قانون کارما (Karma ) چیست؟
969 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

***نسيم معرفت***

قانون کارما  (که به  زبان لاتين آن را Karma مي‏خوانند) چيست؟

اين جهان كوه است و فعل ما ندا 
سوي  ما   آيد    نداها   را     صدا

                                     ( مولوي )

در طبيعت ، قانوني داريم به نام کارما (Karma )که اين قانون در واقع همان  قانون عمل و عکس العمل،  و کُنِش و واکُنِش و  تابش و بازتابش و علت و معلول مي باشد.

قانون کارما (Karma ) مي‏گويد : هر عملي واکنشي داشته و همچنين هر واکنشي نیز خود واکنشي ديگر به دنبال دارد و اين چرخه هميشه تکرار خواهد شد. قانون کارما (Karma )ميگويد شما در هر جا و هر حال و روزي که باشيد، در آسمانها يا در داخل زمين، پشت محکمترين قُفلها و يا بر تخت سلطنت، کارمايِ اعمال شما دير يا زود، به شما بازميگردد. منظور اينکه هر چه کني به خود کني گر همه نيک و بد کني  . به طور کلي قانونِ کارما (Karma ) مي گويد :   هر نيتي که ميکنيد و يا  هر عملي که انجام مي دهيد دست به دست چرخيده و همانند آن به خودتان باز مي‏گردد.

کارما (Karma ) به معناي«تاوان» در برابر رفتار واعمال  است. بدين معنا که نتيجه ي اعمال نيک و بدِ فرد در زندگي کنوني و يا زندگي هاي بعدي و آینده وي تاثير خواهد گذاشت.  در منظومه هستي هيچ چيز گُم نمي شود و  هر کار وعملي انجام دهيم به خود ما بازمي گردد. فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ؛ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ  پس هر کس به اندازه  ذرّه‏ اي نيکي کند [نتيجه‏] آن را خواهد ديدو هر که هموزن ذرّه اي بدي کند [نتيجه‏] آن را خواهد ديد. (سوره زِلزال آيه 7 و8 .)   اگر ما حق کسي را پايمال مي‏کنيم، اگر دل کسي را مي‏ شکنيم، اگر با صداي بوقِ اتومبيلِ خود در ساعت 12 شب ديگران را مي‏آزاريم، اگر پشت سر کسي غيبت مي‏کنيم و يا حتي اگر خوبي مي‏کنيم، دست افتاده‏ اي را مي‏گيريم، دل ناشادي را شاد مي‏نماييم و يا کيسه سنگين برنج را از دست پيرزني مي‏گيريم، منتظر عين عمل يا شکل تغيير يافته آن باشيم که شخصي ديگر در حق ما انجام خواهد داد.

چه زيبا سروده است مولانا جلال الدين رومي معروف به مولوي:


اين جهان كوه است و فعل ما ندا 
سوي  ما   آيد    نداها   را     صدا 
فعل تو كان  زايد از   جان و  تنت 
همچو   فرزندي    بگيرد     دامنت 
پس تو را هر غم كه پيش آيد ز درد
بر كسي تهمت منه، بر خويش گرد

مي‌گويند: درويشي بود كه در كوچه و محله راه مي‌رفت و مي‌خواند: "هرچه كني به خود كني گر همه نيك و بد كني" اتفاقاً زني مكّاره اين درويش را ديد و خوب گوش داد كه ببيند چه مي‌گويد وقتي شعرش را شنيد گفت: "من پدر اين درويش را در مي‌آورم".

زن به خانه رفت و خمير درست كرد و يك فطير شيرين پخت و كمي زهر هم لاي فطير ريخت و آورد و به درويش داد و رفت به خانه‌اش و به همسايه‌ها گفت: "من به اين درويش ثابت مي‌كنم كه هرچه كني به خود نمي‌كني".

از قضا زن يك پسر داشت كه هفت سال بود گم شده بود يك دفعه پسر پيدا شد و برخورد به درويش و سلامي كرد و گفت: "من از راه دور آمده‌ام و گرسنه‌ام" درويش هم همان فطيرِ شيرين  آلوده به زهر را به او داد و گفت: "زني براي ثواب اين فتير را براي من پخته، بگير و بخور جوان!"

پسر فطير را خورد و حالش به هم خورد و به درويش گفت: "درويش! اين چي بود كه سوختم؟"

درويش فوري رفت و زن را خبر كرد. زن دوان‌دوان آمد و ديد پسر خودش است! همانطور كه توي سرش مي‌زد و شيون مي‌كرد، گفت: "حقا كه تو راست گفتي : هرچه كني به خود كني گر همه نيك و بد كني.

تنظيم متن توسط : سيد اصغرسعادت ميرقديم


http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت در خدمت شما

***نسیم معرفت***