مقام و منزلت علی(ع) در احادیث فَرِیقَین
62 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان
مقام و منزلت علی(ع) در احادیث فَرِیقَین
چکیده

حضرت علی(ع) پسر عم پیامبر(ص)، تنها مولود کعبه و نخستین کسی است که در پرتو همجواری با نبی اکرم اسلام رشد و اعتلای روحی و فکری یافت و از انفاس قدسی و تعالیم نبوی برخوردار گشت. وی نخستین ایمان آورنده پس از حضرت خدیجه(س) بود که در طول بعثت و پس از آن و در تمامی وقایع و حوادث پرفراز و نشیب تاریخ صدر اسلام، یار و یاور همیشگی نبی اکرم(ص) بوده، کسب مقام دامادی پیامبر(ص) نیز بر دیگر مراتب و فضایلش افزود. ایشان پس از رسول خدا، شخصیتی است که اگرچه دوستانش از سر ترس و دشمنانش از سر کینه و دشمنی، فضایلش را کتمان کردند؛ اما با این وجود، مناقب و فضایلش زمین و زمان را پر کرده است. بنابراین به دور از غبار تعصب و به طریق اهل انصاف باید گفت، عظمت علمی و توانمندیهای روحی علی(ع)، او را به الگویی جاویدان برای تمامی عصرها و نسلها تبدیل کرده است و برجستگی شخصیت و امتیازات آن حضرت وقتی چشم‏گیرتر مى‏شود که در سخنان و دیدگاههاى دیگران تجلى می¬یابد. از این رو است که آثار بسیاری در رثای ایشان نوشته شده و افراد مختلف از سلایق و مذاهب گوناگون، او را سرآمد علم و عرفان و سرچشمه همه فضایل دانسته و مقامش را ستوده¬اند.   
این مقاله بر آن است تا مقام و منزلت علی(ع) را در احادیث فریقین به روش توصیفی ـ تحلیلی و براساس روایات مورخان مسلمان به ویژه اهل¬سنت، همچنین از دیدگاه قرآن و تفاسیر منقول از مفسران شیعی و سنی مورد نقد و بررسی قرار دهد.


اصل مقاله

مقدمه
تاریخ صدراسلام سرشار از فضایل، فداکاریها و دلاوریهای حضرت علی(ع) در همه صحنه¬ها است. این فضایل و امتیازات را می¬توان در سه مقطع زمانی بررسی کرد: از کودکی علی(ع) تا قبل از بعثت رسول خدا(ص)، از بعثت تا هجرت پیامبر(ص) و از دوران هجرت تا رحلت نبی اکرم(ص). شایان ذکر است، به رغم تلاشهای مستمر گروهی از معاندان و مخالفان علی(ع) در دوره¬های مختلف از تاریخ اسلام برای کتمان حقایق و تحریف واقعیتها؛ اما آنچه اکنون پررنگ و ملموس است، بیان فضایل آن حضرت و ذکر مقام و مرتبت حقیقی ایشان از زبان بسیاری از افراد با سلایق و مذاهب مختلف است. چنان که احمد بن حنبل گفته است: آن اندازه که برای علی(ع) فضایل صحیحه وارد شده، برای هیچ¬یک از صحابه وارد نشده است (احمد بن حنبل، بی¬تا، ج1، ص163) و ابن ابی الحدید معتزلی، شارح نهج¬البلاغه، آورده است: چه بگویم درباره بزرگ مردی که هر فضیلتی به او باز می¬گردد و هر فرقه و طایفه¬ای او را از خود می¬داند؛ او سالار همه فضایل و سرچشمه آن و یگانه مرد و پیشتاز عرصه آنها است (ابن ابی الحدید، 1375ش، ج1، ص11)؛ همچنین عبدالفتّاح عبدالمقصود، نویسنده و دانشمند مشهور مصری نوشته است: من همواره اخلاق و موهبتهای الهی و آنچه را که تشکیل دهنده شخصیت است، مقیاس شناخت عظمت انسانی قرار می‌دهم؛ از این رو بعد از پیامبر(ص) کسی را ندیده‌ام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد یا بتواند در ردیفش بیاید، جز پدر فرزندان پاک و برگزیده پیامبر(ص)؛ یعنی «علی بن ابی¬طالب» و من در این سخن به طرف¬داری از تشیّع وارد نشده‌ام، بلکه این رأیی است که حقایق تاریخ، گویای آن است. علی برترین مردی است که مادرِ روزگار تا پایان عمر خود، چون او نزاید و اوست که هرگاه هدایت‌طلبان به جستجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هر خبری برای آنان شعاعی می‌رسد؛ بی¬گمان او بشری است که از کمال سرشته شده که حق را به خاطر حق ابراز می¬کرد، نه از سر ترس و یا برای کسب پاداش (عبدالمقصود، 1379ش، ج2، ص17).
فضایل علی(ع) قبل از بعثت رسول اکرم(ص)
در ذکر حوادث قبل از بعثت، مورخان صاحب¬نام شیعه و سنی گزارش کرده¬اند که در جریان خشکسالی مکه و سخت شدن امرار معاش در قبیله قریش و از جمله بیت ابوطالب، حضرت محمد(ص) در میان عموزادگانش، علی(ع) را برگزید و سرپرستی وی را بر عهده گرفت (ابن هشام، 1413ق، ج1، ص246؛ ابن اثیر، 1414ق، ج2، ص873). بدین ترتیب این موهبت الهی تنها نصیب علی(ع) شد که در سایه هم-نشینی و هم¬نفسی با پیامبر(ص) و تحت توجهات و تعالیم ایشان، دوران رشد و بالندگی خود را با کسب فضایل معنوی و اخلاقی از سیره نبوی طی کند. این امر پس از بعثت رسول خدا نیز ادامه داشت و او را اولین مرد ایمان آورنده به پیامبر(ص) خوانده¬اند (ابن هشام، 1413ق، ج1، صص240و245؛ طبری، 1407ق، ج3، صص867 و 858- 861؛ ابن اثیر، 1414ق، ج2، صص871- 875) و نماز گزاردن آن حضرت به همراه رسول خدا(ص)  در دره¬های مکه را به طرق مختلف گزارش کرده¬اند (ابن هشام، 1413ق، ج1، صص246و247؛ ابن اثیر، 1414ق، ج2، ص873؛ ابن ابی الحدید، 1375ش، ج5، ص287؛ ابن سعد، 1411ق، ج3، ص14).
بیانات حضرت علی(ع) نیز در قسمتی از خطبه قاصعه درباره نزدیکی و قرابتش با پیامبر(ص)، خود حجتی غیر قابل انکار برای اهل انصاف است، چنان که فرموده¬اند: «همانا موضع مرا نسبت به رسول خدا(ص) به سبب خویشاوندی نزدیک و منزلت مخصوص می¬شناسید، در خانه خود مرا پرورد، در حالی که کودک بودم و مرا در بستر خود می¬خواباند و بوی خوش خویش را به من می¬بویاند و خوراکی را می¬جوید و سپس آن را در دهان من می¬گذاشت؛ نه در گفتار من دروغی می¬یافت و نه در کردار من سهو و خطایی؛ من او را پیروی کردم، آن سان که بچه شتر مادر خود را پیروی می¬کند؛ هر روز از اخلاق خود فضیلتی آشکار می¬کرد و به من فرمان می¬داد از او پیروی کنم؛ هر سال در «حراء» معتکف می¬شد و من او را می¬دیدم و جز من هیچ¬کس او را نمی¬دید؛ در آن روزها، کسی بر اسلام نبود جز رسول خدا و خدیجه و من سومین آنها بودم» (نهج¬البلاغه، خطبه 192؛ ابن ابی الحدید، 1375ش، ج5، صص286- 289).
فضایل علی(ع) پس از بعثت رسول اکرم(ص)
پس از گذشت سه سال از بعثت، مرحله جدید و مهمی که مرحله علنی شدن دعوت به سوی حق تعالی بود، فرا رسید. از مهم¬ترین فضایلی که در این مرحله درباره علی(ع) گزارش شده، اعلام آمادگی همه جانبه ایشان از رسالت نبوی است و «حدیث یوم¬الدّار» که در جریان واقعه دعوت از بستگان و اقوام از سوی نبی اکرم(ص) و پس از نزول آیه مبارکه: «وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» (شعراء، 214) انجام پذیرفت. در این واقعه، تنها کسی که سه بار آمادگی و پشتیبانی کامل خود را از رسول خدا در جمع اعلام کرد، علی(ع) بود، در حالی که بیشتر از 15 سال نداشت و از همه کوچک¬تر بود؛ پس از آن پیامبر(ص) دست بر گردن حضرت گذاشت و فرمود: «انّ هذا اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا و أطیعوا»؛ «این برادر، وصیّ و جانشین من در بین شما خواهد بود، پس سخنش را بشنوید و فرمانش برید». درباره شأن نزول «حدیث دار» و صحت آن، گروهی از مورخان، محدثان و عالمان بزرگ مذاهب اسلامی اتفاق نظر دارند (رک: طبری، 1403ق، ج1، ص478؛ ابن اثیر، 1414ق، ج2، صص877- 879؛ ابن ابی الحدید، 1375ش، ج3، ص282، ج5، ص300؛ احمد بن حنبل، بی¬تا، ج1، ص159؛ طبرسی، 1338ق، ج1، ص59). از دیدگاه شیعه، «حدیث دار» نخستین نصِّ پیامبر(ص) بر جانشینی علی(ع) پس از ایشان بوده است.
شایان ذکر است، طبری مورخ مشهور اهل¬سنت، «حدیث دار» را به شکلی که بیان شد، در کتاب تاریخ خود آورده است؛ اما در کتاب تفسیرش به رغم ذکر کامل سند حدیث، کلمات «وصّی» و «خلیفتی» را حذف کرده است. ابن کثیر شامی نیز به همین سیاق از طبری پیروی کرده و نقل حدیث را از تاریخ طبری روا ندانسته، بلکه صرفاً به نقل آنچه طبری در کتاب تفسیرش آورده، پرداخته است؛ در حالی که تاریخ طبری، از منابع موثق و معتمد ابن کثیر بوده است.
در اثبات ایمان، عشق و فداکاری مثال¬زدنی علی(ع) نسبت به پیامبر(ص)، باید از ماجرای خوابیدن ایشان در بستر رسول خدا در شب هجرت نام برد که به «لیلۀ المبیت» معروف است و مورخان مشهوری از اهل-سنت آن را به طور کامل گزارش کرده¬اند (ابن هشام، 1413ق، ج2، صص480-482؛ طبری، 1407ق، ج3، صص911-913؛ ابن اثیر، 1414ق، ج2، ص928؛ بلاذری، 1394ق، ج1، ص260). این روایات حاکی از اهمیت اقدام علی(ع) و در زمره فضایل مختص آن حضرت به شمار می¬رود و به عقیده بسیاری از علما، مورخان و مفسران فریقین، نزول آیه مبارکه: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ» (بقره، 207)، در شأن علی(ع) و به واسطه همین فداکاری نازل شده است (رک: طباطبایی، 1370ش، ج2، ص135؛ طوسی، 1414ق، ص447؛ ابن جوزى، 1401ق، ص21؛ احمد بن حنبل، بی¬تا، ج1، ص348).
واگذاری وظیفه ادای امانت به صاحبان آنها در مکه و سپردن اهل¬بیت رسول(ص) به علی(ع) در جریان هجرت، علاوه بر بیان اعتماد و اطمینان کامل رسول خدا به حضرت، نشانه فضیلتی دیگر از شخصیت علی(ع) است که به صورتهای مختلف در منابع شیعه و سنی گزارش شده است (ابن هشام، 1413ق، ج2، صص485و493؛ مجلسی، 1403ق، ج19، ص65؛ ابن سعد، 1411ق، ج3، ص15).
ابن ابى الحدید در شرح نهج¬البلاغه خود تصریح کرده است که هیچ¬کس به اندازه ابوطالب و فرزندانش علی و جعفر، پیامبر(ص) را یاری نکردند (ابن ابى الحدید، 1375ش، ج5، ص287).
فضایل علی(ع) پس از هجرت رسول اکرم(ص)
پس از هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه، یکی از افتخارات ویژه علی(ع) در جریان مؤاخات یا پیمان برادری، برگزیده شدن وی از سوی رسول خدا به عنوان برادر بود، که شیعه و سنی بر آن تصریح کرده¬اند (ابن هشام، 1413ق، ج2، ص505؛ مسلم، 1407ق، ج3، صص61-63؛ ؛ زمخشری، بی¬تا، ج1، ص807؛ بلاذری، 1394ق، ج1، ص270، ج2، ص145).
از دیگر رویدادهای مهم سال دوم هجرت، ازدواج علی(ع) با فاطمه زهرا(س) و کسب مقام دامادی پیامبر(ص) است که در میان خواستگاران متعدد حضرت زهرا(س)، تنها علی بن ابی¬طالب مفتخر به همسری ایشان شد و این روایت نیز از سوی علمای فریقین گزارش شده است (یعقوبی، بی¬تا، ج2، ص41؛ ابن سعد، 1411ق، ج8، ص11؛ ابن¬کثیر، بی¬تا، ج3، ص345؛ ابن ابى الحدید، 1375ش، ج5، صص316و317). احمد بن حنبل، پیشوای مذهب حنبلی، درباره خواستگاری دخت گرامی پیامبر(ص) توسط علی(ع)، از رسول خدا نقل کرده که به فاطمه(س) فرمود: «آیا راضی نمی¬شوی که من تو را به کسی تزویج کنم که اولین مسلمان است و علمش از همه بیشتر و حکمتش از همه عظیم¬تر است» (احمد بن حنبل، بی¬تا، ج5، ص26).
حضرت علی(ع) دومین شخصیت نظامی تاریخ اسلام پس از پیامبر اکرم(ص) و از جمله جنگاوران نامدار و رزمندگان خط¬ مقدم در جنگهای صدر اسلام بوده است. با یک بررسی اجمالی از سیر غزوات و سریه¬های انجام یافته در عصر نبوی، می¬توان به نقش مؤثر علی(ع) در تمامی آنها پی برد. در زمان رسول خدا 26 غزوه رخ داد که پیامبر(ص) در همه آنها حضور داشت، همچنین 35 تا 48 سریه و مأموریت جنگی و شناسایی صورت گرفت (ابن اثیر، 1414ق، ج1، ص652)، که به نقل از مورخین مشهور فریقین، علی(ع) در همه غزوات جز نبرد تبوک شرکت داشت (بلاذری، 1394ق، ج2، صص94-96؛ ابن سعد، 1411ق، ج3، ص16؛ ابن اثیر، 1414ق، ج1، صص652و653). در بسیاری از این نبردها، پیامبر(ص) پرچم¬داری لشکر را به علی(ع) می¬سپرد و پرچم¬داری از فضایل صحابه به شمار می¬آمد (ابن اثیر، 1414ق، ج1، ص652، ج3، صص1069و1070؛ مسلم، 1407ق، ج4، صص93-95؛ ابن هشام، 1413ق، ج3، صص342 و349-350؛ طبری، 1407ق، ج3، صص1146و1147؛ بلاذری، 1394ق، ج2، ص91؛ ابن سعد، 1411ق، ج3، ص18). بنابراین در این فضیلت نیز علی(ع) سرآمد دیگر صحابه بوده است.
مفسران شیعه نقل کرده¬اند در جریان سریّه ذات¬السلاسل که در سال نهم هجری و با پرچم¬داری حضرت علی(ع) صورت گرفت، مشرکان شکست سختی خوردند و سوره عادیات در این زمان نازل شد. هنگامی که رسول خدا برای ادای فریضه صبح از خانه بیرون آمد، این سوره را در نماز تلاوت کرد. بعد از پایان نماز اصحاب گفتند ما این سوره را نشنیده بودیم، پیامبر(ص) فرمود: بله، علی بر دشمنانش ظفر یافت و خدای تعالی این سوره را فرستاد و جبرئیل فتح علی را به من مژده داد (مفید، بی¬تا، ص51؛ طباطبایی، 1370ش، ج20، صص800و801؛ ابن فرات، 1410ق، صص592-600؛ قمی، 1367ش، ج2، ص434). نزول این سوره در شأن علی(ع) نیز حاکی از مقام و منزلت قدسی ایشان در نزد پروردگار است.
از جمله رخدادهای سال نهم هجری و یکی دیگر از فرازهایی که تنها علی(ع) بدان دست یافت، نزول سوره توبه (برائت) بود که به دستور رسول خدا(ص)، توسط علی(ع) در موسم حج قرائت شد (ابن اثیر، 1414ق، ج2، ص291؛ طبرسی، 1338ق، صص135و136). در تفسیر آیه مبارکه: «وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ» (توبه، 3)، احمد بن حنبل، پیشواى معروف اهل¬سنت، از ابن عباس نقل کرده است که پیامبر (ص)خلیفه‏ اول را فرستاد و سوره‏ توبه را به او داد تا به مسلمانان حج¬گزار ابلاغ کند؛ اما بی¬درنگ على(ع) را به دنبال او فرستاد تا آن را از وى بگیرد و فرمود: «ابلاغ این سوره تنها باید به وسیله‏ کسى باشد که او از من است و من از اویم‏» (رک: احمد بن حنبل، بی¬تا، ج1، ص231، ج23، ص212، ج21، ص150؛ ابن ابی الحدید، 1375ش، ج3، ص282).
یکی از احادیث مشترک فریقین در بیان مقام والای علی(ع) حدیث معروف به «حدیث منزلت» در جریان جنگ تبوک است که علاوه بر نقل در تمام کتب روایی شیعه، با کمی اختلاف در اکثر کتب روایی اهل¬سنت نیز ذکر شده است. مطلب چنین است که در ماه رجب از سال نهم هجری، هنگامی که رسول اکرم(ص) به همراه گروهی از مسلمانان برای جنگ با رومیان و به مقصد تبوک از مدینه خارج شدند، به علی(ع) اجازه همراهی لشکر را ندادند و خواستند که به جای ایشان در مدینه بماند و این حدیث را فرمود: «اما ترضی أن تکون منی بمنزلۀ هرون من موسی الّا انک لست بنبیٍّ انه لا ینبغی ان اذهب الّا و انت خلیفتی»، «آیا راضی نمی¬شوی که برای من مانند هارون برای موسی باشی و تنها فرق تو با هارون این است که تو پیامبر نیستی. بدان سزاوار نیست که من به جایی بروم مگر اینکه تو خلیفه من باشی» (؛ ابن سعد، 1411ق، ج3، صص16و17).
اعتقاد شیعه بر این است که «حدیث منزلت» پس از «حدیث دار»، از جمله احادیث معروف در اثبات مقام جانشینی و خلافت علی(ع) بر مسلمین پس از پیامبر(ص) است؛ با آنکه در موقعیتهای مختلف، افراد دیگری نیز به جای رسول اکرم(ص) در مدینه جانشین شده¬اند؛ بنابراین همان¬طور که هارون در زمان حیات موسی خلیفه او بر قومش بود، علی(ع) نیز خلیفه¬ رسول اکرم(ص) بر مسلمانان در جریان غزوه تبوک شد و بدون شک کسی که در زمان حیات رسول(ص) جانشین ایشان می¬شود و «حدیث منزلت» را دریافت می¬کند، در زمان وفات پیامبر(ص) نیز از همه بر جانشینی اولی¬تر و سزاوارتر است.
ممکن است این سؤال مطرح شود که حضرت موسی(ع)، هارون را به عنوان خلیفه خویش در زمان حیات خود معرفی کرد، در حالی که وی پس از موسی(ع) به خلافت نرسید. در پاسخ باید گفت که هارون زودتر از حضرت موسی از دنیا رفت و اگر در قید حیات بود، قطعاً خلیفه او می¬شد؛ اما حضرت علی(ع) مانند هارون که در حیات موسی خلیفه او بود، در زمان حیات رسول(ص) خلیفه و جانشین ایشان شد و پس از وفات پیامبر(ص) نیز زنده بود.
شیعه و سنی در اینکه حدیث «منزلت» در واقعه تبوک صادر شده و در این غزوه نیز جنگی صورت نگرفته است، اتفاق نظر دارند؛ زیرا رسول اکرم در تمام غزوات و جنگهایی که نیاز به وجود علی بن ¬ابی¬طالب بود، او را به همراه خویش از مدینه خارج می¬کردند؛ اما در این نبرد، به علت وجود شماری از منافقین در جمع مسلمانانی که در مدینه باقیمانده بودند، حضور علی(ع) را در مدینه لازم و ضروری دانست (طبری، 1407ق، ج2، ص144).
پس از فتح مکه و خاتمه جنگ هوازن و ثقیف در سال نهم هجری، مورّخان فریقین گزارش کرده¬اند، در ماجرای مباهله پیامبر(ص) با علمای مسیحی نجران درباره حضرت مسیح(ع) که به امر پروردگار و نازل شدن آیه مبارکه: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ‏» (آل¬عمران، 61) روی داد، قرار شد هریک از طرفین با آوردن فرزندان و خویشاوندان خود، یکدیگر را مورد ملاعنه قرار داده و نفرین پروردگار را بر دروغ¬گویان بخواهند؛ در این واقعه، رسول خدا با اهل¬بیت خود؛ یعنی حضرت علی(ع)، فاطمه(س) و حسنین(ع) در محل حاضر شدند؛ اما علمای مسیحی با دیدن عظمت و هیبت الهی آنها از مباهله منصرف و به دادن جزیه راضی شدند (ابن سعد، 1411ق، ج1، صص357و358؛ ابن اثیر، 1414ق، ج3، ص1163؛ یعقوبی، بی¬تا، ج2، صص82و83).
شمار زیادی از مفسران شیعه و سنی در تفسیر آیه 61 آل عمران، «ابناءنا» را اشاره به حسن(ع) و حسین(ع)، «نساءنا» را اشاره به فاطمه(س) و «انفسنا» را اشاره به على(ع) دانسته‏اند (رک: مسلم، 1407ق، ج7، ص120؛ احمد بن حنبل، بی¬تا، ج1، ص185؛ طبرى، 1403ق، ج3، ص192؛ حاکم نیشابورى، 1406ق، ج3، ص150؛ آلوسی، 1405ق، ج3، ص167؛ زمخشرى، بی¬تا، ج1، ص193؛ بحرانی، 1416ق، ج1، صص630-638؛ قرطبى، 1423ق، ج3، ص104). گزارش این مفسران خود تصدیقی بر حضور مؤثر و چشمگیر على بن ابی¬طالب در کنار رسول خدا و در صحنه‏ اثر بخشیدن به نفرین بر دشمنان و آشکار شدن حق است و نیز مرتبت و فضیلتی دیگر برای على(ع) در تاریخ اسلام به شمار می¬رود.
از حوادت مهم سالهای پایانی عمر پیامبر(ص) و در آخرین مراسم حج ایشان معروف به حجۀ¬الوداع در سال دهم هجری که با همراهی شمار بسیاری از مسلمانان برگزار شد، رسول اکرم(ص) در راه بازگشت به مدینه و در محل غدیر از سوی جبرئیل، فرشته وحی، مورد خطاب قرار گرفت که: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ...» (مائده، 67)؛ «ای رسول خدا! آنچه که از سوی پروردگارت بر تو نازل شده برسان، اگر چنین نکنی رسالت او را نرسانده¬ای». نقل شده که مالکی در کتاب فصول المهمّه خود گفته است آیه فوق در روز غدیرخم و درباره علی(ع) نازل شده است (رک: موسوی همدانی، 1374ش، ج6، صص21و84)؛ همچنین در آثار مختلفی که دانشمندان اهل تسنن، اعم از تفسیر و حدیث و تاریخ نوشته¬اند، روایات متعددی وجود دارد که بر نازل شدن آیه 67 سوره مائده درباره علی(ع) تصریح کرده است (رک: مکارم شیرازی، 1374ش، ج5، ص5).
پس از نزول فرمان الهی و به دستور پیامبر(ص)، تمامی حاجیان گرد آمدند و حضرت بر فراز منبری از جهاز شتران رفت و پس از حمد و ثنای پروردگار و توصیه و پند و اندرز، از فرا رسیدن اجل خود سخن گفت و به مسئله خلافت و جانشینی پس از خود پرداخت، سپس دو بازوی علی(ع) را بلند کرد و فرمود: «من کنت مولا فهذا علی مولاه»؛ «هرکس را که من مولا و ولىّ او بوده¬ام، على مولا و ولىّ او است». این حدیث معروف به «حدیث غدیر»، علاوه بر منابع شیعه در برخی از آثار معتبر اهل¬سنت نیز ذکر شده است (احمد بن حنبل، بی¬تا، ج2، ح641و95و961و964و1310؛ طبرسی، 1338ق، ج1، ص60؛ کلینی، بی¬تا، ج2، ص43؛ یعقوبی، بی¬تا، ج2، ص112؛ مفید، 1364ش، ص29).
پس از اتمام ماجرای جانشینی، این آیه خطاب به پیامبر(ص) نازل شد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا» (مائده، 3)؛ «در چنین روزی دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و خشنودم که اسلام برای شما آیین زندگی است». رسول خدا نیز فرمود: «سپاس خدای را بر کمال دین و تمام نعمت و رضای پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من» (رک: طبرسی، 1338ق، صص137-140؛ مفید، بی¬تا، ج1، ص177؛ کلینی، بی¬تا، ج1، ص284؛ موسوی همدانی، 1374ش، ج5، صص311و312).
آیات متعددی از قرآن کریم در شأن و منزلت علی(ع) نازل شده که در پیش به برخی از آنها اشاره شد و به بعضی دیگر نیز در این قسمت پرداخته می¬شود. از جمله آیات مبارکه: «إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کَانُوا مِنَ الَّذِینَ آَمَنُوا یَضْحَکُونَ وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغَامَزُونَ‏» (مطففین، صص29و30)؛ «تا بدکاران [در دنیا] پیوسته به مؤمنان مى‏خندیدند و هنگامى که از کنار آنها مى‏گذشتند، با اشاره‏ چشم و ابرو، به تحقیر و عیب¬جویى آنان بر مى‏خواستند». در این باره تعدادی از مفسران اهل¬سنت، در تفسیر آیه فوق نوشته‏اند: «روزى على(ع) و تعدادی از مؤمنان، از کنار جمعى از کفار مکه می¬گذشتند و آنها به حضرت و مؤمنان خندیدند و آنان را استهزا کردند. این آیات به دفاع و جانب دارى از على(ع) و مؤمنان نازل شد و سرنوشت مسخره کنندگان را در قیامت روشن ساخت» (رک: مکارم شیرازی، 1374ش، ج26، صص238و284).
درباره آیه‏ مبارکه: «لِنَجْعَلَهَا لَکُمْ تَذْکِرَةً وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ» (حاقه، 12)؛ «تا آن را وسیله‏ تذکرى براى شما قرار دهیم و گوشهاى شنوا آن را نگهدارى مى‏کنند». برخى از مفسران شیعى، سى حدیث از اهل فریقین در نزول این آیه درباره‏ حضرت على(ع) نقل کرده‏اند، که بیانگر‏ عظمت مقام ایشان در فراگیری اسرار پیامبر(ص) و وراثت همه‏ علوم رسول خدا است. روایت شده که رسول اکرم(ص) هنگام نزول آیه فوق فرمود: «من از پروردگار درخواست کردم گوشهاى على را از این گوشهاى شنوا و نگه‏دارنده‏ حقایق قرار دهد». به دنبال سخن پیامبر(ص)، على(ع) فرمود: «من هیچ سخنى بعد از آن، از رسول الله نشنیدم که آن را فراموش کنم، بلکه همیشه آن را به خاطر داشتم» (رک: قرطبى، 1423ق، ج10، ح6743؛ آلوسی؛ طباطبایی؛ ابوالفتوح رازى، ذیل آیه 12 سوره معارج).
از دیگر فضایل و مناقب مخصوص حضرت علی(ع) در میان سایر صحابه آن بود که پیامبر(ص) با او جلسات خصوصی و خلوتهایی را داشت که هیچ¬کس بر آنچه میان آن دو گفتگو می¬شد، آگاه نبودند. علی(ع) درباره معانی قرآن و گفتار رسول خدا، فراوان از ایشان سؤال می¬کرد و هر زمان که او پرسش نمی¬کرد، پیامبر(ص) خود آموزش و تعلیم دادن به او را آغاز می¬کرد و این برنامه برای هیچ¬یک از صحابی رسول(ص) بدین شکل وجود نداشت و علی(ع) به واسطه هوش سرشار و پاک¬سرشتی و روشن ضمیری، بستری آماده و پسندیده برای این کار بود، از این رو او را صاحب فضل امت و حکیم عرب می¬نامیدند (ابن ابی الحدید، 1375ش، ج5، ص147).
پس از رحلت پیامبر(ص) در سال یازدهم هجری، حضرت علی(ع) در بسیاری از امور علمی و قضایی مورد رجوع افراد متعددی از طبقات مختلف جامعه و نیز خلفای پیش از خود بود و از یاری و مساعدت آنان مضایقه نمی¬کرد. چنان که در آثار و متون معتبر شیعه و سنی نیز گزارش شده است که هرگاه مشکل علمی و قضایی برای هریک از خلفا در دوران خلافتشان پیش می‌آمد، به آن حضرت مراجعه می‌کردند. درباره خلیفه دوم گزارش شده که وی بارها به دانش و فضل بیکران علی(ع) اذعان می¬کرد و در بسیاری از موارد می¬گفت: «لَوْلَا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ»؛ «اگر علی نبود، عمر هلاک می¬شد» (رک: ابن عساکر، 1404ق، ج2، ص325؛ ابن ابی الحدید، 1375ش، ج1، ص13). مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر، 73 مورد از سخنان خلیفه دوم را به طور مستند ثبت کرده است.
نتیجه
اگرچه بسیاری از گذشتگان و معاصران از سلایق و مذاهب مختلف درباره حضرت علی(ع) اظهار نظر کرده و به فضایل و مراتب وی اعتراف نموده¬اند؛ اما در واقع عظمت و بزرگی را برای خود کسب کرده¬اند؛ زیرا آنان از این طریق توانسته‌اند با رجوع به عقل و وجدان و بضاعت اندیشه خود، این روح بی‌کران را بشناسند و به این شعاع آسمانی با دیده اعجاب و حقیقت شناسی بنگرند و حقایق وجودیش را جستجو کنند.
به رغم تمامی تلاشهای مخالفان و معاندان علی(ع) در طول تاریخ اسلام برای کاستن از مقام و منزلت وی با تأویلات نادرست، ابهام¬آفرینی در طریق شناخت شخصیت زمینی و آسمانی آن حضرت و به گمان خود، خاموش کردن این نور پرفروغ، باید او را مصداق روشن این آیه شریفه دانست که: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ» (صف، 8)؛ «آنها می‌خواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش سازند، ولی خدا نور خود را کامل می‌کند، هر چند کافران خوش نداشته باشند».
بدون شک، حقیقت هیچ¬گاه در پس حجاب باقی نمانده و نمی¬ماند و این نور، روز به روز پرفروغ‌تر شده، تا جایی که همگان اعم از دوست و دشمن به فضایل و مراتب وجودی و علمی حضرت اعتراف کرده¬اند

مراجع


1. قرآن کریم.
2. نهج¬ البلاغه، ترجمه اسدالله مبشری.
3. آلوسی بغدادی، سید محمود، روح المعانى، بیروت، دار احیاء التراث، 1405ق.
4. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ دوم، 1375ش.
5. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، بیروت، مؤسسۀ التاریخ العربی، چاپ چهارم، 1414ق.
6. ابن جوزى، تذکرة الخواص، بیروت، مؤسسۀ اهل البیت، 1401ق.
7. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، لبنان، دار العلمیه، 1411ق.
8. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة فی معرفۀ احوال الائمۀ، مقدمه توفیق الفکیکی، نجف اشرف، انتشارات عدل، 1950م.
9. ابن عساکر، تاریخ مدینۀ دمشق، تحقیق نشاط غزاوی، دمشق، مجمع اللغه العربیۀ، دار الفکر، 1404ق.
10. ابن فرات الکوفی، ابوالقاسم، تفسیر الفرات الکوفی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1410ق.
11. ابن کثیر، البدایۀ و النهایۀ، بیروت، دارالفکر، بی¬تا.
12. ابن هشام، عبدالملک، السیرۀ النبویة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1413ق.
13. احمد بن حنبل، مسند، بیروت، دارصادر، بی¬تا.
14. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ترجمه اکبر ثبوت و محمد شریف رازی، تهران، نشر کتابخانه بزرگ اسلامی، 1363ش.
15. بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.
16. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی¬تا.
17. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمد حمیدالله، مصر، دار المعارف، 1394ق.
18. ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1408ق.
19. حاکم نیشابورى، محمد بن عبدالله، مستدرک الصحیحین، بیروت، دار المعرفۀ، 1406ق.
20. حر عاملی، وسایل الشیعه، قم، مؤسسۀ آل البیت، 1409ق.
21. زمخشرى، جار الله، کشاف، قم، ادب حوزه، بی¬تا.
22. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی، چاپ پنجم، 1370ش.
23. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، تحقیق علی¬اکبر غفاری، تهران، مکتبه علمیه اسلامیه، 1338ق.
24. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری (الرسل و الملوک)، بیروت، مؤسسۀ عزالدین، چاپ دوم، 1407ق.
25. همو، تفسیرالطبری (جامع البیان عن تأویل القرآن)، بیروت، دار المعرفۀ، 1403ق.
26. طوسی، أمالی، قم، دار الثقافۀ، 1414ق.
27. عبدالمقصود، عبدالفتاح، علی(ع)، ترجمه محمدمهدی جعفری، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاچ ششم، 1379ش.
28. فخررازی، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، بی¬تا.
29. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، تحقیق عبدالرزاق مهدی، بیروت، دارالکتب العربی، 1423ق.
30. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، دار الکتاب، 1367ش.
31. کلینی، یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات چهارده معصوم، بی¬تا.
32. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسۀ الوفاء، 1403ق.
33. مسلم بن حجاج نیشابوری، ابوالحسن، صحیح مسلم، تحقیق موسی شاهین لاشین و احمد عمرهاشم، بیروت، مؤسسۀ عزالدین، 1407ق.
34. مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات علمیه اسلامیه، بی¬تا.
35. همو، أمالی، ترجمه حسین استادولی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1364ش.
36. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374ش.
37. موسوی همدانی، سید محمدباقر، ترجمه تفسیرالمیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه، 1374ش.
38. یعقوبی، ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار البیروت، بی¬تا.
مریم معینی نیا
http://hablolmatin.dmsonnat.ir/?_action=articleInfo&article=881

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما