نیکی به والدین و حفظ حقوق ایشان
66 بازدید
تاریخ ارائه : 5/7/2015 11:27:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

نيکي به والدين و حفظ حقوق ايشان

امام علي (علیه السلام):

«ثَلاث يوجِبنَ المحبَّةَ؛ حُسنُ الخُلقِ و حُسنُ الرِّفقِ والتَّواضُعُ»

سه خصلت موجب محبت مي شود: خوش خويي، مهرباني و فروتني.

(غررالحکم، ص255)

نيكي و احسان به ديگران، صفتي پسنديده و ممدوح است که هم از نظر عقل و هم از نظر عرف مورد تأييد است. همه جوامع بشري براي اين صفت خداپسندانه، اهميت خاصي قائلند و فاعل آن را محترم مي شمارند. در اين ميان، البته بعضي نيکي ها اهميت دو چندان دارد، که نيکي به پدر و مادر از جمله آنهاست.

خداوند در قرآن بيش از 23 بار صراحتاً و يا ضمناً انسان ها را به احسان و نيکي به پدر و مادر امر فرموده است. 1 ائمه معصومين نيز در سخنان و گفتار خود را به اين فضيلت مهم سفارش و تأکيد فرموده اند. حضرت علي (علیه السلام) فرمود: (برّ الوالدين من اکرم الطباع؛ نيکي به پدر و مادر، ارزش مندترين خلق هاست. )2

پيامبر اکرم(ص) در پاسخ مردي که از حقوق والدين پرسيده بود، فرمود: (هما جنّتک و نارک؛3 پدر و مادر، بهشت و جهنم تو هستند؛ بهشت در رضاي آنها و دوزخ در خشم آنهاست. )

حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: از پدرت اطاعت کن و نسبت به او مراتب نيکي و تواضع و خضوع و تکريم را معمول دار… خداوند در قرآن شريف حق پدر و مادر را قرين حق خود قرار داده و فرموده است: شکر گزار من و شکر گزار پدر و مادرت باش که برگشت همه به سوي من است. 4

هميشه مونس و يارم پدر بود            به وقت رنج، غمخوارم پدر بود

چو پروانه پر و بالم اگر سوخت          ولي شمع شب تارم پدر بود

طريق زندگي آموخت بر من             به هر سختي مدد کارم پدر بود

* * *

آبروي اهل دل از خاک پاي مادر است           هر چه دارند اين جماعت از دعاي مادر است

آن بهشتي را که قرآن مي کند توصيف آن      صاحب قرآن بگفتا زير پاي مادر است

نيکي به والدين در اديان آسماني

لزوم نيکي به والدين، اختصاص به شريعت اسلام ندارد، بلکه در طول تاريخ و در شرايع آسماني همواره مورد تأکيد قرار گرفته است. قرآن در سوره بقره، آيه 83 وجوب احسان به والدين را پيرو عبادت خداوند، جزء پيمان ها و وظايف حتمي بني اسرائيل شمرده است.

حضرت نوح  (علیه السلام) براي پدر و مادر خود چنين دعا مي فرمايد (رب ّ اغفرلي و لوالدي ّ و لمن دخل بيتي مؤمناً و للمؤمنين و المؤمنات و لا تزد الظّالمين الاّ تبارا؛5 خدايا! مرا و پدر و مادرم را و هر که با ايمان وارد خانه من مي شود و نيز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بيامرز و ستم کاران را جزء بر هلاک و عذابشان ميفزاي.)

امام صادق (علیه السلام): فرمود: موسي بن عمران (علیه السلام) در بين مناجات با پروردگار خويش ناگهان مردي را زير سايه عرش خدا ديد، عرض کرد: پروردگارا! اين مرد کيست که عرش تو سايه بر وي افکنده است؟ خطاب رسيد که اين مرد، داراي دو صفت حميده است: به پدر و مادر خود نيکي مي کند و براي سخن چيني گام برنمي دارد. 6

نقل است روزي حضرت داوود (علیه السلام) هنگام قرائت قسمتي از کتاب (زبور) دلش شکست و منقلب شد. در آن حال کمي به خود باليد و گفت: در دنيا از من عابدتر نيست. همان ساعت به او وحي شد: برو بالاي کوه، کشاورزي را ببين که هفتصد سال مرا عبادت مي کند و از گناهي که انجام داده از درگاه من عذر مي خواهد، در صورتي که آن عمل نزد من گناه نبوده است. او روزي در پشت بام راه مي رفت که مختصر خاکي از پشت بام بر روي مادرش ريخت و اينک مدتي است که به حساب اين گناه در درگاه ما مي نالد، برو او را به مغفرت و آمرزش من بشارت بده.

داوود  (علیه السلام) به کوه رفت، ديد مردي لاغر اندام که بر اثر عبادت، استخوان هايش در آمده، مشغول نماز است. وقتي از نماز فارغ شد، بر او سلام کرد. او جواب سلام داوود (علیه السلام) را داد و پرسيد: تو کيستي؟ حضرت داوود (علیه السلام) فرمود: من (داوود) نام دارم. گفت: اگر مي دانستم که تو داوود هستي، جواب سلام تو را نمي دادم، به دليل آن لغزشي که از تو سر زده است. اينک که به کوه بالا آمده اي، استغفار کن. به خدا سوگند، روزي به پشت بام رفتم، بر اثر عبور، مختصري خاک بام بر سر مادرم ريخت، اينک هفتصد سال است که در اين وضع هستم، نمي دانم مادرم از من راضي شده يا نه، با اين حال استغفار مي کنم، به دليل اين که شايد او از من راضي نشده باشد. 7

خداوند به موسي وحي نمود: همانا کسي که به پدر و مادر نيکي کند و مرا رها کند، اسم وي را نيکوکار بنويسم و کسي که مرا نيکي کند و پدر و مادرش را واگذارد، وي را عاق نويسم. 8

نکاتي چند در باره احترام به والدين

گر چه عواطف انساني و مسئله حق شناسي به تنهايي، لزوم احترام نمودن به والدين را بيان مي کند، ولي از آن جا که اسلام حتي در مسائلي که عقل مستقلاً مي تواند داوري و قضاوت کند يا عاطفه آن را به وضوح در مي يابد، سکوت روا نمي دارد؛ بلکه به عنوان تأييد و تأکيد دستوراتي را صادر مي کند. ما در اين جا با توجه به آيات قرآن و روايات معصومين احترام به والدين و مسائل و زواياي مربوط به آن را در قالب چند نکته بيان مي کنيم.

نکته اول: در چهار سوره از قرآن کريم، نيکي به والدين بلا فاصله بعد از مسئله توحيد قرار گرفته است. اين هم رديف بودن، بيانگر اين است که اسلام تا چه حد براي پدر و مادر احترام قائل است. آن چهار سوره عبارت اند از: بقره، آيه 83؛ نساء، آيه 36؛ انعام، آيه 151؛ لقمان، آيه 41.

تأکيد قرآن بر ذکر احسان و مراعات پدر و مادر در سطح توحيد و نفي شرک، و عبادت و پرستش و شکر نعمت هاي الهي، به روشني اين مطلب را ثابت مي کند که عدم رعايت حق آنان، بزرگ ترين گناه پس از شرک به خداوند است و لذا آن را در (سوره اسراء) در رديف گناهان کبيره ذکر فرموده است.

نکته دوم: خداوند در اين آيات، نوع خاصي از تجليل و احترام را ذکر نفرموده، بلکه انسان را به رعايت حال پدر و مادر و احسان به آنها دعوت کرده است. نتيجه اين که هر گونه احترام و نيکي به پدر و مادر، دستور خداوند است و هرگز مقيد به حدودي نيست به جز قدرت و امکان از نظر عقلي و شرعي؛ به اين معنا که هر چه انسان در توان دارد، بايد براي پدر و مادرش انجام دهد و مضايقه و کوتاهي نکند.

نکته سوم: اين احسان و خيرخواهي و خدمت به پدر و مادر را بايد به عنوان تشکر و سپاس از زحمات طاقت فرساي آنان انجام دهد و گمان نکند که در حق آنان تفضل مي کند و يا بر آنها منت بگذارد. در باره اين نکته، چند مطلب قابل توجه است:

1 ـ حق پدر و مادر به حدي بزرگ و زياد است که هرگز انسان نمي تواند تمام و کمال زحمات و محبت هاي آنان را جبران کند.

2 ـ انسان بايد همواره خود را در انجام شکر واقعي، مقصر بداند؛ هم چنان که در انجام شکر الهي. آن گونه که سزاوار نعمت هاي بي کران اوست، همه انبيا و اوليا قاصرند و ديگران نه تنها قاصرند، بلکه مقصّرند.

3 ـ همان گونه که در شکر نعمت هاي الهي نبايد به زبان و تعظيم اکتفا کرد، بلکه بايد با اطاعت و عمل نيز خدا را سپاس گفت، در مقابل الطاف و محبت هاي پدر و مادر هم بايد عملاً تشکر کرد و آنچه را که سزاوار مقام آنان است؛ از احترام و خدمت و کمک به عنوان تشکر، دريغ نکرد.

4 ـ شکر الهي، خود يک نعمتي است که باز هم نياز به شکر دارد و همچنين است توفيق در انجام خدمت و تشکر عملي از مقام پدر و مادر.

نکته چهارم: خداوند متعال دستورات خاصي را به فرزندان پدر و مادري که به سن پيري رسيده اند، صادر فرموده است: (و به پدر و مادر نيکي کنيد. هرگاه تا تو زنده هستي و هر دو يا يکي از آن دو سالخورده شوند، آنان را ميازار و به درشتي خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگو. در برابرشان از روي مهرباني سر تواضع فرود آور و بگو: اي پروردگار من! همچنان که مرا در خردي پرورش دادند، بر آنها رحمت آور. )9

نکته پنجم: در برخي آيات، پدر و مادر را در صدر کساني قرار داده که بايد به آنها کمک شود: خداوند به پيامبر مي فرمايد: در پاسخ کساني که از تو مي پرسند چه انفاق کنيم؟ بگو: (هر چه از خير انفاق مي کنيد، به پدر و مادر و خويشان نزديک و يتيمان و فقيران و درماندگان انفاق کنيد. )10

نکته ششم: در وقت دعا و نيايش نبايد والدين را فراموش کرد. حضرت ابراهيم (علیه السلام) در دعاي خويش مي فرمايد: (پروردگارا! آن روز که حسابرسي بر پا مي شود، بر من و پدر و مادرم و همه مؤمنان ببخشاي. )11

تواضع در برابر والدين

خفضِ جناح (تواضع) چند بار در قرآن آمده است، ولي (جناحَ الذُّل) فقط يک بار آورده شده و آن هم مربوط به پدر و مادر است: (و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة. )12

به گفته لغت شناسان، تواضع دو گونه است: گاهي تواضع، انسان را پست مي کند ؛ مانند تواضع در برابر مستکبران و گردنکشان، و گاهي انسان را بالا مي برد؛ مانند تواضع در برابر مؤمنان، پدر و مادر، معلم و امثال آنها. در چنين مواردي، تواضع را خفض جناح مي گويند. جناح به معناي بال پرنده است و خفض جناح، اين معنا را به ذهن تداعي مي کند که تواضع به انسان بال مي دهد و با آن به اوج رفعت مي رسد. خداوند به پيامبرش امر فرموده است: (و اخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤمنين؛13 در برابر هر يک از مؤمنان که از تو پيروي مي کند، بال فروتني فرود آر. )

 (ذل ّ) به معناي نرمي و تسليم است و در موردي به کار برده مي شود که امري از روي قهر و غلبه بر کسي وارد شود. گويا انسان خود را در برابر پدر و مادر، مقهور و مغلوب مي بيند. با اين که آنها به او نيازمندند، اما مانند يک برده يا اسير در برابر آنان با تواضع و فروتني اوامرشان را اطاعت مي کند.

به هر حال اين (جناح ذل ّ) از روي رحمت و عطوفت است نه از روي ترس و يا احتياج، زيرا پدر و مادر، سالخورده و در دوران نيازمندي اند و ترس از آنان و يا احتياج به آنها موضوعيت ندارد.

علل ذکر نيکي به والدين بعد از وجوب عبادت پروردگار

فخر الدين رازي مي گويد: به چند دليل، بعد از وجوب عبادت پروردگار، نيکي به پدر و مادر ذکر شده است:

1 ـ نعمت هاي پروردگار، بالاترين نعمت ها بر بنده است و بعد از پروردگار عالم، پدر و مادر که ريشه و سبب وجود فرزند هستند، نعمت هاي برتر عالم مي باشند. پس شکر اوّلين نعمت (خداوند) و بعد از آن، شکر نعمت هاي برتر عالم (پدر و مادر) واجب است.

2 ـ خداوند، مؤثر حقيقي در وجود انسان و پدر و مادر، مؤثر وجود او در ظاهر (طبيعت) هستند، پس آن جا که نام مؤثر حقيقي ذکر شده، بعد از آن مؤثر ظاهري را آورده است.

3 ـ خداوند در مقابل نعمت هاي خود، از بنده چيزي نمي خواهد، پدر و مادر نيز در مقابل نعمت خود از فرزند چيزي طلب نمي کنند (نه طلب مالي و نه طلب ثوابي) لذا اين نعمت آنها شبيه نعمت خداوند است.

4 ـ خداوند نعمت خود را از بنده اش دريغ نمي دارد، اگر چه بدترين گناهان را انجام داده باشد. همچنين است جاي پدر و مادر که نعمت و فداکاري خود را از کودکشان دريغ نمي دارند، هر چند به آنها بد کرده باشد.

5 ـ پدر مهربان در مال فرزندش تصرف مي کند تا سود بيشتري عايد وي شود و از ضايع شدن مال او جلوگيري مي کند. خداوند نيز در اعمال عبادي بنده خود تصرف مي کند و آن را از آفات دور مي سازد و عملش را زيادتر مي نمايد، زيرا خود فرموده است: مَثَل کساني که در راه خدا انفاق مي کنند مانند دانه گندمي است که هفت خوشه از آن مي رويد و در هر خوشه، صد دانه گندم وجود دارد.

6 ـ نعمت وجود خداوند، بالاتر از نعمت والدين است و اين امر، با دليل و برهان ثابت و معلوم مي گردد. اگر چه نعمت والدين نيز معلوم و مشهود است، اما رجحان با نعمت پروردگار است؛ از اين رو نعمت والدين پس از نعمت خدا ذکر شده است. 14

حقوق والدين

از اربعين سليماني نقل شده که والدين را بر فرزند، هشتاد حق است: چهل، در حال حيات ايشان و چهل، در حال ممات آنها.

اما آن چهل که در حال حيات است، ده تا به تن، ده تا به زبان، ده تا به دل و ده تا به مال است.

آن ده که به تن است، عبارت است از:

1 ـ به آنان خدمت کند، زيرا حق تعالي فرموده است: (و اخفض لهما جناح الذّل ّ من الرّحمه)15؛ 2 ـ حرمتشان را نگه دارد؛ 3 ـ جلو ايشان ننشيند؛ 4 ـ فرمان آنها را اگر شرع نهي نکرده، انجام دهد و از نهيشان، اگر واجب نيست، خودداري کند؛ 5 ـ روزه مستحبي را با اجازه آنان بگيرد؛ 6 ـ چون ظاهر شوند، برخيزد و تا اجازه ندهند ننشيند؛ 7 ـ بي رضاي ايشان به سفر (غير واجب عيني) نرود؛ 8 ـ در وقت راه رفتن، پشت سر آنان حرکت کند؛ 9 ـ هميشه با مهرباني به آنان بنگرد؛ 10 ـ همواره آماده خدمت کردن به آنان باشد.

اما آن ده حق که به زبان است، عبارت اند از:

1 ـ با آنان به نرمي سخن بگويد؛ 2 ـ صداي خود را بر آنها بلند نکند؛ 3 ـ گستاخي و پر چانگي نکند؛ 4 ـ آنان را به نام نخواند، بلکه مثلاً بگويد پدر جان، پدر بزرگوارم؛ 5 ـ سخن ايشان را قطع نکند؛ 6 ـ گفته ايشان را رد نکند؛ 7 ـ به امر و نهي، آنان را خطاب نکند؛ 8 ـ هميشه آنان را دعا کند؛ 9 ـ به آن دو اُف نگويد و روي خود را از آنان بر نگرداند؛ 10 ـ با ايشان مؤدبانه سخن بگويد.

اما آن ده چيز که به دل است، عبارت اند از:

1 ـ هميشه نسبت به آن دو نرم دل باشد و ترحم کند؛ 2 ـ همواره آنان را دوست بدارد، اگر چه از حيث اقتصادي در مضيقه باشند؛ 3 ـ به شادي آنان شاد باشد؛ 4 ـ در غم آن دو شريک و غمخوارشان باشد؛ 5 ـ با دشمنان آنها دوستي نکند که آن دو مي رنجند؛ 6 ـ از بدگويي يا کج خويي آنان نرنجد؛ 7 ـ اگر به او ستم کردند، بر آنان خشم نگيرد، حتي اگر او را زدند، دستشان را ببوسد؛ 8 ـ هر چند حق آن دو را رعايت مي کند، اما باز هم بيم تقصير داشته باشد؛ 9 ـ هميشه در دل قصد کسب رضاي آنان را بنمايد؛ 10 ـ در دل، طول عمر آنان را بخواهد، هر چند از زحمت و فقر و بيماري آن دو به تنگ آمده باشد.

اما آن ده چيز که به مال تعلق دارد، عبارت اند از:

1 ـ لباس آن دو را پيش از لباس خود تهيه کند؛ 2 ـ آنان را از طعام خويش (بلکه بهتر) بخوراند، زيرا در هر انفاقي، آنان جلوترند؛ 3 ـ قرض آن دو را بدهد؛ 4 ـ مخارج سفرشان را چه واجب و چه مستحب، از زيارت بدهد ؛ 5 ـ اگر فوت کردند و حج و نماز يا روزه دارند، از جانب آن دو نايب بگيرد يا خود انجام دهد؛ 6 ـ با مال خود به آن دو عزت بخشد؛ 7 ـ اگر مسکن ندارند، برايشان تهيه کند يا اجاره خانه شان را بدهد؛ 8 ـ از مال خود در اختيارشان بگذارد که هر گاه نياز يابند رفع نياز کنند؛ 9 ـ امور گوناگون آنان را انجام دهد يا مخارج آنها را بپردازد؛ 10 ـ مال خود را مال ايشان بداند و هر چه از اموال او بردارند يا تصرف کنند، به روي آنان نياورد.

اما آن چهل حق که بعد از وفات ايشان است، عبارت اند از:

1 ـ در غسل و کفن و دفنشان تسريع کند؛ 2 ـ از هزينه زياد کفن و دفن آنها ناراحت نشود؛ 3 ـ مراسم تدفين آنان را به دستور شرع انور انجام دهد؛ 4 ـ طبق وصيتشان عمل کند و خلاف آن را انجام ندهد؛ 5 ـ شب دفن، نماز وحشت بخواند و آنان را دعا کند؛ 6 ـ مخارج و هزينه هاي مراسم را بپردازد و از انجام دهندگان و کمک کنندگان سپاس گزاري نمايد؛ 7 ـ حساب آنان را فوراً تسويه کند تا گرفتار دِين نباشند؛ 8 ـ اگر سفارش به ثلث کرده فوراً جدا کنند و حق هر وارث را به خودش دهند؛ 9 ـ براي آنها هر روز قرآن بخواند؛ 10 ـ بعد از هر نماز براي آنها دعا کند، به ويژه در نماز شب و اوقات دعا؛ 11 ـ هر روز به نيابت آنها صدقه بدهد؛ 12 ـ اگر توانست هر روز نماز والدين را بخواند؛ 13 ـ بر مصايب آنان صبر نمايد؛ 14 ـ قضاي نمازهاي واجب او را بخواند يا اجير بگيرد؛ 15 ـ روزه هاي مانده او را قضا کند يا اجير بگيرد؛ 16 ـ به زيارت قبر آنها برود که ثوابي برابر حج دارد؛ 17 ـ در قبرستان، آية الکرسي و قرآن بخواند و صلوات بفرستد و براي آنان هديه کند؛ 18 ـ هنگامي که به زيارت مشاهد مشرفه مي رود، به نيابت آنان هم زيارت کند؛ 19 ـ به نيابت از آنان عمره به جاي آورد و اگر در حج واجب است، در وقت فراغت طواف کند؛ 20 ـ اگر حج واجب خود را انجام داده و توانايي دارد، به نيابت از آنان حج واجب برود؛ 21 ـ اگر کسي را ناراحت کرده اند يا بر شخصي ستمي روا داشته اند، با زبان يا وجه يا هر امر ديگر، او را راضي کند؛ 22 ـ به عنوان رد مظالم، وجهي را به فقير بدهد تا اگر حقي از کسي به گرنشان است ادا شود؛ 23 ـ تا حد امکان اگر مجلس روضه و عزاداري به صورت هفتگي يا ماهانه داشته است، آن را ادامه دهد؛ 24 ـ اگر طعام ساليانه داشته و يا گوسفندي قرباني مي کرده، سنت هاي خوب او را به پا دارد؛ 25 ـ اگر کار خير ناتمامي از او مانده، به اتمام برساند؛ 26 ـ اگر آنان مالي را غصب کرده اند و بداند، بايد براي خلاصي شان آن را به صاحبانش رد کند؛ 27 ـ اگر خمس يا زکات بدهکارند، حتما آن را رد کند؛ 28 ـ به پدر و مادر کسي بد نگويد که به پدر و مادرش بد بگويند؛ 29 ـ کاري نکند که بدگويي مردم را در باره پدر و مادرش به دنبال داشته باشد؛ 30 ـ با مردم به نيکي رفتار نمايد تا پدر و مادر او را دعا کنند؛ 31 ـ دوستان و آشنايان پدر و مادرش را احترام کند؛ 32 ـ احتمال گرفتاري آنها را بدهد و در صدد نجاتشان برآيد؛ 33 ـ آثار به جا مانده از آنان را حفظ نمايد؛ 34 ـ به جاي زيارت پدر و مادر به زيارت عمو، عمه، دايي و خاله برود و خوبي هاي پدر و مادرش به آنان را نيز او به نيابت انجام دهد؛ 35 ـ اگر در حال حيات در حق آن دو کوتاهي کرده، بعد از فوتشان بکوشد تا رضايتشان را به دست آورد؛ 36 ـ سعي کند تا آنان را به خواب ببيند تا از حالشان آگاه شود؛ 37 ـ خيرات، مبرّات و صدقات را براي آنان تداوم بخشد و فراموش نکند؛ 38 ـ احترام اسامي و قبور آنان را بهتر از زمان حياتشان داشته باشد و نگذارد کسي آنان را به بدي ياد کند؛ 39 ـ چنانچه آنان مؤمن بوده اند، شوق لقاي آنها را داشته باشد؛ همان گونه که ائمه شوق پدران خود را داشتند؛ 40 ـ چنانچه قبر آنان ويران شده، ترميم نمايد. 16

پي نوشت ها:

1ـ بقره، آيات 82، 180 و 215؛ نساء، آيات 36 و 135 ؛ انعام، آيه 151؛ ابراهيم، آيه 40؛ مريم، آيات 14 و 32؛ اسراء، آيات 23، 24 و 25؛ عنکبوت، آيه8؛ لقمان، آيات 14 و 15؛ احقاف، آيات 14، 17، 18 و 19؛ نوح، آيه 38؛ بلد آيه 3.

2ـ بحار الانوار، ج 77، صفحه 212.

3ـ ميزان الحکمه، ج 10، ص 708.

4ـ تفسير مجمع البيان، جلد 6، ص 411.

5ـ نوح (71) آيه 28.

6ـ بحار الانوار، ج 74، ص 65؛ امالي صدوق، ص 108.

7ـ الدين في قصص، ج 3، ص 24.

8ـ معراج السعاده، ص 384.

9ـ اسراء (17) آيه 23 ـ 25.

10ـ بقره(2) آيه 215.

11ـ ابراهيم (14) آيه 41.

12ـ اسراء(17) آيه 24.

13ـ شعرأ(26) آيه 215. 14ـ فخر الدين رازي، تفسير کبير، ج 1، ص 100.

15ـ اسراء(17) آيه 24.

16ـ بر گرفته از: حقوق والدين، ص 139.


کلیک کنید:نیکی به والدین و حفظ حقوق ایشان



نويسنده : سايت اخلاق و عرفان از مجموعه سايت هاي پرسمان دانشجويي
http://akhlagh.porsemani.ir
http://nasimemarefat.parsiblog.com/وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما



http://porseman.org/showarticle.aspx?id=1440