جنایات خالدبن ولید بن مغیره مخزومی
115 بازدید
تاریخ ارائه : 4/30/2015 11:35:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره


جنایات خالد ابن ولید بن مغیره مخزومی

ملقب به سیف الله (شمشیرخدا).  این لقب را ابوبکر به او داده است.

ابوبکر خلیفه اول درباره او گفت: خالِد سَیْفُ مِنْ سُیُوفِ اللهِ یعنی خالدبن ولید  شمشیری از شمشیرهای خداست».


صحیح بخاری، ج3، ص1372

******************************************************************************************************

جنایات خالدبن ولید بن مغیره مخزومی


یکى از صفحات سیاه تاریخ که در اوایل دوران رحلت پیامبر اکرم انجام گرفت ، حادثه تاءسف بار کشته شدن مالک ابن نویره و افراد قبیله او توسط سپاهى که ابوبکر، به فرماندهى خالد ابن ولید فرستاده بود، مى باشد.
مالک ابن نویره ، که در جاهلیت و اسلام فردى محترم و شاعرى بزرگوار و جنگجوئى دلاور و از بزرگان و جوانمردان بود که به او مثل مى زدند، پس از ابوبکر، اعلام نمود تا قطعى و روشن شدن خلیفه پیامبر، از دادن زکاة امتناع مى کند، اما دشمنان ، این کار او را بعنوان ارتداد او از اسلام تلقى کردند، خالد ابن ولید، فرمانده سپاه ابوبکر به طرف او هجوم آورد.
مالک افراد قبیله خود را بخاطر حفظ اسلام پراکنده کرد تا برخورد سوئى رخ ندهد، سپاه ابوبکر وقتى به سرزمین بطاح رسید از افراد قبیله کسى را ندید، خالد ابن ولید، دستور داد تا به تعقیب آن ها بپردازند، سربازان خالد، مالک و همراهان او را محاصره کردند، آنها دست به اسلحه بردند، سربازان خالد گفتند: ما مسلمانیم ، آنها هم گفتند: ما نیز مسلمانیم ، گفتند: پس این سلاحها چیست که با خود دارید؟ آنها گفتند: شما چرا سلاح برداشته اید؟ سرانجام اسلحه را کنار گذاردند و با سپاه خالد نماز صبح را برگزار کردند.
بعد از نماز اسلحه آنها را جمع کردند و همگى را دستگیر و بصورت اسیران در حالیکه لیلى همسر زیباى مالک نیز در میان آنها بود آنها را به نزد خالد آوردند، زیبائى و جمال بسیار زیاد همسر مالک که زبان زد عرب بود، خالد را مفتون ساخت ، خالد تصمیم به قتل مالک گرفت ، هر چه خواستند او را مانع شوند، قبول نکرد، حتى مالک گفت : ما را نزد ابوبکر بفرست تا او حکم کند، اما خالد نپذیرفت ، سپس دستور داد تا گردن مالک را بزنند، مالک به همسرش نگاه کرد و گفت : این است که مرا به کشتن داد، خالد گفت : این خداست که بخاطر برگشتن تو از اسلام ، تو را به کشتن داد، مالک گفت : من مسلمانم ، اما خالد فرمان قتل را دوباره صادر کرد و او را کشتند و در همان شب با همسر وى همبستر شد و سپس ‍ اسیران را در شب بسیار سردى زندانى کرد و جارچى او فریاد زد - ادفئوا اسراکم - این لغت در (کنانه ) کنایه از کشتن بود و اما در اصل معنایش پوشانیدن اسیران است ، با این حیله تمام آن اسیران را کشتند، جنایات چنان هولناک بود که سیل اعتراضات به ابوبکر وارد شد، یکى از کسانى که سرسختانه معترض شد خلیفه دوم است ، او به خالد گفت : مرد مسلمانى را کشتى و با زن او همبستر شدى ، بخدا قسم سنگسارت خواهم کرد!
اما ابوبکر، به هیچ وجه ترتیب اثر نداد و گفت : خالد اشتباه کرده است و از جنایات جنگى وى صرفنظر کرد، او حتى حاضر نشد که خالد را از فرماندهى عزل کند و گفت : خالد شمشیر خداست و من آن را غلاف نمى کنم ، فقط بعد از ابوبکر، عمر او را عزل کرد، و تنها به همین مقدار اکتفا نمود!!
آرى این حوادث هولناک در کمتر از دو سال از رحلت پیامبر اتفاق افتاد و خون آن همه مسلمانان و نوامیس آنها به هدر رفت . (42)

نقل از اسرار عاشوراء (جلد اول) از سید محمدنجفی یزدی

http://alhassanain.org/persian/?com=book&id=81

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما