نقدی کوتاه بر شعر: خدا را لمس باید کرد
424 بازدید
تاریخ ارائه : 4/5/2015 10:49:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

خدا را لمس باید کرد

خدا را لمس باید کرد ، !

نگو کفر است ، !!...

خدا را می توان در باوری جا داد ،

که در احساس و ایمان غوطه ور باشد ،

خدا را می توان بویید ،

و این ، احساس شیرینی است ،

نگو کفر است ، !!...

که کفر این است ،

که ما از بی کرانِ مهربانی ها ، ...

برای خود ،

خدایی لامکان و بی نشان سازیم ، !!...

خدا را در زمین و آسمان جُستن ،

ندارد سودی ، ای آدم ، !...

تو باید عاشقش باشی ،

و باید گوش بسپاری ،

به بانگ هستی و عالم ،

که در هر خانه ای آخر ، خدایی هست ، !!...

نگو کفر است ، !!...

اگر من کافرم !! باشد ، !!...

نمی خواهم خدایا ، زاهدی چون دیگران

باشم ، ...

نمی خواهم خدایم را ، ...

به قِدّیسی بدل سازم ،

که ترسی باشد از او در دل و جانم ، !!...

نگو کفر است ، !!...

که سوگند یاد کردم من ، ...

به خاک و آب و آتش بارها ای دوست ،

خدا زیباترین معشوقِ انسانهاست ،

خدا را نیست همزادی ،

که او یکتـــاترین ،

عاشق ترین ،

معبود انسانهاست ، ...

خدا را لمس باید کرد....

سعید علیزاده


*************************

به نام خدا

نقدی کوتاه بر شعر: خدا را لمس باید کرد

نقدی کوتاه از اینجانب بر شعری که در بالا آمده است:

شعری که ذکر شد از جهاتی قشنگ وخوب است واز شاعرش سپاسگزارم ولی این شعر اشکالاتی دارد که تصمیم ندارم به همه آنها بپردازم . باید بدانیم  آن چیزی که در وجود ودر دل و... لمس وحس می کنیم  خدا نیست  بلکه جلوه های اوست. ما هر روز در نماز و یا مناسبت دیگر مثل ذکر تسبیحات حضرت فاطمه سلام الله علیها  ،  عبارت اللَّهُ أَکْبَرُ   رو بر زبان می آوریم که معنایش آن است که  : اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ  یعنی خدا بالاتر هرچیزی که ما تصور وتوصیفش می کنیم.

در اصول کافی ج1 ص117 باب مَعانِی الأسماء و اِشتِقاقِها ، آمده است:

«عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَجُلٌ عِنْدَهُ اللَّهُ أَکْبَرُ فَقَالَ ع: اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَیِّ شَیْ‏ءٍ فَقَالَ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع حَدَّدْتَهُ فَقَالَ الرَّجُلُ کَیْفَ أَقُولُ قَالَ ع: قُلْ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ» شخصی نزد امام صادق علیه السلام می‌گوید الله اکبر (خدا بزرگ‌تر است)، امام از ایشان می‌پرسند خدا از چه چیز بزرگ‌تر است و وی در پاسخ می‌گوید از همه چیز! امام به آن مرد می‌فرمایند که خدا را محدود ساختی، آن مرد پرسید چگونه بگویم؟ امام نیز در پاسخ می‌فرمایند بگو: خدا بزرگ‌تر از آن است که در وصف آید.

سعدی علیه الرحمه نیز در این رابطه شعر زیبایی دارد :

ای برتر از خیال وقیاس وگمان و وهم

وزهرچه گفته اند وشنیدیم و خوانده ایم

مجلس تمام گشت وبه آخر رسید عمر

ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم

(دیباچه گلستان سعدی)

وحکیم سنایی غزنوی دراین رابطه اشعار بسیار عالی ونغزی دارد که خواندن هرروز آن شایسته وزیبنده است:

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری

احد بی زن و جفتی ملک کامروایی

نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت

تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نماینده? فضلی تو سزاوار ثنایی

بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی

بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی

بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی

نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

احد لیس کمثله صمد لیس له ضد

لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

باید توجه داشت که خداوند از جهت ذاتش  لامکان وبی نشان  و... است( وبه اصطلاح عرفاء غیب االغیوب است ).  ازاین جهت  هیچ موجودی حتی عقل کل یعنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم هم  به آن احاطه ندارد. لذا ازاین جهت  اگر  مثل شاعر محترم بگوییم: خدا را لمس باید کرد ، !...،  این عبارت صحیح نیست و بوی کفر می دهد.  ولی از جهتی دیگر می توان گفت که خدا نشان ومکان دارد  وآن همان چیزی است که در بالا به آن اشاره کردم که عبارت است از جلوه ها وظهورات رحمت ولطف  خداوند در عالم آفرینش است. مثلا در روایت آمده است که امام صادق ع فرمود:

  «القَلْبُ حَرَمُ اللهِ فَلا تُسْکِنْ فِی حَرَمِ الله غیَرَ الله» { القلب حَرَمُ الله فلا تُسکِن حَرَمَ الله غیرَ الله }«قلب حرم خداست و در حرم خدا غیر او را جاى نده» (جامع الاخبار، ص518)

معنای روایت این است که جلوه های رحمت ولطف وتوجه خداوند در دل ها تجلی می کند و دل ها  بالاترین ظرفیت رو برای تجلیات انوار الهی دارند به شرطی که حریم دل را از نیات شیطانی وآلودگی های نفسانی پاک نماییم. معنای روایت این نیست که ذات خداوند درحریم دل انسان حلول و  ورود کند .

با توجه به نکته یاد شده اگر  به قول شاعر محترم بگوییم: خدا را لمس باید کرد ، ! ، خدا را می توان بویید ،...که در هر خانه ای آخر ، خدایی هست ، !!...

این کلمات وعبارات کفر نیست چون مراد آن است که  جلوه های لطف ورحمت وعنایت وجمال وجلال وعظمت وقدرت خدا را میتوان در همه جا ودر دل احساس ولمس ودرک نمود.  لذا از یک جهت اگر بگوییم خدا مکان ونشان و...دارد  این کفر است واز جهت دیگر کفر نیست....  ( دقت شود)

در پایان توجه شما را به اشعار دیگری از سعدی شیرین سخن شیرازی  در وصف خداوند که در آغازین کتاب بوستانش آمده است جلب می نمایم:

جهان متفق بر الهیتش

فرومانده از کنه ماهیتش

بشر ماورای جلالش نیافت

بصر منتهای جمالش نیافت

نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم

نه در ذیل وصفش رسد دست فهم

در این ورطه کشتی فروشد هزار

که پیدا نشد تخته‌ای بر کنار

چه شبها نشستم در این سیر، گم

که دهشت گرفت آستینم که قم

محیط است علم ملک بر بسیط

قیاس تو بر وی نگردد محیط

نه ادراک در کنه ذاتش رسد

نه فکرت به غور صفاتش رسد

توان در بلاغت به سحبان رسید

نه در کنه بی چون سبحان رسید

که خاصان در این ره فرس رانده‌اند

به لااحصی از تگ فرومانده‌اند

نه هر جای مرکب توان تاختن

که جاها سپر باید انداختن

وگر سالکی محرم راز گشت

ببندند بر وی در بازگشت

کسی را در این بزم ساغر دهند

که داروی بیهوشیش در دهند

سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی دهم فروردین 1394 هش

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما