شایعه» و آسیب های ناشی از آن از منظر قرآن
41 بازدید
تاریخ ارائه : 1/3/2015 1:11:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

شایعه» و آسیب های ناشی از آن از منظر قرآن

 شايعه در برابر ديگر آسيب هاي اجتماعي از قدرت تخريب بيشتري برخوردار است. بدبيني افراد به يكديگر، بي اعتمادي مردم به مسوولان، ركود اقتصادي، احساس ناامني، يأس و نااميدي، زمينه سازي براي دخالت بيگانگان، تحريم اقتصادي، سياسي، نظامي و…، تنها بخشي از آسيب هايي است كه شايعه بر پيكر اجتماع فرود مي آورد.
به گزارش شفقنا، محمد بهرامي در شماره ی 37 پژوهش های قرآنی نوشت: نمونه ها و شواهد عيني بسياري براي نقش تخريب گري شايعه وجود دارد كه يكي از نمونه هاي بارز آن در عرصه اجتماعي و سياسي، قدرت تخريب شايعه اي است كه در دوران حكومت دكتر مصدق ساخته و پرداخته شد. وقتي كودتا در 25مرداد 1332 با هوشياري دولت مصدق خنثي شد و برخي از كودتاچيان دستگير شدند، عوامل سازمان سيا، شايعه دخالت دولت مصدق در كودتا را ساخته و پخش كردند. آنها به كمك عوامل وابسته مطبوعاتي و بنگاه هاي خبري، هدف اين كودتا را زير فشار گذاشتن شاه و ناگزير ساختن او به فرار معرفي كردند. مردم در اعتراض به دولت مصدق در 28مرداد دست به تظاهرات زدند، باقيمانده كودتاچيان نيز از پادگان ها و مخفي گاه ها بيرون آمدند و با ادوات نظامي مردم را به شورش و حمله به مراكز دولتي ياري و همراهي كردند. شهر، مؤسسات و ادارات دولتي به سرعت در اختيار كودتاچيان قرار گرفت، سران حكومت دستگير شدند، خانه مصدق غارت و تخريب شد و دولت سرنگون شد.
از جهت گستره و وسعت ميدان تخريب نيز، شايعه از ديگر آسيب هاي نيرومند است. تمامي خانواده ها، مدارس، دانشگاه ها، ادارات، كارخانجات، بازار و… يا دست كم بسياري از اين مراكز درگير شايعات هستند. شماري شايعه زدايي مي كنند و تعداد بيشتري شايعه پراكني و شايعه سازي را دنبال مي كنند.
بنابراين، شايسته است اين آسيب اجتماعي از منظر قرآن به بحث و بررسي نهاده شود و عوامل، زمينه ها، بسترها، و راه هاي مبارزه با شايعه تبيين و تحليل شود.

تعريف شايعه
پژوهشگران بسياري تعريف شايعه را به بحث و بررسي نشسته اند. براي نمونه، ال پرت و پستمن از نخستين پيشگامان پژوهش در تعريف شايعه مي گويند:
«شايعه موضوع خاصي است كه براي باور همگان مطرح مي شود و از فردي به فرد ديگري منتقل مي گردد و معمولاً اين انتقال به طور شفاهي صورت مي گيرد بدون آن كه شواهد مطمئني در ميان باشد.»1
نپ از ديگر پژوهشگران شايعه در تعريف شايعه مي نويسد:
«شايعه موضوعي است كه براي باور همگان مطرح مي شود بدون آ ن كه به طور رسمي تأييد گردد».2
تي شيبوتاني نيز مي گويد:
«شايعه خبري است كه در نتيجه مباحثات گروهي به صورت بازسازي شده اي درآمده است.»3
مجموعه تعاريف شايعه، هرچند كامل و جامع نيست، اما دست كم مارا با شماري از ويژگي هاي شايعه آشنا مي سازد:
1. شايعه خبري است درباره شخص يا حادثه اي كه در زمان حاضر وجود دارد يا در اين زمان اتفاق افتاده است. بنابراين شايعه، افسانه نيست.
2. شايعه با هدف باور كردن ديگران مطرح مي شود و مانند جوك و لطيفه نيست.
3. شايعه يك كار جمعي است.
4. شايعه خبري تأييد نشده است.
5. شايعه درباره افراد، مؤسسات، ادارات و نهادهاي اجتماعي و… است كه مردم نسبت به آنها حساس هستند.
6. شايعه ممكن است از يك دروغ، تهمت و بهتان پديد آمده باشد.

نمونه هايي از شايعات در قرآن
از شايعه در آيات قرآن سخن بسيار رفته است. پيامبران با انبوهي از شايعات رودرو بودند. اين شايعات كه از سوي دشمن آگاه و دوستان نادان ساخته و پخش مي شد مشكلات بي شماري براي پيامبران مي آفريد. گاه شايعه ساحر بودن رواج مي گرفت و گاه شايعه قدرت طلبي، گمراه گري، ديوانگي و…
سرعت پخش شايعه گاه به اندازه اي زياد بود كه در همان آغازين روزهاي دعوت پيامبران، گروهي بسيار، شايعه ديوانگي، قدرت طلبي و گمراهي آنان را شنيده بودند؛ برخي اين شايعه را باور كرده و عده اي اين شايعات را نمي پذيرفتند.
قوم نوح، شايعه گمراهي، قدرت طلبي، رياست خواهي و ديوانگي نوح را رواج مي دانند:
«قال الملأ من قومه إنّا لنراك في ضلال مبين» اعراف/60
مهتران قومش گفتند: تو را آشكارا در گمراهي مي بينم.
«ما هذا إلاّ بشر مثلكم يريد أن يتفضّل عليكم» مؤمنون/24
اين مرد، انساني است همانند شما، مي خواهد بر شما برتري جويد.
«إن هو إلاّ رجل به جنّة» مؤمنون/25
او مرد ديوانه اي بيش نيست.
«و قالوا مجنون و ازدجر» قمر/9
و گفتند: ديوانه است. و به دشنامش راندند.
قوم هود، شايعه سفاهت و دروغگويي حضرت هود را ساخته و پخش كردند:
«قال الملأ الذين كفروا من قومه إنّا لنراك في سفاهة و إنّا لنظنّك من الكاذبين» اعراف/66
مهتران قوم او كه كافر شده بودند، گفتند: مي بينيم كه به بي خردي گرفتار شده اي و پنداريم كه از دروغگويان باشي.
شايعه شوم بودن صالح و طرفداران او نيز شايعه اي بود كه ساخته و پرداخته قوم آن حضرت بود:
«قالوا اطّيرنا بك و بمن معك» نمل/47
ما تو را و يارانت را به فال بد گرفته ايم.
ساحر بودن، مسحور شدن، دروغگويي و جنون موسي در شمار شايعاتي است كه فرعون، قبطيان و نبطيان براي موسي درست كردند:
«قالوا ما هذا إلاّ سحر مفتري و ما سمعنا بهذا في آبائنا الأولين» قصص/36
گفتند: اين جادويي است بر ساخته، ما از نياكان مان چنين چيزهايي نشنيده ايم.
«قالوا هذا سحر مبين» نمل/13
گفتند: اين جادويي آشكار است.
«إنّ هذا لساحر عليم» شعراء/34
گفت: اين مرد، جادوگري داناست.
«فقال له فرعون إنّي لأظنّك يا موسي مسحوراً» اسراء/101
و فرعون به او گفت: اي موسي، پندارم كه تو را جادو كرده باشند.
«فقالوا ساحر كذّاب» غافر/24
و گفتند: كه او جادوگري دروغگوست.
«و قال ساحر أو مجنون» ذاريات/39
و فرعون گفت: جادوگري است يا ديوانه اي.
قوم شعيب بر اساس يك شايعه كه معلوم نيست نخستين سازنده آن چه كسي بوده، حضرت شعيب را دروغگو، افسون شده و نادان مي خواندند:
«قالوا إنّما أنت من المسحّرين. و ما أنت إلاّ بشر مثلنا و إن نظنّك لمن الكاذبين» شعراء/185ـ186
گفتند: جز اين نيست كه تو را جادو كرده اند تو نيز بشري همانند ما هستي و مي پنداريم كه دروغ مي گويي.
در تاريخ اسلام نيز شايعات بسياري، پيامبر و مسلمانان را درگير ساخته و بخشي از جامعه اسلامي را گرفتار ترديد، دو دلي، سستي، اضطراب و دلهره كرده است. شايعاتي كه در عصر پيامبر رواج يافت از نظر محتوا مانند شايعاتي است كه پيش از اين ديگر پيامبران الهي را آزرده مي ساخت:
«كذلك ما أتي الذين من قبلهم من رسول إلاّ قالوا ساحر أو مجنون. أ تواصوا به بل هم قوم طاغون» (ذاريات/53?54)
بدين سان بر آنهايي كه از اين پيش بودند پيامبري مبعوث نشد؛ جز آنكه گفتند: جادوگري است، يا ديوانه اي است. آيا بدين كار يكديگر را وصيت كرده بودند؟ نه خود مردمي طاغي بودند.
شايعات عصر پيامبر را به چند گروه مي توان تقسيم كرد:

الف. شايعاتي كه شخصيت پيامبر را نشانه گرفته بود. اين گروه خود بر چهار گونه بود:

1. شايعه ساحر و شاعر بودن پيامبر
درآغاز فراخوان پيامبر، يك يا چند نفر شايعه ساحر، كاهن، شاعر و… بودن را ساختند و ديگران با شنيدن اين شايعات آنها را به سرعت ميان مردم پخش كردند.4 اين شايعات به گونه اي رواج يافت كه كفرپيشگان خود نيز باور كردند و پيامبر را ساحر، شاعر و مجنون خواندند و قرآن را سحر، شعر و اباطيل معرفي كردند:
«و قال الكافرون هذا ساحر كذّاب» ص/4
«بل هو شاعر» انبياء/5
«إنّك لمجنون» حجر/6
«و يقولون أئنّا لتاركوا آلهتنا لشاعر مجنون» صافات/36

2. شايعه خيانت
در ميان غنايم جنگ بدر، مخمل سرخي وجود داشت، اين مخمل مفقود شد، شماري اين شايعه را ساختند كه خود پيامبر اين مخمل را برداشته است. اين شايعه در ميان مردم رواج يافت و پس از آن آيه شريفه زير نازل گرديد:
«و ما كان لنبي أن يغلّ و من يغلل يأت بما غلّ يوم القيامة ثم توفّي كلّ نفس ما كسبت و هم لايظلمون» آل عمران/4161
هيچ پيامبر را شايسته نيست كه خيانت كند و هر كه به چيزي خيانت كند، آن را در روز قيامت با خود آورد. سپس جزاي عمل هر كس به تمامي داده خواهد شد و بر كسي ستمي نرود.
شمار ديگري از قرآن پژوهان و تفسيرگران، سبب نزول ديگري براي اين آيه مي آورند كه بر اساس آن، گروهي ازنگهبانان تنگه در جنگ احد چنين شايع كردند كه هر كس از غنايم چيزي براي خود نگيرد نبايد اميدي به دريافت غنايم از پيامبر داشته باشد. وقتي پيامبر اين شايعه را شنيد در پاسخ گفت: «گمان مي كنيد كه من به شما خيانت مي كنم و سهم شما را از غنايم نمي دهم».5

3. شايعه عادل نبودن
شايعه ديگري كه شخصيت پيامبر را نشانه گرفته بود شايعه بي عدالتي آن حضرت بود. منافقان پس از جنگ حنين اين گونه شايعه كردند كه پيامبر در تقسيم غنائم به عدالت رفتار نمي كند6:
«و منهم من يلمزك في الصدقات فإن اُعطوا منها رضوا و إن لم يعطوا منها إذاهم يسخطون» توبه/58
و بعضي از ايشان تو را در تقسيم صدقات به بيداد متهم مي كنند، اگر به آنها عطا كنند خشنود مي شوند و اگر عطا نكنند خشم مي گيرند.

4. شايعه زودباوري و سادگي
اين شايعه توسط منافقان ساخته و پخش شد.
«و منهم الذين يؤذون النبي و يقولون هو أذن» توبه/61
بعضي از ايشان پيامبر را مي آزارند و مي گويند كه او به سخن هر كس گوش مي دهد.7

ب. شايعاتي كه خانواده پيامبر را اذيت و آزار مي داد؛ مانند شايعه بي وفايي عايشه. عايشه در اين باره مي گويد: هرگاه پيامبر قصد سفر داشت يكي از همسران خويش را به قيد قرعه با خود مي برد. در جنگ بني مصطلق قرعه به نام من خورد و من همراه آن حضرت رفتم. در بازگشت از اين غزوه براي رفع حاجتي از سپاه جدا شدم وقتي به سپاه پيوستم گردنبندم را نيافتم، براي يافتن گردنبند دوباره از سپاه فاصله گرفتم. وقتي گردنبند را يافتم و به قرارگاه بازگشتم سپاه رفته بود. همراهان من به تصور اينكه من درون هودج هستم، هودجم را بر شتر نهاده بودند و سپاه حركت كرده بود. به ناچار شب در همان قرارگاه خوابيدم. صبح روز بعد صفوان بن معطل كه در عقبه سپاه حركت مي كرد مرا ديد او شترش را در اختيار من قرار داد و خود در جلوي شتر به راه افتاد. وقتي به مدينه رسيديم مردم درباره اهل افك سخن مي گفتند. نزد پيامبر رفتم اما ايشان آن محبت هميشگي را به من نشان ندادند من كه به سختي بيمار شده بودم مدتي استراحت كردم و پس از بهبود نسبي شايعه را از خدمتكارم شنيدم، سخت ناراحت شدم و… پيامبر از صحابه نظرخواهي كرد و وقتي ياران و انصار پيامبر از پاكدامني من گفتند پيامبر بر منبر رفت و قذف كننده (دهندهٌ نسبت ناروا) را سرزنش كرد بدون اينكه نام او را ببرد. در اين هنگام يك نفر از قبيله اوس گفت: اگر قاذف از قبيله ما باشد او را مي كشيم و اگر از قبيله خزرج باشد اگر شما اجازه دهي او را خواهيم كشت. يك نفر از قبيله خزرج ازاين سخن آشفته شد و مشاجره ميان اوس و خزرج بالا گرفت تا آنجا كه اين دو قبيله در آستانه جنگ قرار گرفتند… شايعه همچنان ادامه داشت تا آن كه آيات زير از سوره نور فرود آمد:
«إن الذين جاءوا بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرّاً لكم بل هو خير لكم… إن الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا في الدنيا و الآخرة و لهم عذاب عظيم» (نور/11ـ23)8
اين سبب نزول در نگاه برخي از مفسران شيعه مورد قبول نيست، به باور اين عده سبب نزول اين آيات، قذف ماريه قبطيه توسط عايشه است. وقتي ابراهيم از دنيا رفت، پيامبر بسيار اندوهگين شد. عايشه به پيامبر گفت: ابراهيم كه فرزند شما نيست كه اين گونه غمگين شدي، او پسر جريح است. اين سخن عايشه، پيامبر را بسيار خشمگين ساخت و آن حضرت امام علي(ع) را براي كشتن جريح فرستادند. وقتي جريح خشم امام و شمشير برافراشته را ديد فرار كرد. امام علي(ع) او را تعقيب كرد، جريح بالاي درخت رفت، امام نيز او را دنبال كرد، جريح از ترس پايين پريد و به زمين خورد، لباس جريح بالا رفت و نادرستي و بي پايگي شايعه روشن گشت. امام نزد پيامبر بازگشت و نتيجه را گزارش داد و پيامبر به اشتباه خويش پي برد.9

ج. شايعاتي كه درباره شهادت پيامبر، شكست سپاه اسلام و شهادت برخي از صحابه پيامبر بود؛ مانند:

1. شايعه شهادت پيامبر در جنگ احد
در اين جنگ، مصعب بن عمير، پرچمدار سپاه اسلام به دست ابن قميئه از جنگجويان بنام قريش به شهادت رسيد. ابن قميئه به گمان اينكه پرچمدار پيامبر است شايعه كشتن شدن پيامبر را ساخت. سپاه كفر وقتي شايعه را شنيدند يكصدا فرياد «قتل محمد» سر مي دادند:10
«و ما محمّد إلاّ رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم علي أعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضرّ الله شيئاً و سيجزي الله الشاكرين. و ما كان لنفس أن تموت إلاّ بإذن الله كتاباً مؤجّلاً و من يرد ثواب الدنيا نؤته منها…» آل عمران/144ـ146
جز اين نيست كه محمد پيامبري است كه پيش از او پيامبراني ديگر بوده اند. آيا اگر بميرد يا كشته شود، شما به آيين پيشين خود باز مي گرديد؟ هر كس كه بازگردد هيچ زياني به خدا نخواهد رسانيد. خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد. هيچ كس جز به فرمان خدا نمي ميرد؛ مدت مكتوب است. هر كس خواهان ثواب اين جهاني باشد به او مي دهيم….

2. شايعه شكست سپاه اسلام درجنگ تبوك
دو گروه از شركت در جنگ تبوك سرباز زدند:
يك. شماري از مؤمنان: «يا أيها الّذين آمنوا ما لكم إذا قيل لكم انفروا في سبيل الله اثّاقلتم إلي الأرض أ رضيتم بالحيوة الدنيا من الآخرة» توبه/38
دو. منافقان: گروه دوم كه با بهانه هاي واهي از همراهي سپاه اسلام سرباز زدند، در مدينه شايعه شكست سپاه اسلام و شهادت پيامبر را پخش كردند. به مناسبت بروز اين شايعه آيه زير فرود آمد:
«إن تصبك حسنة تسؤهم و إن تصبك مصيبة يقولوا قد أخذنا أمرنا من قبل»
(توبه/50) 11

شايعه سازان
دشمنان، منافقان، رقيبان انتخاباتي، تجاري، اقتصادي و… سهم بسيار زيادي در شايعه سازي بر عهده دارند و بخش عمده اي از شايعات از سوي اين گروه ساخته و پرداخته مي شود. نمونه هاي بسياري از اين دست را امروزه در حاكميت ها، شركت ها، مؤسسات و مراكز گوناگون جهاني مي توان ديد.12 در شايعات عصر پيامبر نيز نشانه هاي روشني از حضور دشمنان، منافقان و رقبا، در ساخت شايعه ديده مي شود. منافقان مدينه گاه شايعه تمركز دشمن در نزديكي مسلمانان و آمادگي ايشان را براي حمله را مي ساختند و گاه از شكست، فرار، اسارت و شهادت پيامبر و سپاه اسلام خبر مي دادند:
«لئن لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض و المرجفون في المدينة»
احزاب/60
ارجاف، در لغت به معناي پخش گزارش هاي ساختگي به منظور ايجاد وحشت، دلهره و اضطراب است.12
در شايعه ساحر بودن پيامبر و شهادت پيامبر، ابوجهل و كفار مكه و ابن قميئه به عنوان دشمن، ايفاي نقش مي كنند و شايعه توسط ايشان ساخته مي شود. در شايعه قذف، خيانت پيامبر، شكست مسلمانان در جنگ بدر و… عبدالله بن ابي و پيروان او به عنوان منافقان مدينه شايعه سازي كردند و حمه دختر جحش و خواهر زينب به عنوان رقيب به آنها كمك كرد و شايعه ارتباط ماريه قبطيه با جريح توسط عايشه به عنوان هوو ساخته شد.
تحليل و بررسي شايعات صدر اسلام نشان از نقش عمده منافقان در شايعه سازي و حضور كم رنگ دشمنان دارد. مشركان و كافران در رويارويي با مسلمانان، تنها به اذيت و آزار مسلمانان و كشتن ايشان فكر مي كنند، اما منافقان كه درميان مسلمانان زيست مي كنند و خود را با آنها همراه نشان مي دهند، ناگزير از انتخاب شيوه اي متفاوت هستند. آنها بيشتر با اهرم شايعه به مخالفت و دشمني با مسلمانان مي پردازند و انتخاب ديگر شيوه ها را ناپسند و نشانگر دشمني آشكار خويش با مسلمانان مي دانند.

شايعه پراكنان
خودنمايي، دلواپسي، گوشه گيري، پرحرفي، تنهايي، ترديد و دودلي، دشمني و… از ويژگي هاي برجسته شايعه پراكنان است. عبدالله بن ابي و منافقان، بسيار نگران و مضطربند. عبدالله بن ابي با آمدن پيامبر موقعيت و جايگاه خود را از دست داده است. ازاين جهت او نياز به خودنمايي دارد، شايد ديگران مانند گذشته به او روي آورند و وي را از تنهايي و نگراني و اندوه درآورند. به اين جهت او و ديگر منافقان جنگ رواني حساب شده اي عليه مسلمانان به راه انداخته و با ساختن و پراكندن شايعه و ايجاد اختلاف ميان مسلمانان در پي رسيدن به اهداف خود هستند. تنها عبدالله بن ابي در جنگ بني مصطلق دوبار فتنه كرد؛ يك بار ميان انصار و مهاجرين اختلاف افكند و سخناني در نكوهش مهاجرين گفت و بار ديگر دربارهٌ رابطه عايشه با صفوان.
در نبرد احد نيز شايعه پراكنان در برابر مسلمانان خودنمايي مي كنند و با فرافكني از اضطراب و نگراني خود مي كاهند. مسلمانان نيز كه از درستي و نادرستي شايعه بي خبرند و گرفتار شك و ترديد هستند براي رهايي از رنجي كه از عدم قطعيت گريبانگير ايشان شده است شايعه را پخش مي كنند.

بستر شايعه
شايعه به سراغ چه نوع رويدادها، حقايق و كدامين مردمان مي رود؟ اين پرسش درشمار نخستين پرسش هايي است كه درباره شايعه مطرح مي شود. بستر شناسي شايعات نشان مي دهد شايعات موفق، ماندگار و تأثيرگذار، شايعاتي هستند كه بر اثر ابهام يك خبر يا يك حادثه، بدبيني به يك يا چند نفر يا يك واقعه، پنهان كاري و محرمانه نگه داشتن فعاليت ها، وضعيت نگران كننده و سوء تفاهم ها به وجود مي آيد. براي نمونه كالبد شكافي شايعه قذف نشان مي دهد اين شايعه بستر بسيار مناسبي داشته است و شايعه سازان بستر شناسان بسيار خوبي بوده اند. وقتي سپاه اسلام به مدينه مي رسد پيامبر و سپاه اسلام متوجه غيبت عايشه مي شوند، پس از چند ساعت (تقريباً به هنگام طلوع آفتاب و شايد هم ديرتر) عايشه همراه صفوان به ورودي شهر مي رسند.14 اين صحنه كاملاً مبهم است؛ هم عايشه زمينه مناسبي براي انگ خوردن دارد و هم صفوان. عايشه زني است بسيار جوان كه با همسرش بيش از 40 سال اختلاف سن دارد. چنين اختلاف سني در بسياري يا دست كم در برخي موارد به بي وفايي همسر مي انجامد. صفوان مردي است جوان، كه همسر او از وي به پيامبر شكايت مي برد: صفوان به من اجازه روزه گرفتن نمي دهد وقتي پيامبر از صفوان مي پرسند چرا اجازه نمي دهي؟ او در پاسخ از جواني خود و نيازش به روابط جنسي مي گويد.14
افزون بر اين، زمان غيبت عايشه و صفوان نيز زماني است كه پنهان كاري را ممكن مي سازد. وقتي عايشه و صفوان پس از چند ساعت به مدينه مي رسند نتيجه آن است كه آنها طول شب را در تنهايي با يكديگر بوده اند. بدبيني مردم به اين دو نفر نيز بسترساز مهم ديگري براي تأثيرگذاري شايعه و رواج سريع آن است؛ اگر مردم خوش بين بودند و به تعبير آيه قرآن گمان خير درباره آنها مي دادند، شايعه در نطفه خفه مي شد و هيچ گاه ميان مردم پخش نمي شد: «لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خيراً»(نور/12)
در شايعه شهادت پيامبر نيز آنچه بستر را براي ساخت و پخش شايعه فراهم مي آورد، يكي وجود حقيقتي بود كه اتفاق افتاد و ديگري احساس خطر مسلمانان و شادماني كفار مكه بود. در احد، حقيقتي اتفاق افتاده بود؛ بر اساس برخي روايات، ابن قميئه ضربتي سخت بر پيامبر فرود آورد و بر اساس تعدادي از روايات، پرچمدار سپاه اسلام به شهادت رسيده بود.16 اين حقيقت براي كفار شادماني آورد و براي مسلمانان نگراني و اضطراب و دلهره17. ابن قميئه مي دانست كه پرچمدار اسلام را كشته است اما تصور مي كرد اين پرچمدار همان پيامبر است18 و بر اساس برخي روايات تصور مي كرد زخمي كه بر پيامبر وارد ساخته او را از پا در مي آورد.19 به اين جهت وقتي شايعه شهادت پيامبر كليد خورد كفار بسيار خرسند شدند و مسلمانان، بسيار نگران و مضطرب.
بسترساز مهم ديگري كه در اين شايعه چهره مي نمايد، احساس خطر و نگراني بسيار شديد سپاه اسلام است. اين احساس، شماري از سپاهيان اسلام را ناگزير از پخش شايعه و نقل آن براي ديگر مسلمانان مي كرد. زمزمه پناهندگي به عبدالله بن ابي، تسليم، بازگشت به دين گذشته20 و فرار از جنگ21 نشانگرهايي است كه از احساس خطر بسيار شديد مسلمانان حكايت دارد.
بسترشناسي شايعه ساحر بودن پيامبر نيز نشان مي دهد بستر اين شايعه بسيار مناسب است. پيامبر تأثير شگرفي بر كفار و مشركان دارد. وقتي آن حضرت آيات قرآن را مي خواند عظمت آيات قرآن به گونه اي است كه بزرگان مكه نيز تسليم حق مي شوند. وقتي عده اي مانند ابوجهل اين تأثيرگذاري را مي بينند، شايعه ساحر بودن پيامبر را مي سازند و مردمي كه تأثير شگفت آور سخنان پيامبر را ديده و شنيده اند اين شايعه را باور كرده به سرعت به ديگران منتقل مي كنند، تا آنجا كه شماري از بزرگان كفر، از رو در رويي با پيامبر فرار مي كنند و گروهي ديگر براي نشنيدن سخنان پيامبر در گوش هاي خود پنبه مي كنند.
در شايعه خيانت پيامبر نيز بستر شايعه بسيار در خور توجه است. غنايم جنگ در اختيار پيامبر است. مخمل سرخي كه در ميان غنايم بوده مفقود شده، گم شدن مخمل در هاله اي از ابهام است، منافقان و شماري ديگر به همه بدبين هستند، كسي پاسخ گو نيست و اطلاع رساني صورت نگرفته است. با اين زمينه ها ناگهان منافقان شايعه خيانت پيامبر را مي سازند و آن را به سرعت پخش مي كنند.
در شايعه سادگي پيامبر نيز تسامح و مداراي پيامبر براي منافقان در هاله اي از ابهام است، منافقان عينك بدبيني بر ديدگان خود زده اند. در نتيجه آنها شايعه سادگي پيامبر را مي سازند و به ديگران اين گونه القا مي كنند كه هرچه به پيامبر بگوييد او باور مي كند.

زمينه هاي اصلي شايعه
مسائل جنسي، مالي، بيماري، مرگ، روابط پنهاني افراد و حكومت ها و… ازمهم ترين زمينه هاي شايعه به شمار مي آيد.
در قذف همسر پيامبر، زمينه اصلي شايعه ارتباط جنسي است؛ هر چند احتمال مي رود شايعه عبدالله بن ابي در آغاز چندان تند و تيز و زننده نبوده است، به خصوص با نظر داشت اين موضوع كه دربازگشت از همين غزوه، و پيش از قذف عايشه، عبدالله فتنه ديگري درست كرده بود و از سوي پسرش و عده اي تهديد شده بود. بنابراين او جرأت ساخت شايعه اي كه به روشني دلالت بر روابط نامشروع عايشه با صفوان داشته باشد ندارد. بنابراين به نظر مي رسد جمله عبدالله در مورد عايشه تند و صريح و ركيك نبوده است؛ اما ديگران با آب و تاب دادن به آن و كم رنگ كردن برخي قسمت ها و افزايش برخي كلمات و برجسته ساختن آنها، شايعه را بسيار تند و تيز كرده قالب شعاري به آن داده باشند. شاهد اين مدعا آنكه عايشه به هنگام ورود به مدينه متوجه پچ پچ مردم و سخنان ايشان شد، اما از آن چيز زننده اي استفاده نكرد و پس از چند روز متوجه شايعه زشت و ناروا شد.
در شايعه شهادت پيامبر، زمينه اصلي شايعه، زخمي شدن پيامبر يا شهادت پرچمدار اسلام است. در اين شايعه نيز جمله ابن قميئه كشته شدن پيامبر را نمي رساند؛ به خصوص آن شايعه كه با فعل مجهول «قتل محمّد» بيان شده است. اگر شايعه همان جمله ابن قميئه بود مناسب بود به صورت معلوم به كار رود و ابن قميئه فعل را به خود نسبت دهد. بنابراين، ابن قميئه از زخمي شدن پيامبر و يا كشته شدن پرچمدار اسلام خبر داده است و ديگران اين خبر را آب و تاب داده و در نهايت به شكل شعار «قتل محمّد» در آورده اند.
در شايعه خيانت پيامبر، زمينه اصلي شايعه، مسائل مالي و ناسازگاري گفتار و رفتار پيامبر است، چنان كه در شايعه سادگي پيامبر و ساحر، مجنون و شاعر بودن آن حضرت، زمينه اصلي شايعات اثبات بيماري پيامبراست.

عوامل اصلي شايعه پراكني
عوامل اصلي پخش شايعه كه بسياري از شايعه پراكنان به آن جهت شايعه پراكني مي كنند عبارتند از:

1. گزارش بودن
شايعه از آن جهت كه خبر است و موضوعي غيرعادي و غيرمنتظره را منتقل مي كند مخاطبان و شنوندگان را جذب مي كند. تا خبر نباشد شايعه شكل نمي گيرد و تا شايعه شكل نگيرد خواننده يا شنونده آن را براي ديگران نقل نمي كنند. ارتباط عايشه با صفوان، شهادت پيامبر، ساحر بودن آن حضرت، خيانت و سادگي پيامبر از اخبار داغ و مهيج است. هر كس اين شايعات را مي شنود به سرعت به ديگران مي رساند. گويا وظيفه اي اخلاقي و ديني در پخش چنين شايعاتي دارد. چنان كه اخبار جهان سياست بويژه در زمان ما اين گونه است. مثلاً شايعه ترور كندي رئيس جمهور امريكا خبري بسيار داغ بود به گونه اي كه در كمتر از نيم ساعت پس از ترور كندي 68? و تا يك ساعت و نيم بعد از آن 92?مردم امريكا از حادثه با خبر شدند.22

2. رهايي از فشار
وقتي افراد، شايعات ناگوار را مي شنوند فشار عصبي زيادي را تحمل مي كنند، فشاري كه از عدم قطعيت و ناآگاهي به وجود مي آيد. دراين موارد شنونده با پخش شايعه در پي رهايي از اين فشار عصبي و نگراني پديد آمده از شايعه است. او به اين وسيله مي خواهد ديگران را در نگراني خود سهيم كند. اگر شايعه نادرست است ديگران نادرستي شايعه را اثبات كنند و اگر درست است همگي چاره اي بينديشند. بنابراين وقتي بسياري از اهل مدينه از ارتباط عايشه و صفوان مي گويند اين شايعه پراكني از بي ايماني و دشمني ايشان با پيامبر حكايت ندارد، بلكه شمار درخور توجهي ازمردم در پي كاهش نگراني، اضطراب و رنج حاصل از بي خبري خويش هستند. براي نمونه وقتي همسر خالد بن زيد انصاري قذف عايشه را با همسر خود در ميان مي گذارد، احتمال بي وفايي عايشه را نمي دهد. بنابراين تنها در پي خالي كردن خود و رهايي ا ز فشار عصبي است كه اين شايعه بر او وارده كرده است.
وقتي سپاه اسلام در جنگ احد ازشهادت پيامبر سخن مي گويند در صدد تضعيف خود و تقويت دشمن نيستند. آنها با پخش شايعه نگراني خود را به ديگران منتقل مي كنند و منتظر تكذيب يا تأييد و تكليف خود هستند. بر اين اساس وقتي برخي از سپاه اسلام براي عده اي ديگر شايعه شهادت پيامبر را نقل مي كنند آن عده مي گويند اگر راست است ما نيز بايد مانند او با دشمن جهاد كنيم تا شهادت را در آغوش گيريم و برخي ديگر از تسليم به دشمن و پناه بردن به عبدالله بن ابي سخن مي گويند.

3. خشنود ساختن ديگران
بسياري شايعات را براي خوشايند ديگران نقل مي كنند. «بسياري از شايعات تنها بدين دليل كه سرگرم كننده و جالب هستند پخش مي شوند و كساني كه آنها را پراكنده مي كنند اعتقادي به محتويات آنها ندارند، اما مطمئن هستند بر روي كساني كه دورشان جمع مي شوند تا خبرها را بشنوند اثر مي گذارد.»23 در نگاه اين گروه، شايعه در مقايسه با جوك و لطيفه از كارآيي بهتري برخوردار است؛ در شايعات انبوهي از اطلاعات درست و نادرست وجود دارد كه همه افراد خواهان شنيدن آنها هستند. عده اي ازاهل مدينه براي سرگرمي به پخش شايعه اقدام مي كنند و برخي از كفار مكه سخن گفتن درباره ساحر بودن پيامبر و سحر بودن قرآن را نقل مجالس خويش ساخته اند.

4. برون رفت از سكوت
يكي از عوامل ديگر پخش شايعه شكستن سكوت حاكم بر مجالس است؛ وقتي خويشاوندان يا دوستان دركنار يكديگر قرار مي گيرند و چيزي براي گفتن ندارند با پخش شايعات خود را سرگرم مي كنند. بنابراين مي توان پخش شايعاتي همانند ساحر بودن پيامبر، خيانت آن حضرت، بي وفايي عايشه و… را به عامل برون رفت از سكوت نسبت داد.
دشمني، مخالفت، نفاق، حسد و… شمار ديگري از عوامل پخش شايعه است.

اهداف شايعه
بسياري از شايعات بي هدف ساخته و پخش مي گردد. اما شماري از شايعات هدفدار است. تضعيف روحيه دشمن، بالا بردن روحيه نيروهاي خودي، سنجش واكنش دشمن، برآورد واكنش نيروهاي خودي، حذف رقيب اقتصادي، سياسي و انتخاباتي، بيان واقعيات، ايجاد تفرقه و دوگانگي در صف دشمن، ترور شخصيت افراد، كسب اطلاعات درست، وادار كردن مردم به شورش و قيام، اعلام فساد مسئولين و مديران… در شمار اهداف شايعات قرار دارد.
در شايعه هاي قذف، شهادت پيامبر، ساحر خواندن آن حضرت، خيانت، بي عدالتي و سادگي پيامبر، شايعه سازان و برخي از شايعه پراكنان اهداف خاصي را دنبال مي كنند.

اهداف شايعه قذف
برخي از اهداف عبدالله بن ابي، حمه ومنافقان از شايعه قذف عبارت است از:

1. ترور شخصيت عايشه
عايشه در ميان همسران پيامبر، پس ازحضرت خديجه جايگاه ويژه اي دارد. پيامبر نيز بر اساس برخي روايات، محبت و توجه بيشتري نسبت به او دارد. بنابراين منافقان با شايعه قذف، قصد تخريب شخصيت عايشه را دارند.

2. اذيت و آزار پيامبر و ابوبكر
هدف ديگر منافقان از اين شايعه، آزار پيامبر و ابوبكر و طعن بر ايشان است. جصّاص درباره هدف عبدالله بن ابي از اين شايعه مي نويسد:
«و كان هو يقصد بذلك أذي رسول الله(ص) و أذي أبي بكر.»24
چگونه پيامبر اسلام چنين همسري براي خود اختيار كرده است و چگونه ابوبكر دختري تربيت كرده كه به همسرش بي وفايي مي كند.

3. برآورد ميزان حساسيت مسلمانان و واكنش ايشان
منافقان پيش از اين شايعه مسلمانان را در جنگ احد آزموده بودند و بي تعهدي و ناپايداري برخي از مسلمانان را ديده بودند و اكنون پس از چندين ماه در پي آزموني دوباره هستند.

4. ايجاد اختلاف و دوگانگي ميان مسلمانان
عبدالله بن ابي از قبيله خزرج است و هرگونه برخورد تند با او از سوي قبيله اوس يا هر قبيله ديگري به اختلاف و تنش مي انجامد. او با اطلاع از اين موضوع شايعه قذف را ساخت و وقتي برخي از سران قبيله اوس ازمجازات او سخن گفتند گروهي از خزرجيان برآشفتند و در برابر قبيله اوس به رجزخواني و تحقير آنها پرداختند، به گونه اي كه در اندك زماني دو قبيله رودر روي يكديگر قرار گرفتند، اما تدبير پيامبر و هوشياري ايشان عرصه را بر جنگ افروزان تنگ كرد و آرامش به اردوگاه مسلمانان بازگشت.25

5. ايجاد بدبيني
در روايت عايشه كه شكل سبب نزول دارد، پيامبر و برخي ديگر از صحابه تحت تأثير شايعه قذف قرار گرفتند؛ به گونه اي كه آن حضرت مانند گذشته به عايشه محبت و توجه نداشت و از توبه او سخن مي گفت و شماري از صحابه سخناني داشتند كه عايشه را آزار مي داد.

اهداف شايعه شهادت پيامبر
در اين شايعه نيز شايعه سازان و شايعه پراكنان اهدافي را دنبال مي كردند برخي از مهم ترين اين اهداف عبارتند از:

1. تضعيف روحيه سپاه اسلام
مهم ترين هدف شايعه پراكنان از شايعه «كشته شدن پيامبر» فرار سپاهيان اسلام و تسريع در شكست سپاه از هم گسيخته اسلام بود. شماري از كافران پس از ترك خدمت نگهبانان تنگه، مسلمانان را دور زدند و به محاصره درآوردند، عده اي در اين محاصره شهيد و گروهي در برابر دشمن ايستادگي كرده و درگير جنگي سخت شدند. دشمن براي درهم شكستن مقاومت اين گروه به جنگ رواني پرداخت و با پخش شايعه شهادت پيامبر، سپاه اسلام را ناگزير از هزيمت ساخت.

2. زمينه سازي براي تفرقه افكني
وقتي شايعه شهادت پيامبر در تمام صحنه جنگ طنين افكن شد منافقان كه نقش ستون پنجم دشمن را بر عهده داشتند عمليات رواني خود را آغاز كرده مسلمانان را از برخورد خشن كافران مي ترساندند، عبدالله بن ابي را پناهگاهي مطمئن براي فراريان معرفي مي كردند و مسلمانان را تشويق به خروج از دين اسلام و بازگشت به گذشته مي كردند: «أفإن مات أو قتل انقلبتم علي أعقابكم»

3. القاي باور ناتواني پيامبر در برابر يكي از جنگجويان قريش
در ديگر شايعات نيز هدف اصلي دشمن جلوگيري ازگرايش مردم به پيامبر و بي توجهي و فرار ايشان از پيامبر بود. براي نمونه وقتي طفيل وارد مكه مي شود براي اينكه تحت تأثير سحر پيامبر قرار نگيرد گوش هاي خود را پر از پنبه مي كند تا صداي پيامبر را نشنود.

باورپذيري شايعات
باورپذيري شايعات چگونه است؟ چرا مردم شايعات را باور مي كنند؟ چرا در بعضي از جوامع، روشنفكران به شايعات بيش از اخبار رسمي اعتماد دارند؟
پاسخ هاي گوناگوني مي توان براي اين پرسش ها يافت كه تعدادي عبارتند از:

1. مستند بودن شايعات
يكي ازعوامل اصلي پذيرش شايعات، مستندسازي اين شايعات است، شايعه سازان و شايعه پراكنان هميشه شايعات را به افراد مطلع و آگاه و منابع موثّق نسبت مي دهند. اين مستندسازي ها مخاطبان را تا حدودي نسبت به درستي شايعات مطمئن مي سازد؛ به ويژه وقتي شايعه ساز و شايعه پراكن فرد قابل اعتمادي باشد.

2. درستي برخي از شايعات
عامل ديگر پذيرش شايعات، درست از كار درآمدن تعدادي از شايعات است. وقتي اين رخداد چند بار اتفاق افتد و تجربه شود اطمينان و اعتماد مردم به شايعات بسيار مي شود تا آنجا كه مثلاً بنابر آمارهاي اعلام شده 95 درصد روشنفكران روسيه اعتماد بيشتري به شايعات به عنوان اخبار تأييد نشده دارند؛ تا اخبار رسمي.

3. سادگي برخي از مردم
بسياري از مردم از اهداف شايعه سازان و شايعه پراكنان بي خبرند. آنها نمي توانند يا وقت ندارند درباره كساني كه از شايعات بهره مي برند بينديشند. همين عامل باعث مي شود شايعات را باور كنند. وقتي عده اي از قبيله خزرج، تعصب و غيرت عبدالله بن ابي را عامل قذف عايشه مي دانند و احتمال ديگري نمي دهند شايعه قذف از نظر ايشان پذيرفتني مي نمايد.

4. احتمال درستي شايعات
عامل ديگر باورپذيري شايعات، احتمال درستي يك شايعه است. هر مقدار احتمال درستي يك شايعه بيشتر باشد باور مردم بيشتر مي شود.
وقتي عايشه همراه صفوان به دروازه مدينه مي رسد عده اي بي وفايي عايشه را محتمل مي دانند و در نتيجه شايعه قذف را باور مي كنند.
وقتي غنائم جنگ بدر جمع آوري مي شود و در اختيار پيامبر قرار مي گيرد شماري دستبرد پيامبر را محتمل مي دانند و شايعه خيانت را باور مي كنند.
وقتي زيد بن حارثه با شتر پيامبر خبر پيروزي سپاه اسلام را مي آورد گروهي شايعه شكست سپاه اسلام را قابل قبول مي دانند.

5. بدبيني
يكي ديگر از عوامل مهم پذيرش شايعات، بدبيني شنوندگان شايعه نسبت به برخي افراد، مسئولان و شركت ها و… است. براي نمونه بدبيني عده اي به عايشه و صفوان، عامل پذيرش شايعه قذف گرديد.

راهكار مبارزه با شايعات
دو راهكار مهم براي مبارزه با شايعات وجود دارد:

 مرحله اول: پيش گيري
موفقيت اين مرحله بسته به همكاري همه جانبه دو گروه است:
الف. گروهي كه شايعات درباره آنها ساخته و پخش مي شود.
ب. گروهي كه شايعه سازي و شايعه پراكني مي كنند.
گروه نخست با دو راهكار مي توانند از بروز شايعات و پخش آن جلوگيري كنند و شمار ديگري از شايعات را ريشه كن سازند.

يك. اطلاع رساني سريع و دقيق؛
بخش عمده اي از شايعات بر بستر ابهامات مي نشيند. اگر نهادها و گروه هاي اجتماعي همچون مؤسسات، شركت ها، و نيز افراد و كليه كساني كه شايعات درباره آنها رواج مي يابد، ابهام زدايي پيشه كنند، به موقع و سريع اطلاع رساني داشته باشند، مردم را با فقر اطلاعات درباره نوع فعاليت، ابزار و سازوكارو… روبرو نسازند و فعاليت هاي خود را در هاله اي از ابهام قرار ندهند، بخش عمده اي از شايعات شكل نمي گيرد و يا به سرعت در ميان مردم پخش نمي شود.
از باب نمونه امروزه و در عرصه فعاليت هاي دولتي و غيردولتي، روابط عمومي شركت ها، وزارتخانه ها، ادارات، كارخانجات و… مهم ترين وظيفه را بر عهده دارند. آنها با اطلاع رساني دقيق مي توانند از بروز شايعه درباره محصولات، توليدات، خدمات، روابط، سرمايه، عملكرد و… خود پيش گيري كنند.
تأسيس مراكز اطلاع رساني مستقل نيز تا حد زيادي از ساخت شايعات جلوگيري مي كند. اين مؤسسات مي توانند اطلاعات مورد نياز مردم را به آنها منتقل كنند و ساخت و پخش شايعه را ناممكن يا بي ثمر نمايند.
افزون بر اين، سرعت اطلاع رساني نيز در كاهش شايعات و از ميان رفتن آنها بسيار نقش آفرين است. بخش عمده اي از شايعات از اطلاع رساني ديرهنگام پديد مي آيد. براي نمونه اگر عايشه در بدو ورود به مدينه اطلاع رساني مي كرد و قصه همراهي خود با صفوان را براي مردم مي گفت، بسياري از زمينه هاي شكل گيري شايعه قذف از ميان مي رفت و افرادي چون عبدالله بن ابي و ديگر منافقان شايعه سازي نمي كردند و شماري ديگر شايعات را باور و پخش نمي كردند. اما اطلاع رساني بسيار ديرهنگام بود، او پس از تقريباً بيست روز از اصل شايعه با خبر شد و به اطلاع رساني پرداخت. اما اين اطلاع رساني نه از بروز شايعه پيش گيري كرد و نه جلو گسترش بيشتر آن را گرفت، هر چند اين اطلاع رساني تا اندازه اي حيثيت برباد رفته او را به وي بازگرداند.
اطلاع رساني هرچند بسيار مطلوب است، اما ابهام در اطلاع رساني صدمات جبران ناپذيري برجاي مي نهد كه اين صدمات اگر بيشتر از ساير گزينه ها نباشد از آن كمتر نخواهد بود. براي نمونه اطلاع رساني پيامبر از جنگ بدر بسيار پسنديده و به هنگام بود؛ اما استفاده يكي از دو فرستاده از شتر مخصوص پيامبر براي آنان كه به دنبال نقاط ابهام بودند يك ابهام بزرگ بود، اگر مسلمانان آن گونه كه فرستادگان مي گويند پيروز جنگ هستند، چرا شتر پيامبر در اختيار زيد بن حارثه است؟ همين ابهام در سبب پيدايش شايعه شكست مسلمانان در جنگ بدر شد به گونه اي كه برخي از مردم مدينه نيز اين شايعه را باور كرده و آمدن شتر پيامبر را نشان از شكست سپاه اسلام و فرار آن دو نفر خواندند.

دو. اعتماد سازي؛
اطلاع رساني سريع و به هنگام، آن گاه نتيجه بخش است كه مراكز اطلاع رساني يا افراد و شخصيت هايي كه شايعات در مورد آنها ساخته مي شود اعتماد مردم را با خود داشته باشند. وگر نه هرگونه اطلاع رساني به شايعات بيشتري مي انجامد. رسانه ها، راديو و تلويزيون، مطبوعات، مؤسسات خبر رساني، روابط عمومي ها و… اگر نتوانند اعتماد مخاطبان خويش را جذب كنند آنها را به سمت دريافت اطلاعات از بنگاه هاي خبرپراكني و سايت هاي خبررساني و… سوق مي دهند و چون اين مؤسسات تا اندازه اي اعتماد مخاطبان را با خود دارند هر شايعه نادرستي را نيز مي توانند به عنوان يك خبر درست منتقل سازند. براي نمونه اعتماد مردم كوبا به چه گوارا و انگليسي ها به چرچيل در اعلام آمار و تلفات بمباران ها و اخبار جنگ، از نمونه هاي تاريخ سياسي دهه هاي اخير است.26
گروه دوم كه شايعه به دست ايشان پراكنده مي شود نيز در راستاي پيش گيري و مبارزه با شايعات وظايفي دارند كه برخي از مهم ترين وظايف ايشان عبارتند از:

1. خوش بيني و حسن نيت؛
بسياري از شايعات، نتيجه بدبيني و بي اعتمادي است. وقتي شايعه سازي مانند عبدالله بن ابي به عايشه و صفوان بدبين است شايعه مي سازد و عده اي با پذيرش شايعه در ترويج آن مي كوشند. بر اين اساس سوء ظن به ديگران، تهمت، غيبت و بهتان، گناه كبيره خوانده مي شود:
«يا أيها الذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظنّ إنّ بعض الظنّ إثم و لاتجسّسوا و لايغتب بعضكم بعضاً» حجرات/12
«لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خيراً و قالوا هذا إفك مبين» نور/12

2. هوشياري؛
گسترش و رواج بسياري از شايعات، نتيجه سادگي شنوندگان و خوانندگان است. وقتي افراد اغراض شايعه سازان را به مطالعه نمي گيرند و چشم بسته هر آنچه را مي شنوند درست دانسته و پخش مي كنند صدمات جبران ناپذيري خواهد داشت، در صورتي كه در نگاه قرآن هر خبري نياز به تحقيق و تفحّص دارد:
«يا أيها الذين آمنوا إن جاءكم فاسق بنبأ فتبينوا أن تصيبواً قوماً بجهالة فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين» حجرات/6
اگر فاسقي براي شما خبري آورد تحقيق و تفحص كنيد، مبادا كه قومي را نادانسته در رنج و مصيبت افكنيد و سپس خود بر كردهٌ خويش پشيمان گرديد.

3. اطمينان از درستي شايعه؛
شايعات به دو گروه درست و نادرست تقسيم مي شوند. بنابراين هر شايعه اي را نمي توان به ديگران رساند. احراز درستي شايعه شرط اساسي جواز انتقال آن به ديگران است. در آيات افك، كساني كه شايعه قذف را باور نداشته ولي درباره آن سخن مي گفتند نكوهش شده و مورد بازخواست قرار گرفته اند كه چرا وقتي شايعه قذف را شنيدند به خود حق دادند درباره آن سخن بگويند:
«و لولا فضل الله عليكم و رحمته في الدّنيا و الآخرة لمسّكم في ما أفضتم فيه عذاب عظيم. إذ تلقّونه بألسنتكم و تقولون بأفواهكم ما ليس لكم به علم و تحسبونه هينا و هو عندالله عظيم. و لولا إذ سمعتموه قلتم ما يكون لنا أن نتكلّم بهذا سبحانك هذا بهتان عظيم» نور/14ـ15
افزون بر اين، علم به درستي يك شايعه نيز جواز انتقال را نتيجه نمي دهد، چه اينكه شايعه خبر است و پخش برخي اخبار، مصداق اشاعه فحشاء است:
«إنّ الذين يحبّون أن تشيع الفاحشة في الذين آمنوا لهم عذاب أليم في الدّنيا و الآخرة» نور/19
آنان كه دوست دارند كار زشت در ميان مؤمنان شايع گردد، عذابي دردناك در دنيا و آخرت براي ايشان است.
پخش شماري از شايعات، صدمات جبران ناپذيري به همراه دارد، بنابراين از پخش اين گونه شايعات بايد اجتناب كرد. براي نمونه وقتي منافقان شايعه اي درباره شكست يا پيروزي مي شنوند به سرعت آن را پخش مي كنند؛ در صورتي كه بهترين گزينه در اين موارد انتقال آن به پيامبر و ولي امر و ديگر صاحب نظراني است كه مي توانند اين شايعات را تجزيه و تحليل كنند و حقايق را به گوش همگان برسانند. چه اينكه انسان درنقل هر شنيده و ديده اي آزاد نيست و گوش و چشم و دل در آخرت مورد بازخواست قرار مي گيرند:
«و إذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به و لو ردّوه إلي الرسول و إلي أولي الأمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم» نساء/83
«ولاتقف ماليس لك به علم إنّ السمع و البصر و الفؤاد كلّ أولئك كان عنه مسؤولاً» اسراء/36

 مرحله دوم: درمان
مرحله پيش گيري هميشه به نتيجه مطلوب و مورد انتظار نمي انجامد. بنابراين، مرحله درمان ضروري به نظر مي رسد. در اين مرحله با درپيش گرفتن راهكارهايي مي توان شكل شايعات را از ميان برد يا دست كم از گسترش و پيامدهاي ناگوار شماري از شايعات كاست.

1. تكذيب
اين راه حل، تأثيرگذارترين راه براي مبارزه با شايعات است. تكذيب شايعه هر چند به نوعي رواج شايعه است و افراد بيشتري را با اصل شايعه آشنا مي سازد؛ اما در مجموع گزينه اي است كه ناگزير از انجام آن هستيم و در ميان ساير گزينه ها بهترين است.
بسياري از گروه ها و احزاب،شركت ها، مؤسسات و تمامي كساي كه شايعات درباره آنها ساخته مي شود با روش ها و وسايل گوناگوني به تكذيب شايعات مي پردازند و در اين ميان آنان كه تكذيب را در زمان مناسب، با بهترين وسايل و روش ها و بدون هيچ گونه ابهامي انجام مي دهند از ديگران موفق تر هستند.
تكذيب شايعه در آيات قرآن نيز راه حلي پسنديده و مناسب معرفي شده است، به گونه اي كه تمام شايعاتي كه درباره پيامبران الهي، پيامبر اسلام و قرآن صورت گرفته است تكذيب قرآن را به همراه دارد. براي نمونه بي وفايي همسر پيامبر تكذيب مي شود، قرآن وحي الهي و معجزه معرفي مي شود و جنون، سحر، خيانت و… پيامبر به شدت تكذيب مي گردد:
«و ما كان لنبي أن يغلّ» آل عمران/161
«قل أنزله الذي يعلم السرّ في السموات و الأرض» فرقان/6
«و إن كنتم في ريب ممّا نزّلنا علي عبدنا فأتوا بسورة من مثله و ادعوا شهداءكم من دون الله إن كنتم صادقين» بقره/23
«قال يا قوم ليس بي ضلالة» اعراف/61
«إن الذين جاءوا بالإفك عصبة منكم» نور/11
«إنّ الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا في الدّنيا و الآخرة» نور/23
سيره پيامبر نيز در برابر شايعات، تكذيب است. وقتي شايعه قذف، در سراسر مدينه پخش مي شود، و شماري از صحابه در پاكدامني عايشه سخن مي گويند و عده اي سخنان دو پهلو مي گويند، بسياري از مردم در انتظار واكنش پيامبر هستند، در اين هنگام پيامبر بر منبر مي رود و در نكوهش قذف كننده و عقوبت او سخن مي گويد. اين سخنان هرچند تكذيب صريح و روشن شايعه نيست، اما از لحن پيامبر و سخنان ايشان مردم تكذيب شايعه را مي فهمند.
مردم نيز با الگوگيري از قرآن و سنت پيامبر بايد در برابر شايعات بايستند و با تكذيب شايعه و دروغگو خواندن شايعه سازان با آنها به مبارزه برخيزند:
«لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خيراً و قالوا هذا إفك مبين» نور/12
تكذيب شايعه يك اصل مهم در رودررويي با شايعات است؛ اما انتخاب زمان مناسب براي تكذيب، در خور اهميت بسيار است. وقتي در نبرد احد، شايعه شهادت پيامبر در ميدان جنگ پخش مي شود، پيامبر تا ساعت ها هيچ گونه علامت و نشانه اي كه حكايت از تكذيب شايعه باشد از خود بروز نمي دهد، و وقتي براي اولين بار «كعب مالك» پيامبر را زنده مي يابد و در صدد تكذيب شايعه بر مي آيد پيامبر او را از اين كار باز مي دارد؛27 چه اينكه تكذيب شايعه در زماني كه سپاه اسلام به هزيمت رفته اند و تعداد كمي محافظت پيامبر را بر عهده گرفته اند، دشمن را به حمله گسترده و تمام كردن كار تشويق مي كند. در اين موقعيت، نگه داشتن سپاه كفر، در موقعيتي كه نه درستي شايعه را بدانند و نه نادرستي آن را، بسيار بهتر از تكذيب شايعه است و قدرت تصميم گيري را از ايشان مي گيرد. تا آنجا كه ابوسفيان براي آنكه بتواند تصميم بگيرد در ميان شهدا به دنبال پيكر پيامبر مي گردد و از عمر درباره درستي اين شايعه پرسش مي كند.28 در اين جنگ وقتي پيامبر از تيررس دشمن دور شد و در نزديكي فراريان از جنگ قرار گرفت با نشان دادن خود عملاً شايعه را تكذيب مي كند.
تكذيب شايعات، هميشه تكذيب اصل شايعه نيست، بلكه در مواردي تكذيب آثار و فرايندهاي شايعه است. براي نمونه وقتي شايعه شهادت پيامبر پخش مي شود و عده اي تحت تأثير اين شايعه در برابر دشمن سست و ناتوان مي نمايند و از تسليم خود و بازگشت به دين گذشته خود و پناه بردن به عبدالله بن ابي سخن مي گويند، قرآن مي گويد:
«و ما محمّد إلاّ رسول قد خلت من قبله الرّسل أفإن مات أو قتل انقلبتم علي أعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضرّ الله شيئاً و سيجزي الله الشاكرين. و ماكان لنفس أن تموت إلاّ بإذن الله كتاباً مؤجّلاً و من يرد ثواب الدنيا نؤته منها و من يرد ثواب الآخرة نؤته منها و سنجزي الشاكرين. و كأين من نبي قاتل معه ربّيون كثير فما وهنوا لما أصابهم في سبيل الله و ما ضعفوا و ما استكانوا و الله يحبّ الصابرين» آل عمران/144ـ146

2. تقويت و بازسازي
در مبارزه با شايعات، تقويت فرد، مؤسسه و كارخانه اي كه هدف شايعه قرار گرفته است يك راه حل اصولي و منطقي است. براي نمونه در راستاي مبارزه با شايعه خيانت پيامبر، قرآن، ساحت پيامبر را از هرگونه خيانت پاك و منزّه مي خواند، خيانت را با نبوّت و رسالت حضرت محمد(ص) ناسازگار مي نامد و پيامبر اسلام را امانت دار و درست كردار معرفي كرده مي گويد: «وماكان لنبي أن يغل»(آل عمران/161)

3. خنثي سازي
شماري از شايعات آثار و عواقب بسيار ناگواري به همراه دارد. بنابراين در مبارزه با شايعات، خنثي سازي شايعات، يكي از راهكارهاي مهم شناخته مي شود. براي نمونه شايعه شهادت پيامبر، بسياري از مسلمانان را از جبهه فراري داد و آيات قرآن با هدف ازميان بردن اثرات اين شايعه، قضا و قدر الهي را مطرح مي كند و مرگ و زندگي را تابع قضا و قدر الهي مي خواند: اي مسلمانان هيچ كس زودتر از اجلش نمي نميرد. از مگر نهراسيد و از جنگ فرار نكنيد اگر اجل شما فرا نرسيده باشد در جنگ كشته نمي شويد و اگر رسيده باشد هر چند از جنگ فرار كنيد باز هم مرگ شما را در آغوش مي كشد:
«وماكان لنفس أن تموت إلاّ بإذن الله كتاباً مؤجّلاً» آل عمران/145
4. كيفر شايعه سازان و شايعه پراكنان
شايعه سازي بسته به نوع شايعه، صدمات جبران ناپذيري دارد. برخي شايعات يك حكومت را از اريكه قدرت به زير مي كشد، تعدادي زمينه سازي براي دخالت بيگانگان و اعمال برخي تحريم ها مي كند و شماري اوضاع اقتصادي، سياسي و امنيتي را نگران كننده نشان مي دهد و عواقب ناگواري با خود مي آورد. بنابراين در رودررويي با شايعه سازان نمي توان از يك نسخه استفاده كرد و همگي شايعه سازان را به يك گونه مجازات و كيفر داد. برخي شايعه سازان بايد به سختي مجازات شوند، برخي تعزير شوند، شماري تبعيد گردند و عده اي مورد عفو و بخشش قرار گيرند. براي نمونه آيات افك از مجازات سخت عبدالله بن ابي و طرفداران او و محروميت ايشان از برخي حقوق حكايت دارد: «فاجلدوهم ثمانين جلدة و لاتقبلوا لهم شهادة أبداً»(نور/4) و آيه شريفه «لئن لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض و المرجفون في المدينة لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً»(احزاب/60) خواهان تبعيد و كيفر شديد منافقان مدينه است.29
پيامبر اسلام نيز با پيروي از آيات قرآن برخورد تندي با شايعه سازان داشت؛ براي نمونه، عبدالله بن ابي، مسطح ابن اثاثه، حسان بن ثابت و حمة بنت جحش را حدّ قذف زد.30 شماري ازصحابه نيز شايعه سازان را كيفر مي دادند؛ براي نمونه «صفوان بن معطل» در پي كشتن «حسان» يكي از قذف كنندگان بود به گونه اي كه برخي اسناد و روايت تاريخي از شلاق زدن صفوان بر جنازه حسان حكايت دارد.31 تعدادي از مجروح شدن حسان به شمشير صفوان32 و برخي از مدارك تاريخي نيز كه شكل سبب نزول به خود گرفته است، نشانه هايي از برخورد تند عمر با شايعه سازان و شايعه پراكنان دارد.33

پي نوشت ها:
1. كاپفرر، ژان نوئل، شايعه، ترجمه خداداد موقر،15.
2. همان.
3. همان، 25.
4. براي نمونه به نظر مي رسد ابوجهل براي نخستين بار پيامبر را ساحر مي خواند او به قريش مي گويد محمّد نه شاعر است نه كاهن و نه دروغگو، بلكه او ساحر است كه اين گونه ميان ما اختلاف انداخته است.
5. طبري، ابن جرير، جامع البيان، 4/206؛ شيخ طوسي، التبيان، 3/34؛ طبرسي، مجمع البيان، 2/432؛ حويزي، نورالثقلين، 1/406؛ قمي، علي بن ابراهيم، تفسير القمي، 1/126؛ سيوطي،لباب النقول في أسباب النزول، 60؛ واحدي، اسباب النزول، 73؛ عاملي، جعفر مرتضي، الصحيح من سيرة النبي الأعظم (ص)، 6/198؛ فخررازي، التفسير الكبير، 9/70.
6. طوسي، التبيان، 5/241؛ ابن الجوزي، زاد المسير، 3/308.
7. طبري، جامع البيان، 10/215؛ ابن الجوزي، زاد المسير، 3/312.
8. طبري، جامع البيان، 18/116؛ طبرسي، مجمع البيان، 7/228ـ230.
9. قمي، علي بن ابراهيم، تفسير القمي، 2/99 و 2/319؛ طبرسي، مجمع البيان، 9/220.
10. طبرسي، مجمع البيان، 2/403؛ طبرسي، جوامع الجامع، 1/333.
11. اسباب النزول عن الصحابة و المفسرين، 119.
12. از جمله درشايعه ارتباط شركت پراكتراند گمبل با شيطان و شريك بودن شيطان در منافع اين شركت و در نهايت وابستگي اين شركت به فرقه مون، شايعه سازان اصلي رقباي اين شركت و برخي از كشيشان بودند. شايعه آميخته بودن همبرگر مك دونالد به گوشت كرم خاكي نيز توسط رقباي اين شركت بزرگ ساخته شد.
13. راغب اصفهاني، مفردات غريب القرآن، 189؛ طوسي، التبيان، 8/361 ؛ طبرسي، مجمع البيان، 8/181.
14. طبري، جامع البيان، 18/119؛ النميري، ابن شبه، تاريخ المدينة، 1/312.
15. احمد بن حنبل، مسند احمد، 3/85.
16. طبرسي، مجمع البيان، 2/405.
17. قاضي نعمان، شرح الأخبار، 1/279.
18. قمي، علي بن ابراهيم، تفسير القمي، 1/117.
19. همان.
20. ابن الجوزي، زاد المسير، 2/35.
21. انصاري، ابن هشام، سيرة النبي، 3/624.
22. كاپفرر، ژان نوئل، شايعه، ترجمه خداد موقر، 93.
23. همان، 87.
24. جصاص، احكام القرآن، 3/397.
25. عسكري، سيد مرتضي، احاديث أمّ المومنين عايشه، 2/120.
26. كاپفرر، ژان نوئل، شايعه، ترجمه خداداد موقر، 434ـ435.
27. صنعاني، عبدالرزاق، تفسير القرآن، 1/136.
28. قاضي نعمان ، شرح الأخبار، 1/278.
29. طبرسي، مجمع البيان، 8/181؛ طباطبايي، محمدحسين، الميزان، 16/340.
30. شيخ مفيد، الجمل، 116.
31. احمد بن حنبل، العلل، 2/397.
32. بيهقي، السنن الكبري، 8/56.
33. سيوطي، الدرّ المنثور، 2/80؛ لباب النقول، 48؛ شوكاني، فتح القدير، 1/388؛ واحدي، اسباب النزول، 73.


http://shafaqna.com/persian/

http://www.shafaqna.com/persian/other-services/quran/item/38754-%D8%B4%D8%A7%D9%8A%D8%B9

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما