آثار تقوا در روح و جسم انسان
199 بازدید
تاریخ ارائه : 11/29/2014 9:06:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 69 آیه 3 - 5
آیه و ترجمه
الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصلَوةَ وَ ممَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ(3)
وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بمَا أُنزِلَ إِلَیْک وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِک وَ بِالاَخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ(4)
أُولَئک عَلى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُولَئک هُمُ الْمُفْلِحُونَ(5)

 ترجمه :

3 (پرهیزکاران ) آنها هستند که به غیب (آنچه از حس پوشیده و پنهان است ) ایمان مى آورند، و نماز را بر پا مى دارند و از تمام نعمتها و مواهبى که به آنها روزى دادهایم انفاق مى کنند.
4 آنها به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین نازل گردیده ) ایمان مى آورند، و به رستاخیز یقین دارند.
5 آنان را خداوند هدایت کرده ، و آنهارستگارانند.

 تفسیر:

آثار تقوا در روح و جسم انسان
قرآن در آغاز این سوره ، مردم را در ارتباط با برنامه و آئین اسلام به سه گروه متفاوت تقسیم مى کند:
1 ((متقین )) (پرهیزکاران ) که اسلام را در تمام ابعادش پذیرا گشته اند.
2 ((کافران )) که درست در نقطه مقابل گروه اول قرار گرفته و به کفر
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 70 خود معترفند و از گفتار و رفتار خصمانه در برابر اسلام ابا ندارند.
3 ((منافقان )) که داراى دو چهره اند، با مسلمانان ظاهرا مسلمان و با گروه مخالف ، مخالف اسلامند، البته چهره اصلى آنها همان چهره کفر است ولى تظاهرات اسلامى نیز دارند.
بدون شک زیان این گروه براى اسلام بیش از گروه دوم است و به همین سبب خواهیم دید که قرآن با آنها برخورد شدیدترى دارد.
البته این موضوع مخصوص اسلام نیست ، تمام مکتبهاى جهان با این سه گروه روبرو هستند، یا مؤ من به آن مکتب ، یا مخالف آشکار، و یا منافق محافظه کار، و نیز این مساءله اختصاص به زمان معینى ندارد، بلکه در همه ادوار جهان بوده است .
در آیات مورد بحث سخن از گروه اول است ، ویژگیهاى آنها را از نظر ایمان و عمل در پنج عنوان مطرح مى کند (ایمان به غیب اقامه نماز انفاق از همه مواهب ایمان به دعوت همه انبیاء و ایمان به رستاخیز).
1 ایمان به غیب
نخست مى گوید: آنها کسانى هستند که ایمان به غیب دارند (الذین یؤ منون بالغیب ).
((غیب و شهود)) دو نقطه مقابل یکدیگرند، عالم شهود عالم محسوسات است ، و جهان غیب ، ماوراء حس ، زیرا غیب در اصل به معنى چیزى است که پوشیده و پنهان است و چون عالم ماوراء محسوسات از حس ما پوشیده است به آن غیب گفته مى شود، در قرآن کریم مى خوانیم عالم الغیب و الشهادة هو الرحمن الرحیم : ((خداوندى که به غیب و شهود، پنهان و آشکار دانا است و او است خداوند بخشنده و رحیم )) (حشر 22).
ایمان به غیب درست نخستین نقطه اى است که مؤ منان را از غیر آنها جدا
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 71 مى سازد و پیروان ادیان آسمانى را در برابر منکران خدا و وحى و قیامت قرار مى دهد و به همین دلیل نخستین ویژگى پرهیزکاران ایمان به غیب ذکر شده است .
مؤ منان مرز جهان ماده را شکافته ، و خویش را از چهار دیوارى آن گذرانده اند، آنها با این دید وسیع با جهان فوق العاده بزرگترى ارتباط دارند در حالى که مخالفان آنها اصرار دارند انسان را همچون حیوانات در چهار دیوارى جهان ماده محدود کنند، و این سیر قهقرائى را تمدن و پیشرفت و ترقى نام مى نهند!
در مقایسه ((درک و دید)) این دو، به اینجا مى رسیم که ((مؤ منان به غیب )) عقیده دارند جهان هستى از آنچه ما با حس خود درک مى کنیم بسیار بزرگتر و وسیعتر است ، سازنده این عالم آفرینش ، علم و قدرتى بى انتها، و عظمت و ادراکى بى نهایت دارد، او ازلى و ابدى است . و عالم را طبق یک نقشه بسیار حساب شده و دقیق پى ریزى کرده ، در جهان انسانها، روح انسانى فاصله زیادى آنان و حیوانات ایجاد کرده ، مرگ به معنى فنا و نابودى نیست ، بلکه یکى از مراحل تکاملى انسان و دریچه اى است به جهان وسیعتر و پهناورتر.
در حالى که یک فرد مادى معتقد است جهان هستى محدود است به آنچه ما مى بینیم و علوم طبیعى براى ما ثابت کرده است : قوانین طبیعت یک سلسله قوانین جبرى است که بدون هیچگونه نقشه و برنامه اى پدید آورنده این جهان است ، نیروى خلاقه عالم حتى به اندازه یک کودک خردسال هم عقل و شعور ندارد، بشر جزئى از طبیعت است و پس از مرگ همه چیز پایان مى گیرد، بدن او متلاشى مى گردد، و اجزاى آن بار دیگر به مواد طبیعى مى پیوندند، بقائى براى انسان نیست و میان او و حیوان چندان فاصله اى وجود ندارد.
آیا این دو انسان با این دو طرز تفکر با هم قابل مقایسه اند ؟! آیا خط سیر زندگى و رفتار آنها در اجتماع یکسان است .
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 72 اولى نمى تواند از حق و عدالت و خیر خواهى و کمک به دیگران صرف نظر کند، و دومى دلیلى براى هیچگونه از این امور نمى بیند، مگر آنچه در زندگى مادى او براى امروز یا فردا اثر داشته باشد، به همین دلیل در دنیاى مؤ منان راستین برادرى است و تفاهم ، پاکى است و تعاون ، در حالى که در دنیائى که ما دیگرى بر آن حکومت مى کند، استعمار است و استثمار، و خونریزى است و غارت و چپاول ، و اگر مى بینیم قرآن نقطه شروع تقوى را در آیات فوق ، ایمان به غیب دانسته دلیلش همین است .
در اینکه آیا ایمان به غیب در اینجا تنها اشاره به ایمان به ذات پاک پروردگار است ، و یا غیب در اینجا مفهوم وسیعى دارد که عالم وحى و رستاخیز و جهان فرشتگان و به طور کلى آنچه ماوراى حس است شامل مى شود، در مفسران بحث است .
از آنچه در بالا گفتیم که ایمان به جهان ماوراء حس ، نخستین نقطه جدائى مؤ منان از کافران است روشن مى شود که غیب در اینجا داراى همان مفهوم وسیع کلمه مى باشد، به علاوه تعبیر آیه مطلق است ، و هیچگونه قیدى در آن وجود ندارد که به معنى خاصى محدودش کنیم .
و اگر مى بینیم در بعضى از روایات اهل بیت (علیهمالسلام ) غیب در آیه فوق تفسیر به امام غائب حضرت مهدى سلام الله علیه شده که به عقیده ما هم اکنون زنده است و از دیده ها پنهان مى باشد، منافاتى با آنچه در بالا گفتیم ندارد، چرا که روایاتى که در تفسیر آیات وارد شده و نمونه هاى فراوانى از آن را بعدا ملاحظه خواهید کرد غالبا مصداقهاى خاصى را بیان مى کند، بى آنکه به آن مصداق محدود باشد، روایات فوق در حقیقت مى خواهد وسعت معنى ایمان به غیب و شمول آن را حتى نسبت به امام غائب (علیه السلام ) مجسم کند، حتى مى توان گفت ایمان به غیب
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 73 معنى وسیعى دارد که ممکن است با گذشت زمان حتى مصداقهاى تازهاى پیدا کند.
2 ارتباط با خدا
ویژگى دیگر پرهیزگاران آنست که : نماز را بر پا مى دارند (و یقیمون الصلوة ).
((نماز)) که رمز ارتباط با خدا است ، مؤ منانى را که به جهان ماوراء طبیعت راه یافته اند در یک رابطه دائمى و همى شگى با آن مبدء بزرگ آفرینش نگه مى دارد آنها تنها در برابر خدا سر تعظیم خم مى کنند، و تنها تسلیم آفریننده بزرگ جهان هستى هستند، و به همین دلیل دیگر خضوع در برابر بتها، و یا تسلیم شدن در برابر جباران و ستمگران ، در برنامه آنها وجود نخواهد داشت .
چنین انسانى احساس مى کند از تمام مخلوقات دیگر فراتر رفته ، و ارزش آن را پیدا کرده که با خدا سخن بگوید، و این بزرگترین عامل تربیت او است .
کسى که شبانه روز حد اقل پنج بار در برابر خداوند قرار مى گیرد، و با او به راز و نیاز مى پردازد، فکر او، عمل او گفتار او، همه خدائى مى شود، و چنین انسانى چگونه ممکن است بر خلاف خواست او گام بردارد (مشروط بر اینکه راز و نیازش به درگاه حق ، از جان و دل سرچشمه گیرد و با تمام قلب رو به درگاهش آورد).
3 ارتباط با انسانها
آنها علاوه بر ارتباط دائم با پروردگار رابطه نزدیک و مستمرى با خلق خدا دارند، و به همین دلیل سومین ویژگى آنها را قرآن چنین بیان مى کند((و از تمام مواهبى که به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند)) (و مما رزقناهم ینفقون ).
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 74 قابل توجه اینکه قرآن نمى گوید: من اموالهم ینفقون (از اموالشان انفاق مى کنند) بلکه مى گوید ((مظما رزقناهم )) (از آنچه به آنها روزى دادیم ) و به این ترتیب مساءله ((انفاق )) را آنچنان تعمیم مى دهد که تمام مواهب مادى و معنوى را در بر مى گیرد.
بنابر این مردم پرهیزگار آنها هستند که نه تنها از اموال خود، بلکه از علم و عقل و دانش و نیروهاى جسمانى و مقام و موقعیت اجتماعى خود، و خلاصه از تمام سرمایه هاى خویش ‍ به آنها که نیاز دارند مى بخشند، بى آنکه انتظار پاداشى داشته باشند.
نکته دیگر اینکه : انفاق یک قانون عمومى در جهان آفرینش و مخصوصا در سازمان بدن هر موجود زنده است ، قلب انسان تنها براى خود کار نمى کند، بلکه از آنچه دارد به تمام سلولها انفاق مى کند، مغز و ریه و سایر دستگاه هاى بدن انسان ، همه از نتیجه کار خود دائما انفاق مى کنند، و اصولا زندگى دسته جمعى بدون انفاق مفهومى ندارد.
ارتباط با انسانها در حقیقت نتیجه ارتباط و پیوند با خدا است ، انسانى که به خدا پیوسته و به حکم جمله مما رزقناهم همه روزیها و مواهب را از خدا مى داند، نه از ناحیه خودش ، عطاى خداوند بزرگى مى داند که چند روزى این امانت را نزد او گذاشته ، نه تنها از انفاق و بخشش در راه او ناراحت نمى شود بلکه خوشحال است ، چرا که مال خدا را به بندگان او داده ، اما نتائج و برکات مادى و معنویش را براى خود خریده است ، این طرز تفکر، روح انسان را از بخل و حسد پاک مى کند، و جهان تنازع بقا را به دنیاى تعاون تبدیل مى سازد دنیائى که هر کس در آن خود را مدیون مى داند که از مواهبى که دارد در اختیار
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 75 همه نیازمندان بگذارد، همچون آفتاب نورافشانى کند بى آنکه انتظار پاداشى داشته باشد.
جالب اینکه در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که در تفسیر جمله و مما رزقناهم ینفقون فرمود: ان معناه و مما علمناهم یبثون :((مفهوم آن این است از علوم و دانشهائى که به آنها تعلیم داده ایم نشر مى دهند، و به نیازمندان مى آموزند)).
بدیهى است مفهوم این سخن آن نیست که انفاق مخصوص به علم است ، بلکه چون غالبا نظرها در مساءله انفاق متوجه انفاق مالى مى شود امام با ذکر این نوع انفاق معنوى مى خواهد گستردگى مفهوم انفاق را روشن سازد.
ضمنا از اینجا به خوبى روشن که انفاق در آیه مورد بحث خصوص زکات واجب ، یا اعم از زکات واجب و مستحب نیست ، بلکه معنى وسیعى دارد که هر گونه کمک بلاعوضى را در بر مى گیرد.
4 ویژگى دیگر پرهیزکاران ایمان به تمام پیامبران و برنامه هاى الهى است ، قرآن مى گوید: ((آنها کسانى هستند که به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان دارند)) (و الذین یؤ منون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک ).
و به این ترتیب نه تنها اختلافى از نظر اصول و اساس در دعوت انبیاء نمى بینند بلکه آنها را معلمان و مربیان هماهنگى مى دانند که یکى پس از دیگرى در این آموزشگاه بزرگ جهان انسانیت براى پیش بردن انسانها در سیر تکاملیشان گام مى گذارند آنها نه تنها ادیان آسمانى را مایه تفرقه و نفاق نمى شمرند، بلکه با توجه به وحدت اصولى آنها، وسیله اى براى ارتباط و پیوند میان انسانها مى دانند.
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 76 کسانى که داراى این درک و دید باشند، روح خود را از تعصب پاک مى سازند و به آنچه همه پیامبران الهى براى هدایت و تکامل انسانها آورده اند، ایمان پیدا مى کنند، همه هادیان و راهنمایان راه توحید را محترم مى شمرند.
البته ایمان به دستورات پیامبران پیشین مانع از آن نخواهد بود که فکر و عمل خود را با آئین آخرین پیامبر که آخرین حلقه سلسله تکاملى ادیان است تطبیق دهند چرا که اگر غیر از این کنند در مسیر تکامل خود گامى به عقب برداشته اند.
5 ایمان به رستاخیز آخرین صفتى است که در این سلسله از صفات براى پرهیزگاران بیان شده است آنها به آخرت قطعا ایمان دارند (وبالاخرة هم یوقنون ).
آنها یقین دارند که انسان ، مهمل و عبث و بى هدف آفریده نشده ، آفرینش براى او خط سیرى تعیین کرده است که با مرگ هرگز پایان نمى گیرد، چرا که اگر در همینجا همه چیز ختم مى شد مسلما این همه غوغا براى این چند روز زندگى ، عبث و بیهوده بود.
او اعتراف دارد که عدالت مطلق پروردگار در انتظار همگان است و چنان نیست که اعمال ما در این جهان ، بى حساب و پاداش باشد.
این اعتقاد به او آرامش مى بخشد، از فشارهائى که در طریق انجام مسئولیتها بر او وارد مى شود نه تنها رنج نمى برد بلکه از آن استقبال مى کند، همچون کوه در برابر حوادث مى ایستد، در برابر بى عدالتیها تسلیم نمى شود، و مطمئن است کوچکترین عمل نیک و بد پاداش و کیفر دارد، بعد از مرگ به جهانى وسیعتر که خالى از هر گونه ظلم و ستم است انتقال مى یابد و از رحمت وسیع و الطاف پروردگار بزرگ بهره مند مى شود.
ایمان به آخرت ، یعنى شکافتن دیوار عالم ماده و ورود در محیطى عالیتر
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 77 و والاتر که این جهان ، مزرعهاى براى آن ، و آموزشگاهى براى آمادگى هر چه بیشتر در برابر آن ، محسوب مى شود، حیات و زندگى این جهان هدف نهائى نیست بلکه جنبه مقدماتى دارد، و دوران سازندگى براى جهان دیگر است .
زندگى در این جهان همچون زندگى دوران جنینى است که هرگز هدف آفرینش انسان آن نبوده ، بلکه یک دوران تکاملى است براى زندگى دیگرى ، ولى تا این چنین سالم و دور از هر گونه عیب متولد نشود در زندگى بعد از آن خوشبخت و سعادتمند نخواهد بود.
ایمان به رستاخیز اثر عمیقى در تربیت انسانها دارد، به آنها شهامت و شجاعت مى بخشد، زیرا بر اساس آن ، اوج افتخار در زندگى این جهان ((شهادت )) در راه یک هدف مقدس ‍ الهى است که آن محبوبترین اشیاء براى فرد با ایمان و آغازى است براى یک زندگى ابدى و جاودانى .
ایمان به قیامت انسانرا در برابر گناه کنترل مى کند، و به تعبیر دیگر گناهان ما با ایمان به خدا و آخرت نسبت معکوس دارند، به هر نسبت که ایمان قویتر باشد گناه کمتر است ، در سوره ص آیه 26 مى خوانیم خداوند به داود مى فرماید: و لا تتبع الهوى فیضلک عن سبیل الله ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب : ((از هواى نفس پیروى مکن که تو را از مسیر الهى گمراه مى سازد، کسانى که از طریق الهى گمراه شوند عذاب دردناکى دارند، چرا که روز قیامت را فراموش کردند)) آرى این فراموشى روز جزا، سرچشمه انواع طغیانها و ستمها و گناهان است و آنها هم سرچشمه عذاب شدید.
آخرین آیه مورد بحث ، اشاره اى است به نتیجه و پایان کار مؤ منانى که صفات پنجگانه فوق را در خود جمع کرده اند، مى گوید: ((اینها بر مسیر هدایت پروردگارشان هستند)) (اولئک على هدى من ربهم ).
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 78 و اینها رستگارانند (و اولئک هم المفلحون ).
در حقیقت هدایت آنها و همچنین رستگاریشان از سوى خدا تضمین شده است و تعبیر ((به من ربهم )) اشاره به همین حقیقت است .
جالب اینکه مى گوید:((على هدى من ربهم )) اشاره به اینکه هدایت الهى همچون مرکب راهوارى است که آنها بر آن سوارند، و به کمک این مرکب به سوى رستگارى و سعادت پیش مى روند (زیرا میدانیم کلمه ((على )) معمولا در جائى به کار مى رود که مفهوم تسلط و علو و استیلاء را مى رساند).
ضمنا تعبیر به ((هدى )) (به صورت نکره ) اشاره به عظمت هدایتى است که از ناحیه خداوند شامل حال آنها مى شود، یعنى آنها هدایتى بس عظیم دارند.
و نیز تعبیر به ((هم المفلحون )) با توجه به آنچه در علم معانى و بیان گفته شده دلیل بر انحصار است ، یعنى تنها راه رستگارى راه این گروه است که با کسب پنج صفت ویژه مشمول هدایت الهى گشته اند.
نکته ها
1- استمرار در طریق ایمان و عمل
در آیات فوق در همه جا از فعل مضارع که معمولا براى استمرار است استفاده شده (یؤ منون بالغیب یقیمون الصلوة ینفقون و بالاخرة هم یوقنون ) و این نشان مى دهد که پرهیزگاران و مؤ منان راستین کسانى هستند که در برنامه هاى
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 79 ود، ثبات و استمرار دارند، فراز و نشیب زندگى در روح و فکر آنها اثر نمى گذارد و خللى در برنامه هاى سازنده آنها ایجاد نمى کند.
آنها در آغاز روح حق طلبى دارند و همان سبب مى شود که به دنبال دعوت قرآن بروند و سپس دعوت قرآن ، این ویژگیهاى پنجگانه را در آنان ایجاد مى کند.
2- حقیقت تقوا چیست ؟
((تقوا)) در اصل از ماده ((وقایه )) به معنى نگهدارى یا خویشتن دارى است و به تعبیر دیگر یک نیروى کنترل درونى است که انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ مى کند، و در واقع نقش ترمز نیرومندى را دارد که ماشین وجود انسان را در پرتگاه ها حفظ و از تندرویهاى خطرناک ، باز مى دارد.
به همین دلیل امیر مؤ منان على (علیه السلام ) تقوا را به عنوان یک دژ نیرومند در برابر خطرات گناه شمرده است ، آنجا که مى فرماید: اعلموا عباد الله ان التقوى دار حصن عزیز:((بدانید اى بندگان خدا تقوا دژى است مستحکم و غیر قابل نفوذ.))
در احادیث اسلامى و همچنین کلمات دانشمندان ، تشبیهات فراوانى براى تجسم حالت تقوا بیان شده است امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى فرماید:
الا و ان التقوى مطایا ذلل ، حمل علیها اهلها و اعطوا ازمتها، فاوردتهم الجنة :
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 80 تقوا همچون مرکبى است راهوار که صاحبش بر آن سوار است و زمامش در دست او است و تا دل بهشت او راه پیش مى برد))!.
بعضى ، تقوا را به حالت کسى تشبیه کرده اند که از یک سرزمین پر از خار عبور مى کند، سعى دارد دامن خود را کاملا برچیند و با احتیاط گام بردارد مبادا نوک خارى در پایش بنشیند، و یا دامنش را بگیرد.
((عبد الله )) معتز این سخن را به شعر در آورده است و مى گوید:

خل الذنوب صغیرها

و کبیرها فهو التقى

و اصنع کماش فوق ار

ض الشوک یحذر ما یرى

لا تحقرن صغیرة

ان الجبال من الحصى

((گناهان را از کوچک و بزرگ ترک کن که حقیقت تقوا همین است .))
((همچون کسى باش که در یک زمین پر خار با نهایت احتیاط گام بر مى دارد.))
(( گناهان صغیره را کوچک مشمر که کوه ها از سنگ ریزه ها تشکیل مى شود)).
ضمنا از این تشبیه به خوبى استفاده مى شود که تقوا به این نیست که انسان انزوا و گوشه گیرى انتخاب کند، بلکه باید در دل اجتماع باشد و اگر اجتماع آلوده بوده خود را حفظ کند.
در هر صورت این حالت تقوا و کنترل نیرومند معنوى ، روشنترین آثار ایمان به ((مبدء)) و ((معاد)) یعنى خدا و رستاخیز است ، و معیار فضیلت و افتخار انسان و مقیاس ‍ سنجش شخصیت او در اسلام محسوب مى شود تا آنجا که جمله ((ان اکرمکم عند الله اتقاکم )) به صورت یک شعار جاودانى اسلام در آمده است (حجرات آیه 14).

متن کامل تفسیر نمونه

http://www.ghadeer.org/qoran

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما