تحقیق درباره حروف مقطعه قرآن
824 بازدید
تاریخ ارائه : 11/26/2014 4:27:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 61


الم (1)
ذَلِک الْکتَب لا رَیْب فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ

 ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 الم
2 این کتاب با عظمتى است که شک در آن راه ندارد، و مایه هدایت پرهیزکاران است .

 تفسیر:

تحقیق درباره حروف مقطعه قرآن
در آغاز بیست و نه سوره از سوره هاى قرآن با حروف مقطعه برخورد مى کنیم و چنانکه از نامش پیدا است این حروف حروفى بریده از هم به نظر مى رسد، و کلمه مفهومى را ظاهرا نمى سازد.
حروف مقطعه قرآن همىشه جزء کلمات اسرار آمیز قرآن محسوب مى شده ، و مفسران براى آن تفسیرهاى متعددى ذکر کرده اند، و با گذشت زمان و تحقیقات جدید دانشمندان تفسیرهاى تازهاى براى آن پیدا مى شود.
جالب اینکه در هیچیک از تواریخ ندیدهایم که عرب جاهلى و مشرکان وجود
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 62 حروف مقطعه را در آغاز بسیارى از سوره هاى قرآن بر پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) خرده بگیرند، و آن را وسیله اى براى استهزاء و سخریه قرار دهند، و این خود مى رساند که گویا آنها نیز از اسرار وجود حروف مقطعه کاملا بیخبر نبوده اند.
به هر حال از میان این تفاسیر چند تفسیر است که از همه مهمتر و معتبرتر به نظر مى رسد، و هماهنگ با آخرین تحقیقاتى است که در این زمینه به عمل آمده ، و ما این چند تفسیر را به تدریج در آغاز این سوره ، و سوره آل عمران ، و سوره اعراف به خواست خدا بیان خواهیم کرد، اکنون به مهمترین آنها در اینجا مى پردازیم :
این حروف اشاره به این است که این کتاب آسمانى با آن عظمت و اهمیتى که تمام سخنوران عرب و غیر عرب را متحیر ساخته و دانشمندان را از معارضه با آن عاجز نموده است ، از نمونه همین حروفى است که در اختیار همگان قرار دارد در عین اینکه قرآن از همان حروف الف باء و کلمات معمولى ترکیب یافته ، به قدرى کلمات آن موزون است و معانى بزرگى در بر دارد، که در اعماق دل و جان انسان نفوذ مى کند، روح را مملو از اعجاب و تحسین مى سازد، و افکار و عقول را در برابر خود وادار به تعظیم مى نماید، جمله بندیهاى مرتب و کلمات آن در بلندترین پایه قرار گرفته و معانى بلند را در قالب زیباترین الفاظ مى ریزدکه همانند و نظیر ندارد.
فصاحت و بلاغت قرآن بر کسى پوشیده نیست ، این گفته صرف ادعا نمى باشد زیرا آفریدگار جهان همان کسى که این کتاب را بر پیامبر نازل کرده همه انسانها را دعوت به مقابله به مثل نموده است و از آنها خواسته که همانند آن ، یا لااقل یک سوره مثل آنرا بیاورند، او دعوت نموده است که عموم جهانیان (جن و انس ) با همکارى و هم فکرى اگر مى توانند مانند آنرا بیاورند اما همه عاجز و ناتوان ماندند، و این نشان مى دهد که مولود فکر آدمى نیست .
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 63 درست همانطور که خداوند بزرگ از خاک ، موجوداتى همچون انسان با آن ساختمان شگفت انگیز، و انواع پرندهگان زیبا، و جانداران متنوع ، و گیاهان و گلهاى رنگارنگ ، مى آفریند و ما از آن کاسه و کوزه و مانند آن مى سازیم ، همچنین خداوند از حروف الفبا و کلمات معمولى ، مطالب و معانى بلند را در قالب الفاظ زیبا و کلمات موزون ریخته و اسلوب خاصى در آن بکار برده که همه انگشت حیرت به دندان گرفته اند، آرى همین حروف در اختیار انسانها نیز هست ولى توانائى ندارند که ترکیبها و جملهبندیهائى بسان قرآن ابداع کنند.
عصر طلائى ادبیات عرب
جالب توجه اینکه : عصر جاهلیت یک عصر طلائى از نظر ادبیات بود همان اعراب بادیه نشین ، همان پا برهنه ها و نیمه وحشیها با تمام محرومیتهاى اقتصادى و اجتماعى دلهائى سرشار از ذوق ادبى و سخن سنجى داشتند، به طورى که امروز، اشعارى که یادگار آن دوران طلائى است ، از اصیلترین و پرمایه ترین اشعار عرب محسوب مى شود، و ذخائر گرانبهائى براى علاقمندان ادبیات عربى اصیل است ، این خود بهترین دلیل براى نبوغ ادبى و ذوق سخن پرورى اعراب در آن دوران مى باشد.
عربها در زمان جاهلیت یک بازار بزرگ سال به نام ((بازار عکاظ)) داشتند که در عین حال یک مجمع مهم ادبى و کنگره سیاسى و قضائى نیز محسوب مى باشد.
در این بازار علاوه بر فعالیتهاى اقتصادى عالیترین نمونه هاى نظم و نثر عربى از طرف شعراء و سخنسرایان توانا، در این کنگره بزرگ عرضه مى گردید، و بهترین آنها به عنوان ((شعر سال )) انتخاب مى شد که هفت قطعه (یا ده قطعه ) آن به نام ((سبعه )) یا ((عشره معلقه )) معروف است ، و البته موفقیت در این مسابقه بزرگ ادبى افتخار بزرگى براى سراینده آن شعر و قبیله اش بود.
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 64 در چنان عصرى قرآن آنها را دعوت به مقابله به مثل کرد و همه از آوردن مانند آن اظهار عجز کردند، و در برابر آن زانو زدند (شرح بیشتر در زمینه تحدى قرآن و ناتوان ماندن از آوردن مثل آن را ذیل آیه 23 همین سوره خواهید خواند).
شاهد گویا
گواه زنده این تفسیر براى حروف مقطعه حدیثى است که از على بن الحسین (علیهماالسلام ) امام سجاد (علیه السلام ) رسیده است آنجا که مى فرماید: کذب قریش والیهود بالقرآن و قالوا هذا سحر مبین ، تقوله فقال الله :((الم ذلک الکتاب ...)): اى یا محمد هذا الکتاب الذى انزلته الیک هوالحروف المقطعة التى منها الف و لام و م و هو بلغتکم و حروف هجائکم فاتوا بمثله ان کنتم صادقین ...:
((قریش و یهود به قرآن نسبت ناروا دادند گفتند: قرآن سحر است ، آن را خودش ساخته و به خدا نسبت داده است ، خداوند به آنها اعلام فرمود:((الم ذلک الکتاب )) یعنى اى محمد کتابى که بر تو فرو فرستادیم از همین حروف مقطعة (الف لام م ) و مانند آن است که همان حروف الفباى شما است .
شاهد دیگر: حدیثى است که از امام على ابن موسى الرضا (علیهماالسلام ) رسیده است آنجا که مى فرماید: ((...ثم قال ان الله تبارک و تعالى انزل هذاالقرآن بهذه الحروف التى یتداولها جمیع العرب ثم قال : قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان یاتوا بمثل هذا القرآن ...))... خداوند بزرگ قرآن را نازل فرمود با همین حروفى که جمیع عرب با آن تکلم مى کنند، سپس فرمود: بگو اگر انس و جن با هم همکارى کنند که مثل قرآن را بیاورند توانائى بر آن را ندارند ....))
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 65 نکته دیگرى که این نظریه را درباره معنى حروف مقطعه قرآن تائید مى کند این است که در 24 مورد از آغاز سوره هائى که با این حروف شروع شده است ، بلافاصله سخن از قرآن و عظمت آن به میان آمده ، این خود نشان مى دهد که ارتباطى میان این دو، (حروف مقطعه و عظمت قرآن ) موجود است .
اینک چند نمونه از آنها را در اینجا مى آوریم :
1 الر کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر(هود: 1 2)
2 طس تلک آیات القرآن و کتاب مبین (نمل 1 و 2 ).
3 الم تلک آیات الکتاب الحکیم (لقمان 1 و 2).
4 المص کتاب انزل الیک (اعراف 1 و 2).
در تمام این موارد و موارد بسیار دیگر از آغاز سوره هاى قرآن پس از ذکر حروف مقطعه سخن از قرآن به آمده ، و از عظمت آن بحث شده است .
بعد از بیان حروف مقطعه قرآن اشاره به عظمت این کتاب آسمانى کرده مى گوید:((این همان کتاب با عظمت است که هیچگونه تردید در آن وجود ندارد)) (ذلک الکتاب لا ریب فیه ).
این تعبیر ممکن است اشاره به آن باشد که خداوند به پیامبر خویش وعده داده کتابى براى راهنمائى انسانها بر او نازل کند که براى همه حق طلبان مایه هدایت و براى حقیقت جویان جاى تردید در آن نباشد، و اکنون به وعده خود وفا کرده است .
اما اینکه مى گوید هیچگونه شک و تردید در آن وجود ندارد این یک ادعا نیست بلکه منظور این است که محتواى قرآن آنچنان است که خود شهادت بر حقانیت خویش مى دهد، و همچون طبله عطار است خاموش و هنرنماى و به تعبیر دیگر: آنچنان آثار صدق و عظمت و انسجام و استحکام و عمق معانى و شیرینى
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 66 و فصاحت لغات و تعبیرات در آن نمایان است که هر گونه وسوسه و شک را از خود دور مى کند، و مصداق آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است مى باشد.
جالب اینکه گذشت زمان نه تنها طراوت آن را نمى کاهد، بلکه با پیشرفت علوم و برداشته شدن پرده از روى اسرار کائنات حقائق قرآن روشنتر مى گردد، و هر قدر علم به سوى تکامل پیش مى رود درخشش این آیات بیشتر مى شود.
این یک ادعا نیست ، واقعیتى است که به خواست خدا در لابلاى همین کتاب تفسیر به آن پى خواهیم برد.
نکته ها
1- چرا اشاره به دور ؟
میدانیم کلمه ((ذلک )) در لغت عرب اسم اشاره بعید است ، بنابر این ذلک الکتاب مفهومش ((آن کتاب )) است ، در حالى که در اینجا باید از اشاره به نزدیک استفاده مى شد، و ((هذا الکتاب )) مى گفت چرا که قرآن در دسترسى مردم قرار گرفته بود.
این به خاطر آن است که گاهى از اسم اشاره بعید براى بیان عظمت چیز یا شخصى استفاده مى شود، یعنى آنقدر مقام آن بالا است که گوئى در نقطه دور دستى در اوج آسمانها، قرار گرفته است در تعبیرات فارسى نیز نظیر آن را داریم فى المثل در حضور افراد بزرگ مى گوئیم : ((اگر آن سرور اجازه دهند چنین کار را مى کنیم )). در حالى که باید این سرور گفته شود، این تنها براى بیان عظمت و بلندى مقام است .
در بعضى دیگر از آیات قرآن تعبیر به ((تلک )) شده که آنهم اشاره بعید است مانند تلک آیات الکتاب الحکیم )) (لقمان آیه 2).
2- معنى کتاب
کتاب به معنى مکتوب و نوشته شده است ، و بدون تردید منظور از کتاب در آیه مورد بحث قرآن مجید است .
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 67 در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که مگر تمام قرآن در آن روز نوشته شده بود؟ در پاسخ این سؤ ال مى گوئیم نوشته شدن تمام قرآن لازم نیست چرا که قرآن هم به کل این کتاب گفته مى شود و هم به اجزاء آن .
به علاوه ((کتاب )) گاهى به معنى وسیعترى اطلاق مى شود به معنى مطالبى که درخور نوشتن است و به صورت مکتوب بیرون خواهد آمد، هر چند تا آن زمان نوشته نشده باشد، در سوره ص آیه 29 مى خوانیم : کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته : ((این کتابى است که بر تو نازل کردیم ، کتابى است پر برکت تا مردم در آیات آن بیندیشند)) مسلم است که قرآن قبل از نزولش به صورت نوشتهاى در میان انسانها وجود نداشت .
این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر به کتاب اشاره به مکتوب بودنش در ((لوح محفوظ)) باشد (درباره لوح محفوظ در جاى خود بحث خواهیم کرد).
3- هدایت چیست ؟
کلمه هدایت در قرآن در مورد فراوانى استعمال شده است ولى ریشه و اساس همه آنها به دو معنى بازگشت مى کند:
1((هدایت تکوینى )) که در تمام موجودات جهان وجود دارد (منظور از هدایت تکوینى رهبرى موجودات به وسیله پروردگار زیر پوشش نظام آفرینش و قانونمندیهاى حساب شده جهان هستى است ).
قرآن مجید در این زمینه از زبان موسى (علیه السلام ) مى گوید: ربنا الذى اعطى کل شیى ء خلقه ثم هدى : ((پروردگار ما همان کسى است که همه چیز را آفرید و سپس آن را هدایت کرد)) (طه 50).
2 ((هدایت تشریعى )) که به وسیله پیامبران و کتابهاى آسمانى انجام
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 68 مى گیرد و انسانها با تعلیم و تربیت آنان در مسیر تکامل پیش میروند شاهد آن نیز در قرآن فراوان است از جمله مى خوانیم : و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا: ((آنها را راهنمایانى قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت مى کنند)) (انبیاء 73).
4- چرا هدایت قرآن ویژه پرهیزکاران است ؟
مسلما قرآن براى هدایت همه جهانیان نازل شده ، ولى چرا در آیه فوق هدایت قرآن مخصوص پرهیزکاران معرفى گردیده ؟
علت آن این است که تا مرحله اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله تسلیم در مقابل حق و پذیریش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است ) محال است انسان از هدایت کتابهاى آسمانى و دعوت انبیاء بهره بگیرد.
به تعبیر دیگر: افراد فاقد ایمان دو گروهند: گروهى هستند که در جستجوى حقند و این مقدار از تقوا در دل آنها وجود دارد که هر جا حق را ببینند پذیرا مى شوند.
گروه دیگرى افراد لجوج و متعصب و هواپرستى هستند که نه تنها در جستجوى حق نیستند بلکه هر جا آن را بیابند براى خاموش کردنش تلاش مى کنند.
مسلما قرآن و هر کتاب آسمانى دیگر تنها به حال گروه اول مفید بوده و هست و گروه دوم از هدایت آن بهره اى نخواهند گرفت .
و باز به تعبیر دیگر: علاوه بر ((فاعلیت فاعل )) ((قابلیت قابل )) نیز شرط است ، هم در هدایت تکوینى و هم در هدایت تشریعى .
زمین شوره زار هرگز سنبل بر نیارد، اگر چه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد بلکه باید زمین آماده باشد تا از قطرات زنده کننده باران بهره گیرد.
سرزمین وجود انسانى نیز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاک نشود، بذر هدایت را نمى پذیرد، و لذا خداوند مى فرماید:((قرآن هادى و راهنماى متقیان است )).
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 69 آیه 3 - 5
آیه و ترجمه
الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصلَوةَ وَ ممَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ(3)
وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بمَا أُنزِلَ إِلَیْک وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِک وَ بِالاَخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ(4)
أُولَئک عَلى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُولَئک هُمُ الْمُفْلِحُونَ(5)

 ترجمه :

3 (پرهیزکاران ) آنها هستند که به غیب (آنچه از حس پوشیده و پنهان است ) ایمان مى آورند، و نماز را بر پا مى دارند و از تمام نعمتها و مواهبى که به آنها روزى دادهایم انفاق مى کنند.
4 آنها به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین نازل گردیده ) ایمان مى آورند، و به رستاخیز یقین دارند.
5 آنان را خداوند هدایت کرده ، و آنهارستگارانند.

 تفسیر:

آثار تقوا در روح و جسم انسان
قرآن در آغاز این سوره ، مردم را در ارتباط با برنامه و آئین اسلام به سه گروه متفاوت تقسیم مى کند:
1 ((متقین )) (پرهیزکاران ) که اسلام را در تمام ابعادش پذیرا گشته اند.
2 ((کافران )) که درست در نقطه مقابل گروه اول قرار گرفته و به کفر
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 70 خود معترفند و از گفتار و رفتار خصمانه در برابر اسلام ابا ندارند.
3 ((منافقان )) که داراى دو چهره اند، با مسلمانان ظاهرا مسلمان و با گروه مخالف ، مخالف اسلامند، البته چهره اصلى آنها همان چهره کفر است ولى تظاهرات اسلامى نیز دارند.
بدون شک زیان این گروه براى اسلام بیش از گروه دوم است و به همین سبب خواهیم دید که قرآن با آنها برخورد شدیدترى دارد.
البته این موضوع مخصوص اسلام نیست ، تمام مکتبهاى جهان با این سه گروه روبرو هستند، یا مؤ من به آن مکتب ، یا مخالف آشکار، و یا منافق محافظه کار، و نیز این مساءله اختصاص به زمان معینى ندارد، بلکه در همه ادوار جهان بوده است .
در آیات مورد بحث سخن از گروه اول است ، ویژگیهاى آنها را از نظر ایمان و عمل در پنج عنوان مطرح مى کند (ایمان به غیب اقامه نماز انفاق از همه مواهب ایمان به دعوت همه انبیاء و ایمان به رستاخیز).
1 ایمان به غیب
نخست مى گوید: آنها کسانى هستند که ایمان به غیب دارند (الذین یؤ منون بالغیب ).
((غیب و شهود)) دو نقطه مقابل یکدیگرند، عالم شهود عالم محسوسات است ، و جهان غیب ، ماوراء حس ، زیرا غیب در اصل به معنى چیزى است که پوشیده و پنهان است و چون عالم ماوراء محسوسات از حس ما پوشیده است به آن غیب گفته مى شود، در قرآن کریم مى خوانیم عالم الغیب و الشهادة هو الرحمن الرحیم : ((خداوندى که به غیب و شهود، پنهان و آشکار دانا است و او است خداوند بخشنده و رحیم )) (حشر 22).
ایمان به غیب درست نخستین نقطه اى است که مؤ منان را از غیر آنها جدا
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 71 مى سازد و پیروان ادیان آسمانى را در برابر منکران خدا و وحى و قیامت قرار مى دهد و به همین دلیل نخستین ویژگى پرهیزکاران ایمان به غیب ذکر شده است .
مؤ منان مرز جهان ماده را شکافته ، و خویش را از چهار دیوارى آن گذرانده اند، آنها با این دید وسیع با جهان فوق العاده بزرگترى ارتباط دارند در حالى که مخالفان آنها اصرار دارند انسان را همچون حیوانات در چهار دیوارى جهان ماده محدود کنند، و این سیر قهقرائى را تمدن و پیشرفت و ترقى نام مى نهند!
در مقایسه ((درک و دید)) این دو، به اینجا مى رسیم که ((مؤ منان به غیب )) عقیده دارند جهان هستى از آنچه ما با حس خود درک مى کنیم بسیار بزرگتر و وسیعتر است ، سازنده این عالم آفرینش ، علم و قدرتى بى انتها، و عظمت و ادراکى بى نهایت دارد، او ازلى و ابدى است . و عالم را طبق یک نقشه بسیار حساب شده و دقیق پى ریزى کرده ، در جهان انسانها، روح انسانى فاصله زیادى آنان و حیوانات ایجاد کرده ، مرگ به معنى فنا و نابودى نیست ، بلکه یکى از مراحل تکاملى انسان و دریچه اى است به جهان وسیعتر و پهناورتر.
در حالى که یک فرد مادى معتقد است جهان هستى محدود است به آنچه ما مى بینیم و علوم طبیعى براى ما ثابت کرده است : قوانین طبیعت یک سلسله قوانین جبرى است که بدون هیچگونه نقشه و برنامه اى پدید آورنده این جهان است ، نیروى خلاقه عالم حتى به اندازه یک کودک خردسال هم عقل و شعور ندارد، بشر جزئى از طبیعت است و پس از مرگ همه چیز پایان مى گیرد، بدن او متلاشى مى گردد، و اجزاى آن بار دیگر به مواد طبیعى مى پیوندند، بقائى براى انسان نیست و میان او و حیوان چندان فاصله اى وجود ندارد.
آیا این دو انسان با این دو طرز تفکر با هم قابل مقایسه اند ؟! آیا خط سیر زندگى و رفتار آنها در اجتماع یکسان است .
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 72 اولى نمى تواند از حق و عدالت و خیر خواهى و کمک به دیگران صرف نظر کند، و دومى دلیلى براى هیچگونه از این امور نمى بیند، مگر آنچه در زندگى مادى او براى امروز یا فردا اثر داشته باشد، به همین دلیل در دنیاى مؤ منان راستین برادرى است و تفاهم ، پاکى است و تعاون ، در حالى که در دنیائى که ما دیگرى بر آن حکومت مى کند، استعمار است و استثمار، و خونریزى است و غارت و چپاول ، و اگر مى بینیم قرآن نقطه شروع تقوى را در آیات فوق ، ایمان به غیب دانسته دلیلش همین است .
در اینکه آیا ایمان به غیب در اینجا تنها اشاره به ایمان به ذات پاک پروردگار است ، و یا غیب در اینجا مفهوم وسیعى دارد که عالم وحى و رستاخیز و جهان فرشتگان و به طور کلى آنچه ماوراى حس است شامل مى شود، در مفسران بحث است .
از آنچه در بالا گفتیم که ایمان به جهان ماوراء حس ، نخستین نقطه جدائى مؤ منان از کافران است روشن مى شود که غیب در اینجا داراى همان مفهوم وسیع کلمه مى باشد، به علاوه تعبیر آیه مطلق است ، و هیچگونه قیدى در آن وجود ندارد که به معنى خاصى محدودش کنیم .
و اگر مى بینیم در بعضى از روایات اهل بیت (علیهمالسلام ) غیب در آیه فوق تفسیر به امام غائب حضرت مهدى سلام الله علیه شده که به عقیده ما هم اکنون زنده است و از دیده ها پنهان مى باشد، منافاتى با آنچه در بالا گفتیم ندارد، چرا که روایاتى که در تفسیر آیات وارد شده و نمونه هاى فراوانى از آن را بعدا ملاحظه خواهید کرد غالبا مصداقهاى خاصى را بیان مى کند، بى آنکه به آن مصداق محدود باشد، روایات فوق در حقیقت مى خواهد وسعت معنى ایمان به غیب و شمول آن را حتى نسبت به امام غائب (علیه السلام ) مجسم کند، حتى مى توان گفت ایمان به غیب
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 73 معنى وسیعى دارد که ممکن است با گذشت زمان حتى مصداقهاى تازهاى پیدا کند.
2 ارتباط با خدا
ویژگى دیگر پرهیزگاران آنست که : نماز را بر پا مى دارند (و یقیمون الصلوة ).
((نماز)) که رمز ارتباط با خدا است ، مؤ منانى را که به جهان ماوراء طبیعت راه یافته اند در یک رابطه دائمى و همى شگى با آن مبدء بزرگ آفرینش نگه مى دارد آنها تنها در برابر خدا سر تعظیم خم مى کنند، و تنها تسلیم آفریننده بزرگ جهان هستى هستند، و به همین دلیل دیگر خضوع در برابر بتها، و یا تسلیم شدن در برابر جباران و ستمگران ، در برنامه آنها وجود نخواهد داشت .
چنین انسانى احساس مى کند از تمام مخلوقات دیگر فراتر رفته ، و ارزش آن را پیدا کرده که با خدا سخن بگوید، و این بزرگترین عامل تربیت او است .
کسى که شبانه روز حد اقل پنج بار در برابر خداوند قرار مى گیرد، و با او به راز و نیاز مى پردازد، فکر او، عمل او گفتار او، همه خدائى مى شود، و چنین انسانى چگونه ممکن است بر خلاف خواست او گام بردارد (مشروط بر اینکه راز و نیازش به درگاه حق ، از جان و دل سرچشمه گیرد و با تمام قلب رو به درگاهش آورد).
3 ارتباط با انسانها
آنها علاوه بر ارتباط دائم با پروردگار رابطه نزدیک و مستمرى با خلق خدا دارند، و به همین دلیل سومین ویژگى آنها را قرآن چنین بیان مى کند((و از تمام مواهبى که به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند)) (و مما رزقناهم ینفقون ).
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 74 قابل توجه اینکه قرآن نمى گوید: من اموالهم ینفقون (از اموالشان انفاق مى کنند) بلکه مى گوید ((مظما رزقناهم )) (از آنچه به آنها روزى دادیم ) و به این ترتیب مساءله ((انفاق )) را آنچنان تعمیم مى دهد که تمام مواهب مادى و معنوى را در بر مى گیرد.
بنابر این مردم پرهیزگار آنها هستند که نه تنها از اموال خود، بلکه از علم و عقل و دانش و نیروهاى جسمانى و مقام و موقعیت اجتماعى خود، و خلاصه از تمام سرمایه هاى خویش ‍ به آنها که نیاز دارند مى بخشند، بى آنکه انتظار پاداشى داشته باشند.
نکته دیگر اینکه : انفاق یک قانون عمومى در جهان آفرینش و مخصوصا در سازمان بدن هر موجود زنده است ، قلب انسان تنها براى خود کار نمى کند، بلکه از آنچه دارد به تمام سلولها انفاق مى کند، مغز و ریه و سایر دستگاه هاى بدن انسان ، همه از نتیجه کار خود دائما انفاق مى کنند، و اصولا زندگى دسته جمعى بدون انفاق مفهومى ندارد.
ارتباط با انسانها در حقیقت نتیجه ارتباط و پیوند با خدا است ، انسانى که به خدا پیوسته و به حکم جمله مما رزقناهم همه روزیها و مواهب را از خدا مى داند، نه از ناحیه خودش ، عطاى خداوند بزرگى مى داند که چند روزى این امانت را نزد او گذاشته ، نه تنها از انفاق و بخشش در راه او ناراحت نمى شود بلکه خوشحال است ، چرا که مال خدا را به بندگان او داده ، اما نتائج و برکات مادى و معنویش را براى خود خریده است ، این طرز تفکر، روح انسان را از بخل و حسد پاک مى کند، و جهان تنازع بقا را به دنیاى تعاون تبدیل مى سازد دنیائى که هر کس در آن خود را مدیون مى داند که از مواهبى که دارد در اختیار
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 75 همه نیازمندان بگذارد، همچون آفتاب نورافشانى کند بى آنکه انتظار پاداشى داشته باشد.
جالب اینکه در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که در تفسیر جمله و مما رزقناهم ینفقون فرمود: ان معناه و مما علمناهم یبثون :((مفهوم آن این است از علوم و دانشهائى که به آنها تعلیم داده ایم نشر مى دهند، و به نیازمندان مى آموزند)).
بدیهى است مفهوم این سخن آن نیست که انفاق مخصوص به علم است ، بلکه چون غالبا نظرها در مساءله انفاق متوجه انفاق مالى مى شود امام با ذکر این نوع انفاق معنوى مى خواهد گستردگى مفهوم انفاق را روشن سازد.
ضمنا از اینجا به خوبى روشن که انفاق در آیه مورد بحث خصوص زکات واجب ، یا اعم از زکات واجب و مستحب نیست ، بلکه معنى وسیعى دارد که هر گونه کمک بلاعوضى را در بر مى گیرد.
4 ویژگى دیگر پرهیزکاران ایمان به تمام پیامبران و برنامه هاى الهى است ، قرآن مى گوید: ((آنها کسانى هستند که به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان دارند)) (و الذین یؤ منون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک ).
و به این ترتیب نه تنها اختلافى از نظر اصول و اساس در دعوت انبیاء نمى بینند بلکه آنها را معلمان و مربیان هماهنگى مى دانند که یکى پس از دیگرى در این آموزشگاه بزرگ جهان انسانیت براى پیش بردن انسانها در سیر تکاملیشان گام مى گذارند آنها نه تنها ادیان آسمانى را مایه تفرقه و نفاق نمى شمرند، بلکه با توجه به وحدت اصولى آنها، وسیله اى براى ارتباط و پیوند میان انسانها مى دانند.
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 76 کسانى که داراى این درک و دید باشند، روح خود را از تعصب پاک مى سازند و به آنچه همه پیامبران الهى براى هدایت و تکامل انسانها آورده اند، ایمان پیدا مى کنند، همه هادیان و راهنمایان راه توحید را محترم مى شمرند.
البته ایمان به دستورات پیامبران پیشین مانع از آن نخواهد بود که فکر و عمل خود را با آئین آخرین پیامبر که آخرین حلقه سلسله تکاملى ادیان است تطبیق دهند چرا که اگر غیر از این کنند در مسیر تکامل خود گامى به عقب برداشته اند.
5 ایمان به رستاخیز آخرین صفتى است که در این سلسله از صفات براى پرهیزگاران بیان شده است آنها به آخرت قطعا ایمان دارند (وبالاخرة هم یوقنون ).
آنها یقین دارند که انسان ، مهمل و عبث و بى هدف آفریده نشده ، آفرینش براى او خط سیرى تعیین کرده است که با مرگ هرگز پایان نمى گیرد، چرا که اگر در همینجا همه چیز ختم مى شد مسلما این همه غوغا براى این چند روز زندگى ، عبث و بیهوده بود.
او اعتراف دارد که عدالت مطلق پروردگار در انتظار همگان است و چنان نیست که اعمال ما در این جهان ، بى حساب و پاداش باشد.
این اعتقاد به او آرامش مى بخشد، از فشارهائى که در طریق انجام مسئولیتها بر او وارد مى شود نه تنها رنج نمى برد بلکه از آن استقبال مى کند، همچون کوه در برابر حوادث مى ایستد، در برابر بى عدالتیها تسلیم نمى شود، و مطمئن است کوچکترین عمل نیک و بد پاداش و کیفر دارد، بعد از مرگ به جهانى وسیعتر که خالى از هر گونه ظلم و ستم است انتقال مى یابد و از رحمت وسیع و الطاف پروردگار بزرگ بهره مند مى شود.
ایمان به آخرت ، یعنى شکافتن دیوار عالم ماده و ورود در محیطى عالیتر
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 77 و والاتر که این جهان ، مزرعهاى براى آن ، و آموزشگاهى براى آمادگى هر چه بیشتر در برابر آن ، محسوب مى شود، حیات و زندگى این جهان هدف نهائى نیست بلکه جنبه مقدماتى دارد، و دوران سازندگى براى جهان دیگر است .
زندگى در این جهان همچون زندگى دوران جنینى است که هرگز هدف آفرینش انسان آن نبوده ، بلکه یک دوران تکاملى است براى زندگى دیگرى ، ولى تا این چنین سالم و دور از هر گونه عیب متولد نشود در زندگى بعد از آن خوشبخت و سعادتمند نخواهد بود.
ایمان به رستاخیز اثر عمیقى در تربیت انسانها دارد، به آنها شهامت و شجاعت مى بخشد، زیرا بر اساس آن ، اوج افتخار در زندگى این جهان ((شهادت )) در راه یک هدف مقدس ‍ الهى است که آن محبوبترین اشیاء براى فرد با ایمان و آغازى است براى یک زندگى ابدى و جاودانى .
ایمان به قیامت انسانرا در برابر گناه کنترل مى کند، و به تعبیر دیگر گناهان ما با ایمان به خدا و آخرت نسبت معکوس دارند، به هر نسبت که ایمان قویتر باشد گناه کمتر است ، در سوره ص آیه 26 مى خوانیم خداوند به داود مى فرماید: و لا تتبع الهوى فیضلک عن سبیل الله ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب : ((از هواى نفس پیروى مکن که تو را از مسیر الهى گمراه مى سازد، کسانى که از طریق الهى گمراه شوند عذاب دردناکى دارند، چرا که روز قیامت را فراموش کردند)) آرى این فراموشى روز جزا، سرچشمه انواع طغیانها و ستمها و گناهان است و آنها هم سرچشمه عذاب شدید.
آخرین آیه مورد بحث ، اشاره اى است به نتیجه و پایان کار مؤ منانى که صفات پنجگانه فوق را در خود جمع کرده اند، مى گوید: ((اینها بر مسیر هدایت پروردگارشان هستند)) (اولئک على هدى من ربهم ).
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 78 و اینها رستگارانند (و اولئک هم المفلحون ).
در حقیقت هدایت آنها و همچنین رستگاریشان از سوى خدا تضمین شده است و تعبیر ((به من ربهم )) اشاره به همین حقیقت است .
جالب اینکه مى گوید:((على هدى من ربهم )) اشاره به اینکه هدایت الهى همچون مرکب راهوارى است که آنها بر آن سوارند، و به کمک این مرکب به سوى رستگارى و سعادت پیش مى روند (زیرا میدانیم کلمه ((على )) معمولا در جائى به کار مى رود که مفهوم تسلط و علو و استیلاء را مى رساند).
ضمنا تعبیر به ((هدى )) (به صورت نکره ) اشاره به عظمت هدایتى است که از ناحیه خداوند شامل حال آنها مى شود، یعنى آنها هدایتى بس عظیم دارند.
و نیز تعبیر به ((هم المفلحون )) با توجه به آنچه در علم معانى و بیان گفته شده دلیل بر انحصار است ، یعنى تنها راه رستگارى راه این گروه است که با کسب پنج صفت ویژه مشمول هدایت الهى گشته اند.
نکته ها
1- استمرار در طریق ایمان و عمل
در آیات فوق در همه جا از فعل مضارع که معمولا براى استمرار است استفاده شده (یؤ منون بالغیب یقیمون الصلوة ینفقون و بالاخرة هم یوقنون ) و این نشان مى دهد که پرهیزگاران و مؤ منان راستین کسانى هستند که در برنامه هاى
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 79 ود، ثبات و استمرار دارند، فراز و نشیب زندگى در روح و فکر آنها اثر نمى گذارد و خللى در برنامه هاى سازنده آنها ایجاد نمى کند.
آنها در آغاز روح حق طلبى دارند و همان سبب مى شود که به دنبال دعوت قرآن بروند و سپس دعوت قرآن ، این ویژگیهاى پنجگانه را در آنان ایجاد مى کند.
2- حقیقت تقوا چیست ؟
((تقوا)) در اصل از ماده ((وقایه )) به معنى نگهدارى یا خویشتن دارى است و به تعبیر دیگر یک نیروى کنترل درونى است که انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ مى کند، و در واقع نقش ترمز نیرومندى را دارد که ماشین وجود انسان را در پرتگاه ها حفظ و از تندرویهاى خطرناک ، باز مى دارد.
به همین دلیل امیر مؤ منان على (علیه السلام ) تقوا را به عنوان یک دژ نیرومند در برابر خطرات گناه شمرده است ، آنجا که مى فرماید: اعلموا عباد الله ان التقوى دار حصن عزیز:((بدانید اى بندگان خدا تقوا دژى است مستحکم و غیر قابل نفوذ.))
در احادیث اسلامى و همچنین کلمات دانشمندان ، تشبیهات فراوانى براى تجسم حالت تقوا بیان شده است امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى فرماید:
الا و ان التقوى مطایا ذلل ، حمل علیها اهلها و اعطوا ازمتها، فاوردتهم الجنة :
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 80 تقوا همچون مرکبى است راهوار که صاحبش بر آن سوار است و زمامش در دست او است و تا دل بهشت او راه پیش مى برد))!.
بعضى ، تقوا را به حالت کسى تشبیه کرده اند که از یک سرزمین پر از خار عبور مى کند، سعى دارد دامن خود را کاملا برچیند و با احتیاط گام بردارد مبادا نوک خارى در پایش بنشیند، و یا دامنش را بگیرد.
((عبد الله )) معتز این سخن را به شعر در آورده است و مى گوید:

خل الذنوب صغیرها

و کبیرها فهو التقى

و اصنع کماش فوق ار

ض الشوک یحذر ما یرى

لا تحقرن صغیرة

ان الجبال من الحصى

((گناهان را از کوچک و بزرگ ترک کن که حقیقت تقوا همین است .))
((همچون کسى باش که در یک زمین پر خار با نهایت احتیاط گام بر مى دارد.))
(( گناهان صغیره را کوچک مشمر که کوه ها از سنگ ریزه ها تشکیل مى شود)).
ضمنا از این تشبیه به خوبى استفاده مى شود که تقوا به این نیست که انسان انزوا و گوشه گیرى انتخاب کند، بلکه باید در دل اجتماع باشد و اگر اجتماع آلوده بوده خود را حفظ کند.
در هر صورت این حالت تقوا و کنترل نیرومند معنوى ، روشنترین آثار ایمان به ((مبدء)) و ((معاد)) یعنى خدا و رستاخیز است ، و معیار فضیلت و افتخار انسان و مقیاس ‍ سنجش شخصیت او در اسلام محسوب مى شود تا آنجا که جمله ((ان اکرمکم عند الله اتقاکم )) به صورت یک شعار جاودانى اسلام در آمده است (حجرات آیه 14).

تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 81 على (علیه السلام ) مى فرماید: ان تقوى الله مفتاح سداد و ذخیرة معاد و عتق من کل ملکة و نجاة من کل هلکة :((تقوا و ترس از خدا، کلید گشودن هر در بستهاى است ، ذخیره رستاخیز، و سبب آزادى از بردگى شیطان و نجات از هر هلاکت است )) (نهج البلاغه خطبه 230).
ضمنا باید توجه داشت که تقوا داراى شاخه ها و شعبى است ، تقواى مالى و اقتصادى تقواى جنسى ، و اجتماعى ، و تقواى سیاسى و مانند اینها.

http://www.ghadeer.org/qoran

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما