صراط مستقیم چیست ؟
527 بازدید
تاریخ ارائه : 11/19/2014 8:25:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

سوره حمد

آيه 6
آيه و ترجمه
اهْدِنَا الصرَط الْمُستَقِيمَ

 ترجمه :

ما را به راه راست هدايت فرما.

 تفسير:

پيمودن صراط مستقيم
پس از اظهار تسليم در برابر پروردگار و وصول به مرحله عبوديت و استعانت و استمداد از ذات پاك او نخستين تقاضاى بنده اين است كه او را به راه راست ، راه پاكى و نيكى ، راه عدل و داد، و راه ايمان و عمل صالح هدايت فرمايد، تا خدائى كه همه نعمتها را به او ارزانى داشته نعمت هدايت را نيز بر آن بيفزايد.
تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 46 گر چه اين انسان در چنين شرائط مؤ من است ، و با خداى خود آشنا ولى امكان دارد كه هر آن اين نعمت به خاطر عواملى از او سلب گردد، و از صراط مستقيم منحرف و گمراه شود.
پس بايد هر شبانه روز لااقل ده بار از خداى خود بخواهد كه لغزش و انحرافى براى او پيش نيايد.
بعلاوه اين صراط مستقيم كه همان آئين حق است مراتب و درجاتى دارد كه همه افراد در پيمودن اين درجات يكسان نيستند، هر مقدار از اين درجات را انسان طى نمايد، باز درجات بالاتر و والاترى وجود دارد كه انسان با ايمان بايد از خدا بخواهد تا او را به آن درجات هدايت كند.
در اينجا اين سؤ ال معروف كه چرا ما همواره در خواست هدايت به صراط مستقيم از خدا مى كنيم مگر ما گمراهيم ؟ مطرح مى شود.
وانگهى به فرضى كه اين سخن از ما زيبنده باشد از پيامبر و امامان كه نمونه انسان كامل بودند چه معنى دارد؟!
در پاسخ اين ايراد مى گوئيم :
اولا: همانطور كه اشاره شد انسان در مسير هدايت هر لحظه بيم لغزش و انحراف درباره او مى رود، به همين دليل بايد خود را در اختيار پروردگار بگذارد و تقاضا كند كه او را بر راه راست ثابت نگهدارد.
ما نبايد فراموش كنيم كه وجود و هستى و تمام مواهب الهى ، لحظه به لحظه از آن مبدء بزرگ به ما مى رسد.
سابقا گفتيم مثل ما و همه موجودات (از يك نظر) مثل لامپهاى برق است ، اگر مى بينيم نور لامپ ، متصل و يكنواخت پخش مى شود به خاطر آنست كه لحظه به لحظه نيرو از منبع برق به او مى رسد منبع برق هر لحظه نور جديدى توليد مى كند و بوسيله سيمهاى ارتباطى به لامپ تحويل مى گردد.
تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 47 هستى ما نيز همانند نور اين لامپها است گر چه به صورت يك وجود ممتد جلوه گر است ، ولى در حقيقت لحظه به لحظه وجود تازه اى از منبع هستى آفريدگار فياض ، به ما مى رسد.
بنابر اين همانگونه كه هر لحظه وجود تازهاى به ما مى رسد، به هدايت جديدى نيز نيازمنديم بديهى است اگر موانعى در سيمهاى معنوى ارتباطى ما با خدا ايجاد شود، كژيها، ظلمها، ناپاكيها و ... پيوند ما را از آن منبع هدايت قطع مى كند، و همان لحظه از صراط مستقيم منحرف خواهيم شد.
ما از خدا طلب مى كنيم كه اين موانع پيش نيايد و ما بر صراط مستقيم ثابت بمانيم .
ثانيا: هدايت همان پيمودن طريق تكامل است كه انسان تدريجا مراحل نقصان را پشت سر بگذارد و به مراحل بالاتر برسد.
اين را نيز مى دانيم كه طريق تكامل نامحدود است و به سوى بى نهايت همچنان پيش مى رود.
بنابر اين جاى تعجب نيست كه حتى پيامبران و امامان از خدا تقاضاى هدايت صراط مستقيم كنند، چه اينكه كمال مطلق تنها خدا است ، و همه بدون استثناء در مسير تكاملند چه مانع دارد كه آنها نيز تقاضاى درجات بالاترى را از خدا بنمايند.
مگر ما بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) صلوات و درود نمى فرستيم ؟ مگر مفهوم صلوات ، تقاضاى رحمت تازه پروردگار براى محمد و آل محمد نيست ؟
مگر خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نمى فرمود: رب زدنى علما خدايا علم (و هدايت ) مرا بيشتر كن !
مگر قرآن نمى گويد: و يزيد الله الذين اهتدوا هدى : خداوند هدايت هدايت يافتگان را افزون مى كند (مريم 76).
تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 48 و نيز مى گويد: و الذين اهتدوا زادهم هدى و آتاهم تقواهم : آنها كه هدايت يافته اند خداوند بر هدايتشان مى افزايد، و تقوا به آنها مى دهد محمد 17).
و از اينجا پاسخ سؤ الى كه مربوط به درود بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و امامان است نيز روشن كه اين درود و صلوات در حقيقت تقاضاى مقام بالاتر و والاتر براى آن بزرگواران است .
براى روشن شدن آنچه گفتيم به دو حديث زير توجه فرمائيد:
1 امير مؤ منان على (عليه السلام ) در تفسير جمله اهدنا الصراط المستقيم مى فرمايد، يعنى ادم لنا توفيقك الذى اطعناك به فى ماضى ايامنا، حتى نطيعك كذلك فى مستقبل اعمارنا:خداوندا توفيقاتى را كه در گذشته بر ما ارزانى داشتى و به بركت آن تو را اطاعت كرديم ، همچنان ادامه ده تا در آينده عمرمان نيز تو را اطاعت كنيم .
2 امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: يعنى ارشدنا للزوم الطريق المؤ دى الى محبتك ، و المبلغ الى جنتك ،والمانع من ان نتبع اهوائنا فنغطب ، او ان ناخذ بارائنا فنهلك : يعنى خداوندا ما را بر راهى كه به محبت تو مى رسد و به بهشت واصل مى گردد، و مانع از پيروى هوسهاى كشنده و آراء انحرافى و هلاك كننده است ، ثابت بدار.
صراط مستقيم چيست ؟
آنگونه كه از بررسى آيات قرآن مجيد بر مى آيد صراط مستقيم همان آئين خدا پرستى و دين حق و پايبند بودن به دستورات خدا است چنانكه در سوره
تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 49 انعام آيه 161 مى خوانيم : قل اننى هدانى ربى الى صراط مستقيم دينا قيما ملة ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين : بگوخداوند مرا به صراطمستقيم هدايت كرده : به دين استوار،آئين ابراهيم كه هرگز به خداشرك نورزيد.
در اينجا دين ثابت و پا بر جا و آئين توحيدى ابراهيم و نفى هر گونه شرك به عنوان صراط مستقيم معرفى شده كه اين جنبه عقيدتى را مشخص مى كند.
اما در سوره يس آيه 61 و 62 چنين مى خوانيم : الم اعهد اليكم يا بنى آدم الا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم : ((اى فرزندان آدم مگر با شما پيمان نبستم كه شيطان را پرستش نكنيد (به دستورات او عمل ننمائيد) و مرا پرستش كنيد اين همان صراط مستقيم است )).
در اينجا به جنبه هاى عملى آئين حق اشاره شده كه نفى هر گونه كار شيطانى و عمل انحرافى است .
و به گفته قرآن در سوره آل عمران آيه 101 راه رسيدن به صراط مستقيم پيوند و ارتباط با خدا است (و من يعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقيم ).
ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه راه مستقيم همى شه يك راه بيشتر نيست زيرا ميان دو نقطه تنها يك خط مستقيم وجود دارد كه نزديكترين راه را تشكيل مى دهد.
بنابر اين اگر قرآن مى گويد صراط مستقيم ، همان دين و آئين الهى در جنبه هاى عقيدتى و عملى است به اين دليل است كه نزديكترين راه ارتباط با خدا همانست .
و نيز به همين دليل است كه دين واقعى يك دين بيشتر نيست ان الدين عند الله الاسلام :((دين در نزد خدا اسلام است ))(آل عمران آيه 19).
به خواست خدا بعدا خواهيم ديد كه اسلام معنى وسيعى دارد كه هر آئين توحيدى را در آن عصر و زمان كه رسميت داشته و با آئين جديد نسخ نشده است شامل مى شود.
تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 50 و از اينجا روشن مى شود تفسيرهاى مختلفى كه مفسران در اين زمينه نقل كرده اند همه در واقع به يك چيز باز مى گردد:
بعضى آن را به معنى اسلام .
بعضى به معنى قرآن .
بعضى به پيامبر و امامان راستين .
و بعضى آنرا به آئين الله كه جز آن را قبول نمى كند، تفسير نموده اند تمام اين معانى بازگشت به همان دين و آئين الهى در جنبه هاى اعتقادى و عملى مى كند.
همچنين رواياتى كه در منابع اسلامى در اين زمينه وارد شده و هر كدام به زاويه اى از اين مساءله اشاره كرده همه به يك اصل باز مى گردد، از جمله : از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) چنين نقل شده : الصراط المستقيم صراطالانبياء و هم الذين انعم الله عليهم : ((صراط مستقيم راه پيامبران است و همانها هستند كه مشمول نعمتهاى الهى شده اند)).
از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير آيه اهدنا الصراط المستقيم فرمود: الطريق و معرفة الامام : ((منظور راه و شناخت امام است .))
و نيز در حديث ديگرى از همان امام نقل شده : و الله نحن الصراط المستقيم : ((به خدا سوگند مائيم صراط مستقيم )).
در حديث ديگرى باز از همان امام مى خوانيم كه فرمود: صراط مستقيم ، امير مؤ منان على (عليه السلام ) است .
مسلم است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و على (عليه السلام ) و ائمه اهل بيت (عليهمالسلام ) همه به همان
تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 51 آئين توحيدى خدا دعوت مى كردند، دعوتى كه جنبه هاى اعتقادى و عملى را در بر مى گرفت .
جالب اينكه ((راغب )) در كتاب ((مفردات )) در معنى صراط مى گويد:((صراط)) راه مستقيم است ، بنابر اين مستقيم بودن در مفهوم صراط افتاده ، و ذكر آن به صورت توصيف ، براى تاءكيد هر چه بيشتر روى اين مساءله است .
تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 52 آيه 7
آيه و ترجمه
صِرَط الَّذِينَ أَنْعَمْت عَلَيْهِمْ غَيرِ الْمَغْضوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضالِّينَ

 ترجمه :

راه آنها كه بر آنان نعمت دادى نه آنها كه بر ايشان غضب كردى و نه گمراهان !

 تفسير:

دو خط انحرافى !
اين آيه در حقيقت تفسير روشنى است براى ((صراط مستقيم )) كه در آيه قبل خوانديم ، مى گويد: مرا به راه كسانى هدايت فرما كه آنان را مشمول انواع نعمتهاى خود قرار دادى (نعمت هدايت ، نعمت توفيق ، نعمت رهبرى مردان حق و نعمت علم و عمل و جهاد و شهادت ) نه آنها كه بر اثر اعمال زشت ، و انحراف عقيده غضب تو دامنگيرشان شد و نه آنها كه جاده حق را رها كرده و در بيراهه ها گمراه و سرگردان شده (صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين ).
در حقيقت چون ما آشنائى كامل به راه و رسم هدايت نداريم ، خدا به ما دستور مى دهد كه در اين آيه طريق و خط پيامبران و نيكوكاران و آنها كه مشمول نعمت و الطاف او شده اند را بخواهيم .
و نيز به ما هشدار مى دهد كه در برابر شما همى شه دو خط انحرافى قرار دارد، خط ((مغضوب عليهم )) و خط((ضالين )) كه به زودى به تفسير اين دو آشنا خواهيم شد.
تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 53 نكته ها
1- الذين انعمت عليهم كيانند ؟
سوره نساء آيه 69 اين گروه را تفسير كرده است : و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا:
((كسانى كه دستورات خدا و پيامبر را اطاعت كنند، خدا آنها را با كسانى قرار مى دهد كه مشمول نعمت خود ساخته ، از پيامبران و رهبران صادق و راستين و جانبازان و شهيدان راه خدا و افراد صالح ، و اينان رفيقان خوبى هستند)).
همانگونه كه ملاحظه مى كنيم اين آيه افراد مورد نعمت خدا را چهار گروه معرفى مى كند:((پيامبران ، صديقين ، شهداء، و صالحين .
اين مراحل چهارگانه شايد اشاره به اين معنى باشد كه براى ساختن يك جامعه انسانى سالم و مترقى و مؤ من ، نخست بايد رهبران حق و انبياء وارد ميدان شوند.
و به دنبال آنها مبلغان صديق و راستگو كه گفتار و كردارشان با يكديگر هماهنگ است ، تا اهداف پيامبران را از اين طريق در همه جا گسترش دهند.
به دنبال اين دوران سازندگى فكرى ، طبيعتا عناصر آلوده و آنها كه مانع راه حقند سر بر دارند، جمعى بايد در مقابل آنها قيام كنند و عده اى شهيد شوند و با خون پاكشان درخت توحيد آبيارى گردد.
در مرحله چهارم محصول اين كوششها و تلاشها به وجود آمدن صالحان است اجتماعى پاك و شايسته و آكنده از معنويت .
بنابراين ما در سوره حمد در شبانه روز پى در پى از خدا مى خواهيم كه در خط اين چهار گروه قرار گيريم ، خط انبياء خط صديقين ، خط شهدا و صالحين و روشن
تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 54 است كه در هر مقطع زمانى بايد در يكى از اين خطوط، انجام وظيفه كنيم و رسالت خويش را ادا نمائيم .
2- ((مغضوب عليهم )) و ((ضالين )) كيانند؟
جدا كردن اين دو از هم در آيات فوق نشان مى دهد كه هر كدام اشاره به گروه مشخصى است .
در اينكه فرق ميان اين دو چيست سه تفسير وجود دارد:
1 از موارد استعمال اين دو كلمه در قرآن مجيد چنين استفاده مى شود كه ((مغضوب عليهم )) مرحله اى سختتر و بدتر از ضالين است ، و به تعبير ديگر ضالين گمراهان عادى هستند، و مغضوب عليهم ، گمراهان لجوج و يا منافق ، و به همين دليل در بسيارى از موارد، غضب و لعن خداوند در مورد آنها ذكر شده .
در آيه 106 سوره نحل مى خوانيم و لكن من شرح بالكفر صدرا فعليهم غضب من الله : ((آنهائى كه سينه خود را براى كفر گسترده ساختند غضب پروردگار بر آنها است )).
و در آيه 6 سوره فتح آمده است ، و يعذب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظانين بالله ظن السوء عليهم دائرة السوء و غضب الله عليهم و لعنهم و اعدلهم جهنم : ((خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك و آنها را كه درباره خدا گمان بد مى برند مورد غضب خويش قرار مى دهد، و آنها را لعن مى كند، و از رحمت خويش دور مى سازد، و جهنم را براى آنان آماده ساخته است .
به هر حال مغضوب عليهم آنها هستند كه علاوه بر كفر، راه لجاجت و عناد و دشمنى با حق را مى پيمايند و حتى از اذيت و آزار رهبران الهى و پيامبران در صورت امكان فروگذار نمى كنند آيه 112 سوره آل عمران مى گويد: و بائوا بغضب من الله ... ذلك بانهم كانوايكفرون بايات الله و يقتلون الانبياء بغير حق ذلك بما

تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 55 عصوا و كانوا يعتدون : ((غضب خداوند شامل حال آنها (يهود) شد چرا كه به خدا كفر مى ورزيدند و پيامبران الهى را به ناحق مى كشتند)).
2 جمعى از مفسران عقيده دارند كه مراد از ((ضالين )) منحرفين نصارى و منظور از ((مغضوب عليهم )) منحرفان يهودند.
اين برداشت به خاطر موضعگيريهاى خاص اين دو گروه در برابر دعوت اسلام مى باشد، زيرا همانگونه كه قرآن هم صريحا در آيات مختلف بازگو مى كند، منحرفان يهود، كينه و عداوت خاصى نسبت به دعوت اسلام نشان مى دادند، هر چند در آغاز، دانشمندان آنها از مبشران اسلام بودند، اما چيزى نگذشت كه به جهاتى كه اينجا جاى شرح آن نيست از جمله به خطر افتادن منافع ماديشان سرسختترين دشمن شدند، و از هر گونه كار شكنى در پيشرفت اسلام و مسلمين فروگذار نكردند (همانگونه كه امروز نيز موضع گروه صهيونيست در برابر اسلام و مسلمانان همين است ).
و با اين حال تعبير از آنها به ((مغضوب عليهم )) بسيار صحيح به نظر مى رسد ولى بايد توجه داشت كه اين تعبير در حقيقت از قبيل تطبيق كلى بر فرد است ، نه انحصار مفهوم مغضوب عليهم در اين دسته از يهود.
اما منحرفان از نصارى كه موضعشان در برابر اسلام تا اين حد سرسختانه نبود، تنها در شناخت آئين حق گرفتار گمراهى شده بودند، از آنها تعبير به ضالين شده كه آن هم از قبيل تطبيق كلى بر فرد است .
در احاديث اسلامى نيز كرارا مغضوب عليهم به يهود و ضالين به منحرفان نصارى تفسير شده است و نكته اش همانست كه در بالا اشاره شد.
3 اين احتمال نيز وجود دارد كه ضالين به گمراهانى اشاره مى كند كه اصرارى بر گمراه ساختن ديگران ندارند در حالى كه ((مغضوب عليهم )) كسانىتفسير نمونه ، جلد1، صفحه 56 هستند كه هم گمراهند و هم گمراه گر، و با تمام قوا مى كوشند ديگران را همرنگ خود سازند!.
شاهد اين معنى آياتى است كه سخن از كسانى مى گويد كه مانع هدايت ديگران به راه راست بودند و به عنوان ((يصدون عن سبيل الله )) از آنها ياد شده در آيه 16 سوره شورى مى خوانيم : و الذين يحاجون فى الله من بعد ما استجيب له حجتهم داحضة عند ربهم و عليهم غضب و لهم عذاب شديد: ((آنها كه بعد از پذيرش دعوت اسلام از ناحيه مؤ منان ، در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به مخاصمه و بحثهاى انحرافى بر مى خيزند، حجت و دليلشان در پيشگاه خدا باطل و بى اساس است و غضب خدا بر آنها است و عذاب شديد در انتظارشان خواهد بود.
اما با اين همه چنين به نظر مى رسد كه جامعترين اين تفاسير همان تفسير اول است تفسيرى كه بقيه تفسيرها در آن جمع است و در حقيقت مصداقى از مصاديق آن محسوب مى شود بنابر اين دليلى ندارد كه ما مفهوم وسيع آيه را محدود كنيم .
و الحمد لله رب العالمين
(پايان سوره حمد)

http://www.ghadeer.org

******************************************************************

**منظور از صراط مستقيم در سوره حمد چيست؟

راه مستقيم از نظر قرآن پرستش خدا و تمسك به خداى سبحان و در راه اهل نعمت قرار گرفتن آمده است و اهل نعمت از ديدگاه قرآن و سنت همان انبياء و صديقين و شهدا و صالحين و امامان معصوم(ع) هستند (سوره فاتحه / 6 و 7 - آل عمران / 51 و 101 - نساء / 69 - انعام / 126). و اما راه راست چگونه محقق مى‏شود و انسان چگونه مى‏تواند در آن راه بيافتد. در اين باره توضيح آيت‏الله جوادى آملى تقديم مى‏گردد (قرآن در قرآن، تفسير موضوعى قرآن، رسالت قرآن، ص 199 - 203 و 214 تا 216). صراط مستقيم، تنها راه هدايت:انسان موجودى ايستا و بى‏حركت نيست بلكه سالك و رونده است و مقصود اين حركت و سلوك نيز «لقاءالله» است. قرآن كريم خطاب به همه انسان‏ها مى‏فرمايد: يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه. همه افراد بشر، مؤمن و كافر «مسافر الى الله» هستند و همگى آنان به ملاقات پروردگارشان خواهند رسيد، با اين تفاوت كه مؤمنان، جمال و مهر حق را ملاقات مى‏كنند و كافران جلال و قهر او را. يكى خدا را به وصف «ارحم‏الراحمين» ملاقات مى‏كند و ديگرى او را به وصف «اشدالمعاقبين» مى‏يابد. طريق و راه رسيدن به خداوند و ملاقات او نامحدود است و انسان از هر راهى كه برود به خدا مى‏رسد و در بين همه راه‏هايى كه انسان مى‏تواند طى كند و به خداوند برسد، تنها يك راه «صراط مستقيم» و راه هدايت است و ديگر راه‏ها، اعوجاجى و منحرفند. اگر كسى در راه درست و در صراط مستقيم حركت كند در پايان راه به خداى «ارحم‏الراحمين» مى‏رسد و اگر از بيراهه برود، باز هم به همان خدا مى‏رسد ولى با صفت «اشد المعاقبين». صراط مستقيم و نيز راه‏هاى انحرافى را كتب آسمانى و خصوصا قرآن كريم معرفى كرده‏اند «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا» و اين انسان است كه بايد خودش راه مستقيم را انتخاب كند، يا از طريق نهر بزرگ صراط مستقيم به عمق دريا برسد و يا از طريق جويبارهاى پيچ در پيچ برود و در كناره‏هاى دريا بماند. صراط مستقيم، نزديك‏ترين و سالم‏ترين راه رسيدن به خداوند است، بزرگراه آشكار هدايت است كه هيچ‏گونه شك و ترديد و ابهامى در آن وجود ندارد و اگر انسانى از صراط مستقيم خارج مى‏شود به خاطر وجود نقص در اين راه نيست بلكه به دليل ضعف خود او و وسوسه‏ى شيطان است. «صراط» همان بزرگراه آشكار و روشن را مى‏گويند و «مستقيم» به چيزى گفته مى‏شود كه نقص و كجى و اعوجاج درونى نداشته باشد. اگر راهى هموار نباشد و بخشى از آن فراز داشته باشد و بخشى نشيب، برخى از مقاطع آن قابل رفتن باشد و برخى غير قابل رفتن، يك دست و يكسان نيست و نمى‏تواند صراط مستقيم باشد. «صراط مستقيم» راهى است كه خداى سبحان براى هدايت انسان معين كرده و آغاز اين راه در درون فطرت الهى همه انسانهاست و پايان آن لقاى خداوند است. كلمه «صراط» در همه آيات قرآنى به صورت مفرد آمده و تثنيه و جمع ندارد كه اين خود قرينه‏اى بر يگانگى و وحدت صراط مستقيم است. خداى سبحان - چنان كه قبلاً گذشت - درباره اعجاز قرآن كريم فرمود: كتابى است كه اختلاف درونى و كثرت و ناهماهنگى در آن راه ندارد و سر آن را «من عندالله» بودن قرآن بيان فرمود: «افلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا». راهى كه از سوى خداوند براى هدايت بشر طراحى و تعيين شود، راهى كه از خداوند واحد است و به سوى خداوند واحد هدايت مى‏كند، چنين راهى تعددپذير نيست و لذا فرمود: «و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل» از اين صراط مستقيم من تبعيت كنيد و به دنبال سبل و راه‏هاى ديگر نرويد. مقصود از «سبل» در اين كريمه، سبل اعوجاجى و انحرافى است يعنى راه‏هايى كه برخلاف صراط مستقيم باشند. اما در مقابل راه‏هاى كج، «سبل الله» نيز هست يعنى راه‏هايى فرعى كه به صراط مستقيم منتهى مى‏شوند. صراط مستقيم مانند خورشيد است و سبل الهى نورهايى كه از جهات و زواياى گوناگون به صراط مستقيم متصلند و به همين جهت مى‏فرمايد: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا؛ كسانى كه در راه ما و براى رسيدن به لقاى پروردگارشان به مجاهده مى‏پردازند به يقين آنان را به سبل و راه‏هاى فرعى خود هدايت مى‏كنيم. صرف اين كه كلمه صراط در قرآن به طور «نكره» ياد شده دليل تعدد صراط مستقيم نيست و هر پيامبر، صراط مستقيم خود را دارد، بلكه همه مكاتب و همه آورندگان آن مكاتب بر يك صراط مستقيم‏اند. تصوير صراط مستقيم در قرآن: قرآن كريم «صراط مستقيم» را به دو گونه ترسيم كرده؛ در برخى از آيات آن را به صورت راهى افقى تصوير نموده است و در برخى ديگر به صورت راهى عمودى. در كريمه‏اى مى‏فرمايد: «و ان الذين لايؤمنون بالاخره عن الصراط لناكبون؛ آنان كه به قيامت ايمان ندارند از صراط مستقيم منحرفند». و در كريمه ديگرى مى‏فرمايد: «قل اننى هدانى ربى الى صراط مستقيم دينا قيما مله ابراهيم حنيفا». «حنيف» در مقابل «جنيف» است. اگر كسى در راهى كه مى‏رود تمام تلاشش اين باشد كه به سمت چپ و راست جاده گرايش داده باشد، او را جنيف مى‏گويند. يعنى اهل جنف و گرايش به انحراف است و چنين شخصى اگر مراقب نشود، منحرف خواهد شد. اما رونده‏اى كه تمام تلاشش اين است كه در وسط جاده حركت كند و اين حالت را حفظ كند او را «حنيف» مى‏گويند. اين آيات كريمه، صراط مستقيم را به صورت راهى افقى ترسيم كرده كه دو طرف آن انحراف است و تنها راه وسطى راه هدايت است و لذا از حضرت اميرالمؤمنين(ع) آمده است: «اليمين والشمال مضله والطريق الوسطى هى الجاده عليها باقى الكتاب و آثار النبوه...؛ چپ و راست گمراهى است و راه وسطى همان جاده و صراط مستقيم است و دو طرف آن ضلالت است و تمام كتاب‏هاى آسمانى و آثار نبوت پيامبران بر همان صراط است». و در سوره «طه» به جاى صفت «مستقيم» صفت «سوى» را براى صراط ذكر مى‏فرمايد: «قل كل متربّص فتربصوا فستعلمون من اصحاب الصراط السوى و من اهتدى ؛ اى پيامبر بگو به مخالفان كه: مترصد و منتظر باشيد كه به زودى خواهيد دانست چه كسى از اصحاب صراط سوى است و چه كسى هدايت يافته است». «صراط سوى» يعنى بزرگراه هدايتى كه در حالت توسط و اعتدال قرار دارد و عارى از هرگونه انحراف است. در كريمه ديگرى نيز مى‏فرمايد: «افمن يمشى مكبا على وجهه اهدى امن يمشى سويا على صراط مستقيم ؛ آيا آن كه بيراهه مى‏رود و افتان و خيزان و بر روى خود حركت مى‏كند هدايت يافته‏تر است يا آن كه به صورت سوى و در صراط مستقيم حركت مى‏كند؟». قرآن كريم تصوير دقيق‏ترى را نيز از صراط مستقيم ارائه كرده كه همان تصوير «عمودى و صعودى» آن است. در آيه‏اى مى‏فرمايد: طغيان و تجاوز نكنيد؛ زيرا هر كس طغيان كند، غضب من بر او حلال مى‏گردد و در او حلول مى‏كند و هر كس كه مستحق عذاب من گردد، سقوط خواهد كرد «ولا تطغوا فيه فيحل عليكم غضبى و من يحلل عليه غضبى فقد هوى». «هُوِى» كه مصدر فعل «هوى» است، به معناى سقوط و فرو افتادن است و سقوط در مسير و طريق عمودى رخ مى‏دهد نه در راه افقى. مثلاً وقتى كه انسان از طنابى بالا مى‏رود اگر رها شده بيفتد مى‏گويند سقوط كرده و آنگاه كه بر جاده افقى حركت مى‏كند، رهايى و جدايى وى را انحراف مى‏گويند. قرآن كريم، انسان را در حال صعود به سوى خداوند مى‏داند لذا مى‏فرمايد: «واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا» چون خداوند عَلىّ و متعالى است و طنابى كه از طرف او آويخته شده از بالا به پايين است، اعتصام به آن طناب براى صعود به بالاست. البته در طناب صاعد نيز انحراف به چپ يا راست مطرح است، ليكن انحراف از آن همراه با سقوط است. تعبير قرآن درباره كلمه طيبه نيز همين است كه صعود مى‏كند و به سوى خدا بالا مى‏رود «من كان يريد العزه فلله العزه جميعا اليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح يرفعه» يعني اگر كسى عزت و بزرگى را مى‏خواهد بايد بداند كه همه عزت از خدا و نزد خداست و اگر كسى مى‏خواهد به اين عزت برسد، عقايد پاك و طوبى و عمل صالح است كه راه تكامل عمودى را مى‏توان با آن طى كرد و بالا رفت تا عنداللهى شد و به نزد خداوند رسيد و آنگاه جلوه‏اى از عزت خداوند نصيب او مى‏شود. قرآن وعترت، دو ظهور صراط مستقيم: قرآن كريم، صراط مستقيم را دين قيمى مى‏داند كه خود ايستاده و پيروان خود را به ايستادگى مى‏رساند. خداى سبحان به پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «قل انى هدانى ربى الى صراط مستقيم دينا قيما مله ابراهيم حنيفا ؛ اى پيامبر بگو به درستى كه پروردگارم مرا به صراط مستقيمى دعوت نموده كه دين قيم است به دينى كه خود ايستاده و هم پيروانش را به ايستادگى مى‏رساند كه همان روش حنيف و متعادل و ميانه ابراهيم خليل(س) باشد». همه اديان الهى صراط مستقيم هستند، ليكن چون برجسته‏ترين روش را ابراهيم خليل(ع) نشان داده، قرآن كريم دين را به روش او نسبت مى‏دهد و چون صراط مستقيم دين الهى است.قرآن كريم كه بيان كننده دين الهى است، و امام معصوم(س) كه قرآن ناطق و قرآن ممثّل است هر دو صراط مستقيم‏اند وازاين‏رو در روايات، صراط مستقيم بر قرآن و بر امام تطبيق شده است. همان‏طور كه گفته شد، صراط مستقيم بزرگراه آشكار و نزديكترين راه حنيف و متعادل به سوى خداوند است و اگر بر قرآن و امام معصوم تطبيق شده براى آن است كه هر كس به دنبال اين دو حركت كند، يقينا با سلامتى به مقصدش مى‏رسد. از امام صادق(ع) درباره صراط سؤال شد. آن حضرت فرمودند: «هو الطريق الى معرفه الله و هذا صراطان صراط فى الدنيا و صراط فى الاخره و اما الصراط الذى فى الدنيا فهو الامام المفترض الطاعه، من عرفه فى الدنيا و اقتدى بهداه مر على الصراط الذى هو جسر جهنم فى الاخره و من لم يعرفه فى الدنيا ضلّت قدمه عن الصراط فى الاخره و تردى فى جهنم ؛ صراط راه رسيدن به معرفه‏الله است. صراطى در دنيا داريم و صراطى در آخرت. آن صراطى كه در دنياست، همان امام واجب‏الاطاعة است كه هر كس در دنيا او را بشناسد و به هدايت او اقتدا كند، در آخرت از روى صراطى كه پلى است بر روى جهنم عبور مى‏كند و كسى كه امام را در دنيا نشناسد، پايش از صراط آخرت مى‏لغزد و به جهنم مى‏افتد». صراط در قيامت به صورت پلى در خواهد آمد كه بر روى جهنم قرار دارد و انسان به ناچار بايد از روى آن عبور كند. آن كس كه در دنيا صراط مستقيم را به آسانى و با رغبت در درون خود پيمود، پيرو قرآن و مطيع امام و از اصحاب صراط السوى بود، آنجا هم «كالبرق الخاطف» (برق جهنده) از اين پل مى‏گذرد و مشكلى ندارد ولى اگر در دنيا گاهى اهل ديانت بود و گاهى اهل انحراف نتيجه‏ اش، اين است كه در آن صراط هم گاهى مى‏افتد و گاه برمى‏خيزد. در دنيا چنين است، تا رحمت الهى در آخرت با او چه كند. لازم است توجه شود كه صراط مستقيم بيش از يكى نيست، ليكن آن واحد حقيقى گاهى به صورت كتاب تدوينى ظهور مى‏كند مانند قرآن و زمانى به صورت كتاب تكوينى جلوه‏گر مى‏شود، مانند عترت، چون معصومين(ع) يك نورند و حقيقت قرآن هم خلق رسول اكرم است، پس حقيقت قرآن همان خلق اهل بيت عصمت(ع) خواهد بود و عصاره آن در قيامت ظهور ويژه اي دارد كه براى اهل محشر متمثل مى‏شود. قرآن و عترت، حبل الهى‏اند: سير تكاملى انسان به سوى خداوند سيرى صعودى است، از همين‏رو خداى سبحان مى‏فرمايد: «واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا ؛ همه با هم به حبل خدا معتصم شويد. كوهنوردان براى صعود بر صخره‏هاى بلند، نيازمند طناب و دستگيره هستند تا سقوط نكنند». در آيه كريمه ديگرى مى‏فرمايد: «و من يعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقيم ؛ هر كس به خداوند و به حبل و دين او اعتصام جويد به طور قطع به صراط مستقيم هدايت مى‏شود». «حبل‏الله» همان دين خداست كه از عقايد و اخلاق و احكام تشكيل شده است و دين، حقيقت واحدى است كه در قرآن و عترت ظهور كرده و قرآن و عترت بيان تفصيلى رسول اكرم(ص) هستند در بعضى از نقل‏هاى حديث متواتر و مشهور «ثقلين» آمده است كه «هما حبلان» يعنى اين دو، كتاب و عترت، حبل الهى هستند. بيشتر مفسران، معتقدند كه منظور از كسانى كه خداوند به آنان نعمت داده (انعمت عليهم) افرادى هستند كه داخل در «صراط مستقيم»اند اين اشخاص پيامبران، صديقين، شهيدان و صالحان‏اند كه خداوند لزوم دوستى و وجوب متابعت از آنانرا در پيمودن راه به مسلمانان گوشزد كرده است: و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين وحسن اولئك رفيقا؛ كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، [در روز رستاخيز [همنشينى كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمامكرده است؛ از پيامبر و صدّيقان و شهيدان و صالحان؛ و آنان رفيق‏هاى خوبى‏اند، (نساء، آيه 69). از كلمه «مع» و حسن اولئك رفيقا استفاده مى‏شود كه مرتبه آنان، بالاتر از مرتبه مؤمنان است؛ زيرا امر به متابعت مؤمنان از ايشان، بدون علوّ درجه آنها، امكان‏ناپذير است. بنابراين جا دارد دينداران، از خدا بخواهند كه آنان را به مسيررهروان راه راست، هدايت فرمايد، (ر.ك: علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ج 1، ص 28، مجمع البيان، ج 1، ص 70). علت برترى اين افراد، شايد به دليل «علم» آنان است كه در قرآن به آن اشاره شده است: يرفع الله الذين امنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات؛ خداوند مؤمنان وافرادى را كه داراى علم‏اند، به درجاتى بر سايرين ترفيع مى‏دهد، (مجادله، آيه 11). شايد به دليل دارا بودن صفات مذكور در آيه 55 سوره «مائده» است: انما وليكمالله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون؛ سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنانكه ايمان آورده‏اند؛ همان‏ها كه نماز را بر پاى مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند، (تفسير الميزان، ج 1، صص 29 و 32). در آيات ديگر قرآن، نشانه اصلى صادقان چنين بيان شده است: ايمان كامل به همه مقدسات و اطاعت از فرمان خدا در تمام زمينه‏ها (به خصوص نماز، زكات، انفاق)، استقامت در جهاد، بردبارى در مقابل مشكلات و... از مجموع اين آيات نتيجه مى‏گيريم كه مسلمانان موظف‏اند با كسانى باشند كه از نظر ايمان و تقوا، در درجه برتر، و از نظر علم، عمل، استقامت و جهاد، در بالاترين سطح قرار دارند. بديهى است كه روشن‏ترين مصاديق اين اوصاف، جز معصومين(ع) كسى ديگر نمى‏تواند باشد. و بنا بر قولي؛ نعمت، نعمت «ولايت» است (الميزان، ج 1، ص 33 و ج 4، ص 418، ذيل آيه 69 سوره نساء). براي آگاهي بيشتر از معناي ولايت ر.ك: ولايت در قرآن، آيت الله جوادي آملي. اما مغضوب عليهم و ضالين كيانند؟ از موارد استعمال اين دو كلمه در قرآن مجيد استفاده مي شود كه «مغضوب عليهم» مرحله اي سخت تر و بدتر از «ضالين» است. به تعبير ديگر «ضالين» گمراهان عادي هستند و «مغضوب عليهم» گمراهان لجوج و يا منافقان. به هر حال «مغضوب عليهم» آنها هستند كه علاوه بر كفر، راه لجاجت و عناد و دشمني با حق را مي پيمايند و در صورت امكان حتي از اذيت و آزار رهبران الهي و پيامبران نيز فروگذار نمي كنند. گروهي از مفسران عقيده دارند كه «ضالين» منحرفين از نصارا و «مغضوب عليهم» منحرفين از يهودند. اين برداشت به خاطر موضع گيري هاي خاص اين دو گروه در برابر دعوت اسلام مي باشد. زيرا منحرفان يهود، كينه و عداونت خاصي نسبت به دعوت اسلام نشان مي دادند ولي منحرفان از نصارا كه موضعشان در برابر اسلام تا اين حد سرسختانه نبود، تنها در شناخت آيين حق گرفتار گمراهي شده بودند و لذا از «ضالين» مي باشند. البته اين تعبير از قبيل تطبيق كلي بر فرد است نه انحصار مفهوم مغضوب عليهم و يا ضالين در اين دسته از يهود و نصارا. در احاديث نيز در موارد زيادي «مغضوب عليهم» به يهود و «ضالين» به منحرفان نصارا تفسير شده است. اين احتمال نيز وجود دارد كه «ضالين» به گمراهاني اشاره مي كند كه اصراري بر گمراه ساختن ديگران ندارند در حالي كه «مغضوب عليهم» كساني هستند كه هم گمراهند وهم گمراهگر و با همه قوا مي كوشند ديگران را همرنگ خود سازند.

http://porseman.org/q/show.aspx?id=114014

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما