نهج البلاغه را بهتر بشناسیم
805 بازدید
تاریخ ارائه : 11/17/2014 5:02:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

نهج البلاغه را بهتر بشناسیم

کلیک: اَسناد نهج البلاغه


بخش اول : سخنى درباره نهج البلاغه و گوینده آن
بخش دوم : فصاحت و بلاغت نهج البلاغه
بخش سوم : محتواى عمیق (علمى و عرفانى ) و جامعیت نهج البلاغه
بخش چهارم : جاذبه فوق العاده نهج البلاغه
بخش پنجم : اسناد نهج البلاغه
اسناد نهج البلاغه از دیدگاه ابن ابى الحدید معتزلى
اسناد نهج البلاغه از دیدگاه شیخ محمد عبده مفتى مصر
اسناد نهج البلاغه از دیدگاه ابن خلکان
اسناد نهج البلاغه از دیدگاه ذهبى
بخش ششم : شبهاتى پیرامون نهج البلاغه و پاسخ آن
بخش هفتم : شخصیت والاى گردآورنده نهج البلاغه (سید رضى رحمه الله )
تالیفات و کتابهاى سید رضى رحمه الله :
سید رضى و شعر:
نقابت سید رضى :
بخش اول : سخنى درباره نهج البلاغه و گوینده آن
از آنجا که نهج البلاغه مجموعه (خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار حکیمانه ) مولى الموحدین و امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام مى باشد، سخن گفتن درباره آن کار آسانى نیست ، چرا که ما توان آن را نداریم که به عمق وجود این گوینده والامقام پى ببریم و از تمام زوایاى فکر بلند و ایمان قوى و ملکات فاضله آن حضرت آگاه شویم و نهج البلاغه را آن چنان که هست بشناسیم .
على بن ابى طالب علیه السلام پس از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله برترین مخلوق خدا است ابن عباس مى گوید: پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: لو ان الاشجار اقلام و البحر مداد و الجن حساب ، و الانس ‍ کتاب ما احصوا فضائل على بن ابى طالب علیه السلام : (1)
اگر درختان قلم باشند و دریاها مرکب ، جنیان شماره گر، و انسانها نویسنده نمى توانند فضائل على بن ابى طالب علیه السلام را شماره کنند.
استاد محمد تقى جعفرى در مقدمه ترجمه و تفسیر نهج البلاغه مى گوید: هیچ گونه جاى تردید نیست که ما نمى توانیم شخصیت على بن ابى طالب علیه السلام را، مانند شخصیت هاى یک بعدى تاریخ نشان بدهیم و کتابش نهج البلاغه را هم به عنوان کتابى که یک شخصیت یک بعدى از خود به یادگار گذاشته است ، تلقى نماییم . ما با انسانى سر و کار داریم که هدف اعلایى براى زندگانى دارد، زمامدارى که عادل مطلق است ، داراى معرفتى در حد اعلى درباره انسان و جهان ، وابستگى به مبادى عالى هستى ، خود را جزئى از انسان دیدن ، وابستگى مستقیم به خدا، تقوى و فضیلت در حد اعلى ، پاکى گفتار و کردار و اندیشه و نیت پاک ... و ده ها امتیازات از این قبیل که در على بن ابى طالب به اتفاق تمام تواریخ ثبت شده است ، قابل توضیح و تفسیر با مفاهیم و ارزش هاى معمولى نمى باشد، زیرا براى آن جامعه و یا افرادى که زندگى جز تورم خود طبیعى چیز دیگرى نیست ، عناصر شخصیت و امتیازات على علیه السلام و کتابش ، خیالاتى بیش نیست .
همچنین از دیدگاه مکتب هایى که براى بشریت آغاز و انجامى جز همین خاک تیره و تکاپویى جز براى گسترش خود طبیعى سراغ ندارند، على و نهج البلاغه اش هرگز قابل شناخت و هضم نخواهد بود
. (2)
ولى در عین حال آگاهى بر گوشه هایى از این دو اقیانوس بى کران (على علیه السلام و نهج البلاغه ) براى انسانهاى حق شناس و حقیقت جو و با معرفت سهل و آسان است زیرا هر کس اندک آشنائى با على بن ابى طالب علیه السلام و تاریخ زندگانى و سخنان و افکار و اندیشه هاى او داشته باشد به خوبى مى داند او یک انسان برتر است ، او آیتى از آیات بزرگ حق است او نسخه نادرى از کتاب وجود انسان است .
و همچنین مى داند که نهج البلاغه او که پرتوى از وجود او است ، اقیانوسى است بى کران و دریایى است پهناور و گنجینه اى است پرگهر، بوستانى است پر گل و کانون معارف الهى است ، و خلاصه بعد از قرآن کریم و احادیث نبوى بهترین مرجعى است براى همه نیازهاى انسان در مسیر سعادت
بدون شک هرگاه کسى قصد کند که در چنین میدانى گام بگذارد باید خود را براى نوشتن کتابهاى قطورى آماده سازد، ولى هدف ما در این نوشتار این است که تنها به اشاراتى بسنده کنیم و به منظور آگاهى بیشتر در قسمتهاى آینده ، گفته هاى بعضى از دانشمندان بزرگ شیعه و کسانى که سالها با نهج البلاغه آشنا بوده و انس گرفته اند، را نقل خواهیم کرد.
همچنین از افکار اندیشمندان برخى از علماى اهل سنت ، و گواهى ارزنده دانشمندان مسیحى که فریفته گفته هاى آن بزرگ مرد عالم انسانیت شده اند بهره مند خواهیم شد.
بخش دوم : فصاحت و بلاغت نهج البلاغه
فصاحت یعنى درست سخن گفتن و با کلماتى صحیح و زیبا مطلب را بیان نمودن ، و از اینرو قرآن کریم فصیح ترین کلام است که معانى را در الفاظى کوتاه و زیبا بیان نموده است و همین خود یکى از جهات اعجاز قرآن به شمار مى آید، یعنى دیگران از اینکه همانند آن سخن بگویند عاجز و ناتوانند خداوند متعالى مى فرماید: قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان یاتوا بمثل هذا القران لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا (3) (اى پیامبر) بگو اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند (هرگز) مانند آن را نتوانند آورد هر چند بعضى پشتیبان بعضى دیگر باشند.
و بلاغت یعنى سخن درست گفتن و کلام فصیح (درست و زیبا) را در جاى مناسب خود به کار بردن .
فصحا و ادباى تمام ملل و ادیان به فصاحت و بلاغت نهج البلاغه اعتراف و اذعان دارند و ما در اینجا به عنوان نمونه به کلمات برخى از آنان اشاره مى نمائیم :
1 - گردآورنده نهج البلاغه سید رضى قدس سره که خود از قهرمانان میدان فصاحت و بلاغت بوده و گوى سبقت را از بسیارى از فصحا و بلغاى عرب برده ، و سالیان درازى از عمر شریف خود را صرف جمع آورى گفته هاى آن حضرت کرده است ، در مقدمه نهج البلاغه مى گوید: ... امیر المومنین علیه السلام سرچشمه فصاحت و منشا بلاغت و زادگاه آن است ، و از او اسرار بلاغت آشکار گشت و از وى قوانین و دستورات آن گرفته شد، هر خطیب توانایى بر شیوه او راه یافت و به گفتار او یارى جست و با این حال او در میدان پیش رفت و یکه تاز میدان بوده ، و دیگران فرو ماندند ... زیرا در کلام او نشانه هایى از علم خدا، و عطر و بویى از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله مى باشد.
همچنین بعد از خطبه (16) مى گوید: در این سخن که از نزدیکترین سخنان به حقیقت فصاحت است لطایفى نهفته شده که هیچ یک از سخن سنجان به پاى آن نمى رسد و بیش از آنچه که ما از آن به شگفتى فرو مى رویم ، شگفتى از آن به تعجب مى آید!!! به علاوه در آن ریزه کاریهایى از فصاحت است که نه زبان قادر به شرح آن است و نه هیچ انسانى مى تواند به عمق آن برسد و نه آنچه را من مى گویم ، جز آنان که در فصاحت پیشگام و ریشه دارند و مى توانند درک کنند (آرى ) و ما یعقلها الا العالمون : جز دانشمندان آن را درک نمى کنند. (4)
2 - عزالدین عبدالحمید بن ابى الحدید معتزلى که از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن هفتم هجرى است و یکى از شارحان معروف نهج البلاغه مى باشد - و کتاب شرح نهج البلاغه خود را در 20 جلد نگاشته و بگفته خودش تالیف آن چهار سال و هشت ماه (درست به اندازه دوران زمامدارى و خلافت ظاهرى حضرت على علیه السلام ) به طول انجامیده است - او در همین کتاب ، بارها در برابر فصاحت و بلاغت فوق العاده نهج البلاغه سر تعظیم فرود آورده است و در مقدمه کتابش درباره على علیه السلام و نهج البلاغه مى گوید: ... اما الفصاحه فهو علیه السلام امام الفصحاء و سید البلغاء و فى کلامه قبل : دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوقین ، و منه تعلم الناس الخطابه و الکتابه ... .
امیر المومنین على علیه السلام امام و پیشواى فصیحان و سرور بلیغان است ، و درباره کلامش (نهج البلاغه ) گفته شده است که پائین تر از کلام خالق و برتر از کلام مخلوقین است ، و مردم از او فن خطابه و سخنرانى و راه و رسم نویسندگى را آموخته اند. (5) وى در جاهاى متعددى از کتابش نسبت به فصاحت و بلاغت نهج البلاغه تعبیرهاى عجیبى دارد، از جمله :
(الف ) در جلد 11 صفحه 153 پس از شرح بخشى از خطبه (221) مى گوید : ... و ینبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطیه فى مجلس و تلن علیهم ان یسجدوا له کما سجد الشعراء لقول عدى بن الرقاع قلم اصاب من الدواه مدادها ... فلما قیل لهم فى ذلک قالو انا نعرف مواضع السجود فى الشعرکما تعرفون مواضع السجود فى القرآن ... اگر تمام فصحاى عرب در یک مجلس اجتماع کنند و این بخش از خطبه براى آنها خوانده شود سزاوار است براى آن سجده کنند همانگونه که شعراى عرب هنگامى که شعر معروف عدى بن الرقاع ، قلم اصاب من الدواه مدادها ... را شنیدند براى آن سجده کردند و هنگامى که از علت آن سوال شد گفتند: ما محل سجود در شعر را مى شناسیم آنگونه که شما محل سجود را در آیات سجده قرآن مى شناسید.
(ب ) در جلد 7 صفحه 214، هنگامى که به مقایسه اجمالى میان بخشى از کلام امیر المومنین علیه السلام با سخنان ابن نباته (6) خطیب معروف قرن چهارم هجرى مى پردازد مى گوید : ... فلیتامل اهل المعرفه بعلم الفصاحه و البیان هذا الکلام بعین الانصاف یعلموا ان سطرا واحدا من کلام نهج البلاغه یسارى الف سطر منه بل یزید و بربى على ذلک .
آگاهان به علم فصاحت و بلاغت اگر این گفتار على علیه السلام را با دیده انصاف بنگرند مى دانند که یک سطر نهج البلاغه مساوى هزار سطر از سخنان معروف ابن نباته است بلکه بر آن فزونى مى گیرد و برترى مى جوید
.
(ج ) و در جلد 2 صفحه 84، پس از نقل یکى از خطابه هاى ابن نباته در زمینه جهاد که در اوج فصاحت است و با این عبارت از کلمات امیر المومنین علیه السلام آمیخته شده است - ما غزى قوم فى عقر دارهم الا ذلوا یعنى هیچ قوم و ملتى در درون خانه هایشان مورد هجوم دشمن واقع نشدند مگر اینکه خوار و ذلیل گشتند - ابن ابى الحدید مى گوید : به این جمله بنگر و ببین چگونه از میان تمام خطبه ابن نباته فریاد مى کشد، فریاد فصاحت و بلاغت و به شنونده اش اعلام مى دارد که از معدنى غیر از معدن بقیه خطبه برخاسته و از خاستگاهى غیر از آن خاستگاه است ، به خدا سوگند همین یک جمله چنان خطبه ابن نباته را آراسته و زینت بخشیده آن گونه که یک آیه قرآن در لابه لاى یک خطبه معمولى درست همچون گوهرى درخشنده است که پیوسته نور افشانى مى کند، و روى بقیه سخن نور افشانى مى کند.
(د) در جلد 7 صفحه 201، در شرح خطبه (109) مى گوید : هر کس ‍ مى خواهد فنون فصاحت و بلاغت را بیاموزد و ارزش کلمات را نسبت به یکدیگر درک کند در این خطبه بیندیشد.
3 - جاحظ که از بزرگترین ادبا و نوابغ عرب است ، و در اوائل قرن سوم هجرى مى زیسته در جلد اول کتاب معروف و مشهور خود البیان و التبیین - پس از نقل برخى از کلمات امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام از آن جمله قیمه کل امرء ما یحسنه (7) یعنى ارزش هر کس همان است که مى داند (به اندازه علم و دانش و توانایى او است ) - مى گوید : اگر در تمام این کتاب جز این عبارت نبود کافى بود، بلکه بالاتر از حد کفایت زیرا بهترین سخن آن است که مقدار کمش تو را از مقدار زیادش بى نیاز کند، و مفهومش ظاهر و آشکار باشد، گویى خداوند جامه اى از جلالت و عظمت و پرده اى از نور و حکمت بر آن پوشانده که هماهنگ با نیت پاک و فکر بلند و تقواى بى نظیر گوینده اش مى باشد. البته خود سید رضى قدس ‍ سره نیز پس از این حکمت مى گوید : این از کلماتى است که قیمتى براى آن تصور نمى شود، و هیچ حکومتى هم سنگ آن نبوده ، و هیچ سخنى ، والایى آن را ندارد.
این بخش را با سخن نویسنده معروف مسیحى لبنانى جورج جرداق در کتاب ارزنده خود الامام على صوت العداله الانسانیه پایان مى دهیم .
او در پایان فصلى که به بیان شخصیت على بن ابى طالب علیه السلام اختصاص داده درباره نهج البلاغه چنین مى گوید: در بلاغت ، فوق بلاغتها است ، قرآنى است که از مقام خود اندکى فرود آمده سخنى است که تمام زیبائیهاى زبان عرب را در گذشته و آینده در خود جاى داده ، تا آنجا که درباره گوینده آن گفته اند : سخنش پایین تر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق است . (جلد 1، صفحه 47). (8)
* * *
بخش سوم : محتواى عمیق (علمى و عرفانى ) و جامعیت نهج البلاغه
یکى از امتیازات فوق العاده نهج البلاغه مساله جامعیت و تنوع عجیب و محتواى ژرف آن است و هر خواننده آگاهى در همان لحظات نخستین که با آن آشنا مى شود نمى تواند باور کند که چگونه یک انسان بتواند این همه گفتار نغز و سخنان شیرین و حساب شده و دقیق در موضوعات کاملا مختلف بلکه متضاد را گردآورى کند و مسلما این کار از غیر شخصیتى همچون امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام که قلبش گنجینه اسرار الهى و روحش اقیانوس عظیم علم و دانش است ، ساخته نیست همان کسى که مى فرماید: علمنى رسول الله صلى الله علیه و آله الف باب من العلم و تشعب لى من کل باب الف باب .
رسول خدا صلى الله علیه و آله هزار باب علم به من آموخت که از هر یک از آن درها برایم هزار در دیگر گشوده مى شود. (9)
در این بخش نیز به گواهى چند نفر از دانشمندان اشاره مى کنیم :
1 - سید رضى قدس سره گردآورنده نهج البلاغه گاهى در لابه لاى این کتاب شریف اشارات کوتاه و پر معنائى را در عظمت محتواى نهج البلاغه آورده است که بسیار قابل دقت و ملاحظه مى باشد از آن جمله است :
پس از ذکر خطبه (21) - ... فان الغایه امامکم و ان وراه کم الساعه تحدوکم تخففوا تلحقوا فانما ینظر باولکم آخرکم ... رستاخیز در جلو شما است ، و مرگ همچنان شما را مى راند، سبکبار شوید، تا به قافله برسید و بدانید شما در انتظار بازماندگان نگهداشته شده اید - مى گوید: این سخن اگر بعد از کلام خدا و کلام رسول الله صلى الله علیه و آله با هر سخن دیگرى سنجیده شود از آن برترى خواهد داشت ، و بر آن پیشى خواهد گرفت . (10)
2 - شارح معروف نهج البلاغه ابن ابى الحدید معتزلى در جلد 11 ص ‍ 153 مى گوید : من بسیار در شگفتم از مردى که در میدان جنگ چنان خطبه مى خواند که گواهى مى دهد طبیعتى همچون شیران دارد، سپس در همان میدان هنگامى تصمیم بر موعظه و پند و اندرز مى گیرد، چنان سخن مى گوید، که گوئى طبیعتى همچون راهبانى دارد که لباس مخصوص رهبانى را بر تن کرده و در دیرها زندگى مى کند، نه خون حیوانى را مى ریزد، و حتى از گوشت هیچ حیوانى نمى خورد،، گاه در چهره بسطام بن قیس و عتیبه بن حارث و عامر بن الطفیل (سه قهرمان معروف میدان نبرد در زمان جاهلیت که به آنها مثل زده مى شد) ظاهر مى شود، و گاه در چهره سقراط حکیم و یوحنا و مسیح بن مریم ، من سوگند مى خورم به همان کسى که تمام امتها به او سوگند یاد مى کنند، من این (خطبه الهاکم التکاثر) (11) را از پنجاه سال قبل تاکنون بیش از هزار بار خوانده ام ، و هر زمان که آن را خوانده ام ترس و وحشت و بیدارى عمیقى تمام وجود مرا در برگرفت و در قلب من اثر عمیقى گذاشت و لرزه بر اندامم انداخت . هر زمان در محتواى آن دقت کردم به یاد مردگان از خانواده و بستگان و دوستانم افتادم و چنان پنداشتم که من همان کسى هستم که امام در لابه لاى این خطبه توصیف مى کند.
چقدر واعظان و خطیبان و فصیحان در این زمینه سخن گفته اند و چقدر من در برابر سخنان آنها به طور مکرر قرار گرفته ام ، اما در هیچ کدام از آنها تاثیرى را که این کلام در دل و حاکم مى گذارد، ندیده ام
.
و همچنین در ج 16 صفحه 146 مى گوید : سبحان الله ! چه کسى این همه امتیازات گرانبها و ویژگیهاى شریف و ارزشمند را به این مرد نمونه (على علیه السلام ) بخشیده ؟!!! چگونه مى شود یکى از فرزندان عرب مکه که تنها در آن محیط زیسته و با هیچ یک از فلاسفه همنشین نبوده ، در دقایق علوم الهیه و حکمت متعالیه ، از افلاطون و ارسطو آگاهتر باشد، کسى که با بزرگان عرفان و اخلاق هرگز معاشر نبوده ، در این باب برتر از سقراط باشد، کسى که در میان شجاعان پرورش یافته (چون اهل مکه صاحبان تجارت بودند نه جنگجو) با این حال شجاعترین فردى باشد که قدم بر روى زمین نهاده است ... . (12)
* * *
بخش چهارم : جاذبه فوق العاده نهج البلاغه
پیروان اهل سنت و علماى شیعه و سایر دانشمندان اسلامى و علما و دانشمندان مسیحى و تمام کسانى که با نهج البلاغه سروکار داشته اند و آن را با دقت مطالعه نموده اند بدون استثناء از جاذبه نیرومند نهج البلاغه سخن گفته اند و خود را تحت تاثیر و نفوذ آن دیده اند. این کشش و جاذبه نیرومند که در خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار امام على علیه السلام محسوس است انگیزه اصلى گروهى از دانشمندان براى شرح نهج البلاغه یا نوشتن کتاب و مقاله درباره شخصیت على علیه السلام بوده است .
و ما ذیلا به مهمترین دلائل روشن این جاذبه مى پردازیم :
1 - جذبه هاى اخلاقى و عرفانى نهج البلاغه به گونه ایست که ارواح تشنه را با آب زلال معرفت سیراب مى کند. در بسیارى از خطبه ها از جمله خطبه اول و خطبه (91) خطبه اشباح هنگامى که سخن از شناسائى خدا و جاذبه صفات جمال و جلال او است گفتارش چنان اوج مى گیرد که خواننده احساس مى کند بر بال و پر فرشتگان سوار شده است و به دور دست ترین نقاطى که اندیشه انسانى از آن فراتر نتواند رفت عروج مى کند. و چهره یک فیلسوف بزرگ الهى در نظرش مجسم مى گردد که سالیان دراز همه وقت سخن از توحید گفته ، و آن چنان خدا را معرفى مى کند که انسان با چشم دل او را همه جا، در آسمانها، در زمین و درون جاى خود حاضر مى بیند و روحش سرشار از انوار معرفت الهى مى گردد.
2 - در نهج البلاغه همه جا سخن از همدردى با طبقات محروم و ستمدیده انسانها است همه سخن از مبارزه با ظلم و بى عدالتى و بیدادگریهاى استثمارگران و طاغوتها است ، همه جا سخن از بسط و گسترش عدالت اجتماعى و رفع هرگونه ظلم و تبعیض است ، همه جا سخن از قسمت عادلانه و بالسویه بیت المال و برتر نبودن خویشاوندان در آن است ، تا آنجا که در خطبه (224) (13) مى خوانیم هنگامى که عقیل (برادر آن حضرت ) تقاضاى یک صاع (= 3 کیلو) از گندم بیت المال بیش از حقش را نمود با آهن گداخته شده پاسخ شنید!!!
امیر المومنین على علیه السلام هشدار مى دهد که هر جا نعمتهاى فراوانى روى هم انباشته شده است حقوق از دست رفته اى در کنار آن به چشم مى خورد ما رایت نعمه موفوره الا و بجنبها حقا مضیعا . (14)
3 - نهج البلاغه همه جا در مسیر آزادى انسان از زنجیرهاى اسارت هوا و هوس که او را به ذلت و بدبختى مى کشاند، و همچنین اسارت ستمگران خودکامه و طبقات مرفه و پر توقع ، گام برمى دارد و از هر فرصتى براى این هدف مقدس استفاده مى کند و در خطبه شقشقیه (خطبه 3) هشدار مى دهد که در باز گرداندن روح آزادى و مساوات و عدالت کمترین انعطافى نباید نشان داد بلکه براى همین امر مقام والاى حکومت را پذیرفته است .
4 - نهج البلاغه و سخنان على علیه السلام در اعماق جان سالکان راه حق نفوذ مى کند و در آن تاثیر وصف ناپذیرى به وجود مى آورد، مانند (همام ) آن مرد زاهد و عارفى که از مولاى متقیان تقاضاى بیان اوصاف متقین را نمود - ابتداء حضرت امتناع ورزید، ولى او اصرار نمود - امام على علیه السلام آن خطبه عجیب و بى نظیر و بى مانند را بیان فرمود و بیش از یکصد صفت از صفات متقین را براى او برشمرد، او پس از شنیدن آن خطبه صیحه اى زد و بر زمین افتاد و از دنیا رفت . (15)
اینگونه نفوذ سخن چیزى است که در تاریخ سابقه ندارد.
آنگاه امام على علیه السلام فرمود: اما والله لقد کنت اخافها علیه - ثم قال - اهکذا تصنع المواعظ البالغه باهلها؟ آه به خدا سوگند من از این حادثه بر او مى ترسیدم ! آیا موعظه هاى رسا و نیکو به کسانى که اهلبیت دارند این چنین تاثیر مى گذارد؟!!!
سید رضى قدس سره که خود یکى از ادباى مشهور عرب به شمار مى آید پس از نقل برخى از خطبه ها تعبیراتى دارد که نشان مى دهد تا چه حد مردم با شنیدن این خطبه ها مفتون و مجذوب مى شدند، و یا خود او تحت تاثیر امواج نیرومند جاذبه آن قرار گرفته است .
از جمله : (الف ) در ذیل خطبه 83 (خطبه غراء) مى گوید: و فى الخیر انه لما خطب یهذه الخطیه اقشعرت له الجلود و بکت العیون و رجفت القلوب در خبر آمده است ، هنگامى که على علیه السلام این خطبه را ایراد فرمود، بدنها به لرزه در آمده ، چشمها گریان شدند و دلها به اضطراب و تپش ‍ افتادند. (16)
(ب ) در ذیل خطبه (28) مى گوید : اگر سخنى باشد که مردم را به سوى زهد بکشاند و به عمل کردن براى آخرت وادار سازد، همین سخن است که مى تواند دلبستگى انسان را از آرزوهاى طولانى قطع کند، و جرقه بیدارى و آگاهى و نفرت از اعمال زشت را در دل او بیفروزد.
ابن ابى الحدید معتزلى در شرح خطبه (109) مى گوید : تاثیر و جاذبه این خطبه چنان است که اگر آن را بر انسان بى دین و ملحدى که مصمم است رستاخیز و قیامت را با تمام قدرت نفى کند بخوانند قدرتش درهم مى شکند و دلش را در وحشت فرو مى برد و اراده منفى او را تضعیف مى کند و تزلزل در بنیاد اعتقاد او ایجاد مى نماید. پس خداوند بزرگ گوینده اش را از این خدمت به اسلام جزاى خیر دهد، بهترین جزایى که به ولى از اولیایش داده است ، چه جالب بود یاریش براى اسلام ، گاه با دست و شمشیر و گاه با زبان و بیان ، و گاه با قلب و فکرش آرى او سید المجاهدین و ابلغ الواعظین و رئیس الفقهاء و المفسرین و امام اهل العدل و الموحدین است (آقا و سرور مجاهدان ، بهترین واعظان ، رئیس فقیهان و مفسران و امام اهل عدل و موحدان مى باشد). (17)
* * *
بخش پنجم : اسناد نهج البلاغه
گرچه سید رضى قدس سره تمام نهج البلاغه (خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار) را جهت اختصار به صورت روایت مرسل گردآورى کرده ، یعنى اسنادى که آنها را به طور متصل به امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام برساند ذکر نکرده است ، و همین ارسال و حذف اسناد خطبه ها سبب شده که برخى در آن تشکیک کنند مخصوصا آنها که تصور مى کردند وجود نهج البلاغه به خاطر محتواى مستدل و بسیار عالى آن ممکن است سندى بر حقانیت مذهب شیعه و دلیلى بر فضیلت و برترى امام على علیه السلام بر تمام صحابه گردد و این را بهانه و دستاویزى براى منزوى ساختن این کتاب ارزشمند در افکار عمومى مسلمانان قرار دادند.
ولى از آنجا که نهج البلاغه داراى متنى قوى و محتوائى عالى است ، خوشبختانه این وسوسه ها تاثیرى در افکار اندیشمندان اسلامى نگذاشته و علماى اسلام (اعم از شیعه و سنى ) زبان به توصیف و ستایش آن گشوده و اسرار و دقائق آن را تبیین کرده اند، و همچنانکه قرآن کریم را مفسران زیادى تفسیر کرده و مترجمان بسیارى آن را به زبانهاى گوناگون ترجمه نموده اند، نهج البلاغه را نیز بسیارى از علماى شیعه و اهل سنت شرح داده اند و به زبانهاى متعددى ترجمه شده است .
هر کس در خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار نهج البلاغه دقت کند و در مضامین آن بیندیشد و به گوشه اى از اسرار آن آگاه شود، اعتراف خواهد نمود که اینها سخن یک انسان معمولى نیستند، اینها سخنانى است شبیه سخنان پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و یا شخصیتى همانند او، و به همین جهت درباره آن گفته شده برتر از کلام مخلوق و پائین تر از کلام خالق است . از آنچه گذشت به این نتیجه مى رسیم که :
* محتواى عالى و قوت مضامین نهج البلاغه دلیل روشن بر صدور آن از امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام است ، و به مقتضاى آفتاب آمد دلیل آفتاب در صحت انتساب آن به آن حضرت هیچگونه شک و تردید نخواهیم کرد.
* چه کسى احتمال مى دهد که یک فرد عادى یا دانشمندى توانا آنها را جعل کرده و به آن حضرت نسبت داده باشد؟! زیرا اگر آن شخص اهل تقوى باشد این کار حرام و خلاف شرع را هرگز مرتکب نخواهد شد، و اگر اهل تقوى نباشد، در این کار چه سودى عائد او مى گردد؟!! بلکه اگر کسى توانائى انجام چنین کار مهمى را داشته باشد قطعا آن را به خودش نسبت مى دهد که افتخارى بس بزرگ براى خود و فرزندانش خواهد بود!! و بدین وسیله بر تمام خطبا و فصحاى عالم برترى خواهد جست .
* از آن گذشته با شناختى که از شخصیت و وثاقت و تقوا و بزرگى مقام سید رضى قدس سره داریم مى دانیم تا او خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار را در منابع معتبر ندیده و یا از اشخاص موثق و مورد اعتماد نشنیده باشد محال است اینگونه قاطعانه آنها را به امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام نسبت دهد!!! او در سرتاسر نهج البلاغه به طور قطع و یقین مى گوید: و من خطبه له علیه السلام از خطبه هاى آن حضرت است و من کتاب له علیه السلام از نامه هاى آن حضرت است و من کلام له علیه السلام از سخنان آن حضرت است .
چگونه ممکن است دانشمندى پارسا و متقى و عالمى بزرگوار همچون سید رضى قدس سره سخنانى را به جد بزرگوارش و امام معصومش نسبت دهد بدون اینکه اسناد معتبر و موثقى براى آن پیدا کرده باشد؟!!!
اسناد نهج البلاغه از دیدگاه ابن ابى الحدید معتزلى
ابن ابى الحدید معتزلى یکى از علماى بزرگ اهل سنت در کتاب شرح نهج البلاغه (جلد 10 صفحه 128) مى گوید: بسیارى از سران اهل هوا و هوس ‍ ادعا مى کنند که قسمت اعظم خطبه هاى نهج البلاغه سخنانى است که توسط برخى از فصیحان شیعه از جمله سید رضى قدس سره انشا گردیده و به امام على علیه السلام نسبت داده شده و در حقیقت سخن او نمى باشد!!!
اینگونه افراد کسانى هستند که چشمانشان در اثر عصبیت و عناد کور گشته و از صراط مستقیم منحرف شده اند و هیچگونه اطلاع و آشنائى با شیوه هاى سخن گفتن ندارند و من با مختصر سخنى اشتباه آنان را روشن مى نمایم و مى گویم :
شما که در نهج البلاغه تشکیک مى کنید، از دو حال خارج نیست یا اینکه مى گوئید تمام نهج البلاغه ساخته دیگران است ، یا برخى از آن :
(صورت اول ) قطعا باطل است چونکه صحت اسناد بعضى از آن به امیر المومنین علیه السلام به تواتر ثابت شده است و ما به آن یقین داریم و تمام یا اکثر محدثان و تاریخ نویسان ، غیر شیعه بسیارى از خطبه هاى نهج البلاغه را نقل کرده اند و چونکه شیعه نیستند نمى توان به آنها غرض ورزى خاصى را نسبت دهیم .
(و اما صورت دوم ) و ادعاى اینکه بخشى از نهج البلاغه گفته هاى امام على علیه السلام نیست ، این احتمال نیز نادرست است زیرا کسى که با سخنرانى و خطابه مانوس باشد و ذوق ادبیات عربى داشته و از علم بیان چیزى بداند حتما میان کلام فصیح و غیر آن و همچنین میان کلام فصیح و فصیح تر فرق مى گذارد، و اگر کتابى به دستش رسد که در آن سخنان جمعى از گویندگان مشهور با سخنان فقط دو نفر از آنان نوشته شده باشد حتما میان آن دو سخن فرق مى گذارد و شیوه سخن گفتن هر کدام را مى شناسد، مثلا اگر در لابه لاى دیوان شعر ابى تمام کسى ابیاتى را از پیش خود اضافه کند، افراد با ذوق و شعر شناس به راحتى آن اشعار دخیل را تشخیص مى دهند، و اگر شما در نهج البلاغه دقت کنید خواهید دید تمام آن همچون آب زلال واحد و با یک شیوه و یک نفس گفته شده و همانند جسم بسیطى است که ماهیت تمام اجزاء آن یکسان است .
نهج البلاغه نظیر قرآن عزیز اول آن همانند وسطش و وسط آن همچون آخرش و هر آیه اى از آن در فن فصاحت و راه و روش و نظم سخنرانى همچون دیگر آیات و سوره ها است ، و اگر برخى از خطبه هاى نهج البلاغه ساختگى و فقط قسمتى از آن سخنان على علیه السلام بود هرگز اینگونه یکنواخت نبود.
بنابراین با این دلیل واضح و روشن ثابت شد کسانى که گمان مى کنند تمام نهج البلاغه یا بخشى از آن ساختگى است ، در گمراهى به سر مى برند.
از آن گذشته اگر ما این معنى را بپذیریم و در نهج البلاغه تشکیک کنیم دیگر هیچ اطمینان به هیچ حدیثى پیدا نخواهیم کرد و در همه چیز و هر نقلى این احتمال خواهد آمد که نادرست باشد و ساخته شخصى یا اشخاص دیگرى بوده و به پیامبر یا یکى از خلفا به دروغ نسبت داده شده است و هر پاسخى را که این گوینده نسبت به احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله و با یکى از اصحاب مى دهد، و یاوران على علیه السلام مى توانند به همان دلیل استدلال کنند در نسبت دادن نهج البلاغه و غیر آن به امیر المومنین علیه السلام و این مطلب بسیار واضح و آشکار است
.
اسناد نهج البلاغه از دیدگاه شیخ محمد عبده مفتى مصر
شیخ محمد عبده یکى دیگر از علماى بزرگ اهل سنت و مفتى مصر در مقدمه شرحش بر نهج البلاغه به طور قطع تمام آن را از سخنان امیر المومنین علیه السلام مى شمارد و مى گوید : ... ذلک الکتاب الجلیل ، هو جمله ما اختاره السید الشریف الرضى رحمه الله من کلام سیدنا و مولانا امیر المومنین على بن ابى طالب کرم الله وجهه جمع متفرقه ، و سماء هذا الاسم نهج البلاغه و لا اعلم اسما الیق بالدلاله على معناه منه ، و لیس فى وسعى ان اصف هذا الکتاب بازید ممادل علیه اسمه و لا ان آتى بشى ء فى بیان مزیته فوق ما اتى به صاحب الاختیار :
... آن کتاب ارزشمند برگزیده ایست که آن را سید شریف رحمه الله از سخنان آقا و مولایمان امیر المومنین على بن ابى طالب - کرم الله وجهه - گزینش و انتخاب نموده و در یکجا جمع کرده و پراکندگى آنها را بر طرف ساخته و آن را نهج البلاغه نامیده است و هیچ نامى را سزاوارتر از آن سراغ ندارم که دلالت بر معانى و محتواى آن کند، و من از توصیف این کتاب و بیان ویژگیهاى آن - بیش از آنچه نامش بر آن دلالت دارد و جز آنچه را که گرد آورنده آن گفته است - عاجز و ناتوانم !!.
اسناد نهج البلاغه از دیدگاه ابن خلکان
ابن خلکان در کتاب وفیات الاعیان جلد 3، صفحه 313، در بیان حالات سید مرتضى رحمه الله (برادر سید رضى رحمه الله ) مى گوید : ... مردم در اینکه چه کسى مجموعه (خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار) نهج البلاغه را گردآورى کرده اختلاف کرده اند آیا سید مرتضى این کار را کرده و یا برادرش سید رضى ؟ و گفته شده نهج البلاغه سخنان على علیه السلام نیست بلکه ساخته و پرداخته همان کسى است که آن را جمع آورى کرده و به على نسبت داده است و خدا به حقیقت امر داناتر است (والله اعلم ).
و ظاهرا ابن خلکان اولین کسى است که در اعتراض بر نهج البلاغه را گشوده و بذر تشکیک در انتساب آن به امیر المومنین علیه السلام را فشانده است ، و پس از او صفدى در الوافى بالوفیات و یافعى در مراه الجنان جلد 3، صفحه 55، و ذهبى در میزان الاعتدال جلد 1، صفحه 101، و ابن حجر در لسان المیزان جلد 4، صفحه 223، و برخى دیگر از او پیروى کرده اند، و شبهاتى بسیار ضعیف و نادرست مطرح کرده اند، و علماى شیعه و اهل سنت در گذشته و حال با ادله علمى و براهین منطقى پاسخ آنها را داده اند.
و در پاسخ به ابن خلکان مى گوئیم : او در حقیقت نسبت به نهج البلاغه دو شبهه را مطرح ساخته است :
(الف ) اینکه مردم اختلاف کرده اند که آیا سید مرتضى نهج البلاغه را جمع آورى کرده یا سید رضى ؟!!!
(ب ) آیا این مجموعه سخنان امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام مى باشد یا سخنان کسى است که آنها را جمع آورى کرده ؟ خواه سید مرتضى باشد یا سید رضى !!!
و هر دو اشکال او نادرست است ، زیرا:
اولا: هیچ کس نهج البلاغه را به سید مرتضى نسبت نداده ، و اى کاش ابن خلکان یک نفر از آن کسانى را که چنین اختلافى کرده اند نام مى برد!! و با اینکه کتابهاى زیادى قبل از وفیات الاعیان نوشته شده احدى از این اختلاف نام نبرده است .
و ثانیا: مسلما کتابهاى المجازات النبویه و حقائق التاویل و خصائص الائمه از تالیفات سید رضى است و او در این کتابها مکرر یادآور شده است که خودش نهج البلاغه را جمع آورى کرده است .(18)
و همچنین سید شریف رضى رحمه الله بعد از بسیارى از خطبه هاى نهج البلاغه مطالبى را با جمله قال الرضى ... بیان کرده و اگر ابن خلکان حتى یک مرتبه این کتاب شریف را مطالعه کرده بود دیگر این شبهه را مطرح نمى نمود، بلکه کسى که کتابى را اصلا ندیده و از اهل اطلاع درباره آن چیزى نپرسید، چگونه مى تواند در آن تشکیک کند؟!!!
و ثالثا: کتابهاى بسیارى قبل از سید رضى رحمه الله تالیف شده که به طور پراکنده بخشى از خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار را نهج البلاغه با غالب آنها در آن کتابها موجود است و کلا از امیر المومنین علیه السلام روایت شده ، و این به خوبى نشان مى دهد که این کلمات قبل از سید رضى رحمه الله نیز در میان مردم بویژه دانشمندان و راویان حدیث ، مشهور و معروف بوده و به عنوان سخنان آن حضرت نقل مى شده . (19) و شاید به همین جهت سید رضى رحمه الله اسناد آن را حذف کرده است ، و حتى به نظر برخى از مورخان آنچه از سخنان امیر المومنین علیه السلام در میان مردم شهرت داشته خیلى بیش از آن مقدارى است که سید رضى رحمه الله آنها را گلچین و انتخاب نموده و در کتاب نهج البلاغه گردآورى کرده است . و لذا در ابتداى کتاب گفته است المختار من خطب امیر المومنین علیه السلام گزیده اى از خطبه هاى امیر المومنین علیه السلام .
جاحظ دانشمند معروف اهل سنت در کتاب البیان و التبیین جلد 1، صفحه 83 مى گوید: خطبه هاى على - کرم الله وجهه - مدون و محفوظ و مشهور بوده است .
مسعودى که یکى از مورخین معروف است و حدود یک قرن قبل از سید رضى مى زیسته در مروج الذهب جلد 2، ص 419 درباره خطبه هاى امیر المومنین علیه السلام مى گوید : ... والذى حفظ الناس ‍ عنه من خطبه فى سائر مقاماته اربع ماه و نیف و ثمانون خطبه ... آنچه مردم از خطبه هاى آن حضرت در موارد مختلف حفظ کرده اند چهار صد و هشتاد و اندى خطبه است .
سبط ابن جوزى که یکى از علماى معروف اهل سنت است در تذکره الخواص صفحه 128، از سید مرتضى رحمه الله نقل مى کند که فرموده است : چهارصد خطبه از خطبه هاى امیر المومنین علیه السلام به دست من رسیده است ... .
سید عبدالزهراء الحسینى الخطیب قدس سره یکى از علما و محققان نجف اشرف در کتاب ارزشمند خود مصادر نهج البلاغه و اسانیده یا بررسى دقیق در این کتاب آنچه در نهج البلاغه آمده است از (114) کتاب دیگر گردآورى کرده که بیش از بیست کتاب از آنها مربوط به دانشمندانى است که قبل از سید رضى مى زیستند، و حتى برخى از آنان قبل از آنکه سید رضى به دنیا آمده باشد آن کتابها را نگاشته اند.
ناگفته نماند خود سید رضى نیز در نهج البلاغه در برخى از موارد مستند خود را ذکر مى کند، و جمعا از (15) ماخذ نام مى برد. (20) بنابراین این هر دو اشکال ابن خلکان نادرست و بى ارزش است .
اسناد نهج البلاغه از دیدگاه ذهبى
چنانکه گفتیم بذر تشکیکى را که ابن خلکان افشاند پس از سالها ثمره اش ‍ نمایان گشت و برخى از دانشمندان متعصب از اهل سنت تحقیق نکرده همان اشتباه را مرتکب شدند. از آن جمله ذهبى در میزان الاعتدال (جلد 1، ص 101 - 102) در شرح حال سید مرتضى مى گوید : على بن الحسین موسوى (الشریف المرتضى المعتزلى ) صاحب تصانیف بسیار در سال (430 ه ) در سن 80 سالگى فوت کرد و او متهم است که کتاب نهج البلاغه را وضع کرده ، و در بسیارى از علوم به طور جدى شرکت داشته ، و کسى که کتاب او نهج البلاغه را مطالعه کند یقین پیدا خواهد کرد که آن به دروغ به امیر المومنین علیه السلام نسبت داده شده است .
پاسخ
تمام اشکالهایى را که در پاسخ به ابن خلکان گفتیم ، بر ذهبى نیز وارد است و از گفته او نیز معلوم مى شود که کتاب نهج البلاغه را ندیده و مطالعه نکرد و ندانسته آن را به سید مرتضى نسبت داده است ، و با بى شرمى و وقاحت سید شریف مرتضى را متهم به دروغ و جعل و تزویر ساخته و عجولانه در قضاوت نادرست را انجام داده است :
1 - آنجا که گفته : او (سید مرتضى ) متهم است که کتاب نهج البلاغه را وضع کرده .
و حال آنکه این کتاب هیچ ارتباطى به سید مرتضى ندارد و کسى که آن را جمع آورى کرده است سید رضى است !!!
2 - آنجا که گفته : کسى که کتاب او نهج البلاغه را مطالعه کند یقین پیدا خواهد کرد که آن به دروغ به امیر المومنین علیه السلام نسبت داده شده است .
پاسخ
تمام اشکالهایى را که در پاسخ به ابن خلکان گفتیم ، بر ذهبى نیز وارد است و از گفته او نیز معلوم مى شود که کتاب نهج البلاغه را ندیده و مطالعه نکرده و ندانسته آن را به سید مرتضى نسبت داده است ، و با بى شرمى و وقاحت سید شریف مرتضى را متهم به دروغ و جعل و تزویر ساخته و عجولانه در قضاوت نادرست را انجام داده است :
1 - آنجا که گفته : او (سید مرتضى ) متهم است که کتاب نهج البلاغه را وضع کرده .
و حال آنکه این کتاب هیچ ارتباطى به سید مرتضى ندارد و کسى که آن را جمع آورى کرده است سید رضى است !!!
2 - آنجا که گفته : کسى که کتاب او نهج البلاغه را مطالعه کند یقین پیدا خواهد کرد که آن به دروغ به امیر المومنین علیه السلام نسبت داده شده است .
این قضاوت نیز نادرست است زیرا هزاران نفر از اندیشمندان و بزرگان شیعه و اهل سنت نهج البلاغه را خوانده اند و حتى یک نفر از آنها ادعا نکرده که چنین یقینى برایش حاصل شده باشد.
بلکه چنانکه گذشت ابن ابى الحدید آن دانشمند بزرگ اهل سنت در شرح خطبه الهاکم التکاثر - 221 مى گوید : من سوگند مى خورم به همان کسى که تمام امتها به او سوگند یاد مى کنند، من این خطبه را از پنجاه سال قبل تاکنون بیش از هزار بار خوانده ام و هر زمان آن را خوانده ام ، ترس و وحشت و بیدارى عمیقى تمام وجود مرا در بر گرفت ، و در قلب من اثر عمیقى گذاشت ، و در اعضاى پیکرم لرزش انداخت ... . (21)
از ذهبى متعصب باید سوال شود چگونه ابن ابى الحدید با خواندن نهج البلاغه یقین نکرده که آن خطبه ها به دروغ به امیر المومنین علیه السلام نسبت داده شده است ، بلکه آیا اینگونه تاثیر معنوى عمیق جز از سخنان شخصیتى همچون على بن ابى طالب علیه السلام امکان پذیر است ؟!!!
* * *
بخش ششم : شبهاتى پیرامون نهج البلاغه و پاسخ آن
شبهه اول :
در نهج البلاغه برخى از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله مورد اعتراض ‍ واقع شده اند، رو به آنان توهین و نسبت غصب خلافت داده شده است ، و از آنجا که تمام صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله عادل مى باشند لذا به نظر نمى رسد که اینگونه خطبه ها از سخنان امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام بوده باشد. (22)
پاسخ :
چنانچه با دلیل و برهان قطعى فاسق بودن و حتى منافق بودن برخى از صحابه ثابت شود، این شبهه ساقط خواهد شد.
پس مى گوئیم :
* صحبه در لغت به معناى معاشرت است خواه کوتاه مدت باشد یا دراز مدت ، خواه بیان دو نفر مسلمان باشد یا میان کافر و مسلمان . (اسد الغایه تالیف ابن اثیر، ج 1 ص 3).
* و تمام فرق اسلامى بر این نکته اتفاق نظر دارند که لفظ صحابه بر حسب اصطلاح تمام کسانى را که اسلام آورده اند یا تظاهر به اسلام کرده اند، شامل مى گردد.
* بسیارى از اهل سنت تمام صحابه را با همین معناى وسیع عادل مى دانند ولى دیگر فرق اسلامى این نظریه را قبول ندارند زیرا هیچ دلیلى بر عدالت تمام صحابه وجود ندارد بلکه در میان صحابه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله همچون یاران تمام پیامبران و دیگر ملل و اقوام ، افرادى صالح و شایسته و افرادى فاسق و تبهکار و حتى منافق وجود داشته است و در قرآن کریم به هر سه گروه اشاره شده است و حتى یکى از سوره هاى قرآن به نام منافقین نام گذارى شده است .
بنابراین اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله به سه گروه (عادل ، فاسق و منافق ) تقسیم مى شوند.
و نظریه عدالت تمام صحابه صحت ندارد زیرا:
اولا: این نظریه بر خلاف قرآن کریم است و با برخى از آیات قرآن در تعارض ‍ است و از باب نمونه و مثال سه مورد از آن را یادآورى مى کنیم :
(مثال اول ) خداوند متعال در (سوره صف آیه 7) مى فرماید: و من اظلم ممن افترى على الله الکذب و هو یدعى الى الاسلام و الله لا یهدى القوم الظالمین و چه کسى در جهان ستمگرتر از آن کس است که با وجود آنکه به سوى اسلام فراخوانده مى شود، او بر خدا افترا و دروغ مى بندد؟ و خدا هیچ قوم ستمگرى را هدایت نخواهد کرد.
این آیه درباره عبدالله بن ابى سرح نازل شده (که بعدها از طرف عثمان والى مصر گردید) او همان کسى است که بر خدا افترا بست و پیامبر خونش ‍ را هدر ساخت و فرمود کشتن او مباح است حتى اگر به پرده هاى کعبه چسبیده باشد.
مولف سیره خلبیه (در باب فتح مکه ) مى نویسد: عثمان او را در روز فتح مکه نزد رسول خدا آورد و برایش طلب امان کرد رسول خدا مدتى سکوت کرد تا شاید در این فاصله کسى او را بکشد - چنانکه خود آن حضرت بعدا بیان فرمود - ولى کسى به این کار اقدام نکرد و پیامبر مصلحت دانست که به او امان دهد
.
(مثال دوم ) خداوند متعال در سوره توبه (آیه هاى 75 - 77) مى فرماید و منهم من عاهد الله لئن اتانا من فضله لنصدقن و لنکونن الصالحین * فلما آتاهم من فضله بخلوا به و تولوا و هم معرضون * فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى یوم یلقونه بما اخلقوا الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون :
و از آنان کسانى هستند که با خدا عهد کرده اند که اگر از کرم خویش با ما عطا کند، قطعا صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد * پس چون از فضل خویش به آنان بخشید بدان بخل ورزیدند، و به حال اعراض رو بر تافتند * در نتیجه به سزاى آنکه با خدا خلف وعده کردند و از آن روى که دروغ مى گفتند در دلهایشان تا روزى که او را دیدار مى کنند - پیامدهاى نفاق را باقى گذارد.
این آیات اشاره به داستان ثعلبه است او از رسول خدا خواست تا از خداوند متعال بخواهد به او مالى عطا کند.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به او فرمود: واى بر تو اى ثعلبه مال اندکى که شکرش را به جا آورى ، بهتر است از مال زیادى که طاقت شکرش را نداشته باشى .
ثعلبه گفت : به خدائى که تو را مبعوث فرموده سوگند، اگر خدا به من مال و ثروتى عطا کند، حتما حق هر صاحب حقى را به او خواهم پرداخت .
آنگاه پیامبر صلى الله علیه و آله دعا کرد و خداوند به وى ثروت زیادى روزى فرمود و رفته رفته ثروتش بسیار شد و چون رسول خدا صلى الله علیه و آله زکات اموالش را طلب کرد ثعلبه بخل ورزید و گفت زکات نوعى جزیه است و من مسلمانم و نباید جزیه بدهم و زکات مالش را نپرداخت .
پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله ثعلبه زکات مالش را نزد ابوبکر فرستاد، لکن ابوبکر آن را نپذیرفت و در زمان عمر براى او فرستاد عمر نیز آن را نپذیرفت تا آنکه ثعلبه در زمان عثمان به هلاکت رسید. (23)
(مثال سوم ) خداوند متعال در سوره سجده آیه 18 مى فرماید:
افمن کان مومنا کمن فاسقا لا یستوون آیا کسى که مومن است همچون کسى که نافرمان است ؟ یکسان نیستند.
به اجماع مفسران و محدثان شیعه و اهل سنت مقصود از مومن در این آیه على بن ابى طالب علیه السلام است و مراد از فاسق ، ولید بن عقبه است (البته همین ولید فاسق از طرف عثمان والى کوفه شد و سپس از طرف معاویه و یزید والى مدینه گردید.) (24)
آیا مى شود عدالت تمام صحابه را پذیرا شویم و حال آنکه :
در مثال اول بیان شده که عبدالله بن ابى سرح بر خدا افترا زده و قصد تحریف کتاب خدا را داشته و او از تمام خلق ستمکارتر است ، و محال است که هدایت شود زیرا که خداوند گروه ستمکاران را هدایت نخواهد کرد؟
و در مثال دوم خداوند بر نفاق درونى ثعلبه حکم کرده و فرموده که او از دروغگویان است .
و در مثال سوم بیان فرموده که ولید بن عقبه فاسق و اهل آتش است و براى او نجاتى از آتش جهنم نیست . او کسى است که در زمان استانداریش در کوفه نماز صبح را (در اثر مستى ) چهار رکعت خواند و گفت اگر بخواهید بیشتر مى خوانم ، ولى در عین حال برخى از اهل سنت ، معتقدند که این هر سه نفر (عبدالله بن ابى سرح ، ثعلبه و ولید بن عقبه ) چونکه از صحابه مى باشند پس عادلند و تکذیب آنان جایز نیست ، بلکه محکوم به پاکى و نزاهت بوده و اهل بهشتند و هیچ کدام داخل جهنم نخواهند رفت .
آیا پذیرفتن حکم خدا سزاوارتر است یا تقلید کورکورانه و قول بدون ذلیل ؟
و ثانیا: این نظریه بر خلاف سنت نبوى است و با برخى از احادیث در تعارض است از جمله :
* 1 -) ذوالئدیه که از صحابه به ظاهر زاهد و عابد بود و مردم از کثرت عبادت او در شگفت بودند نمونه جالبى براى تعارض نظریه عدالت تمام صحابه یا سنت نبوى است زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله همواره مى فرمود: او مردى است که در چهره اش اثرى از شیطان است .
ابن حجر عسقلانى در لاصابه فى تمییز الصحابه ج 1 ص 439. نقل مى کند که روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله ابوبکر را فرستاد تا او را بکشد، ولى ابوبکر او را در حال نماز دید و او را نکشت و برگشت . سپس آن حضرت عمر را فرستاد تا او را بکشد و او هم نافرمانى کرد و او را نکشت ، سپس على بن ابى طالب علیه السلام را فرستاد، لکن على علیه السلام او را نیافت چون از مسجد بیرون رفته بود آیا مگر مى شود رسول خدا صلى الله علیه و آله بفرماید در چهره یک (صحابى عادل ) اثرى از شیطان است و دستور دهد که او را به قتل رسانند؟
البته همین ذوالئدیه از دشمنان سرسخت على بن ابى طالب علیه السلام بود و رهبر خوارج گشت و در جنگ نهروان کشته شد (به همان گونه اى که قبلا رسول خدا صلى الله علیه و آله به على بن ابى طالب علیه السلام خبر داده بود).
* 2 -) احمد بن شعیب نسائى در خصائص امیر المومنین على بن ابى طالب - کرم الله وجهه - ص 238 (باب 59 حدیث 179) از ابو سعید روایت کرده که گفت ما نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بودیم و آن حضرت غنائمى را تقسیم مى کرد، در این حال ذوالخویصره که مردى از بنى تمیم بود وارد شد و گفت : یا رسول الله به عدالت رفتار کن ! آن حضرت فرمود: اگر من به عدالت رفتار نکنم پس چه کسى به عدالت رفتار مى کند؟ اگر من عدالت نکنم بد عمل کرده ام و زیانکار خواهم بود عمر اجازه خواست او را بکشد، پیامبر اجازه نداد، و فرمود: او یارانى دارد که نماز و روزه آنان بگونه ایست که شما نماز و روزه خود را در مقابل آنان ناچیز مى دانید، اینان قرآن مى خوانند ولى از حنجره و گلویشان تجاوز نمى کند. از اسلام خارج مى شوند همان طورى که تیر از بدن شکار خارج شود و هیچگونه آلایش پیدا نکند و اگر تیر انداز به نوک و سرتاسر تیر خود نگاه کند چیزى بر آن نبیند، نشانه آنان مرد سیاه چهره اى است که یکى از بازوانش ‍ همانند پستان زنان و یا قطعه گوشتى در حرکت است (همان ذوالئدیه ) اینان بر بهترین مردم خروج مى کنند.
ابو سعید گوید: شهادت مى دهم که این حدیث را از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم و همچنین شهادت مى دهم که على بن ابى طالب علیه السلام با آنان جنگ نمود و من همراه او بودم (بعد از پایان جنگ ) آن حضرت دستور داد در جمع کشته شدگان آن مرد را پیدا کنند، او را پیدا کردند و آوردند، من نگاه کردم او را به همان گونه اى که رسول خدا صلى الله علیه و آله توصیف کرده بود یافتم .
(مثال سوم ) در سیره ابن هشام (ج 3 ص 235) آمده است که گروهى از صحابه در خانه اى گرد آمده بودند و مردم را از رسول خدا صلى الله علیه و آله باز مى داشتند، پس رسول خدا صلى الله علیه و آله دستور دادند که آن خانه را به آتش کشیدند.
(مثال چهارم ) متقى هندى در کنز العمال گوید: حکم بن عاص ‍ بن امیه عموى عثمان بن عفان و پدر مروان بن الحکم کسى است که رسول خدا صلى الله علیه و آله او را و آنکه در صلب او بود لعن کرد و فرمود:
واى بر امت من از کسانى که در صلب حکم بن عاص مى باشند.
و در حدیث ام المومنین عائشه آمده است که به مروان گفت :
گواهى مى دهم که رسول خدا پدرت تو را که در صلب او بودى لعنت کرد.
حکم بن عاص را رسول خدا از مدینه منوره به مرج در نزدیکى طایف تبعید کرد و ورود او را به مدینه تحریم فرمود.
عثمان بن عفان بعد از رحلت رسول خدا نزد ابوبکر براى عمویش حکم بن عاص شفاعت کرد تا اجازه دهد به مدینه برگردد، لکن او نپذیرفت ، پس از او نزد عمر شفاعت کرد، او نیز نپذیرفت ولى چون عثمان خودش بر اریکه قدرت نشست و به خلافت رسید، عمویش حکم بن عاص را با عزت و احترام - بر خلاف فرمان پیامبر و سیره شیخین - به مدینه آورد، یکصد هزار درهم نیز به او بخشید و فرزندش مروان را مشاور خود قرار داد سرانجام همین مروان با عملکرد خود اسباب کشته شدن خلیفه را فراهم ساخت ، مردم به مروان لقب خیط باطل یعنى نخ باطل داده بودند و همین مروان بعدها به عنوان خلیفه مسلمین در شام قدرت را در دست گرفت .
(مثال پنجم ) در سیره ابن هشام آمده است دوازده نفر از صحابه که منافق بودند براى تفرقه در میان مسلمانان مسجد ضرار را ساختند، و گفتند که این مسجد را براى رضا و خشنودى خدا ساخته ایم ، و به دستور پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آن مرکز توطئه علیه السلام و مسلمین تخریب شد.
موارد گذشته که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل کردیم و دهها مثال دیگر به خوبى بر (نظریه عدالت در تمام صحابه ) خط بطلان مى کشد زیرا قطعا کسانى که رسول خدا صلى الله علیه و آله دستور قتل آنان را صادر مى فرماید و یا خانه آنها را بر سرشان تخریب و آتش مى زند عادل نیستند و همچنین کسانى که به گواهى قرآن کریم مسجد ضرار را مى سازند و قصد ایجاد تفرقه میان مسلمانان را دارند با اینکه منافق مى باشند چگونه مى توان گفت عادلند عدالت آنان با سنت نبوى مخالف است .
حال کدام یک را باید پذیرفت سنت پیامبر صلى الله علیه و آله یا تقلید کورکورانه مقلدین .
خلاصه : با توجه به آنچه گذشت و ثبوت بطلان نظریه عدالت تمام صحابه شبهه گذشته بر نهج البلاغه نیز ساقط مى شود زیرا چه مانعى دارد که امیر المومنین علیه السلام بنا به دلایلى از برخى صحابه پیامبر انتقاد کند و از عملکرد آنان ناراضى باشد.
و در عین حال آن حضرت از صحابه باوفاى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تجلیل شایانى کرده و عالى ترین توصیف را براى آنان ذکر نموده است .
آنجا که مى فرماید: لقد رایت اصحاب محمد صلى الله علیه و آله فما ارى احدا یشبههم ... (25) همانا یاران محمد صلى الله علیه و آله را بگونه اى دیدم که هیچ کس را همانند آن نمى نگرم ، آنها صبح مى کردند، در حالى که موهاى ژولیده و چهره هاى غبار آلود داشتند، شب را تا صبح در حال سجده و قیام به عبادت مى گذراندند، و پیشانى و صورت خود را - به نوبت - در پیشگاه خدا بر خاک مى ساییدند، (گاهى پیشانى و گاهى رخسار خود را روى خاک مى نهادند) از یاد معاد چنان مضطرب و ناآرام بودند که گویا بر آتش ایستاده اند پیشانى آنان از طول سجده مانند زانوى بزان پینه بسته بود، اگر نام خدا بود، مى شد چنان مى گریستند که گریبانهاى آنان تر مى شد، و همچون درخت در روز تندباد مى لرزیدند از کیفرى که از آن بیم داشتند، و پاداشى که به آن امیدوار بودند.

next page

fehrest pagehttp://www.ghadeer.org/nahj/ashenaee/emam%20a01.htm

**************************************************************

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد

در ميان كتب به يادگار مانده از پيشينيان برخي آثار داراي ويژگيهاي بارز و متمايزند كه آنها را براي آيندگان مهم مي كند. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد نيز ازآثاري است كه ويژگيهاي منحصر به فردي دارد. برخورداري مؤلف از ذوق ادبي و آگاهي گسترده او از وقايع تاريخي عصر صدور خطبه ها و سخنان امام علي (عليه السلام) از و يژگيهاي بارز اين شرح است كه شناخت اين اثر نفيس را بر دانش پژوهان علوم اسلامي ضروري ساخته است.
كليدواژه ها: نهج البلاغه، شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، امام علي (عليه السلام)، معتزله.

درآمد:

تاكنون درباره نهج البلاغه كتابهاي بي شماري به رشته تحرير درآمده است. از جمله، شرحهاي بسياري كه برخي تعداد آن را متجاوز از هشتاد دانسته اند‌(الغدير:ج4ص183) و برخي ديگر از يكصد و پنجاه ياد مي كنند (الذريعه الي تصانيف الشيعه: ج14ص113 ـ 161).
نوشته حاضر در صدد معرفي شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد يكي از مهمترين و كهن ترين شروح نهج البلاغه است. سعي شده است ،به صورت مختصر اما جامع، اطلاعات كاملي از اين شرح به خواننده محترم ارائه گردد. البته با عنايت به اين بررسي همه جانبه شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد مجالي وسيع مي طلبد و برتر از آن است كه بتوان در چند صفحه به طور كامل به آن پرداخت. اما سعي بر آن است تا ضمن اشاره به نكات و سر فصلهاي لازم به هر يك به اختصار پرداخته شود.

آشنايي با مؤلف شرح نهج البلاغه

عزالدين ابوحامد عبدالحميد بن هبه الله بن محمد بن حسين مدائني، مشهور به ابن ابي الحديد دانشمند، شاعر، اديب، فقيه شافعي و اصولي معتزلي، در روز اول ذي الحجه سال 586ه‍ در شهر مدائن در خانواده اي اهل علم و دانش ديده به جهان گشود. جوانيش را در زادگاهش با تحصيل علوم سپري نمود، و در جواني به بغداد رفت ،و در‌آن شهر در محضر علما و بزرگان مشهور بغداد كه بيشتر آنها شافعي مذهب بودند، به قرائت كتب و اندوختن دانش پرداخت. او در اين دوران به آراء معتزله بصره و بغداد گرايش پيدا نمود، تا جايي كه در مذهب معتزله، از اهل نظر شد . در ادبيات نيز، ، از محضر اساتيدي چون ابوالبقاء عکبري و ابوالخير مصدق بن شبيب واسطي، استفاده كرد. وي به دليل نزديكي عقيدتي با ابن علقمي (656ق/1258م) وزير اديب و دانشمند مستعصم ـ آخرين خليفه عباسي ـ در شمار كاتبان ديوان دارالخلافه درآمد (البدايه والنهايه ابن كثير: ج13ص199 ـ 200).
او در مدتي كه در دربار عباسي خدمت مي كرد، چند منصب گرفت. تا اين كه به سرپرستي كتابخانه هاي بغداد منصوب شد. ابن ابي الحديد در شعر طبعي رسا داشت و در انواع مضامين شعر مي گفت. ولي مناجات و اشعار عرفاني او مشهورتر است. اطلاعات او درباره تاريخ صدر اسلام نيز گسترده بود. اين ويژگي او از شرح نهج البلاغه اش نيز به خوبي پيداست. وي در اصول معتزلي و در فروع شافعي بود و گفته شده است كه مشربي ميان تسنن و تشيع برگزيده بود. در مباحث عقيدتي خود در شرح نهج البلاغه به موافقت با جاحظ تصريح دارد (شرح نهج البلاغه:ج1ص185و 186) به همين لحاظ او را معتزلي جاحظي نيز دانسته اند. ابن ابي الحديد آثار متعددي دارد كه برخي از آثار وي عبارت است از: شرح نهج البلاغه، الفلك الدائر علي المثل السائر، المستنصريات (اين كتاب مجموعه اي از اشعار است)، العبقري الحسان.
وي ،سرانجام پس از آن كه به وساطت خواجه نصيرالدين طوسي از اسارت مغولان رهايي يافت ،بر اساس آنچه ذهبي نقل مي كند، در پنجم جمادي الاخر سال 656 ه‍ ق به ديار باقي شتافت.

مذهب ابن ابي الحديد

ابن ابي الحديد ،از جمله دانشمنداني است كه هر يك از دو گروه شيعه و سني او را به گروه ديگر منتسب مي كنند و مايلند از زمره انديشمندان گروه مقابل به شمار آيد. به نظر مي رسد نفي و طرد وي از سوي اهل سنت نخست از‌آن رو باشد كه امام علي (عليه السلام) را افضل بر ديگر خلفا دانسته و در فضيلت آن حضرت مطالب بسيار دارد ،و در مهمترين اثرش يعني شرح نهج البلاغه نيز عليرغم وجود شواهد بسيار بر معتزلي بودنش مطالبي را بيان مي كند، كه بزرگان اهل سنت آن مطالب را بر نمي تابند. دليل ديگري كه براي طرد او از سوي اهل سنت وجود دارد اين است كه اگر از اهل سنت باشد، شرحش بر نهج البلاغه در واقع مهر تأييدي است از جانب اهل سنت بر كتاب شريف نهج البلاغه و تصديق بر بسياري از دعاوي شيعيان بر عليه خلفاي راشدين. ازاين رو ابن كثير او را شيعي غالي دانسته است و درباره او مي گويد:
عبدالحميد بن هبه الله بن محمد بن محمد بن محمد بن حسين ابوحامد بن ابي الحديد عزالدين المدايني، الكاتب الشاعر المطبق الشيعي الغالي، له شرح نهج البلاغه في عشرين مجلد...(البدايه و النهايه: ج13ص232).
اما اين شيعه او را نفي كرده و اهل سنت مي داند به چند دليل است: نخست آنكه تصريح عقايد او در آثارش به ويژه در شرح نهج البلاغه ترديدي بر معتزلي بودنش باقي نمي گذارد. او در آغاز كتابش اتفاق همه شيوخ معتزلي خود (متقدمان، متاخران، بصريان و بغداديان) را بر صحت شرعي بيعت با ابوبكر نقل مي كند و تصريح مي نمايد كه از رسول خدا نصي بر آن بيعت وارد نشده است. بلكه تنها انتخاب مردم كه هم به اجماع و هم به غير اجماع، راه تعيين پيشوا شمرده شده موجب صحت آن است (ابن ابي الحديد:ج1ص7) اما ابن ابي الحديد به پيروي از مكتب معتزله بغداد، علي(عليه السلام) را افضل ازخلفاي سه گانه مي داند، و تصريح مي كند كه آن حضرت هم در كثرت ثواب و هم در فضيلت و خصال حميده از ديگران افضل است (همان:ج1ص9) ليكن به عقيده وي افضليت امام ضروري نيست ،و لذا در خطبه آغاز كتاب در همين معني گفته است:
سپاس خداوندي را كه مفضول را بر افضل مقدم داشت (همان:ج1ص3).
او همچنين درباره شهادت حضرت زهرا(سلام الله عليها) دعاوي شيعيان را بدون توجه مدارك آن دركتب اهل سنت به شدت انكاركرده و آن را از ساخته هاي شيعيان مي داند (همان:ج2ص60) و نيز در خصوص ايمان ابوطالب ضمن بيان اين كه هر دو قول مبني بر ايمان و كفر ابوطالب مستند بوده ،و براي آن مداركي وجود دارد، قايل به توقف شده و هيچ يك از دو نظر را انتخاب نمي كند(همان:ج14ص65 ـ 66).
دليل ديگر طرد او از سوي شيعه، آن است كه به همان دليل كه اهل سنت دانستن ابن ابي الحديد براي آن فرقه مشكل آفرين است براي شيعه سودمند است ؛زيرا اگر ابن ابي الحديد سني مذهب باشد كه البته هست شرحش منحصر به فرد شده و از اهميت بالايي برخوردار مي شود، چرا كه در آن صورت تأييد نهج البلاغه به دست مخالفان صورت گرفته و دليل محكمي بر اعتبار آن به شمار خواهد رفت.

نگارش شرح نهج البلاغه

همانگونه كه پيشتر ذكرشد، ابن علقمي يكي از اديبان روزگار ابن ابي الحديد بود. او وزير دانشمند و شيعه اي امامي آخرين خليفه دستگاه عباسيان ـ «مستعصم» عباسي ـ بود. از آنجا كه ابن ابي الحديد بيش از همه به ادبيات علاقه مند بود ابن علقمي نيز به او علاقه زيادي داشت و به او توجه زيادي مي كرد. از اين رو او را به نوشتن شرحي بر نهج البلاغه تشويق كرد. ابن ابي الحديد هم اين كتاب را به همراه مجموعه اي از اشعارش به نام سبع العلويات ،كه موضوع آن فتح خيبر و مدح پيامبر و علي بود به همراه مرثيهايي بر امام حسين(عليه السلام) به ابن علقمي تقديم نمود و از او صله زيادي دريافت كرد. مرتبه والاي نهج البلاغه از نظر ادبي باعث شده كه ابن ابي الحديد پس از آشنايي با نهج البلاغه شيفته آن شود، و در نتيجه نسبت به اميرمومنان ارادت خاصي پيداكند.
اين علاقه و ارادت او را برآن داشت تا با وجود اين كه سني مذهب بود نسبت به شرح نهج البلاغه اهتمام ورزد و نتيجه اهتمام و تلاشش كتابي است ،كه به شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد مشهور شده است.(ترجمه شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد:ج1مقدمه)كتابي كه در اين نوشتارسعي خواهيم كرد، تا مهمترين ويژگيهاي آن را به بحث و بررسي بگذاريم.
ابن ابي الحديد اثر جاودانه خود را در 20 جزء به نام ابن علقمي وزير تأليف كرد. شهرت و معروفيت ابن ابي الحديد به سبب تأليف اين كتاب است. كتابي كه مشتمل بر مجموعه عظيمي از ادب، تاريخ و كلام و فرهنگ اسلامي است بر اساس گفته خودش اين شرح را در اول رجب 644 ق آغازكرد و در آخر صفر 649 ق پايان رسانيد. از نکات تعجب برانگيز تدوين اين اثر چنانكه خود او در‌آخر كتابش مي نويسد(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد:ج20ص349)تدوين آن در 4سال و 8ماه است. اين مدت با مدت خلافت امام علي (عليه السلام) مطابقت دارد. يكي ديگر از نكاتي كه درباره شرح او قابل توجه است اين است، كه او شرح خود را در زماني شروع كرد كه قريب به پنجاه و هشت سال داشت.(ترجمه شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد:ج1مقدمه ص12) يعني در زماني كه از كمال عقل و دانش و تجربه برخوردار شده و سرد و گرم روزگار را كشيده بود .بنابراين شرح او نيز به عنوان يكي از كاملترين آثار او به شمار خواهد رفت و از‌آنجا كه او تعصب زيادي را در شرح خود بر نهج البلاغه و استفاده از منابع به كار نبرده است، مي توان اثر او را از اهميت بالايي برخوردار دانست .اگر چه همين امر باعث شده است ،انديشمندان متعصب اهل سنت كار او را بي ارزش قلمداد كرده و سعي در به فراموشي سپردن آن داشته باشند.

ويژگي هاي بارز شرح:

همانگونه كه اشاره شد اين شرح در بين شيعيان از آن حيث كه نويسنده اش فردي سني است ،ارزش و اهميت والايي دارد. اما فارغ از مذهب نويسنده داراي ويژگيهايي است كه آن را از ارزش و اعتبار بالايي برخورداركرده و همچنان آن را به عنوان يكي از بهترين شروح نهج البلاغه مطرح مي كند. در اينجا چند ويژگي مهم آن را برمي شماريم:

1.استفاده از منابع فراوان، مهم و در برخي موارد متروك

ابن ابي الحديد به اين دليل كه مدتها سرپرست كتابخانه هاي بغداد بود و نيز، كتابخانه ده هزار جلدي ابن علقمي را در اختيار داشت، از منابع بسيار مهمي استفاده كرده است كه پيش از تاريخ طبري تأليف شده بود. همچنين كتابهاي نادري چون المقالات، تأليف زرقان، شاگرد ابراهيم بن سيار نظام والمقالات كعبي بلخي ،و فضايل اميرالمؤمنين ( عليه السلام)علي از احمد بن حنبل و الجمل هشام بن محمد كاتبي و النكت ،از ابراهيم بن سيار نظام از جمله منابع اين شرح ارزشمند مي باشد(ابن ابي الحديد، جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه: ج1 مقدمه مترجم ص15).
اگر چه برخي نويسندگان نوشته اند كه ابن ابي الحديد از نود و هفت منبع و مصدر و شصت مؤلف استفاده كرده است (روش شناسي تاريخي ابن ابي الحديد به نقل از تاريخ خليفه:ص108) اما احمد ربيعي در كتاب خود العذيق النضيد بمصادر ابن ابي الحديد مصادر شرح ابن ابي الحديد را 222 كتاب دانسته و آنها را به پنج دسته تقسيم مي كند:
ـ مصادري كه او به اسم آن مصادر تصريح كرده است.
ـ مصادري كه علاوه بر اسم كتاب اسم مؤلفان را نيز مي نويسد.
ـ مصادري كه تنها نام مؤلفش را ذكر مي كند و از اثرآن نام نمي برد. مثلاً مي نويسد:جاحظ در يكي از آثارش مي گويد:...
ـ مصادري كه تنها نام كاتبان آن را ذكر كرده است و اثري از عنوان كتاب يا مؤلفان به چشم نمي خورد.
ـ مصادري كه از قول افرادي كه آن را ديده اند نقل مي كند، بدون آنكه از نام كتاب يا مؤلفش سخني به ميان آورده باشد‌(العذيق النضيد بمصادر ابن ابي الحديد:ص118).
البته علاوه بر اين مثادر برخي مصادر ديگر را نيز ذكر مي كند مانند مصادر اشعاري كه به آنها استشهاد مي كند ،نامه هاو مکتوباتي كه از پيامبر، امام علي (عليه السلام)، خلفا، واليان و اميران بلاد به جا مانده است و مصادر شفاهي كه از معاصران خود نقل كرده است( همان:ص119).
وي پس از آنكه در مجموع تعداد 222 كتاب از مصادر شرح ابن ابي الحديد را به همراه 143 نام از اسامي مؤلفان آنها معرفي مي كند، برخي از‌آنها را بيشتر معرفي كرده و در مورد برخي ديگر تنها به ذكر نام كتاب بسنده مي كند. بديهي است چون بخش قابل توجهي از مصادر مورد استفاده ايشان در عصر حاضر ناشناس است و حتي مؤلفان نيز قابل شناسايي نيست، از بين رفته و دور از دسترس ما تلقي مي شود(همان:ص261).

2. استفاده از منابع گروه هاي مختلف شيعي و سني

از ديگر ويژگي هاي اين كتاب استفاده مؤلف ازمنابع تاريخي و كلامي گروه هاي مختلف شيعي و سني است براي مثال او، هم از كتاب قاضي عبدالجبار معتزلي بهره ها برده، هم از كتاب الشافي سيد مرتضي علم الهدا (شرح نهج البلاغه:ج2ص328) او همچنين از ذكر آراء شافعي، ابوحنفيه، شيخ مفيد و شيخ طوسي نيز فروگذار نكرده. برايم مثال در ردّ دفاعيات قاضي عبدالجبار از عثمان بيش از80 صفحه مطالبي را از سيد مرتضي و پاسخ هاي او به مطالب قاضي عبدالجبار مي آورد (همان:ص328 تا‌آخر و ج3ص1 تا69).

3. چند بعدي بودن

اين شرح ازجهات محتوايي با ديگر شروح متفاوت است و نسبت به اغلب آنها برتري دارد. براي مثال شرح ابن ميثم بر نهج البلاغه هرگز نمي تواند، در جنبه هاي ادبي و تاريخي با اين شرح برابري كند. علامه تستري(شوشتري) در مقدمه شرح خود، شرح ابن ميثم بر نهج البلاغه را مورد نقد قرار داده و مي نويسد:
و اما انب ميثم ،فمذاقه مذاق الفلاسفه، يرتكب كثيرا تأويلات غيرصحيحه و يعلل بعلل عليله (شرح ابن ميثم:ج2ص385)، کما في شرحه لقوله (عليه السلام) : « و انا لکم وزيرا، خير لکم مني امير» ( نهج البلاغه : خطبه 90 ) و يخبط كثيرا في فهم المراد، كما في شرحه لقوله(عليه السلام): «و ايم الله لوفرقوكم تحت كل كوكب لجمعكم الله لشر يوم لهم»(نهج البلاغه:خطبه104) مع قله اطلاعه علي التاريخ فيخيط فيه...(بهج الصباغه في شرح نهج البلاغه:ج1ص25).
و اما ابن ميثم، گرايش او به سوي فلاسفه (موجب شده است) كه مرتكب تأويلهاي نادرست زيادي شود و تعليل هاي اشتباهي از او صادر شود، آنگونه كه در شرح سخن امام كه فرمود: «به خدا قسم اگر آنها، شما را طوري پراكنده کنند که هر يکتان ( از ترس شان ) ، در زير يک ستاره پنهان شويد ، باز خدا شما را گرد مي آورد، تا تماشاي روز بدي كه براي آنان در پيش است ،بنمائيد(و ببينيد خدا چگونه كيفر كردارشان را در كنارشان مي نهد» با اين كه او از تاريخ آگاهي ناچيزي داشت و در مورد آن اشتباهاتي دارد.
وي همچنين درباره شرح خويي علاوه بر ناقص دانستن آن ،مي نويسد:
ليس فيه سوي الاكثار من الاخبار الضعيفه،مع اقتصاره علي ما ورد من طريقنا الذي لا يکون حجه علي غيرنا، مع قله اطلاعه علي التاريخ، فتبع ابن ميثم في كثير من خبطاته المتقدمه(همان:ص26).
درآن شرح چيزي جز روايات ضعيف فراوان ، همراه با رواياتي كه طرق وصول به آن روايات مورد قبول عامه نبوده وآنها را حجت نمي دانند، نيست. بعلاوه او از تاريخ نيز آگاهي كمي داشته و در اشتباهات از ابن ميثم دنباله روي كرده است.
اما در مورد شرح ابن ابي الحديد وضعيت به گونه اي ديگر است. اين شرح را مي توان دائره المعارفي از علوم ادبي، كلام، فقه، اخلاق، تاريخ صدر اسلام، انساب و فرهنگ عامه عرب دانست ؛زيرا او در هر فصلي كارها و وقايع تاريخي مربوط به آن را شرح داده و اشاره هايي نيز درعلم توحيد و عدل آورده است و در جايي كه نياز بوده از مثلها و نكات استفاده كرده است. همچنين مسائل فقهي نهج البلاغه را توضيح داده و بالاخره اشاره ها و رموزي كه امام علي(عليه السلام) بيان فرموده است، را نيز توضيحاتي داده است، اگر چه كتاب وي را از جنبه ادبي، تاريخي، اجتماعي و كلامي نسبت به ديگر موضوعات برتري دارد.

4. تعصب نداشتن

وجود تعصب حتي در بين شارحان شيعه باعث شده است كه شرح آنها مورد خدشه قرار گيرد و از اعتبار آنها بكاهد. براي مثال علامه تستري درباره شرح ابن ميثم مي گويد:
و من العجب انه مع عده نفسه من الفلاسفه ياتي باللجاج ،ففي كثير من تلك الموارد يري ان ابي الحديد قال: ان الراوندي خبط فيها، و انه استهزا به لعدم اطلاعه علي التاريخ، و مع ذلك اصر علي متابعه الراوندي(همان:ص26).
و از امور تعجب برانگيز اين که او عليرغم آن که خود را از فلاسفه به شمار آورده است ، اما لجاجت ورزيده و با اينکه مي بينيد ابن ابي الحديد گفته است که راوندي اشتباه کرده و او را به خاطر آگاهي نداشتن به تاريخ ، به تمسخر گرفته است ، اما با اين حال به پيروي از راوندي اصرار ورزيده است .
و درباره شرح خويي، آنگونه كه گذشت مي نويسد، وي در بسياري از خطاها و اشتباهاتش از راوندي پيروي كرده است. اين در حالي است كه يكي از ويژگي هاي ابن ابي الحديد متعصب نبودن وي است. ابن ابي الحديد عليرغم اعتقاد به خلافت خلفاي راشدين، در مورد علي(عليه السلام) تا اندازه بسياري انصاف را رعايت كرده و حق را به جانب آن حضرت دانسته است. همين امر باعث شده است، تا اهل سنت به راحتي او را از خود طرد كنند، و وي را منتسب به شيعه بدانند .ابن ابي الحديد در شرح خود از هرگونه تعصب بي جا دوري گزيده و سعي كرده است، تا آراء گوناگون را عرضه كند. به همين سبب از اين نظر در بين ديگر شروح نهج البلاغه از برجستگي ويژه اي برخوردار است.

5. ذكر حوادث معاصر مؤلف

يكي ديگر از برجستگي هاي شرح ابن ابي الحديد ،وجود گزارشهاي تاريخي مبسوط از ابتداي خروج مغولان و فتح ماوراءالنهر و خراسان و عراق و ديگر نواحي و هجوم آنان به بغداد در آن است .بنابراين كتاب او را مي توان به عنوان يكي ازمنابع مهم تاريخ در اين موضوع به شمار آورد.

6. ذكر وقايع صدر اسلام متناسب با كلام امام علي (عليه السلام)

او سعي كرده است تا با بيان وقايع اتفاق افتاده معنا و مفهوم سخن امام را بهتر براي خواننده روشن سازد. به تحقيق، يكي از علل طولاني شدن شرح نهج البلاغه پرداختن به وقايع تاريخي مرتبط با خطبه هاي امام بوده است ،و شايد بتوان كتاب او را در زمره منابع تاريخ عصر علي بن ابي طالب قلمداد كرد. از اين رو علامه تستري با وجود تمجيد از اين شرح زياده در نقل وقايع تاريخي را به عنوان يك عيب براي كتاب برمي شمارد و مي نويسد:
ففي بعض الموارد يفرط في نقل التاريخ حتي يمكن ان يجعل ما نقل تاريخا مستقلاً ،و كان عليه ان يقتصر علي المقدار المناسب للعنوان(بهج الصباغه:ج1ص24).
خطبه چهل و ششم نهج البلاغه كه امام به هنگام عزيمت به شام وعبور از سرزمين كربلا، براي مقابله با معاويه ايراد نموده است، نمونه خوبي براي اين ويژگي به شمار مي رود. اين خطبه با اينكه كمتر از چهار سطر است ،اما ابن ابي الحديد به واسطه پرداختن به جريان ورود امام به كربلا و آنچه بين امام و اصحابش اتفاق افتاد، چندين صفحه به شرح واقعه و همچنين نامه محمد ابن ابي بكر به معاويه پرداخته است(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد: ج3ص169 ـ 190).
وي در شرح خطبه 44 كه كمتر از سه سطر است و امام (ع)در آن مصقله بن هيبره را به خاطر سرپيچي از فرمان امام و فرار او به سمت معاويه تقبيح مي كند، بيش از 30 صفحه، به تفصيل، اصل ماجرا و اتفاقات مربوط به آن تبيين مي كند تا خواننده بتواند با آگاهي كامل از ماجرا، معنا و مفهوم سخن امام و علت صدور آن سخن را به خوبي درك كند(همان:ج3ص119 ـ 151).
البته او براي گزارش وقايع و حوادث تاريخ و شناخت اخبار صحيح از سقيم و گزارشهاي واقعي از ساختگي، از دو روش به صورت هم زمان و در كنار هم استفاده مي كند. آن دو روش عبارت است از روش سندي و روش محتوايي. همانگونه كه يك محقق براي استناد به يك حديث ،هم درباره سند حديث ،و هم درباره فهم معناي آن ، تلاش مي کند تا بتواند به آن حديث اعتماد کند ، ابن ابي الحديد نيز در گزارش وقايع تاريخي از اين دو روش بهره مي جويد، تا با به كارگيري فنون فهم حديث به حقيقت معناي كلام امام دست پيدا كند.
ابن ابي الحديد درتحقيقات تاريخي خويش، تركيبي از دو شيوه حديثي و تاريخي را به كار بسته است. توجه و دقت نظر وي در بررسي زنجيره (اسناد) يك خبر بر اساس همان شيوه رايج در علم حديث و رجال (شيوه نقد سندي) است. ولي در روش دوم بررسي محتوايي و متني اخبار و گزارشهاي تاريخي را نيز مدنظر دارد .(مقاله روش شناسي تاريخي ابن ابي الحديد: مجله پژوهش حوزه،ش13و 14).

7. توجه ويژه به فصاحت و بلاغت سخنان امام(عليه السلام)

با توجه به علاقه ابن ابي الحديد به ادبيات عرب از مهمترين ويژگي هاي شرح نهج البلاغه وي توجه به جنبه هاي ادبي نهج البلاغه است. شرح او از نظر ادبي شرحي بسيار منحصر به فرد است .ابن ابي الحديد شيفتگي اش را به فصاحت و بلاغت بيانات و نگاشته هاي علي(عليه السلام) در جاي جاي شرحش ابراز مي كند. يكي از معروفترين اعترافهاي او وقتي است، كه نامه امام به عبدالله بن عباس را شرح مي كند؛ نامه اي كه امام پس از تصرف مصر به دست سپاهيان معاويه به ابن عباس نوشته است. او در آنجا مي نويسد:
انظر! الي الفصاحه كيف تعطي هذا الرجل قيادها وتملكه زمامها...(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد:ج16ص145و146).
فصاحت را ببين كه چگونه افسار خود را به دست اين مرد داده، و مهار خود را به او سپرده است .نظم عجيب الفاظ را تماشا كن. يكي پس از ديگري مي آيند و در اختيار او قرار مي گيرند. مانند چشمه اي كه خود به خود و بدون زحمت از زمين مي جوشد. سبحان الله! جواني از عرب در شهري مانند مكه بزرگ مي شود، با هيچ حكيمي برخورد نكرده است. اما سخنانش در حكمت نظري بالا دست سخنان افاطون و ارسطو قرار گرفته است. در ميان شجاعان و دلاوران تربيت نشده است ؛زيرا مردم مكه تاجر پيشه بودند و اهل جنگ نبودند. اما شجاعترين بشري ازكار درآمد كه روي زمين راه رفته است. از خليل بن احمد پرسيدند: علي(عليه السلام) شجاعتر است يا عنبسه و بسطام؟گفت : عنبسه و بسطام را با افراد بشر بايد مقايسه كرد؛ علي مافوق افراد بشر است. اين مرد فصيح تر از سحبان بن وائل و قيس بن ساعده از كار درآمد و حال آن كه قريش كه قبيله او بودند، افصح عرب نبودند، افصح عرب(جرهم) است هرچند زيركي زيادي ندارند.
و يا در جاي ديگري مي گويد:
اما الفصاحه ،فهو امام الفصحا، و سيد البلغا و في كلامه قيل: دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقين، و منه تعلم الناس الخطابه والكتابه...(همان:ج1ص24و25).
اما در فصاحت ،پس اميرالمؤمنين ( عليه السلام)،پيشواي فصحا و سرور بلغا بود؛ به حق سخن علي را از سخن مخلوق فراتر خوانده اند، و مردم همه دو فن خطابه و نويسندگي را از او فرا گرفته اند...
وي در جاي ديگري مي آورد:
سوگند به كسي كه همه امتها به او سوگند مي خورند، من اين خطبه را (الهيكم التكاثر) در مدت پنجاه سال تاكنون بيش از هزار بار خوانده ام. هيچ بار در آن تأمل نكردم، مگر آن كه در من خشيت و خوف و پندي ايجاد كرد و در دلم تاثير نهاد و مرا به لرزه آورد. هيچ بار در آن تأمل نكردم مگر آن كه به ياد مردگان از خويشاوندان و نزديكان و دوستانم افتادم ،و چنين تصور كردم كه آن را كه حضرت به توصيف حالش پرداخته خود من هستم. در اين زمينه بسياري از خطبا و فصحا داد سخن داده اند، و من آنها را مكرر خوانده ام. ولي هيچ كدام تاثير كلام اميرالمومنين(عليه السلام) را بر من نداشته است(همان:ج11ص153).
و بالاخره در مقايسه خطبه ابن نباته ـ كه از ادباي قرن چهارم بود و مردم را به جهاد برانگيخت ـ با خطبه 27 نهج البلاغه كه متضمن دعوت مردم به جهاد است، مي گويد:
اگر بخواهيم از دايره انصاف دور نشويم، بايد نسبت آن دو را نسبت شمشير چوبين با تيغ فولادين بدانيم. گرچه خطبه ابن نباته از صناعات بديعي بهره مند است. ولي كلام اميرمومنان در اوج آسمان است(همان:ص84 ـ 82).
لذا برخي صاحب نظران درباره نهج البلاغه و شرح ابن ابي الحديد به اين نكته توجه كرده اند كه شارح مزبور عظمت بلاغي نهج البلاغه را دليل اصالت آن و درستي انتسابش به علي(عليه السلام) بداند و بگويد:
عظمت والاي نهج البلاغه به ويژه از منظر ادبي و فن بلاغت، آنگونه كه گردآوردنده آن يعني سيد رضي نيز بر آن توجه داشت، و نام اين كتاب شريف را نهج البلاغه ناميد، سبب شد تا توجه ابن ابي الحديد به اين اثر والا توجه كرده و در جاي جاي شرح خود ،بر اين كتاب اختيار از كف دهد و زبان به تحسين عبارات نهج البلاغه گشايد و او را وادار سازد تا يكي از راه هاي اثبات اصالت نهج البلاغه را در تبيين عظمت بلاغي آن ببيند(مجله سفينه:ش5ص137).

ويژگي هاي ادبي شرح:

ويژگي هاي ادبي شرح نهج البلاغه عبارت از:

1. شعر فراوان

مؤلف در شرح خود حدود هشت هزار بيت شعر در موضوعات مختلف صرفي و نحوي و لغوي و تاريخي و بيان عقايد و رسوم عامه اخلاق عرب مورد استفاده قرار داده، و به آن استشهاد كرده است .اين امر علاوه بر غنا بخشيدن به شرح و پررنگ كردن جنبه ادبي آن باعث تنوع و بخشي به شرح كلمات اميرالمؤمنين ( عليه السلام)شده و خواننده را بر سرشوق مي آورد، و از خستگي زودرس او جلوگيري مي كند. در عين حال معنا و مفهوم جملات امام را بهتر در ذهن خواننده پايدار مي سازد. شايد بتوان يكي ديگر از علل حجم بالاي اين شرح ارزشمند را وجود اشعار اعم از رباعيات و غزليات و حتي قصايد دانست.
وي در ضمن شرح جمله امام كه فرموده است: فالموت في حياتكم مقهورين والحياه في موتكم قاهرين، به ذكر چندين شعر از اشعار شاعران عرب مي پردازد كه شعر زير از «التهامي» يكي از آنهاست:

فموت الفتي في العز مثل حياته
وعيشته في الذل مثل حمامه شرح

(نهج البلاغه ابن ابي الحديد:ج3ص245)
مرگ با عزت جوانمرد، همانند حيات او، و زندگي همراه با خواري، همانند مرگ اوست.
و نيز در شرح خطبه 68 كه امام علي (عليه السلام) در تذكر دادن به خطرات دلبستگي به دنيا، بيان فرموده اند، اشعار زيادي را مي آورد كه يكي از آنها در زير آمده است:

دنياك دار غرور
ونعمه مستعاره

دنيا خانه فريب است ،و نعمتي فاني و گذراست.

و دار اكل و شرب و مكسب و تجاره
و خانه خوردن و آشاميدن و كسب و تجارت است.

و راس مالك نفس
فخف عليها الخساره

سرمايه ات، عمرت است. پس بترس از اين كه زيان كني!
و لاتبعها باكل و طيب عرف و شاره
پس آن را به خوردن و بوي خوش و دستاري مفروش.

فان ملك سليمان
لا يفي بشراره(همان:ص337)

چرا كه ملك سليمان هم در ازاي شعله هاي آتش [دوزخ]نمي ارزد!
و نيز از ابوالعتاهيه، شعر ذيل را مي آورد:

الاانما التقوي هي البر و الكرم
وحبك للدنيا هو الفقر و العدم

آگاه باشيد كه پرهيزكاري همان نيكي كردن و بخشش است ،و دلبستگي تو به دنيا همان فقر و نيستي است.

و ليس علي عبد تقي غضاضه
اذا صحح التقوي و ان حاك او حجم

(همان: ص337)
و بر بنده پرهيزكار، خفت و خواري راه ندارد، اگر به رعايت تقوي ملتزم باشد. اگر چه در ظاهر به دنيا مشغول باشد و يا ازآن فاصله گرفته باشد.

2. ترجمه لغات مشكل

يكي ديگر ازويژگي هاي ادبي اين شرح توضيح صرفي و نحوي كلمات مشكل است. روش ابن ابي الحديد در شرح عبارات نهج البلاغه اين است كه در صورت وجود كلمات دشوار در خطبه يا سخن و نامه امام ابتدا معنا و مفهوم آن واژه ها را توضيح مي دهد و سپس به شرح مي پردازد. البته در بيان معاني واژه ها نامي از منبع لغوي خود متذكر نمي شود. لكن گاهي اوقات به نسخه بدلها نيز اشاره مي كند. براي مثال در خطبه 52 عبارتي از امام نقل شده است كه مي فرمايد:
الا و ان الدنيا قد تصرمت و اذنت بانقضاء و تنكر معروفها و ادبرت حذاء فهي تحفز بالفناء سكانها(نهج البلاغه:خطبه52).
ابن ابي الحديد در بيان معاني واژه هاي مشكل اين عبارت مي نويسد:
تصرمت: انقطعت و فنيت و آذنت بانقضاء:اعلمت بذلكه آذنته بكذا: اي اعلمته و تنكر معروفها: جهل منها ما كان معروفا و الحذاء: السريعه الذهاب و رحم حذاء مقطوعه غير موصوله.
وي سپس به نسخه بدلي اشاره مي كند و مي گويد:
و من رواه جذاء بالجيم اراد منقطعه الدر و الخير، و تحفز بالفناءسكانها تعجلهم وتسوقهم و امر الشيء صار مرا(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد:ج3ص333).
او، همچنين در بسياري از واژه هاي مشكل، شواهدي از شعر يا نثر به خوانندگان خود ارائه مي كند (همان: ج6 ص102، خطبه 68)

3. توضيح نكته هاي ادبي

ابن ابي الحديد گاهي در شرح خود مباحث ادبي را مطرح كرده است. براي مثال به كساني كه بر وجود سجع در نهج البلاغه خرده گرفته اند، اشكال مي كند و پاسخ آنها را به خوبي مي دهد (همان:ج1ص126) وي همچنين سراسرسخنان علي(عليه السلام) را به جسم بسيطي كه قسمتهاي گوناگون آن در ماهيت با يكديگر اختلافي ندارند و نيز به قرآن كريم كه اول، وسط و آخر و هر سوره و هر آيه آن در ماخذ و شيوه و فن و روش و نظم ،مانند يكديگرند، تشبيه مي كند، و با توجه به صحت اسناد برخي از مطالب نهج البلاغه به حضرت علي(عليه السلام) از راه تواتر، و به ويژه به دليل آنكه اغلب مورخين غيرشيعه نيز بسياري ازخطب اين كتاب را به علي(عليه السلام) نسبت داده اند، بطلان سخن كساني كه گفته اند نهج البلاغه يا بخشهايي ازآن، به نادرستي به اميرالمؤمنين ( عليه السلام)نسبت داده شده است، را نتيجه مي گيرد(همان:ج1ص126 ـ 130).

نقدهاي وارد بر شرح ابن ابي الحديد

شرح ابن ابي الحديد با همه محاسن و ويژگيهاي منحصر به فردش، خالي از عيب نيست؛ عيوبي كه از نظر صاحب نظران مخفي نمانده است. برخي از اشكالات مطرح ،وارد نيست، مانند عيب عنادورزي مؤلف با شيعيان و برخي عقايد آنها كه از سوي برخي بزرگان شيعه مطرح شده است ؛زيرا به هر حال ،او، معتزلي است و از دانشمندي معتزلي جز اين انتظار نيست. علاوه بر آن كه اغلب صاحب نظران او را معتزلي معتدل مي دانند تا جايي كه برخي او را شيعه دانسته اند. بنابراين عناد ورزي با عقايد شيعه ازسوي مولفي معتزلي طبيعي است، و اگر چنين مولفي از تعصب زياد بپرهيزد و در بعضي موارد مدافع عقايد شيعه باشد، نه تنها عيبي بر او نيست، بلكه مزيتي بسيار مهم حسني قابل توجه، براي او به شمار خواهد آمد. بنابراين به نظر مي رسد شرح ابن ابي الحديد چون مولفش سني و معتزلي است و مشتمل بر برخي مطالبي است كه با عقايد شيعه سازگار است، براي شيعه حايز اهميت است و اگر ابن ابي الحديد را شيعي بدانيم ديگر اهميتي را كه هم اكنون اين شرح براي شيعيان دارد از دست خواهد داد. با اين حال علامه تستري در مقدمه شرح خود بر نهج البلاغه شرح ابن ابي الحديد را در چند جمله نقد مي كند و معايبي را براي آن مي شمارد.
وان ادعي انه(شرح ابن ابي الحديد)، تاريخي ادبي الا ان فيه معايب، ففي بعض الموارد يفرط في نقل التاريخ حتي يمكن ان يجعل ما نقل تاريخاً مستقلاً، و كان عليه ان يقتصر علي المقدار المناسب للعنوان، و في بعض الموارد لا ينقل شيئاً اصلاًً، كما انه في الادب كذلك قد يفرط و قد يفرط، بل ينقل كثيراً ما لاربط له اصلاً... و قد يغفل عن شيء في محله و يذكره في غيره، كما تراه في اول فصل الجمل في قوله(عليه السلام): «رب عالم قد قتله جهله، و علمه معه لاينفعه».
و له اوهام كثيره فنسب الخطبه (39) الي كونه في غاره النعمان مع انه كان في قتل محمد بن ابي بكر، و له تفسيرات باطله كما ستقف عليها في المطاوي كرارا (بهج الصباغه:ج1ص24و25).
اين انتقادها را در موارد ذيل مي توان بر شمرد:
ـ افراط در نقل تاريخ.
ـ غفلت از ذكر برخي وقايع تاريخي لازم.
ـ افراط و تفريط در ذكر نكات ادبي.
ـ ذكر برخي مطالب كه تناسب با مطلب امام ندارد.
ـ اشتباه در نسبت دادن برخي خطبه ها به واقعه ايي خاص.
ـ اشتباه در تفسير برخي عبارات امام (عليه السلام).
البته علامه تستري هر چند شرح ابن ابي الحديد را مورد نقد قرار مي دهد، اما در پايان اعتراف مي كند كه شرح او حاوي مطالب مهم و نيكويي است ،و تنها اشكالش مراعات نكردن تناسب در نقل مطالبي است كه براي فهم كلام اميرالمؤمنين ( عليه السلام)لازم است.
و هو و ان نقل في شرحه اشياء و ذكر فيه امورا مهمه، الا انه لم يراع المناسبه في الغالب (همان: ص24).

پی نوشت ها :

1 ـ عضو هيئت علمي دانشكده علوم حديث

كتاب نامه
1. البدايه والنهايه، اسماعيل بن كثير الدمشقي، بيروت: دارالاحياء التراث العربي، 1408.
2. بهج الصباغه في شرح نهج البلاغه، محمد تقي تستري، تهران: انتشارات اميركبير، 1367.
3. جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه، محمود مهدوي دامغاني، ترجمه شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، تهران: نشر ني، 1374.
4. الذريعه الي تصانيف الشيعه، محمد محسن، (آقا بزرگ تهراني)، بيروت: دارالاضواء، 1403.
5. روش شناسي تاريخي ابن ابي الحديد، محمود حيدري آقايي، مجله پژوهش حوزه، سال چهارم، شماره 13و 14.
6. شرح نهج البلاغه، عبدالحميد بن محمد بن محمد ابن ابي الحديد، دار احياء الكتب العربيه.
7. شرح نهج البلاغه، ميثم بن علي بن ميثم بحراني، ترجمه: محمد رضا عطايي، مشهد: بنياد پژوهش هاي آستان قدس رضوي، 1374.
8. العذيق النضيد بمصادر ابن ابي الحديد، احمد ربيعي، بغداد: مطبعه العاني، 1407ق.
9. الغدير، عبدالحسين احمد اميني نجفي، بيروت: دارالكتب العربي،1379.
10. مجله سفينه، مجيد معارف، سال دوم، شماره 5، زمستان 83، ص137.
منبع:دوفصلنامه حديث انديشه شماره 6.

نويسنده:محمد تقي سبحاني نيا

http://rasekhoon.net/article/show/165593/%D8%B4%D8%B1%D8%AD%20%D9%86%D9%87%D8%AC%20%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%20%D8%A7%D8%A8%D9%86%20%D8%A7%D8%A8%D9%8A%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AF%D9%8A%D8%AF/


http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما