تفاوت بلوغ و عقل با رشد
844 بازدید
تاریخ ارائه : 11/17/2014 11:00:00 AM
موضوع: علوم تربیتی

تفاوت بلوغ و عقل با رشد

رشد یکی از مفاهیم اسلامی است که در مورد بعضی احکام و مسئولیت ها آورده می شود. نشنیده اید که می گویند چند چیز از شرایط تکلیف است: یکی عقل است، اگر انسانی عاقل نباشد و مجنون باشد طبعا از نظر اسلامی تکلیفی متوجه او نیست و دیگر بلوغ است. انسان نا بالغ مانند انسان غیر عاقل در هیچ قانونی مکلف شناخته نمی شود و مسئولیتی به عهده او واگذار نمی شود. یک مفهوم دیگر هم در مقررات و قوانین اسلامی هست که حاکی از عمق تعلیمات این دین مقدس است که اگر چه اسلام آن را بعنوان یکی از شرایط تکلیف تعیین نکرده است و این خود یک راز و رمز بزرگی دارد ولی به اصطلاح فقها شرط بعضی از احکام وضعی و شرط قبول بعضی از مسئولیت ها می باشد و آن نامش "رشد" است. رشد از نظر اصطلاح اسلامی، در مقابل آن چیزی است که سفاهت نامیده می شود. آدم رشید آدمی است که سفیه نیست و این با عقل فرق می کند.
عقل در مقابل جنون است، آدم مجنون اساسا مکلف نیست و حتی نمی شود به او گفت: برو خودت را معالجه کن، تکمیل کن، عقل خودت را کامل کن، زیرا از این حد پائین تر است. ولی رشد در مقابل جنون قرار نگرفته است. رشد بدین معنی است که انسان در عین اینکه عاقل است نه دیوانه، اگر دیوانه بود باید به تیمارستان برده می شد و سر و کارش با طبیب و دارو بود، آری در عین اینکه عاقل است و دیوانه نیست و از طبیب و دارو برایش کاری ساخته نیست، لیاقت مسئولیتی که به عهده اش گذاشته می شود ندارد. در قرآن کریم می خوانیم که درباره یتیمان می فرماید: «حتی اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشدا فادفعوا الیهم اموالهم»؛ «تا یتیمان به حد بلوغ برسند، در آن وقت اگر احساس رشد در آنها کردید مال و ثروت آنها را در اختیار آنها قرار دهید.» (نساء/ 6) اسلام می گوید: بالغ شدن کافی نیست که یتیم از تحت قیمومت خارج شود و مالی که مال خود اوست در اختیار خودش قرار دهیم و بگوییم به سن بلوغ رسیده است، حالا که به سن بلوغ قانونی رسیده پس مال و ثروتش را در اختیار خودش قرار دهیم. قرآن می گوید: یک شرط دیگر هم هست و آن رشد است، بعد از اینکه به حد بلوغ رسید، تازه باید درباره او آزمایش صورت بگیرد که آیا رشد دارد یا ندارد، آیا اگر سرمایه ای را در اختیار او قرار بدهیم می تواند آن را نگه دارد و بهره برداری کند یا نه؟
ای بسا افرادی که به سن بلوغ قانونی رسیده و بالغ قانونی هستند، اما رشد ندارند یعنی نمی توانند ثروت را نگهداری و از آن بهره برداری کنند. ممکن است افراد دیگری بیایند این ها را گول بزنند و از چنگشان خارج کنند. همان طور که اشاره شد عقل و جنون یک چیز است، رشد و بی رشدی چیز دیگر است، جنون بیماری است و چاره اش طبیب و دارو است و بی رشدی معلول نقص در تعلیم و تربیت است، بی رشدی نا آگاهی و بی هنری است نه بی عقلی. اسلام در مسئله ازدواج نیز بلوغ و عقل را کافی نمی داند، نمی گوید یک پسر با یک دختر به صرف این که به سن بلوغ رسیدند و از نظر پزشکی هم عاقل تشخیص داده شدند، کافی است که این پسر یا دختر بتوانند ازدواج بکنند، بلکه می گوید پس از آنکه عاقل بودند و به سن بلوغ رسیدند تازه باید یک مرحله دیگر هم طی کرده باشند یعنی باید به مرحله رشد رسیده باشند. البته منظور تنها رشد جسمانی نیست، منظور اینست که رشد فکری و روحی داشته باشند، یعنی بفهمند که ازدواج یعنی چه؟ تشکیل کانون خانوادگی یعنی چه؟ عاقبت این بله گفتن چیست؟ باید بفهمد این بله که می گوید چه تعهد هایی و چه مسئولیت هایی به عهده او می گذارد و باید از عهده انجام این مسئولیت ها بر آید.
و همچنین آیا برای یک دختر صرف اینکه عاقل بود، یعنی دیوانه نبود و بالغ بود، یعنی به سنی رسیده بود که مثلا اگر ازدواج بکند می تواند تولید فرزند کند، کافی است که ازدواج بکند؟ یعنی آیا "بلی" او کافی است برای تشکیل کانون خانوادگی یا نه؟ بلکه یک شرط دیگر هم لازم است و آن رشد است یعنی بفهمد چه می کند، بفهمد که این "بلی" او چه عواقبی دارد و چه تعهدی و چه مسئولیتی به عهده او می گذارد و چه کاری باید انجام بدهد. این است مفهوم رشد که در قبول همه مسئولیت ها شرط است منتها، با عقل و با بلوغ این تفاوت را دارد که بلوغ یک سیر طبیعی دارد و در اختیار ما نیست که آن را جلو بیاندازیم و یا عقب بیاندازیم، بی عقلی هم بیماری است و کسی که این نقص را دارد خود او مسئولیت ندارد، در این جهت، دیگران مسئولیت دارند که اگر قابل معالجه است بروند معالجه کنند، ولی رشد یک امر اکتسابی است. یعنی یک امری است که چون عاقل هستیم، بالغ هستیم، موظفیم آن را کسب کنیم.

منبع

مرتضی مطهری- امدادهای غیبی- صفحه 131-132.

http://tahoor.com

**************************************

جوانان و ازدواج


در گذشته، اغلب ازدواج ها بعد از بلوغ جسمى و جنسى دختر و پسر صورت مى گرفت که البته در بسیارى جهات پیامدهاى منفى در پى داشت، اما چون خانواده ها آنها را مورد حمایت مادى و معنوى قرار مى دادند، مشکلات عمده اى پدید نمى آمد; ولى امروزه مفهوم زندگى، گستره ى نیازها، ساختار و کارکرد خانواده و انتظارات متقابل زن و مرد از یک دیگر چنان متحول شده که بلوغ جسمى و جنسى به تنهایى نمى تواند جواب گوى نیازها و مسئولیت هاى یک زندگى مشترک باشد; لذا تعیین سن ازدواج نیاز به بازنگرى جدّى، عمیق و همه جانبه دارد. باید به متون دینى، تحقیقات روان شناختى، نیازهاى دوره ى جوانى و نیز به واقعیت هاى اجتماعى و فرهنگ حاکم بر جامعه توجه شود، تا سنّ مناسب ازدواج معیّن، و راهکارهاى لازم براى بهبود و اصلاح وضعیت کنونى ارائه گردد.
در این جا به پرسش هایى در این زمینه که حجة الاسلام والمسلمین شجاعى پاسخ گفته اند پرداخته مى شود.

نظر دین مقدس اسلام در مورد سن ازدواج چیست؟
در تعیین سن ازدواج دختران و پسران دو دیدگاه اصلى وجود دارد: یکى دیدگاه دینى و دیگرى دیدگاه روان شناختى که به گونه اى مکمل یکدیگرند. ما در این نوشتار، از دیدگاه دینى به این مسئله مى پردازیم.

قرآن و سن ازدواج
در کلام خداوند سن معینى براى ازدواج مطرح نشده است، ولى از واژگانى چون «بلوغ»، «بلوغ حُلم»، «بلوغ نکاح» و «بلوغ اشدّ» مى توان به نحوى سن بلوغ و سنّ ازدواج را به دست آورد. شاید رساترین آیه در تعیین سنّ ازدواج این آیه ى شریفه باشد که مى فرماید:
(وَ ابْتَلُوا الْیَتامى حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ)[1]; یتیمان را آزمایش کنید تا هنگامى که بالغ شده و به نکاح تمایل پیدا کردند و آنان را به درک مصالح زندگانى خود آگاه یافتید، اموالشان را به آنان بدهید.
شیخ طوسى در تفسیر آیه مى نویسد:
معناى بلوغ نکاح آن است که به مرحله ى توانایى بر همخوابگى و تولید نسل برسند، احتلام فعلى منظور نیست.[2]
در تفسیر مراغى آمده است:
بلوغ نکاح رسیدن به سنى است که استعداد و آمادگى ازدواج حاصل شود و آن بلوغ حلم است. نوجوان در این حالت میل پیدا مى کند همسر و سرپرست خانواده باشد.[3]
در برخى از احادیث نیز بلوغ نکاح به احتلام تفسیر شده است. در روایتى از امام صادق(علیه السلام)ذیل آیه ى 6 سوره ى نساء آمده است:
(من کان فى یده مالُ بعض الیتامى فلا یجوز له ان یعطیه حتى یبلغ النکاح و یحتلم)[4]; کسى که مال یتیمان نزد وى است، حق ندارد مال را در اختیار یتیم بگذارد، تا این که به بلوغ جنسى و احتلام برسد.
در این روایت بلوغ نکاح به احتلام تفسیر شده است.
خلاصه آن که، معیار سن ازدواج از نظر قرآن همان قدرت داشتن بر ازدواج، توانایى هم خوابگى و تولید نسل است.

سن ازدواج از نگاه روایات
روایات در مورد تعیین زمان ازدواج، به دو دسته اند:
1. در برخى روایات به سن خاصى اشاره شده است; مانند این روایت از امام باقر(علیه السلام) که فرمودند:
دختر وقتى به سن نُه سالگى مى رسد از یتیمى بیرون مى آید و مى تواند ازدواج کند.[5]
در جاى دیگر آمده است:
دختر وقتى به سنّ نه سالگى برسد و تزویج نماید، از یتیمى خارج شده و اموالش را مى توان به او واگذار نمود.[6]
در احوالات رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است:
ان رسول الله دخل بعایشه و هى بنت عشر سنین و لیس یدخل بالجاریة حتى تکون امرئةً[7]; پیامبر در حالى با عایشه ازدواج کرد که عایشه ده ساله بود و ایشان با دخترى ازدواج نمى کرد مگر این که بالغ باشد (و منظور از دختر ده ساله در این روایت، نُه سال تمام است).
و نیز امام باقر(علیه السلام) فرموده است:
لا یدخل بالجاریة حتى یأتى اما تسع سنین او عشرة سنین[8]; هم بستر شدن و ازدواج با دختر قبل از نُه یا ده سالگى جایز نیست.
2. برخى روایات بدون اشاره به سن خاصى، جوانان را در آغاز جوانى به ازدواج ترغیب مى کنند. در روایتى از امام صادق(علیه السلام)آمده است:
من سعادة المرء ان لاتطمث ابنته فى بیتِه;[9] از سعادت مرد (پدر) آن است که دخترش در خانه اش عده نشود. (قبل از این که عادت زنانه ببیند به خانه ى شوهر برود).
باید توجه داشته باشیم که این مجموعه روایات، بیش تر ناظر به تعیین سنّ ازدواج دختران است. یکى از راه هاى تعیین سنّ مناسب براى ازدواج پسران، مراجعه به سیره ى عملى ائمه ى اطهار(علیهم السلام)است.

سن ازدواج بر اساس سیره ى معصومین(علیهم السلام)
شواهد تاریخى گواه است که امامان ما در سنین قبل از 20 سالگى ازدواج مى کردند. امام سجاد(علیه السلام) در سال 38 هـ ق متولد شد.[10] مورخین نوشته اند که امام باقر(علیه السلام) در سال 57 هجرى متولد شد و در ماجراى کربلا (سال 61) چهار ساله بود.[11] از این مطلب مى فهمیم که امام سجاد(علیه السلام)در حدود 18 سالگى ازدواج کرده است.
امام کاظم(علیه السلام) در سال 128 هـ ق و امام رضا(علیه السلام) در سال 148 دیده به جهان گشودند، نتیجه مى گیریم که امام کاظم(علیه السلام) قبل از 20 سالگى ازدواج کرده است.
امام جواد(علیه السلام) در سال 195 هـ ق و امام هادى(علیه السلام) در سال 212 دیده به جهان گشودند; نتیجه مى گیریم که امام جواد(علیه السلام) در موقع ازدواج کم تر از 17 سال داشته اند.
ـ امام هادى(علیه السلام) در 212 هـ. ق و امام حسن عسکرى(علیه السلام) در سال 232 دیده به جهان گشودند; بنابراین امام هادى(علیه السلام)باید قبل از 20 سالگى ازدواج کرده باشد. امامان(علیهم السلام) در مورد فرزندانشان نیز همین شیوه را داشتند و نوعاً قبل از 20 سالگى وسایل ازدواجشان را فراهم مى کردند.[12]
و چون عمل و سیره ى معصومین(علیهم السلام) براى ما الگو و حجت است، در تعیین سن ازدواج نیز باید به آن بزرگواران اقتدا کنیم. تا این جا به این نتیجه رسیدیم که طبق آیات، روایات و سیره ى معصومین(علیهم السلام) سن ازدواج در دختران بعد از 9 سالگى و در پسران حدود 20 سالگى است; اما سؤالى که وجود دارد این است که آیا تنها رسیدن به این سن کفایت مى کند، یا معیارهاى دیگرى نیز در تعیین زمان ازدواج دخالت دارد؟
شواهد بسیارى نشان مى دهد که علاوه بر سن، متغیرهاى دیگرى در تعیین زمان مناسب ازدواج مورد توجه است که به تبع آنها، معیار سنّى نیز نوسان مى یابد. یکى از اصلى ترین معیارهاى تعیین سن ازدواج، از نظر شرع[13] و روان شناسان رسیدن به حدّ رشد است که خود ابعاد مختلفى دارد و ما اینک به توضیح برخى از جنبه هاى عمده ى آن مى پردازیم.

رسیدن به حد رشد
براى صلاحیت ازدواج از نظر فقه امامیه تنها رسیدن به سن بلوغ کافى نیست، بلکه علاوه بر آن، دختر و پسر باید رشید هم باشند; یعنى بتوانند مصلحت خود را تشخیص دهند، تا بتوانند به استقلال و از روى اراده و اختیار عقد ازدواج ببندند.
شهید مطهرى درباره ى شرط بودن رشد براى ازدواج مى نویسد:
در فقه و سنت اسلامى محرز و مسلم است که براى ازدواج تنها عقل و بلوغ کافى نیست; یعنى یک پسر به صرف آن که عاقل و بالغ است نمى تواند با دخترى ازدواج کند; هم چنان که براى دختر نیز عاقله بودن و رسیدن به سن بلوغ دلیل کافى براى ازدواج نیست، علاوه بر بلوغ و علاوه بر عقل، رشد لازم است.[14]
اگر بخواهیم کلمه ى رشد را به مفهوم عام آن تعریف کنیم، باید بگوییم:
رشد یعنى این که انسان شایستگى و لیاقت اداره و نگه دارى و بهره بردارى هر یک از سرمایه ها و امکانات مادى و یا معنوى را که به او سپرده مى شود داشته باشد; یعنى اگر انسان در هر مرحله اى از زندگى که داراى یک شأن و منزلت و مقامى است و یا ابزار و وسیله اى را دارد شایستگى اداره و نگه دارى و بهره بردارى از آن را داشته باشد، چنین شخصى در آن کار و در آن شأن «رشید» است. حال، آن چیز هر چه مى خواهد باشد، همه ى آن اشیایى که وسایل و سرمایه هاى زندگى هستند. سرمایه به مال و ثروت انحصار ندارد مردى که ازدواج مى کند خودِ ازدواج و زن و فرزند و کانون خانوادگى، وسایل و، به تعبیر دیگر، سرمایه هاى زندگى او هستند، و یا شوهر براى زن و زن براى شوهر حکم سرمایه را دارد.[15]
بنابراین، رشد در مورد ازدواج یعنى شایستگى و لیاقت اداره ى زندگى; چنان که شهید مطهرى در این خصوص مى فرماید:
منظور (از رشد در مورد ازدواج) تنها رشد جسمانى نیست، منظور این است که رشد فکرى و روحى داشته باشند; یعنى بفهمند که ازدواج یعنى چه؟ تشکیل کانون خانوادگى یعنى چه؟ عاقبت این بله گفتن چیست؟ باید بفهمد این بله که مى گوید، چه تعهدهایى و چه مسئولیت هایى به عهده ى او مى گذارد و باید از انجام این مسئولیت ها برآید.[16]
رشد به معناى یاد شده کاملاً یک امر اکتسابى و قابل یادگیرى است. والدین، اطرافیان و فرهنگ جامعه مى توانند نقش اساسى در شکل گیرى و تحصیل آن داشته باشند.

چه راهکارهایى در تعدیل سنّ ازدواج مى تواند مؤثر باشد؟
1. باید والدین، مربیان و مسؤولان تدابیرى در نظر بگیرند که نوجوانان و جوانان در ابعاد مختلف جسمى، جنسى، عقلى، اجتماعى، عاطفى و اقتصادى به طور هماهنگ و متناسب رشد نمایند. آنچه در حال حاضر مشاهده مى شود، ناهم ترازى رشد و بلوغ جنسى و جسمى و احساس نیاز به ازدواج، با دیگر ابعاد رشدى، یعنى رشد عقلى، اجتماعى، اقتصادى و عاطفى نوجوانان و جوانان است; لذا یا به محض رسیدن به بلوغ جنسى اقدام به ازدواج مى نمایند، در حالى که از نظر عقلى، عاطفى، اجتماعى و اقتصادى به حد رشد مناسب نرسیده اند و یا سال ها پس از رسیدن به بلوغ جنسى منتظر یافتن شغل مناسب، تکمیل تحصیلات و دیگر پیش نیازهاى زندگى باقى مى مانند که در نتیجه، یا اصلاً به آن دست نمى یابند و یا وقتى به آنها مى رسند که دیگر شادابى، طراوت و انگیزه ى ازدواج را ندارند، در هر دو صورت، زندگى آسیب پذیر و در معرض خطرهاى جدّى است.
2. از عواملى که موجب بلوغ جنسى زودرس و احساس نیاز کاذب در جوانان مى شود، باید به طور جدى جلوگیرى نمود; مانند دیدن صحنه هاى مهیّج، فیلم، ماهواره، اینترنت، روابط دختر و پسر و....
3. فرهنگ سازى ازدواج ساده و منطبق با معیارهاى اسلامى، یکى از نیازها و راهکارهاى اصلى در حل مشکلات ازدواج جوانان است. اگر معیار در ازدواج و انتخاب همسر دستورهاى اسلام باشد، اکثر یا هیچ یک از این مشکلات وجود نخواهد داشت. تبعیت از آداب و رسوم نادرست، برخى تحصیلات نامتوازن، روابط بى حدّ و مرز دختر و پسر، بینش غیردینى که فقط اسباب مادى را درنظر مى گیرد، کم رنگ شدن توکل و توجه به خداوند و نیز هزینه هاى اضافى و تشریفات، از عوامل اصلى بالا رفتن سن ازدواج محسوب مى شوند. این زنجیرهاى اسارت آور و دست و پاگیر، متأسفانه در حال گسترش است. باید بینش جوانان و نوجوانان و خانواده ها نسبت به زندگى، ازدواج و... اصلاح شود تا بتوان مقدمات ازدواج آنان را در زمان مناسب و با الگوگیرى از امامان معصوم(علیهم السلام)، که قبل از 25 سالگى اقدام به ازدواج مى نمودند، فراهم کرد.

پی نوشت:

[1]. نساء: 6.
[2]. شیخ طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، ج 3، ص 116.
[3]. تفسیر مراغى، ج 4، ص 188.
[4]. تفسیر صافى، ج 1، ص 391.
[5]. شیخ حر عاملى، وسایل الشیعه، ج 1، ص 30.
[6]. همان، ج 1، ص 31.
[7]. همان.
[8]. همان، ص 70، ح 4.
[9]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 20، ص 61.
[10]. شیخ مفید، الارشاد، (قم: مکتبة بصیرتى)، ص 253.
[11]. مهدى پیشوایى، سیماى پیشوایان در آیینه ى تاریخ، (قم: مؤسسه ى انتشارات دارالعلم، چاپ پنجم، 1380)، ص 77.
[12]. محمد تقى عبدوس، فرازهاى برجسته از سیره ى امامان شیعه، (دفتر تبلیغات اسلامى)، ج 2، ص 29 ـ 28.
[13]. ر. ک: مرتضى مطهرى، مقاله رهبرى در اسلام، (انتشارات صدرا، بى تا).
[14]. مرتضى مطهرى، امدادهاى غیبى در زندگى بشر به ضمیمه ى چهار مقاله ى دیگر، (انتشارات صدرا، بى تا)، ص 120 و 153.
[15]. همان، ص 122.
[16]. همان، ص 154 ـ 153.

 http://2noor.ir/?page=showarticle&articleid=5380

***************************************************************

در ازدواج تنها عقل و بلوغ کافی نیست

در فقه اسلامى محرز و مسلّم است که براى ازدواج‏، تنها عقل و بلوغ کافى نیست یعنى یک پسر به صرف آنکه عاقل و بالغ است نمى‏تواند با دخترى ازدواج‏ کند، همچنانکه براى دختر نیز عاقله بودن و رسیدن به سنّ بلوغ دلیل کافى براى ازدواج‏ نیست؛ علاوه بر بلوغ و علاوه بر عقل، رشد لازم است. عقل غیر از رشد است و مسأله دیگرى است. افراد یا عاقل‏اند و یا مجنون. عاقلها به دو نوع تقسیم مى‏شوند: یا رشید هستند یا غیر رشید.

در اصطلاح متداول فارسى امروز، به کسى «رشید» مى‏گوییم که اندام خیلى موزون و برازنده‏اى داشته باشد. عرب این را «رشیق» مى‏گوید نه «رشید». «رشد» در اصطلاح فقهى مربوط به اندام نیست، یک نوع کمال روحى است. مثلًا در مورد ازدواج، پسرى که مى‏خواهد ازدواج کند باید معنى و هدف و ارزش نتایج ازدواج را درک کند و قدرت تشخیص و انتخاب و اراده داشته باشد؛ به صرف تلقین این و آن، شخصى را به عنوان همسر انتخاب نکرده باشد؛ همچنانکه دختر نیز براى انتخاب همسر باید «رشد» داشته باشد.

تعریف رشد

اگر بخواهیم کلمه «رشد» را به مفهوم عامّ خودش که شامل همه انواع رشدها در همه موارد بشود تعریف کنیم باید بگوییم: رشد یعنى «اینکه انسان شایستگى و لیاقت اداره و نگهدارى و بهره ‏بردارى یکى از سرمایه ‏ها و امکانات مادّى و یا معنوى که به او سپرده مى‏شود داشته باشد» یعنى اگر انسان در هر ناحیه از نواحى زندگى که حکم یک شأن و وسیله‏اى را دارد، شایستگى اداره و نگهدارى و بهره‏ بردارى از آن را داشته باشد، چنین شخصى در آن کار و در آن شأن «رشید» است؛ حال آن چیز هر چه مى‏خواهد باشد، همه آن چیزها و اشیائى که وسائل و سرمایه ‏هاى زندگى هستند.مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهرى    ج‏3    314     تعریف رشد ..... ص : 314.

http://sadeqhmohamadi.andishvaran.ir


http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت در خدمت شما