انسان در پیشگاه خدا
259 بازدید
تاریخ ارائه : 11/17/2014 10:02:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

سوره حمد

تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 42 آیه 5
آیه و ترجمه
إِیَّاک نَعْبُدُ وَ إِیَّاک نَستَعِینُ

 ترجمه :

تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى میجوئیم .

 تفسیر:

انسان در پیشگاه خدا
اینجا سر آغازى است براى نیازهاى بنده و تقاضاهاى او از خدا، و در حقیقت لحن سخن از اینجا عوض مى شود، زیرا آیات قبل حمد و ثناى پروردگار و اظهار ایمان به ذات پاک او و اعتراف به روز قیامت بود.
اما از اینجا گوئى بنده با این پایه محکم عقیدتى و معرفت و شناخت پروردگار خود را در حضور او، و در برابر ذات پاکش مى بیند، او را مخاطب ساخته نخست از عبودیت خویش ‍ در برابر او، و سپس از امدادها و کمکهاى او سخن مى گوید:((تنها ترا مى پرستم و تنها از تو یارى مى جویم )) (ایاک نعبد و ایاک نستعین ).
به تعبیر دیگر: هنگامى که مفاهیم آیات گذشته در جان انسان جاى گیرد، و اعماق وجودش به نور الله پرورش دهنده جهانیان روشن مى شود، و رحمت عام و خاص او و مالکیتش ‍ در روز جزا را درک مى کند، انسان به صورت یک فرد کامل از نظر عقیده در مى آید، این عقیده عمیق توحیدى نخستین ثمره اش از یکسو بنده خالص خدا بودن ، و از بندگى بتها و جباران و شهوات در آمدن ، و از سوى دیگر دست استمداد به ذات پاک او دراز کردن است .
در واقع آیات گذشته سخن از توحید ذات و صفات مى گفت و در اینجا سخن از توحید عبادت ، و توحید افعال است .
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 43 توحید عبادت آنست که هیچکس و هیچ چیز را شایسته پرستش جز ذات خدا ندانیم تنها به فرمان او گردن نهیم ، تنها قوانین او را به رسمیت بشناسیم و از هر نوع بندگى و تسلیم در برابر غیر ذات پاک او بپرهیزیم .
توحید افعال آنست که تنها مؤ ثر حقیقى را در عالم او بدانیم (لا مؤ ثر فى الوجود الا الله ) نه اینکه عالم اسباب را انکار کنیم و به دنبال سبب نرویم بلکه معتقد باشیم که هر سببى هر تاءثیرى دارد، آن هم به فرمان خدا است ، او است که به آتش سوزندگى ، و به خورشید روشنائى و به آب حیاتبخشى داده است .
ثمره این عقیده آنست که انسان تنها متکى به الله خواهد بود، تنها قدرت و عظمت را مربوط به او مى داند، و غیر او در نظرش فانى ، زوال پذیر، و فاقد قدرت مى باشد.
تنها ذات الله قابل اعتماد و ستایش است ، و لیاقت این دارد که انسان او را تکیه گاه خود در همه چیز قرار دهد.
این تفکر و اعتقاد انسانرا از همه کس و همه موجودات بریده و تنها به خدا پیوند مى دهد، حتى اگر به دنبال عالم اسباب مى رود نیز به فرمان او است یعنى در لابلاى اسباب ، قدرت خدا را که مسبب الاسباب است مشاهده مى کند.
این عقیده آن قدر روح انسانرا وسیع و افق فکر او را بالا مى برد که به بى نهایت و ابدیت مى پیوندد و از محیطهاى محدود آزاد و رها مى سازد.
نکته ها
1- -نقطه اتکاء فقط او است
طبق آنچه در ادبیات عرب خوانده ایم هنگامى که مفعول بر فاعل مقدم شود، معنى حصر از آن استفاده مى گردد، و در اینجا مقدم شدن کلمه ایاک بر نعبد و نستعین دلیل بر انحصار است و نتیجه آن همان توحید عبادت و توحید افعالى است که در بالا بیان کردیم .
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 44 حتى در عبودیت و بندگى خود نیز احتیاج به کمک او داریم ، و در این راه نیز باید از او استعانت جست ، مبادا گرفتار انحراف و عجب و ریا و امورى مانند اینها بشویم که عبودیت ما را پاک در هم مى ریزد.
به تعبیر دیگر در جمله اول که مى گوئیم تنها تو را مى پرستیم کمى بوى استقلال دارد، بلافاصله با جمله ایاک نستعین آنرا اصلاح مى کنیم و آن حالت بین الامرین (نه جبر و نه تفویض ) را در عبارت خود مجسم مى سازیم و الگوئى خواهد بود براى همه کارهاى ما.
2- ذکر صیغه جمع در نعبد و نستعین
و همچنین آیات بعد که همه به صورت جمع است نشان مى دهد که اساس عبادت مخصوصا نماز بر پایه جمع و جماعت است ، حتى به هنگامى که بنده در برابر خدا به راز و نیاز بر مى خیزد باید خود را میان جمع و جماعت ببیند، تا چه رسد به سایر کارهاى زندگیش .
به این ترتیب هر گونه فردگرائى ، و تکروى ، انزواطلبى و مانند اینها مفاهیمى مردود از نظر قرآن و اسلام شناخته مى شود .
مخصوصا نماز، از اذان و اقامه که دعوت به اجتماع براى نماز است گرفته (حى على الصلوة بشتاب به سوى نماز ...) تا سوره حمد که آغازگر نماز است ، السلام علیکم که پایان آن است همه دلیل بر این است که این عبادت در اصل جنبه اجتماعى دارد، یعنى باید به صورت جماعت انجام شود، درست است که نماز فرادى نیز در اسلام صحیح است اما عبادت فردى جنبه فرعى و درجه دوم را دارد.
3- در برخورد نیروها از او کمک مى گیریم
بشر در این جهان با نیروهاى مختلفى روبرو است ، هم از نظر نیروهاى طبیعى ، و هم از نظر نیروهاى درون ذاتى خود. براى اینکه بتواند در برابر عوامل مخرب و ویرانگر و منحرف
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 45 کننده ، مقاومت کند احتیاج به یار و مدد کارى دارد، اینجا است که خود را در زیر چتر حمایت پروردگار قرار مى دهد، همه روز از خواب بر مى خیزد، و با تکرار جمله ایاک نعبد و ایاک نستعین اعتراف به عبودیت پروردگار کرده و از ذات پاک او براى پیروزى در این مبارزه بزرگ کمک مى گیرد، و شامگاهان نیز با تکرار همین جمله سر به بستر مى نهد، با یاد او بر مى خیزد و با یاد و استمداد از وجود او بخواب مى رود و خوشا به حال کسى که به چنین مرحلهاى از ایمان برسد، در برابر هیچ گردنکشى و زورمندى سر تعظیم فرود نمى آورد، در مقابل جاذبه مادیات خود را نمى بازد، همچون پیامبر اسلام مى گوید: ان صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین : نماز و عبادتم ، مرگ و حیاتم همه از آن خداوند است که پروردگار جهانیان است (انعام 162).
آیه 6
آیه و ترجمه
اهْدِنَا الصرَط الْمُستَقِیمَ

 ترجمه :

ما را به راه راست هدایت فرما.

 تفسیر:

پیمودن صراط مستقیم
پس از اظهار تسلیم در برابر پروردگار و وصول به مرحله عبودیت و استعانت و استمداد از ذات پاک او نخستین تقاضاى بنده این است که او را به راه راست ، راه پاکى و نیکى ، راه عدل و داد، و راه ایمان و عمل صالح هدایت فرماید، تا خدائى که همه نعمتها را به او ارزانى داشته نعمت هدایت را نیز بر آن بیفزاید.
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 46 گر چه این انسان در چنین شرائط مؤ من است ، و با خداى خود آشنا ولى امکان دارد که هر آن این نعمت به خاطر عواملى از او سلب گردد، و از صراط مستقیم منحرف و گمراه شود.
پس باید هر شبانه روز لااقل ده بار از خداى خود بخواهد که لغزش و انحرافى براى او پیش نیاید.
بعلاوه این صراط مستقیم که همان آئین حق است مراتب و درجاتى دارد که همه افراد در پیمودن این درجات یکسان نیستند، هر مقدار از این درجات را انسان طى نماید، باز درجات بالاتر و والاترى وجود دارد که انسان با ایمان باید از خدا بخواهد تا او را به آن درجات هدایت کند.
در اینجا این سؤ ال معروف که چرا ما همواره در خواست هدایت به صراط مستقیم از خدا مى کنیم مگر ما گمراهیم ؟ مطرح مى شود.
وانگهى به فرضى که این سخن از ما زیبنده باشد از پیامبر و امامان که نمونه انسان کامل بودند چه معنى دارد؟!
در پاسخ این ایراد مى گوئیم :
اولا: همانطور که اشاره شد انسان در مسیر هدایت هر لحظه بیم لغزش و انحراف درباره او مى رود، به همین دلیل باید خود را در اختیار پروردگار بگذارد و تقاضا کند که او را بر راه راست ثابت نگهدارد.
ما نباید فراموش کنیم که وجود و هستى و تمام مواهب الهى ، لحظه به لحظه از آن مبدء بزرگ به ما مى رسد.
سابقا گفتیم مثل ما و همه موجودات (از یک نظر) مثل لامپهاى برق است ، اگر مى بینیم نور لامپ ، متصل و یکنواخت پخش مى شود به خاطر آنست که لحظه به لحظه نیرو از منبع برق به او مى رسد منبع برق هر لحظه نور جدیدى تولید مى کند و بوسیله سیمهاى ارتباطى به لامپ تحویل مى گردد.
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 47 هستى ما نیز همانند نور این لامپها است گر چه به صورت یک وجود ممتد جلوه گر است ، ولى در حقیقت لحظه به لحظه وجود تازه اى از منبع هستى آفریدگار فیاض ، به ما مى رسد.
بنابر این همانگونه که هر لحظه وجود تازهاى به ما مى رسد، به هدایت جدیدى نیز نیازمندیم بدیهى است اگر موانعى در سیمهاى معنوى ارتباطى ما با خدا ایجاد شود، کژیها، ظلمها، ناپاکیها و ... پیوند ما را از آن منبع هدایت قطع مى کند، و همان لحظه از صراط مستقیم منحرف خواهیم شد.
ما از خدا طلب مى کنیم که این موانع پیش نیاید و ما بر صراط مستقیم ثابت بمانیم .
ثانیا: هدایت همان پیمودن طریق تکامل است که انسان تدریجا مراحل نقصان را پشت سر بگذارد و به مراحل بالاتر برسد.
این را نیز مى دانیم که طریق تکامل نامحدود است و به سوى بى نهایت همچنان پیش مى رود.
بنابر این جاى تعجب نیست که حتى پیامبران و امامان از خدا تقاضاى هدایت صراط مستقیم کنند، چه اینکه کمال مطلق تنها خدا است ، و همه بدون استثناء در مسیر تکاملند چه مانع دارد که آنها نیز تقاضاى درجات بالاترى را از خدا بنمایند.
مگر ما بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) صلوات و درود نمى فرستیم ؟ مگر مفهوم صلوات ، تقاضاى رحمت تازه پروردگار براى محمد و آل محمد نیست ؟
مگر خود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نمى فرمود: رب زدنى علما خدایا علم (و هدایت ) مرا بیشتر کن !
مگر قرآن نمى گوید: و یزید الله الذین اهتدوا هدى : خداوند هدایت هدایت یافتگان را افزون مى کند (مریم 76).
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 48 و نیز مى گوید: و الذین اهتدوا زادهم هدى و آتاهم تقواهم : آنها که هدایت یافته اند خداوند بر هدایتشان مى افزاید، و تقوا به آنها مى دهد محمد 17).
و از اینجا پاسخ سؤ الى که مربوط به درود بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و امامان است نیز روشن که این درود و صلوات در حقیقت تقاضاى مقام بالاتر و والاتر براى آن بزرگواران است .
براى روشن شدن آنچه گفتیم به دو حدیث زیر توجه فرمائید:
1 امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در تفسیر جمله اهدنا الصراط المستقیم مى فرماید، یعنى ادم لنا توفیقک الذى اطعناک به فى ماضى ایامنا، حتى نطیعک کذلک فى مستقبل اعمارنا:خداوندا توفیقاتى را که در گذشته بر ما ارزانى داشتى و به برکت آن تو را اطاعت کردیم ، همچنان ادامه ده تا در آینده عمرمان نیز تو را اطاعت کنیم .
2 امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: یعنى ارشدنا للزوم الطریق المؤ دى الى محبتک ، و المبلغ الى جنتک ،والمانع من ان نتبع اهوائنا فنغطب ، او ان ناخذ بارائنا فنهلک : یعنى خداوندا ما را بر راهى که به محبت تو مى رسد و به بهشت واصل مى گردد، و مانع از پیروى هوسهاى کشنده و آراء انحرافى و هلاک کننده است ، ثابت بدار.
صراط مستقیم چیست ؟
آنگونه که از بررسى آیات قرآن مجید بر مى آید صراط مستقیم همان آئین خدا پرستى و دین حق و پایبند بودن به دستورات خدا است چنانکه در سوره
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 49 انعام آیه 161 مى خوانیم : قل اننى هدانى ربى الى صراط مستقیم دینا قیما ملة ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین : بگوخداوند مرا به صراطمستقیم هدایت کرده : به دین استوار،آئین ابراهیم که هرگز به خداشرک نورزید.
در اینجا دین ثابت و پا بر جا و آئین توحیدى ابراهیم و نفى هر گونه شرک به عنوان صراط مستقیم معرفى شده که این جنبه عقیدتى را مشخص مى کند.
اما در سوره یس آیه 61 و 62 چنین مى خوانیم : الم اعهد الیکم یا بنى آدم الا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم : ((اى فرزندان آدم مگر با شما پیمان نبستم که شیطان را پرستش نکنید (به دستورات او عمل ننمائید) و مرا پرستش کنید این همان صراط مستقیم است )).
در اینجا به جنبه هاى عملى آئین حق اشاره شده که نفى هر گونه کار شیطانى و عمل انحرافى است .
و به گفته قرآن در سوره آل عمران آیه 101 راه رسیدن به صراط مستقیم پیوند و ارتباط با خدا است (و من یعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقیم ).
ذکر این نکته نیز لازم به نظر مى رسد که راه مستقیم همى شه یک راه بیشتر نیست زیرا میان دو نقطه تنها یک خط مستقیم وجود دارد که نزدیکترین راه را تشکیل مى دهد.
بنابر این اگر قرآن مى گوید صراط مستقیم ، همان دین و آئین الهى در جنبه هاى عقیدتى و عملى است به این دلیل است که نزدیکترین راه ارتباط با خدا همانست .
و نیز به همین دلیل است که دین واقعى یک دین بیشتر نیست ان الدین عند الله الاسلام :((دین در نزد خدا اسلام است ))(آل عمران آیه 19).
به خواست خدا بعدا خواهیم دید که اسلام معنى وسیعى دارد که هر آئین توحیدى را در آن عصر و زمان که رسمیت داشته و با آئین جدید نسخ نشده است شامل مى شود.
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 50 و از اینجا روشن مى شود تفسیرهاى مختلفى که مفسران در این زمینه نقل کرده اند همه در واقع به یک چیز باز مى گردد:
بعضى آن را به معنى اسلام .
بعضى به معنى قرآن .
بعضى به پیامبر و امامان راستین .
و بعضى آنرا به آئین الله که جز آن را قبول نمى کند، تفسیر نموده اند تمام این معانى بازگشت به همان دین و آئین الهى در جنبه هاى اعتقادى و عملى مى کند.
همچنین روایاتى که در منابع اسلامى در این زمینه وارد شده و هر کدام به زاویه اى از این مساءله اشاره کرده همه به یک اصل باز مى گردد، از جمله : از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) چنین نقل شده : الصراط المستقیم صراطالانبیاء و هم الذین انعم الله علیهم : ((صراط مستقیم راه پیامبران است و همانها هستند که مشمول نعمتهاى الهى شده اند)).
از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که در تفسیر آیه اهدنا الصراط المستقیم فرمود: الطریق و معرفة الامام : ((منظور راه و شناخت امام است .))
و نیز در حدیث دیگرى از همان امام نقل شده : و الله نحن الصراط المستقیم : ((به خدا سوگند مائیم صراط مستقیم )).
در حدیث دیگرى باز از همان امام مى خوانیم که فرمود: صراط مستقیم ، امیر مؤ منان على (علیه السلام ) است .
مسلم است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و على (علیه السلام ) و ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) همه به همان
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 51 آئین توحیدى خدا دعوت مى کردند، دعوتى که جنبه هاى اعتقادى و عملى را در بر مى گرفت .
جالب اینکه ((راغب )) در کتاب ((مفردات )) در معنى صراط مى گوید:((صراط)) راه مستقیم است ، بنابر این مستقیم بودن در مفهوم صراط افتاده ، و ذکر آن به صورت توصیف ، براى تاءکید هر چه بیشتر روى این مساءله است .
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 52 آیه 7
آیه و ترجمه
صِرَط الَّذِینَ أَنْعَمْت عَلَیْهِمْ غَیرِ الْمَغْضوبِ عَلَیْهِمْ وَ لا الضالِّینَ

 ترجمه :

راه آنها که بر آنان نعمت دادى نه آنها که بر ایشان غضب کردى و نه گمراهان !

 تفسیر:

دو خط انحرافى !
این آیه در حقیقت تفسیر روشنى است براى ((صراط مستقیم )) که در آیه قبل خواندیم ، مى گوید: مرا به راه کسانى هدایت فرما که آنان را مشمول انواع نعمتهاى خود قرار دادى (نعمت هدایت ، نعمت توفیق ، نعمت رهبرى مردان حق و نعمت علم و عمل و جهاد و شهادت ) نه آنها که بر اثر اعمال زشت ، و انحراف عقیده غضب تو دامنگیرشان شد و نه آنها که جاده حق را رها کرده و در بیراهه ها گمراه و سرگردان شده (صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین ).
در حقیقت چون ما آشنائى کامل به راه و رسم هدایت نداریم ، خدا به ما دستور مى دهد که در این آیه طریق و خط پیامبران و نیکوکاران و آنها که مشمول نعمت و الطاف او شده اند را بخواهیم .
و نیز به ما هشدار مى دهد که در برابر شما همى شه دو خط انحرافى قرار دارد، خط ((مغضوب علیهم )) و خط((ضالین )) که به زودى به تفسیر این دو آشنا خواهیم شد.
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 53 نکته ها
1- الذین انعمت علیهم کیانند ؟
سوره نساء آیه 69 این گروه را تفسیر کرده است : و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا:
((کسانى که دستورات خدا و پیامبر را اطاعت کنند، خدا آنها را با کسانى قرار مى دهد که مشمول نعمت خود ساخته ، از پیامبران و رهبران صادق و راستین و جانبازان و شهیدان راه خدا و افراد صالح ، و اینان رفیقان خوبى هستند)).
همانگونه که ملاحظه مى کنیم این آیه افراد مورد نعمت خدا را چهار گروه معرفى مى کند:((پیامبران ، صدیقین ، شهداء، و صالحین .
این مراحل چهارگانه شاید اشاره به این معنى باشد که براى ساختن یک جامعه انسانى سالم و مترقى و مؤ من ، نخست باید رهبران حق و انبیاء وارد میدان شوند.
و به دنبال آنها مبلغان صدیق و راستگو که گفتار و کردارشان با یکدیگر هماهنگ است ، تا اهداف پیامبران را از این طریق در همه جا گسترش دهند.
به دنبال این دوران سازندگى فکرى ، طبیعتا عناصر آلوده و آنها که مانع راه حقند سر بر دارند، جمعى باید در مقابل آنها قیام کنند و عده اى شهید شوند و با خون پاکشان درخت توحید آبیارى گردد.
در مرحله چهارم محصول این کوششها و تلاشها به وجود آمدن صالحان است اجتماعى پاک و شایسته و آکنده از معنویت .
بنابراین ما در سوره حمد در شبانه روز پى در پى از خدا مى خواهیم که در خط این چهار گروه قرار گیریم ، خط انبیاء خط صدیقین ، خط شهدا و صالحین و روشن
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 54 است که در هر مقطع زمانى باید در یکى از این خطوط، انجام وظیفه کنیم و رسالت خویش را ادا نمائیم .
2- ((مغضوب علیهم )) و ((ضالین )) کیانند؟
جدا کردن این دو از هم در آیات فوق نشان مى دهد که هر کدام اشاره به گروه مشخصى است .
در اینکه فرق میان این دو چیست سه تفسیر وجود دارد:
1 از موارد استعمال این دو کلمه در قرآن مجید چنین استفاده مى شود که ((مغضوب علیهم )) مرحله اى سختتر و بدتر از ضالین است ، و به تعبیر دیگر ضالین گمراهان عادى هستند، و مغضوب علیهم ، گمراهان لجوج و یا منافق ، و به همین دلیل در بسیارى از موارد، غضب و لعن خداوند در مورد آنها ذکر شده .
در آیه 106 سوره نحل مى خوانیم و لکن من شرح بالکفر صدرا فعلیهم غضب من الله : ((آنهائى که سینه خود را براى کفر گسترده ساختند غضب پروردگار بر آنها است )).
و در آیه 6 سوره فتح آمده است ، و یعذب المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات الظانین بالله ظن السوء علیهم دائرة السوء و غضب الله علیهم و لعنهم و اعدلهم جهنم : ((خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک و آنها را که درباره خدا گمان بد مى برند مورد غضب خویش قرار مى دهد، و آنها را لعن مى کند، و از رحمت خویش دور مى سازد، و جهنم را براى آنان آماده ساخته است .
به هر حال مغضوب علیهم آنها هستند که علاوه بر کفر، راه لجاجت و عناد و دشمنى با حق را مى پیمایند و حتى از اذیت و آزار رهبران الهى و پیامبران در صورت امکان فروگذار نمى کنند آیه 112 سوره آل عمران مى گوید: و بائوا بغضب من الله ... ذلک بانهم کانوایکفرون بایات الله و یقتلون الانبیاء بغیر حق ذلک بما
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 55 عصوا و کانوا یعتدون : ((غضب خداوند شامل حال آنها (یهود) شد چرا که به خدا کفر مى ورزیدند و پیامبران الهى را به ناحق مى کشتند)).
2 جمعى از مفسران عقیده دارند که مراد از ((ضالین )) منحرفین نصارى و منظور از ((مغضوب علیهم )) منحرفان یهودند.
این برداشت به خاطر موضعگیریهاى خاص این دو گروه در برابر دعوت اسلام مى باشد، زیرا همانگونه که قرآن هم صریحا در آیات مختلف بازگو مى کند، منحرفان یهود، کینه و عداوت خاصى نسبت به دعوت اسلام نشان مى دادند، هر چند در آغاز، دانشمندان آنها از مبشران اسلام بودند، اما چیزى نگذشت که به جهاتى که اینجا جاى شرح آن نیست از جمله به خطر افتادن منافع مادیشان سرسختترین دشمن شدند، و از هر گونه کار شکنى در پیشرفت اسلام و مسلمین فروگذار نکردند (همانگونه که امروز نیز موضع گروه صهیونیست در برابر اسلام و مسلمانان همین است ).
و با این حال تعبیر از آنها به ((مغضوب علیهم )) بسیار صحیح به نظر مى رسد ولى باید توجه داشت که این تعبیر در حقیقت از قبیل تطبیق کلى بر فرد است ، نه انحصار مفهوم مغضوب علیهم در این دسته از یهود.
اما منحرفان از نصارى که موضعشان در برابر اسلام تا این حد سرسختانه نبود، تنها در شناخت آئین حق گرفتار گمراهى شده بودند، از آنها تعبیر به ضالین شده که آن هم از قبیل تطبیق کلى بر فرد است .
در احادیث اسلامى نیز کرارا مغضوب علیهم به یهود و ضالین به منحرفان نصارى تفسیر شده است و نکته اش همانست که در بالا اشاره شد.
3 این احتمال نیز وجود دارد که ضالین به گمراهانى اشاره مى کند که اصرارى بر گمراه ساختن دیگران ندارند در حالى که ((مغضوب علیهم )) کسانى

http://www.ghadeer.org

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما