جهان غرق رحمت او است
22 بازدید
تاریخ ارائه : 11/16/2014 12:33:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

سوره حمد

تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 27 آیه 2
آیه و ترجمه
الْحَمْدُ للَّهِ رَب الْعَلَمِینَ

 ترجمه :

ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است .

جهان غرق رحمت او است
بعد از ((بسم الله )) که آغازگر سوره بود، نخستین وظیفه بندگان آنست که به یاد مبدء بزرگ عالم هستى و نعمتهاى بى پایانش بیفتند، همان نعمتهاى فراوانى که سراسر وجود ما را احاطه کرده و راهنماى ما در شناخت پروردگار و هم انگیزه ما در راه عبودیت است .
اینکه مى گوئیم : انگیزه به خاطر آنست که هر انسانى به هنگامى که نعمتى به او مى رسد فورا مى خواهد، بخشنده نعمت را بشناسد، و طبق فرمان فطرت به سپاسگزارى برخیزد و حق شکر او را ادا کند.
به همین جهت علماى علم کلام (عقائد) در نخستین بحث این علم ، که سخن از انگیزه هاى خداشناسى به میان مى آید((وجوب شکر منعم )) را که یک فرمان فطرى و عقلى است به عنوان انگیزه خداشناسى ، یادآور مى شوند.
و اینکه مى گوئیم : راهنماى ما در شناخت پروردگار نعمتهاى او است ، به خاطر آن است که بهترین و جامعترین راه براى شناخت مبدء، مطالعه در اسرار آفرینش و رازهاى خلقت و مخصوصا وجود نعمتها در رابطه با زندگى انسانها است .
به این دو دلیل سوره فاتحة الکتاب با این جمله شروع مى شود (الحمد لله رب العالمین ).
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 28 براى پى بردن به عمق و عظمت این جمله لازم است ، به تفاوت ((حمد)) و ((مدح )) و ((شکر)) و نتایج آن توجه شود:
1 ((حمد)) در لغت عرب به معنى ستایش کردن در برابر کار یا صفت نیک اختیارى است ، یعنى هنگامى که کسى آگاهانه کار خوبى انجام دهد، و یا صفتى را براى خود برگزیند که سرچشمه اعمال نیک اختیارى است ، ما او را حمد و ستایش مى گوئیم .
ولى ((مدح )) به معنى هر گونه ستایش است ، خواه در برابر یک امر اختیارى باشد یا غیر اختیارى ، فى المثل تعریفى را که از یک گوهر گرانبها مى کنیم ، عرب آن را مدح مى نامد، و به تعبیر دیگر مفهوم مدح ، عام است در حالى که مفهوم حمد خاص مى باشد.
ولى مفهوم ((شکر)) از همه اینها محدودتر است ، تنها در برابر نعمتهائى شکر و سپاس مى گوئیم که از دیگرى با میل و اراده او به ما رسیده است و اگر به این نکته توجه کنیم که الف و لام ((الحمد)) به اصطلاح الف و لام جنس است و در اینجا معنى عمومیت را مى بخشد، چنین نتیجه مى گیریم که هر گونه حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است .
حتى هر انسانى که سرچشمه خیر و برکتى است ، و هر پیامبر و رهبر الهى که نور هدایت در دلها مى پاشد، هر معلمى که تعلیم مى دهد، هر شخص سخاوتمندى که بخشش مى کند، و هر طبیبى که مرهمى بر زخم جانکاهى مى نهد ستایش آنها از ستایش خدا سرچشمه مى گیرد، چرا که همه این مواهب در اصل از ناحیه ذات پاک او است ، و یا به تعبیر دیگر حمد اینها، حمد خدا، و ستایش اینها ستایشى براى او است .
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 29 و نیز اگر خورشید نورافشانى مى کند، ابرها باران مى بارند، و زمین برکاتش را به ما تحویل مى دهد، اینها نیز همه از ناحیه او است ، بنابر این تمام حمدها به او بر مى گردد.
و به تعبیر دیگر جمله الحمدلله رب العالمین ، اشاره اى است هم به توحید ذات و هم صفات و هم افعال (دقت کنید).
2 اصولا توصیف ((الله )) در اینجا به ((رب العالمین ))، در واقع از قبیل ذکر دلیل بعد از بیان مدعا است ، گوئى کسى سؤ ال مى کند چرا همه حمدها مخصوص خدا است ، در پاسخ گفته مى شود: براى اینکه او ((رب العالمین )) و پروردگار جهانیان است . قرآن مجید مى گوید الذى احسن کل شیى ء خلقه : ((خداوند کسى است که آفرینش هر چیزى را به بهترین صورت انجام داد)) (سجده 7).
و نیز مى گوید: و ما من دابة فى الارض الا على الله رزقها: ((هر جنبنده اى در زمین است روزیش بر خدا است )) (هود 6).
3 از کلمه ((حمد)) این نکته نیز به خوبى استفاده مى شود که خداوند همه این مواهب و نیکیها را با اراده و اختیار خود ایجاد کرده است ، بر ضد گفته آنان که خدا را همانند خورشید یک مبدء مجبور فیض بخش مى دانند.
4 جالب اینکه حمد تنها در آغاز کار نیست ، بلکه پایان کارها نیز چنانکه قرآن به ما تعلیم مى دهد با حمد خدا خواهد بود.
در مورد بهشتیان مى خوانیم دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعواهم ان الحمدلله رب العالمین : ((سخن آنها در بهشت نخست منزه شمردن خداوند از هر عیب و نقص ، و تحیت آنها سلام ، و آخرین سخنشان الحمد لله رب العالمین است )) (یونس 10).
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 30 5 اما کلمه ((رب )) در اصل به معنى مالک و صاحب چیزى است که به تربیت و اصلاح آن مى پردازد و کلمه ((ربیبه )) که به دختر همسر انسان گفته مى شود از همینجا گرفته شده است ، زیرا او هر چند از شوهر دیگرى است ولى زیر نظر پدر خوانده اش پرورش مى یابد.
این کلمه بطور مطلق تنها به خدا گفته مى شود، و اگر به غیر خدا اطلاق گردد حتما به صورت اضافه است مثلا مى گوئیم ((رب الدار)) (صاحب خانه ) ((رب السفینة )) (صاحب کشتى ).
در تفسیر ((مجمع البیان )) معنى دیگرى نیز بر آن افزوده است و آن شخص بزرگى است که فرمان او مطاع مى باشد، اما بعید نیست که هر دو معنى به یک اصل باز گردد.
6 کلمه ((عالمین )) جمع عالم است و عالم به معنى مجموعه اى است از موجودات مختلف که داراى صفات مشترک و یا زمان و مکان مشترک هستند، مثلا مى گوئیم عالم انسان و عالم حیوان و عالم گیاه ، و یا مى گوئیم عالم شرق و عالم غرب عالم امروز و عالم دیروز، بنابراین ((عالم )) خود به تنهائى معنى جمعى دارد و هنگامى که به صورت ((عالمین )) جمع بسته مى شود اشاره به تمام مجموعه هاى این جهان است .
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که جمع با((ین )) معمولا براى جمع عاقل است در حالیکه همه عالمهاى این جهان صاحبان عقل نیستند، به همین دلیل بعضى از مفسران کلمه عالمین را در اینجا اشاره به گروه ها و مجموعه هائى از صاحبان
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 31 عقل مى دانند مانند فرشتگان و انسانها و جن .
این احتمال نیز وجود دارد که این جمع بخاطر تغلیب باشد (منظور از تغلیب این است که مجموعهاى از صاحبان صفات مختلف را با وصف صنف برتر توصیف کنیم ).
7 نویسنده تفسیر((المنار)) مى گوید: از جد ما امام صادق (علیه السلام ) که رضوان خدا بر او باد چنین نقل شده که مراد از ((عالمین )) تنها انسانها هستند. سپس اضافه مى کند در قرآن نیز ((عالمین )) به همین معنا آمده است مانند ((لیکون للعالمین نذیرا)): خداوند قرآن را بر بندهاش فرستاد تا جهانیان را انذار کند (سوره فرقان آیه 1) (1).
ولى اگر موارد استعمال عالمین را در قرآن در نظر بگیریم خواهیم دید که هر چند کلمه عالمین در بسیارى از آیات قرآن به معنى انسانها آمده است ولى در پاره اى از موارد معنى وسیعترى دارد، و انسانها و موجودات دیگر جهان را در بر مى گیرد، مانند ((فلله الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمین )): ستایش مخصوص خدا است که مالک و پروردگار آسمانها و زمین ، مالک و پروردگار جهانیان است )) (جاثیه آیه 36).
و مانند ((قال فرعون و ما رب العالمین قال رب السموات و الارض و ما بینهما)): ((فرعون گفت پروردگار عالمیان چیست ؟ موسى در پاسخ گفت پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان این دو است )) (آیه 23 و 24 سوره شعراء).
جالب اینکه در روایتى که صدوق در کتاب ((عیون الاخبار)) از على (علیه السلام ) نقل کرده چنین مى خوانیم : ((که امام علیه السلام در ضمن تفسیر آیه الحمدلله رب العالمین فرمود: رب العالمین هم الجماعات ، من کل مخلوق من الجمادات و الحیوانات : ((رب العالمین اشاره به مجموع همه مخلوقات است اعم از موجودات
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 32 بى جان و جاندار)).
اما اشتباه نشود که در میان این روایات تضادى وجود ندارد، زیرا اگر چه کلمه عالمین مفهومش گسترده و وسیع است ، ولى از آنجا که گل سر سبد مجموعه موجودات جهان انسان مى باشد، گاهى انگشت روى او گذارده مى شود، و بقیه را تابع و در سایه او مى بیند، بنابراین اگر در روایت امام سجاد (علیه السلام ) تفسیر به انسانها شده بخاطر آن است که هدف اصلى در این مجموعه بزرگ انسانها هستند.
8 این نکته نیز قابل توجه است که بعضى عالم را به دو گونه تقسیم کرده اند: عالم کبیر و عالم صغیر، و منظورشان از عالم صغیر وجود یک انسان است ، چرا که وجود یک انسان خود به تنهائى مجموعه اى است از نیروهاى مختلفى که حاکم بر این عالم بزرگ مى باشد، و در حقیقت انسان نمونه بردارى از همه جهان است .
آنچه سبب مى شود که مخصوصا ما روى مفهوم وسیع عالم تکیه کنیم آن است که بعد از جمله الحمدلله آمده در این جمله همه حمد و ستایش را مخصوص خدا مى شمریم ، سپس رب العالمین را به منزله دلیلى بر آن ذکر مى کنیم ، مى گوئیم : همه ستایشها مخصوص او است چرا که هر کمالى و هر نعمتى و هر موهبتى که در جهان وجود دارد مالک و صاحب و پروردگارش او مى باشد.
نکته ها:
1- خط سرخ بر همه رب النوعها
مطالعه تاریخ ادیان و مذاهب نشان مى دهد که منحرفان از خط توحید راستین ، همواره براى این جهان رب النوعهایى قائل بودند، سرچشمه این تفکر
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 33 غلط این بوده که گمان مى کردند هر یک از انواع موجودات نیاز به رب النوع مستقلى دارد که آن نوع را تربیت و رهبرى کند، گویا خدا را کافى براى تربیت این انواع نمى دانستند!.
حتى براى امورى همانند عشق عقل ، تجارت ، جنگ و شکار رب النوعى قائل بودند، از جمله یونانیان دوازده خداى بزرگ (رب النوع ) را پرستش مى کردند که به پندار آنها بر فراز قله المپ بزم خدائى دائر ساخته ، و هر یک مظهر یکى از صفات آدمى بودند!.
در ((کلده )) پایتخت کشور ((آشور)) رب النوع آب ، رب النوع ماه ، رب النوع خورشید و رب النوع زهره قائل بودند، و هر کدام را بنامى مى نامیدند، و مافوق همه اینها ((ماردوک )) را رب الارباب مى شمردند.
در ((روم )) نیز خدایان متعدد رواج داشت و بازار شرک و تعدد خدایان و ارباب انواع شاید از همه جا داغتر بود.
آنها مجموع خدایان را به دو دسته تقسیم مى کردند: خدایان خانوادگى و خدایان حکومت ، که مردم زیاد به آنها علاقه نشان نمى دادند (چرا که دل خوشى از حکومتشان نداشتند).
عده این خدایان فوق العاده زیاد بود، زیرا هر یک از این خدایان یک پست مخصوص داشت ، و در امور محدودى مداخله مى کرد، تا آنجا که ((در خانه )) داراى خداى مخصوص ‍ بود! بلکه پاشنه و آستانه خانه نیز هر یک رب النوعى داشتند!
به گفته یکى از مورخان جاى تعجب نیست که رومیها 30 هزار خدا داشته باشند، آن چنانکه یکى از بزرگان آنها به شوخى گفته بود تعداد خدایان کشور ما به حدى است که در معابر و محافل فراوانتر از افراد ملت مى باشند!
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 34 از این خدایان مى توان رب النوع کشاورزى ، رب النوع آشپزخانه ، و رب النوع انبار غذا، رب النوع خانه ، رب النوع شعله گاز، رب النوع آتش رب النوع میوه ها، رب النوع درو، رب النوع درخت تاک ، رب النوع جنگل رب النوع حریق و رب النوع دروازه بزرگ رم و رب النوع آتشکده ملى را نام برد.
کوتاه سخن اینکه بشر در گذشته با انواع خرافات دست به گریبان بوده است همانطور که الان هم خرافات بسیارى از آن عصر به یادگار مانده .
در عصر نزول قرآن نیز بتهاى متعدد مورد پرستش و ستایش قرار داشته و شاید همه یا قسمتى از آنها جانشین رب النوعهاى پیشین بودند.
از همه گذشته گاهى بشر را نیز عملا رب خود قرار مى دادند، چنانکه قرآن در نکوهش مردمى که احبار (دانشمندان یهود) و رهبانان (مردان و زنان تارک دنیا) را ارباب خود مى دانستند مى گوید ((اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله )): آنها احبار و رهبانهایشان را ارباب بجاى خدا مى دانستند (توبه 31).
به هر حال از آنجا که این خرافات علاوه بر اینکه انسان را به انحطاط عقلى مى کشانید، مایه تفرقه و تشتت و پراکندگى است ، پیامبران الهى به مبارزه شدید با آن برخاستند، تا آنجا که مى بینیم بعد از بسم الله نخستین آیه اى که در قرآن نازل شده ، در همین رابطه است ((الحمد لله رب العالمین )) همه ستایشها مخصوص خداوندى است که رب همه جهانیان است .
و به این ترتیب قرآن خط سرخى بر تمام رب النوعها مى کشد و آنها را به وادى عدم همانجا که جاى اصلیشان است مى فرستد، و گلهاى توحید و یگانگى و همبستگى و اتحاد را به جاى آن مى نشاند.
قابل توجه اینکه همه مسلمانان موظفند در نمازهاى روزانه هر شبانه روز
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 35 لااقل ده بار این جمله را بخوانند و به سایه الله خداوند یگانه ایکه مالک و رب و سرپرست و پرورش دهنده همه موجودات است پناه برند، تا هرگز توحید را فراموش نکنند و در بیراهه هاى شرک سرگردان نشوند.
2- پرورش الهى راه خداشناسى
گرچه کلمه ((رب )) همانگونه که گفتیم در اصل به معنى مالک و صاحب است ، ولى نه هر صاحبى ، صاحبى که عهده دار تربیت و پرورش مى باشد، و به همین جهت در فارسى به عنوان پروردگار ترجمه مى شود .
دقت در سیر تکاملى موجودات زنده ، و تحول و دگرگونیهاى موجودات بى جان ، و فراهم آمدن زمینه هاى تربیت موجودات ، و ریزه کارى هایى که در هر یک از این قسمتها نهفته شده است یکى از بهترین طرق خداشناسى است .
هماهنگیهائى که در میان اعضاء بدن ماست که غالبا بدون آگاهى ما بر قرار مى باشد، یکى از نمونه هاى زنده آن است .
فى المثل هنگامى که حادثه مهمى در زندگى ما رخ مى دهد، و باید با تمام توان در برابر آن بپاخیزیم ، در یک لحظه کوتاه فرمانى هماهنگ به تمام ارگانهاى بدن ما به صورت ناآگاه صادر مى شود، بلافاصله ، ضربان قلب بالا مى رود، تنفس شدید مى شود، تمام نیروهاى بدن بسیج مى گردند، مواد غذائى و اکسیژن هوا از طریق خون به طور فراوان به تمام سلولها مى رسند، اعصاب آماده کار، و عضلات آماده حرکت بیشتر مى شوند، نیروى تحمل انسان بالا مى رود، احساس درد کمتر مى شود، خواب از چشم مى پرد، خستگى از اعضاء فرار مى کند احساس گرسنگى بکلى فراموش مى شود.
چه کسى این هماهنگى عجیب را در این لحظه حساس ، با این سرعت ، در میان تمام ذرات وجود انسان ، ایجاد مى کند؟ آیا این پرورش جز از ناحیه
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 36 خداوند عالم و قادر ممکن است ؟!
آیات قرآن پر است از نمونه هاى این پرورش الهى که بخواست خدا هر کدام در جاى خود خواهد آمد و هر کدام دلیل روشنى براى شناخت خدا هستند.
آیه 3
آیه و ترجمه
الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

 ترجمه :

3 خداوندى که بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همه را رسیده ).

 تفسیر:

معنى ((رحمن )) و ((رحیم )) و گسترش مفهوم آنها و همچنین تفاوت میان این دو کلمه را در تفسیر ((بسم الله )) مشروحا خواندیم ، و نیازى به تکرار نیست . نکته اى که در اینجا باید اضافه کنیم این است که این دو صفت که از مهمترین اوصاف الهى است در نمازهاى روزانه ما حداقل 30 بار تکرار مى شوند (دو مرتبه در سوره حمد و یک مرتبه در سورهاى بعد از آن مى خوانیم ) و به این ترتیب 60 مرتبه خدا را به صفت رحمتش مى ستائیم .
این در حقیقت درسى است براى همه انسانها که خود را در زندگى بیش از هر چیز به این اخلاق الهى متخلق کنند، بعلاوه اشاره اى است به این واقعیت که اگر ما خود را عبد و بنده خدا مى دانیم مبادا رفتار مالکان بى رحم نسبت به بردگانشان در نظرها تداعى شود.
در تاریخ بردگى مى خوانیم :
((صاحبان آنها با قساوت و بیرحمى عجیبى با آنها رفتار مى کردند، چنانکه مى گویند اگر بندهاى در انجام خدمات اندک قصورى مى ورزید مجازاتهاى
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 37 سخت مى دید: شلاق مى خورد، او را به زنجیر مى کشیدند، به آسیابش مى بستند به حفر معادن مى گماشتند، در زیر زمینها و سیاهچالهاى هولناک حبس مى کردند و اگر گناهش ‍ بزرگتر بود به دارش مى آویختند!.
در جاى دیگر مى خوانیم : ((غلامان محکوم را در قفس درندگان مى انداختند و اگر جان سالم به در مى بردند درنده دیگرى را داخل قفس او مى کردند)).
این بود نمونه هاى از رفتار مالکان با بردگان خویش ، اما خداوند جهان در قرآن کرارا تذکر مى دهد که اگر بندگانم بر خلاف دستورم عمل کردند و پشیمان شدند مى بخشم ، مى آمرزم ، رحیم و مهربانم آنجا که مى فرماید: قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا ((اى کسانى که از حریم بندگى سرباز زده اید از رحمت خدا ماءیوس نشوید، خداوند همه گناهان را مى آمرزد (توبه کنید و از دریاى بى پایان رحمت خدا بهره مند شوید).
بنابراین آوردن ((رحمان و رحیم )) بعد از رب العالمین اشاره به این نکته است که ما در عین قدرت نسبت به بندگان خویش ، با مهربانى و لطف رفتار مى کنیم این بنده نوازى و لطف خدا، بندگان را شیفته او مى سازد: که با یک دنیا علاقه بگویند ((الرحمن الرحیم )).
اینجا است که انسان متوجه چقدر فاصله است بین رفتار خداوند بزرگ با بندگان خویش ، و روش مالکان با زیردستان خود، مخصوصا در عصر شوم ، بردگى .
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 38 آیه 4
آیه و ترجمه
مَلِکِ یَوْمِ الدِّینِ

 ترجمه :

خدائى که مالک روز جزاست .

 تفسیر:

ایمان به رستاخیز دومین پایگاه
در اینجا به دومین اصل مهم اسلام یعنى قیامت و رستاخیز توجه مى کند و مى گوید: ((خداوندى که مالک روز جزا است )) (مالک یوم الدین ).
و به این ترتیب محور مبدء و معاد که پایه هر گونه اصلاح اخلاقى و اجتماعى است در وجود انسان تکمیل مى گردد.
جالب اینکه در اینجا تعبیر به مالکیت خداوند شده است ، که نهایت سیطره و نفوذ او را بر همه چیز و همه کس در آن روز مشخص مى کند، روزى که همه انسانها در آن دادگاه بزرگ براى حساب حاضر مى شوند، و در برابر مالک حقیقى خود قرار مى گیرند، تمام گفته ها و کارها و حتى اندیشه هاى خود را حاضر مى بینند، هیچ چیز حتى به اندازه سر سوزنى نابود نشده و به دست فراموشى نیفتاده است ، و اکنون این انسان است که باید بار همه مسئولیتهاى اعمال خود را بر دوش کشد!.
حتى در آنجا که خود فاعل نبوده ، بلکه بنیانگزار سنت و برنامه اى بوده است ، باز باید سهم خویش را از مسئولیت بپذیرد.
بدون شک مالکیت خداوند در آن روز یک مالکیت اعتبارى ، نظیر مالکیت ما نسبت به آنچه در این جهان ملک ما است ، نمى باشد، چرا که این یک مالکیت قراردادى است با تشریفات و اسنادى مى آید و با تشریفات و اسناد دیگرى از میان
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 39 مى رود، ولى مالکیت خدا نسبت به جهان هستى مالکیت حقیقى است آن پیوند و ارتباط خاص موجودات با خدا است که اگر یک لحظه از او بریده شوند نابود مى شوند، همانگونه که اگر رابطه لامپهاى برق با کارخانه اصلى بریده شود روشنائى در همان لحظه محو و نابود خواهد شد.
و تعبیر دیگر این مالکیت نتیجه خالقیت و ربوبیت است ، آنکس که موجودات را آفریده و تحت حمایت خود پرورش مى دهد، و لحظه به لحظه فیض وجود و هستى به آنها مى بخشد، مالک حقیقى موجودات است . نمونه ضعیفى از مالکیت حقیقى را در خودمان نسبت به اعضا پیکرمان مى توانیم پیدا کنیم ، ما مالک چشم و گوش و قلب و اعصاب خویش هستیم ، نه به معنى مالکیت اعتبارى ، بلکه یک نوع مالکیت حقیقى که از ارتباط و پیوند و احاطه سرچشمه مى گیرد.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که مگر خداوند مالک تمام این جهان نیست که ما از او تعبیر به مالک روز جزا مى کنیم ؟
پاسخ این سؤ ال با توجه به یک نکته روشن مى شود و آن اینکه مالکیت خداوند گر چه شامل هر ((دو جهان )) مى باشد، اما بروز و ظهور این مالکیت در قیامت بیشتر است ، چرا که در آن روز همه پیوندهاى مادى و مالکیتهاى اعتبارى بریده مى شود، و هیچکس در آنجا چیزى از خود ندارد، حتى اگر شفاعتى صورت گیرد باز به فرمان خدا است ، یوم لا تملک نفس لنفس شیئا و الامر یومئذ لله روزى که هیچکس مالک هیچ چیز براى کمک به دیگرى نیست ، و همه کارها به دست خدا است (سوره انفطار آیه 19).
به تعبیر دیگر انسان در این دنیا گاه به کمک دیگرى مى شتابد، با زبانش از او دفاع مى کند، با اموالش از او حمایت مى نماید، با نفرات و قدرتش به کمکش برمى خیزد گاه با طرحها و نقشه هاى گوناگون ، او را زیر پوشش حمایت

تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه 40 خود قرار مى دهد.
ولى آن روز هیچیک از این امور وجود ندارد، و به همین دلیل هنگامى که از مردم سؤ ال شود لمن الملک الیوم حکومت امروز از آن کیست ؟! مى گویند: لله الواحد القهار: براى خداوند یگانه پیروز است !)) (سوره مؤ من آیه 16).
اعتقاد به روز رستاخیز، و ایمان به آن دادگاه بزرگ که همه چیز در آن بطور دقیق مورد محاسبه قرار مى گیرد اثر فوق العاده نیرومندى در کنترل انسان در برابر اعمال نادرست و ناشایست دارد، و یکى از علل جلوگیرى کردن نماز از فحشاء و منکرات همین است که نماز انسان را هم به یاد مبدئى مى اندازد که از همه کار او با خبر است و هم به یاد دادگاه بزرگ عدل خدا.
تکیه بر مالکیت خداوند نسبت به روز جزا این اثر را نیز دارد که با اعتقاد مشرکان و منکران رستاخیز به مبارزه بر مى خیزد، زیرا از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود که ایمان به ((الله )) یک عقیده عمومى حتى براى مشرکان عصر جاهلى بوده ، لذا هنگامى که از آنها مى پرسیدند: آفریدگار آسمانها و زمین کیست ؟ مى گفتند: خدا! و لئن سئلتهم من خلق السماوات و الارض لیقولن الله (لقمان 25) در حالى که آنها با گفتار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) در زمینه معاد با ناباورى عجیبى روبرو مى شدند و قال الذین کفروا هل ندلکم على رجل ینبئکم اذا مزقتم کل ممزق انکم لفى خلق جدید افترى على الله کذبا ام به جنة : کافران گفتند آیا مردى را به شما معرفى بکنیم که مى گوید هنگامى که خاک شدید و پراکنده گشتید، بار دیگر آفرینش جدیدى خواهید داشت ! آیا او بر خدا دروغ بسته یا دیوانه است ؟!)) (سبا آیه 8).
در حدیثى از امام سجاد (علیه السلام ) مى خوانیم : هنگامى که به آیه ((مالک یوم الدین )) مى رسید، آنقدر آنرا تکرار مى کرد که نزدیک بود روح از بدنش پرواز کند.

http://www.ghadeer.org

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما