نفس و انسان شناسی از منظر فاضلین نراقی
438 بازدید
تاریخ ارائه : 11/15/2014 11:51:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان
نفس و انسان شناسی از منظر فاضلین نراقی

بقإ و جاودانگی نفس

آیا نفس مجرد بعد از نابودی بدن، به زندگی خود ادامه می دهد؟ یا این که با فنای بدن، او هم از میان می رود؟ ملا محمد مهدی نراقی با اعتقاد به مجرد بودن نفس، بقای آن را قطعی می داند، و در پی استدلال و مدلل نمودن این بخش از بحث بر نمی آید، تنها به این جمله بسنده می کند:

«اما مسإله دیگر؛ یعنی بقا و فنا ناپذیری نفس بعد از مفارقت از بدن، پس از اثبات تجرد آن، روشن است، به این دلیل که موجود مجرد، فساد و تباهی نمی پذیرد.» [۶۱]

لیکن خلف صالحش، ملا احمد نراقی در «معراج السعاده» متعرض بحث تجرد نفس نمی شود، به جای آن به بحث بقای نفس بعد از فنای بدن می پردازد. ایشان در این بحث از روش فلسفی و برهان عقلی مدد نمی گیرد؛ بلکه به جای آن از روش ره یافت های نقلی و حیات استفاده می کند و می نویسد:

«و بدان که بدن امری است فانی و بی بقا که بعد از مردن از هم ریخته می شود و اجزای آن از یکدیگر متفرق می گردد و خراب می شود. تا باز وقتی که به امر پروردگار تعالی شإنه اجزای آن مجتمع می شود و به جهت ثواب و حساب و عقاب زنده کرده شود. اما نفس امری است باقی که اصلا و مطلقا از برای او فنایی نیست و بعد از مفارقت او از این بدن و خرابی تن از برای او خرابی و فنایی نخواهد بود و از این [ جهت ] است که خداوند سبحانه می فرماید: (ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیإ عند ربهم یرزقون). [۶۲]

دیگر می فرماید: (ارجعی الی ربک). [۶۳] یعنی ای نفس رجوع و بازگشت کن به نزد پروردگارت هم چنان که در اول از نزد او سبحانه آمدی.

و نیز این است که پیامبر خدا(ص) در روز بدر به شهدا ندا می فرمود: [۶۴] «هل وجدتم ما وعد ربکم حقا»... اصحاب عرض کردند: یا رسول الله اینان مرده اند چگونه آوازشان می دهی؟ حضرت فرمود: «انهم إسمع منک». [۶۵] ایشان از شما شنواترند و فهم و ادراک ایشان، حال از شما بیش تر است و ظاهر است که شنیدن ایشان در آن وقت نه با آن بدن می بود که در صحرای بدر افتاده بودند؛ بلکه با همان نفس مجرده باقیه بود». [۶۶]

در این چند سطر مذکور، فاضل نراقی برای بقای نفس بعد از فنای بدن به دو آیه تمسک نمود: دلالت آیه اول برای اثبات مدعا تمام است؛ چرا که آیه، مربوط به حیات برزخی روح است، یعنی روح آدمی بعد از مفارقت از بدن به حیات خویش ادامه می دهد و باقی است. و شهیدان در عالم برزخ در جوار قرب خداوندی روزی می خورند. و آیه در ادامه می گوید که شهیدان به هم رزمانشان بشارت می دهند که از کشته شدن بیم نداشته باشید؛ چرا که ما با شهید شدن به حیات خویش بهتر از قبل ادامه می دهیم.

دلالت حدیث نبوی هم، برای بقای نفس دلیل خوبی است. اما دلالت آیه (ارجعی الی ربک ) چون که مربوط به روز قیامت است، قابل مناقشه است. ممکن است کسی بگوید که روح آدمی بعد از مرگ بدن تا روز قیامت از حیات منقطع می شود و در روز قیامت به حیات مجدد نایل می گردد. این آیه این ادعا را باطل نمی کند.

لذت و إلم نفس

بعد از شناخت تجرد نفس و بعد از آن که دانستیم نفس بعد از جدا شدن از بدن باقی و جاودانه است، اینک سخن در این خواهد بود که آیا نفس بعد از جدایی از بدن لذت و الم دارد یا نه؟ و اگر لذت و الم دارد، هر یک از این دو، وابسته به چه چیزی هستند؟

فاضلین نراقی در دو کتاب پر ارزش «جامع السعادات» و «معراج السعاده» به این بحث پرداخته اند. «ملا محمد مهدی نراقی» در جامع السعادات می گوید:

«نفس بعد از مفارقت از بدن از لذت و الم بهره مند است. لذتش به این است که قبل از مفارقت با دو بال اندیشه راستین و کردار شایسته پرواز می کند و به کمال انسانی نایل می گردد. و إلم و عذابش به این است که به جای تلاش برای رسیدن به تعالی و کمال انسانیت، به پلیدیها روی می آورد. لذتش در پرتو فضایل اخلاقی و عذابش وابسته به رذایل اخلاقی است. ایشان می گوید:

«نفس [ بعد از جدایی از بدن ] یا در لذت و نعمت همیشگی یا در عذاب و درد جاوید خواهد بود. و التذاذ نفس بسته به این است که به کمال در خور خود نایل شده باشد، و چون نفس دو قوه نظری و عملی دارد، کمال قوه نظری احاطه به حقایق موجودات و مراتب آن ها و آگاهی به جزییات نامتناهی از طریق ادراک کلیات آن ها است. و پیش رفت و ترقی نفس به وسیله معرفت مطلوب حقیقی و غایت کل [ هستی ] حاصل می شود، تا این که به مقام توحید برسد و از وسوسه های شیطان رها گردد و قلبش به نور عرفان روشنی و آرامش یابد این مرتبه کمال همان «حکمت نظری» است. و کمال قوه عملی تخلیه و پاک سازی آن است از رذایل و صفات پست و آراستن آن به اخلاق پسندیده و سپس پیش رفت به سوی تطهیر و تزکیه درون و خالی کردن باطن از غیر خدای سبحان، و این کمال، همان «حکمت عملی» است». [۶۷]

فرزند صالحش «ملا احمد نراقی» در معراج السعاده، همین سخن را از زاویه ای دیگر مورد بحث قرار داده است؛ لیکن بحثی که ایشان از لذت و الم نفس بیان کرده است از یک نظر گسترده تر هست؛ چون که ایشان بحث را به نشئه عالم برزخ و بعد از مفارقت روح از بدن منحصر نکرده است. عبارت ایشان چنین است:

«چون که دانستی که آدمی را روحی و بدنی است که هر کسی مرکب است از این دو، بدان که هر یک از این دو جزء را المی و لذتی و راحتی و مرضی و صحتی است. و آلام و محنت های بدن عبارت است از امراض و بیماریها که عارض بدن می گردد و جسم را لاغر و نحیف می کند و او را از درک لذات جسمانیه باز می دارد... و آلام و بیماریهای روح عبارت است از اخلاق ذمیمه و صفات رذیله که موجب هلاکت و بدبختی روح است و باز می دارد او را از درک لذات روحانیه و رسیدن به سعادت ابدیه و او را محروم می گرداند از موافقت محرمان خلوت خانه انس و مجاورت عالم قدس. و صحت و راحت روح عبارت است از: اتصاف او به اوصاف قدسیه و ملکات ملکیه که موجب قرب حضرت باری و باعث نجات و رستگاری است.» [۶۸]

قوای نفس

ملا محمد مهدی نراقی و ملا احمد نراقی برای نفس چهار قوه به نام های قوه عاقله، قوه شهویه، قوه غضبیه و قوه واهمه ذکر کرده اند و در دو کتاب اخلاقی «جامع السعادات» و «معراج السعاده» مباحث اخلاقی را بر اساس همین چهار قوه تبویب نموده اند.

ملا محمد مهدی نراقی می نویسد:

نفس را چهار قوه یا نیرو است: قوه عقلانی فرشته صفت، قوه غضب درنده خو، قوه شهوت حیوانی و قوه وهمی شیطانی». [۶۹]

سپس در بیان میدان فعالیت و فواید این قوا می نویسد:

کار و شإن نیروی عقلانی، ادراک حقایق امور و تمییز بین خیر و شر و فرمان دادن به افعال نیک و نهی از صفات زشت است.

نیروی خشم موجب صدور افعال درندگان از قبیل کینه و دشمنی و آزار رساندن به مردم است.

و از نیروی شهوت جز کارهای حیوانات؛ یعنی شکم پرستی و شهوت رانی جنسی بر نمی آید.

و کار قوه واهمه (شیطانی) استنباط انواع مکر و حیله و رسیدن به اغراض خود با نیرنگ و فریب است. اما هر یک از این قوا را فایده ای است.

فایده قوه شهویه حفظ و ادامه حیات بدن است که آلت تحصیل کمال برای نفس است.

و فایده وجود قوه غضبیه این است که حدت و تندی قوای شهوی و شیطانی را در هم بشکند و هنگامی که آن دو بخواهند در شهوات و فریب کاری فرو روند و در آن ها پافشاری کنند آن ها را تحت قهر و غلبه خود درآورد زیرا آن دو قوه به آسانی از عقل اطاعت نمی کنند». [۷۰]

تقابل بین قوا

فاضل نراقی سپس در صدد بیان روابط قوای مذکور برمی آید و چنین می نویسد:

و چون قوای نفس، متخالف و در کشمکش اند مادام که یکی از آن ها غلبه نکند، نفس در مرتبه و عالم خاص خود وارد نمی شود، بلکه همواره عرصه نزاع و کشمکش برای آثار مختلف و احکام متباین است تا آن که یکی از آن ها پیروز و چیره شود و آثار آن پدیدار گردد و به عالم ویژه خود در آید.

و چون قوه عاقله از سنخ ملایکه و قوه واهمه از حزب ابلیسیان و قوه غضبیه از مرتبه و افق درندگان و قوه شهویه از عالم چهار پایان است؛ بنابراین، بر حسب غلبه یکی از این ها، نفس یا فرشته، یا شیطان، یا سگ و یا گراز خواهد بود». [۷۱]

نفس و عقل

به نظر می رسد که با توجه به متون دینی و روایاتی که در زمینه نفس موجود است، برای نفس دو قوه متخالف و یا متضاد وجود دارد؛ نه چهار قوا. یکی قوه عاقله است و متضاد آن هوای نفس که به آن جهل و شهوت هم گفته اند؛ البته شهوت به معنای عام که برابر است با هوای نفس و همه آن قوای سه گانه ای را که در برابر عقل قرار گرفته اند. دلیل این سخن روایات فراوانی است که از پیامبر(ص) و اهل بیت آن حضرت به ما رسیده است که «مرحوم ثقه الاسلام کلینی در کتاب «العقل و الجهل» اصول کافی آن ها را جمع کرده است. نام گذاری کتاب به «کتاب عقل و جهل» گویای همین سخن است که در نفس آدمی دو نیروی متضاد به نام عقل و ضد آن جهل وجود دارد.

در یکی از روایات این کتاب آمده است که امام صادق(ع) فرمود:

«خداوند عقل را آفرید و برای آن لشکریان فراوان قرار داد. و سپس جهل را آفرید و برای آن نیز لشکریان فراوان قرار داد. حضرت در ادامه می فرماید: هفتاد و پنج لشکر برای عقل است همانند: ایمان، عدل، رحمت، عفت و... و هفتاد و پنج لشکر برای جهل است، هم چون: کفر، جور، غضب، تهتک و...». [۷۲]

امام صادق(ع) در این روایت تمامی صفات خوب و ملکات فاضله را به عنوان لشکر عقل بر شمردند و متضاد آن ها را به عنوان لشکریان جهل، که یکی از آن ها غضب است. و غضب را نیز یکی از لشکریان جهل به حساب آورده است؛ یعنی غضب یک قوه در برابر و هم عرض با قوه شهویه نیست. بلکه یکی از ابعاد قوه شهویه است.

در روایتی از امام علی(ع) نقل شده است که حضرت فرمود:

شیطان کل انسان نفسه.

شیطان هر فردی هوای نفسش است. [۷۳]

در روایتی دیگر آمده که امام علی(ع) در مقایسه ای بین خلقت فرشتگان، چهارپایان و انسان می فرماید:

در خلقت و سرشت فرشتگان تنها عقل قرار دارد، نه شهوت و در خلقت حیوانات و چهار پایان تنها شهوت نهفته است نه عقل. اما در خلقت بشر هم عقل قرار دارد و هم شهوت. حضرت سپس می افزاید که میدان زندگی اختیاری بشر تضاد و تنازع بین همین دو قوه عقل و شهوت است. اگر آدمی در این کشمکش بین عقل و شهوت جانب عقل را بگیرد و شهوت را مغلوب نماید، مقام او از فرشتگان برتر است؛ اما اگر جانب هوای نفس را بگیرد و عقل را مغلوب نماید، او از مقام انسانیت تنزل می کند و به موقعیت چهارپایان می رسد. [۷۴]

کوتاه سخن این که: در نفس آدمی دو قوه متضاد وجود دارد، یکی عقل است که آدمی را به سوی ملکوت رهبری می کند و دیگری هوای نفس و یا شهوت که آدمی را به پستی و پرتگاه سقوط می کشاند. و انسان با قدرت تصمیم گیری و اختیاری که دارد هر کدام را گزینش کند، به همان سمت و سوی انتخاب شده، زندگی خویش را ورق می زند.

اوصاف نفس

نفس با توجه به دو قوه متضادی که دارد، از وصف هایی بهره مند است. قرآن از نفس انسانی با وصف های «مطمئنه»، «لوامه» و «اماره» یاد کرده است.

مرحوم ملا محمد مهدی نراقی در این باره گفته است:

گفته شده است که آن چه در قرآن به عنوان نفس «مطمئنه» (با آرامش) و نفس «لوامه» (ملامت گر) و نفس «اماره» (امر دهنده) به بدی و گناه، وارد شده است، اشاره به این قوای سه گانه؛ یعنی «عاقله»، «سبعیه» و «بهیمیه» است». [۷۵]

فاضل نراقی سپس این گفته را مردود می شمارد و می گوید:

و حق این است که این ها اوصاف سه گانه نفس بر حسب اختلاف احوال نفس است؛ یعنی اگر قوه عاقله نفس بر سه قوه دیگر پیروز شد و آن ها مقهور و مطیع آن شدند و اضطراب قوه عاقله که حاصل از دفاع او است بر طرف شد، به دلیل سکون و آرامشی که در آن موقع تحت اوامر و نواهی او برایش پدید آمده است و به واسطه میل به ملایمات خود که مقتضی و فراخور طبیعت و خلقت او است، «مطمئنه» نامیده می شود.

و اگر قوه عاقله به چنین غلبه ای دست نیافته و در مقام کشمکش و دفاع است، هر زمان که عقل به سبب ارتکاب معاصی مغلوب شد، ولی برای نفس، ملامت و ندامت رخ نمود «لوامه» نامیده می شود.

و اگر قوه عاقله بدون دفاع تسلیم و مغلوب شد، «اماره بالسوء» نامیده می شود؛ زیرا هنگامی که نیروی عقل را از دست داد و بدون مدافعه مطیع قوای شیطانی شد، چنان است که گویی امر کننده به بدی است». [۷۶]

خلق و خوی نفس

آیا نفس در همان اوان خلقت و زندگی خود از یک تعداد ملکات اخلاقی بهره مند است یا نه؟ و اگر بهره مند است، این خلق و خویها، فضایل اخلاقی است، یا در زمره رذایل اخلاقی؟ و اگر نفس فاقد خلق و خوی است، چگونه این ها برای او حاصل می شود؟

فاضل نراقی، ملا محمد مهدی در مورد سوال اول می گوید:

نفس از آغاز خلقت از همه خلق و خویها و ملکات عاری و تهی است و فعلیتی ندارد، بلکه صرفا بالقوه است. [۷۷]

اما این که این ها چگونه برای نفس حاصل می شود، می گویند: این ها با تکرار و ممارست در عمل حاصل می شوند؛ چون که برای اخلاق، ملکات راسخه ای در ذهن وجود دارد، در معنای ملکه، ممارست و تکرار در عمل نهفته است. اگر کسی برای اولین بار به فقیری کمک کند، به او نمی گویند که سخی و بخشنده است چون که هنوز صفت اخلاقی جود و بخشندگی و سخاوت در نفس او رسوخ نکرده است. کم کم بر اثر تکرار و ممارست در عمل صفت جود و بخشندگی در نفس او جا می گیرد و سخی می شود. علمای اخلاق آن اولی را می گویند «حال» (حال یعنی صفت نفسانی زود گذر) و این دومی را می گویند «ملکه» (ملکه، یعنی صفت نفسانی ریشه دار و راسخه در ذهن).

بنابراین ملکات و خلق و خوی آدمی با ممارست، تمرین و تکرار حاصل می شود.

فاضل نراقی ملا احمد، در این باره می گوید:

«بدان که هر نفسی در مبادی آفرینش و آغاز طفولیت از جمیع صفات و ملکات خالی است؛ مانند صفحه ای که ساده [ و خالی ] از نقش و صورت باشد، و حصول ملکات و تحقق به واسطه تکرار اعمال و افعال مقتضی آن ها است و هر عملی یک مرتبه سر زد اثری از آن در دل حاصل و در مرتبه دوم، آن اثر بیش تر می شود تا بعد از تکرار عمل اثر مستحکم و ثابت می گردد و ملکه راسخه می شود». [۷۸]

سعادت نفس

فاضلین نراقی می گویند: نفس با حرکت استکمالی خویش به خشنودی و درک لذت معنوی نایل می گردد. حرکت استکمالی نفس در دو قوه متمرکز می شود، یکی قوه نظری است که غایتش دست یابی به شناخت راستین و توحید و عرفان است؛ و دیگری قوه عملی است که غایتش تهذیب اخلاق، طرد صفات پلید نفس و تلبس آن به صفات مثبت؛ یعنی «تخلیه» [۷۹] و «تحلیه» [۸۰] است. این تلبس نفس به صفات مثبت، چون که ثابت و راسخ در نفس می شود، همیشگی می گردد؛ بنابراین، فضایل اخلاقی مایه سعادت جاویدان و رذایل اخلاقی مایه بدبختی همیشگی است. و سعادت نفس با فضایل اخلاقی و تهذیب نفس گره خورده است. هدف از مباحث تربیتی و اخلاقی تهذیب نفس و هدف از تهذیب نفس دست یافتن به رستگاری و سعادت است. حال سخن در این است که رستگاری نفس چیست؟ آیا سعادت به بدن مربوط است؟ آیا رستگاری نفس به زندگی قبل از مرگ مربوط است یا نه؟

فاضل نراقی، ملا محمد مهدی، درباه حقیقت سعادت می گوید:

از نظر حکما و فلاسفه، حقیقت سعادت نفس همان «بهره مندی نفس از عقل و علم» است. از نظر عرفا و متصوفه، حقیقت سعادت «عشق» است. نفس سعادتمند، عارف و عاشق پاک باخته ذات اقدس اله است. و از نظر اهل حدیث و ظاهر گرایان، ترک دنیا و زاهدانه زیستی، حقیقت و روح سعادت است. اما خود ملا محمد مهدی نراقی می گوید که حقیقت سعادت نفس چیزی جز معارف حقیقی و اخلاق پاک نیست که دین حب و انس با خدا، ابتهاجات عقلی و لذات روحانی را شامل می شود. آن گاه می گوید: این سخن جامع بین دیدگاه های عرفا، حکما و اهل حدیث است. [۸۱]

اما این که سعادت نفس مربوط به زندگی دنیوی و امور مربوط به بدن هم می شود یا نه؟ فاضل نراقی می گوید: «حکیمان نخستین، از آن جا که سعادت جسمانی و بدنی را نفی می نمودند، تصریح کردند که سعادت بزرگ مادام که نفس وابسته به بدن و آلوده به کدورت های طبیعت و اشتغالات مادی است، حاصل نمی شود؛ بلکه حصول آن در این حالت میسر نیست؛ زیرا سعادت مطلق برای نفس مادام که به اشراقات عقلی و انوار الهی روشن نشود، به طوری که تام و تمام نامیده شود، حاصل نخواهد شد. و این مقام موقوف است به رهایی تام او از ظلمت جهان مادی.

اما معلم اول (ارسطو) و پیروان وی بر این عقیده اند که حصول سعادت عظمی برای نفس با تعلق به بدن نیز ممکن است؛ زیرا حصول آن برای کسانی که همه فضایل را در خود جمع دارند و به تکمیل دیگران نیز اشتغال می ورزند، آشکار است. و چقدر ناروا و ناپسند است که گفته شود: چنین کسانی وقتی زنده اند، ناقص اند و هنگامی که مرگ آنان فرا رسد تام و کامل می شوند... .

اما حکمای اسلام معتقدند که سعادت در زندگانی تمام و کامل نمی شود؛ مگر این که همه کمالات متعلق به روح و بدن در آنان جمع شود. و پایین ترین مرتبه کمالات این است که سعادت بدنی بر سعادت نفسانی بالفعل غالب شود؛ مگر این که در آن حال شوق به سعادت نفسانی و حرص بر اکتساب کمالات انسانی فزون تر و غالب تر باشد. و بالاترین مرتبه سعادت این است که هم فعلیت و هم شوق برای کمال و سعادت روحی بیش تر باشد؛ اگر چه توجه و التفات به این دنیا و تنظیم امور آن بالعرض رخ خواهد داد.

و اما درباره گذشتگان که از امور بدنی بی نیازند سعادتشان فقط به نفس بستگی دارد؛ یعنی سعادت آنان مختص به ملکات فاضله و علوم حقیقی یقینی و وصول به مشاهده جمال ابدی و دیدار جلال سرمدی است». [۸۲]

مرحوم نراقی بعد از بیان این سه قول در مورد حقیقت و محدوده سعادت نفس می گوید: «و در نزد ما قول درست و حق و شایسته انتخاب همین [ قول حکمای اسلام ] است». [۸۳]

راهکار سعادت نفس

فاضلین نراقی در «جامع السعادات» و «معراج السعاده» راهکار سعادتمندی نفس را در ضمن مثالی این گونه بیان می کنند: عقل تاجر راه آخرت و سرمایه اش عمر و مدت دوره زندگانی دنیوی است. و نفس در این تجارت یار و مددکار و مباشر فعل او است. سود این تجارت، اخلاق فاضله و اعمال صالحه است که وسیله نیل به نعمت های ابدی و سعادت سرمدی برای نفس است. و زیانش گناهان و بدیها و اخلاق ناشایست است که موجب عذاب جاویدان و سقوط در جهنم می شود.

همان گونه که بازرگان با مباشر و شریک خویش:

اولا: در آغاز، عهد و پیمان می بندد که چگونه رفتار کند؛

ثانیا: مراقب او می شود؛

ثالثا: در موعد مقرر حساب رسی می کند؛

رابعا: اگر زیانی متوجه سرمایه شد،

با او برخورد می کند و او را مورد عتاب و عقاب قرار می دهد؛ آدمی هم باید با نفس خود چنین کند.

باید به مرابطه و نگاهبانی از نفس خود بپردازد که این مرکب از چهار چیز است:

۱. مشارطه (شرط کردن).

در اولین قدم باید با نفس خود شرط کند که مرتکب گناهان نگردد و در طاعات واجب کوتاهی نکند.

۲. مراقبت.

بعد از قدم اول باید مراقب باشد؛ بدین معنا که در هر کاری که قصد دارد و انجام دهد، باید مراقب نفس خود باشد. و آن را با چشم پاسبان و نگهبان بنگرد که اگر آن را به خود واگذارد سرکشی و فساد گرایش پیدا می کند. سپس در هر حرکت و سکونی، خدا را در نظر آورد، به این که خدای تعالی از قلب ها، نیت ها و امور پنهان و آشکار آگاه است. و بر کارهای بندگانش مراقبت می کند؛ خودش فرمود: (ان الله کان علیکم رقیبا). [۸۴] خداوند دیدبان و مراقب شما است.

لازمه گام نهادن به «مراقبت» که دومین مرحله «مرابطه» شمرده شده، این است که آدمی به این باور رسیده باشد که خدای سبحان به تمامی اعمال بندگان، حتی امور پنهانی و نیت های آنان آگاه است.

انسان ها از نظر رسیدن به این باور و یقین به دو دسته مقربان و پارسایان (اصحاب الیمین) تقسیم می شوند. مقربان کسانی هستند که پیوسته مستغرق جلال و عظمت خداونداند و هیچ التفاتی به غیر خدا ندارند. مراقبت آنان این است که جز همت خداوندی دغدغه ای نداشته باشند. پارسایان کسانی هستند که نسبت به مقربان یک درجه پایین تراند. این ها به یقین می دانند که خداوند سبحان بر ظاهر و باطن افراد مطلع است؛ لیکن در جلال و عظمت او مدهوش و مستغرق نشده اند؛ بلکه شرم از خدا بر آنان غلبه دارد؛ از این رو، به کاری اقدام نمی کنند، مگر بعد از تإنی و درنگ.

حالات پارسایان از سه صورت بیرون نیست: «طاعت»، «معصیت»، «مباح».

مراقبت در اطاعت این است که کردارش با قصد قربت و اخلاص و حضور دل و طلب کمال و همراه با پاسداری و دور نگه داشتن آن، از آفات و مراعات ادب صورت پذیرد.

مراقبت در معصیت این است که بعد از معصیت، توبه و پشیمانی و باز ایستادن از گناه و شرمنده شدن و پوشاندن گناهان با کفاره پدید آید.

مراقبت در مباح توسط مراعات ادب است. مانند رعایت آداب غذا خوردن، آداب خوابیدن و...

۳. محاسبه

در سومین گام در مسیر مرابطه باید در هر شبانه روز، وقتی را برای محاسبه نفس اختصاص دهد. و کارهایی را که در طول روز انجام داده است، با دقت حسابرسی کند (قبل از آن که در قیامت خداوند اعمالش را محاسبه نماید).

طی کردن محاسبه به این است که ابتدا از نفس خویش واجبات را حساب رسی کند؛ اگر خوب به جا آورده است، به پاس این موفقیت خدای را سپاس گوید، و نفس خویش را برای انجام مانند آن ترغیب نماید و اگر چیزی از واجبات را ترک کرده است، قضای آن را مطالبه نماید. و اگر به نحو کامل به جا نیاورده است، خویشتن را به انجام نوافل مجبور نماید، که با این کار نقص فرایض جبران می شود.

و اگر گناهی مرتکب شده است، در مقام نکوهش و عتاب بر آید و آن را به تلافی و تدارک آن چه را که کوتاهی کرده است، وا دارد.

۴. معاقبه

بعد از محاسبه، در گام چهارم نوبت به معاقبه می رسد. حال اگر بعد از محاسبه، معلوم شد که نفس در انجام واجبات و ترک محرمات از خود ضعفی نشان داده است، آن را با عتاب مورد خطاب قرار دهد و مواخذه اش کند و سپس به پند و اندرز آن مبادرت ورزد و سرانجام، نفس را ملزم کند که ضعف ها را تدارک نماید.

راه علاج

الزام نفس به تدارک و جبران ضعف ها مشکل است. برای موفقیت در این حرکت دو راه وجود دارد:

راه اول: یادآوری و تذکر نفس به اخباری که در فضیلت ریاضت نفس وارد شده است؛ مانند این روایت که امام هشتم(ع) فرمود:

«خیر و سعادت دنیا و آخرت به این است که آدمی با خواهش های نفسانی اش مخالفت نماید». [۸۵]

راه دوم: معاشرت و هم نشینی با اهل مجاهدت است. آدمی با ملاحظه احوال و مشاهده اعمال پارسایان و مقربان در مسیر ریاضت نفس قرار می گیرد. خود همین هم نشینی با خوبان کمک شایانی است در مسیر تهذیب نفس. [۸۶]

پی نوشت:

[۱]. ر ک: ملا مهدی نراقی، جامع السعادات، طبع نجف، ج ۱، ص ۳۲.

[۲]. ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص ۸.

[۳]. طبرسی، مجمع البیان، ج ۱، ص ۴۶.

[۴]. صحاح اللغه، کلمه نفس.

[۵]. زمر (۳۹): ۴۲.

[۶]. بقره (۲): ۴۸.

[۷]. یوسف (۱۲): ۵۳.

[۸]. اسرإ (۱۷): ۲۵.

[۹]. نسإ (۴): ۱.

[۱۰]. همان، ج ۱، ص ۱۳۲.

[۱۱]. ابراهیم (۱۴): ۳۴.

[۱۲]. اسرإ (۱۷): ۱۱.

[۱۳]. اسرإ (۱۷): ۸۳.

[۱۴]. اسرإ (۱۷): ۱۰۰.

[۱۵]. کهف (۱۸): ۵۴.

[۱۶]. انبیإ (۲۱): ۳۷.

[۱۷]. حج (۲۲): ۶۶.

[۱۸]. یس (۳۶): ۷۷.

[۱۹]. فصلت (۴۱): ۴۹.

[۲۰]. زخرف (۴۳): ۱۵.

[۲۱]. معارج (۷۰): ۱۹.

[۲۲]. معارج (۷۰): ۲۰.

[۲۳]. معارج (۷۰): ۲۱.

[۲۴]. قیامت (۷۵): ۵.

[۲۵]. علق (۹۶): ۶.

[۲۶]. عادیات (۱۰۰): ۶.

[۲۷]. عادیات (۱۰۰): ۸.

[۲۸]. عصر (۱۱۰): ۲.

[۲۹]. احزاب (۳۳): ۷۲.

[۳۰]. اسرإ (۱۷): ۷۰.

[۳۱]. همان .

[۳۲]. همان .

[۳۳]. بقره (۲): ۲۹.

[۳۴]. احزاب (۳۳): ۷۲.

[۳۵]. بقره (۲): ۳۰.

[۳۶]. مجادله (۵۸): ۱۳.

[۳۷]. حج (۲۲): ۱۲.

[۳۸]. مومنون (۲۳): ۱۴.

[۳۹]. فصلت (۴۱): ۵۳.

[۴۰]. سید مرتضی، غرر و درر، ج‏۲، ص ۳۲۹، طبع مصر، نقل از معرفت نفس، حسن زاده، ج‏۳، ص ۴۳۳.

[۴۱]. سید مرتضی، غرر و درر، ج ۱، ص ؛۲۷۴ نقل از همان، ص ۴۳۳.

[۴۲]. افضل المعرفه الانسان، غرر الحکم، ج‏۲، ص ۳۸۶.

[۴۳]. معرفه النفس إنفع المعارف، غرر الحکم، آمدی، ج ۶، ص ۱۴۸.

[۴۴]. اعظم الحکمه معرفه الناس نفسه، همان، ج‏۲، ص ۴۱۹.

[۴۵]. من عرف نفسه عرف ربه، همان، ج ۵، ص ۱۹۴.

[۴۶]. فصلت (۴۱): ۵۳.

[۴۷]. ملا احمد نراقی، معراج السعاده، صص ۶ و ۷.

[۴۸]. کشکول، شیخ بهایی، طبع نجم الدوله، ص ۵۶۴، نقل از معرفت نفس، حسن زاده، ۳، صص ۴۳۷ و ۴۳۸.

[۴۹]. برخی از فلاسفه قدیم می گفتند: نفس، قدیم بالذات است و قدیم بالذات هم یکی بیش نیست.

[۵۰]. معرفت نفس، همان، ص ۴۳۸.

[۵۱]. جامع السعادات (ترجمه)، ج‏۱، ص ۶۹.

[۵۲]. ر.ک: صدرالمتإلهین شیرازی، اسفار اربعه، ج ۸، ص ۳۳۳.

[۵۳]. صدر المتإلهین، اسفار اربعه، ج‏۸، ص ۳۳۲.

[۵۴]. همان، ص ۳۴۷.

[۵۵]. ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص ۱۰.

[۵۶]. معرفت نفس، ج‏۱، ص ۷۰.

[۵۷]. همان، ج‏۳، ص ۳۷۳.

[۵۸]. کشکول شیخ بهایی، ص ۲۳۱، نقل از معرفت نفس، همان، ص ۴۴۶.

[۵۹]. جامع السعاده (ترجمه)، ج ۱، ص ۳۴.

[۶۰]. همان، ص ۳۷.

[۶۱]. همان، ص ۳۷ و ۳۸.

[۶۲]. آل عمران (۳): ۱۶۹.

[۶۳]. فجر (۸۹): ۲۸.

[۶۴]. ظاهرا این عبارت سهو است، در روز بدر پیامبر(ص) با کشته های دشمن سخن می گفت نه با شهدای جنگ بدر.

[۶۵]. بحار، ج ۶، ص ۲۰۷.

[۶۶]. معراج السعاده، صص ۱۰ و ۱۱.

[۶۷]. جامع السعادات، ج‏۱، ص ۳۵، ترجمه، ج‏۱، ص ۳۹.

[۶۸]. معراج السعاده، ص ۱۲.

[۶۹]. همان، ص ۶۹.

[۷۰]. جامع السعادات، همان، صص ۶۹ و ۷۰.

[۷۱]. همان، ص ۷۴.

[۷۲]. اصول کافی، کلینی، ج‏۱، صص ۲۱ و ۲۳.

[۷۳]. نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۲۹۲، حکم منسوبه، ش ۳۴۲.

[۷۴]. مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۲۹۹.

[۷۵]. همان، ص ۷۱.

[۷۶]. همان، ص ۷۱.

[۷۷]. همان، ص ۷۳.

[۷۸]. معراج السعاده، همان، ص ۱۶.

[۷۹]. تخلیه، به معنای خالی کردن نفس از صفات ناپسند است.

[۸۰]. تحلیه به معنای زینت دادن نفس با صفات پسندیده است.

[۸۱]. ر.ک: جامع السعاده، همان، ص ۸۱.

[۸۲]. همان، صص ۷۹ و ۸۰.

[۸۴]. نسإ (۴): ۱.

[۸۵]. سفینه البحار، ج ۸، ص ۲۹۸.

[۸۶]. ر.ک: جامع السعاده، همان، ج ۳، صص ۱۲۴؛ ۱۳۷ و ر.ک: معراج السعاده، صص ۵۲۳ و ۵۳۲.

http://www.aftabir.com

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما