نور حق به خاموشی نمی گراید
57 بازدید
تاریخ ارائه : 11/13/2014 10:50:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

نور حق به خاموشي نمي گرايد

7 . (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَري عَلَي اللّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعي إِلَي الإِسْلامِ واللهُ لايَهْدِي الْقَوْمَ الظّالِمِينَ؛.
ظالم تر از آن كه به خدا دروغ مي بندد (پيامبر او را تكذيب مي كند و معجزه او را سحر مي خواند) در حالي كه به سوي اسلام دعوت مي شود كيست! خداوند گروه ستمگر را هدايت نمي كند).
8 . (يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ؛.
مي خواهند نور خدا را با دهن هاي خود خاموش كنند؛ خدا كامل كننده نور خويش است (و آيين او سراسر جهان را خواهد گرفت) اگر چه كافران كراهت داشته باشند).
9 .(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَدِينِ الْحَقِ‏ّ لِيُظْهِرَهُ(1)عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُوْنَ؛.
او (خدايى) است كه پيامبر خود را با كتاب هدايت (كننده) و آيين حق و استوار فرستاد تا آن را بر تمام آيين ها غالب و پيروز گرداند، اگر چه مشركان ناپسند بشمارند).
جاي گفتگو نيست كه يكي از نعمت هاي بزرگ جهان طبيعت (نور) است. نور داراي مزايا و امتيازاتي است كه زندگي جانداران و گياهان بدون آن امكان پذير نيست و اگر روزي روشني از صفحه هستي رخت بر بندد، طومار زندگي درهم پيچيده مي شود. اكنون آثار چشمگير نور را مي توان در چهار قسمت خلاصه كرد:.
1 . پرورش دهنده جانداران و گياهان . جانداران و گياهان در پرتو نور، رشد نموده و به سر حدّ تكامل مي رسند. تا چندي پيش تصور مي كردند كه اعماق دريا خالي از نور است و فقط جانداران و گياهان خشكى، در پرورش خود به نور نيازمندند، ولي اخيراً كشف گرديد كه نور درتمام نقاط دريإ؛ ه‏ه وجود دارد و سازنده نور، بدن هاي خود جانداران درياست وچه بسا احتمال مي دهند كه پرورش آنها به وسيله انوار دريايي انجام مي گيرد.
توضيح اين كه، در اعماق بيش از 500 - 600 متر، ظلمت حكمفرماست و نور خورشيد پس از آن كه به تدريج انوار قرمز و نارنجي و زرد و سبز و آبي خود را از دست مي دهد، جاي خود را به (نور تاريكى) مي دهد كه از بدن موجودات زنده زير دريا ساطع است و از عمق ششصد متر به بعد فقط موجودات دريا هستند كه از سطح بدن آنها نوري كم و بيش مي تابد. حيوانات مزبور درحقيقت به مثابه فانوس هاي زنده اي هستند كه در اعماق دريا روشن شده‏اند.(2)
اگر در ماه مرداد از عرشه كشتي به آب دريا بنگريد، تصور مي كنيد كه ستارگان آسمان ده ها هزار برابر شده و عكسشان در آب افتاده است و اگر دستتان را در آب فرو ببريد انگشتان شما از ذرات نوراني پوشيده مي شود، اين ذرات درخشنده از حيواني است ذره بيني كه به (نوكتيكوك) موسوم است.
خلاصه نه تنها جانداران دريايي كه در اعماق پايين تر از ششصد متري زندگي مي كنند، به دريا نور مي بخشند، بلكه نباتات ثابت دريايي نيز اين اثر را دارند، و از اين طريق، به پيدايش حيات و ادامه آن در اعماق آب ها، امكان بخشيده‏اند.(3)
2 . سريع ترين حركت، حركت نور است. نور درهر ثانيه 300 هزار كيلومتر (معادل 50 هزار فرسخ) سرعت دارد و هيچ موجود مادي از نظر سرعت نمي تواند به پاي آن برسد؛ زيرا اگر جسمي معادل سرعت نور حركت كند بي درنگ تبديل به انرژي و نيرو مي شود.
3 . نور از پديده هايي است كه طبعاً واضح و روشن است و با ذرات خود، خويشتن را نشان مي دهد و در ديدن آن نيازي به چيزي نداريم، بر خلاف پديده هاي ديگر مادي كه در رؤيت آنها به نور نيازمنديم. رؤيت اشكال والوان و تشخيص اجسام همگي به وسيله نور انجام مي گيرد.
4 . هنگام شب، پرده ضخيمي از تاريكي بر روي موجودات و حركات انسان ها مي افتد. از اين نظر در تاريكي شب نمي توان ميان عبادت عابدان و كارهاي خدا پسندانه مردان نيك اجتماع و حركات مرموز دزدان و راهزنان فرق گذارد، و پيوسته يغماگران و دزدان و گروه هاي تبهكار، از ظلمت شب استفاده نموده از خانه هاي خود بيرون آمده و دست به جنايت مي زنند. ولي از ترس اين كه روشني روز، پرده از روي جنايات آنها بردارد، در پايان شب، به خانه هاي خود برگشته و جامعه را به حال خود رها مي كنند.
اينها همگي آثار بارز نور حسي است ولي از آن جا كه نور معنوي نيز از اين آثار به گونه اي برخوردار است، قرآن لفظ نور را در نور معنوي به كار برده است كه ميان آن و نور مادي از نظر آثار، مشابهت هايي وجود دارد.
قرآن علاوه بر اين كه لفظ (نور) را در مورد خود خدا به كار برده(4) در سه مورد ديگر نيز اين لفظ را به كار برده است:.
الف) لفظ (نور) را در اسلام و ايمان به كار برده و ايمان را نور وكفر را (ظلمت) خوانده و مي فرمايد:.
(اللّهُ وَ لِىُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمِاتِ إلَي النُّورِ...؛(5).
خداوند دوست كساني است كه ايمان دارند؛ آنها را از تاريكي (كفر) وارد روشني (ايمان) مي نمايد).
ب) در جاي ديگر اين لفظ را درباره قرآن به كار برده و اين كتاب آسماني را كه راهنماي بشر در زندگي است، نور ناميده و مي فرمايد:.
(... وَأَنْزَلْنِا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً؛(6).
نور روشني (قرآن) براي شما نازل كرديم).
ج) گاهي خود پيامبر را نور ناميده و مي فرمايد:.
(... قَدْ جِائَكُمْ مِنَ اللّهِ نُور وَ كِتاب مُبين؛(7).
ازجانب خدا نور (پيامبر) و كتاب روشني به سوي شما آمده است).
بنابراين امكان دارد كه مقصود ازجمله (نور اللّه) در جمله (لِيَطْفِئُوا نُورَ اللّه)(8) همه و يا يكي از معاني سه گانه ياد شده باشد؛ مثلاً ممكن است مقصود (قرآن) باشد؛ زيرا در آيه ششم به طور كنايه نامي از قرآن برده و ياد آور شده كه مسيحيان پس از شناسايي موعود انجيل، معجزه او را سحر خواندند.(9) گذشته از اين در آيه هفتم كساني را كه به خدا افترا مي بندند، در حالي كه به اسلام خوانده مي شوند، از ستمگرترين افراد خوانده است. افتراي اين افراد اين است كه معجزه پيامبر اسلام (قرآن) و موعود انجيل را سحر مي خواندند، روي اين قراين مي توان گفت منظور از نوري كه كافران در خاموش كردن آن مي كوشند همان قرآن است.
ممكن است مقصود پيامبر باشد؛ زيرا آيه ششم آمدن پيامبري را كه نام او احمد است محور بحث قرار داده و در آيه نهم نيز درباره بعثت او سخن مي گويد آن جا كه مي فرمايد: (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دِينِ الْحَقِّ).
چنان كه احتمال دارد مقصود از (نور) آيين اسلام باشد؛ زيرا چنان كه ملاحظه مي فرماييد موضوع بعثت پيامبر را با ارسال دين استوار (دين الحق) باز هم ذكر كرده است.
خلاصه در خلال اين آيات براي هر يك از معاني سه گانه، قرينه وجود دارد ونمي توان يكي را بر ديگري ترجيح داد. در هرحال قرآن نور است، پيامبر نور است، ايمان واسلام نور است، چرا! زيرا هر يك ازآنها، آثار برجسته نور حسي را به طرز جالب تر و ارزنده تري دارا هستند.

چرا آنها را نور مي نامیم.

اگر نور حسي پرورش دهنده جانداران و گياهان است، نور معنوي (قرآن، پيامبر، اسلام) نيز مربي دل و جان و موجب تكامل انسان است و آدمي در سايه اين انوار الهى، كه همگي از نور نامتناهي خداوند سرچشمه مي گيرند، به آخرين حدّ تكامل علمي و عملي مي رسد.
اگر نور حسي نشان دهنده خود و موجودات ديگر است، نور حق نيز پيوسته ساطع و فروزان و روشنگر قلوب و ارواح است.
اگر نور حسي كوتاه كننده دست جنايتكاران و باز دارنده آنان از جنايت است، نور معنوي نيز، تبهكاران اجتماع را از هر نوع فعاليت ضدّ اخلاقي و اجتماعي باز داشته و فرصت فعاليت به آنان نمي دهد.
اگر يغماگران اموال در تاريكي شب به فكر جنايت مي افتند، در مواقعي كه نور معنوي در نقطه اي به ضعف مي گرايد، دزدان اخلاق و سرمايه هاي انسانى، از فرصت استفاده نموده به فكر سست كردن پايه هاي ايماني و ارزش هاي اخلاقي مي افتند.
اگر نور حسي به سرعت سرسام آور، فواصل مكاني را طي مي كند، نور معنوي در قلوب آماده وارواح پاك و سرشت هاي دست نخورده آن چنان نفوذ مي كند كه در اندك زمانى، قلوب ملت ها را تسخير نموده و دامنه نفوذ خود را به دورترين نقاط گيتي مي رساند.
به همين مناسبت كه نور معنوي نيز به سان نور حسى، سرعت نفوذ در قلوب و ارواح دارد، قرآن نويد قطعي مي دهد كه اين نور (آيين حق) سرانجام سراسر جهان را فرا خواهد گرفت و خداوند آن را بر همه اديان پيروز خواهد گردانيد آن جا كه مي فرمايد:.
(لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّه؛ برهر چه به نام دين است، پيروز خواهد ساخت).

تاريخ اين پيروزي قطعي.

در آيه نهم، نويد پيروزي اين حق را بر تمام ملل مي دهد اكنون بايد ديد مقصود از (ملت مغلوب) چيست اگر مقصود آيين شرك و بت پرستي باشد، اين نويد قطعي در زمان خود رسول خدا صورت پذيرفت و مركز شرك، كه حجاز و يمن بود، به تصرف مسلمانان در آمد و بت خانه ها، به مساجد و معابد تبديل شد.
و اگر منظور همه شرايع رايج در آن عصر باشد و مقصود از اين پيروزى، پيروزي از نظر برهان و دليل است، اين نوع پيروزي نيز در زمان پيامبر انجام گرفت وقدرت برهاني اسلام در صدر اول بر تمام ملل مخالف، روشن و مبين بود و هيچ فرد با انصافي در استواري دلايل اسلام، شك وترديدي به خود راه نمي داد. و هيچ بعيد نيست كه مقصود همان پيروزي ظاهري و سركوبي دشمنان ومخالفاني بود كه بر سر راه انتشار اسلام قرار داشتند. يك چنين پيروزي و سركوبى، به نحوي در صدر اسلام صورت پذيرفت و اكثر نقاط معمور و متمدن آن زمان پس از يك قرن در قلمرو حكومت هاي اسلامي درآمد و حدود متصرفات مسلمانان به نحو چشمگيري توسعه يافت و دولت اسلامي به صورت سنگين ترين وزنه سياسي و مذهبي در سراسر گيتي در آمد و از جمله (لِيُظْهِرَه) بيش از اين نيز استفاده نمي شود.
ولي اين پيروزي به صورت كامل تر و وسيع تر، كه سراسر گيتي را فراگيرد، در موقعي تحقق خواهد پذيرفت كه حكومت حقه الهي به وسيله آخرين سفير و وصىّ پيامبر خود، حضرت حجة بن الحسن العسكريژ تأسيس شود و مزاج مردم جهان پس از سر خوردگي ازحكومت هاي مادي و افكار شيطاني و اعمال اهريمنى، براي پذيرفتن چنين حكومتى، كه براساس توحيد و فطرت استوار است، آماده شود.(10).

بهترين تجارت و بازرگاني.

10 . ( يِا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلي تِجِارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ؛.
اي افراد با ايمان، آيا به تجارتي كه شما را از عذاب دردناك نجات مي دهد، راهنمايي كنم).
11 . (تُِؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجِاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْر لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛.
(اين تجارت عبارت است از اين كه) به خدا و پيامبر او ايمان بياوريد، و در راه خدا با مال ها وجان هاي خود جهاد نماييد اين (چنين تجارت) براي شما (از ثروت جهان) بهتر (و سودمندتر) است اگر متوجه باشيد).
12 . (يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ وَمَسِاكِنَ طَيِّبَةً في جَنّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛.
(در اين صورت) گناهان شما رامي آمرزد و به بهشتي كه آب از زير (درختان) آن جاري مي شود وخانه هاي پاكيزه اي كه در بهشت جاويد است، وارد مي سازد، اين است كاميابي بزرگ).
13 . (وَ أُخْري تُحِبُّونَهِا نَصْر مِنَ اللّهِ وَفَتْح قَريب وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ؛.
و (نيز شما را به تجارت) ديگري (راهنمايي مي نمايم) كه آن را دوست مي داريد و (آن) نصرتي است ازجانب خدا و فتحي نزديك (فتح مكه) است. (اي پيامبر،) افراد با ايمان را به آن بشارت ده).
هر فردي از افراد بشر، با سرمايه هاي گوناگون و مختلفي آفريده شده است كه مي تواند با آنها، در اين جهان تجارت بنمايد: گروهي سرمايه جواني و تندرستى، سرمايه عقل و خرد را در مسير تحصيل مقام و منصب، مال و ثروت قرار مي دهند وتمام سرمايه هاي مادي و معنوي خدا دادي خود را در اين راه مصرف مي نمايند و هدفي جز اين كالاهاي زودگذر و فنا پذير ندارند. يك چنين بازرگاني از نظر منطق قرآن جز خسارت چيزي نيست؛ زيرا اين شخص در برابر از دست دادن سرمايه هاي طبيعي و خدادادى، كالايي را خريده است كه ثبات و دوام ندارد و پس از مرگ و انتقال به سراي ديگر، از آن بهره اي نخواهد برد.
قرآن در سوره (عصر) به خسارت و ورشكستگي انسان در تجارت با داشتن مواهب و سرمايه هاي بزرگ الهى، اشاره كرده و مي فرمايد: (إِنَّ الإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ؛ بشر درزيان و خسارت است) و ملاك زيان كاري انسان همين است كه از استعدادهاي سرشار ومواهب الهى، بهره اي جز لذت چند روزه نمي برد و به فكر توشه بر گرفتن براي زندگي در جهان ديگر نيست، وگاهي او را به اين عنوان معرفي مي كند:.
(... هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرِينَ أَعْمالاً ُ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيِوةِ الدُّ نْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً؛(11).
آيا شما را به زيان كارترين افراد از نظر كار و كوشش آگاه سازم آنان كساني هستند كه (نتيجه) كار و كوشش آنها در اين جهان بي نتيجه و تلف شده است و آنان تصور مي كنند كه كار نيك و پرسودي انجام مي دهند).
قرآن حقيقت عمل و بازده كار و كوشش آنان را با لطيف ترين تعبير (ضلّ سَعْيُهُم) مجسم نموده و مي رساند كه اين افراد بر اثر گم كردن راه، نتيجه اي از كار و كوشش خود نمي برند در صورتي كه اين افراد مي توانستند با بهره گيري ازمواهب الهي علاوه برتأمين زندگي و ارضاي خواست هاي درونى، موجبات خوشنودي خدا را فراهم سازند و به لذايذ دنيا از نظر هدف و مقصد ننگرند، بلكه آن را وسيله بدانند.
از آن جا كه قرآن از ديد وحى، رشته زندگي را براي پس ازمرگ باقي و جاويد مي داند صرف اين سرمايه ها را فقط در راه تأمين زندگي مادي جز گم كردن راه سعادت و كسب خسارت چيز ديگري نمي داند.
ولي آن انسان مادي كه صفحه هستي را محدود به ماده و پديده هاي مادي مي داند و رشته زندگي را در لحظه مرگ پايان پذير تلقي مي كند چنين تجارت را موفقيت وكاميابىِ محض نمي پندارد. بنابراين، داوري در اين باره كه صرف مواهب در تأمين جهات مادي و ناديده گرفتن امور معنوى، خسارت است يا تجارت، بستگي به اين دارد كه چه نوع جهان بيني داشته باشيم و به گزارش پيامبران به چه ديدي بنگريم. به طور مسلم با ديد وحي يك چنين دنياداري جز زيان چيزي نيست و با ديد مادي تجارتي است سرشار از بهره.
قرآن در آيات مزبور كساني را كه به خدا و رسول وي ايمان مي آورند و در راه خدا جان ومال خود را بذل مي نمايند به امور زير نويد مي دهد:.
1 . (يغفر لكم؛ گناهان شما را مي آمرزد). اين جمله مي رساند كه جان بازي در راه خدا موجب آمرزش گناهان است.
2 . (يدخلكم جنات؛ شما را وارد بهشت مي كند). ولي از آن جا كه يك چنين مزاياي معنوي براي تحريك گروهي كه پيوسته به دنبال منافع دنيوي مي دوند كافي نبود، در آيه 13 نويد مي دهد كه به همين نزديكي در پرتو كمك هاي غيبي منطقه اي را فتح نموده و از اين رهگذر به يك سلسله منافع مادي كه آن را بيش از كسب رضاي الهي دوست مي دارند، نايل مي آيند.
درآيه 13 به طورتلويح مي رساند كه هدف اساسي از جهاد همان مزاياي معنوي است و اما غنايم جنگي كه مورد علاقه آنان مي باشد فقط براي تحريك و تهييج گروهي از مجاهدان است:.
از آن جا كه در تفسير آيه (إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ...) (آيه چهارم) از اين سوره درباره اهميت جهاد به طور مشروح بحث كرديم رشته سخن را در اين جا كوتاه مي كنيم.

پى‏ نوشتها:

1. ضمير (ليظهره) به (دين الحق) بر مي گردد.
2. نظري به طبيعت و اسرار آن، ص‏60.
3. همان، ص‏65 - 67.
4. (اللّهُ نورُ السَّمواتِ وَالأرْضِ...) - نور (24) آيه 35.
5. بقره (1) آيه 257.
6. نساء (4) آيه 174.
7. مائده (5) آيه 15.
8. ر . ك: آيه هشتم از سوره مورد بحث و ترجمه آن.
9. (فَلَمّا جِائهُمْ بِالْبَيِّنِاتِ قِالُوا هِذا سِحْر مُبينُ).
10. نور الثقلين، ج‏5، ص‏317.
11. كهف (18) آيه 103 و 104

http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/ahmad_moaod_enjil_sobhaani_10.html

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما