ترجمه کتاب جامع السعادات جلد دوم(علم اخلاق اسلامى)
130 بازدید
تاریخ ارائه : 11/7/2014 3:58:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

(علم اخلاق اسلامى)

ترجمه كتاب جامع السعادات جلد دوم(علم اخلاق اسلامى)

تاليف: عالم ربانى علامه مولى مهدى نراقى

ترجمه: دكتر سيد جلال الدين مجتبوى

مقام سوم: در باره رذائل و فضائل قوه شهويه و راه علاج رذائل

روؤس مطالب

شره - فوائد گرسنگى - شهوت جنسى - خمودى شهوت - عفت - اعتدال در شهوت - دوستى دنيا - مؤمن ناگزير بايد كسب و كارى داشته باشد - دنياى نكوهيده همان هواى نفس است - نكوهش دنيا و اينكه دنيا دشمن خدا و انسان است - پستى صفات دنيا - تشبيهات دنيا و اهل آن - سرانجام دوستى و دشمنى دنيا - جمع ميان نكوهش و ستايش مال - مالدوستى - مذمت مال - بديها و مفاسد مال و خوبيها و فوائد آن - راه نجات از مفاسد مال - زهد - ستايش زهد - اعتبارات و درجات زهد - زهد حقيقى - نكوهش ثروت و غنى - فقر - اختلاف حالات فقيران - مراتب فقر و ستايش آن - موازنه فقر و غنى - آنچه شايسته فقير است - وظيفه فقرا - موارد قبول و رد عطا و بخشش - سؤال بدون نياز روا نيست - حرص و ذم آن - قناعت - علاج حرص - طمع و ذم آن - بى‏نيازى از مردم - بخل - ذم بخل - سخاوت - شناخت آنچه بايد بذل كرد - ايثار - علاج بخل - زكات - سر وجوب زكات و ديگر انفاقها - تحريض و تشويق بر شتاب در بخشش و عطا كردن - فضيلت آشكار كردن صدقه واجب - مذمت منت نهادن و آزار كردن به هنگام صدقه دادن - آنچه براى بخشنده سزاوار است - آنچه براى فقرا به هنگام گرفتن صدقه سزاوار است - زكات بدن - خمس - انفاق بر زن و فرزند، آنچه در باره انفاق بر اهل و فرزند شايسته است - صدقه مستحب - فضيلت پنهان داشتن صدقه مستحب - هديه - مهمانى - قصد و نيت‏شايسته در مورد مهمانى - آداب مهمانى - حق معلوم و حق درو و برداشت و فزونى محصول - وام - مهلت دادن به بدهكار تنگدست و حلال كردن او - بذل پوشاك و مسكن و امثال اينها - آنچه براى حفظ آبرو و جان بايد بذل كرد - آنچه در راه منافع عمومى بايد انفاق كرد - فرق بين انفاق و بر و معروف - حرام خواهى - عزت تحصيل حلال - انواع مال - فرق بين رشوه و هديه - ورع و پارسائى از حرام - مدح ورع - مداخل حلال - درجات ورع - زهد - انواع فجور - فرو رفتن در باطل - سخن بيهوده گفتن - حد و شناخت‏سخن گفتن بيهوده - موجبات فرورفتن (خوض) در گفتگوى بيهوده - خاموشى. اما دو جنس رذائل متعلق به قوه شهوت، يكى:

شره (آزمندى)

است، و آن اطاعت از شهوت شكم و دامن، و حرص شديد برخوردن و آميزش كردن است.و گاهى آن را به معنى مطلق پيروى از قوه شهويه در همه خواهشهاى آن گرفته‏اند: از شهوت شكم و شهوت جنسى و دوستى مال و ديگر تمايلات و شهوات، و بدين سان شره اعم از ديگر رذائل قوه شهوت است و جنس آنها به شمار مى‏رود.بنابراين شره به معنى اول، اخص از بعضى از رذائل قوه شهويه - مانند دوستى دنيا - است، و چون علماى اخلاق شره را به معنى اول در نظر گرفته‏اند ما نيز از روش آنان پيروى مى‏كنيم، و به هر حال مساله مهمى نيست.

و بالجمله: رذيلت‏شره (آزمندى) در طرف افراط است و شكى نيست كه اين صفت از بزرگترين مهلكات بنى آدم است، و از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«من وقى شر قبقبه و ذبذبه و لقلقه فقد وقى‏»

«هر كه از شر شكم و فرج و زبان خود محفوظ باشد از همه شرور و بديها محفوظ است‏» .

و فرمود:

«ويل للناس من القبقبين! فقيل: و ما هما يا رسول الله؟ قال: الحلق و الفرج‏» «واى بر مردم از دو قبقب! پرسيدند دو قبقب كدامند؟ فرمود: حلقوم و فرج‏» و فرمود:

«اكثر ما يلج‏به امتى النار الاجوفان: البطن و الفرج‏» «بيشتر چيزى كه امت مرا به دوزخ در آورد دو ميان تهى است: شكم و فرج‏» . و فرمود: «ثلاث اخافهن على امتى من بعدى: الضلالة بعد المعرفة، و مضلات الفتن، و شهوة البطن و الفرج‏» .

«بعد از خود از سه چيز بر امتم مى‏ترسم: گمراهى پس از معرفت، و فتنه‏هاى گمراه كننده، و شهوت شكم و فرج‏» .

و آنچه بر ذم شهوت شكم و حرص بر خوردن و آشاميدن دلالت مى‏كند گفتار رسول اكرم صلى الله عليه و آله است كه فرمود:

«ما ملا ابن آدم وعاء شرا من بطنه، حسب ابن آدم لقيمات يقمن صلبه، و ان كان لا بد فاعلا فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه‏» .

«آدمى ظرفى بدتر از شكم پر نمى‏كند، براى آدميزاد چند لقمه‏اى كه بنيه او را نگه دارد كافى است، و اگر به اين اكتفا نكند و بيشتر بخواهد ثلث‏شكم را براى غذا و ثلث آن را براى آب و ثلث ديگر را براى نفس كشيدن قرار دهد» .

و فرمود: «لا تميتوا القلوب بكثرة الطعام و الشراب فان القلب كالزرع يموت اذا كثر عليه الماء» .

«دلها را به بسيار خوردن و آشاميدن نميرانيد، كه دل مانند كشت است كه چون بسيار آب داده شود مى‏ميرد.» .

و فرمود: «افضلكم منزلة عند الله اطولكم جوعا و تفكرا و ابغضكم الى الله تعالى كل نؤوم اكول شروب‏» .

«بهترين شما در نزد خدا از حيث مرتبه و منزلت آن كس است كه گرسنگى و تفكرش درازتر باشد، و دشمن‏ترين شما در نزد خدا كسانى‏اند كه بسيار مى‏خوابند و بسيار مى‏خورند و بسيار مى‏آشامند» .

و فرمود: «المؤمن ياكل فى معاء واحد، و المنافق ياكل فى سبعة امعاء» .

«مؤمن به اندازه يك شكم مى‏خورد و منافق به اندازه هفت‏شكم مى‏خورد» .

يعنى منافق هفت‏برابر مؤمن مى‏خورد يا هفت‏برابر مؤمن شهوت خوردن دارد (معاء كنايه از شهوت خوردن است) .

و فرمود: «دشمن‏ترين مردم در نزد خدا كسانى‏اند كه آن قدر مى‏خورند كه تخمه مى‏شوند و شكمهاى آنها پر مى‏گردد.و هيچ بنده‏اى از خوراكى كه زياد دوست دارد نمى‏گذرد مگر اينكه درجه‏اى در بهشت‏خواهد داشت‏» .و فرمود: «دل ترسو و شكم پرخوار و نعوظ بسيار براى دين انسان بد ياورى است‏» .

و فرمود: «اطول الناس جوعا يوم القيامة اكثرهم شبعا فى الدنيا» .

«در روز قيامت آن كس گرسنگى‏اش درازتر است كه در دنيا سيرتر بوده است‏» .

و فرمود: «لا يدخل ملكوت السماوات من ملا بطنه‏» «هر كه شكم پر كرد، به ملكوت آسمانها راه نيابد» .

و در تورات آمده است كه: «خدا عالم فربه را دشمن دارد» ، زيرا فربهى دلالت‏بر غفلت و پرخورى مى‏كند.و لقمان به پسر خويش گفت: «اى فرزند!

چون معده پر شود قوه فكر مى‏خوابد، و حكمت و دانائى گنگ مى‏شود، و اعضاء و جوارح از عبادت باز مى‏ايستد» .

امام باقر عليه السلام فرمود: «اذا شبع البطن طغى‏» «هر گاه شكم سير شد طغيان مى‏كند» .و فرمود: «ما من شى‏ء ابغض الى الله - عز و جل - من بطن مملو» هيچ چيز در نزد خداى عز و جل از شكم پر مبغوض‏تر نيست‏» .

امام صادق عليه السلام فرمود: «ان البطن ليطغى من اكلة، و اقرب ما يكون العبد من الله اذا خف بطنه، و ابغض ما يكون العبد الى الله اذا امتلا بطنه‏» .

«شكم از بسيار خورى طغيان مى‏كند، و نزديكترين حالات بنده به خدا وقتى است كه شكم او سبك باشد و دشمن‏تر حالتى براى بنده در نزد خدا حالتى است كه شكم او ممتلى باشد» .

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: (1) «فرزند آدم را چاره‏اى از خوراكى نيست كه او را با پاى دارد، پس وقتى يكى از شما چيزى مى‏خورد ثلث‏شكم را براى غذا و ثلث آن را براى آب و ثلث ديگر را براى تنفس بگذارد، و خود را مانند خوكهاى پروارى كه [كفار] براى ذبح كردن فربه مى‏سازند فربه مسازيد» .و فرمود: «هيچ چيز براى دل مؤمن زيانبارتر از بسيار خوردن نيست، و پر خوردن باعث دو چيز مى‏شود:

سنگدلى و هيجان شهوت، و گرسنگى، خورش مؤمن و غذاى روح و طعام دل و صحت‏بدن است‏» .

اخبارى كه با اين مضامين وارد شده بسيار است.و شكى نيست كه بيشتر بيماريها و دردها از پر خورى است.امام صادق عليه السلام فرمود: «هر دردى از تخمه و پرخورى پديد مى‏آيد مگر تب كه ناگهان مى‏رسد» و فرمود: «با سيرى، غذاخوردن باعث پيسى مى‏شود» .و در بدى و ذم شهوت شكم همين بس كه بيرون كردن آدم و حواء از سراى آرامش و آسايش به سراى خوارى و نيازمندى به سبب آن شد، زيرا از درختى كه نهى شده بودند به واسطه غلبه شهوت خوردند و عورتشان نمودار شد.

شكم منشا دردها و بيماريها و آفات و سرچشمه شهوات است، زيرا به دنبال آن شهوت فرج به هيجان مى‏آيد و باعث روى آوردن به آميزشهاى بسيار مى‏شود، و اين دو شهوت، ميل و رغبت‏به جاه طلبى و مال جوئى را افزون مى‏كند تا به خوراك و آميزش بيشتر دست‏يابد، و به دنبال آن انواع بيماريهاى روانى از حسد و هم چشمى و ريا و تفاخر و عجب و كبر پديد مى‏آيد و از اينها حقد و دشمنى پيدا مى‏شود و اين همه آدمى را بى‏انديشه به دست‏يازيدن به گناهان و ستم و تجاوز و منكرات و فحشاء مى‏كشاند.و تمامى اينها ثمره اهمال و رها ساختن شكم و سركشى سيرى و پرخورى است.و اگر بنده‏اى نفس خود را به گرسنگى رام سازد و راه وسوسه‏هاى شيطان را ببندد به طغيان و سركشى نمى‏افتد و كارش به فرو رفتن در دنيا نمى‏كشد و در گردابهاى هلاكت گرفتار نمى‏شود، و از اين جهت در فضيلت گرسنگى اخبار وارد شده است.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «برترين مردم كسى است كه خوراكش كم و خنده‏اش اندك باشد، و از پوشش به مقدار ستر عورت قناعت كند» .

و فرمود: «سيد اعمال گرسنگى است، و لباس پشمينه وسيله فروتنى و خضوع نفس است‏» .و فرمود: «به اندازه نصف گنجايش معده بخوريد و بياشاميد، كه اين صفت جزئى از پيامبرى است‏» .و فرمود: «اندك‏خوردن عبادت است‏» .و فرمود: «خداوند به كسى كه خوراك او در دنيا كم باشد بر ملائكه مباهات مى‏كند و مى‏فرمايد:

به بنده‏ام بنگريد كه او را در دنيا به خوردن و آشاميدن مبتلا كردم و او آن دو را رها كرد و صبر نمود، شاهد باشيد كه از هيچ خوردنى و لقمه‏اى نمى‏گذرد مگر اينكه درجاتى در بهشت‏به او عوض مى‏دهم‏» .و فرمود: «نزديكترين مردم به خداى - عز و جل - در روز قيامت كسى است كه گرسنگى و تشنگى و اندوهش در دنيا طولانى باشد» .

و عيسى عليه السلام فرمود: «جگرهاى خود را گرسنگى دهيد و بدنهاى خود را برهنه داريد، تا شايد دلهايتان خدا را ببيند» .

يكى از همسران رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم گفت: «رسول خدا هرگز غذاى سير نخورد، و بسا آن حضرت را گرسنه مى‏ديدم دلم بر او مى‏سوخت و گريه مى‏كردم، دستم را بر شكم او مى‏كشيدم و مى‏گفتم جانم فداى تو باد! چه مى‏شود اگر از دنيا بقدرى كه نيرو بگيرى و گرسنه نباشى بخورى، مى‏فرمود: برادران من از پيامبران اولو العزم بر سختتر از اين صبر نمودند و بر اين حال گذشتند و بر پروردگار خود وارد شدند و خداوند آنان را گرامى داشت و پاداش بزرگ داد، پس من شرم دارم كه در زندگى به رفاه بگذرانم و مرتبه‏ام از ايشان كمتر باشد.اين را كه روزهائى چند صبر كنم دوستتر دارم از آنكه بهره‏ام در آخرت كم باشد، و هيچ چيز نزد من محبوبتر از اين نيست كه به برادران و دوستان خود ملحق شوم.» و روايت است كه: «روزى فاطمه عليها السلام با پاره‏اى زنان به خدمت پدر آمد و آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله تقديم كرد.حضرت فرمود: اين چيست؟ عرض كرد: قرص نانى براى حسنين ( عليهما السلام) پخته‏ام پاره‏اى از آن را براى شما آوردم، فرمود: از سه روز تاكنون اين اول طعامى است كه به دهان پدرت رسيده (2) » .

فوائد گرسنگى

براى گرسنگى فوائدى است: دل را نورانى و روشن مى‏گرداند و آن را صفا و رقت مى‏بخشد، و ذهن را تند مى‏كند، و آدمى از مناجات و طاعت لذت مى‏برد و از ذكر و عبادت ابتهاج و سرور مى‏يابد، و نسبت‏به بينوايان و مستمندان دلسوزى و رحم مى‏آورد، و گرسنگى روز قيامت را به ياد مى‏آورد، و شكسته نفسى و انكسار كه مانع سركشى و غفلت است پديد مى‏آيد، و مواظبت‏بر طاعت و عبادت آسان مى‏گردد، و شهوت معصيت را كه به سبب سيرى چيره مى‏شود كم مى‏كند، و خواب زياد را كه باعث تباهى عمر و كندى و ماندگى طبع و از دست دادن نماز شب و تهجد است دفع مى‏كند، و ايثار و صدقه دادن زائد بر هزينه را ميسر مى‏سازد، و كم خرجى را كه خود موجب فراغ خاطر از اهتمام به تهيه اسباب خوردن مى‏شود ممكن مى‏گرداند، و تندرستى و دفع بيماريها را سبب مى‏گردد زيرا معده خانه هر بيمارى و پرهيز و كم خورى سر آمد دواهاست.و در حديث آمده است كه:

«به اندازه مقدارى از معده غذا بخوريد تا تندرست‏بمانيد.» و اضداد اين فوائد كه مفاسد است‏بر سيرى مترتب مى‏باشد.

اما راه علاج شره و حرص بر خوردن و آشاميدن، اين است كه اخبارى را كه در ذم آن وارد شده به ياد داشته باشد، و خويشتن را بر پستى خوردنيها و مشاركت‏حيوانات در اين امور آگاه و متنبه سازد، و در مفاسد حرص و ولع به آن، از ذلت و خوارى و از دست دادن حشمت و مهابت و سستى و ضعف هوش و پديدار شدن بلادت و حدوث امراض، بينديشد.و آنگاه خويشتن را از افراط در خوردن هر چند با تكلف و زحمت‏باشد نگاه دارد تا اعتدال و ميانه‏روى در او عادت شود.

شهوت جنسى

و اما دوم، يعنى پيروى از شهوت فرج و افراط در آميزش، شكى نيست كه عقل را چنان مقهور و منكوب مى‏كند كه همت آدمى را مقصور بر تمتع و بهره‏گيرى از زنان مى‏سازد، و انسان را از سلوك راه آخرت محروم مى‏گرداند، و بسا چنان چيره شود كه دين و ايمان را زايل نمايد و آدمى را به ارتكاب كارهاى زشت‏بكشاند، و اگر قوه واهمه كسى بر او غالب باشد اين شهوت او را به عشق بهيمى گرفتار سازد و در نتيجه نيروى وهم، عقل را در خدمت‏شهوت در آورد، و حال آنكه خدا عقل را آفريده تا مطاع باشد نه خدمتگزار شهوت.و اين بيمارى دلهائى است كه از محبت‏خدا و از همت‏هاى عالى خالى و بى‏نصيب است.

و بايد از مبادى شهوت يعنى فكر و نظر كردن درباره آن احتراز نمود، زيرا اگر شهوت به هيجان آمد و استوار شد دفع آن دشوار است، و همچنين است دوستى جاه و مال و ملك و فرزند.و مثل كسى كه آن را از همان آغاز انگيزش در هم شكند مانند كسى است كه عنان مركبى را از آغاز ورود به جائى به دست گيرد كه بازداشتن آن با كشيدن عنان آسان است، و مثل كسى كه بخواهد شهوت را بعد از استحكام و ريشه‏دار شدن معالجه كند مانند كسى است كه آن چارپا را واگذارد تا داخل خانه شود و آنگاه دم او را بگيرد و بخواهد از عقب بيرون كشد، چه تفاوت بزرگى است‏بين اين دو حال از حيث آسانى و دشوارى.پس احتراز و احتياط بايد در ابتداى كار باشد كه در اواخر جز با كوشش شديد كه نزديك به جان كندن است علاج نمى‏پذيرد.

و گاهى افراط اين شهوت گروهى را بر آن مى‏دارد كه غذاهاى مقوى مى‏خورند تا نيروى بيشتر براى آميزش پيدا كنند، اينان مانند كسانى هستند كه به چنگ درندگان گرفتار شده‏اند و در بعضى اوقات كه آن درندگان از ايشان غافل شوند حيله‏ها كنند تا آنها را به هيجان و حمله آورند، و پس از تهييج و برانگيختن آنها به علاج و اصلاح آنها پردازند.

به تجربه رسيده است كه كسى كه مطيع و منقاد اين شهوت گردد و در افزودن وسائل تهييج آن و تزويج زنان و تجديد آنان و تخيل و نگريستن و خوردن غذاها و داروهاى محرك بكوشد بدن او ضعيف و بيمار و عمرش كوتاه مى‏شود، و افراط آن گاه به سقوط آن قوه و اختلال در قواى فكرى و فساد عقل منجر مى‏گردد - چنانكه در كتابهاى طبى اثبات شده است - و آميزش براى مغز او هر چيز زيانبارتر است، زيرا جلب قسمتى از مواد معنوى به آنجا مربوط است.و از اين رو غزالى اين شهوت را به عامل و كارگزار ظالمى تشبيه كرده كه پادشاه او را مطلق العنان كند و وى را از ظلم باز ندارد و او به تدريج همه اموال رعايا را بگيرد و آنها را به فقر وفاقه مبتلا سازد و آنان از گرسنگى و ناتوانى از تحصيل قوت و آذوقه خود هلاك شوند.به همين گونه اگر عقل اين قوه را مقهور نكند و آن را بر راه اعتدال نگه ندارد همه مواد مناسب و شايسته‏اى كه قوه غاذيه بايد آنها را بدل ما يتحلل سازد به مصرف خود مى‏رساند و همه را منى مى‏سازد، و همه اعضاء بى غذا مى‏مانند و ضعيف مى‏گردند و بدن به سرعت رو به فنا مى‏رود.اما اگر شهوت مطيع عقل باشد و به امر و نهى آن گردن نهد همچون عامل و كارگزارى است كه از روى عدل و مروت ماليات مى‏ستاند و آن را صرف مملكت و حفظ مرزها و اصلاح پلها و ديگر نيازهاى كشور مى‏كند و بقيه اموال رعيت‏براى خودشان مى‏ماند و صرف آذوقه و ساير مايحتاج زندگيشان مى‏شود.

و دليل بزرگى آفت اين شهوت و مقتضى هلاك دين و دنيا بودن آن، اگر از حد اعتدال بگذرد، اخبارى است كه در ذم آن وارد شده است.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يكى از دعاهاى خود چنين مى‏گويد: «خدايا از شر گوش و چشم و دل و شر منى خود به تو پناه مى‏برم‏» .و روايت است كه «وقتى آلت‏شهوت جنسى برخاست دو ثلث عقل مى‏رود» .و در تفسير قول خداى تعالى:

«و من شر غاسق اذا وقب‏» (فلق، 3) .

«و از شر شب (يا هر تاريكى) وقتى فرا گيرد» .

چنين روايت‏شده است كه: از شر آن آلت وقتى كه برخيزد.و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «زنان دامهاى شيطانند» .و فرمود: «خدا هيچ پيغمبرى از گذشتگان را برنينگيخت مگر اينكه ابليس اميد داشت كه او را به مهلكه زنان بيفكند، و من از هيچ چيز چنان نمى‏ترسم كه از اين‏» (3) .و فرمود: «از فتنه دنيا و فتنه زنان بپرهيزيد و اول فتنه بنى اسرائيل از ناحيه زنان بود» .و روايت است كه: «شيطان به موسى عليه السلام گفت: با زن بيگانه در خلوت منشين، كه هيچ مردى با زن نامحرم خلوت نكند مگر اينكه من خود - نه يارانم - سومى آنها خواهم بود تا او را به فتنه اندازم‏» .و نيز روايت‏شده كه: «شيطان گفت زن نصف سپاه من است، و آن تيرى است‏براى من كه به هر جا مى‏افكنم خطا نمى‏شود، و زن محرم اسرار من و فرستاده من در حاجات من است‏» .و شكى نيست كه اگر اين شهوت نبود زنان بر مردان تسلط نمى‏يافتند.

پس با دليل عقلى و نقلى روشن و آشكار است كه: افراط در اين شهوت و آميزش زياد مذموم است.هان تا مغرور نگردى به اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زنان بسيار داشت، كه همه آنچه در دنياست نمى‏توانست دل او را به خود مشغول دارد.

او در محبت‏خدا چنان مستغرق بود كه بيم آن مى‏رفت كه دلش از شوق الهى آتش بگيرد و از آنجا به كالبدش سرايت كند، و از اين جهت زنان متعدد خواست و جان شريف خويش را به آنان مشغول مى‏ساخت تا اندكى التفات به دنيا پيدا كند و كثرت استغراق به مفارقت روح از بدن نينجامد، و از اين رو وقتى شوق خدا در كانون سينه‏اش افروخته مى‏شد و در درياى حب و انس فرو مى‏رفت دست‏بر پاى عايشه مى‏زد و مى‏فرمود: «كلمينى و اشغلينى يا حميرا» اى عايشه! با من سخن گوى و مرا مشغول كن‏» .و وى با سخن خود پيامبر صلى الله عليه و آله را از آن حال عظيم كه قالب تن تاب تحمل آن را ندارد مشغول مى‏ساخت.

لكن از آنجا كه طبيعت و جبلت او انس به خدا بود و التفات او به خلق عارضى بود و براى مدارا با بدن و حفظ حيات خود را به آن وا مى‏داشت، هنگامى كه مجالست وى با آنان به طول مى‏انجاميد دلتنگ مى‏شد و شكيبائى در او نمى‏ماند و مى‏فرمود: «ارحنا يا بلال!» «اى بلال! ما را آسوده كن (اذان بگوى)» تا به حالتى كه دوست مى‏داشت‏باز گردد.و انسان ضعيف العقل از فهم اين حال معذور است، كه افهام از آگاهى بر اسرار كارهاى او قاصر است (4) .

اما معالجه افراط اين شهوت - بعد از يادآورى مفاسد مذكور آن - اين است كه بايد قوه شهوت را با گرسنگى ضعيف ساخت و از آنچه باعث هيجان آن مى‏شود از قبيل تخيل و تصور زنان و نگاه كردن و سخن گفتن و خلوت با آنان احتراز كرد كه قويترين سبب تحريك و هيجان اين شهوت نگريستن و خلوت كردن است، و از اين جهت‏خداى تعالى فرمود:

«قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم‏» (نور، 30) .

«به مؤمنان بگو كه ديدگان خويش باز گيرند» .

و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «النظرة سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله تعالى اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه‏» .

«نظر كردن تير زهر آلودى است از تيرهاى شيطان، پس هر كه خود را از بيم خداى تعالى از آن نگاه دارد خداوند ايمانى به او عطا فرمايد كه شيرينى آن را در دل خود بيابد» .

و فرمود: «لكل عضو من اعضاء ابن آدم حظ من الزنا، فالعينان تزنيان و زناهما النظر» .

«براى هر عضوى از اعضاء آدمى بهره‏اى از زناست، چشم‏ها نيز زنا مى‏كنند و زناى آنها نگريستن است‏» .و فرمود: «به خانه زنانى كه شوهرشان غايب است نرويد كه شيطان همچون خون در هر يك از شما جريان دارد» .

عيسى بن مريم عليه السلام فرمود: «از نگاه كردن (به نامحرم) بپرهيزيد، كه شهوت را در دل شما كشت مى‏كند و مى‏پرورد، و نگريستن براى فتنه كافى است‏» .از يحيى بن زكريا پرسيدند كه ابتداى زنا و سرچشمه آن چيست؟ فرمود: «نگاه كردن و آرزو نمودن‏» .و داود عليه السلام به پسر خود گفت: «فرزندم! به دنبال شير راه برو و در عقب زن راه مرو» .و ابليس گفته است: «نگاه كردن تير و كمان من است كه هرگز در آن خطا نمى‏كنم‏» .

و چون نظر كردن انگيزنده شهوت است، در شريعت نگريستن زن و مرد به يكديگر حرام شده، و همچنين شنيدن سخنان يكديگر، مگر به ضرورت و بقدر حاجت.

و همچنين نظر كردن مردان بر پسران امرد (بى‏مو، كه موى بر زنخ نياورده‏اند) اگر از روى شهوت و موجب فتنه باشد حرام شده است.و از اين رو بزرگان دين و اخيار هر عصر و ديارى از نظر كردن به روى پسران احتراز مى‏نمودند، حتى يكى از آنان گفته است: «ترس من براى جوان عابد و زاهدى كه با پسر امرد مى‏نشيند بيشتر از ترسى است كه براى او از درنده‏هاى خطرناك دارم‏» . اما اگر شهوت با گرسنگى و روزه و نگاهداشت چشم ضعيف نشود سزاوار است كه با ازدواج آن را مهار كند، به شرط استطاعت و ايمنى از شرور و مفاسد آن.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «هر گاه زن روى آورد همچون شيطانى پيش آيد، اگر يكى از شما از ديدار زنى به شگفت آيد به كنار همسر خود رود، كه با او همان است كه با آن بيگانه است‏» .

(و دوم) - يعنى دومين از دو جنس رذائل قوه شهوت:

خمود

است، و آن عبارت است از تفريط و كوتاهى كردن در به دست آوردن قوت ضرورى، و سستى نمودن در شهوت نكاح، به حدى كه به سقوط و نابودى آن غريزه و ضايع گذاردن عيال و قطع نسل شود.و شكى نيست كه آن در شرع مذموم و ناپسند است، زيرا تحصيل معارف الهى و اكتساب فضائل اخلاقى و عبادتهاى بدنى به نيرومندى تن بستگى دارد، پس كوتاهى در رساندن غذا به بدن (كه بايد بدل ما يتحلل گردد) موجب حرمان از فوائد مترتب بر آن است، و اين محروميت در نهايت‏خسران و زيان است.و همچنين اهمال و سستى قوه شهوت نكاح آدمى را از فوائد مترتب بر آن محروم مى‏سازد زيرا كه اين قوه بر انسان چيره گشته تا نسل باقى بماند و وجود وى دوام و استمرار يابد، و نيز براى اينكه لذت آن را ادراك كند و لذات آخرت را با آن بسنجد، زيرا لذت آميزش نيرومندترين لذايذ جسمانى است، چنانكه درد آتش بزرگترين دردهاى بدنى است، و ترغيب (راغب گردانيدن) و ترهيب (ترساندن) مردم را به سعادتهايشان پيش مى‏راند، و اين جز به ادراك لذت و الم محسوس كه مشابه لذات و آلام اخروى ست‏حاصل نمى‏شود.

و بقاء نسل را فوائدى است: 1- موافقت‏با اراده خداوند در كوشش براى تحصيل فرزند كه بقاء نوع انسان به آن بستگى دارد.2- طلب دوستى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه وسيله مباهات و افتخار او مى‏شود.3- تبرك جستن به دعاى فرزند صالح بعد از خود، و وصول به شفاعت فرزند خردسال هر گاه پيش از او بميرد - چنانكه از اخبار بر مى‏آيد.

و از فوائد زناشوئى اينهاست: نگاهداشت‏خود از شر شيطان و شكستن حدت و شدت شهوت، و حفظ ديدگان و فرج از گناه و از ميان بردن وسوسه‏ها و خطرهاى شهوت از دل، و به اين حقيقت اشاره دارد گفتار پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم «من تزوج فقد احرز نصف دينه‏» «هر كه ازدواج كرده نيمى از دين خود را مصون و محفوظ داشته‏» .

و از فوائد نكاح نيز اين است: فارغ شدن از تدبير منزل و تنظيم خانه و كارهائى از قبيل پخت و پز و شست و شو و مانند اينها، كه آسودگى خاطر از اين امور بهترين كمك براى تحصيل علم و عمل است، و از اين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «هر يك از شما بايد زبانى ذكرگو و دلى شكرگزار و همسرى مؤمن و شايسته فرا گيرد تا او را بر كار آخرتش كمك دهد» .

و از فوائد نكاح اين است كه: آدمى به سبب آن در حاجات اهل و عيال (نانخور) رنج و زحمت مى‏كشد و در بهبود و اصلاح حال و راهنمائى آنها به ديندارى سعى مى‏كند، و در تحصيل مال حلال از طريق كسبهاى پاك مى‏كوشد، و به تربيت فرزندان قيام مى‏كند و بر اخلاق زنان و احيانا بدخوئى آنان شكيبائى مى‏ورزد، و اين همه از فضائل بزرگ است، و از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«الكاد فى نفقة عياله كالمجاهد فى سبيل الله‏» «كسى كه براى به دست آوردن نفقه (خرجى و هزينه زندگى) عائله خود رنج و زحمت مى‏كشد همچون كسى است كه در راه خدا جهاد مى‏كند» .

و فرمود: «هر كه نماز او نيكو و عائله او بسيار و مال او كم باشد و مسلمين را غيبت نكند با من در بهشت‏خواهد بود» .و فرمود: «بعضى از گناهان هست كه هيچ چيز كفاره آن نمى‏شود مگر كوشش و تلاش در طلب معيشت‏» .و فرمود: «هر كه را سه دختر باشد و هزينه آنها را بدهد و به آنها احسان كند تا خداوند آنان را [به سبب ازدواج] از وى بى‏نياز سازد خداى تعالى بهشت را بر او واجب خواهد كرد» .

شكى نيست كه لازمه خمودى شهوت حرمان از فوائد مذكور و بر خلاف عقل است. اما براى نكاح آفات و بليات نيز هست مانند احتياج به مال و دشوارى تحصيل حلال آن - بخصوص در امثال اين زمان - و كوتاهى از اداء حقوق زنان و شكيبائى بر اخلاق آنان، و تحمل بدخوئى و آزارشان، و پريشانى خاطر براى تحصيل معيشت و آنچه به آن احتياج هست، و اينها غالبا آدمى را به دنيا فرو مى‏برد و از ياد خدا - سبحانه - و آنچه براى آن خلق شده غافل مى‏كند.پس سزاوار است كه هر كسى درباره خود و احوال خود بينديشد و - بعد از ملاحظه فوائد و مفاسد - بررسى كند كه براى او چه چيز بهتر است، آن را برگزيند و به آن رفتار كند.

عفت

دانستى كه ضد دو جنس شره و خمود عفت (خويشتن دارى و پاكدامنى) است، و آن اين است كه قوه شهوت مطيع و منقاد عقل باشد در خوردن و نكاح و آميزش از حيث كم و كيف، و از آنچه عقل نهى كند اجتناب نمايد، و اين حد اعتدال است كه در عقل و شرع پسنديده و ستوده است، و دو طرف افراط و تفريط آن ناپسند و مذموم است، كه در همه اخلاق و احوال حد وسط مطلوب است زيرا «خير الامور اوساطها» .و از اخبارى كه در فضليت گرسنگى وارد شده گمان نكنى كه افراط در آن ممدوح است، كه چنين نيست‏بلكه از اسرار حكمت‏شريعت اين است كه در هر موردى كه طبع آدمى طرف افراط را خواستار است‏شرع در منع از آن مبالغه مى‏كند به نحوى كه جاهل مى‏پندارد طرف تفريط مطلوب است، و ليكن عالم در مى‏يابد كه مقصود حد وسط است.و چون طبع آدمى غايت‏سيرى را مى‏طلبد شرع گرسنگى را مى‏ستايد تا در اين كشاكش كه طبع انگيزنده و شرع منع كننده است اعتدال حاصل شود.مثلا گاهى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در ستايش شب زنده دارى و نماز شب و روزه تاكيد مى‏كرد، سپس با آگاهى به اينكه بعضى همه شب به پا مى‏ايستند و همه روزها روزه دارند از آن نهى فرمود.

و اخبار وارده در ستايش عفت و فضيلت آن بسيار است، امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «افضل العبادة العفاف‏» «برترين عبادتها عفاف و پاكدامنى است‏» .و امام باقر عليه السلام فرمود: «ما من عبادة افضل من عفة بطن و فرج‏» «هيچ عبادتى برتر از عفت‏شكم و فرج نيست‏» .و فرمود: اى الاجتهاد افضل من عفة بطن و فرج‏» «كدام مجاهده و كوشيدن بالاتر از عفت ورزيدن در شكم و شهوت است‏» .و در اين معنى اخبار ديگرى نيز هست.

پس از آگاهى به فضيلت عفت، آدمى بايد بداند كه اعتدال در خوردن اين است كه به اندازه‏اى بخورد كه نه ثقل و سنگينى در معده احساس كند و نه درد گرسنگى.بلكه شكم را از ياد ببرد و از آن متاثر نشود، زيرا مقصود از خوردن زنده بودن و كسب نيرو براى عبادت است.و سنگينى طعام آدمى را كسل مى‏كند و از عبادت باز مى‏دارد، و درد گرسنگى نيز دل را مشغول مى‏كند و مانع از عبادت مى‏شود.پس سزاوار است كه به حد اعتدال بخورد به طورى كه اثرى از خوردن در او نباشد، تا همانند فرشتگان از سنگينى معده و درد گرسنگى آسوده و فارغ باشد، و از اين جهت‏خداى تعالى فرمود:

«...و كلوا و اشربوا و لا تسرفوا» (اعراف، 30) .

«...بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد» .

و اين نسبت‏به اشخاص و حالات و غذاهاى گوناگون مختلف مى‏شود، و معيار اين است كه تا اشتها و رغبت كافى پيدا نكند نخورد، و هنوز اشتهاى او باقى باشد كه دست از طعام بدارد.و شايسته است كه غرض او از غذا خوردن لذت نباشد بلكه قوت يافتن براى كارى باشد كه براى آن خلق شده است (يعنى عبادت) .و از انواع طعام به نان خالى گاه از گندم و گاه از جو بسنده كند و اگر نان خورش خواهد به يك خورش اكتفا نمايد، و بر خوردن گوشت مداومت نكند و آن را يكسره هم رها نكند.امير مؤمنان فرمود: «هر كه چهل روز گوشت نخورد بدخو مى‏گردد، و هر كه چهل روز پياپى گوشت‏بخورد سنگدل مى‏شود» .

اعتدال در شهوت (خوردن و آميزش) .اعتدال در خوردن اين است كه شبانه روز يكدفعه هنگام سحر غذا بخورد، بعد از فراغ از نماز شب يا بعد از عشاء، و اگر نتواند به يكدفعه اقتصار كند، صبح و شام غذا بخورد.و اخبارى از ائمه عليهم السلام در تشويق به خوردن شام رسيده است.

اما عرفا بر گرسنگى ترغيب بسيار كرده‏اند و فوائد آن را بسيار ذكر نموده‏اند، و گفته‏اند كشف اسرار الهى و رسيدن به مقامات عالى به گرسنگى بستگى دارد، و داستانهائى درباره صبر بر گرسنگى حكايت كرده‏اند، كه بعضى يك يا چند ماه چيزى نمى‏خوردند، و اين امرى است و راى آنچه در اخبار رسيده و غير از آن است كه عموم مردم به آن مكلف شده‏اند، و اگر خوب باشد براى عده‏اى مخصوص خواهد بود.

و اما اعتدال در آميزش اين است كه بر آن به اندازه‏اى اقتصار كند كه نسل منقطع نگردد و از گناه مصون بماند و خطر شهوت از دل برود، و به ضعف بدن و قوا منجر نشود.

پى‏نوشت‏ها:

1. اين حديث و روايت‏بعد هم از پيامبر اكرم (ص) روايت‏شده و هم از امام صادق (ع) .

2. اين حديث را از روى «سفينة البحار» ، ج 1 ص 195، تصحيح كرديم.

توجه: همه مصادرى كه در پاورقى آورده شده از مرحوم استاد محمد رضا مظفر مصحح متن عربى كتاب است.

3. اين سخن در «احياء العلوم‏» (ج 2، ص 86) از سعيد بن مسيب نقل شده نه از گفتار پيغمبر (ص) .مصحح.

4. تمام اين گفتار ماخوذ از كلام غزالى در احياء العلوم (ج 3 ص 87) است.

و اما ديگر انواع رذائل و نتايج و آثار متعلق به قوه شهوت - اگر چه بعضى از آنها اعم از آن دو جنس (شره و خمود) يا مساوى آن دو مى‏باشد - بسيار است:از جمله:

دنيا دوستى

بدان كه دنيا در ذات خود ماهيت و حقيقتى دارد و نسبت‏به انسان و در حق بندگان نيز ماهيت و حقيقتى دارد.اما ماهيت و حقيقت دنيا فى نفسه عبارت است از اشياء و اعيان موجود يعنى زمين و آنچه در آن است، و مراد از زمين املاك و باغ و امثال اينهاست و آنچه در آن است معادن و نباتات و حيوانات است.و به دست آوردن معادن يا براى اين است كه آلات و ابزار كار قرار گيرد مانند مس و آهن و يا به جهت زينت است مثل جواهر يا براى داد و ستد است، مانند طلا و نقره.و از گياهان براى تحصيل قوت و غذا و دوا بهره بردارى مى‏شود.و حيوانات را يا براى كار و خدمت مورد استفاده قرار مى‏دهند مانند بردگان و غلامان، يا براى تسحير دلهاى آنان و تسلط بر آنها به جهت جاه طلبى و بزرگداشت‏خود، يا براى لذت يافتن از آنها مانند زنان، يا براى كسب نيرو و پشتيبانى مانند فرزندان.اينها اشياء و اعيانى هستند كه از آنها به دنيا تعبير مى‏شود، و خداى سبحان آنها را در اين آيه شريفه جمع فرموده:

«زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا...» (آل عمران، 14) .

«دوست داشتن خواهشها (و خواستنى‏ها) از زنان و فرزندان و اموال گرد آمده از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چارپايان و كشت، براى مردم آرايش (و جلوه) يافته، اينها كالاى زندگى دنياست...»

و محبت اينها مربوط به قوه شهوت است، مگر دوست داشتن تسخير دلها به قصد غلبه و تسلط كه از رذائل قوه غضب است - چنانكه قبلا گفته شد - و از اينجا معلوم مى‏شود كه حب دنيا كه متعلق است‏به قوه شهوت اعم است از شره به معناى اول از دو تفسيرى كه اشاره كرديم.

و اما ماهيت و حقيقت دنيا در حق بندگان عبارت است از آنچه پيش از مرگ براى آدمى در آن بهره و وسيله شهوت و حظ و غرض و لذتى هست، و لذتى كه در حال كنونى خود، پيش از وفات، دارد نسبت‏به او دنياست.و براى او دو علاقه و بستگى در آنها هست، يكى علاقه قلبى كه دوستى آن است و ديگرى بستگى به بدن كه اشتغال به اصلاح و پرورش آن است تا از آن بهره‏بردارى كند.

اما همه آنچه انسان به آن ميل و رغبت دارد مذموم نيست، زيرا آنچه آدمى در دنيا به آن ميل دارد اگر ثمره و نتيجه آن بعد از مرگ برايش بماند - يعنى علم نافع و عمل صالح - در حقيقت‏به آخرت متعلق است، و آن را به اين اعتبار دنيا نامند كه نزديك و در دسترس است، و هر يك از عالم و عابد از علم و عبادت خود لذت مى‏برد و حتى براى وى لذت بخش‏ترين چيزهاست، اگر چه حظ و بهره‏اى زودرس در دنياست، ليكن از دنيا مذموم نيست، بلكه در حقيقت از آخرت به شمار مى‏رود، هر چند از حيث اينكه محسوس و مشهود است از دنيا محسوب مى‏شود.

زيرا هر چه در قلمرو حس و مشاهده است از عالم شهادت (محسوس) - يعنى دنيا - است و از اين رو پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نماز را از دنيا شمرد و فرمود:

«حبب الى من دنياكم ثلاث: الطيب و النساء، و قرة عينى فى الصلاة‏» .

«سه چيز از دنياى شما نزد من محبوب است: بوى خوش، و زنان، و روشنى چشم من در نماز است‏» ، با اينكه نماز از اعمال آخرت است.

پس دنياى مذموم عبارت است از حظ و بهره عاجل و زودرس كه نه از اعمال آخرت است و نه وسيله‏اى براى آن، و آن جز لذت بردن از معاصى و تنعم به چيزهاى مباحى كه زائد بر مقدار ضرورت است نيست.

و اما تحصيل روزى به قدر ضرورت از كارهاى شايسته و نيكوست، چنانكه در اخبار به آن تصريح شده است.رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «العبادة سبعون جزءا، افضلها طلب الحلال‏» «عبادت هفتاد جزء است كه برترين آنها طلب روزى حلال است.» و فرمود: «ملعون من القى كله على الناس‏» «ملعون است كسى كه كل بر مردم شود.» و حضرت سجاد عليه السلام فرمود: «الدنيا دنياءان: دنيا بلاغ، و دنيا ملعونة‏» «دنيا دو گونه است: دنيائى كه رساننده است (يعنى انسان را به سبب طلب قدر كفاف و ضرورت به طاعت و قرب خدا مى‏رساند) و دنيائى كه ملعون است (يعنى آدمى را كه در جستجوى بيش از مقدار ضرورت و احتياج است از رحمت‏خدا و سعادت و آخرت دور مى‏كند) .» و امام باقر عليه السلام فرمود: «هر كه براى بى‏نيازى از مردم و وسعت و گشايش بر اهل و عيال خود و نيكى و عطوفت‏با همسايگان در دنيا به طلب روزى برود در قيامت‏خداى عز و جل را ملاقات خواهد كرد در حاليكه چهره‏اش مانند ماه شب چهاردهم مى‏درخشد» .

و امام صادق عليه السلام فرمود: «الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله‏» «كسى كه براى عائله خود رنج مى‏برد مثل كسى است كه در راه خدا جهاد كند» .

و فرمود: «ان الله تبارك و تعالى ليحب الاغتراب فى طلب الرزق‏» «خداى متعال سفر كردن و تحمل غربت را در طلب روزى دوست مى‏دارد.» و فرمود: «ليس منا من ترك دنياه لآخرته و لا آخرته لدنياه‏» «كسى كه دنيا را براى آخرت يا آخرت را براى دنيا ترك نمايد از ما نيست‏» .

و فرمود: «لا تكسلوا فى طلب معايشكم، فان آباءنا كانوا يركضون فيها و يطلبونها» .

«در طلب روزى تنبلى مكنيد كه پدران ما در اين راه تلاش مى‏كردند و به دنبال روزى مى‏رفتند» .

شخصى به آن حضرت عرض كرد: «ما دنيا را مى‏طلبيم و دوست داريم كه به ما رو آورد، فرمود: مى‏خواهى با آن چه كنى؟ عرض كرد: خود و عائله‏ام از آن منتفع شويم و به آن صله رحم و تصدق كنم، و حج و عمره به جا آورم.فرمود: اين طلب دنيا نيست‏بلكه طلب آخرت است‏» .

امام موسى بن جعفر عليهما السلام در زمينى كار مى‏كرد به طورى كه قدمهايش را عرق فرا گرفته بود، شخصى عرض كرد: «فدايت‏شوم، كارگران شما كجايند؟ فرمود:

كسى كه از من و پدرم بهتر است‏با دست در زمين خود كار مى‏كرد، پرسيد: او كدام شخص بود؟ فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و امير المؤمنين و همه پدرانم با دست‏خود كار مى‏كردند، و اين كار انبياء و مرسلين و اوصياء ايشان و صالحان است‏» .و به اين مضامين اخبار بسيار هست.

مؤمن را كسب و شغل بايد

از اين اخبار معلوم شد كه براى هر مؤمنى نيك و پسنديده بلكه لازم است كه كسب و كار پاك و حلالى داشته باشد تا آنچه را كه مورد احتياج او از روزى و وسائل زندگى است‏به دست آورد، و اين معنى در اخبار بسيار ديگرى تصريح شده است.امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «خداى - عز و جل - به داود عليه السلام وحى فرستاد كه تو نيكو بنده‏اى هستى اگر از بيت المال نمى‏خوردى و به دست‏خود كار مى‏كردى و چيزى مى‏ساختى.پس داود چهل روز گريست، و خداوند آهن را فرمود كه براى داود نرم شود.داود هر روز يك زره مى‏ساخت و هزار دوم مى‏فروخت، پس سيصد و شصت زره بساخت و سيصد و شصت هزار درم فروخت و از بيت المال بى‏نياز شد» .

امام صادق عليه السلام فرمود: «من احبنا اهل البيت فلياخذ من الفقر جلبابا او تجفافا» «هر كه ما اهل بيت را دوست دارد بايد در مقابل فقر جلباب يا تجفافى بگيرد» .جلباب كنايه از ستر و پوشش نسبت‏به فقر است، و تجفاف (وسيله حفظ در جنگ مانند زره) كنايه از كسب پاكى است كه فقر را دفع كند.به آن حضرت عرض كردند كه مردى مى‏گويد: من در خانه خود مى‏نشينم و نماز و روزه به جا مى‏آورم و پروردگار خود را عبادت مى‏كنم و روزى من خواهد رسيد.امام فرمود:

«اين يكى از سه نفرى است كه دعايشان مستجاب نمى‏شود» .

و ملكه تحصيل مال حلال از راه كسبهاى پاك و مصرف آن در هزينه‏هاى پسنديده يكى از دو معنى حريت و آزادگى است، زيرا آزادى دو معنى دارد: يكى همين معنى مذكور كه آزادى به معنى اخص است، و دوم رهايى از اسارت هوى و هوس و بندگى قوه شهويه، و اين آزادى به معنى اعم است و ضد آن رقيت و بردگى به معنى اعم است كه پيروى از قوه شهوت و متابعت هوى است.

و ضد آزادى به معنى اول - يعنى رقيت و بندگى به معنى اخص - عبارت است از نيازمندى به مردم در آنچه از رزق بدان محتاج است و نظر به دست ديگران و چشم دوختن به اموال ايشان، يا بروجه حرام، مانند غصب و غارت و دزدى و انواع خيانتها، يا به طريق غير حرام مثل گرفتن صدقات و مانند آن، بلكه مطلق گرفتن از مردم كه انسان دست‏خويش را دست زيرين و دست ديگران را دست‏برين قرار دهد.و شكى نيست كه رقيت‏به اين معنى مذموم و ناپسند است، زيرا وجه اول (گرفتن مال مردم به طريقى كه حلال نيست) در شريعت‏حرام و موجب هلاك ابدى است، و وجه دوم (صدقه گرفتن) گر چه وقتى فقير و مستحق است‏حرام شرعى نيست، ليكن موجب توقع از مردم و چشم داشتن به دست آنان است و باعث ذلت و انكسار و خضوع و بردگى نسبت‏به آنان خواهد بود، و اين حالت، وثوق به خدا و اعتماد و توكل بر او را كم مى‏كند و سرانجام بكلى منجر به سلب توكل مى‏شود به طورى كه مخلوق را بر خالق ترجيح مى‏دهد، و اين با مقتضاى ايمان و معرفت واقعى به خداى سبحان منافات دارد.

فصل 1: دنياى مذموم همان هوى است

از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه دنياى مذموم اين است كه به دنبال كسب لذت و بهره‏بردارى از آنچه در امر آخرت به آن نيازى نيست‏باشى كه از آن به هوى تعبير مى‏شود، و قول خداى تعالى به همين معنى اشارت دارد:

«و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى الماوى‏» (نازعات، 40) .

«...و كسى كه خود را از هوى بازداشته بهشت جايگاه اوست.» و موارد هوى در اين قول خداى تعالى گرد آمده است:

«اعلموا انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال و الاولاد» (حديد، 20) .

«بدانيد كه زندگى اين دنيا بازيچه و سرگرمى و زينت و فخر فروشى ميان خودتان و فزون جوئى اموال و فرزندان است.» و چيزهائى كه اين امور بدانها حاصل مى‏شود در اين آيه ذكر شده است:

«زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا و الله عنده حسن المآب‏» (آل عمران، 14) .

«دوستى شهوتها (خواهشها و آرزوها) از زنان و فرزندان و اموال گرد آمده از زر و سيم و اسبان نشاندار و چارپايان و كشت، در نظر مردم جلوه كرده، اينها كالاى زندگى دنياست و سرانجام نيك نزد خداست‏» .

اينها اشياء اين دنياست، و آدمى ممكن است‏به اينها دو گونه علاقه و دلبستگى داشته باشد:

1- علاقه قلبى: و آن عبارت است از دوست داشتن آنها و لذت بردن از آنها و به كار بردن فكر و همت‏خويش براى به دست آوردن آنها، به طورى كه دل گرفتار آنها گردد.و همه صفات دل كه متعلق به دنياست مانند ريا و سمعه (شنوانيدن عمل خير خود به مردم) و بد گمانى و چرب زبانى و حسد و كينه و دشمنى و كدورت و كبر و حب مدح و تفاخر و زياده‏جوئى، در اين دلبستگى قرار دارد، و اين دنياى باطن است و دنياى ظاهر خود اين چيزهاست.

2- علاقه بدنى: و آن اشتغال به اصلاح اين چيزهاست‏بدان سان كه خود و ديگران از آنها بهره‏مند شوند، و اين اشتغال و گرفتارى عبارت است از صنعتها و حرفه‏هايى كه مردم خود را به آنها مشغول ساخته‏اند به نحوى كه خود و خالق خود را يكسره فراموش كرده‏اند و از كارى كه براى آن آفريده شده‏اند باز مانده‏اند.و اگر سبب و مقدار نياز به آنها را مى‏دانستند و به قدر ضرورت خود را به آنها مشغول مى‏كردند به دنيا چنان فرو نمى‏رفتند، و ليكن چون حكمت آمدن به دنيا و اندازه بهره و نصيب خود را از آن نفهميدند از قدر حاجت فراتر رفتند و خود را به مشاغل دنيوى گرفتار ساختند و اين شغلها و مشغله‏ها پى در پى مى‏آيد و به يكديگر متصل است و حد و نهايت ندارد تا آنجا كه آدمى از مقصود اصلى آنها غافل و در مشغله‏هاى بسيار گرفتار مى‏شود.آرى امور دنيا چنين است كه چون در يك شغل گشوده شود در ده شغل ديگر از پى آن باز مى‏شود، و باز هر يك از آن درها را درهاى ديگر به دنبال مى‏رسد تا بى‏نهايت، گويى دنيا چاهى است عميق كه نهايتى براى عمق آن نيست، كه هر كس در پرتگاهى از آن بيفتد از آنجا به پرتگاههاى ديگر سقوط مى‏كند..و همين طور پى در پى.مگر نمى‏بينى كه آنچه انسان ذاتا به آنها نيازمند است‏خوراك و پوشاك و مسكن است؟ و به همين جهت نياز به پنج صنعت كه اصول صناعات است پديد آمد: كشاورزى و دامدارى و بافندگى و بنائى و اقتناص - يعنى شكار و استخراج معدن و حتى فراهم كردن هيزم - و بر هر يك از اين پنج صنعت صنعتهاى ديگر مترتب است، و بدين سان همه صناعاتى كه اكنون در عالم مى‏بينى پيدا شد.و هيچ كس نيست مگر اينكه به يكى يا بيشتر از اين شغلها مشغول است‏بجز تنبلان و اهل بطالت كه از آغاز كودكى به هرزگى نشو و نما يافته‏اند و بر اين غفلت و بطالت‏خويش ادامه دادند تا بيكاره و بدون شغل ماندند و از اين رو دست نياز به نتيجه كار و كوشش ديگران دراز كردند، و بدين سبب دو شغل خبيث پيدا شد يكى دزدى و ديگرى گدائى، و هر يك از اين دو انواع بسيار دارد كه بر شخص انديشمند پوشيده نيست.

امام صادق عليه السلام فرمود «مثل الدنيا كمثل ماء البحر، كلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتى يقتله‏» «دنيا مانند آب درياست كه تشنه هر چه بيشتر از آن بنوشد تشنگيش زياد مى‏شود تا او را بكشد.» و فرمود: از مناجاتهاى خداى عز و جل با موسى عليه السلام اين بود كه:

«يا موسى! لا تركن الى الدنيا ركون الظالمين و ركون من اتخذها ابا و اما.يا موسى! لو وكلتك الى نفسك لتنظر لها اذن لغلب عليك حب الدنيا و زهرتها.يا موسى! نافس فى الخير اهله و استبقهم اليه، فان الخير كاسمه، و اترك من الدنيا ما بك الغنى عنه، و لا تنظر عينك الى كل مفتون بها و موكل الى نفسه، و اعلم ان كل فتنة بدؤها حب الدنيا، و لا تغبط احدا بكثرة المال، فان مع كثرة المال تكثر الذنوب لواجب الحقوق، و لا تغبطن احدا برضى الناس عنه حتى تعلم ان الله راض عنه، و لا تغبطن مخلوقا بطاعة الناس له، فان طاعة الناس له و اتباعهم اياه على غير الحق هلاك له و لمن تبعه‏» .

«اى موسى! به دنيا تكيه مكن (يا دل مبند) مانند تكيه كردن (يا دل بستن) ستمكاران و تكيه كردن (يا دل بستن) كسى كه آن را پدر و مادر خود قرار داده.اى موسى! اگر ترا به خودت واگذارم كه به آن بنگرى دوستى دنيا و زيور آن بر دلت چيره خواهد شد.اى موسى! در كار خير با اهلش مسابقه گذار و پيشى گير، زيرا كار خير مانند اسمش [نيك و ستوده] است، و از دنيا آنچه را بدان نيازى ندارى رها كن، و به فريفتگان دنيا و به خود واگذاشتگان چشم مدوز، و بدان كه آغاز هر فتنه‏اى حب دنياست و به مال زياد هيچ كس غبطه مخور، كه مال بسيار مايه گناه بسيار است زيرا حقوق واجب آن بسيار است.و به خشنودى مردم از كسى غبطه مبر تا بدانى كه خدا از او خشنود است، و به حال مخلوقى كه مردم از او اطاعت مى‏كنند غبطه مخور، زيرا پيروى و اطاعت مردم از او به غير حق موجب هلاك او و پيروان اوست.» و چون خدا موسى و هارون را به سوى فرعون فرستاد به ايشان وحى فرمود: «اگر بخواهم چندان زينت و زيور به شما مى‏دهم كه وقتى فرعون آن را ديد عجز و بيچارگى خود را دريابد ولى من اين را بر شما نمى‏پسندم و دنيا و زيور آن را از شما دور مى‏سازم، و با همه دوستان خود چنين مى‏كنم، و نعمتهاى دنيا را از آنان دور مى‏كنم همچنانكه شبان مهربان گوسفندان خود را از جاى خطرناك و موقع هلاك دور مى‏كند، و ايشان را از خوشى و عيش و نوش بر حذر مى‏دارم همچنانكه چوپان مهربان شترش را از جايگاههاى فريب و خطر دور نگه مى‏دارد، و اين نه از آن است كه آنان نزد من پست و بى‏ارزشند بلكه بدان جهت است كه نصيب خود را از كرامت من به كمال رسانند.اولياء من به فروتنى و خشوع و خوف و تقوا براى من، آراسته‏اند.» و امام كاظم عليه السلام فرمود: «قال ابوذر - رحمه الله - : جزى الله الدنيا عنى مذمة بقدر رغيفين من الشعير، اتغذى باحدهما و اتعشى بالآخر، و بعد شملتى الصوف، اتزر باحداهما و اتردى بالاخرى‏» .

«ابوذر - رحمه الله - گفت: خداوند به دنيا از طرف من جزاى مذموم بودنش را داده است كه روزى مرا به قدر دو قرص نان جو كه يكى را صبحانه و ديگرى را شام خود سازم و دو پارچه پشمين كه يكى را شلوار و ديگرى را ردا كنم قرار داده است.» لقمان به فرزند خود گفت: «پسرم! دنياى خود را به آخرت بفروش تا از هر دو سود برى، و آخرتت را به دنيا مفروش تا از هر دو زيان كنى.» و نيز به فرزند خود گفت: «پسرم! دنيا دريائى است عميق كه مردم بسيارى در آن غرق شدند، كشتى تو در اين دريا بايد تقواى خداوند - عز و جل - و كالاى آن ايمان و بادبانش توكل بر خدا باشد، شايد نجات يابى.» و گفت: «اى فرزند! پيش از تو مردمان براى اولاد خود اموال گرد كردند اما نه مال برايشان باقى ماند و نه فرزندانشان.و تو بنده‏اى مزدور هستى، ترا كارى فرموده‏اند و مزدى به تو وعده داده‏اند كار خود را درست انجام ده و مزد خويش را تمام بستان، و در اين دنيا همچون گوسفندى مباش كه در سبزه‏زارى افتد و از آن چندان بخورد تا فربه گردد و فربهى‏اش سبب كشتنش شود، و لكن دنيا را به منزله پلى قرار ده كه بايد از آن بگذرى و آن را پشت‏سر گذارى و هرگز به آن باز نخواهى گشت، دنيا را واپس بيفكن و آن را آباد مكن، كه تو را به آن امر نفرموده‏اند، و بدان كه فردا كه تو را در پيشگاه خدا - عز و جل - بدارند از چهار چيز از تو خواهند پرسيد: جوانى خود را در چه صرف كردى، و عمر خود را در چه به پايان بردى، و مالت را از كجا آوردى و آن را در چه راه خرج كردى، پس خود را آماده اين بازخواست كن و پاسخ آن را فراهم ساز، و غم آنچه از دنيا از دستت مى‏رود مخور، كه اندك دنيا بقا و دوامى ندارد، و بسيارش از بلا و آسيب ايمن نيست، پس احتياط از دست مده و در كار خود بكوش، و پرده [غفلت] از چهره‏ات بردار، و به كار نيك پروردگارت روى آور، و در دل خود تجديد توبه كن، و پيش از آنكه [مرگ] قصد تو كند و حكم تو در رسد و بين تو و خواسته‏ات جدائى افتد از فرصت و فراغ خود هر چه زودتر بهره گير» .

يكى از حكما گفته است: «دنيا خانه خراب و ويرانى است، و ويران‏تر از آن دل آن كس است كه به عمارت آن پردازد، و بهشت‏سراى عمران و آبادى است، و آبادتر از آن دل كسى است كه به آبادى آن كوشد» .و يكى ديگر از حكما گويد:

«دنيا براى كسى است كه آن را رها كند و آخرت براى كسى حاصل است كه آن را بجويد» .و يكى از ايشان گفته است: «هيچ چيز از دنيا به دست تو نمى‏آيد مگر اينكه پيش از تو به دست ديگران بوده و بعد از تو نيز از آن ديگران خواهد بود، و چيزى از دنيا به تو نمى‏رسد مگر شام شبى و چاشت‏بامدادى، پس خود را براى يك خوردن به هلاكت ميفكن، در دنيا چنان باش كه گويى روزه‏اى و با آخرت افطار كن، كه سرمايه دنيا هوى و هوس است و سود آن دوزخ.» يكى از زاهدان بزرگ گويد: «دنيا بدنها را كهنه و فرسوده و آرزوها را نو و تازه مى‏كند، مرگ را نزديك و خواهش‏ها و آرزوها را دور مى‏سازد، هر كه بر آن دست‏يابد به محنت و تعب افتد، و هر كه آن را از دست دهد به رنج و سختى گرفتار شود.» و يكى از ايشان گفته است: «در دنيا هيچ چيز نيست كه ترا شاد و خشنود كند مگر اينكه در كنارش چيزى هست كه ترا غمگين و ناخشنود كند.» و ديگرى گفته است: «جان آدميزاد از دنيا بيرون نمى‏رود مگر اينكه سه حسرت با خود دارد: از آنچه جمع كرده سير نشده، و به آرزوهاى خود نرسيده، و توشه نيك براى جائى كه به آن وارد مى‏شود فراهم نكرده است.» حكيمى گفته است: «دنيا بود و من در آن نبودم، و خواهد بود و من در آن نخواهم بود، پس چگونه دل به آن بندم؟ عيش آن ناگوار و صافى‏اش تيره و تار است، اهل آن از آن بيمناك كه چه وقت نعمت از دستم در رود يا كدام روز حادثه و بلائى به سرم فرود آيد يا مرگم فرا رسد.» و عارفى گفته است: «دنيا دكان شيطان است، از دكان او چيزى بر ندارى كه به تعقيب تو آيد و آن را از تو باز ستاند.» ديگرى گفته است: «اگر دنيا طلاى فانى و آخرت سفال باقى بودى، عاقل سفال باقى را بر طلاى فانى اختيار كردى، و حال آنكه آخرت طلاى باقى و دنيا از سفال فانى پست‏تر است.» و روايت است كه «بنده چون دنيا را بزرگ بدارد در روز قيامت نگهش مى‏دارند و مى‏گويند: اين كسى است كه آنچه را خدا كوچك شمرده بزرگ شمرده است.» و نيز روايت‏شده است كه: «چون پيغمبر اكرم (ص) مبعوث شد، سپاه ابليس گرد او جمع شده گفتند: خدا پيغمبرى برانگيخته و امتى براى او قرار داده، شيطان گفت: آيا امت او دنيا را دوست‏خواهند داشت؟ گفتند: آرى!

گفت: اگر دنيا را دوست‏بدارند باكى نيست كه ديگر بت‏پرستى نكنند، من روز و شب آنان را از سه راه به كار مى‏دارم: به دست آوردن مال به غير حق، و خرج كردن آن در غير حق، و انفاق نكردن آن در راه حق، و همه بديها به دنبال اينها مى‏آيد.» و روايت است كه: «خداى تعالى به يكى از پيغمبران خود وحى كرد: از دشمنى و دشمن داشتن حذر كن كه از چشم من مى‏افتى، آنگاه نعمت دنيا را بر تو فراوان مى‏ريزم.» يكى از صحابه گفته است: «هيچ كس صبح نمى‏كند مگر اينكه در دنيا مهمان است، و مالش عاريه است، مهمان رفتنى و كوچ كننده است و عاريه پس دادنى است.» ديگرى گفته است: «خداوند دنيا را سه بخش كرد: بخشى براى مؤمن و بخشى براى منافق و بخشى براى كافر است.پس مؤمن توشه بر مى‏گيرد، و منافق به زيور و زينت كردن مى‏پردازد، و كافر از آن بهره و لذت مى‏ستاند.» و گفته‏اند: «هر كه به دنيا رو آورد آتش دنيا او را بسوزاند تا خاكستر شود، و هر كس به آخرت رو آورد آتش دنيا او را صافى كند و همچون زر خالص و سره گردد كه سود دهد، و كسى كه به خداى سبحان رو كند آتش توحيد او را بسوزاند، و گوهرى شود كه ارزش آن بى‏حد و بى‏اندازه است.» و نيز گفته‏اند: «عاقلان سه گروهند: يكى آن كه دنيا را رها كرده پيش از آنكه دنيا او را رها كند، و دوم آن كه قبر خود را آباد كند پيش از آنكه به آنجا وارد شود، و سوم آنكه خدا را از خود راضى كند پيش از آنكه او را ملاقات كند.» يكى از اميران شخصى را كه عمر او به بيش از صد سال رسيده بود درباره دنيا پرسيد، گفت: «چند سالى بلا و سختى و چند سالى آسانى و راحتى، روزى در برابر روزى و شبى در برابر شبى، يكى به دنيا مى‏آيد و يكى از دنيا مى‏رود، اگر كسى زاده نمى‏شد خلق از ميان مى‏رفت و اگر كسى نمى‏مرد دنيا بر مردم آن تنگ مى‏شد.امير گفت: از من چيزى بخواه، گفت: مى‏خواهم كه عمر گذشته‏ام را به من باز دهى، و اجل مرگ را از من دور كنى، گفت: توانائى اين را ندارم، گفت: پس مرا به تو حاجتى نيست.» و اخبار و آثار در مذمت دنيا و محبت آن و سرعت زوال و بى‏اعتبارى آن و درباره هلاك هر كه آن را بجويد و به آن رغبت ورزد و درباره ضديت آن با آخرت بيش از حد شمار است، و سخنانى كه از امامان معصوم ما و بخصوص سرور ما امير مؤمنان - صلوات الله عليهم اجمعين - وارد شده براى مردم زاهد كافى است.و هر كه در خطبه‏ها و مواعظ على عليه السلام چنانكه در نهج البلاغه و غير آن مذكور است ملاحظه و تامل كند پستى و زبونى دنيا براى او آشكار خواهد شد.و داستان سؤال و جواب ميان جبرئيل و نوح در چگونگى ناپايدارى و زوال دنيا مشهور است، و حكايت گذشتن عيسى روح الله بر قريه‏اى كه اهل آن از دوستى دنيا هلاك شده بودند معروف است. (1)

و چون آفات دنيا بسيار است و دنيا در نزد خداوند حقير و پست است آن را براى هيچ يك از دوستان خود نپسنديده، و آنان را از شرور و مفاسد آن بر حذر داشته است.ايشان هم دل از آن بر كندند و در دنيا زاهد پيشه كردند و به اعتدال و ميانه روى از آن بهره گرفتند و اضافه را از پيش [به آخرت] فرستادند، بقدر كفايت از آن برخوردار شدند و لهو و غفلت را ترك كردند، از جامه به آنچه ساتر عورت باشد پوشيدند و از طعام به اندازه رفع گرسنگى خوردند.دنيا را ناپايدار و فانى و آخرت را پايدار و باقى ديدند، و از اين رو از دنيا ره توشه‏اى گرفتند، دنياى خود را ويران و آخرت را آبادان ساختند، به آخرت با چشم دل نگريستند و دانستند كه به زودى آن را خواهند ديد، پس دلها را به سوى آن گسيل داشتند چون دانستند كه به زودى با بدن‏هاى خود به آنجا كوچ خواهند كرد.زمانى كوتاه صبر كردند و به راحت و نعمت جاويد رسيدند.

فصل 2: نكوهش دنيا و اينكه دشمن خدا و انسان است (2)

بدان كه دنيا و دشمن خدا و دوستان و دشمنان اوست: اما دشمنى دنيا با خدا اين است كه راهزن بندگان خدا در طريق عبادت است، و به همين جهت از روزى كه آن را آفريد نظر بر آن نيفكند، چنانكه در اخبار آمده است (3) .و اما دشمنى دنيا با دوستان خدا به اين است كه با زيورها و جلوه‏ها و خرمى‏هايش خود را در نظر ايشان مى‏آرايد تا صبر و شكيبائى را در كامشان تلخ سازد.و اما دشمنى آن با دشمنان خدا به اين است كه در راه آنان دام افكنده و با مكر و فريب آنها را به كمند خود گرفتار مى‏سازد و با ايشان چنان رفتار مى‏كند تا دلهاى آنها را به خود كشيده و مطمئن سازد آنگاه يكباره دامن خويش از دستشان مى‏رهاند و آنان را در حيرت و پشيمانى و اندوه مى‏نشاند، و از سعادت جاويد محرومشان مى‏سازد، و آن فريب خوردگان بيچاره در آتش حسرت مى‏سوزند و از مكر و فريب آن ناله‏هاى سوزناك و آههاى آتشبار مى‏كشند و كسى به فريادشان نمى‏رسد، بلكه ندا به ايشان مى‏رسد:

«اخسؤا فيها و لا تكلمون‏» (مؤمنون، 109) .

«خفه شويد و با من سخن مگوئيد» .

«اولئك الذين اشتروا الحياة الدنيا بالآخرة فلا يخفف عنهم العذاب و لا هم ينصرون‏» (بقره، 86) .

«اينانند كه زندگى دنيا را به بهاى آخرت خريدند، عذابشان سبك نشود و ياريشان نكنند» .

و آيات وارده در نكوهش دنيا و دوستى آن بسيار است، و بيشتر قرآن مشتمل بر اين معنى و بازداشتن مردم از آن و دعوت به آخرت است، بلكه مقصود از بعثت پيامبران همين است، و چون آيات قرآن در اين باره ظاهر و بسيار روشن است نيازى به گواه گرفتن آنها نيست.بنابراين به برخى از رواياتى كه در ذم دنيا و دوستى آن و سرعت زوال آن رسيده اشاره مى‏كنيم.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«لو كانت الدنيا تعدل عند الله جناح بعوضة ما سقى كافرا منها شربة ماء» .

«اگر دنيا نزد خدا به قدر بال پشه‏اى ارزش داشت كافر را از آن شربت آبى نمى‏نوشانيد» .و فرمود: «الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر» «دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است‏» .

و فرمود: «من اصبح و الدنيا اكبر همه فليس من الله فى شى‏ء، و الزم الله قلبه اربع خصال: هما لا ينقطع عنه ابدا، و شغلا لا يتفرغ منه ابدا، و فقرا لا ينال غناه ابدا، و املا لا يبلغ منتهاه ابدا» .

«هر كه روز را آغاز كند در حالى كه توجه و فكر او به غير خدا باشد با خدا كارى ندارد (4) ، و خدا دل او را به چهار خصلت گرفتار مى‏سازد: غم و اندوهى كه هرگز از او جدا نشود، و شغلى كه هرگز از آن آسوده نگردد، و فقر و نيازى كه هيچگاه به غنا و بى‏نيازى نرسد، و آرزوئى كه هرگز به پايان نرسد» .

و فرمود: «يا عجبا كل العجب للمصدق بدار الخلود و هو يسعى لدار الغرور» .

«سخت در عجبم از آنكه خانه جاويد را باور دارد و براى خانه فريب مى‏كوشد» .

و فرمود: «بعد از من دنيايى به شما رو خواهد آورد كه ايمان شما را مى‏خورد همان گونه كه آتش هيزم را مى‏خورد» .و فرمود: «فزون خواهى (يا بسيار نمائى به يكديگر) سرگرمتان كرد، فرزند آدم مى‏گويد: مال من مال من، و آيا از مال تو جز آنچه صدقه مى‏دهى و باقى مى‏ماند يا مى‏خورى و از ميان مى‏برى يا مى‏پوشى و كهنه مى‏كنى چيزى عايد تو مى‏شود؟» و فرمود: «خداى تعالى به موسى وحى كرد: هرگز به دوستى دنيا متمايل مشو، كه هيچ گناه كبيره‏اى براى تو از آن بزرگتر نيست‏» .

و فرمود: «حب الدنيا راس كل خطيئة‏» «دوستى دنيا منشا همه گناهان است‏» .و فرمود: «من احب دنياه اضر بآخرته و من احب آخرته اضر بدنياه فآثروا ما يبقى على ما يفنى‏» «هر كه دنيا را دوست دارد به آخرت خود زيان مى‏زند و هر كه آخرت را دوست دارد به دنياى خويش زيان مى‏زند، پس آنچه را باقى است‏بر آنچه فانى است ترجيح دهيد» .

روزى آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم بر مزبله‏اى مى‏گذشت، در آنجا ايستاد و فرمود:

«بيائيد و دنياى خود را ببينيد!» آنگاه پاره‏اى لباس فرسوده و استخوانى پوسيده برداشت و فرمود: «اين است دنيا» .

و فرمود: «ان الله لم يخلق خلقا ابغض اليه من الدنيا، و انه لم ينظر اليها منذ خلقها» .

«خداوند مخلوقى كه نزد او مبغوضتر از دنيا باشد نيافريده، و [از بس آن را دشمن دارد] از هنگام آفرينش بر آن نظر نيفكنده‏» .

و فرمود: «الدنيا دار من لا دار له و مال من لا مال له، و لها يجمع من لا عقل له، و عليها يعادى من لا علم عنده، و عليها يحسد من لا فقه له، و لها يسعى من لا يقين له‏» .

«دنيا خانه كسى است كه خانه ندارد و مال كسى است كه مالى ندارد، و كسى براى دنيا مال جمع مى‏كند كه عقل ندارد، و كسى به جهت آن دشمنى مى‏كند كه دانش ندارد، و كسى بر آن حسد مى‏برد كه فهم و بصيرت ندارد، و كسى براى آن مى‏كوشد كه يقين ندارد» .

و فرمود: «هنگامى كه آدم از بهشت‏به زمين فرود آمد، به او گفت: بساز براى ويران شدن، و توليد نسل كن براى مردن‏» .و فرمود: «در روز قيامت مردمى را مى‏آورند كه اعمالشان مانند كوههاى تهامه است، پس امر الهى مى‏رسد كه آنان را به جهنم افكنند» ، بعضى پرسيدند يا رسول الله! آيا اينها اهل نماز بودند؟ فرمود:

«آرى اهل نماز و روزه بودند و پاره‏اى از شبها بيدار بودند، و ليكن هر گاه چيزى از دنيا بر آنها عرضه مى‏شد خود را بر آن مى‏افكندند» .

و فرمود: «هل منكم من يريد ان يذهب الله عنه العمى و يجعله بصيرا؟ الا انه من رغب فى الدنيا و طال فيها امله اعمى الله قلبه على قدر ذلك، و من زهد فى الدنيا و قصر امله اعطاه الله علما بغير تعلم و هدى بغير هداية‏» .

«آيا در ميان شما كسى هست كه مى‏خواهد خدا كورى او را بر طرف كند و او را بينا گرداند؟ آگاه باشيد كه هر كه به دنيا مايل شود و آرزويش در دنيا دراز باشد خداوند به هر قدر كه ميل او به دنيا بيشتر شود دلش را كور مى‏كند (مى‏ميراند)، و كسى كه به دنيا بى‏ميل باشد و آرزوى خود را كوتاه كند خداوند به او علم بدون تعلم و هدايت‏بدون راهنمائى [ديگرى] عطا خواهد كرد» .

و فرمود: «فو الله ما الفقر اخشى عليكم، و لكنى اخشى عليكم ان تبسط عليكم الدنيا كما بسطت على من كان قبلكم، فتنافسوها كما تنافسوها، و تهلككم كما اهلكتهم‏» .

«به خدا من بر شما از فقر نمى‏ترسم بلكه مى‏ترسم كه دنيا براى شما گسترده شود و به شما رو آورد همچنانكه به كسانى كه پيش از شما بودند رو آورد، و به آن رغبت نمائيد و بر سر آن مسابقه دهيد همچنانكه آنان چنين كردند، و شما را مانند آنان هلاك كند» .

و فرمود: «بيشترين چيزى كه بر شما مى‏ترسم بركاتى است كه خداوند براى شما از زمين بيرون مى‏آورد» ، پرسيدند بركات زمين چيست؟ فرمود: «زهرة الدنيا» «آنچه رونق دنياست (زيورها و تجملهاى آن)» .

و فرمود: «دعوا الدنيا لاهلها، من اخذ من الدنيا فوق ما يكفيه فقد اخذ حتفه و هو لا يشعر» .

«دنيا را به اهل آن واگذاريد، هر كه از دنيا بيش از نياز خود بگيرد هلاك خويش را گرفته و نمى‏داند.» و فرمود: «زود باشد كه بعد از من مردمى بيايند كه پاكيزه‏ترين غذاها و انواع آن را بخورند، و زيباترين زنان را بگيرند، و نرمترين و بهترين جامه‏هاى رنگارنگ را بپوشند، و راهوارترين مركبهاى گوناگون را سوار شوند، اينان شكمهايى دارند كه با كم سير نشوند، و نفوسى كه به بسيار قانع نگردند، خويشتن را وقف دنيا كرده‏اند، صبح و شام مشغول دنيا باشند، آن را به جاى خدا معبود خود قرار دهند و از هواى خود پيروى كنند.پس فرمانى است از محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم به هر كه آن زمان را دريابد از فرزندان شما كه پى در پى مى‏آيند كه بر آنان سلام نكنند و بيمارانشان را عيادت ننمايند و به مشايعت جنازه‏هاى آنها نروند و بزرگسالانشان را احترام و توقير نكنند، و هر كه اينها را به جا آورد به ويرانى و نابودى اسلام كمك كرده است‏» .

و فرمود: «مالى و للدنيا [و ما انا و الدنيا] !؟ انما مثلى و مثلها كمثل راكب سار فى يوم صائف، فرفعت له شجرة، فقال تحت ظلها ساعة، ثم راح و تركها» .

«مرا با دنيا چه كار؟ ! حكايت من و دنيا حكايت‏سوارى است كه در روز گرمى به زير درختى درآيد و ساعتى در سايه آن بيارامد (خواب نيمروز) سپس آن را واگذارد و برود» .

و فرمود: «از دنيا بپرهيزيد، كه سحر آن از سحر هاروت و ماروت بيشتر است‏» .

و فرمود: «بر خداست كه چيزى از دنيا بلند نشود مگر اينكه آن را پست گرداند» .

و عيسى بن مريم عليه السلام فرمود: «واى بر دنيا دار! چگونه خواهد مرد و آن را خواهد گذاشت، و به آن اعتماد مى‏كند در حالى كه دنيا او را فريب مى‏دهد، و به آن اطمينان و وثوق مى‏كند و حال آنكه او را خوار مى‏سازد، واى بر فريب‏خوردگان چگونه آنچه را از آن كراهت دارند (يعنى مرگ) به گردنشان مى‏افكند، و آنچه را دوست دارند از آنان جدا مى‏كند، و وعده‏هائى كه به آنان داده شده مى‏آيد، واى بر كسى كه دنيا فكر و هم او و گناهان و لغزشها عمل و كار او باشد! چگونه فردا - قيامت - به گناه خود رسوا شود» .و فرمود: «كيست كه بر امواج دريا خانه كند؟ !

اين است دنياى شما، آن را قرارگاه خود نگيريد.» و فرمود: «حب دنيا و آخرت در دل مؤمن پايدار و برقرار نخواهد بود چنانكه آب و آتش در يك ظرف قرار نخواهند گرفت.» خداى تعالى به موسى (ع) وحى فرمود كه: «اى موسى! ترا با خانه‏اى كه جايگاه ستمكاران است چه كار! اين خانه تو نيست، فكر و هم خود را از آن فارغ كن و به عقل خود از آن دور باش كه بد خانه‏اى است، مگر براى كسى كه در آن به عمل خير بكوشد، اى موسى! من در كمين ظالم نشسته‏ام تا حق مظلوم را از او بازستانم‏» .و نيز به او وحى كرد كه: «اى موسى! به محبت دنيا دل مبند، كه هيچ گناه كبيره‏اى بدتر از آن به نزد من نخواهى آورد.» و به موسى عليه السلام به مردى گذشت كه مى‏گريست، و چون بازگشت هنوز او را گريان ديد، موسى گفت: «پروردگارا!

اين بنده تو از خوف تو گريان است‏» .خداى تعالى به او خطاب كرد: «اى پسر عمران!

اگر چندان بگريد كه مخش از چشمهايش فرو افتد و آنقدر دستهايش را بلند كند كه ساقط شوند او را نخواهم آمرزيد زيرا او دنيا را دوست دارد» .

شخصى از امير مؤمنان (ع) خواست كه دنيا را توصيف كند، فرمود:

«و ما اصف لك من دار من صح فيها سقم، و من امن فيها ندم، و من افتقر فيها حزن، و من استغنى فيها افتتن، فى حلالها الحساب، و فى حرامها العقاب‏» .

«چگونه وصف كنم خانه‏اى را كه سالم در آن بيمار است، و هر كه در آن ايمن باشد پشيمان شود، كسى كه در آن نيازمند و بينوا باشد غمگين است، و هر كه در آن بى‏نياز و غنى باشد گرفتار و در فتنه است، حلال آن را حساب و حرام آن را عقاب در پى است.» و فرمود: «انما مثل الدنيا كمثل الحية، ما الين مسها و فى جوفها السم الناقع، يحذرها الرجل العاقل و يهوى اليها الصبى الجاهل‏» .

«داستان دنيا همچون داستان مار است، كه سودن آن نرم و در درونش زهر كشنده است، مرد عاقل از آن مى‏گريزد و كودك نادان به سوى آن مى‏گرايد.» و در وصف دنيا فرمود: «ما اصف من دار اولها عناء و آخرها فناء، فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب، من استغنى فيها فتن، و من افتقر فيها حزن، و من ساعاها فاتته، و من قعد عنها اتته، و بصر بها بصرته، و من ابصر اليها اعمته‏» .

«چگونه وصف كنم خانه‏اى را كه اول آن رنج و آخر آن نيستى است، حلال آن حساب و حرامش عقاب دارد، غنى و بى‏نياز آن گرفتار و مفتون است، و فقير و نيازمند آن محزون و غمگين است، كسى كه در تحصيل آن كوشيد به آن نرسيد، و كسى كه از طلبش باز ايستاد به او رو كرد، كسى كه به عبرت و با ديده بصيرت به آن نگريست او را بينا و آگاه ساخت، و كسى كه [به چشم خريدارى] به آن نظر كرد او را كور گردانيد.» و در بعضى از مواعظ خود فرمود: «دست از دنيا بدار كه دوستى دنيا آدمى را كور و كر و لال مى‏كند و گردنها را به بند ذلت و خوارى مى‏كشد، پس باقيمانده عمر خود را درياب و گذشته را جبران و تدارك كن، و فردا و پس فردا مگوى، كه پيشينيان به سبب آرزوها و امروز و فردا كردنها هلاك شدند، تا امر خدا - مرگ - ناگهان در رسيد در حالى كه در فلت‏به سر مى‏بردند، سپس آنان را بر تابوتهاشان به گورهاى تنگ و تاريك در آوردند و اهل و اولادشان به خاكشان سپردند و پا از آنان كشيدند.پس با دلى بريده از همه چيز به سوى خدا بازگشت كن.كسى كه به دنيا پشت پا زند و آن را رها كند شكسته و درمانده نشود.» و فرمود: «زنهار زندگانى دنيا شما را نفريبد، كه دنيا خانه‏اى است‏به رنج و بلا پيچيده و به ناپايدارى و فنا شناخته شده، و به بى‏وفائى وصف كرده شده، هر آنچه در آن است رو به زوال است، و در ميان اهل آن دست‏به دست مى‏گردد، احوال آن پاينده نيست، و مهمانان آن از شرش سالم نمى‏مانند، اهل دنيا در همان حال كه در فراخى و راحتى و شادى‏اند در بلا و غرور گرفتارند، حالاتش مختلف و متزلزل و نوبتهايش زود گذر و در تغيير است، عيش و خوشى آن نكوهيده و آسودگى در آن ناپايدار است، ساكنانش آماج تير بلا هستند كه دنيا با پيكان‏هاى خود به سوى آنان مى‏افكند، و به مرگ نابودشان مى‏كند.بندگان خدا، بدانيد كه شما و آنچه در آن هستيد نيز در همان راهى قرار داريد كه پيش از شما كسانى در آن بودند و گذشتند، عمرشان درازتر، نيرو و هيبتشان بيشتر، شهرهاشان آبادتر و آثارشان مهمتر بود، ولى صداهاشان خاموش شد، و اندامشان پوسيد و شهرهاشان ويران گشت و آثارشان از صفحه روزگار بر افتاد.كاخهاى افراشته و استوار و تختها و فرشهاى گسترده بر سنگهاى محكم به تنگناى گورها و لحدها مبدل شد، گورهائى كه به هم نزديكند ولى ساكن آنها غريب و تنهاست.عمارتى كه اهل آن وحشت زده‏اند، محله‏اى كه اهل آن همه نزديك به هم و همسايگانند ولى با يكديگر رفت و آمد و انس و آميزشى ندارند، و چگونه ميان آنان پيوند و رفت و آمد باشد و حال آنكه آسياب بلا آنها را خرد كرده و خاك و سنگلاخ آنان را خورده، و مرگ دفتر زندگيشان را در هم نورديده، و بعد از عيش و عشرت دست روزگار بر خاكشان نشانده، محبوبهاشان به آنها جفا كرده و از آنان جدا شدند، به زير خاك خانه گرفتند و به سفرى رفتند كه بازگشتى ندارد، هيهات، هيهات!

«كلا، انها كلمة هو قائلها، و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون.»

(مؤمنون، 101)

«هرگز، اين سخنى است كه او گوينده آن است، و پشت‏سر آنها برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند.»

چنان تصور كنيد كه به همان سرنوشت دچار شده‏ايد و پيك مرگ در رسيده و به آن جايگاه منتقل شده‏ايد و در خوابگاه گور تنها خفته‏ايد، حال شما چگونه خواهد بود اگر آن امور را ببينيد، و قبرها شكافته شود و رازها از پرده برون افتد و شما را در پيشگاه پادشاه جليل به پا دارند، در آن وقت گوئى دلها از ترس از سينه‏ها پريده، و پرده‏ها از جلو ديدگان برداشته شده، و عيوب و رازهاتان آشكار گشته، در آنجاست كه:

«تجزى كل نفس بما كسبت.» (مؤمن، 17)

«هر كس را به آنچه كرده جزا و پاداش دهند.»

و نيز در خطبه ديگرى فرمود: «شما را سفارش مى‏كنم كه تقوا داشته باشيد و دنيائى را كه رهاتان خواهد كرد رها كنيد، هر چند كه رها كردن آن را دوست نداريد، دنيائى كه بدنهاى شما را كهنه و پوسيده خواهد كرد، در حالى كه مى‏خواهيد جوان و تازه بماند، داستان شما و دنيا حكايت آن مردمى است كه در حال سفرند و راهى را مى‏پيمايند، گويى كه آن را به پايان برده‏اند و يا به نشانه و هدفى كه مى‏خواستند رسيده‏اند، چه بسيار كه كسى به راهى مى‏رود تا به منظور و غايت‏خود برسد و نمى‏رسد، و چه بسيار كه كسى آرزومند است در دنيا بماند و حال آنكه بيش از يك روز از دنيا نصيب ندارد، و بسا طلب كننده‏اى كه با شتاب آن را مى‏جويد تا اينكه از آن جدا مى‏گردد، پس از سختى و رنج دنيا فغان و زارى نكنيد كه سپرى مى‏شود، و از متاع و نعمتهاى آن شاد و مسرور نباشيد كه رو به زوال و فنا دارد، از طالب دنيا در شگفتم كه مرگ جويا و در پى اوست، و غافلى كه خدا از او غافل نيست.»

حضرت سجاد عليه السلام فرمود:

«ان الدنيا قد ارتحلت مدبرة، و ان الآخرة قد ارتحلت مقبلة، و لكل واحدة منهما بنون، فكونوا من ابناء الآخرة و لا تكونوا من ابناء الدنيا، الا و كونوا من الزاهدين فى الدنيا الراغبين فى الآخرة، الا ان الزاهدين فى الدنيا اتخذوا الارض بساطا و التراب فراشا و الماء طيبا، و قرضوا من الدنيا تقريضا، الا و من اشتاق الى الجنة سلاعن الشهوات، و من اشفق من النار رجع عن المحرمات، و من زهد فى الدنيا هانت عليه المصائب، الا ان لله عبادا كمن راى اهل الجنة فى الجنة مخلدين، و كمن راى اهل النار فى النار معذبين، شرورهم مامونة، و قلوبهم محزونة، انفسهم عفيفة، و حوائجهم خفيفة، صبروا اياما قليلة، فصاروا بعقبى راحة طويلة، اما الليل فصافون اقدامهم، تجرى دموعهم على خدودهم، و هم يجارون الى ربهم، يسعون فى فكاك رقابهم، و اما النهار فحلماء علماء بررة اتقياء كانهم القداح، قد براهم الخوف من العبادة، ينظر اليهم الناظر فيقول: مرضى، و ما بالقوم من مرض، ام خولطوا، فقد خالط القوم امر عظيم من ذكر النار و ما فيها.»

«دنيا پشت كرده مى‏رود و آخرت روى آورده مى‏آيد و هر يك از اين دو را فرزندانى است، شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد، و آگاه باشيد كه از زاهدان در دنيا و راغبان به آخرت باشيد.بدانيد كه زاهدان در دنيا زمين را بستر خود گرفتند و خاك را فرش و آب را آشاميدنى گواراى خود قرار دادند و خويشتن را از دنيا بريدند.آگاه باشيد كه هر كه مشتاق بهشت است از شهوتها فراموش مى‏كند، و هر كه از دوزخ مى‏ترسد از محرمات رو گردان است، و كسى كه در دنيا زهد ورزد مصيبتها بر او آسان مى‏شود.بدانيد كه خدا را بندگانى است كه گويى بهشتيان را در بهشت جاودان و دوزخيان را در دوزخ گرفتار عذاب مى‏بينند، مردم از شر آنها در امانند، دلهاشان محزون و جانهاشان عفيف، حاجاتشان سبك و اندك است، چند روزى صبر كردند و به راحت طولانى آخرت رسيدند.

اما شبانگاه گامهايشان براى عبادت صف كشيده و اشكهاشان بر رخسار جارى است و به پروردگار خويش پناه مى‏برند و براى رهائى خود از آتش دوزخ مى‏كوشند.

و اما چون روز در آيد به حلم و علم و نيكى و تقوا رفتار مى‏كنند، در لاغرى مانند چوب تير از خوف خدا و عبادت تراشيده شده‏اند، هر كه به آنها بنگرد گويد:

بيمارند، و حال آنكه بيمارى ندارند، يا گويند عقلشان پريشان شده و ديوانه‏اند، در صورتى كه پريشانى ايشان از امر عظيمى است كه ياد آتش دوزخ و آنچه در آن است آنان را مشغول ساخته است‏» .

و نيز فرمود: «ما من عمل بعد معرفة الله - عز و جل - و معرفة رسوله - صلى الله عليه و آله - افضل من بغض الدنيا، فان لذلك لشعبا كثيرة، و للمعاصى شعبا.فاول ما عصى الله به الكبر معصية ابليس حين ابى و استكبر و كان من الكافرين.ثم الحرص، و هى معصية آدم و حواء حين قال الله - عز و جل - لهما:

«فكلا من حيث‏شئتما و لا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين‏» .

(اعراف، 19)

فاخذا ما لا حاجة بهما اليه، فدخل ذلك على ذريتهما الى يوم القيامة، و ذلك ان اكثر ما يطلب ابن آدم ما لا حاجة به اليه، ثم الحسد، و هو معصية ابن آدم حيث‏حسد اخاه فقتله، فتشعب من ذلك حب النساء، و حب الدنيا، و حب الرئاسة، و حب الراحة، و حب الكلام، و حب العلو و الثروة، فصرن سبع خصال، فاجتمعن كلهن فى حب الدنيا.فقال الانبياء و العلماء - بعد معرفة ذلك - : حب الدنيا راس كل خطيئة، و الدنيا دنياعان: دنيا بلاغ و دنيا ملعونة‏» .

«هيچ عملى بعد از معرفت‏خداى عز و جل و معرفت رسولش بهتر از بغض دنيا نيست، و اين را شعبه‏هاى بسيار است، و گناهان نيز شعبه‏ها دارد.نخستين چيزى كه سبب نافرمانى خدا شد تكبر، نافرمانى شيطان، بود هنگامى كه سرپيچى و گردنكشى كرد و از كافران شد.سپس حرص و آن گناه آدم و حوا بود وقتى كه خداى عز و جل به آنان فرمود: «از هر چه خواهيد بخوريد ولى به اين درخت نزديك مشويد كه ستمكار خواهيد بود» .

پس آدم و حوا چيزى را كه بدان نياز نداشتند گرفتند و اين خصلت تا قيامت در نسلشان رخنه كرد، و از اين رو بيشتر چيزهايى كه آدميزاد مى‏جويد به آن نياز ندارد.بعد از آن حسد است كه گناه فرزند آدم (قابيل) بود زمانى كه به برادرش (هابيل) حسد برد و او را كشت.و از اين نافرمانيها دوستى زنان و دوستى دنيا و جاه طلبى و راحت طلبى و حب سخن گفتن و حب سرورى و ثروت منشعب گشت، و اينها هفت‏خصلت است كه همگى در دوستى دنيا گرد آمده‏اند.و به همين جهت پيامبران و دانشمندان - بعد از شناخت اين مطلب - گفتند: دوستى دنيا سر هر خطاست، و دنيا دو گونه است: دنياى رساننده [به طاعت‏خدا و سعادت آخرت] و دنياى ملعون (كه موجب دورى از رحمت‏خداست)» .

و امام باقر عليه السلام به جابر فرمود: «يا جابر! انه من دخل قلبه صافى خالص دين الله شغل قلبه عما سواه.يا جابر! ما الدنيا و ما عسى ان تكون الدنيا؟ ! هل هى الا طعام اكلته، او ثوب لبسته، او امراة اصبتها؟ يا جابر! ان المؤمنين لم يطمانوا الى الدنيا ببقائهم فيها، و لم يامنوا قدومهم الآخرة.يا جابر! الآخرة دار قرار، و الدنيا دار فناء و زوال، و لكن اهل الدنيا اهل غفلة، و كان المؤمنين هم الفقهاء اهل فكرة و عبرة لم يصمهم عن ذكر الله - جل اسمه - ما سمعوا بآذانهم، و لم يعمهم عن ذكر الله ما راوا من الزينة باعينهم ففازوا بثواب الآخرة كما فازوا بذلك العلم‏» (5) .

«اى جابر! هر كس دين صافى خالص خداوند به دلش در آيد، دلش از غير او تهى خواهد گشت.اى جابر! دنيا چيست و چه مى‏تواند بود؟ مگر دنيا غير از خوراكى است كه بخورى يا جامه‏اى كه بپوشى يا زن و همسرى كه به او برسى؟

اى جابر! مؤمنان به ماندن در دنيا اطمينان نكردند، و از واردشدن به آخرت ايمن نشدند.اى جابر! آخرت خانه بقا و قرار و دنيا خانه فنا و نابودى است.ولى اهل دنيا غافلند و گويى مؤمنانند كه داراى فهم و بصيرت و اهل فكر و عبرتند.آنچه با گوش‏هاى خود شنوند آنان را از ياد خدا - جل اسمه - كر نكند و هر زيورى كه با ديدگان خود ببينند از ياد خدا كورشان نكند، پس به پاداش آخرت رسيدند، چنانكه به اين دانش رسيدند.»

فصل 3: پستى صفات دنيا

بدان كه دنيا را صفات و حالاتى پست است كه در هر صفتى آن را به چيزى مانند كرده و مثال زده‏اند:

مثال آن در سرعت زوال و فنا و بى‏ثباتى مانند گياهى است كه آب باران بر آن ببارد و سر سبز و خرم گردد سپس خشك و زرد شود و باد آن را پراكنده سازد.

يا به منزلى تشبيه كرده‏اند كه در آن فرود آيند و ساعتى بعد از آنجا كوچ كنند، يا به پلى مثال زده‏اند كه بايد از آن گذشت و بر آن درنگ نكرد.

و در خصوص اينكه خيال و وهمى بيش نيست و اصل و حقيقتى ندارد به سايه‏ها و خيالات و خواب تشبيه كرده‏اند، كه آدمى در خواب خواسته‏هاى خود را مى‏بيند و چون بيدار مى‏شود هيچ چيز با او نيست.

و در دشمنى و هلاك كردن دنيا اهلش را، آن را به زنى مثل زده‏اند كه خود را براى دلربائى مى‏آرايد و چون وقت نكاح فرا رسد سر آنان را مى‏برد.....ادامه مطلب رجوع شود:ترجمه كتاب جامع السعادات جلد دوم(علم اخلاق اسلامى)

http://hakim-askari.rozblog.com/


http://eccim.com/my_doc/andishmandan/andishmandan/naraghi/kotobandeshmand/kotofarsi/ketab_akhlaghaslami_0000000001.htm

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما