چرا قتل یک نفر برابر با قتل همه انسان ها است؟!!
158 بازدید
تاریخ ارائه : 11/2/2014 10:26:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

fehrest page

چرا قتل یک نفر برابر با قتل همه انسان ها است؟!!

سوره  مائده ََآیه : 32
آیه و ترجمه
مِنْ أَجْلِ ذَلِک کتَبْنَا عَلى بَنى إِسرءِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسا بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فى الاَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاس جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاس جَمِیعاً وَ لَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسلُنَا بِالْبَیِّنَتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِک فى الاَرْضِ لَمُسرِفُونَ(32)

  ترجمه :

32 - بهمین جهت بر بنى اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکشد چنان است که گوئى همه انسانها را کشته و هر کس انسانى را از مرگ رهائى بخشد چنان است که گوئى همه مردم را زنده کرده است ، و رسولان ما با دلایل روشن بسوى بنى اسرائیل آمدند، اما بسیارى از آنها، تعدى و اسراف ، در روى زمین کردند.

  تفسیر :


پیوند انسانها
پس از ذکر داستان فرزندان آدم یک نتیجه گیرى کلى و انسانى در این آیه

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 355

است نخست مى فرماید: بخاطر همین موضوع بر بنى اسرائیل مقرر داشتیم که هر گاه کسى انسانى را بدون ارتکاب قتل ، و بدون فساد در روى زمین به قتل برساند، چنان است که گویا همه انسانها را کشته است و کسى که انسانى را از مرگ نجات دهد گویا همه انسانها را از مرگ نجات داده است .
من اجل ذلک کتبنا على بنى اسرائیل انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فى الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا)
در اینجا سؤ ال مهمى پیش مى آید که چگونه قتل یک انسان مساوى است با قتل همه انسانها و نجات یک نفر مساوى با نجات همه انسانها مى باشد!
مفسران در اینجا پاسخهاى زیادى داده اند . در تفسیر تبیان شش پاسخ و در مجمع البیان پنج پاسخ و در کنز العرفان چهار پاسخ به آن داده شده است ولى پاره اى از آنها از معنى آیه بسیار دور است .
آنچه مى توان در پاسخ سؤ ال فوق گفت این است که : قرآن در این آیه یک حقیقت اجتماعى و تربیتى را بازگو میکند زیرا:
اولا - کسى که دست به خون انسان بیگناهى مى آلاید در حقیقت چنین آمادگى را دارد که انسانهاى بیگناه دیگرى را که با آن مقتول از نظر انسانى و بیگناهى برابرند مورد حمله قرار دهد و بقتل برساند، او در حقیقت یک قاتل است و طعمه او انسان بیگناه ، و مى دانیم تفاوتى در میان انسانهاى بیگناه از این نظر نیست ، همچنین کسى که بخاطر نوع دوستى و عاطفه انسانى ، دیگرى را از مرگ نجات بخشد این آمادگى را دارد که این برنامه انسانى را در مورد هر بشر دیگرى انجام دهد، او علاقمند به نجات انسانهاى بیگناه است و از این نظر براى او این انسان و آن انسان تفاوت نمى کند و با توجه به اینکه قرآن

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 356

مى گوید فکانما... استفاده میشود که مرگ و حیات یک نفر اگر چه مساوى با مرگ و حیات اجتماع نیست اما شباهتى به آن دارد.
ثانیا - جامعه انسانى در حقیقت یک واحد بیش نیست و افراد آن همانند اعضاى یک پیکرند، هر لطمه اى به عضوى از اعضاى این پیکر برسد اثر آن کم و بیش در سائر اعضاء آشکار مى گردد زیرا یک جامعه بزرگ از افراد تشکیل شده و فقدان یک فرد خواه ناخواه ضربهاى به همه جامعه بزرگ انسانى است . فقدان او سبب میشود که به تناسب شعاع تاثیر وجودش در اجتماع محلى خالى بماند، و زیانى از این رهگذر دامن همه را بگیرد، همچنین احیاى یک نفس سبب احیاى سائر اعضاى این پیکر است ، زیرا هر کس به اندازه وجود خود در ساختمان مجتمع بزرگ انسانى و رفع نیازمندیهاى آن اثر دارد بعضى بیشتر و بعضى کمتر.
و اگر در بعضى از روایات مى خوانیم که مجازات چنین انسانى در قیامت مجازات کسى است که همه انسانها را کشته اشاره بهمین است نه اینکه از هر جهت مساوى یکدیگر باشند و لذا در ذیل همین روایات مى خوانیم اگر تعداد بیشترى را بکشد مجازات او همان نسبت مضاعف شود!
از این آیه اهمیت مرگ و حیات یک انسان از نظر قرآن کاملا آشکار میشود، و با توجه به اینکه این آیات در محیطى نازل گردید که خون بشر مطلقا در آن ارزشى نداشت عظمت آن آشکارتر میگردد.
قابل توجه اینکه در روایات متعددى وارد شده است که آیه اگر چه مفهوم ظاهرش مرگ و حیات مادى است اما از آن مهمتر مرگ و حیات معنوى یعنى گمراه ساختن یک نفر یا نجات او از گمراهى است . کسى از امام صادق (علیه السلام ) تفسیر این آیه را پرسید، امام فرمود:
من حرق او غرق - ثم سکت - ثم قال تاویلها الاعظم ان دعاها فاستجاب له :

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 357

یعنى منظور از کشتن و نجات از مرگ که در آیه آمده نجات از آتشسوزى یا غرقاب و مانند آن است ، سپس امام سکوت کرد و بعد فرمود: تاویل اعظم و مفهوم بزرگتر آیه این است که دیگرى را دعوت به سوى راه حق یا باطل کند و او دعوتش را بپذیرد.
سؤ ال دیگرى که در آیه باقى مى ماند این است که چرا نام بنى اسرائیل بخصوص در این آیه آمده ! با اینکه مى دانیم حکم مزبور اختصاصى به آنها ندارد.
در پاسخ میتوان گفت ذکر نام بنى اسرائیل به خاطر آن است که مسئله قتل و خونریزى مخصوصا قتلهائى که از حسد و تفوقطلبى سرچشمه میگیرد در میان آنها فراوان بوده است ، و هم اکنون نیز قربانیان بیگناهى که به دست آنها کشته میشوند رقم بزرگى را تشکیل میدهند، به همین جهت نخستین بار این حکم الهى در برنامه هاى آنها گنجانیده شد!
و در پایان آیه : اشاره به قانون شکنى بنى اسرائیل کرده میفرماید: پیامبران ما با دلائل روشن براى ارشاد آنها آمدند ولى بسیارى از آنها قوانین الهى را در هم شکستند و راه اسراف را در پیش گرفتند.
(و لقد جائتهم رسلنا بالبینات ثم ان کثیرا منهم بعد ذلک فى الارض لمسرفون ).
باید توجه داشت که : اسراف در لغت ، معنى وسیعى دارد که هر گونه تجاوز و تعدى از حد را شامل میشود اگر چه غالبا در مورد بخششها و هزینه ها و مخارج به کار میرود.

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 358

ََآیه : 33 - 34
آیه و ترجمه
إِنَّمَا جَزؤُا الَّذِینَ یحَارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ یَسعَوْنَ فى الاَرْضِ فَساداً أَن یُقَتَّلُوا أَوْ یُصلَّبُوا أَوْ تُقَطعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَفٍ أَوْ یُنفَوْا مِنَ الاَرْضِ ذَلِک لَهُمْ خِزْىٌ فى الدُّنْیَا وَ لَهُمْ فى الاَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ(33)
إِلا الَّذِینَ تَابُوا مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُوا عَلَیهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(34)


  ترجمه :

33 - کیفر آنها که با خدا و پیامبر به جنگ بر مى خیزند و در روى زمین دست به فساد مى زنند. (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس ‍ مردم حمله مى برند) این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست راست و پاى چپ آنها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند، این رسوائى آنها در دنیاست و در آخرت مجازات بزرگى دارند.
34 - مگر آنها که قبل از دست یافتن شما بر آنان توبه کنند، بدانید (خدا توبه آنها را میپذیرد) خداوند آمرزنده و مهربان است . شان نزول در شان نزول این آیه چنین نقل کرده اند که : جمعى از مشرکان خدمت پیامبر آمدند و مسلمان شدند اما آب و هواى مدینه به آنها نساخت ، رنگ آنها زرد و بدنشان بیمار شد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى بهبودى آنها دستور داد به خارج مدینه در نقطه خوش آب و هوائى از صحرا که شتران زکات را در آنجا به چرا مى بردند بروند و ضمن استفاده از آب و هواى آنجا از شیر تازه شتران به حد کافى استفاده کنند، آنها چنین کردند و بهبودى یافتند اما به جاى تشکر از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چوپانهاى مسلمان را دست و پا بریده و چشمان آنها را

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 359

و سپس دست به کشتار آنها زدند و شتران زکوة را غارت کرده و از اسلام بیرون رفتند. پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور داد آنها را دستگیر کردند و همان کارى که با چوپانها انجام داده بودند به عنوان مجازات درباره آنها انجام یافت ، یعنى چشم آنها را کور کردند و دست و پاى آنها را بریدند و کشتند تا دیگران عبرت بگیرند و مرتکب این اعمال ضد انسانى نشوند، آیه فوق درباره این گونه اشخاص نازل گردید و قانون اسلام را در مورد آنها شرح داد.


  تفسیر :


کیفر آنها که به جان و مال مردم حمله میبرند
این آیه در حقیقت بحثى را که در مورد قتل نفس در آیات سابق بیان شد تکمیل میکند و جزاى افراد متجاوزى را که اسلحه بروى مسلمانان میکشند و با تهدید به مرگ و حتى کشتن ، اموالشان را به غارت میبرند، با شدت هر چه تمامتر بیان میکند، و میگوید: کیفر کسانى که با خدا و پیامبر به جنگ بر میخیزند و در روى زمین دست به فساد میزنند این است که یکى از چهار مجازات در مورد آنها اجراء شود: نخست اینکه کشته شوند، دیگر اینکه به دار آویخته شوند، سوم این که دست و پاى آنها به طور مخالف (دست راست با پاى چپ ) بریده شود چهارم اینکه از زمینى که در آن زندگى دارند تبعید گردند.
(انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 360

1 - منظور از محاربه با خدا و پیامبر آنچنان که در احادیث اهل بیت وارد شده و شان نزول آیه نیز کم و بیش به آن گواهى میدهد این است که : کسى با تهدید به اسلحه به جان یا مال مردم تجاوز کند، اعم از اینکه به صورت دزدان گردنه ها در بیرون شهرها چنین کارى کند و یا در داخل شهر، بنا بر این افراد چاقوکشى که حمله به جان و مال و نوامیس مردم میکنند نیز مشمول آن هستند.
ضمنا جالب توجه است که محاربه و ستیز با بندگان خدا در این آیه به عنوان محاربه با خدا معرفى شده و این تاکید فوق العاده اسلام را درباره حقوق انسانها و رعایت امنیت آنان ثابت مى کند.
2 - منظور از قطع دست و پا طبق آنچه در کتب فقهى اشاره شده همان مقدارى است که در مورد سرقت بیان گردیده یعنى تنها بریدن چهار انگشت از دست یا پا مى باشد.
3 - آیا مجازاتهاى چهارگانه فوق جنبه تخییرى دارد یعنى حکومت اسلام هر کدام از آنها را درباره هر کسى صلاح ببیند اجراء میکند، و یا متناسب با چگونگى جرم و جنایتى است که از آنها انجام گرفته ! یعنى اگر افراد محارب دست به کشتن انسانهاى بیگناهى زده اند مجازات قتل براى آنها انتخاب میشود و اگر اموال مردم را با تهدید به اسلحه ببرند انگشتان دست و پاى آنها قطع میشود و اگر هم دست به آدمکشى و هم سرقت اموال زده باشند اعدام میشوند و جسد آنها براى عبرت مردم مقدارى به دار آویخته میشود و اگر تنها اسلحه به روى مردم کشیده اند بدون اینکه خونى ریخته شود و یا سرقتى انجام گیرد به شهر دیگرى تبعید خواهند شد، شک نیست که معنى دوم به حقیقت نزدیکتر است ، و این مضمون در چند حدیث که از ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) نقل شده وارد

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 361

گردیده است .
درست است که در پاره اى از احادیث اشاره به مخیر بودن حکومت اسلامى در این زمینه شده است ولى با توجه به احادیث سابق منظور از تخییر این نیست که حکومت اسلامى پیش خود یکى از این چهار مجازات را انتخاب نماید و چگونگى جنایت را در نظر نگیرد زیرا بسیار بعید به نظر میرسد که مسئله کشتن و به دار آویختن همردیف تبعید بوده باشد، و همه در یک سطح .
اتفاقا در بسیارى از قوانین جنائى و جزائى دنیاى امروز نیز این مطلب به وضوح دیده میشود که براى یک نوع جنایت چند مجازات را در نظر مى گیرند، مثلا در پاره اى از جرائم ، در قانون مجازات مجرم ، حبس از سه سال تا 10 سال تعیین شده و دست قاضى را در این باره باز گذاشته اند مفهوم آن این نیست که قاضى مطابق میل خود سالهاى زندان را تعیین نماید بلکه منظور این است چگونگى وقوع مجازات را که گاهى با جهات مخففه و گاهى با جهات تشدید همراه است در نظر بگیرد و کیفر مناسبى انتخاب نماید.
در این قانون مهم اسلامى که درباره محاربان وارد شده ، چون نحوه این جرم و جنایت بسیار متفاوت است و همه محاربان مسلما یکسان نیستند طرز مجازات آنها نیز متفاوت ذکر شده است .
ناگفته پیدا است شدت عمل فوقالعاده اى که اسلام در مورد محاربان به خرج داده براى حفظ خونهاى بیگناهان و جلوگیرى از حملات و تجاوزهاى افراد قلدر و زورمند و جانى و چاقوکش و آدمکش به جان و مال و نوامیس مردم بیگناه است .
در پایان آیه میفرماید:

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 362

این مجازات و رسوائى آنها در دنیا است و تنها به این مجازات قناعت نخواهد شد بلکه در آخرت نیز کیفر سخت و عظیمى خواهند داشت .
(ذلک لهم خزى فى الدنیا و لهم فى الاخرة عذاب عظیم ).
از این جمله استفاده میشود که حتى اجراى حدود و مجازاتهاى اسلامى مانع از کیفرهاى آخرت نخواهد گردید.
سپس براى اینکه راه بازگشت را حتى به روى اینگونه جانیان خطرناک نبندد و در صورتى که در صدد اصلاح بر آیند راه جبران و تجدید نظر به روى آنها گشوده باشد میگوید: مگر کسانى که پیش از دسترسى به آنها توبه و بازگشت کنند که مشمول عفو خداوند خواهند شد و بدانید خداوند غفور و رحیم است .
(الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم فاعلموا ان الله غفور رحیم ).
از این جمله استفاده میشود که تنها در صورتى مجازات و حد از آنها برداشته میشود که پیش از دستگیر شدن به میل و اراده خود از این جنایت صرفنظر کنند و پشیمان گردند - البته نیاز به تذکر ندارد که توبه آنها سبب نمیشود که اگر قتلى از آنها صادر شده یا مالى را به سرقت برده اند مجازات آن را نبینند، تنها مجازات تهدید مردم با اسلحه برداشته خواهد شد.
و به عبارت دیگر توبه او تنها تاثیر در ساقط شدن حق الله دارد و اما حق الناس بدون رضایت صاحبان حق ، ساقط نخواهد شد (دقت کنید). و نیز به تعبیر دیگر: مجازات محارب از مجازات قاتل یا سارق معمولى شدیدتر است و با توبه کردن مجازات محارب از او برداشته میشود اما مجازات سارق و غاصب یا قاتل معمولى را خواهد داشت . ممکن است سؤ ال شود: توبه یک امر باطنى است از کجا میتوان آن را اثبات کرد؟
در پاسخ مى گوئیم : طریق اثبات براى این موضوع فراوان است از جمله

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 363

اینکه دو شاهد عادل گواهى بدهند که در مجلسى توبه او را شنیده اند و بدون اینکه کسى آنها را اجبار کند به میل خود توبه نموده اند و یا اینکه برنامه و روش زندگى خود را چنان تغییر دهند که آثار توبه از آن آشکار باشد.
ََآیه : 35
آیه و ترجمه
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جَهِدُوا فى سبِیلِهِ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ(35)


  ترجمه :

35 - اى کسانى که ایمان آورده اید پرهیزگارى پیشه کنید و وسیله اى براى تقرب به خدا انتخاب نمائید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار شوید.

  تفسیر :


حقیقت توسل
در این آیه روى سخن به افراد با ایمان است و به آنها سه دستور براى رستگار شدن داده شده :
نخست میگوید: اى کسانى که ایمان آورده اید: تقوا و پرهیزگارى پیشه کنید.
(یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ).
سپس دستور میدهد که وسیله اى براى تقرب به خدا انتخاب نمائید
(و ابتغوا الیه الوسیلة ).
و سرانجام دستور به جهاد در راه خدا میدهند

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 364

(و جاهدوا فى سبیله ).
و نتیجه همه آنها این است که در مسیر رستگارى قرار گیرید.
(لعلکم تفلحون ).
موضوع مهمى که در این آیه باید مورد بحث قرار گیرد دستورى است که درباره انتخاب وسیله در این آیه به افراد با ایمان داده شده است .
وسیله در اصل به معنى تقرب جستن و یا چیزى که باعث تقرب به دیگرى از روى علاقه و رغبت میشود مى باشد.
بنابراین وسیله در آیه فوق معنى بسیار وسیعى دارد و هر کار و هر چیزى را که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدس پروردگار میشود شامل میگردد که مهمترین آنها ایمان به خدا و پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و جهاد و عبادات همچون نماز و زکات و روزه و زیارت خانه خدا و همچنین صله رحم و انفاق در راه خدا اعم از انفاقهاى پنهانى و آشکار و همچنین هر کار نیک و خیر میباشد. همانطور که على (علیه السلام ) در نهج البلاغه فرموده است :
ل ما توسل به المتوسلون الى الله سبحانه و تعالى الایمان به و برسوله و الجهاد فى سبیله فانه ذروة الاسلام ، و کلمة الاخلاص فانها الفطرة و اقام الصلاة فانها الملة ، و ایتاء الزکاة فانها فریضة واجبة و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب و حج البیت و اعتماره فانهما ینفیان ال
فقر
و یرحضان الذنب ، و صلة الرحم فانها مثراة فى المال و منساة فى الاجل ، و صدقة السر فانها تکفر الخطیئة و صدقة العلانیة فانها تدفع میتة السوء و صنائع المعروف فانها تقى مصارع الهوان ...
یعنى : بهترین چیزى که به وسیله آن میتوان به خدا نزدیک شد ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه خدا است که قله کوهسار اسلام است ، و همچنین جمله اخلاص (لا اله الا الله ) که همان فطرت توحید است ، و بر پا داشتن نماز که آئین اسلام است ، و زکوة که فریضه واجبه است ، و روزه ماه

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 365

رمضان که سپرى است در برابر گناه و کیفرهاى الهى ، و حج و عمره که فقر و پریشانى را دور میکند و گناهان را میشوید، و صله رحم که ثروت را زیاد و عمر را طولانى مى کند، انفاقهاى پنهانى که جبران گناهان مینماید و انفاق آشکار که مرگهاى ناگوار و بد را دور میسازد و کارهاى نیک که انسان را از سقوط نجات مى دهد.
و نیز شفاعت پیامبران و امامان و بندگان صالح خدا که طبق صریح قرآن باعث تقرب به پروردگار میگردد، در مفهوم وسیع توسل داخل است ، و همچنین پیروى از پیامبر و امام و گام نهادن در جاى گام آنها زیرا همه اینها موجب نزدیکى به ساحت قدس پروردگار میباشد حتى سوگند دادن خدا به مقام پیامبران و امامان و صالحان که نشانه علاقه به آنها و اهمیت دادن به مقام و مکتب آنان میباشد جزء این مفهوم وسیع است .
و آنها که آیه فوق را به بعضى از این مفاهیم اختصاص داده اند در حقیقت هیچگونه دلیلى بر این تخصیص ندارند، زیرا همانطور که گفتیم وسیله در مفهوم لغویش به معنى هر چیزى است که باعث تقرب میگردد.
لازم به تذکر است که هرگز منظور این نیست چیزى را از شخص پیامبر یا امام مستقلا تقاضا کنند، بلکه منظور این است با اعمال صالح یا پیروى از پیامبر و امام ، یا شفاعت آنان و یا سوگند دادن خداوند به مقام و مکتب آنها (که خود یکنوع احترام و اهتمام به موقعیت آنها و یک نوع عبادت است ) از خداوند چیزى را بخواهند این معنى نه بوى شرک مى دهد و نه بر خلاف آیات دیگر قرآن است و نه از عموم آیه فوق بیرون مى باشد. (دقت کنید)

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 366

قرآن و توسل
از آیات دیگر قرآن نیز به خوبى استفاده میشود که وسیله قرار دادن مقام انسان صالحى در پیشگاه خدا و طلب چیزى از خداوند به خاطر او، به هیچوجه ممنوع نیست و منافات با توحید ندارد، در آیه 64 سوره نساء مى خوانیم :
و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما :
اگر آنها هنگامى که به خویشتن ستم کردند (و مرتکب گناهى شدند) به سراغ تو مى آمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش میکردند و تو نیز براى آنها طلب عفو مى کردى ، خدا را توبه پذیر و رحیم مى یافتند.
و نیز در آیه 97 سوره یوسف مى خوانیم که : برادران یوسف از پدر تقاضا کردند که در پیشگاه خداوند براى آنها استغفار کند و یعقوب نیز این تقاضا را پذیرفت .
در آیه 114 سوره توبه نیز موضوع استغفار ابراهیم در مورد پدرش آمده که تاثیر دعاى پیامبران را درباره دیگران تایید میکند و همچنین در آیات متعدد دیگر قرآن این موضوع منعکس است .
روایات اسلامى و توسل
از روایات متعددى که از طرق شیعه و اهل تسنن در دست داریم ، نیز به خوبى استفاده میشود که توسل به آن معنى که در بالا گفتیم هیچگونه اشکالى ندارد، بلکه کار خوبى محسوب میشود، این روایات بسیار فراوان است و در کتب زیادى نقل شده و ما به عنوان نمونه به چند قسمت از آنها که در کتب

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 367

معروف اهل تسنن مى باشد اشاره مى کنیم :
1 - در کتاب وفاء الوفاء تالیف دانشمند معروف سنى سمهودى چنین میخوانیم که : مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پیشگاه خداوند از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و از مقام و شخصیت او، هم پیش از خلقت او مجاز است و هم بعد از تولد و هم بعد از رحلتش ، هم در عالم برزخ ، و هم در روز رستاخیز، سپس روایت معروف توسل آدم را به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از عمر بن خطاب نقل کرده که : آدم روى اطلاعى که از آفرینش پیامبر اسلام در آینده داشت به پیشگاه خداوند چنین عرض کرد:
یا رب اسئلک بحق محمد لما غفرت لى .
خداوندا به حق محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از تو تقاضا میکنم که مرا ببخشى . سپس حدیث دیگرى از جماعتى از راویان حدیث از جمله نسائى و ترمذى دانشمندان معروف اهل تسنن به عنوان شاهد براى جواز توسل به پیامبر در حال حیات نقل میکند که خلاصه اش این است : مرد نابینائى تقاضاى دعا از پیامبر براى شفاى بیماریش کرد، پیغمبر به او دستور داد که چنین دعا کند:
اللهم انى اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمد نبى الرحمة یا محمد انى توجهت بک الى ربى فى حاجتى لتقضى لى اللهم شفعه فى .
خداوندا من از تو به خاطر پیامبرت پیامبر رحمت تقاضا میکنم و به تو روى مى آورم اى محمد! بوسیله تو به سوى پروردگارم براى انجام حاجتم متوجه مى شوم خداوندا او را شفیع من ساز.

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 368

سپس در مورد جواز توسل به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعد از وفات چنین نقل میکند که مرد حاجتمندى در زمان عثمان کنار قبر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد و نماز خواند و چنین دعا کرد.
اللهم انى اسئلک و اتوجه الیک بنبینا محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نبى الرحمة ، یا محمد انى اتوجه بک الى ربک ان تقضى حاجتى .
خداوندا من از تو تقاضا میکنم و بوسیله پیامبر ما محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیغمبر رحمت به سوى تو متوجه مى شوم ، اى محمد من بوسیله تو متوجه پروردگار تو مى شوم تا مشکلم حل شود.
بعدا اضافه میکند چیزى نگذشت که مشکل او حل شد.


next page

fehrest page


http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما