شرح حال مرحوم آیت الله دکتر سید عبدالله ضیایی گیلانی
520 بازدید
تاریخ ارائه : 10/26/2014 2:50:00 PM
موضوع: رجال و تراجم

عبدالله ضیایی ‌نیا

تاريخ تولد، محل تولد، هنگام تولد:

در سال 1302 در روستای دریاکنار لنگرود واقع در استان گیلان متولد شد.

پدر: سید حسین
مادر:-
برادر: -
خواهر:-
همسر:-
فرزندان: محمد ، علی ، سجاد

شهرت ، كنيه و لقب:

لقب:ایت الله
شهرت: آیت الله دکتر سید عبدالله ضیایی

مشخصات فردی:

دكتر ضیایی هر قدر كه برای فراگیری علم و دانش تلاش می كرد، به همان اندازه نیز متخلّق به آداب و اخلاق نبوی و سیره عملی معصومین(ع) بود. او علم و تعهد و معنویت را با هم آمیخته بود. آیت الله زین العابدین قربانی، امام جمعه رشت، درباره حالات این مرد والا مقام می گوید:
«در سال 1356 ش، كه ما به همراه ایشان،به حج مشرف شده بودیم، در روز عرفه، معظم له با حال خوشی دعای سید الشهدا(ع) را به گونه ای سوزناك می خواندند كه هنوز طنین آن سوز و گدازها در گوش من موجود است. همچنین می توان به شجاعت و دلیری و غیرت مندی وی اشاره نمود؛ به نحوی كه در رژیم شاه معمولاً ایشان مسلّح بود و سلاح حمل می نمود و همچنین می توان به توان ایشان در زمینه بحث و جدل پیرامون انواع موضوعات بویژه عقاید و دفاع از حریم ولایت عظمی اشاره نمود كه ساعت ها می توانست پیرامون آنها بحث و مناظره كند».

دوران زندگي:

پدرش، که مردی متدین و شب زنده دار بود به شیوه اجداد اش به کشاورزی (برنجکاری) و نوغان داری (پرورش کرم ابریشم) مشغول بود.سید عبدالله در پنج سالگی برای آموختن قرآن به مکتب رفت و چند سال را در آنجا نزد معلمان طالقانی( که برای تعلیم و تربیت اطفال از طالقان به آن نواحی می‌آمدند )، قرآن و برخی از کتب رایج آن زمان، مثل«احسن المراسلات» ، «سید الانشاء نوظهور»، «کلیله و دمنه» و «بوستان سعدی» و همچنین شیوه نوشتن سند اجاره و فروش و انواع نامه نگاری، را فرا گرفت. به دلیل استعداد ذاتی و سرشارش، در مراکز تجمع مردم مثل مسجد، میدان کشتی گیری گیله مردان حاضر می‌شد تا معلم مکتب از حافظه و استعداد او در فراگیری قرآن و درس، برای جذب کودکان اهالی آنجا در مکتب خانه استفاده کند. پس از تحمل سختی‌های زیاد موفق شد پایان نامه کلاس ششم ابتدایی از مدارس دولتی را اخذ کند و سپس در سال ۱۳۲۳ ش عازم حوزه علمیه قم گردید.
دكتر درباره مسافرتش به حوزه علمیه قم می نویسد: «من به همراه عدّه ای كه عازم كربلا بودند، با مختصر اثاثیه زندگی مجرّدی و مبلغ 350 تومان، كه شاید 70 تومان هم خودم داشتم، به طرف قم حركت كردیم. اما از رشت تا قم دو شب و یك روز طول كشید تا وارد قم شدیم. در سال 1323 ش بود. فردای آن روز، وارد یكی از حجرات مدرسه فیضیه، كه سه نفر از طلاب گیلان سكونت داشتند، شدیم. با آنها در آن حجره بودیم و مشغول درس شدیم. تا یكی از روزها بعضی از بزرگان علما از من دیدن كردند و پس از چند سؤال از صرف میر و امثله از ما چند نفر، خطاب به حاضرین كرده و فرمودند: هر چه زودتر برایش لباس روحانیت تهیه كنید تا در نرود!».
آیت الله دكتر ضیایی با نبوغ و هوش فوق العاده اش، ضمن آن كه توانست خیلی سریع مراحل تحصیلی و كتاب های رایج حوزوی آن زمان را طی كند و سرآمد هم قطاران گردد، سطوح پایین تر را برای عده ای از طلاب تدریس می نمود. در سال 1327 ش به قصد زیارت عتبات مقدس عراق و نیز ادامه تحصیل در حوزه نجف، از قم به آن دیار عزیمت می كند و مابقی سطوح را در آنجا به اتمام می رساند و به مدت سه سال تمام در آن دیار ماندگار می شود. معظم له درباره این قسمت از زندگی خود، چنین آورده: «سپس به اتفاق دو نفر از دوستان صمیمی عازم زیارت كربلا به طور قاچاقی شدیم. ولی من تصمیم داشتم در نجف بمانم و پس از توفیق زیارت عتبات مقدسه در نجف ماندم. و دو سه سالی كه در نجف بودم، خوب موفق به عبادات و زیارات و دروس بودم؛ به طوری كه در مدرسه حاج میرزا خلیل سمت مدرّسی «معالم» و «مغنی» یافتم و قصد توطّن كردم.اما روزگار،جریانی برای خانواده ام پیش آورد كه پدر و مادرم با اصرار هر چه زیادتر، بازگشتم را دستور دادند، لذا اطاعت كرده و در قم اقامت گزیدم».
ایشان، پس از اقامت در قم، به درس خارج آیت الله بروجردی و نیز به درس فلسفه و حكمت حضرات: علامه طباطبایی و امام خمینی حاضر و تنها از این بزرگواران بهره مند شد. اقامتش در قم، چندان دوامی نیافت و پس از چندی به ناچار به تهران رفت.خود در این باره می نویسد: «من نیز دروس آیات عظام: خوانساری، غروی رشتی - كه شاید در علم اصول بی نظیر بود - ، آقا میرزا هاشم آملی و آقا باقر آشتیانی را فرا گرفته و در مدرسه شیخ عبدالحسین سمت مدرسی داشتم و نیز به دعوت آیت الله خوانساری در جلسه استفتای معظم له حضور می یافتم. تا این كه پس از چند سالی به اتفاق عده زیادی از فضلای تهران و قم - كه از آن جمله شهید مطهری بود - در امتحان تصدیق مدرسی، كه برای اولین بار تشكیل شده بود، شركت كردیم».

ورود به دانشگاه :

مرحوم دكتر ضیایی، از جمله برجستگان ممتاز حوزوی بود كه به دانشگاه راه یافت و در ضمن تحصیل در دانشگاه جهت اخذ مدرك لیسانس در رشته معقول و منقول، از مبارزه و مقابله علمی با عناصر غربزده و اساتید منحرف دانشگاه غافل نبود. ایشان با این كه به راحتی می توانست جذب مركز دولتی شود و علیرغم طعنه ها و ملامت های مخالفان روحانیت در محیط دانشگاه، وارد این مركز نشد و مصمم و استوار تلاش های علمی اش را در دانشگاه ادامه داد. فعالیت در دستگاه طاغوتی را جایز نمی دانست. این در حالی بود كه وضع معیشت بر او بسیار سخت می گذشت و دوستان و دشمنان، هر كدام به طریقی او را مورد ملامت قرار می دادند كه چرا با این مدرك با ارزش، استخدام نمی شوی تا وضع زندگی و آینده ات سر و سامانی بیابد؟ در این باره می نویسد: «تمام افرادی كه با من بودند، استخدام شدند و من جرأت دخول در جرگه ظلمه را نداشتم و شبهه ركون به ظالم و معاونت ظلمه در نزد من قوی بود و زندگی برای من بسیار سخت شده بود. روزی از آیت الله خوانساری پرسیدم كه طلبه ای چنین و چنان است و می گوید اگر در دستگاه دولتی قرار بگیرم، ممكن است داد مظلومی و یا جای یك بهایی یا كمونیست را بگیرم، آیا جایز است؟ فرمودند: «این همه، وسوسه های شیطانی است و شیطان قوی است».و قصه ای نقل كردند كه شیطان از طریق حمایت از دین، مرجعی را گول زد و دیگر راه جبران نداشت كه شرحش مفصل است. و بعد فرمودند: «اگر روزگار خیلی سخت می گذرد، چرخ دستی بگیرید و سیب زمینی بفروشید». بالاخره به مدت دو تابستان در روستای ما، دریاكنار لنگرود، مشغول پرورش كرم ابریشم شدم، اما چون نابلد بودم خیلی بر من سخت گذشت ».
دكتر با همه سختی ها و گرفتاری های زندگی، لحظه ای از كسب علم و دانش غافل نماند. بعد از اخذ مدرك لیسانس، به تحصیلات دانشگاهی ادامه داد تا موفق به اخذ مدرک دكترا در رشته علوم تربیتی شد. در این باره خاطره ای نقل می كند: «در دوره دكترا مبصر كلاس بودم، آخر سال ها بود، یعنی در حدود سال 1335 ش، كه مرحوم «آقای مشكاة» حُسن ظنّی به من داشت، در حضور جمعی از اساتید از من خواست كه استخدام شوم، اما من این كار را حرام می دانستم، به تعلّل متوسل شدم. بالاخره استدلال آنها قوی بود و من جرأت نمی كردم كه بگویم من حرام می دانم. تا آنجا كه مستأصل شدم، گفتم استخاره می كنم. قرآن گرفتم و استخاره كردم. از باب اعجاز قرآن، این آیه در اول صفحه دست راست قرآن، بعد از گشودن، نوشته شده بود: اهم یقسمون رحمة ربّك نحن قسمنا بینهم معیشتهم. وقتی این آیه را دیدند، كانّه علی رؤوسهم الطیر!! در مورد عدم قبول استخدام دولتی خیلی حرف ها خوردم، اما همه را به پای خدا محسوب داشتم كه ان شاء الله همان طور كه در دنیا پاداش مضاعف داده، در آخرت نیز عطا فرماید».
دكتر از سال 1335 تا 1341 ش به امامت جماعت نازی آباد تهران مشغول شد و از دوستان و همكاران نزدیك آیت الله كاشانی در مبارزه علیه حكومت وقت بود. بعد از اخذ مدرک دکترا و اخذ اجازات اجتهاد از آیات عظام، به امر مراجع تقلید، تهران را به قصد اقامت در گیلان ترک کرد و در آستانه اشرفیه اقامت گزید. به مدت ۱۷ سال، یعنی از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ ش، به امر آیات عظام، مخصوصاً امام خمینی، مأمور به امامت جماعت مسجد جامع و مدیریت حوزه علمیه جلالیه آستانه اشرفیه گردید. از آنجا كه ایشان با روحیه و آداب و رسوم مردم منطقه كاملاً آشنایی داشت، اول ماه محرم یا رمضان، مبلغان اعزامی از قم و مشهد وقتی وارد استان گیلان می شدند، ابتدا به منزل وی در آستانه می آمدند. ایشان در منزل از آنان امتحان منبر به عمل می آورد و بعد به تناسب نوع سخنرانی و لحن و معلومات طلبه، می فهمید كه او را به كدام محل بفرستد تا هر دو راضی باشند. مردم منطقه از این روش همواره رضایت كامل داشتند و از او به نیكی یاد می كنند.
در آستانه اشرفیه ، در منابر و سخنرانی‌ها، در مناسبت‌های مختلف، به شدت از رژیم انتقاد می‌کرد. به طوریکه یک سال قبل از انقلاب ممنوع المنبر شد و چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، منزلش به دست عوامل ساواک به آتش کشیده شد که بر اثر آن، بسیاری از نوشته‌ها، کتب و تقریرات درسی مربوط به حوزه و دانشگاهش از بین رفت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان یکی از خبرگان از استان گیلان به منظور تدوین قانون اساسی انتخاب گردید و سپس به طور موقت به تهران رفته، پس از چندی هم در قم مقیم شد. علاوه بر تدریس در حوزه، در شورای مدیریت حوزه علمیه قم در سمت دبیر شورا هم انجام وظیفه می‌کرد. به همت ایشان و جمعی از بزرگان حوزه علمیه و مدرسین عالی مقام، نخستین برنامه جهت ساماندهی و قانون مندی دروس و امور مربوط به طلاب تدوین شد.
دکتر از طبع شاعرانه هم بی بهره نبود و اشعاری از ایشان به یادگار مانده‌ است. در آستانه اشرفیه دو عالم برجسته دارای محبوبیت زاید الوصفی هستند: مرحوم آیت الله شیخ حسین وحید و مرحوم دكتر ضیایی. مرحوم وحید اهل معنا و باطن بود و دكتر ضیایی مناعت طبع داشت و با اخلاص بود. مردم منطقه دین داری خود را مرهون خدمات و زحمات آن علمای ربانی می دانند.
در آستانه اشرفیه و سایر شهرهای شرقی گیلان در كمتر محافل و مجالسی و حتی در قهوه خانه ها - كه مردم خسته از كار، برای نوشیدن چای به آنجا می آیند - می توان سراغ گرفت كه سخن از دكتر ضیایی و سخنان و آداب و برخورد اجتماعی اش نباشد. به قدری محبوبیت در بین مردم داشت كه حتی ساوك كاملاً رابطه عاطفی بین او و مردم را به مقامات بالا گزارش داده بودند.

تحصيلات و مدارك علمي:

  • تحصیل در حوزه های علمیه قم،نجف،تهران
  • مدرك لیسانس در رشته معقول و منقول
  • دكترا در رشته علوم تربیتی از دانشگاه تهران

مسئوليت و مقام ها:

  • بازسازی و احیای حوزه علمیه جلالیه آستانه اشرفیه، با تجهیزات کامل
  • احیای مسجد جامع آستانه اشرفیه با گنبدی بسیار زیبا
  • احداث بیمارستان در آستانه اشرفیه
  • احداث و مرمت مساجد و حسینیه‌های فراوان در منطقه
  • احداث پمپ بنزین
  • احداث ساختمان‌های فراوان وقفی از قبیل حمام و....
  • اعزام مبلغ به روستاهای گیلان و مازندران
  • امامت جماعت نازی آباد تهران
  • امامت جماعت مسجد جامع و مدیریت حوزه علمیه جلالیه آستانه اشرفیه
  • دبیر شورا در حوزه علمیه قم
  • تدریس در حوزه
  • نماینده گیلان در مجلس خبرگان قانون اساسی

تاريخ فوت، محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:

سرانجام سید عبدالله ضیایی، که به امراض معده و سرطان مبتلا شده بود ، پس از معالجات ممتد در ایران و خارج (اتریش و انگلستان)، در بیست و سوم مرداد سال ۱۳۶۸ دنیا را وداع گفت. با توجه به سابقه طولانی او، مردم منطقه به محض اطلاع ،جامه عزا به تن کردند و همه جا را سیاهپوش کردند. مجالس مختلف و متعددی در همه شهرها، بخش‌ها و روستاهای کوچک و بزرگ منعقد گردید. مجالس متعددی نیز از سوی بزرگان در تهران، قم و... منعقد شد.

فرزندان او نقل کرده‌اند که:

در شب وفات، حالت بیهوشی به آن مرحوم دست داد ، به طوری که ،ما خیال کردیم از دنیا رفته ‌است. لذا شروع به گریه و زاری کردیم، ولی پس از چندی، ایشان به هوش آمدند و فرمودند: چرا مرا برگرداندید؟ آنگاه فرمودند: من نماز نخوانده‌ام. سپس با همان حالت ضعف و ناراحتی تیمّم نمودند، نماز به جا آوردند و با خنده فرمودند: گلاب بپاشید، مگر نمی‌بینید؟! و چندین بار این جمله را تکرار کردند. ما نیز این کار را انجام دادیم. در این هنگام نیم قامت برخاستند و در حالیکه می‌خندیدند و کلماتی زیر لب زمزمه می‌کردند، چشم از جهان فرو بستند و ما به یاد جمله امیرالمؤمنین(ع) افتادیم که فرمود: یا حار هَمْدانِ مَنْ یَمُتْ یَرَنی مِنْ مُؤْمِنٍ اَوْ مُنافِقٍ قُبل پیکر پاک ان مرحوم را در بهشت زهرای تهران به حاک سپردند.

نقل قول و خاطرات:

امام خمینی(ره):
جنابان مستطابان حجت‏الاسلام آقای احسان‏ بخش و حجت‏الاسلام آقای ضیایی ـ دامت افاضاتهما
لازم است آقایان در معیت چند تن از معتمدین محل و با همکاری و نظارت آنان به اموال و نذورات متعلقهٔ بقاع متبرکهٔ استان گیلان رسیدگی و ضبط و جمع‏آوری نمایید؛ و آنچه را برای تعمیر و بازسازی بقاع مزبوره لازم است به مصرف برسانید، و مازاد آن را در امور مستضعفین محل ـ به هر نحو که مصلحت می‏دانید ـ صرف کنید. از خدای تعالی موفقیت همگان را خواستارم.
روح‏اللّه‏ الموسوی الخمینی

غزلی که ایت الله ضیایی در سال ۱۳۵۴ ش در مدح امام زمان سروده ‌است:

شب دردمند عاشق چه شب دراز باشد
غم دل به دل سراید، پی فاش راز باشد
چو خیال دلبرش را، به عیادتش ببیند
همه درد او شود به، همه ناله ساز باشد
سپری شده ‌است عمرم، پی وصل آن یگانه
که وصال آن پریوش، همه دم نیاز باشد
نظر ار به مهر دارد، همه درد را زداید
چه رسد که لب گشاید، همه دلنواز باشد
همه عمر رنج بردم ره وصل او کنم طی
شده طی کتاب عمرم، ره وصل باز باشد
غم دل فراز گفتم، مگرش قبول افتد
به قبولی اش گهی چون کهی سرفراز باشد
همه درد من ز هجرش، همه ناله‌ام ز مهرش
چه شود که آن سلیمان، نگهش به ناز باشد
به امید آن که آید، سر من به بر بگیرد
دم آخرین خود را، به سرم نماز باشد
مخراش ای «ضیایی» دل خود به پنجه غم
که امیر دادگستر، شه غم نواز باشد

منابع:
ویکی پدیا
http://www.hawzah.net

http://kanoon-astaneh.blogfa.com

http://www.citytomb.com/biography/fa/Abdollah_Ziaei_Nia/

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما