عقل، بزرگ ترین نعمت در نظام هستی
256 بازدید
تاریخ ارائه : 10/9/2014 9:44:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

واحد دار القرآن تبیان زنجان-

عقل، بزرگ ترین نعمت در نظام هستی

  عقل، بزرگ ترین نعمت خدادادی برای بشریت است؛ چرا که شرافت و کرامت آدمی به عقل و به کارگیری آن است. این عقل است که آدمی را با دین و اخلاق آشنا و بدان پایبند می کند و توانایی شناخت و معرفت حقایق هستی را به انسان داده و حق و باطل را به او می شناساند و در مقام عمل خوب و بد را نشان می دهد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا جایگاه عقل را در نظام احسن هستی تبیین کند و نشان دهد که چگونه عقل به عنوان چراغ الهی در وجود انسانی به او کمک می کند که حق شناس باشد و مسیر درست و راست را بیابد و بپیماید. عقل فعلی و خردورزی عقل در لغت به معنای حبس و امساک آمده است. عاقل را از آن رو عاقل گفته اند که خود نگهدار بوده، خویشتن را از رفتن به دنبال خواهشها و هواهای نفسانی باز می دارد. عقل مایه امتیاز انسان از حیوان است. این واژه همچنین به معنای فهم و ضد حماقت نیز آمده است.(لسان العرب، ج ۹، ص ۳۲۶ ) برخی گفته اند: با توجه به معنای اصلی عقل که بستن و امساک است، پس عقل به مدرکاتی اطلاق می شود که انسان را محدود و پایبند به اموری خاص می کند. همچنین مدرکات انسان و قوه ای که به وسیله آن انسان بین خیر و شر و حق و باطل تمیز می دهد، عقل نامیده می شود. عقل با توجه به معانی که دارد در برابر جنون، سفاهت، حماقت و جهل به کار می رود که البته این کاربردها به سبب اعتباراتی است که برای عقل در نظر گرفته می شود. (المیزان، ج ۲، ص ۲۴۷ ) در قرآ ن کریم واژه عقل در قالب اسمی و اسم مصدر یا مصدر به کار نرفته، ولی برخی از مشتقات آن در شکل فعلهای ماضی و مضارع مانند «یعقل » ، « عقلوا » ، « یعقلون » و «تعقلون » آمده است. البته الفاظ دیگری مانند: «قلب » ، « فؤاد » ، « افئده » ، « الالباب» ، «النهی » و «حجر» که به نوعی بیانگر اسم مصدری و نتایج به کارگیری عقل و خردورزی یا مرتبه ای از مراتب خردورزی است در قرآن آمده است. این بدان معناست که آنچه از نظر آموزه های قرآنی مهم و اساسی است، داشتن عقل و خرد نیست، بلکه خردورزی و به کار بستن عقل است. جایگاه عقل در نظام هستی خداوند عقل را نعمتی بزرگ برشمرده است. در روایات معتبر آمده که عقل مخاطب اوامر و نواهی خداوندی است و از عقل در برابر کارهای انسان مؤاخذه می شود. همچنین از روایات به دست می آید که دینداری و اخلاق مداری انسان ریشه در عقل دارد و از لوازم ذاتی عقل، دین و حیاست. (نگاه کنید: اصول کافی، ج ۱، کتاب العقل و الجهل) خداوند عقل و ابزارهای ادراکی آن را آفریده (مومنون، آیه ۷۸ ) و از مردم خواسته تا با به کارگیری آن در مقام شناخت و معرفت حقایق و تمییز حق از باطل در مقام عمل، در صراط مستقیم الهی و رسیدن به مقام خلافت الهی حرکت کنند. خداوند در آیاتی از قرآن به نقش عقل در شناخت و معرفت حقایق (یونس، آیه ۱۶ ؛ روم، آیات ۲۴ و ۲۸ ؛ لقمان، آیه ۲۰ ) و نیز تشخیص ارزشها و پیدا کردن زندگی بهتر و برتر (قصص، آیه ۶۰ ) و قدرت تشخیص حسن و قبح اعمال و افعال (بقره، آیه ۴۴ ؛ انعام، آیه ۱۵۱ ) اشاره می کند و در آیه ۱۰۰ سوره مائده می فرماید که عقل، ابزار شناخت پاکی ها و ناپاکی ها و دستیابی به ارزش برتر پاکیهاست. به سخن دیگر، عقل دارای دو دسته مدرکات است که عبارتند از: ۱ . شناخت هست ها؛ ۲ . و بایدها و نبایدها. از این رو در کتب علمی از عقل نظری و عقل عملی سخن به میان آمده است. عقل نظری حقایق و هست ها را درک و فهم می کند و عقل عملی نیز بایدها و نبایدها را به عنوان خوبیها و بدیها و یا همان حسن و قبح تشخیص می دهد.(بلد، آیات ۴ و ۱۰ ) با نگاهی به آیات قرآنی بارها با توبیخ و سرزنش الهی مواجه می شویم که چرا عقل خویش را به کار نگرفته و یا نمی گیرند تا هست ها را بشناسند و خوب و بد را تشخیص دهند. این بدان معناست که عقل انسانی در دو حوزه نظری و عملی قدرت شناخت و تشخیص را دارد. از این رو لازم نیست تا چیز یا امر دیگری باشد تا انسان را در این عرصه ها راهنمایی کند. اینکه خداوند می فرماید آیا علم و جهل برابرند یا طیب و خبث و پاکی و ناپاکی یکسان هستند (مائده، آیه ۱۰۰ ) به این معناست که انسان با به کارگیری عقل خویش، قدرت تشخیص و تمییز این امور را دارد. عقل عملی و قدرت تشخیص بایدها و نبایدها عقل همان گونه که قدرت تشخیص حقایق را در مقام نظری و شناختی و معرفتی دارد، همچنین در مقام عمل، قدرت تشخیص و تمییز خوبی ها و بدی ها، پاکی ها و ناپاکی ها و مانند آن را دارد. از این رو عقل یکی از مهم ترین ابزارهای شناخت و تمییز حسن و قبح اعمال و افعال آدمی است. عقل به طور مستقل اموری چون آزادی و استقلال آدمی را امری پسندیده و نیک می داند (نحل، آیه ۷۵ ) و کارهایی چون احسان (رحمن، آیه ۶۰ )، ادای امانت (نساء، آیه ۵۸ )، عدال تورزی (نحل، آیه ۷۶ ) و قضاوت عادلانه (نساء، آیه ۵۸ ) و مانند آن را ارزشمند می شمارد. پس وقتی ما از حسن عقلی سخن به میان می آوریم به آن دسته از افعال و اعمالی اشاره می کنیم که عقل به طور مستقل آن را پسندیده و نیک می داند و بر انجام آن تأکید می کند. (موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج ۱، ص ۶۶۷ « الحُسْن ») چرا که آن را سازگار با طبیعت انسانی و صفت کمالی می یابد و بر دستیابی بدان و نیل به آن اصرار می کند. (مصطلحات علم الکلام الاسلامی، ج ۱، ص ۴۸۳- ۴۸۲ ، «حُسن» ) عقل، چراغ راه آدمی در شناختها و اعمال باید توجه داشت که حُسن و قبح عقلی به معنای آن نیست که عقل، قانونگذار باشد؛ زیرا عقل، حَسن آفرین یا قبیح ساز نیست، بلکه عقل آدمی تنها حسن شناس و قبیح شناس است. به سخن دیگر، عقل آدمی تنها قانون شناس است ولی قانونگذار نیست؛ زیرا عقل چراغ خوبی برای بشریت است که راه راست و صراط مستقیم را می شناسد و آن را نشان می دهد. چراغ توانایی این را ندارد که تبیین کند این کژراهه یا بیراهه است یا راهی راست است، بلکه تنها جلوی آدمی را روشن می کند و انسان چاه و راه را می بیند. در اصطلاحات قرآنی از راه راست به صراط مستقیم تعبیر شده و همین را به عنوان دین معرفی می کند. خداوند خود خالق هستی و صراط مستقیم است و مردم را بدان سمت راهنمایی و اداره می کند. (هود،آیه ۵۶ ) از آنجایی که عقل به تنهایی نمی تواند در همه فتنه ها و کوره راه ها ما را دستگیری کند و چراغ روشنی باشد، خداوند وحی و نقل را به عنوان چراغ بیرونی در اختیار بشر قرار داده است. از این رو در روایات در بیان نقش مکمل وحی و نقل برای راهنمایی بشر آمده است: «یثیروا لهم دفائن العقول ». (نهج البلاغه) به این معنا که این عقل به تنهایی کافی نیست تا آدمی را از دوزخ ظلمات بیرون کشد و به سلامت به بهشت انوار برساند. پس نقل به کمک عقل آمده تا با هم هماهنگ شوند و صراط را بشناسانند. انسان باید همواره با خردورزی تلاش کند تا راه را از چاه باز شناسد و اگر به هر دلیلی نتوانست به مقصدی که برای آن تلاش کرده برسد، مثلا سهو و نسیانی رخ داده یا اضطرار و اجبار و اکراهی بود، آ نجا از او می گذرند و بر او می بخشند؛ چرا که چنین شخصی عاقلانه و عادلانه تلاش کرد ولی نتوانست به مقصد برسد. به عنوان نمونه یک مهندس کشاورزی، خاک، آب، درخت، دانه، سموم، آفات و مانند آن را می شناسد و در همین حد راهنمایی می کند؛ ولی هیچ گاه در مقام قانونگذاری برنمی آید. توصیه ای می کند ولی باید و نبایدی ندارد و اگر باشد، ارشادی و از باب راهنمایی است و کشاورز می تواند انجام دهد یا آن را ترک کند. اینکه گفته می شود عقل می تواند حسن و قبح چیزها و افعال را بشناسد و حکم کند، به معنای همان شناخت و توصیه ارشادی است نه اینکه قانونگذاری کند و حکم نماید؛ زیرا اگر عقل مثلا عدل را به عنوان امر نیک شناخت و بدان توصیه کرد، به سبب آن است که خداوند عدل را آفریده و آن را نیک قرار داده است. پس حسن و قبح به عقل برنمی گردد، بلکه آنها به خلقت برمی گردد و عقل تنها تشخیص می دهد که عدل حسن است، اما تنها به عنوان یک چراغ راه این کار را انجام می دهد نه به عنوان یک قانونگذار؛ اما اینکه چرا عدل، حسن و ظلم، قبیح است؟ عقل دیگر این را درک نمی کند. توضیح مطلب اینکه عقل اگر هم مستقل باشد، یک چراغ در نشان دادن صراط است. عقل، حسن و قبیح را می فهمد، چنان که عقل حسن حسن و نیز قبح قبیح را می فهمد؛ اما اینکه چرا این حسن است؟ عقل این را درک نمی کند. از این رو، وقتی از عقل می پرسیم: عدل چیست؟ می گوید عدل آن است که هر چیزی را در جایش قرار بدهیم، ولی وقتی از عقل می پرسیم: این چیز جایش کجاست؟ می گوید: من چراغ هستم و صراط نیستم و چه می دانم چرا اینجا خلق کردند؟ حرکت عقل از قوه به فعلیت چنان که گذشت عقل آدمی یک قوه ای است که با به کارگیری آن به فعلیت می رسد و آنچه مهم است اینکه عقل به کار گرفته شود و به فعلیت درآید. پس عقل آدمی استعداد دارد و اگر بخواهد از قوه به فعلیت برسد، یک مبدأ تحریکی می خواهد. اینجاست که نیازمند خداوند است تا به عنوان معلم به عقل کمک کند تا از قوه به فعلیت درآید. از این رو درباره نقش وحی و بعثت پیامبران به تعلیم الهی اشاره شده است. خداوند در آیاتی از جمله ۱۶۴ سوره آل عمران و آیه ۲ سوره جمعه می فرماید: یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة. در حقیقت این معلم است که نور این چراغ عقل را با بالا کشیدن فتیله آن افزایش می دهد؛ زیرا گاهی این چراغ عقل با گناه زنگار می گیرد تا تحت سایه شهوت و فجور نهان و دفن شود (شمس، آیات ۷ تا ۱۰ ) به سخن دیگر گاه خسوف و کسوف کلی رخ می دهد و گاه نیز به شکل جزیی اتفاق می افتد. اینجا لازم است تا با تعلیم از آن حالت بیرون کشیده شود. سایه تاریک شهوت و غضب گاهی روی عقل می افتد و آ نوقت این عقل را ظل می گیرد. اینجاست که باید به عقل کمک شود، چنانکه در روایات آمده است که «اناره العقل مکسوف بطوع الهوی » اگر کسی مطیع هوا و هوس بود سایه این هواها و هوس روی عقل می افتد و کاری که انبیا و پیامبران انجام می دهند این است که این را از سایه بیرون آورند. گاهی به سبب نسیان و سهو، سایه و ظلی بر عقل می افتد و گاهی دیگر با شهوت و فجور این اتفاق رخ می دهد. همچنین گاهی «اثاره دفائن عقول » به بخش عقل نظری و مطالب علمی مربوط است که در اینجا باید از راه تعلیم اقدام شود: یعلمهم؛ و گاهی مربوط به بخش عملی و آن عقلی است که «ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان » است که در این صورت باید تزکیه انجام شود. از این رو در آیات پیش گفته از تعلیم و تزکیه سخن به میان آمده است. اما هرگز این بدان معنا نیست که عقل قانونگذار باشد بلکه تنها قانون شناس است؛ زیرا حکم و قانون تنها در اختیار خداوند است: ان الحکم الا لله. (یوسف، آیه ۴۰ ) از آموزه های قرآنی همچنین برمی آید که شارع و قانونگذار تنها خداست و حتی پیامبران(ع) و پیامبر اکرم)ص( تنها واسطه تشریع هستند نه اینکه خود قانونگذار باشند خداوند می فرماید: لیس لک من الامر شیء؛ هیچ چیز از کارها، در اختیار تو نیست. (آ ل عمران، آیه ۱۲۸ ) پس پیامبران تنها قانون شناس خوبی هستند ولی هرگز قانونگذار نیستند و قانونگذاری برای خداست. 

گردآوری:گروه قرآن سایت تبیان زنجاني

ظاهر و باطن قرآن واحد دار القرآن تبیان زنجان-

واحد دار القرآن تبیان زنجان-

http://tebyan-zn.ir/News-Article/quran/information_quran/2013/3/18/98991.html

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما