غزوه تبوک (نقشه قتل)
61 بازدید
تاریخ ارائه : 9/27/2014 1:44:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

غزوه تبوک (نقشه قتل)

فارسی نسخه موبایل

داستان عقبه و نقشه قتل پیغمبر اسلام:
حلبی در کتاب سیره خود و واقدی در کتاب مغازی و دیگر از مورخین سنی و شیعه با مختصر اختلافی از حذیفة بن یمان و دیگران روایت کرده اند که گروهی از منافقان توطئه کردند تا در مراجعت از تبوک پیغمبر اسلام را به قتل رسانده و به اصطلاح ترور کنند به این ترتیب که در یکی از گردنه هایی که سر راه است شتر آن حضرت را رم دهند تا رسول خدا (ص) را به دره افکند و در بسیاری از روایات آمده است که آنها دوازده نفر بودند هشت تن از قریش و چهار تن از مردم مدینه و به هر ترتیب تصمیم خود را برای این کار قطعی کردند و از آن سو خدای تعالی به وسیله جبرئیل جریان توطئه آنها را به اطلاع رسول خدا (ص) رسانید و پیغمبر اسلام چون به گردنه نخست رسید به لشکریان دستور داد هر که می خواهد از وسط بیابان عبور کند چون بیابان وسیع است، ولی خود آن حضرت مسیرش را از بالای دره قرار داد و عمار بن یاسر را مأمور کرد تا مهار شتر را از جلو بکشد و به حذیفه نیز دستور داد از پشت سر شتر بیاید. شب هنگام بود و رسول خدا (ص) تا بالای دره آمد بود، منافقانی که قبلا خود را آماده کرده تا نقشه خود را عملی سازند جلوتر خود را به اطراف آن گردنه رسانده و برای آنکه شناخته نشوند سر و صورت خود را با پارچه ای بسته بودند، همین که شتر به بالای گردنه رسید چند تن از آنها از عقب خود را به شتر پیغمبر رساندند، رسول خدا (ص) به آنها نهیبی زد و به حذیفه فرمود: با عصایی که در دست داری به روی شتران ایشان بزن.
حذیفه پیش رفت و عصای خود را به روی شتران آنها زد و آنان که پیش خود حدس زدند پیغمبر خدا از طریق وحی از توطئه آنها با خبر شده دچار وحشت و رعب شدند و درنگ را جایز ندانسته گریختند و در نقلی است که رسول خدا (ص) بر آنها نهیب زد و آنها گریختند.
و در سیره حلبیه است که شتر آن حضرت را نیز رم دادند و شتر از جا پرید و قسمتی از بار خود را نیز انداخت، در این وقت رسول خدا خشمناک شده به حذیفه دستور داد با عصای سرکج خود که از آهن بود مرکبهای آنها را از جلو بزند و آنها فرار کردند و به سرعت خود را به پایین کوه رسانده و در میان لشکریان خود را گم کردند و چون حذیفه بازگشت پیغمبر (ص) از او پرسید، آنها را شناختی؟ عرض کرد: شترانشان را شناختم که یکی از آنها شتر فلانی و آن دیگر شتر فلان کس بود ولی خود آنها سر و صورتشان بسته بود و در تاریکی شب گریختند و من آنها را نشناختم! فرمود: می دانی چه کار داشتند و منظورشان چه بود؟ عرض کرد: نه. فرمود: اینها نقشه کشیده بودند تا به دنبال من به بالای گردنه بیایند و شتر مرا رم دهند و مرا به دره بیفکند! ولی خداوند مرا از توطئه آنها با خبر ساخت، حذیفه عرض کرد: ای رسول خدا! آیا دستور نمی دهی گردن آنها را بزنند؟ فرمود: نمی خواهم که مردم بگویند: محمد شمشیر در میان اصحاب و یاران خود نهاده است! و طبق روایت مرحوم طبرسی (ره) در اعلام الوری پیغمبر (ص) نام یک یک آنها را برای حذیفه و عمار ذکر فرمود و سپس به آن دو دستور داد آن را نزد خود بدارند و به دیگران نگویند. مرحوم طبرسی در مجمع البیان نیز در تفسیر آیه «یحذر المنافقون ان تنزل علیهم سورة تنبئهم بمافی قلوبهم قل استهزؤ ا ان الله مخرج ما کنتم تحذرون»(توبه/ 64) فرموده: از ابن کیسان نقل شده که گوید: این آیات درباره دوازده نفر نازل شد که در عقبه (گردنه اى در راه مدینه) کمین کردند تا وقتى که رسول خدا (ص) از جنگ تبوک مراجعت می کند آن حضرت را به قتل برسانند، جبرئیل این جریان را به آن حضرت گزارش داد و او را مأمور ساخت تا کسى را بنزد آنها روانه کند و مرکبهاى ایشان را بزند تا آنها را از سر راه دور سازد، و در آن حال افسار مرکب رسول خدا (ص) در دست عمار بود، و حذیفه از پشت سر، آن مرکب را می راند، حضرت رو به حذیفة کرد و فرمود: آنها را شناختى؟ عرض کرد: نه یا رسول الله هیچیک از آنها را نشناختم، حضرت یک یک نام آنها را برد، حذیفة گفت: پس چرا آنان را بقتل نمى رسانى؟ فرمود: خوش ندارم که عرب بگویند: محمد چون بر اصحاب خود مسلط شد شروع به قتل آنان کرد!

مسجد ضرار:
کارشکنی های منافقان مدینه در پیشرفت اسلام در هر بار با شکست رو به رو می شدند و غالبا وحی آسمانی موجب رسوایی و سرافکندگی و کشف توطئه آنان می گردید، این بار به فکر افتادند برای پیاده کردن نقشه های خائنانه خود از همان نام دین و اسلام استفاده کنند و بدین منظور مسجدی در محله قبا بنا کنند و در زیر پوشش دین، محافل خود را در آنجا تشکیل دهند و مرکزی برای اجتماع هم مسلکان و طرح نقشه های خود داشته باشند.
کسی که بیشتر در بنای این مسجد کوشش داشت و به فکر این نقشه خطرناک افتاد، شخصی به نام ابوعامر راهب بود که خود در مدینه نبود ولی از خارج به وسیله نامه ها و پیامهایی که برای منافقان می فرستاد، رهبری آنها را به عهده داشت. ابوعامر راهب مردی از قبیله خزرج بود و در علم تورات و انجیل مهارت کامل داشت. او پیش از هجرت مردم را به آمدن ونبوت آن حضرت نوید می داد، ولی پس از هجرت چون پیرامون او خلوت شد، بر آن حضرت حسد ورزید. روزی در مجلسی گفت: یا محمد این چه دینی است که به وجود آورده ای؟ فرمود: دین ابراهیم خلیل است.گفت: نه آن نیست. فرمود: بل جئت بها بیضاء نقیة آری همان است که روشن و پاکیزه آوردم. ابوعامر گفت: امات الله من کاذب منا طریدا وحیدا غریبا یعنی هر یک از ما دروغ گوید، خدا او را فراری، تنها و غریب بمیراند.حضرت فرمود آمین. ابوعامر گفت: هر کسی را که با تو بجنگد یاری خواهم کرد. او بعد از جنگ بدر به مکه گریخت و در احد در لشکر کفار بود، و اولین تیر را به لشکر اسلام انداخت. حضرت او را فاسق نامید و در جنگ حنین نیزحاضر بود. بعد به شام گریخت و در صدد گرفتن کمک از پادشاه روم علیه رسول خدا (ص) بود. از آنجا به منافقان مدینه نامه نوشت: مسجدی بسازید که بیایم و در آنجا وضع شما را سامان داده و با محمد بجنگیم و او را از میان برداریم ولی قبل از رسیدن به حضور قیصر، فراری و تنها و غریب جان سپرد و به دارالبوار رفت. حنظله غسیل الملائکه ، پسر ابوعامر بود که راه پدر را ترک کرده و اسلام آورد. عده ای از منافقان دستور ابو عامر را عملی کرده و مسجد مزبور را ساختند و نیز با خود گفتند: به بهانه نماز خواندن در اینجا به نماز محمد حاضر نمی شویم. آنها دوازده نفر و به قولی پانزده نفر بودند، و چون از ساختن آن فارغ شدند، برای رسمیت دادن به آن محضر رسول خدا آمدند و گفتند که: ای رسول خدا ما برای بیماران و پیران و افراد زمین گیری که نمی توانند برای نماز به مسجد جامع بیایند و بخصوص در شبهای زمستانی، سردی هوا و دوری راه مانع حضور آنها در مسجد قباء است مسجدی ساخته ایم و میل داریم شما بدانجا بیایید و با خواندن یک نماز در آن مسجد آن را افتتاح فرمایید، تقاضامندیم تشریف بیاورید و دعا کنید تا برکت یابد. پیغمبر (ص) فرمودند: من در آستانه مسافرتم و چون از سفر برگشتم ان شاءالله می آیم و در آنجا برای شما نماز می خوانم. چون حضرت از تبوک برگشتند، این آیه نازل گردید: «و الذین اتخذوا مسجدا ضرارا و کفرا و تفریقا بین المؤمنین و إرصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل و لیحلفن إن أردنا إلا الحسنى و الله یشهد إنهم لکاذبون لا تقم فیه أبدا لمسجد أسس على التقوى من أول یوم أحق أن تقوم فیه فیه رجال یحبون أن یتطهروا و الله یحب المطهرین»؛ «آنان که مسجدی ساخته اند برای ضرر رساندن و کفر و ایجاد تفرقه میان مؤ منان و پایگاه برای کسی که با خدا و رسول جنیگده و قسم می خورند که از ساختن آن جز خیر اراده نکرده ایم، خدا شاهد است که دروغ می گویند. ای پیامبر اصلا در آن نماز نخوان. مسجدی که (مسجد قبا)، از روز اول بر تقوا بنا شده سزاوارتر است که در آن نماز بخوانی در آن مردانی هستند که خوش دارند پاکیزه باشند خداوند اینگونه اهل طهارت را دوست دارد.»، (توبه/ 107.108).
پس از نزول این آیه، رسول خدا (ص) عاصمن بن عوف عجلانی و مالک بن دخشم را فرستاد تا آن مسجد را سوزانده و خراب کردند و فرمود: زمین آن را مزبله کنند، آری اگر مسجدی با آن نیت شوم بنا شود مسجد نیست و باید مزبله گردد.

منـابـع

سید جعفر مرتضی عاملی- الصحیح من سیره النبی الاعظم (ص)

سید علی اکبر قرشی- از هجرت تا رحلت

سید هاشم رسولی محلاتی- زندگانی محمد (ص)

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان فی تفسیر القرآن

مکارم شیرازی- تفسیر نمونه

http://tahoor.com

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما