شرح حال سردارگیلان شهید ابو الحسن کریمی(3)
239 بازدید
تاریخ ارائه : 9/18/2014 12:25:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

زندگی نامه

{نقل ازسایت شاهدان زمان}

شهید حاج ابوالحسن کریمی دردشتی در سال 1327 هجری شمسی

در یک خانواده مذهبی از قشر متوسط جامعه در شهرستان لاهیجان

چشم به جهان گشود .

او ازهمان دوران کودکی و به هنگام تحصیل علم علی رغم محیط فاسدی

که رژیم ستمشاهی ساخته بود، راه خود را که همان راه اسلام وقران بود

به درستی شناخت و به نیکویی پیمود .

در سال 1346 موفق به اخذ دیپلم ریاضی شد و در همان سال با موفقیت

در کنکور سراسری به دانشگاه تهران راه یافت و در رشته اقتصاد به

تحصیل مشغول شد و جهت آشنایی با مبانی اقتصاد اسلامی نزد

اسلام شناسان بر جسته حوزه از جمله شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی

فرا می گیرد.

شهید کریمی در اواخر سال 1346 به علت شرکت در تظاهرات تشیع

جنازه شهید غلامرضا تختی شرکت و چند ماه در زندان قزل قلعه

محبوس گردید . ایشان درسال 1350 به علت فعالیت علیه جشنهای2500

ساله شاهنشاهی و پخش اعلامیه های حضرت امام خمینی(رض)

بین دانشجویان در خوابگاه امیر آباد تهران دستگیر و بار دیگر زندانی می گردد

اما این بار فرصتی برای وی بود که با چهره های برجسته ای همانند

حجت الاسلام جعفری گیلانی و حجت السلام هاشمی رفسنجانی

و مرحوم آیت الله ربانی شیرازی آشنا شود و توان بیشتری برای

ادامه مبارزه کسب نماید .


او در طول دوره تحصیلات دانشگاهی با شرکت در جلسات تفسیر قرآن

مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی درمسجد هدایت تهران کوشید تا

از طریق کسب ره توشه های زنده قرآنی خود را جهت تداوم مبارزه مکتبی

مجهز و مهیا سازد. همچنین بعدها مدتی در مدرسه علمیه حقانی قم که

دارای جایگاه خاصی در نشر مسایل انقلابی در حوزه بود و بزرگانی چون

شهید صدوقی و شهید بهشتی سرپرستی آنجا را بر عهده داشتند

به تدریس زبان انکلیسی مشغول بود .

در اردیبهشت سال 1357 به جهت رهبری مبارزات مردم مسلمان گیلان

دستگیر و در زندان رشت محبوس گردید و در آبان ماه همان سال

بر اثر فشار مردم آزاد گردید . او بارها در سخنرانی هایش قبل از انقلاب

از حضرت امام به عنوان بزرگ مرجع عالیقدر شیعه یاد می کرد .

شهید کریمی مطالعه و قرائت قرآن و نهج البلاغه و روایات و احادیث از

برنامه های روز مره اش بود . شهید کریمی در مدت اندکی به پشتوانه

آگاهیهای بالایش از علوم عربی ، منطق و تا سطح رسایل و مکاسب

در نزد اساتید علمیه قم به حدی رشد نمود که شگفتی آنان را برانگیخت .

او نسبت به محرومین و مستمندان با نهایت فروتنی و افتادگی برخورد

می کرد اما هیچگاه به متنفذان و قدرتمندان طاغوتی روی خوش نشان

نمی داد و حاضر نبود به خاطر تامین رضایت عده ای مصالح انقلاب و

مردم را نادیده بگیرد او در مدت بیش از سه سال در مسئولیت،

فرماندار لاهیجان و دادستانی دادگاههای انقلاب اسلامی استان

انجام وظیفه نمود و در طول این مدت دیناری از حقوق ماهیانه اش

چیزی مطالبه نکرد تا صرفاً کمکی به انقلاب اسلامی و مردم آن باشد .

شهید بزرگوار با توجه به اندوخته های دینی و علمی و تجارب و تخصص

و مسئولیت های اداری ، به مطالعه دقیق و نوشتن نیز انس و الفتی

داشت و این علاقمندی باعث گردید تا کتابهای متعددی در زمینه های

معارف اسلامی به رشته تحریر در آورد . کتابهای جلوه گاه درد ،

هشدارهای امام علی علیه السلام به جامعه انقلابی ، آموزش زبان عربی

و اوضاع سیاسی و مذهبی گیلان از نوشته های وی می باشد 

.
ابوالحسن کریمی دردشتی سرانجام در غروب روز سیزدهم فروردین

سال 1365 در نزدیکی مسجد ( تکیه بر) لاهیجان مورد تهاجم مسلحانه

شب پرستان منافقین کور دل قرار گرفت و با اصابت چند گلوله به ایشان

و با حالت سجده ای خونین به ملاقات حق شتافت .


قسمتی از وصیت نامه

تثبیت و تعمیق ارزشهای انسان ساز اسلام در جمهوری اسلامی

شدیداً به وجودو حضور علمای عالم و صالح در خط امام نیازمند است،

خدایا چنان کن، که حرف مرا بفهمند.

خدایا چنان کن که به جای آن که دشمنی کنند، احساس دوستی نمایند،

و از ما آیینه بگیرند و فریادها ما را به عنوان هشدار و تذکر دریابند.
...قرار نیست که ما بمانیم و ارزش‌ها محو شود قرار است ما محو شویم

و ارزش‌ها بماند.


پیام رئیس‌جمهوری

اینجانب سید علی خامنه‌ای شهادت برادر متعهد و عزیز ابوالحسن کریمی

و دیگر شهدای یک ماه و نیم اخیر را به جنابعالی (آیت‌الله قربانی) امام جمعه

شهرستان لاهیجان،‌ و همه مردم شرق استان گیلان به خصوص به

خانواده‌های ارجمند و گرامی آنان تبریک و تسلیت عرض می‌نمایم

و توفیقات همگان را از خدای متعال خواهانم....

خاطره

ابوالحسن انسانی بود ساده، اینقدر ساده که هیچ‌کس باورش نمی‌شد،‌او فرماندار

لاهیجان است، یکبار در راهروی فرمانداری پیرزنی از او سراغ اتاق فرماندار را گرفت

؛ کریمی با مهربانی به او گفت:«مادرجان! من خودم فرماندار هستم،

بگو ببینم چه کاری داری؟»
اما پیرزن باور نداشت، در ذهن او همان تجملات و چهره خشن فرمانداران رژیم پهلوی بود،

به همین علت به او گفت:«پسرجان! شوخی نکن». آن روز ابوالحسن متواضعانه

مشکل پیرزن را حل نمود.

(( رو حش شاد و یادش گرامی باد))

لیست شاهدان

شهید سیدرضا کیاموسوی

شهید ابراهیم باغبان

شهیدعلی صابری

شهیدعباس یوسفی نزاد

شهید محمدرضاناصری نزاد

شهید یدالله بابادوست

شهید محمدرضاحامدی

شهید ابراهیم علی اکبری

شهید ابوالحسن کریمی

شهیدرحیم تقی پورفلاح

شهید جانعلی جعفری

شهیدمحمدجوادحامدی

شهیدابراهیم کشاورز

شهیدسیدمظفرمحمددوست

شهیدمحمدرضاصادق حسنی

شهیدخسرواسماعیل پور

شهیدغلامرضا پاک نیت

شهید شهرام حدادی

شهید قنبرعلی زین العابدین پور

شهید ضیاباباپورزریاب

شهید هادی حقیقی

شهید مرتضی حسین پور

شهید محمدتقی مرکباتی

شهید مرتضی امین

شهید احمدتجر

شهید نادرخسروپور

شهید هادی قطب تحریری

شهیدرحمان یوسفی

شهید عبدالرضا یوسفی پور

www.shahedanezaman.ir

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/760/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما