تفسیر َسوره همزه
42 بازدید
تاریخ ارائه : 9/10/2014 3:02:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

  اعوذبالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر َسوره همزه
ََمقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 9 آیه است

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 306

محتوى و فضیلت سوره همزة
این سوره که از سوره هاى مکى است از کسانى سخن مى گوید که تمام هم خود را متوجه جمع مال کرده ، و تمام ارزشهاى وجودى انسان را در آن خلاصه مى کنند، سپس نسبت به کسانى که دستشان از آن خالى است به دیده حقارت مى نگرند و آنها را به باد استهزا مى گیرند.
این ثروت اندوزان مستکبر، و خودخواهان حیله گر چنان از باده کبر و غرور مست مى شوند که از تحقیر دیگران و عیب جوئى و استهزا و غیبت آنها لذت مى برند و با آن تفریح مى کنند.
و در پایان سوره از سرنوشت دردناک آنها سخن مى گوید که چگونه به صورت حقارت آمیزى در دوزخ پرتاب مى شوند، و آتش سوزان جهنم قبل از هر چیز بر قلب آنها مسلط مى گردد، و روح و جان آنها را که کانون این همه کبر و غرور و این همه شرارت بود به آتش مى کشد، آتشى سوزان و مستمر و طولانى . در فضیلت تلاوت این سوره در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة الهمزة اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من استهزاء بمحمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و اصحابه : هر کس این سوره را تلاوت کند به عدد هر یک از کسانى که محمد و یارانش را استهزاء کردند ده حسنه به او داده مى شود.
و در حدیثى از امام صادق مى خوانیم : هر کس آن را در نماز فریضه اى بخواند فقر از او دور مى شود، روزى به او رو مى آورد، و مرگهاى زشت و بد از او دفع مى گردد.

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 307

ََآیه 1 - 9
آیه و ترجمه
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَیْلٌ لِّکلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ(1) الَّذِى جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ(2) یحْسب أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ(3)َکلا لَیُنبَذَنَّ فى الحُْطمَةِ(4) وَ مَا أَدْرَاک مَا الحُْطمَةُ(5) نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ(6) الَّتى تَطلِعُ عَلى الاَفْئِدَةِ(7) إِنهَا عَلَیهِم مُّؤْصدَةٌ(8) فى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ(9)

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 308ه :


بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - واى بر هر عیب جوى مسخره کننده اى !
2 - همان کس که مال را جمع آورى و شماره کرده (بى آنکه حساب مشروع و نامشروع کند).
3 - گمان مى کند که اموالش سبب جاودانگى او است !
4 - چنین نیست که او مى پندارد، به زودى در حطمه (آتشى خردکننده ) پرتاب مى شود.
5 - و تو چه مى دانى حطمه چیست ؟
6 - آتش برافروخته الهى است .
7 - آتشى که از دلها سرمى زند!
8 - این آتش بر آنها به صورت دربسته است .
9 - در ستونهاى کشیده و طولانى !

 شاءن نزول :


جمعى از مفسران چنین گفته اند که آیات این سوره درباره ((ولید بن مغیره )) نازل شده است که در پشت سر پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) غیبت مى کرد، و در پیش رو طعن و استهزاء مى نمود.
بعضى دیگر آن را درباره افراد دیگرى از سران شرک و دشمنان کینه توز و سرشناس اسلام مانند ((اخنس بن شریق )) و ((امیة بن خلف )) و ((عاص بن وائل )) دانسته اند.
ولى چنانچه این شاءن نزولها را بپذیریم باز عمومیت مفهوم آیات شکسته نمى شود، بلکه شامل تمام کسانى است که داراى این صفاتند.

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 309

 تفسیر :

واى بر عیبجویان و غیبت کنندگان !
این سوره با تهدیدى کوبنده آغاز مى شود مى فرماید: واى بر هر عیب جوى مسخره کننده اى ! (ویل لکل همزة لمزة )
آنها که با نیش زبان و حرکات ، دست و چشم و ابرو در پشت سر و پیش ‍ رو، دیگران را استهزاء کرده ، یا عیب جوئى و غیبت مى کنند، یا آنها را هدف تیرهاى طعن و تهم قرار مى دهند.
((همزة )) و ((لمزة )) هر دو صیغه مبالغه است اولى از ماده ((همز)) در اصل به معنى شکستن است و از آنجا که افراد عیب جو و غیبت کننده شخصیت دیگران را درهم مى شکنند به آنها همزة اطلاق شده .
و ((لمزة )) از ماده ((لمز)) (بر وزن رمز) در اصل به معنى غیبت کردن و عیب جوئى نمودن است .
در اینکه آیا این دو واژه به یک معنى است ، و اشاره به غیبت کنندگان و عیب جویان مى کند؟ یا در میان این دو فرقى است ؟ مفسران احتمالات زیادى داده اند، بعضى آنها را به یک معنى گرفته اند، و بنابراین ذکر این دو با هم براى تاءکید است .
ولى بعضى گفته اند ((همزه )) به معنى غیبت کننده و ((لمزه )) به معنى عیب جو است .
بعضى دیگر ((همزه )) را به معنى کسانى که با اشارت دست و سر عیب جوئى

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 310

مى کنند و لمزه را به معنى کسانى که با زبان این کار را انجام مى دهند دانسته اند.
بعضى اولى را اشاره به عیب جوئى روبرو، و دومى را به عیب جوئى پشت سر مى دانند.
بعضى اولى را به معنى عیب جوئى آشکار، و دومى را عیب جوئى پنهان و با اشاره چشم و ابرو شمرده اند.
و گاه گفته شده هر دو به معنى کسى است که مردم را با القاب زشت و زننده یاد مى کند.
و بالاخره در سخنى از ابن عباس آمده است که در تفسیر این دو چنین مى گفت : هم المشاؤ ون بالنمیمة ، المفرقون بین الاحبة ، الناعتون للناس ‍ بالعیب : آنها کسانى هستند که سخن چینى مى کنند، و میان دوستان جدائى مى افکنند، و مردم را با عیوب توصیف مى کنند.
گویا ابن عباس این سخن را از حدیثى که از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده است استفاده کرده ، آنجا که فرمود: الا انبئکم بشرارکم ؟ قالوا: بلى یا رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قال : المشاؤ ون بالنمیمة ، المفرقون بین الاحبة ، الباغون للبرآء المعایب : آیا شما را از شریرترین افراد خبر دهم ؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمود: آنها که بسیار سخن چینى مى کنند، در میان دوستان جدائى مى افکنند، و براى افراد پاک و بى گناه در جستجوى عیوبند.
ولى از مجموع کلمات ارباب لغت استفاده مى شود که این دو واژه به یک معنى است ، و مفهوم وسیعى دارد که هر گونه عیب جوئى و غیبت و طعن و استهزاء به وسیله زبان و علائم و اشارات و سخن چینى و بدگوئى را شامل مى شود.

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 311

به هر حال تعبیر به ((ویل )) تهدید شدیدى است نسبت به این گروه ، و اصولا آیات قرآن موضع گیرى سختى در برابر اینگونه افراد نموده ، و تعبیراتى دارد که درباره هیچ گناهى مانند آن دیده نمى شود، مثلا بعد از آنکه منافقان کوردل را به خاطر سخریه مؤ منان به عذاب الیم تهدید مى کند، مى فرماید: استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعین مرة فلن یغفر الله لهم : چه براى آنها استغفار کنى و چه نکنى ، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار کنى خداوند آنها را هرگز نمى بخشد (توبه 80).
شبیه همین معنى در باره منافقانى که پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را استهزا مى کردند در سوره منافقون آیه 5 آمده است .
اصولا آبرو و حیثیت اشخاص از نظر اسلام بسیار محترم است ، و هر کارى که موجب تحقیر مردم گردد گناه بزرگى است ، در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده است : اذل الناس من اهان الناس : ذلیل ترین مردم کسى است که به مردم توهین کند!.
شرح بیشترى در این زمینه ذیل آیه 11 و 12 سوره حجرات (جلد 22 صفحه 177 تا 195) آورده ایم .
سپس به سرچشمه این عمل زشت (عیب جوئى و استهزاء) که غالبا از کبر و غرور ناشى از ثروت مایه مى گیرد) پرداخته ، مى افزاید: همان کسى که مال را جمع آورى و شماره کرده بى آنکه حساب مشروع و نامشروع آنرا کند (الذى جمع مالا و عدده ).
آنقدر به مال و ثروت علاقه دارد که پیوسته آنها را مى شمرد، و از برق درهم و دینار، و پولهاى دیگر، لذت مى برد و شادى مى کند.

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 312

هر درهم و دینارى براى او بتى است ، نه تنها شخصیت خویش که تمام شخصیتها را در آن خلاصه مى بیند، و طبیعى است که چنین انسان گمراه و ابلهى مؤ منان فقیر را پیوسته به باد سخریه بگیرد.
((عدده )) در اصل از ماده ((عد)) به معنى شمارش است ، بعضى نیز احتمال داده اند که از ((عده )) (بر وزن غده ) به معنى آماده کردن این اموال و ذخیره نمودن براى مشکلات و روز مبادا است .
بعضى نیز آن را به امساک و نگهدارى تفسیر نموده اند.
ولى معنى اول از همه ظاهرتر است .
به هر حال آیه ناظر به ثروت اندوزانى است که مال را نه به عنوان یک وسیله بلکه به عنوان یک هدف مى نگرند، و در جمع آورى آن هیچ قید و شرطى قائل نیستند، از حلال و حرام و تجاوز بر حقوق دیگران ، از طریق شرافتمندانه و یا طرق پست و رذیلانه آن را جمع آورى مى کنند، و آنرا تنها نشانه عظمت و شخصیت مى دانند.
آنها مال را براى رفع نیازهاى زندگى نمى خواهند، و به همین دلیل هر قدر بر اموالشان افزوده شود حرصشان بیشتر مى گردد، و گرنه مال در حدود معقول و از طرق مشروع نه تنها مذموم نیست ، بلکه در قرآن مجید گاهى از آن به عنوان ((فضل الله )) تعبیر شده ، آنجا که مى فرماید: و ابتغوا من فضل الله (جمعه - 10) و در جاى دیگر از آن تعبیر به خیر مى کند: کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیة : بر شما مقرر شده که وقتى مرگ یکى از شما فرا رسد اگر خیرى از خود به یادگار گذارده وصیت کند.
چنین مالى مسلما نه مایه طغیان است ، نه وسیله تفاخر، نه بهانه استهزاى دیگران ، اما مالى که معبود است و هدف نهائى است ، و صاحبان آن را همچون ((قارون )) دعوت به طغیان مى کند ننگ است و ذلت ، و مصیبت است و نکبت ،

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 313

و مایه دورى از خدا و خلود در آتش دوزخ است .
و غالبا جمع آورى کمیت زیادى از این مال جز با آلودگیهاى فراوان ممکن نمى شود.
لذا در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) مى خوانیم : که فرمود: لا یجتمع المال الا بخمس خصال : بخل شدید، و امل طویل ، و حرص غالب ، و قطیعة رحم ، و ایثار الدنیا على الاخرة : مال جز با پنج خصلت در یک جا جمع نمى شود: بخل شدید، آرزوهاى دور و دراز، حرص غالب ، قطع رحم ، و مقدم داشتن دنیا بر آخرت .
زیرا کسانى که سخاوتمندند و گرفتار آرزوهاى دور و دراز نیستند مراقب حلال و حرامند، به ارحام خود کمک مى کنند، و غالبا اموال نزد آنها جمع نمى شود، هر چند درآمدشان زیاد باشد.
در آیه بعد مى افزاید: این انسان زراندوز و مال پرست گمان مى کند اموالش سبب جاودانگى او است (یحسب ان ماله اخلده ).
جالب اینکه ((اخلد)) در اینجا به صورت فعل ماضى آمده ، یعنى او گمان مى کند اموالش او را به صورت یک موجود جاودانه در آورده است ، نه مرگ مى تواند به سراغ او آید، نه بیماریها و حوادث جهان مشکلى براى او ایجاد مى کند، چرا که مشکل گشا در نظرش تنها مال و ثروت است و این مشکل گشا

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 314

را در دست دارد.
چه پندار غلط و خیال خامى ؟ اموالى که آنقدر در اختیار قارون بود که کلید گنجهایش را چندین مرد زورمند به زحمت برمى داشت ، ولى به هنگام حمله عذاب الهى نتوانستند مرگ او را ساعتى به تاءخیر اندازند، و خداوند او و گنجهایش را در یک لحظه با یک زمین لرزه مختصر در زمین فرو برد: فخسفنا به و بداره الارض (قصص - 81).
اموالى که نمونه کاملش در دست فراعنه مصر بود، ولى به مصداق کم ترکوا من جنات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین : چه بسیار باغها و چشمه ها از خود به جاى گذاشتند و زراعتها و قصرهاى جالب و گرانقیمت و نعمتهاى فراوان دیگر که در آن متنعم بودند (دخان - 25 تا 27) ولى همه اینها به آسانى در عرض ساعتى به دیگران رسید: کذلک و اورثناها قوما آخرین (دخان - 28).
و لذا در قیامت که پرده ها کنار مى رود آنها به اشتباه بزرگشان پى مى برند و فریادشان بلند مى شود: ما اغنى عنى مالیه هلک عنى سلطانیه : مال و ثروتم هرگز مرا بى نیاز نکرد، قدرت من نیز از دست رفت (حاقه - 28 و 29). اصولا انسان از فنا و نیستى متنفر است ، و طرفدار خلود و جاودانگى است ، و همین علاقه درونى به ما در مباحث معاد کمک مى کند که بدانیم انسان براى جاودانگى آفریده شده است ، و الا غریزه عشق به جاودانگى در او نبود.
ولى این انسان مغرور و خودخواه و دنیاپرست گاه جاودانگى خود را در امورى مى بیند که درست مایه فنا و نیستى او است ، فى المثل مال و مقام را که غالبا دشمنان بقاى او هستند وسیله جاودانگى مى شمرد.
از این بیان روشن شد که پندار جاودانگى به وسیله مال دلیلى براى جمع مال ، و جمع مال نیز عاملى براى استهزاء و سخریه دیگران در نظر این کوردلان

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 315

محسوب مى شود.
قرآن در پاسخ این گروه مى فرماید: چنان نیست که او مى پندارد (کلا).
بلکه به زودى با کمال ذلت و حقارت در آتشى خرد کننده پرتاب مى شود! (لینبذن فى الحطمة ).
بعد ((حطمة )) را چنین تفسیر مى کند: و تو چه مى دانى حطمه چیست ؟! (و ما ادراک ما الحطمة ).
آتش برافروخته الهى است (نار الله الموقدة ).
آتشى که از دلها سرمى زند و نخستین جرقه هایش در قلوب ظاهر مى شود! (التى تطلع على الافئدة ).
((لینبذن )) از ماده ((نبذ)) (بر وزن سبز) به گفته راغب در ((مفردات )) در اصل به معنى دور انداختن چیزى به خاطر حقارت و بى ارزشى آن است .
یعنى خداوند، این مغروران خودخواه خود برتربین را در آن روز به صورت موجوداتى ذلیل و بى ارزش در آتش دوزخ پرتاب مى کند، تا نتیجه کبر و غرور خود را ببینند.
((حطمه )) صیغه مبالغه از ماده حطم به معنى درهم شکستن چیزى است ، و این نشان مى دهد که آتش سوزان دوزخ به شدت اعضاى آنها را درهم مى شکند، ولى از بعضى از روایات استفاده مى شود که ((حطمه )) نام تمام جهنم

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 316

نیست بلکه نام بخش فوق العاده سوزانى از آن است .
فهم این معنى که آتش به جاى سوزاندن ، اعضا را درهم بشکند شاید در گذشته مشکل بود، ولى امروز که مساءله شدت تاءثیر امواج انفجار بر همه ما واضح شده که چگونه ممکن است امواج ناشى از یک انفجار مهیب نه تنها انسانها بلکه میله هاى محکم آهن و ستونهاى عظیم ساختمانها را درهم بشکند مطلب عجیبى نیست .
تعبیر به ((نارالله )) (آتش الهى ) دلیل بر عظمت آن است و تعبیر به ((موقدة )) دلیل بر فروزان بودن همیشگى آن است .
عجیب اینکه این آتش بر خلاف تمام آتشهاى دنیا که نخست پوست را مى سوزاند و سپس به داخل نفوذ مى کند، اول بر دلها شراره مى زند، و درون را مى سوزاند، نخست قلب را، و بعد مغز و استخوان را، و سپس به خارج سرایت مى کند.
این چه آتشى است که اولین جرقه هایش بر دل آدمى ظاهر مى شود؟ این چه آتشى است که درون را قبل از برون مى سوزاند؟ همه چیز قیامت عجیب است و با این جهان تفاوت بسیار دارد، حتى درگیرى آتش ‍ سوزانش !. چرا چنین نباشد؟ در حالى که قلبهاى آنها کانون کفر و کبر و غرور بود و مرکز حب دنیا و ثروت و مال .
چرا آتش قهر و غضب الهى قبل از هر چیز بر قلوب آنها مسلط نشود در حالى که آنها دل مؤ منان را در این دنیا با سخریه ها و عیب جوئى و غیبت و تحقیر سوزاندند، عدالت الهى ایجاب مى کند که آنها کیفرى همانند اعمالشان را ببینند.

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 317

در آخرین آیات این سوره مى فرماید: این آتش سوزان بر آنها به صورت دربسته است ! (انها علیهم مؤ صدة ).
((مؤ صده )) از ماده ((ایصاد)) به معنى بستن در و محکم کردن آن است ، و لذا به اطاقکهائى که در درون کوه ها. براى جمع اموال بوجود مى آورند ((وصید)) مى گفتند.
در حقیقت همانگونه که آنها اموال خود را در گاوصندوقها و مخازن در بسته نگاه مى داشتند خداوند هم آنها را در عذاب در بسته دوزخ که راه خلاص و نجاتى از آن نیست زندانى مى کند!.
و سرانجام مى گوید:
((آنها در ستونهاى کشیده و طولانى قرار خواهند داشت )) (فى عمد ممددة ) ((عمد)) جمع ((عمود)) به معنى ستون یا هر شى ء طولانى مانند قطعات چوب و آهن است ، و ((ممددة )) به معنى کشیده و طویل است .
جمعى از مفسران این تعبیر را اشاره به میخهاى عظیم آهنین دانسته اند که درهاى جهنم محکم با آنها بسته مى شود، به گونهاى که راه خروج مطلقا از آن وجود ندارد، و بنابر این تاءکیدى است بر آیه قبل که مى گوید درهاى جهنم را بر آنها مى بندند و از هر طرف محصورند.
بعضى نیز آن را اشاره به نوعى از وسائل عذاب و مجازات دانسته اند، شبیه چیزى که در میان ما به ((کند و زنجیر)) معروف است ، و آن قطعه چوب یا آهن سنگینى است که دو فرورفتگى در آن به اندازه مچ پاها وجود دارد، پا را در آن مى نهادند، و با میل هاى روى آن را گرفته و قفل مى کردند، به طورى که شخص قدرت بر حرکت نداشت ، و این جزاى شکنجه هاى آنها نسبت به مردم بى گناه در این دنیا است .

تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 318

بعضى نیز تفسیر سومى به کمک اکتشافات اخیر براى آن ذکر کرده اند، و آن این که شعله هاى سوزان جهنم به صورت ستونهاى کشیده و طولانى بر آنها مسلط مى شود آنها مى گویند در اکتشافات اخیر ثابت شده که اشعه مخصوص ایکس (رونتگن ) بر خلاف اشعه هاى دیگر که به صورت مخروطى پخش مى شود به صورت استوانه اى درست همچون ستون منتشر مى گردد، و عجیب اینکه این اشعه در تمام وجود انسان نفوذ مى کند، و حتى بر قلب مسلط مى شود، و به همین دلیل براى عکسبردارى از اعضاى داخلى از آن استفاده مى کنند، معلوم مى شود اشعه اى از آتش سوزان جهنم برمى خیزد که بى شباهت به اشعه فوق نیست .
ولى از میان این تفاسیر مناسب تر همان تفسیر اول است (البته بنا بر بعضى از این تفاسیر جمله فى ((عمد ممددة )) بیان حالت دوزخ و در بعضى دیگر بیان حال دوزخیان است

 نکته ها :

1 - کبر و غرور، سرچشمه گناهان بزرگ است .
خود برتربینى بلاى عظیمى است که خمیر مایه بسیارى از معاصى محسوب مى شود، غفلت از خدا، کفران نعمتها، غرق شدن در عیاشى و هوسبازى ، تحقیر دیگران ، و استهزاى مؤ منان ، همه از آثار شوم این صفت رذیله است ، افراد کم ظرفیت همین که به نوائى مى رسند، چنان گرفتار کبر و غرور مى شوند که مطلقا ارزشى براى دیگران قائل نیستند، و همان سبب جدائى آنها از جامعه ، و جدائى جامعه از آنها مى شود.
در عالمى از پندار فرو مى روند، خود را تافته اى جدا بافته مى پندارند


مرکز تخصصی قرآنی

(به سایت گروه قرآنی امام رضا شهرک رضوی بسطام خوش آمدید)

متن کامل تفسیر نمونهhttp://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/1286/وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما