درس تفسیر حضرت آیت الله جوادی آملی
627 بازدید
تاریخ ارائه : 9/10/2014 3:40:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

درس تفسیر  حضرت آیت الله جوادی آملی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَن نَّفْسِهَا وَتُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وُهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ ﴿111﴾ وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ ﴿112﴾ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَهُمْ ظَالِمُونَ ﴿113﴾
بعد از اینکه جریان ایمان عده‌ای که با عمل صالح زندگی کردند و نقل جریان کفر کسانی که با عمل طالح به سر بردند و نقل جریان تقیّه و همچنین نقل جریان هجرت و جهاد و صبر فرمود اگر کسی این فضایل را داشت ﴿إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ﴾ که ربّ پیامبری که ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ﴾ است یقیناً با رأفت و رحمت معامله می‌کند.
چه روزی خدای سبحان به عنوان غفور و رحیم ظهور می‌کند؟ روزی که هر کسی گرفتار کار خودش است ﴿یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَن نَّفْسِهَا﴾ که معنای مجادله با آن اوضاعش گذشت. ﴿وَتُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ﴾ توفیه اختصاصی به مسئله کیفر ندارد چه اینکه اختصاصی به مسئله پاداش ندارد هر دو قِسم را شامل می‌شود هم دربارهٴ مؤمنانی که با عمل صالح از پاداش برخوردارند ایفا و توفیه به کار رفت، هم درباره کافرانی که تبهکارانه به سر بردند توفیه به کار رفته است. در سورهٴ مبارکهٴ «نور» آیه 39 به این صورت است ﴿وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّی إِذَا جَاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفّاهُ حِسَابَهُ﴾ که توفیهٴ حساب درباره کفر و کافران به کار رفته است. بنابراین توفیه اعم از پاداش مؤمنان و کیفر کافران است.
مطلب دیگر اینکه ﴿فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ ٭ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ﴾ اگر کسی در هنگام مرگ عملی داشت بعد از مرگ آن عمل را می‌بیند. برخی از اعمال‌اند که قبل از مرگ جابه‌جا می‌شوند، اگر ما دلیلی داشتیم، روایات معتبری داشتیم چه اینکه داریم حَسنات غیبت‌کننده در دیوان اعمال غیبت‌شده نوشته می‌شود یا سیّئات غیبت‌شده در دیوان اعمال غیبت‌کننده نوشته می‌شود این نصوص حاکم بر آیه ﴿فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ ٭ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ﴾ است، چرا؟ برای اینکه این نصوص می‌گوید این حسنات، عمل غیبت‌کننده نیست از این تاریخ به بعد عمل غیبت‌شده است، اگر غیبت‌کننده حسنات خود را در قیامت ندید با آیهٴ ﴿فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ﴾ معارض نیست زیرا آن روایاتی که دارد اعمال منتقل می‌شود حاکم بر این آیه است یعنی از این تاریخ به بعد دیگر این حَسنه عمل آن غیبت‌کننده نیست تا ببیند. انسان هنگام مرگ هر عملی که در دیوان اعمال او نوشته شده او را بعد از مرگ می‌بیند این جابه‌جاییها قبل از مرگ که صورت می‌گیرد حاکم بر اطلاق آیه ﴿فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ﴾ است از این به بعد دیگر آن حَسنه، عمل غیبت‌کننده نیست یا فلان سیّئه، عمل غیبت‌شده نیست هر کسی در هنگام مرگ هر عملی که دارد بعد از مرگ می‌بیند عین آن را، خب و توفیه هم در بحث دیروز اشاره شد که ناظر به نفی اقل است در بعضی از موارد و ناظر به نفی اکثر است درباره موارد دیگر لذا فرمود: ﴿وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ﴾.
برای تبیین مطالب قبلی یک و زمینه‌سازی برای مطالب آیات بعدی دو، مَثلی را خدا ذکر می‌فرماید ضرب مَثل برای آن است که دامنهٴ آن ممثّل تنزّل بکند در دسترس فهم اوساط مردم قرار بگیرد اینها بفهمند گرچه در قرآن آیات فراوانی است که دسترسی به آنها مقدور اوساط از مردم نیست، ولی هیچ مطلبی در قرآن نیست که قابل فهم برای همه نباشد زیرا همان آیاتی که مطالبش عمیق است به وسیله آیات دیگر به صورت قصه و داستان از یک سو، به صورت امثال از سوی دیگر تنزّل داده می‌شود تا همه بفهمند لذا این کتاب ﴿هُدیً لِلنَّاسِ﴾ است با اینکه آیات عمیقی در این کتاب هست که خواص می‌فهمند لذا در بخشهایی از قرآن کریم به ضرب‌المثل و انحای امثال اشاره کرد در سورهٴ مبارکهٴ «زمر» آیه 27 و 28 این است ﴿وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِن کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ﴾ این کتاب چون برای هدایت همه مردم است و بسیاری از مردم توفیق رفتن به حوزه‌ها و دانشگاه‌ها را نداشته و ندارند ما با ضرب مَثل آن ممثّل را تنزّل می‌دهیم تا در دسترس فهم همه قرار بگیرد ما در قرآن برای هر مطلبی مثل زدیم یا خودمان مَثل را ذکر کردیم یا به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دستور دادیم که این پیام را به آنها برسان ﴿وَاضْرِبْ لَهُم مَثَلاً﴾ ضَربِ مَثل بکن مَثل را خدا بیان می‌کند ولی به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌فرماید تو این را برای مردم بیان بکن.
﴿وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِن کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ﴾ بعد می‌فرماید: ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکَاءُ﴾ که مسئله توحید را آنجا با مَثل حل می‌کند. اینجا هم می‌فرماید که ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِن کُلِّ مَکَانٍ﴾ گاهی به صورت مَثل این مطلب را بیان می‌کند، گاهی به صورت قصه. این مَثل کلّی است گذشته و حال و آینده را در برمی‌گیرد اما آ‌ن قصه «قضیة فی واقعة» هست و در کنارش از سنّت الهی خبر می‌دهد همین مطلبی را که در سورهٴ مبارکهٴ «نحل» که محلّ بحث است به عنوان ضرب مَثل ذکر فرمود در سورهٴ «سبأ» آیه پانزده به بعد به این صورت فرمود: ﴿لَقَدْ کَانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ﴾ منطقه سبأ را مثال می‌زند که یک سرزمین خاصّی است فرمود این سرزمین خاص از دو طرف چپ و راستش باغستان فراوانی بود ﴿لَقَدْ کَانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ﴾ آن آیت و علامت این است که ﴿جَنَّتَانِ عَن یَمِینٍ وَشِمالٍ﴾ ما به آنها هم گفتیم ﴿کُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّکُمْ﴾ اما ﴿وَاشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ﴾ سرزمینی است طیّب و پاک و آماده و پربرکت پروردگار بخشنده هم که به شما نعمتهای فراوانی داد و خواهد داد. این گروه ﴿فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوَاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَیْ‏ءٍ مِن سِدْرٍ قَلِیلٍ ٭ ذلِکَ جَزَیْنَاهُم بِمَا کَفَرُوا﴾ بعد اصل کلی را ذکر کرد فرمود: ﴿وَهَلْ نُجَازِی إِلَّا الْکَفُورَ﴾ آنجا «قضیة فی واقعه» بود بعد در ذیلش فرمودند این اصل کلّی است سنّت کلیه الهی همین است اختصاصی به این منطقه ندارد.
در آیه محل بحث می‌فرماید که ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً﴾ دیگر اختصاصی به سرزمین سبأ و مانند آن ندارد آنچه که در سورهٴ «سبأ» واقع بود قصه است، آ‌نچه که در سورهٴ «نحل» است مَثل است ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً﴾ آ‌ن مَثل این است سرزمینی است که از جهات فراوان متنعّم است ﴿قَرْیَةً﴾ قریه اعم از روستا و شهر است کوچک و بزرگ بر هر دو هم اطلاق می‌شود بر خود مدینه هم یعنی شهر هم قریه اطلاق می‌شود ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً﴾ یک، ﴿مُّطْمَئِنَّةً﴾ دو، ﴿یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِن کُلِّ مَکَانٍ﴾ سه.
هم امنیت اجتماعی، سیاسی، حقوقی داشت، جنگی نبود، غارتی نبود، قتل و خونریزی نبود، کسی مزاحم اینها نبود اینها در امنیت بودند که از بهترین نعمتهای الهی است و آرام بود اختلاف داخلی هم نداشتند، جنگ و خونریزی داخلی هم نداشتند نه از بیرون کسی به اینها آسیب می‌رساند، نه در داخل گرفتار شقاق و نفاق بودند هم امنیت و طمأنینه طبیعی داشتند، هم امنیت و طمأنینه‌های سیاسی و اجتماعی. سیاسی و اجتماعی هم بود که اشاره شده. امنیت و طمأنینه طبیعی این است که این مکان از آفات طبیعی منزّه بود یک وقت است یک منطقه کوهستانی است این روستا یا این شهر در معرض آتشفشانی است این دیگر مطمئن نیست یا در کنار گُسل زمین‌لرزه‌ای است این دیگر مطمئن نیست، یا در قبال رانش کوه و دامنه کوه قرار گرفته این دیگر مطمئن نیست، اگر جایی باشد که روی گُسل زلزله نباشد، رانش کوه نباشد، آتشفشانی قله‌ها نباشد این مطمئن مطلق است، این آمن مطلق است. اینها امنیتها و طمأنینه‌های طبیعی است، آنها که قبلاً یاد شد امنیت و طمأنینه‌های سیاسی، اجتماعی است.
از نظر مسائل اقتصادی هم فرمود: ﴿یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِن کُلِّ مَکَانٍ﴾ حالا یا خودش تولیدات متقابل دارد، صادرات و واردات دارد، مازاد تولیدش را صادر می‌کند و کمبود واردات را تأمین می‌کند یا نه، در اثر عنایت الهی روزیهای فراوانی از هر طرف به آ‌نجا می‌رسد نظیر مکه که خود هیچ ندارد و لبریز از نعمتهای الهی است. خود مکه نه جا برای دامداری است، نه جا برای کشاورزی است اما روزیهای فراوان در مکه در فصول چهارگانه است به برکت دعای حضرت ابراهیم خلیل که ذات اقدس الهی دعای ایشان را در سورهٴ مبارکهٴ «ابراهیم» بیان کرد که قبلاً این بخش خوانده شد. وجود مبارک ابراهیم خلیل به ذات اقدس الهی عرض کرد که ﴿رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمفحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُم مِنَ الَّثمَرَاتِ﴾ مکه با اینکه از خودش هیچ چیزی ندارد، اما نعمتهای فراوانی از هر طرف آنجا سرازیر می‌شود در سورهٴ مبارکهٴ «قصص» خدای سبحان می‌فرماید شما جریان مکه را مگر نمی‌بینید که این مکه هم امن است، هم رزقش ﴿ مِن کُلِّ مَکَانٍ ﴾ می‌آید در سورهٴ «قصص» آیه 56 و 57 این است ﴿وَقَالُوا إِن نَتَّبِعِ الْهُدَی مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا﴾ بعد می‌فرماید: ﴿أَوَ لَمْ نُمَکِّن لَهُمْ حَرَماً﴾ این مکه را ﴿آمِناً﴾ همه‌جا قتل و غارت است ولی مکه آرام است ﴿یُجْبَی إِلَیْهِ ثَمَرَاتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ﴾ جِبایه می‌شود، برچین می‌شود، جمع‌آوری می‌شود هرجا هر نعمت خوبی هست می‌آورند مکه این بر اثر دعای حضرت ابراهیم است دیگر، خب شهری که خودش فاقد کشاورزی صحیح و دامداری صحیح باشد و همه نعمت در همه فصول فراوان باشد این به برکت الهی است. ﴿یُجْبَی إِلَیْهِ ثَمَرَاتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ رِزْقاً مِن لَدُنَّا وَلکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ﴾ این قَریه حالا یا مکه است یا غیر مکه بر فرض مکه باشد اختصاصی به مکه ندارد این مَثل عام است و هر سرزمینی اعم از روستا و شهر را شامل می‌شود ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِن کُلِّ مَکَانٍ﴾ این عناصر سه‌گانه در کمتر جایی جمع می‌شود بعضی جاها امنیت اجتماعی می‌بینید هست، ولی امنیتهای اقلیمی و جغرافیایی نیست، بعضیها به عکس بعضیها هر دو امنیت هست ولی اقتصاد فراوان و روزی فراوان در آنجا ظهور ندارد ولی در مکه همه این سه عنصر جمع‌ بود و مانند مکه. ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً﴾ که ﴿کَانَتْ آمِنَةً﴾ یک، ﴿مُّطْمَئِنَّةً﴾ دو، ﴿یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَداً﴾ یعنی فراوان ﴿مِن کُلِّ مَکَانٍ﴾ سه.
پرسش: اهل قریه مراد نیست.
پاسخ: نه، خود قریه این است دیگر چون رزق برای اهل قریه است اما آمن بودن، مطمئن بودن برای خود قریه است همان طمأنینه‌های طبیعی که تشریح شد روی گسل زلزله نیست، روی رانش کوه نیست، روی آتشفشانی نیست اینها مربوط به خود قریه است سرزمینی است از هر نظر آرام. خود اهل قریه هم به برکت نعمتهای الهی از همین روزیها متنعّم‌اند، خب.
پرسش: در سورهٴ مبارکهٴ «ابراهیم» فرمودند ﴿رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ﴾ اهل اقامه صلات نیستند که.
پاسخ: بله، لذا خدای سبحان می‌فرماید: ﴿فَکَفَرَتْ﴾ حالا در جریان قوم سبأ هم همین طور است حالا چه موقع خدا بخواهد اینها را بگیرد معلوم نیست مقداری ﴿إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ﴾ یا به برکت زائران و معتمران و حاجیان است که آن سرزمین را مأمون نگه داشت.
پرسش:...
پاسخ: حالا این با ذیل آیه الآن هماهنگ می‌کنیم.
خب، فرمود این هست ﴿فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ﴾ اینها به نعمتهای خدا کفر ورزیدند ما دوتا نعمت به این سرزمینی که به عنوان مَثل ذکر شده است دادیم حالا یکی از نمونه‌هایش مکه است وگرنه این مَثل اختصاصی به شهر مکه ندارد فرمود نعمتهای ظاهری را دادیم اینها کفر ورزیدند، نعمت باطنی هم دادیم پیامبر فرستادیم کفر ورزیدند در برابر کفران نعمت ظاهری به یک سلسله عذاب معذّب شدند، در برابر تکذیب نعمت باطنی هم به یک سلسله عذاب گرفتار شدند هر دو را جداگانه در دو آیه ذکر می‌فرماید.
اما درباره کفران نعمت ظاهری فرمود ما این نعمتها را دادیم ﴿فَکَفَرَتْ﴾ این قریه به لحاظ اهل قریه ﴿بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ﴾ برای اینکه بفهماند منظور اهل قریه است دیگر «بما صنعت» نفرمود، فرمود: ﴿بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ﴾ نظیر آن بحثی که در سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» آیه چهار گذشت در سورهٴ «اعراف» آیه چهار این بود ﴿وَکَم مِن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ نه «هی قالت» این ﴿قَائِلُونَ﴾ از «قیلوله» است نه «قَوَل» اینها را یا شب که بیتوته کرده بودند، خوابیدند عذاب کردیم یا روز در حال خواب قیلوله و استراحت و آسایش بودند اینها را عذاب کردیم این از «قَیَل» است نه از «قَوَل» ﴿أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ که مشغول قیلوله‌اند.
خب، پس برای اینکه روشن بشود منظور خود قریه نیست در آنجا فرمود: ﴿فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾ در اینجا هم برای اینکه روشن بشود کفر برای اهل قریه است، امنیت برای قریه است، طمأنینه برای قریه است، ﴿یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِن کُلِّ مَکَانٍ﴾ برای قریه است، منتها بهره‌اش را اهل قریه می‌برند ولی کفر برای اهل قریه است ﴿فَکَفَرَتْ﴾ یعنی اهل قریه ﴿بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ﴾ نه «بما صنعت أو کانت صنعت».
خب، این در قبال نعمتهای ظاهری این می‌شود خسارت دنیا. کسانی که خسارت دنیا می‌بینند همین است آن نعمت را از دست دادند، آن روزیها را از دست دادند به گرسنگی مبتلا شدند آن امنیت و طمأنینه را از دست دادند به هراس و ناامنی مبتلا شدند این دو عامل را ذات اقدس الهی برای اینها بازگو کرده به اینها گوشزد کرده در سورهٴ مبارکهٴ «قریش» فرمود: ﴿فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ ٭ الَّذِی أَطْعَمَهُم مِن جُوعٍ﴾ که مشکلات اقتصادی اینها را برطرف کرد ﴿وَآمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ﴾ مشکلات امنیتی اینها را برطرف کرد هم امنیت به اینها عطا کرد، هم اقتصاد به اینها عطا کرد این دو نعمت را اینها باید پاس بدارند ﴿فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ﴾ که ﴿أَطْعَمَهُم مِن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ﴾ اینها چون ﴿کَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ﴾ یک، ﴿وَالْخَوْفِ﴾ دو، هر دو نعمت را گرفت تازه اینها مربوط به نعمتهای دنیا و کفران نعمت دنیا و عِقاب دنیوی است هنوز به مسئله آخرت نرسیدند چون مسئله وحی و نبوت را هنوز مطرح نفرمود.
پرسش: تناسب اذاق با لباس چیست؟ چشیدن با لباس چه تناسبی دارد؟
پاسخ: وقتی که اشکال کردند که «هل اللباس یذاق» بعضیها نقدی کردند بر مؤمنین صدر اسلام مگر لباس پوشیدنی است آنها که به قرآ‌ن اعتقادی نداشتند فرمودند شما اگر از عربهای فصیح سؤال می‌کردید و سهمی هم از فصاحت داشتید می‌دانستید که اینها در اشعارشان در امثالشان مسئله ذوق را در کنار لباس مطرح کردند یک وقت است که چشیدن است، یک وقت است نوشیدن. آنجا که جای نوشیدن است می‌گویند «شُرب» آنجا که چشیدن است می‌گویند «ذُق» وقتی بخواهند کم هست می‌گویند «ذُق» وقتی بخواهند بگویند زیاد است می‌گویند «شُرب». «ذُق» چشیدن است و «شُرب» نوشیدن.
می‌فرماید اینها همین که لب زدن تمام بدنشان را گرفته برای اینکه بفهماند لب زدن این عذاب کلّ بدن را می‌پوشاند جمع کرد بین «لُبس» و بین «ذُق» نه «لَبس»، «لَبس» یعنی اشتباه «لُبس» یعنی پوشیدن ﴿بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ﴾ یعنی اشتباه می‌کنند «لُبس» یعنی پوشیدن «ذُق» یعنی چشیدن نه نوشیدن اینها همین که لب بزنند کلّ بدن را می‌پوشاند، چه چیزی می‌پوشاند؟ گرسنگی می‌پوشاند، تشنگی می‌پوشاند، ترس می‌پوشاند، این نهایت فصاحت است که بین «لُبس» و «ذُق» جمع کرده ﴿فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ﴾ اگر کسی گرسنه باشد، اما شما نتوانید گرسنگی او را تشخیص بدهید این ملبوس به جوع نیست اما اگر گرسنگی‌اش طوری باشد که مدّتی غذا نخورده، لاغر شده، استخوانهایش روشن شده، این پوستهایش به استخوانهایش رسیده این گرسنگی شده لباس او که کاملاً شما وقتی چنین آدمی را می‌بینید می‌فهمید این را می‌گویند «لُبس جوع» گرسنگی این را پوشانده که هر کس این آقا را ببیند می‌فهمد گرسنه است فرمود: ﴿فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ﴾ همین معنا درباره خوف هم هست شما اگر کسی را ببینید می‌لرزد خب می‌فهمید که امنیت ندارد دیگر، رنگش زرد شده، می‌لرزد، لکنت گفتار دارد این را احساس می‌کنید که این مهفوف به ترس است، پوشیده و پیچیده به هراس است ﴿فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ﴾. تازه این مربوط به کفران نعمتهای دنیاست ﴿فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ﴾. این مَثل کلّی است و سنّت الهی که این می‌شود خسران دنیا. اما ﴿وَلَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ﴾ ما در برابر آن امنیت، طمأنینه «إتیان رزق من کلّ مکان که سه عنصر مادّی بود در قبال آن این رحمت و معنویت وحی و نبوت را هم برای آنها مقرّر کردیم ﴿وَلَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ﴾ که ﴿بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ﴾ پیامبری از اینها آمد که دیگر نگویند اعجمیٌ و عربی ما خودمان عربیم پیامبر ما غیر عرب این حرف را نزنند ما از خود آنها، از قومیت آنها، از جنس آنها پیامبری بر آنها فرستادیم ﴿فَکَذَّبُوهُ﴾ آنجا آن نعمت امنیت و طمأنینه و رزق فراوان را ﴿فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ﴾ اینجا این رسالت و وحی و نبوت را تکذیب کردند ﴿فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَهُمْ ظَالِمُونَ﴾ در حالی که اینها به خود ظلم کردند به دین ظلم کردند معذّب‌اند، عذاب شدند.
پرسش: حاج آقا عذابشان چه بوده؟
پاسخ: عذاب الهی است دیگر، عذاب الهی بله، عذاب الهی را مربوط به آخرت ذکر کرده است اینها ﴿یدخلون النار﴾ دیگر.
خب، در جریان شدّت عذاب در قرآن کریم برای هر گناهی عذاب شدید قائل نیست گناه‌های کفر و گناه‌های اعتقادی را به عذاب شدید تحدید کرد یک، قتل و غارت و ظلم به دیگران را به عذاب شدید تحدید کرده دو و اگر در بعضی از موارد دربارهٴ دروغ هم و مانند آن عذاب شدید آمده است دروغها هم فرق می‌کند بعضی از دروغها کذب علی الله است، کذب علی الرسول است که گذشته از حُرمت تکلیفی، اثر وضعی هم دارد که روزهٴ ماه مبارک رمضان را باطل می‌‌کند خب کذب علی الله عمداً، کذب علی الرسول عمداً می‌گویند مبطل صوم است، پس بعضی از دروغها گذشته از آن حُکم تکلیفی، حُکم وضعی را هم به همراه دارند، اما «والذی ینبغی أن یقال» این است که گناه هر گناهی پرخطر است در بحثهای قبلی هم گذشت که هر گناهی سر از شرک درمی‌آورد در ذیل آیه ﴿مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِکُونَ﴾ که در آن آیه فرمود اکثر مؤمنین، مشرک‌اند آنجا به این بیان رسیدیم که روح هر معصیتی را انسان تحلیل بکند به کفر برمی‌گردد، به شرک برمی‌‌گردد منتها ذات اقدس الهی غفور رحیم است، ستّار است و سریع‌العقاب نیست و مانند آن درباره مؤمنین.
بیان‌ذلک هم این بود که اگر کسی خلاف شرع انجام داد سهواً یا نسیاناً ذهولاً، غفلتاً، للاضطرار، للإلجا، للاجبار، للاکراه، هیچ‌کدام از اینها که معصیت نیست بر اساس حدیث رفع تنها جایی معصیت است که شخص عالماً عامداً انجام بدهد یعنی سهو و نسیان نیست، اضطرار نیست، اجبار نیست، الجا نیست، خطر نیست و مانند آن نیست عالماً عامداً دارد دروغ می‌گوید اینکه عالماً عامداً دارد نامحرم نگاه می‌کند دروغ می‌گوید این برگشتش به کفر است دیگر، چرا؟ برای اینکه می‌گوید خدایا تو فرمودی ﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ﴾ من هم این آیه را فهمیدم کاملاً هیچ بهانه‌ای هم ندارم تو گفتی نکن، من دارم می‌کنم بازگشت هر معصیتی به کفر است منتها حالا خدا ارحم الراحمین است ما را حفظ می‌کند اینکه فرمود: ﴿مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِکُونَ﴾ این است شما هیچ گناهی را تحلیل نمی‌کنید مگر اینکه به کفر برگردد، اگر اضطرار بود، الجا بود، اجبار بود، اکراه بود یا سهو بود، نسیان بود، خطأ بود، ذهول بود، غفلت بود که بر اساس حدیث رفع برداشته است تنها جایی گناه است که عالماً عامداً یعنی به موضوع علم دارد، به حُکم علم دارد، اضطراری هم نیست، اجباری هم نیست چیزی را فراموش نکرده معنایش این است که خدایا تو گفتی این کار را نکن من هم می‌دانم تو این را گفتی من هیچ اضطراری هم ندارم ولی به نظر من باید بکنم. بازگشت این گناه این است این است که در روایات دارد «لا یزنی الزانی و هو مؤمن» «لا یغتاب المغتاب و هو مؤمن» «لا یصدق الصادق و هو مؤمن» همین است فرمود هیچ مؤمنی با حفظ ایمان دزدی نمی‌کند هیچ مؤمنی با حفظ ایمان دروغ نمی‌گوید برای اینکه شما وقتی دروغ را تحلیل می‌کنید سر از این کفر درمی‌آورید دیگر حالا او ارحم الراحمین است مهلت می‌دهد مطلب دیگر است.
بنابراین اگر وقتی درباره دروغ یا امثال دروغ به شدّت عِقاب و مانند آن تحدید شده است جا دارد و آنچه که در سورهٴ مبارکهٴ «هود» آمده است که خسارت دنیا را مطرح کرده بعد از آن فرمود: ﴿هُمُ الأخْسَرون﴾ در اینجا خسارت دنیا را مطرح نکرده یعنی در ﴿اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ﴾ خسارت دنیا نیست خسارت دنیا آن جوع و خوف است که دامنگیر آدم می‌شود اما کسی دنیا را بر آخرت ترجیح بدهد این را نمی‌گویند خسارت برای اینکه این هنوز مغرورانه دارد به سر می‌برد. بنابراین عذاب شدیدی که گفته شد برای اینکه باطن هر گناهی به همین صورت درمی‌آید و عذاب تنها در آخرت نیست، در دنیا هم هست حالا چون دارند اذان می‌گویند به همین اکتفا کنیم.
«و الحمد لله رب العالمین»

http://www.mofaseranhozeh.ir

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما