تفسیر سوره حمد از امام خمینی ره(قسمت اول)
382 بازدید
تاریخ ارائه : 9/9/2014 8:39:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

تفسیر سوره حمد

نقل از سایت امام خمینی (ره)

مقدمه‏

تفسیر قرآن، یکى از علومى است که همراه با علم قرائات، تجوید و تاریخ قرآن سابقه آن تا عصر پیغمبر (ص) کشیده مى‏شود. از دیرباز تا کنون کوششهاى گسترده و طاقتفرسایى پیرامون «تفسیر» انجام پذیرفته و مى‏پذیرد و هر یک از عالمان و اندیشمندان به فراخور توان خویش در این راه کوشیده و تفاسیر متعددى را به رشته تحریر درآورده‏اند.

در تفاسیر مختلف؛ مباحث ادبى، اختلاف قرائت، شأن نزول آیات، بیان آیات، شرح آیات الاحکام، بحثهاى اخلاقى، کلامى، عرفانى، حکمى، اجتماعى و سیاسى دیده مى‏شود. هر یک از مفسّرین در اثر خود یک یا چند باب از مباحث فوق را آورده‏اند. آنها به تناسب درکى که از تفسیر داشته و بر اساس سوابق علمى و تخصص خود کوشش کرده‏اند، پرده از روى اسرار این کتاب الهى بردارند؛ چون در حقیقت تفسیر به معناى برداشتن پرده از آیات الهى است. حضرت امام مى‏فرمایند: «به طور کلى معنى تفسیر کتاب، آن است که شرح مقاصد آن کتاب را بنماید؛ و نظر مهم به آن، بیان منظور صاحب کتاب باشد. این کتاب شریف، که به شهادت خداى تعالى، کتاب هدایت و تعلیم است و نور طریق سلوک ‏انسانیّت است، باید مفسّر در هر قصّه از قصص آن، بلکه هر آیه از آیات آن، جهت اهتداء به عالم غیب و حیث راهنمایى به طرق سعادت و سلوک طریق معرفت و انسانیّت را به متعلّم بفهماند. مفسّر وقتى مقصد از نزول را به ما فهماند، مفسّر است، نه سبب نزول به آن طور که در تفاسیر وارد است». «1»

امام با این بینش و اندیشه کوشیده‏اند تا مقاصد قرآن را در آثار و سخنان خود بیان کنند و راهى براى تربیت نفوس فراهم آورند. به همین دلیل ایشان به تناسب از روشهاى مختلف تفسیر، سود جسته و در برخى از آن روشها، گوى سبقت از دیگران ربوده‏اند. حضرت امام تلاش کرده‏اند تا با رفع حجاب از اسرار قرآن، مقاصد آن را براى جویندگان حقیقت روشن نمایند.

روح قرآن و الهام از این صحیفه نورانى و مائده آسمانى در سراسر تألیفات و سخنان و اعمال ایشان بارز و آشکار است؛ امّا آثار خاص امام در پیرامون فهم قرآن را مى‏توان به چند دسته تقسیم کرد: تفسیر کامل تعدادى از سوره‏هاى قرآن، تفسیر آیات الاحکام در آثار فقهى و اصولى، تفسیر برخى از آیات به طور پراکنده و به تناسب مباحث، تطبیق و استشهاد به آیات قرآن در موارد مختلف در زمینه‏هاى عرفانى و اخلاقى و سیاسى و اجتماعى.

مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینى (س) بنا به رسالتى که بر عهده دارد، مصمّم است تمامى آثار تفسیرى و قرآنى حضرت امام را به علاوه دیدگاههاى ایشان راجع به قرآن، به صورت مجموعه‏هاى منظم‏و منسجمى منتشر سازد؛ و تفسیر سوره حمد اوّلین اثر از این مجموعه‏هاست که در اختیار علاقه‏مندان قرار مى‏گیرد.

روش تفسیرى امام در مواردى که یک سوره را به طور کامل تفسیر کرده‏اند، روش عرفانى و تربیتى است؛ زیرا ایشان قرآن را دربردارنده معارف و مربّى انسان مى‏دانند. این روش در برخى از آثار گذشتگان نیز دیده مى‏شود که آثار تفسیرى خود را به روش حکمى و عرفانى و اخلاقى نگاشته‏اند؛ مانند تأویلات القرآن عبد الرزاق کاشانى، کشف الاسرار میبدى، تفسیر سوره فاتحه و اعجاز البیان فى تأویل القرآن اثر صدر الدین قونوى و تفسیر القرآن الکریم اثر صدر المتألّهین شیرازى.

تفسیر امام بر «فاتحة الکتاب» مشحون از نکات دقیق و لطافتهاى عرفانى است که این اثر را در جایگاهى برتر و بالاتر از یک اثر مقتبس از دیگران قرار مى‏دهد، این روح بزرگ قرآن‏شناس زمان ماست که این حقایق را دریافت کرده و به خامه قلم و بیان درآورده است و مقایسه بین تفسیر امام پیرامون «سوره حمد» با دیگر آثار مفسران اهل نظر و عرفان، این حقیقت را بر اهل معرفت آشکار مى‏سازد که مجال شرح و بسط آن نیست.

با توجه به جایگاه و اهمیّت آثار امام در زمینه قرآن، در قدم اوّل مجموعه آثار ایشان را در تفسیر «سوره حمد» چنانکه اشاره شد، در این رساله گرد آورده‏ایم؛ و همچنین به این دلیل که آنچه تا کنون به عنوان تفسیر حمد از حضرت امام انتشار یافته و شهرت گرفته است، فقط دروس تفسیرى ایشان است که در سال 1358 افاضه فرموده‏اند، و این دروس فقط بحث بسم اللَّه الرحمن الرحیم و الحمد را آن هم نه به کمال در بردارد؛ لذا بسیارى از افراد گمان کرده‏اند که تمامى اثر امام در پیرامون «سوره‏حمد» به همین اندازه است. کتاب حاضر در جهت اصلاح چنین برداشتى، در چهار بخش تنظیم یافته است تا مجموعه کاملى از آثار امام در پیرامون حمد در اختیار جویندگان معارف قرآنى قرار گرفته باشد.

بخش اوّل، تفسیر موجزى است از «سوره حمد» که در کتاب گرانسنگ سرّ الصلاة به مناسبت بحث قرائت آمده است، این اثر در سال 1358 ه. ق. (1318 ش.) نگاشته شده است.

بخش دوّم، تفسیرى است که مى‏توان آن را تفصیل و تبیین تفسیر حمد کتاب سرّ الصلاة دانست که در سال 1361 ه. ق. (1321 ه. ش.) به مناسبت بحث قرائت در کتاب آداب الصلاة نگاشته‏اند.

بخش سوّم، مجموعه پنج جلسه درس تفسیر ایشان است که در سال 1358 شمسى از تلویزیون جمهورى اسلامى ایران پخش گردید و با بیمارى حضرت امام و مخالفتهاى برخى از مقدسین که مخالف طرح این نوع سخنان بودند براى همیشه تعطیل گردید و طالبان و تشنگان معارف را از آن محروم کرد. این بخش با نهایت وسواس ویرایش شده، تا تغییرى در کلام ایشان به وجود نیاید و به همین دلیل از تغییر لحن گفتارى به نوشتارى نیز استفاده نکرده‏ایم، فقط در جهت فهم بهتر عبارات ایشان، برخى تغییرات و اضافات را انجام داده‏ایم که از آن گریزى نبود.

بخش چهارم، فرازهاى پراکنده‏اى است که در معنى بسم اللَّه و دیگر فقرات «سوره حمد» در آثار مکتوب و شفاهى ایشان وجود داشته است.

لازم است اشاره شود پاره‏اى از مطالب این قسمت از آثار مکتوب امام به زبان عربى انتخاب شده، و به لحاظ حفظ امانت، عین متن عربى آن آورده شده است و ترجمه فارسى آن که توسط تنظیم کنندگان این مجموعه صورت گرفته در پاورقى آمده است. ناگفته نماند برخى از موارد این‏قسمت جنبه تطبیق و یادآورى و پند و موعظه دارد و از تفسیر به معناى مرسوم آن خارج است؛ ولى درج آن، به جامعیت مورد نظر کمک مى‏نماید.

در تنظیم این اثر نیز مانند دیگر آثار منتشره از سوى مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام کوشیده‏ایم حواشى حضرت امام (با ستاره مشخص شده)، پاورقى، ترجمه متون عربى و فهارس لازم آورده شود تا محققین و صاحبنظران ارجمند با سهولت بیشترى از این مجموعه بهره‏مند شوند.

امید است پرتو انوار پر فروغ این هدایتگر «ناس»، روشنى‏ بخش دلهاى طالبان اسلام ناب گردد و روح مطهر این مفسر فرزانه در جوار قرب الهى، آرام و مطمئن، شاهد جلوه‏ هاى روزافزون حضور قرآن در صحنه حیات پر عزت مسلمین باشد.

- مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى (س( بخش اول تفسیر سوره حمد از کتاب سر الصلاة در اشاره اجمالیه به بعض اسرار سوره حمد

بدان که اهل معرفت بسم اللَّه هر سوره را متعلق به خود آن سوره دانند؛ و از این جهت در نظرى بسم اللَّه هر سوره را معنایى غیر از سوره دیگر است؛ بلکه بسم اللَّه هر قائلى در هر قول و فعلى با بسم اللَّه دیگرش فرق دارد؛ و بیان این مطلب به وجه اجمال آن است که به تحقیق پیوسته که تمام دار تحقّق، از غایة القصواى عقول مهیمه قادسه تا منتهى النّهایه صف نعال عالم هیولى و طبیعت، ظهور حضرت اسم اللَّه اعظم است و مظهر تجلّى مشیّت مطلقه است که امّ اسماء فعلیّه است؛ چنانچه گفته‏اند: ظَهَرَ الْوُجُودُ بِبسم اللَّه الرَّحمن الرَّحیم. «1» پس، اگر کثرت مظاهر و تعیّنات را ملاحظه کنیم، هر اسمى عبارت از ظهور آن فعل یا قولى است که در تِلوِ آن واقع شود؛ و سالک الى اللَّه اوّل قدم سیرش آن است که به قلب خود بفهماند که به اسم اللَّه همه تعیناتْ ظاهر است؛ بلکه همه، خود اسم اللَّه هستند و در این مشاهده اسماء مختلف شوند و سعه و ضیق و احاطه و لا احاطه هر اسمى تابع مظهر است و تبع مرآتى است که در آن ظهور کرده؛ و اسم اللَّه‏گرچه به حسب اصل تحقّق، مقدّم بر مظاهر است و مقوّم و قیّوم آنهاست، ولى به حسب تعیّن، متأخر از آنهاست، چنانچه در محل خود مقرر است؛ و چون سالک اسقاط اضافات و رفض تعیّنات نمود و به سرّ توحید فعلى رسید، تمام سور و اقوال و افعال را یک بسم اللَّه است و معنى همه یکى است.

و به حسب اعتبار اول، در سور قرآنیّه اسمى جامعتر و محیطتر از بسم اللَّه در سوره مبارکه حمد نیست؛ چنانچه از حدیث مشهور منسوب به مولى الموالى نیز ظاهر شود؛ زیرا که متعلق آن محیطتر از سایر متعلّقات است؛ چنانچه اهل معارف گویند الحمد اشاره به عوالم غیبیّه عقلیّه است، که صرف حمد و محامد اللَّه هستند و لسان حمد آنها لسان ذات است؛ و رَبِّ الْعلَمِین اشاره به ظهور اسم اللَّه در مرآت طبیعت است به مناسبت مقام ربوبیّت، که ارجاع از نقص به کمال و از مُلک به ملکوت است و آن مختصّ به جوهر عالم مُلک است؛ و رحمانیّت و رحیمیّت از صفات خاصه ربوبیّت است؛ و ملِک یَومِ الدّین اشاره به رجوع مطلق و قیامت کبراست.

و چون صبح ازل طالع شد و نور جلوه احدى بر قلب عارف در طلوع آفتاب یوم القیامة تجلى کرد، سالک را حضور مطلق دست دهد؛ پس به مخاطبه حضوریّه در محفل انس و مقام قدس به إیّاک نعبد و إیّاک نستعین گویا شود؛ و چون به خود آید از جذبه احدى و صحو بعد المحو حاصل آید، مقام هدایت خود و مصاحبین خود را در این سیر الى اللَّه طلب کند.

پس، سوره حمد جمیع سلسله وجود است عیناً و علماً و تحققاً و سلوکاً و محواً و صحواً و ارشاداً و هدایتاً؛ و اسم مظهر آن، اسم اللَّه اعظم و مشیّت مطلقه است: فهو مفتاحُ الکتابِ و مختامُه و فاتحتُه و خِتامُه؛چنانچه اسم اللَّه ظهور و بطون و مفتاح و مختم است: اللَّهُ نُورُ السَّموَت وَ الْأَرْضِ. «1» پس، تفسیر این سوره به حسب ذوق اهل معرفت چنین است: به ظهور اسم اللَّه، که مقام مشیّت مطلقه و اسم اعظم الهى است و داراى مقام مشیّت رحمانیّه، که بسط وجود مطلق است و مشیّت رحیمیّه، که بسط کمال وجود است، عالم حمد مطلق و اصل محامد- که از حضرت تعیّن اوّل غیبى تا نهایت افق عالم مثال و برزخ اول است- للَّه، یعنى براى مقام اسم جامع که اللَّه است، ثابت است و از براى اوست مقام ربوبیّت و تربیت عالمین، که مقام سوائیّت و ظهور طبیعت است.

و این مقام ربوبیّت ظاهر است به رحمانیّت و رحیمیّت ربوبیّه، که در موادّ مستعدّه بسط فیض کند به رحمانیّت؛ و در مهد هیولى به ظهور رحیمیّت تربیت آنها کند و به مقام خاصّ خود رساند؛ و آن ملِک یَومِ الدّین است که به قبضه مالکیّت، جمیع ذرّات وجود را قبض کند و ارجاع به مقام غیب نماید: کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ. «2» و این تمام دایره وجود است که در بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم به طریق اجمال مذکور است و در حمد به طریق تفصیل؛ و تا ملِک یَومِ الدّین خالص براى حق است، چنانچه در حدیث است. «3»

و چون بنده سالک الى اللَّه به مِرقاتِ اقْرَأْ وَ ارْقَ؛ «4» و عارج به معراجِ الصَّلوةُ مِعْراجُ الْمُؤمِن مشاهده رجوع جمیع موجودات و فناى دار تحقّق در حق کند و حق براى او جلوه به وحدانیّت نماید، به زبان فطرت توحید گوید: إیّاک نعبد و إیّاک نستعین؛ و چون نور فطرت انسان کامل، محیط به‏جمیع انوار جزئیّه است و عبادت و توجه آن، توجه دار تحقّق است، به صیغه جمع ادا کند: سَبَّحْنا فَسَبّحَتِ الْمَلائکَةُ وَ قَدَّسْنا فَقَدَّسَتِ المَلائکةُ وَ لَوْلانا ما سَبَّحَتِ الْمَلائِکَةُ ... الخ. «1»

پس، چون سالک خود و انیّت و انانیّت خود را یکسره تقدیم ذات مقدس کرد و هر چه جز حق را محو و مَحق کرد، عنایت ازلى از مقام غیب احدى به فیض اقدس شامل او گردد و او را به خود آرد و صحو بعد المحو براى او دست دهد و ارجاع به مملکت خویش شود به وجود حقانى؛ و چون در کثرت واقع شود، از فراق و نفاق بیمناک شود و هدایت خود را، که هدایت مطلقه است (چه که سایر موجودات از اوراق و اغصان شجره مبارکه انسان کامل است) به صراط مستقیم انسانیّت- که سیر الى الاسم الجامع و رجوع به حضرت اسم اللَّه اعظم است- که از حدّ افراط و تفریط که «مغضوبٌ علیهم» و «ضالین» است خارج است، طلب کند؛ و یا آنکه هدایت به مقام برزخیّت را، که مقام عدم غلبه وحدت بر کثرت و کثرت بر وحدت است و حد وسط بین احتجاب از وحدت به حجاب کثرت است، که مرتبه «مغضوب علیهم» است؛ و احتجاب از کثرت به وحدت است، که مقام «ضالّین» و متحیرین در جلال کبریاست، طلب کند.

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/1309/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما