تفسیرآیات 1 - 10 از سوره یس
53 بازدید
تاریخ ارائه : 9/10/2014 4:26:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان


مرکز تخصصی قرآنی

(به سایت گروه قرآنی امام رضا شهرک رضوی بسطام خوش آمدید)

تفسیرآیات 1 - 10 از سوره یس

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
یس (1)
وَ الْقُرْءَانِ الحَْکِیمِ(2)
إِنَّک لَمِنَ الْمُرْسلِینَ(3)
عَلى صِرَطٍ مُّستَقِیمٍ(4)
تَنزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ(5)
لِتُنذِرَ قَوْماً مَّا أُنذِرَ ءَابَاؤُهُمْ فَهُمْ غَفِلُونَ(6)
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَکْثرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ(7)
إِنَّا جَعَلْنَا فى أَعْنَقِهِمْ أَغْلَلاً فَهِىَ إِلى الاَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ(8)
وَ جَعَلْنَا مِن بَینِ أَیْدِیهِمْ سدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سدًّا فَأَغْشیْنَهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ(9)
وَ سوَاءٌ عَلَیهِمْ ءَ أَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ(10)

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 314

 ترجمه :


1 - یس .
2 - سوگند به قرآن حکیم .
3 - که تو قطعا از رسولان (خداوند) هستى .
4 - بر طریقى مستقیم .
5 - این قرآنى است که از سوى خداوند عزیز و رحیم نازل شده .
6 - تا قومى را انذار کنى که پدران آنها انذار نشدند و لذا آنها غافلند.
7 - فرمان (الهى ) در باره اکثر آنها تحقق یافته ، به همین جهت ایمان نمى آورند.
8 - ما در گردنهاى آنها غلهائى قرار دادیم که تا چانه ها ادامه دارد، و سرهاى آنها را به بالا نگاهداشته است .
9 - و در پیش روى آنها سدى قرار دادیم ، و در پشت سرشان سدى ، و چشمان آنها را پوشانده ایم ، لذا چیزى را نمى بینند!
10 - براى آنها یکسان است ، چه انذارشان کنى یا نکنى ، ایمان نمى آورند.

  تفسیر:


سر آغاز ((قلب قرآن ))
این سوره همانند 28 سوره دیگر قرآن مجید با حروف مقطعه آغاز مى شود (یا و سین ).
در باره تفسیر حروف مقطعه قرآن در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران ))

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 315

و ((اعراف )) بحثهاى فراوانى داشته ایم .
ولى در خصوص سوره یس تفسیرهاى دیگرى نیز براى این حروف مقطعه وجود دارد:
از جمله اینکه : این کلمه مرکب از ((یا)) (حرف ندا) و ((سین )) یعنى شخص پیامبر اسلام است ، و به این ترتیب پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را براى بیان مطالب بعد مخاطب مى سازد.
در احادیث مختلفى نیز آمده است که این کلمه یکى از نامهاى پیغمبر گرامى اسلام است .
دیگر اینکه مخاطب در اینجا انسان است ((سین )) اشاره به او است ، ولى این احتمال با آیات بعد سازگار نیست ، زیرا در این آیات روى سخن تنها به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است .
لذا در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم که فرمود: یس ‍ اسم رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) و الدلیل على ذلک قوله تعالى انک لمن المرسلین على صراط مستقیم : ((یس نام رسول خداست و دلیل بر آن این است که بعد از آن مى فرماید تو از مرسلین و بر صراط مستقیم هستى (نور الثقلین جلد 4 صفحه 375).
به دنبال این حروف مقطعه - همانند بسیارى از سوره هائى که با حروف مقطعه آغاز شده - سخن از قرآن مجید به میان مى آورد، منتها در اینجا به آن سوگند یاد کرده و مى گوید ((سوگند به قرآن حکیم )) (و القرآن الحکیم ).
جالب اینکه ((قرآن )) را به ((حکیم )) توصیف مى کند، در حالى که حکمت معمولا صفت شخص زنده و عاقل است ، گوئى قرآن را موجودى زنده و عاقل

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 316

و رهبر و پیشوا معرفى مى کند که مى تواند درهاى حکمت را به روى انسانها بگشاید، و به صراط مستقیمى که در آیات بعد به آن اشاره کرده راهنمائى کند.
البته خداوند نیازى به سوگند ندارد، ولى سوگندهاى قرآن همواره داراى دو فایده مهم است : نخست تاکید روى مطلب ، و دیگر بیان عظمت چیزى که به آن سوگند یاد مى شود، زیرا هیچکس به موجودات کم ارزش سوگند یاد نمى کند.
آیه بعد چیزى را که سوگند آیه قبل به خاطر آن بوده است بازگو مى کند، مى فرماید: ((مسلما تو از رسولان خداوند هستى )) (انک لمن المرسلین ).
((رسالتى که تواءم با حقیقت است و بودن تو بر صراط مستقیم )) (على صراط مستقیم ).
سپس مى افزاید: این قرآنى است که از ناحیه خداوند عزیز و رحیم نازل شده (تنزیل العزیز الرحیم ).
تکیه روى ((عزیز بودن )) خداوند براى بیان قدرت او بر چنین کتاب بزرگ

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 317

شکست ناپذیرى است که در تمام طول اعصار و قرون به صورت یک معجزه جاویدان باقى مى ماند، و هیچ قدرتى نمى تواند عظمت آن را از صفحه دلها محو کند.
و تکیه روى ((رحیمیت )) خداوند براى بیان این حقیقت است که رحمت او ایجاب کرده که چنین نعمت بزرگى را در اختیار انسانها بگذارد.
بعضى از مفسران این دو توصیف را براى بیان دو نوع عکس العمل متفاوت میدانند که ممکن است مردم در برابر نزول این کتاب آسمانى و فرستادن این رسول نشان دهند:
اگر به انکار و تکذیب بر خیزند خداوند با عزت و قدرتش آنها را تهدید کرده ، و اگر از در تسلیم و قبول در آیند خدا با رحمتش آنها را بشارت داده .
بنا بر این عزت و رحمتش که یکى مظهر ((انذار)) و دیگرى مظهر ((بشارت )) است با هم آمیخته و این کتاب بزرگ آسمانى را در اختیار انسانها گذارده است .
در اینجا سؤ الى مطرح است که مگر مى توان حقانیت یک پیامبر یا کتاب آسمانى را با سوگند و تاکید اثبات کرد؟
ولى پاسخ این سؤ ال در دل آیات فوق نهفته است ، زیرا از یکسو قرآن را توصیف به حکیم بودن میکند، اشاره به اینکه حکمتش بر کسى پوشیده نیست ، و خود دلیل بر حقانیت خویش است .
دیگر اینکه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را به ره سپردن بر صراط مستقیم توصیف کرده ، یعنى محتواى دعوت او خود بیان میکند که مسیر او مسیر مستقیمى است ، سوابق زندگى او نیز نشان میدهد که او طریقى جز طریق مستقیم ندارد.
و ما در بحثهاى دلائل حقانیت پیامبران این مطلب را اشاره کرده ایم که یکى از بهترین طرق براى پى بردن به حقانیت آنها این است که محتواى دعوت آنان دقیقا بررسى شود، هرگاه هماهنگ با فطرت و عقل و وجدان بود و در سطحى

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 318

قرار داشت که از انسان با نیروى بشرى امکان پذیر نیست ، بعلاوه سوابق زندگى شخص پیامبر چنان بود که نشان میداد مرد امانت و صداقت است ، نه دروغ و مکر و تزویر، این امور قرائن زنده اى میشود بر اینکه او فرستاده خدا است ، و آیات فوق در حقیقت اشاره اى به هر دو مطلب است ، بنابر این سوگند و ادعاى فوق هرگز بیدلیل نیست .
از این گذشته از نظر فن مناظره ، براى نفوذ در دلهاى منکران لجوج هر قدر عبارات محکمتر و قاطعتر و تواءم با تاکید بیشتر مطرح شود این افراد را بیشتر تحت تاثیر قرار میدهد.
باز سؤ ال دیگرى مطرح میشود که چرا مخاطب را در این جمله شخص ‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) قرار داده است نه مشرکان ، و نه عموم مردم ؟
پاسخ اینکه هدف این بوده که تاکید کند تو بر حقى و بر صراط مستقیمى خواه آنها بپذیرند و خواه نپذیرند، به همین دلیل در رسالت سنگین خود کوشا باش ، و از عدم قبول مخالفان کمترین سستى به خود راه مده .
آیه بعد هدف اصلى نزول قرآن را به اینگونه شرح مى دهد: قرآن را بر تو نازل کردیم تا قومى را انذار کنى که پدران آنها انذار نشدند و به همین دلیل آنها در غفلت فرو رفته اند (لتنذر قوما ما انذر آبائهم فهم غافلون ).

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 319

مسلما منظور از این قوم همان مشرکان عرب مى باشد و اگر گفته شود به اعتقاد ما هیچ امتى بدون انذار کننده نبوده ، و زمین هرگز از حجت خدا خالى نخواهد شد، بعلاوه در آیه 24 سوره فاطر خواندیم و ان من امة الا خلا فیها نذیر: هیچ امتى نبود مگر اینکه بیم دهنده اى در آنها وجود داشت .
در پاسخ میگوئیم منظور از آیه مورد بحث انذار کننده آشکار و پیامبر بزرگى است که آوازه او همه جا بپیچد، و گرنه در هر زمانى حجت الهى براى مشتاقان و طالبان وجود دارد، و اگر مى بینیم دوران میان حضرت مسیح (علیهالسلام ) و قیام پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را دوران فترت شمرده اند نه به این معنى است که مطلقا حجت الهى براى آنها وجود نداشته ، بلکه فترت از نظر قیام پیامبران بزرگ و اولو العزم است .
اءمیر مؤ منان على (علیهالسلام ) در این زمینه میفرماید: ان الله بعث محمدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) و لیس احد من العرب یقراء کتابا و لا یدعى نبوة !: خداوند هنگامى محمد را مبعوث ساخت که احدى از عرب کتاب آسمانى نمیخواند و ادعاى نبوت نمى کرد (نهج البلاغه خطبه 33 و 104).
به هر حال هدف از نزول قرآن این بود که مردم غافل را هشیار، و خوابزدگان را بیدار سازد، و خطراتى که آنها را احاطه کرده و گناهانى که در آن فرو رفته اند و شرک و فسادى که به آن آلوده شده اند به آنها یادآورى کند، آرى قرآن که پایه آگاهى و بیدارى ، و کتاب پاکسازى دل و جان است .

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 320

سپس قرآن به عنوان یکى پیشگوئى درباره سران کفر و سردمداران شرک مى گوید: فرمان و وعده الهى بر اکثر آنها تحقق یافته و به همین دلیل ایمان نمى آورند (لقد حق القول على اکثرهم فهم لا یؤ منون ).
در اینکه منظور از ((قول )) در اینجا چیست مفسران احتمالاتى داده اند، ولى ظاهرا منظور همان وعده عذاب جهنم براى پیروان شیاطین است ، چنانکه در آیه 13 سوره سجده آمده است ((و لکن حق القول منى لاملئن جهنم من الجنة و الناس اجمعین )): ((ولى سخن من در باره آنها تحقق یافته که دوزخ را از جن و انس پر مى کنم ))، و در آیه 71 سوره زمر مى خوانیم و لکن حقت کلمة العذاب على الکافرین : ((ولى حکم و وعده عذاب در باره کافران محقق شده است )).
به هر حال این در مورد کسانى است که تمام خطوط ارتباطى خود را با خدا قطع کرده بودند، پیوندها را گسسته ، و تمام دریچه هاى هدایت را به روى خود بسته بودند، و لجاجت و عناد و خیره سرى را به حد اعلى رسانده اند آرى اینها هرگز ایمان نخواهند آورد و راه بازگشتى ندارند چرا که تمام پلها را در پشت سر خود ویران کرده اند.
حقیقت این است که انسان در صورتى اصلاحپذیر و قابل هدایت است که فطرت توحیدى خود را با اعمال زشت و اخلاق آلوده اش به کلى پایمال نکرده باشد و گرنه تاریکى مطلق بر قلب او چیره خواهد شد و تمام روزنه هاى امید براى او بسته مى شود.
ضمنا از این سخن روشن شد که منظور از این اکثریتى که هرگز ایمان نمى آورند سران شرک و کفرند و همینگونه شد که گروهى در جنگهاى اسلامى در حال شرک و بت پرستى کشته شدند، و بعضى که باقیماندند تا پایان کار در دل ایمان نداشتند، و گرنه اکثریت مشرکان عرب بعد از فتح مکه به مفاد یدخلون فى دین الله افواحا (سوره نصر آیه 2) گروه گروه وارد اسلام شدند.

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 321

آیات بعد از آن که سخن از وجود سدى پیش رو و پشت سر آنها مى گوید، و چشمهاى آنها را نابینا مى شمرد، و تصریح میکند که انذار کردن و ناکردن براى آنها یکسان است ، شاهد همین معنى است .
به هر حال آیه بعد ادامه توصیف این گروه نفوذ ناپذیر است ، در نخستین توصیف آنها مى گوید: ما در گردنهاى آنها غلهائى قرار دادیم که تا چانه هاى آنها ادامه دارد، و سرهاى آنها را به بالا نگاه داشته است (انا جعلنا فى اعناقهم اغلالا فهى الى الاذقان فهم مقمحون ).
((اغلال )) جمع ((غل )) در اصل از ماده ((غلل )) به معنى چیزى است که در وسط اشیائى قرار گرفته ، مثلا به آب جارى که از لابلاى درختان عبور مى کند غلل مى گویند (بر وزن عمل ) و ((غل )) حلقه اى بود که بر گردن یا دستها قرار میدادند، سپس آن را با زنجیر مى بستند، و از آنجا که گردن یا دست در میان آن قرار گرفته این کلمه در مورد آن به کار رفته است ، گاه غلهائى که بر گردن بوده جداگانه به زنجیر بسته مى شد، و غلهاى بر دست جدا بوده ، اما گاهى دستها را در غل مى کردند و به حلقه اى که بر گردن بود مى بستند و شخص زندانى و اسیر را شدیدا در محدودیت فشار و شکنجه قرار مى دادند.
و اگر به حالت عطش یا شدت اندوه و خشم غله (بر وزن قله ) گفته مى شود آن نیز به خاطر نفوذ این حالت در درون قلب و جسم انسان است ، اصولا ماده (غل بر وزن جد) هم به معنى داخل شدن و هم داخل کردن آمده ، لذا در آمد خانه یا زراعت و مانند آن را ((غله )) مى گویند.

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 322

در هر صورت گاهى طوق غل که بر گردن گذارده مى شد تا چانه ادامه پیدا مى کرد و سر را به بالا نگه مى داشت و در حالى که اسیر و زندانى فوق العاده از این جهت شکنجه مى دید از مشاهده اطراف خود باز مى ماند.
و چه جالب است تشبیهى که از حال بت پرستان لجوج به چنین انسانهائى شده ، آنها طوق تقلید و زنجیر عادات و رسوم خرافى را بر گردن و دست و پاى خود بسته اند و غلهاى آنها آن قدر پهن و گسترده است که سر آنها را بالا نگاهداشته و از دیدن حقایق محروم ساخته ، آنها اسیرانى هستند که نه قدرت فعالیت و حرکت دارند و نه قدرت دید!.
به هر حال آیه فوق هم مى تواند ترسیمى از حال این گروه بى ایمان در دنیا باشد، و هم بیان حال آنها در آخرت که تجسمى است از مسائل این جهان ، و اگر این جمله به صورت ماضى ذکر شده مشکلى ایجاد نمى کند، زیرا در بسیارى از آیات قرآن مجید حوادث مسلم آینده یا صیغه فعل ماضى بیان شده است ، و این همانست که در زبان ادباء معروف است که مضارع متحقق الوقوع به شکل ماضى در مى آید و نیز میتواند اشاره به هر دو معنى باشد، هم حال آنها در این جهان و هم حالشان در جهان دیگر.
جمعى از مفسران شان نزولهائى براى آیه فوق ، و آیه بعد از آن ذکر کرده اند که در باره ابو جهل یا مردى از طایفه بنى مخزوم یا قبیله قریش ‍ نازل شده ، آنها کرارا تصمیم بر قتل پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گرفتند، ولى خداوند از طریق اعجاز آنها را از این کار بازداشت ، و در آن لحظه حساس که به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسیدند

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 323

و مى خواستند ضربه کارى بزنند چشمانشان از کار افتاد، یا قدرت حرکت از آنها سلب شد.
ولى این شاءن نزولها مانع از عمومیت مفهوم آیه و گستردگى معنى آن در باره همه سردمداران کفر و متعصبان لجوج نخواهد بود، ضمنا تاییدى است بر آنچه در بالا در تفسیر جمله فهم لا یومنون بیان کردیم که منظور از آن اکثریت مشرکان نیست ، بلکه اکثریت سردمداران شرک و کفر و نفاق است .
آیه بعد توصیف دیگرى از همین افراد است ، و ترسیم گویائى از عوامل نفوذناپذیرى آنها، مى فرماید: ما در پیش روى آنها سدى قرار دادیم و در پشت سرشان سدى (و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا).
آنها در میان این دو سد چنان محاصره شده اند که نه راه پیش دارند و نه راه بازگشت ! و در همین حال ((چشمان آنها را پوشاندیم لذا چیزى را نمى بینند)) (فاغشیناهم فهم لا یبصرون ).
عجب ترسیم گویائى ؟ از یکسو همچون اسیرانى هستند که در غل و زنجیرند.
از سوى دیگر حلقه غل چنان پهن و گسترده است که سرهاى آنها را به آسمان متوجه ساخته و مطلقا از اطراف خود چیزى نمى بینند! از سوى سوم سدى از پیش رو و پشت سر آنها را در محاصره خود قرار داده و راه پیش و پس را بر آنها بسته است .
از سوى چهارم چشمان آنها بسته شده ، و قدرت دید و باصره آنها به کلى از کار افتاده است .

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 324

خوب فکر کنید کسى که داراى چنین اوصافى است چه کارى از او ساخته است ؟ چه چیزى مى فهمد؟ چه چیزى میتواند ببیند؟ و چگونه میتواند گام بردارد؟ و چنین است حال مستکبران خود خواه و خودبین ، و مقلدان کور و کر، و متعصبان لجوج در برابر چهره حقایق !
به همین دلیل در آخرین آیه مورد بحث صریحا مى گوید: براى آنها یکسان است ، چه آنها را انذار کنى ، یا نکنى ، ایمان نمى آورند! (و سواء علیهم اءانذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤ منون ).
گفتار تو هر قدر نافذ، و وحى آسمانى هر قدر مؤ ثر باشد، تا در زمینه آماده وارد نشود تاثیر نخواهد گذاشت ، اگر هزاران سال آفتاب عالمتاب بر شوره زار بتابد، و بارانهاى پر برکت بر آن نازل شود و نسیم بهارى مرتبا از آن بگذرد محصولى جز خس و خاشاک نخواهد داشت که قابلیت قابل در کنار فاعلیت فاعل شرط است .


http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/1378/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما