چند معجزه ی شگفت انگیز
215 بازدید
تاریخ ارائه : 9/7/2014 3:00:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

چند معجزه ی شگفت انگیز

پیرزنى که جوان شد

حُبابه والبیّه یکى از زن هاى مؤ منه اى بود، که در زمان حضرت رسول صلى الله علیه و آله همیشه به حضور آن حضرت شرفیاب مى شد و کسب فیض مى نمود. همچنین در زمان امام محمّد باقر علیه السلام نیز چند مرتبه به محضر مبارک آن حضرت شرفیاب گردیده است .

این زن مؤ منه ، پس از گذشت مدّت ها، روزی خدمت امام باقر علیه السلام وارد شد، حضرت به او فرمود: اى حُبابه! مدّتى است که نزد ما نیامده اى ؟

حُبابه اظهار داشت : اى سرورم! کُهولت سنّ و ضعف جسم و سفیدى موى سرم و نیز غم و اندوهى که دارم، مرا از زیارت شما باز داشته است .

حضرت به حُبابه فرمود: جلو بیا.

وقتى حُبابه نزدیک امام محمّد باقر علیه السلام آمد،حضرت دست مبارک خود را روى سر حبابه نهاد و دعائى را زمزمه نمود، که ناگاه گیسوان حُبابه سیاه و چهره اش شاداب و جوان گشت .

حبابه شادمان گردید و حضرت نیز تبسّمى کرد و خوشحال شد.(1)

مسیح حجاز

یکى از اهالى شام که به امام محمّد باقر علیه السلام بسیار علاقه مند بود و هر چند وقت یک بار به ملاقات و زیارت آن حضرت مى آمد، در یکى از زیارت هایش، چند روزى در شهر مدینه منوّره مریض شد و در بستر بیمارى و در شُرف مرگ قرار گرفت. به یکى از دوستان خود گفت :همین که من از دنیا رفتم، به امام باقر علیه السلام بگو تا بر جنازه ام نماز بخواند و در مراسم تدفین من نیز شرکت نماید.

هنگامى که روح از بدن من پرواز کرد، مابین زمین و آسمان ندائى رسید، که روح او را به کالبدش بازگردانید، زیرا محمّد بن علىّ علیهماالسلام درخواست حیات دوباره او را نموده است

وقتى که مرد شامى وفات یافت، دوستش نزد امام علیه السلام آمد و وصیت او را به حضرت عرض کرد.

حضرت فرمود: در دفن او عجله نکنید تا من بیایم؛ و سپس به سمت شام حرکت کرد. وقتی وارد منزل آن مرد شامی شد، در کنار بسترش نشست و دعائى را زمزمه نمود، سپس او را با نام صدا کرد.ناگهان مرد شامى در حالى که پارچه اى سفید، رویش انداخته بودند، حرکتى کرد و پاسخ حضرت را داد.


بعد از آن، حضرت او را نشانید و دستور داد تا شربتى مخصوص، برایش تهیّه کردند و به او خورانید. وقتی به طور کامل بهبود یافت، به حضرت عرض کرد: أشهد أنّک حجّة اللّه على خلقه ... ، شهادت مى دهم که تو حجّت خداوند بر خلق جهانى و مردم آن چه بخواهند باید در همه امور، به شما رجوع نمایند و هر که به غیر شما مراجعه کند، همانا او گمراه گشته است .

پس از آن، امام باقر علیه السلام فرمود: اکنون جریان بازگشت خود را براى این افراد بازگو کن؟

مرد گفت: هنگامى که روح از بدن من پرواز کرد، مابین زمین و آسمان ندائى رسید، که روح او را به کالبدش بازگردانید، زیرا محمّد بن علىّ علیهماالسلام درخواست حیات دوباره او را نموده است. (2)

چشمه ای در دل کویر و نخلی خشکیده ولی پربار

جابر بن یزید جُعفى می گوید در یکى از سال ها، به همراه حضرت باقرالعلوم علیه السلام رهسپار مکّه معظّمه شدم .در بین راه، دو پرنده به سمت ما آمدند و بالاى کجاوه امام محمّد باقر علیه السلام نشستند و مشغول سر و صدا شدند، من خواستم آن ها را بگیرم تا همراه خود داشته باشم، ناگهان حضرت با صداى بلند فرمود: اى جابر! آرام باش و پرندگان را به حال خود واگذار، آن ها به ما اهل بیت پناه آورده اند.

عرضه داشتم : مولاى من! مشکل و ناراحتى آن ها چیست، که این چنین به شما پناهنده شده اند؟!

حضرت فرمود: آن ها مدّت سه سال است که در این حوالى لانه دارند و هرگاه تخم مى گذارند تا جوجه شود، مارى در اطراف آن ها هست که مى آید و جوجه هاى آن ها را مى خورد.

اکنون پرندگان به ما پناهنده شده تا از خداوند بخواهم که آن مار را به هلاکت رساند؛ و من نیز در حقّ آن مار نفرین کردم و به هلاکت رسید؛ و پرندگان در امان قرار گرفتند.

جابر گوید: سپس به راه خود ادامه دادیم تا نزدیک اذان صبح به بیابانى رسیدیم؛ حضرت پیاده شد و در حالی که مقدارى از شن ها را کنار می زد چنین دعائى را زمزمه مى نمود: خداوندا! ما را سیراب و پاک گردان .

ما از اهل بیت رسالت هستیم و هیچ کدام از ما ساحر و جادوگر نبوده و نیستیم، بلکه خداوند متعال از اسامى أعظم خود کلماتى را به ما آموخته است که هر موقع هر چه را بخواهیم و اراده کنیم، به وسیله آن کلمات، خداوند متعال را مى خوانیم و تقاضا میکنیم، آن گاه دعاى ما به لطف او مستجاب خواهد شد

ناگهان سنگ سفیدى نمایان شد و امام علیه السلام آن سنگ را کنار زد و چشمه اى زلال آشکار گردید؛ از آن آب آشامیدیم و براى نماز وضو گرفتیم .

بعد از خواندن نماز، سوار شدیم و به راه خود ادامه دادیم تا آن که صبحگاهان به روستائى رسیدیم، در کنار نخلستانى توقف کردیم. حضرت کنار نخل خرماى خشکیده ای آمد و خطاب به آن فرمود: اى درخت خرما! از آنچه خداوند متعال در درون شاخه هاى تو قرار داده، ما را بهره مند ساز.

ناگهان دیدم درخت خرما، سرسبز و پربار شد و خود را در مقابل امام علیه السلام خم کرد تا ما به راحتى میوه آن را بر چینیم.

یک مرد عرب بیابان نشین که در همان حوالى بود، وقتى این معجزه را مشاهده کرد، خطاب به حضرت گفت: سحر و جادو کردی؟!

امام علیه السلام در پاسخ به آن مرد به آرامى فرمود:

اى مرد! به ما نسبت ناروا مده، زیرا ما از اهل بیت رسالت هستیم و هیچ کدام از ما ساحر و جادوگر نبوده و نیستیم، بلکه خداوند متعال از اسامى أعظم خود کلماتى را به ما آموخته است که هر موقع هر چه را بخواهیم و اراده کنیم، به وسیله آن کلمات، خداوند متعال را مى خوانیم و تقاضا میکنیم، آن گاه دعاى ما به لطف او مستجاب خواهد شد. (3)

پی نوشتها:

1. بحارالانوار، ج 46، ص 284 به نقل از عیون المعجزات ص 68.

2. بحارالأنوار، ج‏46، ص234 به نقل از أمالی شیخ طوسی، ص 261.

3. بحارالانوار، ج46، ص248 به نقل از خرائج مرحوم راوندى ص231.

فرآوری: امین

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/1655/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما