سخنان حضرت آیت الله جوادی آملی،در باره زیارت جامعه کبیره
187 بازدید
تاریخ ارائه : 9/7/2014 3:31:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

سخنان حضرت آیت الله جوادی آملی        در باره زیارت جامعه کبیره    در پاسخ به برخی شبهات درباره این زیارت

سراسر زیارت جامعه، مملو از ذکر کمالات و فضایل ائمه اطهار (علیهم‏السلام) است و زائر با نهایت احترام و ادب در آستانشان اظهار ارادت، اخلاص، خضوع و خشوع می‏کند، لیکن هیچ‏گونه غلوّ و اغراقی در آن وجود ندارد؛ زیرا: اوّلا ً، آنچه که در بیان بلند هادی امت {امام هادی} علیه ‏السلام آمده، هدایت امت به بخشی از کمالات آن انوار پاک است و گرنه فضایل آن ذوات مقدس بیش از اینهاست. از این‏جهت زائر در پایان این مثنوی بلند عشق به اظهار عجز رو می‏آورد تا خود را از امواج اقیانوس ناپیدا کرانه فضایل و کمالات آنان برهاند و در یک جمله می‏گوید: سروران من! شما بیش از آنچه من شماره کردم هستید، لیکن من بیش از این نمی‏دانم و نمی‏توانم. پایان زیارت من، پایان من است و گرنه شما را پایانی نیست: «موالىّ لا أُحصى ثنائکم و لا أبلغ من المدح کنهکم و من الوصف قدرکم...». امام صادق (علیه‏السلام) بعد از برحذر داشتن کامل تمّار از غلوّ فرمود: شاید بتوانیم بگوییم: آنچه از علم ما که به شما می‏رسد چیزی جز الف غیرمعطوفه نیست؛ «...و عسی أن نقول: ما خرج إلیکم من علمنا إلّا ألفاً غیرمعطوفة»[ بحار، ج 25، ص 283.] علامه مجلسی (رحمه‏الله) می‏گوید: «غیرمعطوفه» یعنی نصف حرف؛ زیرا در خط کوفی حرف الف، این‏گونه نوشته می‏شد ( ا ) که نصف آن مستقیم و نصف آن معطوف بود و الف غیرمعطوفه، یعنی الفی که فقط نصف مستقیم آن نوشته شده است[همان.]. بنابراین، از بیست و هشت حرف زبان عربی، حتی به اندازه یک حرف آن نیز بیان نشده است. سرّش آن است که آن انسان‏های کامل و خلفای الهی، آینه تمام نمای جمال و جلال الهی و آیه‏ های بزرگ او هستند و خدا را نشانه‏ای برتر از آنان نیست علی (علیه‏السلام) فرمود: «ما لله آیةٌ أکبر منّى»[ همان، ج 36، ص 3.] و در زیارت آن حضرت می‏گوییم: «السلام علیک یا آیة الله العظمی»[ همان، ج 97، ص 373، زیارت علی (علیه‏السلام) در هفده ربیع الاول] و همان‏گونه که اوصاف کمال الهی پایان ‏ناپذیر است، اوصاف کمال آینه‏ داران آن جمیل مطلق نیز پایان ندارد. حضرت علی (علیه‏السلام) می‏فرماید: در فضل و برتری ما هرچه می‏خواهید بگویید، لیکن بدانید که نه تنها به حقیقت فضایلی که خدا برای ما قرار داده است نمی‏رسید، بلکه به اندکی از آن[«معشارالعشر» به معنای یک صدم است، لیکن معنای کنایی از آن مراد است چنان‏که در متن آمده است] نیز نمی‏رسید؛ زیرا ما آیات و دلایل خدا، حجّت، خلیفه و جانشین، امین، وجه، چشم و زبان او هستیم...؛ «لا تسمّونا أرباباً قولوا فى فضلنا ما شئتم فإنکم لن تبلغوا من فضلنا کنهَ ما جعله الله لنا و لا معشار العشر، لأنّا آیات الله و دلائله و حجج الله و خلفاؤه و أُمناؤه و وجه الله و عین الله و لسان الله...»[ بحار، ج 26، ص 6.) ثانیاً، مرز غلوّ خارج کردن آنان در مقام تعریف و تمجید از دایره عبودیت است و گرنه ثناگویی در این محدوده هرگز غلوّ نیست. لذا فقهای بزرگوار شیعه ضمن فتوا به حرمت سجده برای غیر خدا گفته‏ اند: آنچه را که گروهی از شیعه به صورت سجده نزد قبر امیرالمؤمنین و ائمه (علیهم‏السلام) انجام می‏دهند مشکل است که انسان قائل به جواز آن شود مگر آن‏که به قصد شکر خدای تعالی برای ادراکِ توفیق زیارت باشد؛ یحرم السجود لغیرالله تعالی... فما یفعله سواد الشیعة من صورة السجدة عند قبر أمیرالمؤمنین و غیره من الأئمة علیهم‏السلام مشکل إلّا أن یقصدوا به سجدة الشکر لتوفیق الله تعالی لهم لإدراک الزیارة[لعروة الوثقی، کتاب الصلاة، فصل 30، مسئله 24. ]. حضرت علی (علیه‏السلام) فرمود: ما را از مرز عبودیت خارج نکنید و به سرحدّ ربوبیت نرسانید، آن گاه هرچه می‏خواهید در فضیلت ما بگویید، لیکن بدانید که حق ثناگویی ما را ادا نخواهید کرد. از غلوّ کردن درباره ما بپرهیزید و همانند نصاری که درباره عیسی (علیه‏السلام) غلو کردند نباشید، که من از غلوّکنندگان بی‏زارم؛ «لا تتجاوزوا بنا العبودیة ثمّ قولوا ما شئتم و لن تبلغوا و إیاکم و الغلوّ کغلوّ النّصاری فإنّى برى‏ءٌ من الغالین»[ بحار، ج 25، ص 274]. ثالثاً، یکی از آداب زیارت این است که زائران زیارت خود را با تکبیرات صدگانه شروع کنند، یعنی بعد از آن‏که صدبار اعتراف به عظمت خدا کردند و او را از هر وصف و ثنایی برتر دانستند[شخصی در حضور امام صادق (علیه‏السلام) گفت: الله اکبر. امام (علیه‏السلام) پرسید: از چه چیز بزرگتر است؟ گفت: از هر چیز. امام (علیه‏السلام) فرمود: با این بیان، خدا را محدود کردی. پرسید: پس چه بگویم؟ فرمود: بگو، خدا بزرگتر از آن است که به وصف درآید؛ قال رجل عند الصادق علیه‏السلام: ألله أکبر فقال علیه‏السلام: «ألله أکبر من أىّ شى‏ءٍ»؟ فقال: من کلّ شى‏ءٍ فقال علیه‏السلام: حدّدته فقال الرجل: کیف أقول؟ فقال علیه‏السلام: قل: الله أکبر من أن یوصف» (بحار، ج 81، ص 366)]، به ثناگویی اهل بیت (علیهم‏السلام) و شمارش کمالات آنان  بپردازند. مجلسی اول (رحمه‏الله) می‏گوید: تکبیرهای صدگانه برای تفهیم این نکته است که عظمت و کبریایی از آن خداست؛ لیدلّ علی أنّ الکبریاء و العظمة لله تعالی[روضة المتقین، ج 5، ص 453.]. محدث قمی (رحمه‏الله) نیز در ابتدای همین زیارت می‏گوید: شاید وجه تکبیر، چنان‏که مجلسی اول گفته، این باشد که اکثر طباع مایلند به غلو، مبادا از عبارات امثال این زیارات به غلوّ افتند یا از بزرگی حق‏ سبحانه و تعالی غافل شوند یا غیر اینها[ـ مفاتیح‏ الجنان، ص 898، مقدمه زیارت جامعه کبیره). هم‏چنین زائر بعد از شمارش مقداری از کمالات به توحید ناب باز می‏گردد و شهادت به وحدانیت و یگانگی خدا می‏دهد، آن‏گونه که خود خدا، ملائکه و اولوا العلم شهادت می‏دهند: «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له کما شهدالله لنفسه و شهدت له ملائکته و أُولوا العلم من خلقه لا إله إلّا هو العزیز الحکیم». آن‏گاه به عبودیت و رسالت سرسلسله این کمالات، یعنی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت می‏دهد تا اقرار کند ما سوی الله حتی ائمه اطهار (علیهم‏السلام) بر سر سفره کرامت آن بنده برگزیده خدا نشسته‏ اند و خود آن حضرت از برکت عبودیت به این کمالات رسیده است: «و أشهد أنّ محمداً عبده المنتجب و رسوله المرتضی...». سپس ذکر فضایل آن پیشوایان نور را ادامه می‏دهد و در ضمن آن نیز همواره اقرار می‏کند که مرز میان واجب‏ تعالی و ممکنات را درهم نریخته و هرگز ائمه (علیهم‏السلام) را به سر حدّ وجوب نرسانده است. مثلا ً می‏گوید: شما (اهل بیت عصمت (علیهم‏السلام)) به سوی خدا می‏خوانید و به او راهنمایی می‏کنید...؛ «إلی الله تدعون و علیه تدلّون و به تؤمنون...». مطیع فرمان الهی هستید، قیام به امر او می‏کنید، عامل به اراده او هستید و...؛ «المطیعون لله القوّامون بأمره العاملون بإرادته...». شما را خداوند از لغزش‏ها نگه داشت، از فتنه‏ ها ایمن گردانید، از آلودگی پاک نمود و پلیدی‏ها را از شما دور گردانید و تطهیرتان کرد؛ «عصمکم الله من الزلل و آمنکم من الفتن و طهّرکم من الدنس و أذهب عنکم الرجس و طهّرکم تطهیراً». بنابراین، هیچ‏گونه استقلالی برای ائمه (علیهم‏السلام) در این زیارت مطرح نشده تا شبهه غلو پیش آید. منشور امامت زیارت جامعه، منشور بلند امامت و هدایت است که سیل ‏گونه از کوهسار وجود هادی امت، حضرت ابوالحسن ثالث، علی بن محمد النقی (علیه و علی آبائه و ابنائه افضل الصلوة و السلام) سرازیر شده است. این منشور بلند، هرچند که در لباس شرح فضایل و کمالات انسان‏های کامل و خلفای برجسته الهی، یعنی اسره طاها و یاسین، ائمه اطهار (علیهم‏السلام) بیان شده است، لیکن معارف عمیق توحیدی ولایی آن بسان سیلی بنیان کن اساس شرک و دوگانه ‏پرستی و بنیاد بیگانه ‏گرایی را برمی‏کَنَد و با پیشروی به سوی دشت و دَمَن امت اسلام، تشنه‏ کامان حقیقت و معرفت ناب نبوی و ولوی را سیراب می‏کند. زیارت جامعه هم‏سنگ دعای جوشن کبیر . زیارت جامعه هم‏سنگ دعای جوشن کبیر وزان زیارت جامعه کبیره، وزان دعای جوشن کبیر[جوشن در لغت به سلاحی گفته می‏شود که شبیه زره است و از آهن ساخته می‏شود و با پوشیدن آن از حملات دشمن در امان می‏مانند. این دعای شریف از آن جهت جوشن کبیر نام گرفت که اگر کسی آن را بپوشد، یعنی به صفات و اسمای حسنای ذکر شده در این دعا متّصف و متخلّق گردد، از آماج تیرهای شرک ‏آلود شیاطین جنّی و انسی محفوظ می‏ماند.] است، یعنی همان‏گونه که در دعای جوشن کبیر، اسما و صفات فراوانی از خدا ذکر شده و خدا با هزار جلوه در این دعا برون آمده تا دعاکننده او را با هزار دیده تماشا کند، معرفتش به او بیشتر شود و خود را بدان صفات متّصف گرداند؛ امام هادی (علیه‏السلام) نیز در این زیارت، ائمه اطهار (علیهم‏السلام) را با جلوه‏ های گوناگون معرفی کرده تا زائر، ائمّه را از دریچه ‏های مختلف تماشا کند و سپس آنان را الگو و اسوه خویش قرار دهد و با تأسی به آنها بر تعالی و تکامل خود همت گمارد. به بیان دیگر، دعای جوشن کبیر، سفره‏ای است که مهمانان آن با هزار نوع غذای توحیدی پذیرایی می‏شوند، زیارت جامعه نیز سفره‏ای است که مهمانان آن با انواع گوناگون غذاهای امام‏ شناسی مورد تکریم قرار می‏گیرند. بدین ترتیب دعای جوشن کبیر در مقام الوهیت و ربوبیت به انسان می‏فهماند که سراسر نظام هستی را اسمای حسنای الهی اداره می‏کند و جای خالی وجود ندارد تا غیر خدای سبحان اداره آن قسمت را بر عهده بگیرد. از این‏رو باید چشم طمع از غیر خدا فرو بست و به کسی جز او امیدی نداشت. زیارت جامعه نیز در مقام خلافت الهی و امامت، جایی خالی باقی نمی‏گذارد تا دیگران آن را پر کنند. پس باید دست آز از دیگران کوتاه کرد و دیده امید به خانه اهل‏بیت (علیهم‏السلام) دوخت. چنان که دیگران نیز باید چنگال طمع از چنگ‏ اندازی به خلافت، کوتاه کنند؛ زیرا با بودن افضل، نوبت به مفضول نمی‏رسد. و با وجود معصوم مجالی برای غیر معصوم نخواهد بود. بدون تردید هر کسی با دید خاص خود که ناشی از مقدار معرفت اوست به خدا می‏نگرد. {تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟  به قدر بینش خود هر کسی کند ادراک } یکی از دریچه رحمت می‏نگرد و دیگری از دریچه غضب، یکی از دریچه عفو و اغماض می‏نگرد و دیگری از دریچه انتقام، یکی از دریچه مهر می‏نگرد و دیگری    دریچه قهر، یکی از دریچه رزق می‏نگرد و دیگری از دریچه شکر و... ( ادب فنای مقربان جلد1صفحه 86 ) . به طور طبیعی عبادت افراد نیز براساس بینش و ادراکشان است: (و من الناس من یعبدالله علی حرف)[ از میان مردم کسانی هستند که خدا را تنها بر یک حالت می‏پرستند (سوره حج، آیه 11.).]. ذات اقدس الهی هرگز محدود به هیچ یک از این صفات نیست، بلکه «الله» است، یعنی مستجمع جمیع کمالات است[اصطلاحاً گفته می‏شود: کلمه «الله»، که به آن لفظ جلاله می‏گویند عَلَم است برای ذاتی که دارای همه کمالات است، نه این‏که اشتمال همه کمالات در معنای این کلمه اخذ شده باشد. به بیان دیگر، با این اسم مبارک اشاره می‏شود به ذاتی که برخوردار از همه کمالات است، اما هر یک از سایر اسمای حسنای الهی اسم برای اشاره به صفتی خاص است، نه ذات باری تعالی. از این‏رو هیچ اسمی جامعیت لفظ جلاله را ندارد (ر.ک: تسنیم، ج 1، ص 279، ذیل آیه 1 سوره حمد). ]. بر همین اساس، امام شناسان نیز در جریان امام شناسی مختلف هستند. برخی از مردم آنها را واسطه رزق می‏دانند و برخی دیگر واسطه آمرزش گناهان، گروه سوم می‏گویند: آنان ذریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند و گروه چهارم معتقدند که آنها وارث علم آن حضرتند و... . به یقین هر یک از صفات امام معصوم دریچه‏ ای به سرچشمه امام‏ شناسی است، لیکن هرگز امام را نمی‏توان محدود به این صفات و کمالات کرد. امام، انسان کاملی است که خلافت «الله» و جانشینی او را در نظام هستی برعهده دارد. سالار شهیدان، حضرت امام حسین (علیه‏السلام) هنگام اعزام سفیر خود، حضرت مسلم بن عقیل (علیه‏السلام) به مردم کوفه نوشت: «فلعمرى ما الإمام إلا الحاکم بالکتاب، القائم بالقسط، الداین بدین الحق، الحابس نفسه علی ذات الله»[ به جان خودم سوگند! امام، کسی است که به کتاب خدا حکم و به قسط و عدل قیام کند، متدین به دین حق باشد و جان خویش را بر ذات خدا حبس کند (الارشاد، ج 2، ص 39).] «حبس بر ذات خدا» که در بیان امام حسین (علیه‏السلام) آمده برای تذکر به ضرورت جامعیت امام است؛ زیرا اگر حبس بر صفتی از صفات خدا مطرح می‏شد و مثلا ً می‏فرمود: «الحابس نفسه علی رحمة الله» یا «الحابس نفسه علی غضب الله» و امثال آن، جامعیت لازم را نمی‏داشت و یک بُعدی می‏شد. همان‏طور که تماشاگر جلوه خدا از تماشای او لذت می‏برد و راه تخلّق به اخلاق الهی را می‏آموزد، تماشاگر جلوه‏ های انسان کامل و خلیفة الله نیز، از تماشای جمال و کمال او لذت می‏برد و الگو و اسوه تکامل خویش را می‏یابد. بدین ترتیب دعای جوشن کبیر یک دوره کلاس توحید و خداشناسی است که معارف آن را امین وحی بر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) القا کرده، زیارت جامعه نیز یک دوره امام شناسی است که هادی آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت امام علی النقی (علیه‏السلام) به رهپویان مکتب امامت و سالکان طریق ولایت آموخته است. سند زیارت جامعه یکی از مقدمات رایج برای استنباط احکام شرعی فقهی، بحث سندی روایات منقول از معصومان (علیهم‏السلام) است و بر این اساس، روایات را به دسته‏های صحیح، حَسَن، موثق، ضعیف و... دسته ‏بندی می‏کنند و برای هر یک از این دسته ‏ها جایگاه خاص و کاربرد ویژه ‏ای قائل هستند، یعنی برخی از اینها به تنهایی می‏تواند مستند فتوا قرار گیرد، برخی از اینها در حدّ تأیید کارآیی دارد، برخی از اعتبار ساقط است و اصلاً کارآیی ندارد و... . لیکن چنان که روشن است اصل این بحث، موضوعیت و ارزش ذاتی ندارد، بلکه طریقیت دارد و ارزش آن به این است که راهی برای اطمینان به صدور حدیث از معصوم (علیه‏السلام) است. از این‏رو گفته ‏اند: از هر راهی که این اطمینان حاصل شود، کفایت می‏کند: خواه به عدالت راوی باشد یا به وثاقت وی، به علوّ متن روایت باشد، یا به عمل کردن فقها به متن و اسناد به آن در مقام استدلال یا هر راه دیگر. لذا تصریح کرده ‏اند که اگر متن روایت به گونه‏ ای بود که صدور آن از غیرمعصوم ممکن نبود، اطمینان مورد اشاره حاصل می‏شود و می‏توان به صدور آن از حجت بالغه الهی مطمئن شد. متن زیارت جامعه کبیره به گونه ‏ای است که هر منصفی صدور این معارف بلند را از غیر معصوم محال عادی می‏داند. افزون بر آن که خطوط کلی آن را با خطوط کلی معارف قرآن کریم که مرجع نهایی در بررسی روایات است هماهنگ می‏بیند و این، چیزی است که ما را از بحث سندی آن بی‏ نیاز می‏کند.[ادب فنای مقربان جلد1 -  صفحه 87]

 http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/1666/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما