چرا امام رضا(ع) ولایتعهدی مأمون را قبول کرد؟ (پاسخ شهید مطهری به این پرسش)
30 بازدید
تاریخ ارائه : 9/6/2014 2:36:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

پاسخ شهید مطهری به این پرسش:

چرا امام رضا(ع) ولایتعهدی مأمون را قبول کرد؟ بر کسی پوشیده نیست که امام رضا علیه السلام ولایتعهدی را پذیرفت در حالی که می دانست به قیمت جانش تمام خواهد شد، ولی اگر نمی پذیرفت علاوه بر جان خودش جان شیعیان نیز به خطر می افتاد. در آن روزگار که تفکرات و فلسفه های الحادی و ضد دینی رواج کامل داشت

گروه فرهنگی - مسئله ولایتعهدی امام رضا(ع) محل چالش بسیاری از محققان و پژوهشگران دینی است. تا حدی که برای بعضی این شبهه به وجود آمده که قبول ولایتعهدی از جانب امام رضا برخلاف سنت ائمه پیشین درباره پذیرش خلافت جائر بوده است. اما تاریخ ثابت کرده است که مامون با تظاهر به تشیع- در صدد رفع مشکلاتی بود که از ناحیه علویون - از آغاز خلافت - بر سر راهش قرار گرفته بود او در این مبارزه، گام به گام حرکت کرد و آخرین مرحله، تحمیل «ولایتعهدی» به امام رضا علیه السلام بود.

به گزارش بولتن نيوز، با این حال بر کسی پوشیده نیست که امام رضا علیه السلام ولایتعهدی را پذیرفت در حالی که می دانست به قیمت جانش تمام خواهد شد، ولی اگر نمی پذیرفت علاوه بر جان خودش جان شیعیان نیز به خطر می افتاد. در آن روزگار که تفکرات و فلسفه های الحادی و ضد دینی رواج کامل داشت، اگر امام اقدامی می کرد که جانش را از دست می داد؛ شیعیان به انحراف کشیده می‌شدند. علاوه بر این امام با قبول ولایتعهدی عملا از بنی عباس اعتراف گرفت که علویین حق حکومت دارند بلکه از بنی عباس هم برترند و غصب حق کسی، دلیل حق نداشتن او نیست.

به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری (motahari.irبا تمام تفسیرهایی که از این واقعه شده است، شهید مطهری با دیدگاهی باز و موشکافانه مسئله ولایتعهدی امام رضا(ع) را در یکی از سخنرانی های خود مطرح کرده و به دقت آن را مورد بررسی قرار داده است.

شهادت شیعه و سنی بر مسئله ولایتعهدی

شهید مطهری در ابتدا با اشاره به اینکه جرجى زيدان در جلد چهارم تاريخ تمدن [در مورد خلافت امام رضا(ع)] يك مطلب را اعتراف مى‏كند كه بنى العباس سياست خود را مكتوم نگاه مى‏داشتند حتى از نزديكترين افراد خود و لهذا اسرار سياست اينها مكتوم مانده است، می گوید: «مثلًا هنوز روشن نيست كه جريان ولايتعهد حضرت رضا براى چه بوده است؟ اين جريان از نظر دستگاه خلافت فوق العاده مخفى نگاه داشته شده است.»

استاد مطهری در ادامه با تأکید بر این که اسرار این ماجرا آن‏طور كه بايد مخفى بماند، مخفى نمى‏ماند. می گوید: «از نظر ما كه شيعه هستيم اسرار اين قضيه تا حدود زيادى روشن است. در اخبار و روايات ما- يعنى در نقلهاى تاريخى كه از طريق علماى شيعه رسيده است نه رواياتى كه بگوييم از ائمه نقل شده است- مثل آنچه كه شيخ مفيد در كتاب ارشاد نقل كرده و آنچه- از او بيشتر- شيخ صدوق در كتاب عيون اخبار الرضا نقل كرده است، مخصوصاً در عيون اخبار الرضا نكات بسيار زيادى از مسأله ولايتعهد حضرت رضا هست، و من قبل از اين كه به اين تاريخهاى شيعى استناد كرده باشم، در درجه اول كتابى از مدارك اهل تسنن را مدرك قرار مى‏دهم و آن، كتاب مقاتل الطالبيّين ابوالفرج اصفهانى است.»

فرض های پیش رو در مورد پذیرش ولایتعهدی

شهید مطهری با اشاره به این فرض که مأمون هیچ گاه قصدش از واگذاری ولایتعهدی به امام رضا(ع) تعیین جانشین نبوده، فرض دیگری را مطرح می کند و در ادامه می گوید: «فرض ديگر- كه اين فرض خيلى بعيد نيست چون امثال شيخ مفيد و شيخ صدوق آن را قبول كرده‏اند- اين است كه مأمون در ابتداى امر صميميت داشت ولى بعد پشيمان شد. در تاريخ هست- همين ابوالفرج هم نقل مى‏كند، و شيخ صدوق مفصلترش را نقل مى‏كند، شيخ مفيد هم نقل مى‏كند- كه مأمون وقتى كه خودش اين پيشنهاد را كرد گفت: زمانى برادرم امين مرا احضار كرد (امين خليفه بود و مأمون با اينكه قسمتى از مُلك به او واگذار شده بود وليعهد هم بود) من نرفتم و بعد لشكرى فرستاد كه مرا دست بسته ببرند. از طرف ديگر در نواحى خراسان قيامهايى شده بود و من لشكر فرستادم، در آنجا شكست خوردند، در كجا چنين شد و شكست خورديم، و بعد ديدم روحيه سران سپاه من هم بسيار ضعيف است؛ براى من ديگر تقريباً جريان قطعى بود كه قدرت مقاومت با برادرم را ندارم و مرا خواهند گرفت، كَت بسته تحويل او خواهند داد و سرنوشت بسيار شومى خواهم داشت. روزى بين خود و خداى خود توبه كردم- به آن كسى كه با او صحبت مى‏كند اتاقى را نشان مى‏دهد و مى‏گويد- در همين اتاق دستور دادم كه آب آوردند، اولًا بدن خودم را شستشو دادم، تطهير كردم (نمى‏دانم كنايه از غسل كردن است يا همان شستشوى ظاهرى)، سپس دستور دادم لباسهاى پاكيزه سفيد آوردند و در همين جا آنچه از قرآن حفظ بودم خواندم و چهار ركعت نماز بجا آوردم و بين خود و خداى خود عهد كردم (نذر كردم) كه اگر خداوند مرا حفظ و نگهدارى كند و بر برادرم پيروز گرداند، خلافت را به كسانى بدهم كه حق آنهاست؛ و اين كار را با كمال خلوص قلب كردم. از آن به بعد احساس كردم كه گشايشى در كار من حاصل شد. بعد از آن در هيچ جبهه‏اى شكست نخوردم. در جبهه سيستان افرادى را فرستاده بودم، خبر پيروزى آنها آمد. بعد طاهربن الحسين را فرستادم براى برادرم، او هم پيروز شد، مرتب پيروزى و پيروزى، و من چون از خدا اين استجابت دعا را ديدم مى‏خواهم به نذرى كه كردم و به عهدى كه كردم وفا كنم.»

و در ادامه تأکید می کند: «شيخ صدوق و ديگران قبول كرده‏ اند، مى‏گويند قضيه همين است، انگيزه مأمون فقط همين عهد و نذرى بود كه در ابتدا با خدا كرده بود. اين يك احتمال.»

حیله گری های فصل بن سهل

اما شهید مطهری در پی تحقیقات خود به احتمال دیگری هم رسیده است. او در ادامه سخنرانی اش می گوید: «احتمال ديگر اين است كه اساساً مأمون در اين قضيه اختيارى نداشته، ابتكار از مأمون نبوده، ابتكار از فضل بن سهل ذوالرياستين وزير مأمون بوده است‏ كه آمد به مأمون گفت: پدران تو با آل على بد رفتار كردند، چنين كردند چنان كردند، حالا سزاوار است كه تو افضل آل على را كه امروز على بن موسى الرضا است بياورى و ولايتعهد را به او واگذار كنى، و مأمون قلباً حاضر نبود اما چون فضل اين را خواسته بود چاره‏اى نديد.»

شهید مطهری در ادامه احتمال های دیگری را هم مطرح می کند که از جمله آنها جلب نظر ايرانيان‏، فرونشاندن قيام هاى علويان‏ و خلع سلاح كردن حضرت رضا(ع) برای توقف انتقادهای مکرر به دستگاه خلافت، است.

با این حال استاد مطهری مسلمات تاریخ را هم مورد واکاوی قرار داده و می گوید: «يكى از مسلّمات تاريخ اين است كه آوردن حضرت رضا از مدينه به مرو، با مشورت امام و با جلب نظر قبلى امام نبوده است. يك نفر ننوشته كه قبلًا در مدينه مكاتبه يا مذاكره‏اى با امام شده بود كه شما را براى چه موضوعى مى‏خواهيم و بعد هم امام به خاطر همان دعوتى كه از او شده بود و براى همين موضوع معين حركت كرد و آمد. مأمون امام را احضار كرد بدون اينكه اصلًا موضوع روشن باشد. در مرو براى اولين بار موضوع را با امام در ميان گذاشت. نه تنها امام را، عده زيادى از آل ابى طالب را دستور داد از مدينه، تحت نظر و بدون اختيار خودشان حركت دادند [و به مرو] آوردند. حتى مسيرى كه براى حضرت رضا انتخاب كرد يك مسير مشخصى بود كه حضرت از مراكز شيعه نشين عبور نكند، زيرا از خودشان مى‏ترسيدند. دستور داد كه حضرت را از طريق كوفه نياورند، از طريق بصره و خوزستان و فارس بياورند به نيشابور. خط سير را مشخص كرده بود. كسانى هم كه مأمور اين كار بودند از افرادى بودند كه فوق العاده با حضرت رضا كينه و عداوت داشتند»

امتناع حضرت رضا(ع) و در نهایت پذیرش خلافت

استاد در ادامه به موضوع امتناع حضرت رضا(ع) هم اشاره می کند: « گذشته از اين مسأله كه اين موضوع در مدينه با حضرت در ميان گذاشته نشد، در مرو كه در ميان گذاشته شد حضرت شديداً ابا كرد. همين ابوالفرج در مقاتل الطالبيّين نوشته است كه مأمون، فضل بن سهل و حسن بن سهل را فرستاد نزد حضرت رضا و [ايندو موضوع را مطرح كردند.] حضرت امتناع كرد و قبول نمى‏كرد. آخرش گفتند: چه مى‏گويى؟! اين قضيه اختيارى نيست، ما مأموريت داريم كه اگر امتناع كنى همين جا گردنت را بزنيم. (علماى شيعه مكرر اين را نقل كرده‏اند.) بعد مى‏گويد: باز هم حضرت قبول نكرد. اينها رفتند نزد مأمون. بار ديگر خود مأمون با حضرت مذاكره كرد و باز تهديد به قتل كرد.»

شهید مطهری یکی دیگر از مسلمات تاریخ را هم تشریح می کند و می گوید: «يكى ديگر از مسلّمات تاريخ اين است كه حضرت رضا شرط كرد و اين شرط را هم قبولاند كه من به اين شكل قبول مى‏كنم كه در هيچ كارى مداخله نكنم و مسؤوليت هيچ كارى را نپذيرم. درواقع مى‏خواست مسؤوليت كارهاى مأمون را نپذيرد و به قول امروزيها ژست مخالفت را و اينكه ما و اينها به هم نمى‏چسبيم و نمى‏توانيم همكارى كنيم حفظ كند و حفظ هم كرد.»

او با تاکید بر این که امام بعد از قبول ولایتعهدی مخالفت های مکرر خود را با مامون در رفتار و گفتار نشان می دهد، می گوید: «مسأله ديگر كه اين هم باز از مسلّمات تاريخ است، هم سنى‏ها نقل كرده‏اند و هم شيعه‏ها، هم ابوالفرج نقل مى‏كند و هم در كتابهاى ما نقل شده است، طرز رفتار حضرت است بعد از مسأله ولايتعهدى. مخصوصاً خطابه‏اى كه حضرت در مجلس مأمون در همان جلسه ولايتعهدى مى‏خواند عجيب جالب است. به نظر من حضرت با همين خطبه يك سطر و نيمى- كه همه آن را نقل كرده‏اند- وضع خودش را روشن كرد. خطبه‏اى مى‏خواند، در آن خطبه نه اسمى از مأمون مى‏برد و نه كوچكترين تشكرى از او مى‏كند. قاعده‏اش اين است كه اسمى از او ببرد و لااقل يك تشكرى بكند.»

اعتراض ها و پاسخ ها به مسئله ولایتعهدی

شهید مطهری در طی دو جلسه سخنرانی خود فرضیه ها و مسائل را مورد تحلیل قرار می دهد و ناگفته های بسیاری از تاریخ خلافت عباسیان بیان می کند. اما در بخش مهمی از سخنرانی خود به استدلال حضرت رضا(ع) اشاره می کند که در پاسخ به انتقاد بعضی طرفداران بیان کرده است. شهید مطهری در بخش دیگری از سخنرانی اش می گوید: «برخى به حضرت رضا اعتراض كردند كه چرا همين مقدار اسم تو آمد جزء اينها؟

فرمود: آيا پيغمبران شأنشان بالاتر است يا اوصياء پيغمبران؟ گفتند: پيغمبران.

فرمود: يك پادشاه مشرك بدتر است يا يك پادشاه مسلمان فاسق؟ گفتند: پادشاه مشرك.

فرمود: آن كسى كه همكارى را با تقاضا بكند بالاتر است يا كسى كه به زور به او تحميل كنند؟ گفتند: آن كسى كه با تقاضا بكند. فرمود: يوسف صدّيق پيغمبر است، عزيز مصر كافر و مشرك بود، و يوسف خودش تقاضا كرد كه: اجْعَلْنى عَلى‏ خَزائِنِ الْارْضِ انّى حَفيظٌ عَليمٌ‏ (یوسف/ 55)؛ چون مى‏خواست پستى را اشغال كند كه از آن پست حسن استفاده كند. تازه عزيز مصر كافر بود، مأمون مسلمان فاسقى است؛ يوسف پيغمبر بود، من وصىّ پيغمبر هستم؛ او پيشنهاد كرد و مرا مجبور كردند. صرف اين قضيه كه نمى‏شود مورد ايراد واقع شود.» و در ادامه می گوید: «حال، حضرت موسى بن جعفرى كه صفوان جمّال را كه صرفاً همكارى مى‏كند و وجودش فقط به نفع آنهاست شديد منع مى‏كند و مى‏فرمايد: چرا تو شترهايت را به هارون اجاره مى‏دهى، علىّ بن يقطين را كه محرمانه با او سَر و سرّى دارد و شيعه است و تشيع خودش را كتمان مى‏كند تشويق مى‏نمايد كه حتما در اين دستگاه باش، ولى كتمان كن و كسى نفهمد كه تو شيعه هستى؛ وضو را مطابق وضوى آنها بگير، نماز را مطابق نماز آنها بخوان؛ تشيع خودت را به اشدّ مراتب مخفى كن، اما در دستگاه آنها باش كه بتوانى كار بكنى.»

مسئلۀ قبول ولایت جائر

استدلال شهید مطهری در مورد این روایت جالب است. او تصریح می کند: «اين همان چيزى است كه همه منطقها اجازه مى‏دهد. هر آدم با مسلكى به افراد خودش اجازه مى‏دهد كه با حفظ مسلك خود و به شرط اينكه هدف، كار براى مسلك خود باشد نه براى طرف، [وارد دستگاه دشمن شوند] يعنى آن دستگاه را استخدام كنند براى هدف خودشان، نه دستگاه، آنها را استخدام كرده باشد براى هدف خود. شكلش فرق مى‏كند؛ يكى جزء دستگاه است، نيروى او صرف منافع دستگاه مى‏شود، و يكى جزءِ دستگاه است، نيروى دستگاه را در جهت مصالح و منافع آن هدف و ايده‏اى كه خودش دارد استخدام مى‏كند.»

و در ادامه می گوید: «به نظر من اگر كسى بگويد اين مقدار هم نبايد باشد، اين يك تعصب و يك جمود بى جهت است. همه ائمه اين‏جور بودند كه از يك طرف، شديد همكارى با دستگاه خلفاى بنى اميه و بنى العباس را نهى مى‏كردند و هر كسى كه عذر مى‏آورد كه آقا بالاخره ما نكنيم كس ديگر مى‏كند، مى‏گفتند همه نكنند، اين كه عذر نشد، وقتى هيچ كس نكند كار آنها فلج مى‏شود؛ و از طرف ديگر افرادى را كه آنچنان مسلكى بودند كه وقتى در دستگاه خلفاى اموى يا عباسى بودند درواقع دستگاه را براى هدف خودشان استخدام مى‏كردند تشويق مى‏كردند چه تشويقى! مثل همين «علىّ بن يقطين» يا «اسماعيل بن بزيع»؛ و رواياتى كه ما در مدح و ستايش چنين كسانى داريم حيرت‏آور است، يعنى اينها را در رديف اولياء اللَّه درجه اول معرفى كرده‏اند. رواياتش را شيخ انصارى در مكاسب در مسأله «ولايت جائر» نقل كرده است.»

منبع: کتاب سیری در سیره ائمه اطهار، ص 213-171.

 السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)...

میخوام بیام به مشهدت ...

به دیار کفترای گنبدت

واسشون یه ذره گندم بیارم

خبر از دردای مردم بیارم

چی میشه درد منو دوا کنی ؟

من عاصی رو حاجت روا کنی ...

ولادت با سعادت حضرت ابولحسن شمس

الشموس آفتاب توس را به محبانش در ایران و سراسر جهان تبریک میگوییم ...

http://www.bultannews.com

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما

خبرگزاری فارس

به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری www.motahari.ir تمام تفسیرهایی که از این واقعه شده است، شهید مطهری با دیدگاهی باز و موشکافانه مسئله ولایتعهدی امام رضا(ع) را در یکی از سخنرانی‌های خود مطرح کرده و به دقت آن را مورد بررسی قرار داده است.

*شهادت شیعه و سنی بر مسئله ولایتعهدی

شهید مطهری در ابتدا با اشاره به اینکه جرجى زیدان در جلد چهارم تاریخ تمدن (در مورد خلافت امام رضا(ع)) یک مطلب را اعتراف مى‏کند که بنى عباس سیاست خود را مکتوم نگاه مى‏داشتند حتى از نزدیکترین افراد خود و لهذا اسرار سیاست اینها مکتوم مانده است، می‌گوید: «مثلًا هنوز روشن نیست که جریان ولایتعهد حضرت رضا براى چه بوده است؟ این جریان از نظر دستگاه خلافت فوق‌العاده مخفى نگاه داشته شده است.»

استاد مطهری در ادامه با تأکید بر این که اسرار این ماجرا آن‏طور که باید مخفى بماند، مخفى نمى‏ماند. می‌گوید: «از نظر ما که شیعه هستیم اسرار این قضیه تا حدود زیادى روشن است. در اخبار و روایات ما- یعنى در نقل‌هاى تاریخى که از طریق علماى شیعه رسیده است نه روایاتى که بگوییم از ائمه نقل شده است- مثل آنچه شیخ مفید در کتاب ارشاد نقل کرده و آنچه- از او بیشتر- شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار‌الرضا نقل کرده است، مخصوصاً در عیون اخبار الرضا نکات بسیار زیادى از مسأله ولایتعهدی حضرت رضا هست و من قبل از این که به این تاریخ‌هاى شیعى استناد کرده باشم، در درجه اول کتابى از مدارک اهل تسنن را مدرک قرار مى‏دهم و آن، کتاب مقاتل‌الطالبیّین ابوالفرج اصفهانى است.»

*فرض های پیش رو در مورد پذیرش ولایتعهدی

شهید مطهری با اشاره به این فرض که مأمون هیچ گاه قصدش از واگذاری ولایتعهدی به امام رضا(ع) تعیین جانشین نبوده، فرض دیگری را مطرح می‌کند و در ادامه می‌گوید: «فرض دیگر- که این فرض خیلى بعید نیست چون امثال شیخ مفید و شیخ صدوق آن را قبول کرده‏اند- این است که مأمون در ابتداى امر صمیمیت داشت ولى بعد پشیمان شد. در تاریخ هست- همین ابوالفرج هم نقل مى‏کند، و شیخ صدوق مفصل‌ترش را نقل مى‏کند، شیخ مفید هم نقل مى‏کند- که مأمون وقتى که خودش این پیشنهاد را کرد گفت: زمانى برادرم امین مرا احضار کرد (امین خلیفه بود و مأمون با اینکه قسمتى از مُلک به او واگذار شده بود ولیعهد هم بود) من نرفتم و بعد لشکرى فرستاد که مرا دست بسته ببرند. از طرف دیگر در نواحى خراسان قیام‌هایى شده بود و من لشکر فرستادم، در آنجا شکست خوردند، در کجا چنین شد و شکست خوردیم، و بعد دیدم روحیه سران سپاه من هم بسیار ضعیف است؛ براى من دیگر تقریباً جریان قطعى بود که قدرت مقاومت با برادرم را ندارم و مرا خواهند گرفت، کَت بسته تحویل او خواهند داد و سرنوشت بسیار شومى خواهم داشت. روزى بین خود و خداى خود توبه کردم- به آن کسى که با او صحبت مى‏کند اتاقى را نشان مى‏دهد و مى‏گوید- در همین اتاق دستور دادم که آب آوردند، اولًا بدن خودم را شستشو دادم، تطهیر کردم (نمى‏دانم کنایه از غسل کردن است یا همان شستشوى ظاهرى)، سپس دستور دادم لباس‌هاى پاکیزه سفید آوردند و در همین جا آنچه از قرآن حفظ بودم خواندم و چهار رکعت نماز بجا آوردم و بین خود و خداى خود عهد کردم (نذر کردم) که اگر خداوند مرا حفظ و نگهدارى کند و بر برادرم پیروز گرداند، خلافت را به کسانى بدهم که حق آنهاست؛ و این کار را با کمال خلوص قلب کردم. از آن به بعد احساس کردم که گشایشى در کار من حاصل شد. بعد از آن در هیچ جبهه‏اى شکست نخوردم. در جبهه سیستان افرادى را فرستاده بودم، خبر پیروزى آنها آمد. بعد طاهربن الحسین را فرستادم براى برادرم، او هم پیروز شد، مرتب پیروزى و پیروزى، و من چون از خدا این استجابت دعا را دیدم مى‏خواهم به نذرى که کردم و به عهدى که کردم وفا کنم.»

و در ادامه تأکید می‌کند: «شیخ صدوق و دیگران قبول کرده‏اند، مى‏گویند قضیه همین است، انگیزه مأمون فقط همین عهد و نذرى بود که در ابتدا با خدا کرده بود. این یک احتمال.»

*حیله‌گری‌های فضل بن سهل

اما شهید مطهری در پی تحقیقات خود به احتمال دیگری هم رسیده است. او در ادامه سخنرانی‌اش می‌گوید: «احتمال دیگر این است که اساساً مأمون در این قضیه اختیارى نداشته، ابتکار از مأمون نبوده، ابتکار از فضل بن سهل ذوالریاستین وزیر مأمون بوده است‏ که آمد به مأمون گفت: پدران تو با آل على بد رفتار کردند، چنین کردند چنان کردند، حالا سزاوار است که تو افضل آل على را که امروز على بن موسى الرضا (ع) است بیاورى و ولایتعهدی را به او واگذار کنى، و مأمون قلباً حاضر نبود اما چون فضل این را خواسته بود چاره‏اى ندید.»

شهید مطهری در ادامه احتمال‌های دیگری را هم مطرح می‌کند که از جمله آنها جلب نظر ایرانیان‏، فرونشاندن قیام‌هاى علویان‏ و خلع سلاح کردن حضرت رضا(ع) برای توقف انتقادهای مکرر به دستگاه خلافت، است.

با این حال استاد مطهری مسلمات تاریخ را هم مورد واکاوی قرار داده و می‌گوید: «یکى از مسلّمات تاریخ این است که آوردن حضرت رضا (ع) از مدینه به مرو، با مشورت امام و با جلب نظر قبلى امام نبوده است. یک نفر ننوشته که قبلًا در مدینه مکاتبه یا مذاکره‏اى با امام شده بود که شما را براى چه موضوعى مى‏خواهیم و بعد هم امام به خاطر همان دعوتى که از او شده بود و براى همین موضوع معین حرکت کرد و آمد. مأمون امام را احضار کرد بدون اینکه اصلًا موضوع روشن باشد. در مرو براى اولین بار موضوع را با امام در میان گذاشت. نه تنها امام را، عده زیادى از آل ابى طالب را دستور داد از مدینه، تحت نظر و بدون اختیار خودشان حرکت دادند (و به مرو) آوردند. حتى مسیرى که براى حضرت رضا (ع) انتخاب کرد یک مسیر مشخصى بود که حضرت از مراکز شیعه نشین عبور نکند، زیرا از خودشان مى‏ترسیدند. دستور داد که حضرت را از طریق کوفه نیاورند، از طریق بصره و خوزستان و فارس بیاورند به نیشابور. خط سیر را مشخص کرده بود. کسانى هم که مأمور این کار بودند از افرادى بودند که فوق‌العاده با حضرت رضا (،) کینه و عداوت داشتند»

*امتناع حضرت رضا(ع) و در نهایت پذیرش خلافت

استاد در ادامه به موضوع امتناع حضرت رضا(ع) هم اشاره می‌کند: «گذشته از این مسأله که این موضوع در مدینه با حضرت در میان گذاشته نشد، در مرو که در میان گذاشته شد حضرت شدیداً ابا کرد. همین ابوالفرج در مقاتل الطالبیّین نوشته است که مأمون، فضل بن سهل و حسن بن سهل را فرستاد نزد حضرت رضا (ع) و (این دو موضوع را مطرح کردند). حضرت امتناع کرد و قبول نمى‏کرد. آخرش گفتند: چه مى‏گویى؟! این قضیه اختیارى نیست، ما مأموریت داریم که اگر امتناع کنى همین جا گردنت را بزنیم. (علماى شیعه مکرر این را نقل کرده‏اند.) بعد مى‏گوید: باز هم حضرت قبول نکرد. اینها رفتند نزد مأمون. بار دیگر خود مأمون با حضرت مذاکره کرد و باز تهدید به قتل کرد.»

شهید مطهری یکی دیگر از مسلمات تاریخ را هم تشریح می‌کند و می‌گوید: «یکى دیگر از مسلّمات تاریخ این است که حضرت رضا (ع) شرط کرد و این شرط را هم قبولاند که من به این شکل قبول مى‏کنم که در هیچ کارى مداخله نکنم و مسؤولیت هیچ کارى را نپذیرم. در واقع مى‏خواست مسؤولیت کارهاى مأمون را نپذیرد و به قول امروزی‌ها ژست مخالفت را و اینکه ما و اینها به هم نمى‏چسبیم و نمى‏توانیم همکارى کنیم حفظ کند و حفظ هم کرد.»

او با تأکید بر این که امام بعد از قبول ولایتعهدی مخالفت‌های مکرر خود را با مأمون در رفتار و گفتار نشان می‌دهد، می‌گوید: «مسأله دیگر که این هم باز از مسلّمات تاریخ است، هم سنى‏ها نقل کرده‏اند و هم شیعه‏ها، هم ابوالفرج نقل مى‏کند و هم در کتاب‌هاى ما نقل شده است، طرز رفتار حضرت است بعد از مسأله ولایتعهدى. مخصوصاً خطابه‏اى که حضرت در مجلس مأمون در همان جلسه ولایتعهدى مى‏خواند عجیب جالب است. به نظر من حضرت با همین خطبه یک سطر و نیمى- که همه آن را نقل کرده‏اند- وضع خودش را روشن کرد. خطبه‏اى مى‏خواند، در آن خطبه نه اسمى از مأمون مى‏برد و نه کوچکترین تشکرى از او مى‏کند. قاعده‏اش این است که اسمى از او ببرد و لااقل یک تشکرى بکند.»

*اعتراض‌ها و پاسخ‌ها به مسئله ولایتعهدی

شهید مطهری در طی دو جلسه سخنرانی خود فرضیه‌ها و مسائل را مورد تحلیل قرار می‌دهد و ناگفته‌های بسیاری از تاریخ خلافت عباسیان بیان می‌کند. اما در بخش مهمی از سخنرانی خود به استدلال حضرت رضا(ع) اشاره می‌کند که در پاسخ به انتقاد بعضی طرفداران بیان کرده است. شهید مطهری در بخش دیگری از سخنرانی‌اش می‌گوید: «برخى به حضرت رضا اعتراض کردند که چرا همین مقدار اسم تو جزء اینها آمد ؟

فرمود: آیا پیغمبران شأنشان بالاتر است یا اوصیاء پیغمبران؟ گفتند: پیغمبران.

فرمود: یک پادشاه مشرک بدتر است یا یک پادشاه مسلمان فاسق؟ گفتند: پادشاه مشرک.

فرمود: آن کسى که همکارى را با تقاضا بکند بالاتر است یا کسى که به زور به او تحمیل کنند؟ گفتند: آن کسى که با تقاضا بکند.

فرمود: یوسف صدّیق پیغمبر است، عزیز مصر کافر و مشرک بود، و یوسف خودش تقاضا کرد که: اجْعَلْنى عَلى‏ خَزائِنِ الْارْضِ انّى حَفیظٌ عَلیمٌ‏ (یوسف/ 55)؛ چون مى‏خواست پستى را اشغال کند که از آن پست حسن استفاده کند. تازه عزیز مصر کافر بود، مأمون مسلمان فاسقى است؛ یوسف پیغمبر بود، من وصىّ پیغمبر هستم؛ او پیشنهاد کرد و مرا مجبور کردند. صرف این قضیه که نمى‏شود مورد ایراد واقع شود.» و در ادامه می‌گوید: «حال، حضرت موسى بن جعفرى که صفوان جمّال را که صرفاً همکارى مى‏کند و وجودش فقط به نفع آنهاست شدید منع مى‏کند و مى‏فرماید: چرا تو شترهایت را به هارون اجاره مى‏دهى، علىّ بن یقطین را که محرمانه با او سَر و سرّى دارد و شیعه است و تشیع خودش را کتمان مى‏کند تشویق مى‏نماید که حتماً در این دستگاه باش، ولى کتمان کن و کسى نفهمد که تو شیعه هستى؛ وضو را مطابق وضوى آنها بگیر، نماز را مطابق نماز آنها بخوان؛ تشیع خودت را به اشدّ مراتب مخفى کن، اما در دستگاه آنها باش که بتوانى کار بکنى.»

*مسئلۀ قبول ولایت جائر

استدلال شهید مطهری در مورد این روایت جالب است. او تصریح می کند: «این همان چیزى است که همه منطق‌ها اجازه مى‏دهد. هر آدم با مسلکى به افراد خودش اجازه مى‏دهد که با حفظ مسلک خود و به شرط اینکه هدف، کار براى مسلک خود باشد نه براى طرف، (وارد دستگاه دشمن شوند) یعنى آن دستگاه را استخدام کنند براى هدف خودشان، نه دستگاه، آنها را استخدام کرده باشد براى هدف خود. شکلش فرق مى‏کند؛ یکى جزء دستگاه است، نیروى او صرف منافع دستگاه مى‏شود، و یکى جزءِ دستگاه است، نیروى دستگاه را در جهت مصالح و منافع آن هدف و ایده‏اى که خودش دارد استخدام مى‏کند.»

و در ادامه می‌گوید: «به نظر من اگر کسى بگوید این مقدار هم نباید باشد، این یک تعصب و یک جمود بى‌جهت است. همه ائمه این‏جور بودند که از یک طرف، شدید همکارى با دستگاه خلفاى بنى امیه و بنى عباس را نهى مى‏کردند و هر کسى که عذر مى‏آورد که آقا بالاخره ما نکنیم کس دیگر مى‏کند، مى‏گفتند همه نکنند، این که عذر نشد، وقتى هیچ کس نکند کار آنها فلج مى‏شود؛ و از طرف دیگر افرادى را که آنچنان مسلکى بودند که وقتى در دستگاه خلفاى اموى یا عباسى بودند در واقع دستگاه را براى هدف خودشان استخدام مى‏کردند تشویق مى‏کردند چه تشویقى! مثل همین «علىّ بن یقطین» یا «اسماعیل بن بزیع»؛ و روایاتى که ما در مدح و ستایش چنین کسانى داریم حیرت‏آور است، یعنى اینها را در ردیف اولیاء‌اللَّه درجه اول معرفى کرده‏اند. روایاتش را شیخ انصارى در مکاسب در مسأله «ولایت جائر» نقل کرده است.»

منبع:کتاب سیری در سیره ائمه اطهار، ص 213-171

- See more at: http://www.farsnews.com