سه دلیل محکم بر بطلان \اسلام منهای روحانیت
12 بازدید
تاریخ ارائه : 9/5/2014 5:53:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

 3 دلیل محکم بر بطلان

مدیر حوزه علمیه بحرینی‌ها تشریح کرد

  3 دلیل محکم بر بطلان "اسلام منهای روحانیت" 

  پزشک در تخصص یک مهندس دخالت نمی کند و برعکس اما هنگامی که نوبت به روحانیت می رسد، همه آستین بالا می زنند و فتوا می دهند گویی دین، عالم و متخص ندارد تا حقایق آن را بیان کند! 

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری حوزه، موضوع جدایی دین از سیاست و نیز تز اسلام منهای روحانیت که سالها قبل از سوی امام خمینی نسبت به آن هشدار داده بود، این روزها با هجمه تبلیغاتی سنگین علیه شورای علمای بحرین مطرح شده است. رژیم سفاک آل خلیفه که در اقدامی غیرقانونی حکم به انحلال شورای علمای بحرین داده است، با ترویج این گفتمان ضد اسلامی، به دنبال توجیه رفتار خود است.

حجت الاسلام والمسلمین شیخ عبدالله الدقاق از روحانیون فضلای بحرینی و مدیر حوزه علمیه بحرینی ها در شهر مقدس قم طی یادداشتی به این موضوع پرداخت. در بخشی از این یادداشت آمده است:  "در بسیاری از کشورها شاهد هستیم که حاکم یا نامزد ریاست جمهوری آن یا نظامی یا مهندس است و در برخی کشورها کار فراتر رفته و یک زن رقاص نامزد انتخابات می شود و هیچ کس هم اعتراضی نمی کند اما هنگامی که یک روحانی برای رهبری جامعه و درمان جراحت های آن پیش قدم می شود، میبینیم صداها از گوشه و کنار بلند می شود و این کار را محکوم می کنند و این نشان دهنده یک توطئه سازماندهی شده برای منزوی ساختن روحانیت از واقعیت های خونبار جامعه اسلامی است."

ترجمه متن کامل این یادداشت تقدیم خوانندگان ارجمند می شود:

نظریه ای وجود دارد که قائل است نیازی به نظارت و سرپرستی علما در اسلام نیست و اندیشه اسلامی اندیشه ای گسترده و عمیق است که تمام افراد امت اسلام توانایی فهم آن را دارند و بنابراین هر مؤمن با فرهنگ ولو به دور از فقها و علما حق رهبری جامعه اسلامی را دارد همان طور که حق تشخیص تکلیف را نیز دارد حتی اگر این تشخیص مخالف نظر علما و فقها باشد و بنا بر این تمام افراد امت اسلام حتی بدون توجه به علما حق نظریه پردازی و تعیین سرنوشت را دارند و هرکس به محض اینکه رهبری جنبش و امت را به دست بگیرد حق دارد طبق مبانی خود موضع گیری نماید و خلاصه اینکه ادعای این نظریه صحیح بودن اندیشه اسلام بدون علما یا اسلام منهای روحانیت است.

در مقام مناقشه و نقد این نظریه نخست باید گفت که نسبت دادن هر اندیشه و مفهوم به یک مدرسه و مکتب باید مستند به منابع اصلی همان اندیشه و مکتب باشد و به عنوان مثال اگر بخواهبم مفهوم معینی را به مکتب سرمایه داری یا کمونیسم نسبت دهیم باید این مطلب مستند به یکی از منابع اصلی این مکاتب باشد.

در مورد نظریه اسلام منهای روحانیت و بررسی صحت یا نادرستی آن نیز باید به منابع اصیل اسلامی رجوع کنیم تا ببینیم آیا این اندیشه را تایید میکند یا خیر؟

اول: قرآن کریم:

از مجموعه ای از آیات قرآن کریم چنین برداشت می شود که قرآن کریم به لزوم مراجعه به اهل علم و معرفت تشویق کرده و منحرفان از این راه را مذمت نموده که در این مجال به پنج دسته از این آیات اشاره می کنیم که مجموعه آنها این مدعا را تایید می کند:

1. برخی آیات به افرادی خاص و ویژه و لزوم مراجعه به آنها و پرسش از آنها اشاره می کند مانند این آیه که میفرماید: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوْحِی إِلَیْهِمْ فَاسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ) . این آیه به مردانی اشاره می کند که خداوند وحی خود را به آنها اختصاص داده و به مردم نیز دستور داده به آنها مراجعه کرده و از آنها سؤال کنند.

2. برخی آیات نیز پیامبر را از پیروی از دیگران پس از حصول علم نهی می کند و می فرماید: (وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم مِّنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَّمِنَ الظَّالِمِینَ) . یا این آیه شریفه که میفرماید: (وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مَالَکَ مِنَ اللهِ مِن وَّلِیٍّ وَّلاَ نَصِیر) .و آنجا که میفرماید: (اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَمَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مَالَکَ مِنَ اللهِ مِن وَّلِیٍّ وَّلاَ وَاقٍ) .

3. برخی آیات نیز ما را از پیروی از چیزی بدون علم نهی می کند و می فرماید: (وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ) . پس حال که از پیروی چیزی بدون علم نهی شده ایم، نظریه پردازی و دخالت در امری که به ما مربوط نیست به طریق اولی مشمول این نهی می شود.

4. قرآن به ما آموخته که در برابر اهل علم به بی علمی خود اقرار کنیم و این مساله در آفرینش فرشتگان متجلی می شود که به خداوند عرض کردند: (قَالُوْا سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ) .

5. برخی آیات نیز به وجود حالتی در بسیاری از مردم اشاره می کند که آنها پس از حصول علم به جدال و اختلاف می پردازند که این حالت نیز مورد نکوهش واقع می شود و می فرماید: (وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أوْتُوا الْکِتَابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُم)  و می فرماید: (فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ)  و می فرماید: (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلمٍ إِلاَّ اتِّبَاع الظَّنِّ) .

با تامل در این پنج دسته از آیات قرآن کریم پی می بریم که این آیات به لزوم پیشگامی و رهبری اهل علم اشاره می کند و اینکه استناد مردم و علما به افراد بی بهره از علم جایز نیست هم چنان که غیر اهل علم را نیز از عدم پیروی از علما نهی نموده و آنها را به خاطر عدم پیروی از علما مورد مذمت قرار داده است.

دوم: سنت مطهر:

روایات بسیاری درباره لزوم رهبری علما وجود دارد که در اینجا پنج روایت را به اختصار ذکر می کنیم.

1. رسول خدا(ص) فرمود: علما رهبران و پرهیزگاران سرورانند.

2. امام علی(ع) می فرماید: علما حاکمان بر مردم هستند.

3. امام علی (ع) در خطبه شقشقیه، پیش از خلافت و پس از روی آوردن مردم به ایشان برای بیعت فرمود: این بیعت را نمی پذیرم مگر از این رو که خداوند از علما پیمان گرفته که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم سکوت نکنند.

4. امام حسین(ع) می فرماید: زمام امور و احکام باید به دست افراد عالم به دین خدا و امانتداران حلال و حرام الهی باشد.

5. امام صادق(ع) می فرماید: پادشاهان حاکمان بر مردم و علما حاکمان بر پادشاهان هستند.

این عبارات به روشنی بر حاکمیت علما بر تمام مردم بدون استثنا دلالت دارد.

سوم: عقل:

عقل نیز لزوم مراجعه به سخنان متخصصان را درک می کند به ویژه اگر سخن متخصصان با افراد غیر متخصص تعارض داشته باشد. عقلا علاوه بر این، هنگام اختلاف نظرات متخصصان، به اعلم نیز مراجعه می کنند همان گونه که انسان بیمار سراغ پزشک می رود نه مهندس و اگر پزشکان در مورد بیماری او اختلاف نظر داشته باشند به سراغ خبره ترین و عالم ترین آنها میرود و امر در مورد سیاست و جنبش نیز به همین گونه است؛ چرا که سیاست بخشی جدانشدنی از دین است و باید در امور سیاسی به اهل درایت کامل از دین یعنی علما مراجعه نمود؛ علمایی که تا زمانی که وارد دنیا نشوند، امانتداران پیامبران هستند و اگر هم روزی نظرات علما تعارض یابد، به نظر اعلم و افقه و دورترین آنها از دنیا مراجعه میکنیم.

* طرح یک اشکال و پاسخ به آن

ممکن است کسی بگوید دستور دین به پیروی از علما امری مسلم و مقبول است و کتاب و سنت آن را تایید می کند و عقل نیز آن را می پذیرد اما در عمل می بینیم که علما اهل جنبش نیستند و برخی از آنها هم با جنبش مخالفند و از طرفی علمای جنبشی نیز از اشراف و جامعیت لازم برخوردار نیستند و بر سیاست و اقتصاد و تحولات جامعه بین الملل اشراف لازم ندارند و کفایت عملی لازم را ندارند. پس آیا یک مسلمان با فرهنگ می تواند با دستان بسته و در عالم خیال و اوهام خود به انتظار ظهور مصلح و منجی بنشیند؟

در پاسخ این اشکال باید گفت با بررسی و تامل در تمام دوره های تاریخی روشن میشود که در هر عصر و منطقه ای یک عالم مصلح حضور داشته که بار نهضت را بر دوش خود حمل کرده و این نشان قاطعی بر اشتباه و خطا بودن اشکال مذکور است، اشکالی که پرده از یک توطئه برنامه ریزی شده برای انتشار چنین افکاری برمی دارد و برای روشن تر شدن مساله به ذکر چند نکته بسنده میکنیم:

1. ما در ایران شاهد به ثمر نشستن انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی هستیم، انقلابی که با وجود تمام چالش ها و سختی ها همچنان به مسیر خود با رهبری امام خامنه ای و با گام های استوار ادامه می دهد و این فقط به برکت تمسک به ولایت فقیه است که امام خمینی مردم ایران را به آن دعوت کرد تا آسیبی به نظام نرسد همان طور که امام خمینی در سخنان ماه رجب 1419  در مورد نظریه اسلام منهای روحانیت نیز هشدار داد و حوزه های علمیه و علما نیز آن را نوشتند و شرح کردند.

2. منظور ما از رهبری علما کسانی نیست که فقط علوم اسلامی را تحصیل کرده اند بلکه منظور ما کسانی هستند که هم درس خوانده اند و هم باتقوا و پرهیزگار و با تدبیر هستند و توانایی درک حقایق را دارند؛ چرا که عالمی که شرایط رهبری را داشته باشد، به رهبری امت شایسته تر است و در این صورت رهبری امت اسلام نه به دست این شخص بلکه به دست ویژگی ها و صفات پسندیده او قرار گرفته و به محض اینکه این صفات از بین برود، رهبری او نیز از بین میرود.

3. این نظریه همانند نظریه جدایی دین از سیاست است با این تفاوت که این نظریه از باب دیگری وارد شده و میگوید ما سیاست را به عنوان بخشی از دین قبول داریم، اما نمیتوانیم بپذیریم که علما اهل سیاست هستند؛ چرا که آنها در واقع دریافته اند که علما تنها منبع جوشان دین هستند و اگر بتوانند این منبع را از بین ببرند، مردم سیاست را از جایی غیر از سرچشمه میگیرند اگر چه در ظاهر اهل سیاست هم باشند.

4. در بسیاری از کشورها شاهد هستیم که حاکم یا نامزد ریاست جمهوری آن یا نظامی یا مهندس است و در برخی کشورها کار فراتر رفته و یک زن رقاص نامزد انتخابات می شود و هیچ کس هم اعتراضی نمی کند اما هنگامی که یک روحانی برای رهبری جامعه و درمان جراحت های آن پیش قدم می شود، میبینیم صداها از گوشه و کنار بلند می شود و این کار را محکوم می کنند و این نشان دهنده یک توطئه سازماندهی شده برای منزوی ساختن روحانیت از واقعیت های خونبار جامعه اسلامی است.

5. ما شاهد این هستیم که پزشک در تخصص یک مهندس دخالت نمی کند و مهندس هم در زمینه تخصص پزشک وارد نمی شود و به همین ترتیب صاحب هر تخصص، در تخصص دیگران دخالت نمی کند، اما هنگامی که نوبت به روحانیت و دین می رسد، همه آستین بالا می زنند و فتوا میدهند و نظریاتی را به دین نسبت می دهند گویی دین، عالم و متخص ندارد تا حقایق آن را بیان کند.

ترجمه: سیداحمد احمدزاده 

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/1897/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما