وحى و نبوت‏
14 بازدید
تاریخ ارائه : 9/4/2014 11:15:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

__________________________________________________



وحى و نبوت‏
هدایت عامه‏
اعتقاد به وحى و نبوت، از نوعى بینش درباره جهان و انسان ناشى مى‏شود، یعنى اصل هدایت عامه در سراسر هستى. اصل هدایت عامه لازمه جهان‏بینى توحیدى اسلامى است؛ از این رو اصل نبوت لازمه این جهان‏بینى است. خداوند متعال به حکم اینکه واجب‏الوجود بالذات است و واجب‏الوجود بالذات واجب من جمیع‏الجهات است، فیّاض على‏الاطلاق است و به هر نوعى از انواع موجودات در حدى که براى آن موجود ممکن و شایسته است تفضّل و عنایت دارد و موجودات را در مسیر کمالشان هدایت مى‏کند. این هدایت، شامل همه موجودات است، از کوچکترین ذره گرفته تا بزرگترین ستاره و از پست‏ترین موجود بیجان گرفته تا عالى‏ترین و راقى‏ترین جاندارها که ما مى‏شناسیم یعنى انسان. از این روست که قرآن واژه «وحى» را همچنان که در مورد هدایت انسان به کار برده در مورد هدایت جمادات و نباتات و حیوانات به کار برده است.
هیچ موجودى در این جهان، ثابت و یکنواخت نیست؛ دائماً منزل و جایگاه عوض مى‏کند و به سوى مقصودى روان است.
از طرف دیگر، همه علامتها نشان مى‏دهد که نوعى «میل» و «کشش» در هر موجودى به سوى مقصدى که به آن مقصد روان است وجود دارد؛ یعنى موجودات با
                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏2، ص: 154
نیروى مرموزى که در درونشان هست به سوى مقصدشان کشیده مى‏شوند. این نیرو همان است که از آن به «هدایت الهى» تعبیر مى‏شود. قرآن کریم از زبان حضرت موسى نقل مى‏کند که به فرعون زمان خویش گفت:
پروردگار ما همان است که به هر موجودى آن آفرینشى که شایسته آن بود عنایت کرد و سپس آن را در راه خودش هدایت نمود «1».
جهان ما جهانى هدفدار است؛ یعنى در درون موجودات، کششى به سوى هدف کمالى‏شان موجود است و هدفدارى همان هدایت الهى است.
کلمه «وحى» در قرآن کریم مکرر به کار رفته است. شکل استعمال این کلمه و موارد مختلف استعمال آن نشان مى‏دهد که قرآن آن را منحصر به انسان نمى‏داند، در همه اشیاء و لااقل در موجودات زنده سارى و جارى مى‏داند؛ از این رو در مورد زنبور عسل به «وحى» تعبیر مى‏کند. چیزى که هست درجات وحى و هدایت برحسب تکامل موجودات متفاوت است.
عالى‏ترین درجه وحى همان است که به سلسله پیامبران مى‏شود. این وحى بر اساس نیازى است که نوع بشر به هدایتى الهى دارد که از طرفى بشر را به سوى مقصودى که ماوراى افق محسوسات و مادیات است و خواه ناخواه گذرگاه بشر خواهد بود راهنمایى نماید، و از طرف دیگر نیاز بشر را در زندگى اجتماعى که همواره نیازمند به قانونى است که تضمین الهى داشته باشد برآورد. قبلًا در بحث «مکتب، ایدئولوژى» نیاز بشر را به یک ایدئولوژى کمال‏بخش، و ناتوانى او را براى تنظیم و تدوین ایدئولوژى صحیح روشن کردیم.
پیامبران به منزله دستگاه گیرنده‏اى هستند که در پیکره بشریت کار گذاشته شده است. پیامبران افراد برگزیده‏اى هستند که صلاحیت دریافت این نوع آگاهى را از جهان غیب دارند. این صلاحیت را خدا مى‏داند و بس. قرآن کریم مى‏فرماید:
__________________________________________________
 (1). رَبُّنَا الَّذى اعْطى‏ کُلَّ شَىْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏ (طه/ 50).
                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏2، ص: 155
اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ «1».
خدا خود بهتر مى‏داند که رسالت خویش را در چه محلى قرار دهد.
هرچند پدیده وحى مستقیماً از قلمرو حس و تجربه افراد بشر بیرون است، ولى این نیرو را مانند بسیارى از نیروهاى دیگر از راه آثارش مى‏توان شناخت.
وحى الهى تأثیر شگرف و عظیمى بر روى شخصیت حامل وحى یعنى شخص پیامبر مى‏نماید؛ به حقیقتْ او را «مبعوث» مى‏کند، یعنى نیروهاى او را برمى‏انگیزد و انقلابى عمیق و عظیم در او به وجود مى‏آورد و این انقلاب در جهت خیر و رشد و صلاح بشریت صورت مى‏گیرد و واقع‏بینانه عمل مى‏کند؛ قاطعیت بى‏نظیرى به او مى‏دهد. تاریخ هرگز قاطعیتى مانند قاطعیت پیامبران و افرادى که به دست و به وسیله آنان برانگیخته شده‏اند نشان نمى‏دهد.
__________________________________________________
 (1). انعام/ 124.
                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏2، ص: 157
اختصاصات پیامبران‏
 [اختصاصات پیامبران‏]
پیامبران الهى که از طریق وحى با ریشه و مبدأ هستى اتصال پیدا مى‏کنند، داراى امتیازات و اختصاصاتى مى‏باشند که اکنون به آنها اشاره مى‏شود:
1. اعجاز
هر پیامبرى که از جانب خدا مبعوث مى‏شود از قدرت و نیرویى خارق‏العاده برخوردار است و با آن قدرت خارق‏العاده یک یا چند اثر مافوق قدرت بشر ابراز مى‏دارد که نشان‏دهنده بهره‏مندى او از آن نیروى خارق‏العاده الهى است و گواه راستین بودن دعوت او و آسمانى بودن سخن اوست.
قرآن کریم آثار خارق‏العاده‏اى را که پیامبران به اذن خدا براى گواهى بر صدق گفتار خود ارائه مى‏کرده‏اند «آیت» یعنى نشانه و علامت نبوت مى‏خواند و متکلمین اسلامى از آن نظر که این علامتها عجز و ناتوانى سایر افراد را آشکار مى‏سازد «معجزه» مى‏نامند. قرآن کریم نقل مى‏کند که مردمِ هر زمان از پیامبران زمان خویش تقاضاى «آیت» و «معجزه» مى‏کردند و آن پیامبران به این تقاضا که تقاضایى معقول و منطقى بود- زیرا از طرف مردمى جویاى حقیقت صورت مى‏گرفت و بدون آن براى آن مردم راهى به شناخت پیامبرىِ آن پیامبر نبود- جواب مثبت مى‏دادند؛ ولى‏
                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏2، ص: 158
اگر تقاضاى معجزات به منظور دیگرى جز جویندگى حقیقت صورت مى‏گرفت- مثلًا به صورت «معامله» پیشنهاد مى‏شد که اگر فلان کار را بکنى ما در عوضْ دعوت تو را مى‏پذیریم- پیامبران از انجام آن استنکاف مى‏کردند. قرآن کریم معجزات زیادى براى پیغمبران نقل کرده است از مرده زنده کردن و بیمار لاعلاج را شفا دادن تا در گهواره سخن گفتن و عصا را تبدیل به اژدها کردن و از نهان و آینده خبر دادن.
2. عصمت‏
از جمله مختصات پیامبران «عصمت» است. عصمت یعنى مصونیت از گناه و از اشتباه؛ یعنى پیامبران نه تحت تأثیر هواهاى نفسانى قرار مى‏گیرند و مرتکب گناه مى‏شوند و نه در کار خود دچار خطا و اشتباه مى‏شوند. برکنارى آنها از گناه و از اشتباه، حدّ اعلاى قابلیت اعتماد را به آنها مى‏دهد. اکنون ببینیم این مصونیت به چه صورت است؟ آیا مثلًا به این صورت است که هروقت مى‏خواهند مرتکب گناه یا اشتباه شوند یک مأمور غیبى مى‏آید و مانند پدرى که مانع لغزش فرزندش مى‏شود جلوى آنها را مى‏گیرد؟ و یا به این صورت است که پیامبران سرشت و ساختمانشان طورى است که نه امکان گناه در آنهاست و نه امکان اشتباه، آنچنان که مثلًا یک فرشته زنا نمى‏کند به دلیل اینکه از شهوت جنسى خالى است و یا یک ماشین حساب اشتباه نمى‏کند به دلیل اینکه فاقد ذهن است؟ و یا اینکه گناه نکردن و اشتباه نکردن پیامبران معلول نوع بینش و درجه یقین و ایمان آنهاست؟ البته تنها همین شق صحیح است. اکنون هریک از این دو مصونیت را جداگانه ذکر مى‏کنیم.
اما مصونیت از گناه: انسان یک موجود مختار است و کارهاى خویش را بر اساس منافع و مضارّ و مصالح و مفاسدى که تشخیص مى‏دهد انتخاب مى‏کند؛ از این رو «تشخیص» نقش مهمى در اختیار و انتخاب کارها دارد؛ محال است که انسان چیزى را که بر حسب تشخیص او مفید هیچ‏گونه فایده‏اى نیست و از طرف دیگر زیان و ضرر دارد انتخاب کند؛ مثلًا انسان عاقل علاقه‏مند به حیات، دانسته خود را از کوه پرت نمى‏کند و یا زهر کشنده را نمى‏نوشد.
افراد مردم از نظر ایمان و توجه به آثار گناهان متفاوت‏اند؛ به هر اندازه که ایمانشان قوى‏تر و توجه‏شان به آثار گناهان شدیدتر باشد، اجتنابشان از گناه بیشتر
                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏2، ص: 159
و ارتکاب آن کمتر مى‏شود. اگر درجه ایمان در حد شهود و عیان برسد، به حدى که آدمى حالت خود را در حین ارتکاب گناه حالت شخصى ببیند که مى‏خواهد خود را از کوه پرت کند و یا زهر کشنده‏اى را بنوشد، در اینجا احتمال اختیار گناه به صفر مى‏رسد؛ یعنى هرگز به طرف گناه نمى‏رود. چنین حالى را «عصمت از گناه» مى‏نامیم. پس عصمت از گناه ناشى از کمال ایمان و شدت تقواست. ضرورتى ندارد که براى اینکه انسان به حد «مصونیت» و «معصومیت» از گناه برسد یک نیروى خارجى جبراً او را از گناه باز دارد و یا شخص معصوم به حسب سرشت و ساختمان، مسلوب‏القدرة باشد. اگر انسانى قدرت بر گناه نداشته باشد و یا یک قوّه‏اى جبرى همواره جلوگیر او از گناه باشد، گناه نکردن او برایش کمالى شمرده نمى‏شود، زیرا او مانند انسانى است که در یک زندان حبس شده و قادر به خلافکارى نیست. خلافکارى نکردن چنین انسانى را به حساب درستى و امانت او نتوان گذاشت.
اما مصونیت از اشتباه: مصونیت از اشتباه نیز مولود نوع بینش پیامبران است.
اشتباه همواره از آنجا رخ مى‏دهد که انسان به وسیله یک حس درونى یا بیرونى با واقعیتى ارتباط پیدا مى‏کند و یک سلسله صورتهاى ذهنى از آنها در ذهن خود تهیه مى‏کند و با قوّه عقل خود آن صورتها را تجزیه و ترکیب مى‏کند و انواع تصرفات در آنها مى‏نماید؛ آنگاه در تطبیق صورتهاى ذهنى به واقعیتهاى خارجى و در ترتیب آن صورتها گاه خطا و اشتباه رخ مى‏دهد. اما آنجا که انسان مستقیماً با واقعیتهاى عینى به وسیله یک حس خاص مواجه است و ادراک واقعیت عین اتصال با واقعیت است نه صورتى ذهنى از اتصال با واقعیت، دیگر خطا و اشتباه معنى ندارد. پیامبران الهى از درون خود با واقعیت هستى ارتباط و اتصال دارند. در متن واقعیت، اشتباه فرض نمى‏شود. مثلًا اگر ما صد دانه تسبیح را در ظرفى بریزیم و باز صد دانه دیگر را، و این عمل را صد بار تکرار کنیم، ممکن است ذهن ما اشتباه کند و خیال کند این عمل نود و نه بار و یا صد و یک بار تکرار شده است، اما محال است که خود واقعیت اشتباه کند و با اینکه عمل بالا صد بار تکرار شده است مجموع دانه‏ها کمتر یا بیشتر بشود.
انسانهایى که از نظر آگاهیها در متن جریان واقعیت قرار مى‏گیرند و با بُنِ هستى و ریشه وجود و جریانها متصل و یکى مى‏شوند، دیگر از هرگونه اشتباه مصون و معصوم خواهند بود.
                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏2، ص: 160
تفاوت پیامبران و نوابغ‏
از همین جا مى‏توان به تفاوت پیامبران و نوابغ پى برد. نوابغ افرادى هستند که نیروى فکر و تعقل و حسابگرى قوى دارند؛ یعنى از راه حواس خود با اشیاء تماس مى‏گیرند و با نیروى حسابگر عقل خود بر روى فراورده‏هاى ذهنى خود کار مى‏کنند و به نتیجه مى‏رسند و احیاناً خطا مى‏کنند. پیامبران الهى علاوه بر برخوردارى از نیروى خرد و اندیشه و حسابگریهاى ذهنى، به نیروى دیگرى به نام وحى مجهزند و نوابغ از این نیرو بى‏بهره‏اند و به همین جهت به هیچ وجه نتوان پیامبران را با نوابغ مقایسه کرد، زیرا مقایسه هنگامى صحیح است که کار هر دو گروه از یک نوع و از یک سنخ باشد، اما آنجا که از دو نوع و دو سنخ است مقایسه غلط است. مثلًا صحیح است که قوّه بینایى و یا قوّه شنوایى و یا قوّه فکر دو نفر را با هم مقایسه کنیم، اما صحیح نیست که قوّه بینایى یک نفر را با قوّه شنوایى یک نفر دیگر مقایسه کنیم و بگوییم کدام یک قوى‏تر است. نبوغ نوابغ مربوط است به نیروى تفکر و اندیشه بشرى، و فوق‏العادگى پیامبران مربوط است به نیروى دیگرى به نام وحى و اتصال به مبدأ هستى، و لهذا قیاس گرفتن آنها با یکدیگر غلط است.
3. رهبرى‏
 «پیامبرى» با آنکه از مسیر معنوى به سوى خدا و تقرب به ذات او و بریدن از خلق (سیر من الخلق الى الحق) آغاز مى‏شود که مستلزم انصراف از برون و توجه به درون است، ولى سرانجام با بازگشت به خلق و برون، به منظور اصلاح و سامان بخشیدن به زندگى انسان و هدایت آن در یک مسیر صحیح (سیر بالحق فى الخلق) پایان مى‏یابد.
کلمه «نبىّ» در زبان عربى به معنى «خبر آورنده» است- و در فارسى کلمه «پیامبر» همان معنى را مى‏دهد- و کلمه «رسول» در زبان عربى به معنى «فرستاده» است.
پیامبر، پیام خدا را به خلق خدا ابلاغ مى‏کند و نیروهاى آنها را بیدار مى‏نماید و سامان مى‏بخشد و [آنها را] به سوى خداوند و آنچه رضاى خداوند است یعنى صلح و صفا و اصلاح‏طلبى و بى‏آزارى و آزادى از غیر خدا و راستى و درستى و محبت و عدالت و سایر اخلاق حسنه دعوت مى‏کند و بشریت را از زنجیر اطاعت هواى نفس‏
                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏2، ص: 161
و اطاعت انواع بتها و طاغوتها رهایى مى‏بخشد.
اقبال لاهورى تفاوت پیامبران را با سایر افرادى که مسیر معنوى به سوى خدا دارند (عرفا) ولى رسالت پیامبرى ندارند و اقبال آنها را «مرد باطنى» مى‏خواند، چنین بیان مى‏کند:
مرد باطنى نمى‏خواهد که پس از آرامش و اطمینانى که (در مسیر معنوى) پیدا مى‏کند به زندگى اینجهانى بازگردد، اما در آن هنگامى که بنا بر ضرورت باز مى‏گردد، بازگشت او براى تمام بشریت سود چندانى ندارد؛ ولى بازگشت پیغمبر جنبه خلاقیت و ثمربخشى دارد؛ باز مى‏گردد و در جریان زمان وارد مى‏شود به این قصد که جریان تاریخ را تحت ضبط درآورد و از این راه جهان تازه‏اى از کمال مطلوب‏ها خلق کند. براى مرد باطنى آرامشْ مرحله نهایى است؛ براى پیغمبر بیدار شدن نیروهاى روان شناختى اوست که جهان را تکان مى‏دهد و این نیروها چنان حساب‏شده است که کاملًا جهان بشرى را تغییر دهد «1».
بنابراین، رهبرى خلق و سامان بخشیدن و به حرکت آوردن نیروهاى انسانى در جهت رضاى خدا و صلاح بشریت، لازم لاینفک پیامبرى است.
4. خلوص نیت‏
پیامبران به حکم اینکه تکیه‏گاه خدایى دارند و هرگز از یاد نمى‏برند که «رسالتى» از طرف خداوند بر عهده آنها گذاشته شده است و کار «او» را انجام مى‏دهند، در کار خود نهایت «خلوص» را دارند؛ یعنى هیچ منظورى و هیچ هدفى جز هدایت بشر که خواسته خداوند است ندارند؛ از مردم «اجر» براى انجام رسالت خود نمى‏خواهند.
قرآن کریم در سوره الشعراء به طور خلاصه گفتار بسیارى از پیامبران را در مواجهه با قومشان نقل کرده است و البته هر پیغمبرى به مناسبت مشکل و مشکلاتى‏
__________________________________________________
 (1). احیاى فکر دینى در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص 143.
                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏2، ص: 162
که در راه خویش مى‏دیده است یک نوع پیام براى قوم خود داشته است؛ ولى یکى از مطالبى که در پیام همه پیامبران تکرار شده است این است که: «من اجر و مزدى از شما نمى‏خواهم.» لهذا خلوص و بى‏نظرى، یکى از مشخصات پیامبرى است و به همین جهت پیام پیامبران همواره با یک «قاطعیت» بى‏نظیر همراه است.
پیامبران به حکم اینکه خود را «مبعوث» احساس مى‏کنند و در رسالت خویش و ضرورت آن و ثمربخشى آن کوچکترین تردیدى ندارند، با چنان «قاطعیتى» پیام خویش را تبلیغ مى‏کنند و از آن دفاع مى‏کنند که مانندى براى آن نتوان یافت.
موسى بن عمران به اتفاق برادرش هارون در حالى که جامه‏هایى پشمینه بر تن و عصاهاى چوبین در دست داشتند و همه تجهیزات ظاهریشان منحصر به این بود، بر فرعون وارد شدند و او را دعوت کردند و با کمال قاطعیت ابراز داشتند: اگر دعوت ما را نپذیرى زوال حکومت تو قطعى است و اگر دعوت ما را بپذیرى و به راهى که ما مى‏خواهیم وارد شوى ما عزت تو را تضمین مى‏کنیم. فرعون با تعجب فراوان گفت:
اینها را ببینید که از تضمین عزت من در صورت پیروى آنها وگرنه زوال حکومت من سخن مى‏گویند «1»!
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله در سالهاى اول بعثت که عده مسلمانان شاید از شمار انگشتان دو دست تجاوز نمى‏کرد، در جلسه‏اى که تاریخْ آن را به نام جلسه «یوم‏الانذار» ضبط کرده است، بزرگان بنى‏هاشم را گرد آورد و رسالت خویش را به آنان ابلاغ فرمود و با صراحت و قاطعیت اعلام کرد که دین من جهانگیر خواهد شد و سعادت شما در پیروى و قبول دعوت من است. این سخن آنچنان سنگین و باورنکردنى آمد که جمعیت با تعجب به یکدیگر نگاه کردند و جوابى نداده متفرق شدند.
هنگامى که ابوطالب عموى پیغمبر اکرم پیام قریش را- مبنى بر این‏که حاضریم او را به پادشاهى برگزینیم، زیباترین دختران خود را به زنى به او بدهیم، او را ثروتمندترین فرد خود گردانیم به شرط اینکه از سخنان خود دست بردارد- به آن حضرت ابلاغ کرد، در جواب فرمود: «به خدا قسم اگر خورشید را در یک کفم و ماه را در کف دیگرم قرار دهند، هرگز از دعوت خود دست برنمى‏دارم».
__________________________________________________
 (1). نهج‏البلاغه، خطبه 190.
                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏2، ص: 163
آرى، همان طور که عصمت از گناه و عصمت از اشتباه در رهبرى انسانها، از لوازم مجهز بودن به نیروى وحى و اتصال به خداست، خلوص و همچنین قاطعیت نیز از لوازم پیامبرى است.
5. سازندگى‏
پیامبران که به نیروها تحرک مى‏دهند و سامان مى‏بخشند، صرفاً در جهت ساختن فرد و ساختن جامعه انسانى است، و به عبارت دیگر در جهت سعادت بشرى است؛ محال و ممتنع است که در جهت فاسد کردن فرد و یا تباهى جامعه انسانى صورت گیرد. علیهذا اگر اثر دعوت یک مدعى پیامبرى، فاسد ساختن انسانها، از کار انداختن نیروهاى آنها یا به فحشاء و هرزگى افتادن انسانها و یا تباهى جامعه انسانى و انحطاط مجتمع انسانى باشد، خود دلیل قاطعى است بر این‏که این مدعى در دعوى خودش صادق نیست. اقبال لاهورى در اینجا نیز سخن ارزنده‏اى دارد، مى‏گوید:
راه دیگرى براى داورى کردن در ارزش تجربه دینى یک پیغمبر (حقیقى بودن رسالتش و واقعیت داشتن اتصال درونى‏اش با خدا) آزمودن انواع انسانیتى است که ایجاد کرده و نیز توجه به آن جهان فرهنگ و تمدنى است که از رسالت وى برخاسته است «1».
6. درگیرى و مبارزه‏
درافتادن با شرکها، خرافه‏ها، جهالتها، ساخته‏هاى خیالبافانه، ظلمها و ستمها و ستمگریها یکى دیگر از علائم و نشانه‏هاى صداقت پیامبرى یک مدعى پیامبرى است؛ یعنى محال است که یک نفر پیامبر واقعى از جانب خدا برگزیده شود و در پیامش چیزى باشد که بوى شرک بدهد و یا به کمک ظالم و ستمگر بشتابد و ظلم و بى‏عدالتى را تأیید نماید و یا در برابر شرکها، جهالتها، خرافات، ستمگریها سکوت کند و به ستیزه و مبارزه برنخیزد.
توحید، عقل، عدل از اصول دعوت همه پیامبران است و تنها دعوت افرادى

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/1935/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما