دعای سی و هفتم از صحیفه سجادیه (اعتراف به کوتاهی در ادای شکر خدا)
22 بازدید
تاریخ ارائه : 9/4/2014 8:55:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان
  1. دعای سی و هفتم(اعتراف به کوتاهی در ادای شکر خدا)




    باسمه تعالی

    رسیدن به کمال ناتوانی از ادای سپاس خداوند مقامی بس والا است که جز مخلصین و به طور کلی از خود رستگاران نمی توانند بدان راه یابند زیرا عجز واقعی از ادای سپاس کار کسی است که خودی در میان نبیند. امام سجاد علیه السلام در این دعا با بهترین اسلوب از اعتراف به کوتاهی در ادای شکر خداوند منان سخن به میان اورده و با بهترین دلیل ها این مسئله را مستدل ساخته است.


    فراز اول:

    اللَّهُمَ‏إِنَ‏أَحَداً لَا یَبْلُغُ مِنْ شُکْرِکَ غَایَةً إِلَّا حَصَلَ عَلَیْهِ مِنْ إِحْسَانِکَ مَا یُلْزِمُهُ شُکْراً.


    خدایا هیچ کس توان شکر تو را ندارد زیرا شکرگزاری بندگان احسان دیگر را از تو می طلبد تا بنده ای را سپاس گزار تو قرار دهد [و این خود نعمت دیگری است که شکرگزاری آن لازم است.]
    ویرایش توسط سمیع : 1393/01/15 در ساعت 22:19

  2. سپاس گزاری از نعمت، برتر از اصل نعمت

    اساسا امکان شکرگزاری بر درگاه خداوند برای هیچ آفریده ای فراهم نیست، زیرا شکر خود نعمتی خدادادی می باشد که عبارت است از شعور و آگاهی انسان از نعمت و منعم و اظهار سپاس از او در برابر آن نعمت، که به مراتب از نعمتی که پیش از آن خداوند متعال به انسان ارزانی داشته و انسان می خواهد بدین وسیله از آن سپاسگزاری کند بالتر است. اساسا نعمت شکر از سنخ شعور و علم و ادراک است در حالی که چه بسا نعمت پیشین مادی و قابل زوال باشد بلکه اگر نعمت پیشین از نوع علم و ادراک باشد باز هم شکر بر آن نعمت از خود آن نعمت بالاتر است زیرا بنده آن را از خود ندیده و بر کمال های غرور آور خود اضافه نکرده است تا خداوند متعال به خاطر غرور آن نعمت را از او بگیرد و او را به حال خود رها و واگذار کند.

    بر این اساس توفیق شکر بر نعمت نه تنها کمتر از اصل نعمت نیست بلکه چه بسا در بسیاری از موارد مهم تر از اصل آن نعمت باشد و این نکته بسیار ظریفی است که امام سجاد علیه السلام در فراز نخست این دعا تذکر داده است.

    توجه به این گونه ظرافت ها بر معرفت انسان درباره حضرت حق می افزاید و انسان در می یابد که گستره قدرت و عطایای او در چه حد است و در نتیجه عجز و ناتوانی خود را به درگاه خدا اظهار می دارد و ناتوانی در بندگی را در می یابد و به محدودیت خود بیشتر پی می برد چه بسا انسان با مشاهده حجم اعمال طاعات و عبادات فریب فراوانی ان را خورده و خیال کند که بندگی خدا را به خوبی انجام می دهد در حالی که این توهم نادرست است که انسان گمان کند عمل در برابر خداوند متعال همانند نظام اجتماعی و عرفی است که مثلا انسان دست به سینه می گذارد و با انجام یک سلسله خم و راست شدن ها و ادا کردن کلماتی در برابر بزرگی تشکر می کند در حالی که این قیاس نادرست است زیرا ان چه را که بنده در راه اطاعت و شکر خدا به کار برده قدرت بر اطاعت خدا بلکه اصل وجود خود او خدا است. بنابراین نه تنها بنده حقی بر خدا ندارد بلکه تفضل از ناحیه او است که بر او منت گذارده و او را موفق به شکرش نموده است و پس از آن به لطف و کرم خود اعمال او را پذیرفته و آن گاه در برابر اعمال او به به او پاداش عنایت نموده است.

    بر این اساس تا به آداب بندگی و شناخت دقیق خدا راه نبریم نمی توانیم اطاعت خدا را به جا آوریم بلکه باید از عبادت های خود استغفار کنیم چرا که نتوانسته ایم همانند یک بنده واقعی عمل کنیم آنچه را که ما طاعت به حساب می آوریم اگر درست محاسبه بشود خود خلاف شئون بندگی است و با این حال خداوند منان بر اساس فضل و کرم خود با ما رفتار نموده و آن را قبول فرموده و در برابر آن به ما پاداش می دهد.

    فراز دوم:


    وَ لَا یَبْلُغُ مَبْلَغاً مِنْ طَاعَتِکَ وَ إِنِ اجْتَهَدَ إِلَّا کَانَ مُقَصِّراً دُونَ اسْتِحْقَاقِکَ بِفَضْلِک‏

    هرگز طاعت بندگان اگر چه کوشش بسیار کنند به حدی که تو استحقاق آن را داری نخواهد بود.

    تبیین رابطه بندگان با حضرت حق

    رابطه بندگان با خدا از قبیل روابط مردم با یکدیگر نیست رابطه مردم با همدیگر قراردادی و اعتباری است و آداب اجتماعی یک سلسله آداب متعارف بین مردم بیش نیست ولی رابطه خدا و خلق از نوع وجود و ایجاد است یعنی هر چه هست از مبدا خلاق جهان سرچشمه گرفته و به فضل الهی در حق بندگان مربوط است

    از این رو اگر عابدی در طول روزگار شب ها را با انجام عبادت و ذکر خدا بیدار بماند و روزها را زوزه بدارد و تمام این عمر خود را در جهاد در راه خدا سپری کند و در تمام عمر با شکم سیر نخوابد باز همگی را با سرمایه خداوند متعال کار کرده است

    زیرا قدرت ، تصمیم، فکر، عزم و جزم همه و همه از خدا است و حضرت ربویی آنها را به او عطا کرده و تمام آنچه را عابد یاد شده به کار گرفته از رحمت خداوند نشات گرفته است و حق از آن خدا است و بنده در اطاعت خود شرمنده می باشد و راهی جز ناتوانی و اعتراف به تقصیر ندارد بلکه هر چه بیشتر اطاعت کند نعمت بیشتری را جذب کرده و مورد عنایت بیشتری قرار گرفته است و این خود مستلزم اقرار افزون به لطف و کرم او خواهد بود.
    ر :
    سمیع هم اکنون آنلاین است.
  3. و به قول سعدی : هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می اید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب:

    از دست و زبان که برآید / کز عهده شکرش به در آید
    یبنده همان به که ز تقصیر خویش / عذر به درگاه خدای اوردورنه سزاوار خداوندی اش / کس نتواند که به جای آورد.

    بر این پایه آنچه در فراز های مختلف این دعا بیان شده است عبارت از واقعیت هایی درباره ارتباط بندگان و خداوند متعال است و هیچ گونه مبالغه و تعارف در کار نیست بلکه می توان گفت معصومین علیهم السلام و حضرت سجاد علیه السلام در این جا در خور شان مردم سخن گفته اند زیرا در موارد دیگر مسائل بالاتر و عمیق تر را مطرح کرده اند و با خدای خود گفت و گو کرده که برتر از درک عقل است و اختصاص به شهود و مکاشفه آن بزرگواران دارد و در هر حال، همان طور که عبادت در آن حد که برای خداوند سزاوار است به هیچ وجه میسور نیست وصف رابطه بندگی و خداوندگاری نیز به طور سزاوار امکان ندارد

    از این رو امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه می فرماید:
    «افبلسانی هذا الکال اشکرک »[1]؛ «آیا با این زبان ناگویا تو را سپاس گوییم؟»


    راستی کسانی که به حقیقت بندگی و عبودیت رسیده اند و این حقایق را چنان که باید لمس کرده اند از لذت فراوانی برخوردار بوده اند و هیچ لذتی را در حد لذت بندگی نمی دانند

    لذا حضرت امام علی علیه السلام در دعای کمیل می فرماید
    : «ای معبود و سرور من ، گیرم که در برابر عذاب تو صبر کردم چگونه بر فراق و دوری تو صبر نمایم؟»[2]





  4. فراز سوم:فَأَشْکَرُ عِبَادِکَ عَاجِزٌ عَنْ شُکْرِکَ، وَ أَعْبَدُهُمْ مُقَصِّرٌ عَنْ طَاعَتِکَ

    پس سپاس گزارترین بندگان از شکر تو عاجز است و عابدترین آنان در حق تو مقصر و اطاعت لایق تو را به جا نیاورده اند.

    دلیل محال بودن ادای شکر حضرت حق


    این فراز نتیجه دو فراز پیشین است، زیرا امام سجاد علیه السلام در فراز اول فرمود: اگر کسی از تو سپاس گزاری کند از احسان تو است و در فراز دوم فرمود: هر کس در اطاعت تو قدم بردارد به هر مقدار هم کوشش کند از فضل تو مایه گرفته است و در این فراز می فرماید: بنابراین همه سپاس گزاران و عابدان از ادای شکر و انجام عبادت تو عاجز و ناتوان اند.

    امام صادق علیه السلام فرمود: به هر کس سپاس گزاری داده شده باشد به او افزونی تعمت عطا شده است.»[1]

    نیز در روایت دیگر از آن حضرت آمده است که فرمود: «خداوند متعال به حضرت موسی علیه السلام وحی نمود ای موسی حق سپاس گزاری مرا به جا آور عرض کرد: پروردگارا چگونه تو را سپاس گویم در حالی که سپاس را نیز تو به من ارزانی داشته ای . خداوند فرمود: ای موسی، اکنون شکر مرا به جا آوردی ، زیرا دانستی که شکر نیز از من است.»[2]

    این سخن امام سجاد علیه السلام بیانگر آن است که ادای شکرانه حضرت ربوبی مستلزم تسلسل است که تحقق ان در خارج محال می باشد آری ادای شکر یک نعمت چنین محذوری را دارد چه رسد به نعمت های نامتناهی و غیر قابل شمارش الهی چنان که فرمود: « وَ ان تَعُدَّوا نعمتَ الله لا تُحصُوها»[3]؛ «اگر بخواهید نعمت خدا را به شماره در آورید نخواهید توانست.

    بنابراین هر کس شکر کند مدیون نعمت بیشتر است و عابدترین و زاهد ترین و شاکر ترین بندگان خدا همیشه شرمنده احسان ازلی و ابدی خداوند متعال خواهند بود

    به همین دلیل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
    «ما به حق معرفت تو پی نبرده ایم.»[4]

    پی نوشت:[1].کافی، ج2، ص65 و 95
    [2].کافی، ج2، ص98[3].ابراهیم،34 [4].بحارالانوار، ج66، ص292
    و
  5. معنای این عبارت ان نیست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در عبادت کوتاهی می نمود بلکه بدان معنا است که حتی عبادت دایم و پی گیر و شبانه روزی من که انی از ان غافل نبوده ام نمی تواند حق بندگی تو را ادا کند زیرا بنده در حد بندگی محال است بر مولای خود در مرتبه خداوندی دست یابد؛ چنانکه سیره عملی و گفتاری انبیای الهی علیهم السلام گواه آن است که پیوسته کوتاهی خود را بر درگاه حضرت ربوبی جل و علا مشاهده نموده و بدان اقرارمی نمودند.

    استاد علامه طباطبایی بابی در المیزان به نام ادب مع الله گشوده [1] و سخنان انبیای الهی علیهم السلام را با خداوند متعال نقل فرموده است و هر کسی با مشاهده کلمات آنان در حیرت قرار می گیرد که چگونه این بزرگان بشریت این چنین بنده وار بر در خانه خدا خود را خوار و کوچک می دانستند.





  6. فراز چهارم:

    لَا یَجِبُ لِأَحَدٍ أَنْ تَغْفِرَ لَهُ بِاسْتِحْقَاقِهِ، وَ لَا أَنْ تَرْضَى عَنْهُ بِاسْتِیجَابِه‏


    عدم امکان صدور حکم درباره خداوند



    این که امام علیه السلام فرمود: هیچ گونه حکم الزامی و ایجابی از هیچ کس بر تو حاکم نیست بدان خاطر است که این مسئله مستلزم آن است که قاهری برتر از او در کار باشد و بر خداوند متعال حکم راند و آن گاه بر خداوند لازم باشد که فرمان او را اجرا کند در صورتی که هیچ حکمی و هیچ الزامی بر او در کار نیست چنانکه هیچ فردی استحقاق ندارد که خداوند از او راضی و خشنود باشد و حقی بر خدا بیابد بلکه او همه را انشا و ایجاد نموده است و از این رو هر کس به خدا نزدیکتر و معرفت او به خدای منان بیشتر باشد جانب حضرتش را آن چنان رعایت می کند که با وجود سجده و رکوع طولانی و بیداری شب ها و روزه روزها هرگز در خود حقی نمی بیند بلکه پیوسته به خضوع بندگی خود ادامه می ده

    از این رو امیرمومنان علیه السلام در دعای کمیل در مناجاتی دل سوز از محبوب قلبش متضرعانه می خواهد
    :«پروردگارا بر ناتوانی تن و نازکی پوست و باریکی استخوانم رحم آر»[1]



    در مناجات شعبانیه نیز می فرماید: «اگر شایسته رحمت تو نباشم رحمت تو شایستگی آن را دارد که با تفضل گسترده ات بر من ببخشایی.»[2]

    و در فراز دیگر می فرماید:«معبودا جود و بخشش تو آرزوی مرا گشوده و گذشت تو از عمل من برتر است.»[3]



    و سیدالشهدا صلوات الله علیه می فرماید: «من در حال بی نیازی نیازمندم پس چگونه در حال نیاز نیازمند نباشم؟ من در حال علم گریبان گیر نادانی هستم پس چگونه در حال نادانی جاهل نباشم؟»[4]



    پی نوشت:
    [1].اقبال الاعمال، ص706
    [2].بحارالانوار، ج91، ص96
    [3].همان
    [4].بحارالانوار، ج95، ص225

    و در دعای دیگر آمده است: «ای پروردگار من بر خود ستم نمودم پس مرا بیامرز و بر من رحم آر.»[1]

    در این حال که این معصومان علیهم السلام اولیای بزرگ الهی هستند که در تمام عمر کاری جز در خط رضای محبوب خود انجام نداده اند و اگر عبادات آنها را بر همه افراد بشر تقسیم کنیم از عهده آن برنخواهند آمد. از این رو در زیارت جامعه کبیره خطاب به آنان می گوییم:

    «شما استوارترین راه[خدا] هستید.[2]


    و نیز می گوییم: «شما امامان راه یافته و هدایت یافته معصوم، گرامی، با تقوا، راستگو، برگزیده خدایید و دستورهای او را برپا می دارید.»[3]


    در هر حال نه کثرت مناجات و نه طول رکوع و سجود و نه قیام شب و نه روزه روز و بلکه عصمت محض از هر گونه گناه و اشتباه کم ترین حقی را برای بندگان بر عهده حضرت رب العالمین ایجاب نمی کند تا خداوند بر بنده خود تفضل و انعام نماید بلکه هر چه از طرف خداست عظمت، عزت، و قدرت است و هر چه از طرف بنده است عجز و فقر و نیاز است.

    این تذکر برای آن است که خداوند منان را بهتر بشناسیم و گمان نکنیم اگر احیانا کار نیکو انجام می دهیم لازم است دعای ما را اجابت فرماید و ما را ببخشاید و بهشت را به ما ارزانی دارد بلکه باید این دستور را پیوسته در معرض دید خود قرار دهیم که:
    «لا یَجِبُ لاحدٍ اَن تَغفِرَلَهُ باستحقاقه...»


    پی نوشت:[1].بحارالانوار، ج95، ص97[2].من لا یحضره الفقیه، ج2، ص613 [3].همان، ص609هرگز در بخشودن بندگان بر تو الزامی نیست و حقی از سوی آنان بر تو نیست و خشنودی تو از آنان بر تو الزامی نمی باشد.

  7. نقل از مرکز پاسخگویی به سؤلات دینی

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/1974/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما