مرنج و مرنجان! 2
32 بازدید
تاریخ ارائه : 9/4/2014 9:56:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

مرنج و مرنجان! نصیحتا

جناب بسطامی از عارفان معاصر با امام هشتم (علیه السلام) از خانه به مسجد می‌رفت. در بین راه خانمی از پشت‌بام، خاکستر منقل را به کوچه ریخت،‌ غافل از این‌که بایزید بسطامی درحال عبور بوده است. فردی که همراه جناب بسطامی بود، مشاهده کردکه بایزید می‌خندد.


راه کاری برای تقویت اراده

در میان برنامه‌های بزرگان راه کاری عینی و مشخصی را برای تقویت اراده و صبر و تحمل می‌توان یافت و آن این است که کسانی که برای خویش، بیش از حدّ ارزش قائل نمی‌شوند تحمّل بهتری خواهند داشت. البته این راه‌کار به معنای نادیده انگاشتن شخصیت انسانی نیست بلکه بیشتر در امور اعتباری کاربرد دارد. به دیگر سخن افراد در برخورد با دیگران، هر رفتار و سخن آنان را به معنای توهین به مقام و منزلت خود نمی‌پندارند. انسان بیش از همه خود را بند? خدا می‌داند و بی‌توجهی دیگران به یک بنده، چندان دور از ذهن نیست امّا کسی که برای خود مقام و منزلتی قائل است در برابر کسانی که به منِ او احترام نمی‌گذارند، موضع‌گیری می‌کند و تحمّل خود را از کف می‌دهد.

حجت‌الاسلام و المسلمین راشد یزدی برای تشرّف حج به حضور مقام معظّم رهبری (دامت­برکاته) رسیدند و از ایشان ره‌توشه‌ای خواستند. آقا فرمودند: نقل شده است که بزرگی،‌ بزرگی را نصیحت فرمود و گفت: مرنج و مرنجان. آقای راشد می‌پرسد: آقا، مرنجان در اختیار من است ولی نرنجیدن از دیگران در اختیار من نیست چگونه از کار دیگران آزرده خاطر نشوم؟ آقا فرمود: همان بزرگ چنین اشکالی را مطرح کرد و پاسخ شنید که اگر خود را کسی ندانی، رنجیده خاطر هم نمی‌شوی. 

جناب بسطامی از عارفان معاصر با امام هشتم (علیه السلام) از خانه به مسجد می‌رفت. در بین راه خانمی از پشت‌بام، خاکستر منقل را به کوچه ریخت،‌ غافل از این‌که بایزید بسطامی درحال عبور بوده است. فردی که همراه جناب بسطامی بود، مشاهده کردکه بایزید می‌خندد. گفت: او خاکستر بر سر شما ریخته است و شما می‌خندی؟ جناب بسطامی فرمود: این سر و صورتی که من می‌شناسم، سزاوار آتش است، به خاکستری اکتفا کرده‌اند، شاکرم خدا را.1

آری، کسی که با خدا معامله می‌کند، رضایت خداوند را بر رضایت مردم ترجیح می‌دهد و در هر حادثه‌ای رضایت خداوند را می‌جوید و از کرده نادانان، ناراحت نمی‌شود.

 ---------------------

1. راشد یزدی، عربستان سعودی: مدینه منوره، 1380، بنده خود این داستان را ایشان شنیدم.

منبع سایت آقا مرتضی تهرانی


نقل ازتبیان

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/2019/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما