تعلیم در مکتب عملی مراجع
16 بازدید
تاریخ ارائه : 9/4/2014 9:52:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

تعلیم در مکتب عملی مراجعتعلیم در مکتب عملی مراجعموثرترین شیوه هدایت وتدریس، عمل کردن استاد به دانسته های خود است، که موجب می شود شاگرد، آموخته های خود را در رفتار استاد ببیند، و از این طریق از وی الگوگیری نماید.

رویکرد فرهنگی اسلام، همواره بر توام بودن علم و عمل تاکید داشته و آن دو را قرین یکدیگر دانسته است، بگونه ای که نه علم به تنهایی، موجبات سعادت انسان را فراهم می آورد و نه عمل بدون علم به جایی می رسد؛ تربیت روح انسان و شکوفایی استعدادهای درونی وی تنها در سایه همراهی علم شهودی و عمل صالح  امکان پذیر است و در این صورت است که فرد، می‌تواند به سعه وجودی و انشراح صدر دست یابد و آیینه تمام نمای حقیقت شود.

بنابراین، تاثیر متقابل علم و عمل در چارچوب رویکرد اسلام به ارتباط مستقیم زندگی دنیا و حیات آخرت، از واضحات جهان بینی الهی می باشد، چرا که بنابر مفاد آیات و روایات شریفه، علم حقیقی، خود عمل آفرین بوده، چنانکه عمل صالح، فزونی بخش علم راستین می باشد. اساسا روش عملی انسانها در زندگی، از اصول فکری و عقیدتی آنها سرچشمه می گیرد و عقاید و افکار آنها مسیر زندگی و عملکرد آنها را در دوران عمرشان مشخص می سازد، در حقیقت، علم مقدمه عمل صحیح و شایسته است و «عمل» موجب بهره برداری از علم، برداشت ثمره آن و گشوده شدن درهای دیگری از حکمت به روی انسان خواهد بود. رسول خدا - صلی الله علیه و آله - می فرمایند: «من عملَ بما علمَ ورثهُ الله عِلمَ ما لم یعلم؛(1) هر کس به آنچه می داند عمل کند، خداوند او را وارث آنچه نمی داند خواهد گردانید.» کنایه از این که نادانسته ها برایش آشکار می شود و خداوند درهای حکمت را بر قلب او می گشاید. در فرهنگ دینی، عالم بی عمل، به قول شهید ثانی – رحمه الله، همانند بیماری است که با زحمت بسیار پزشک معالج حاذقی را یافته و از او نسخه شفا گرفته، ولی به جای عمل به آن، آن را به دیگران تعلیم می دهد، تا اینکه سرانجام بیماری او را هلاک می کند.

این همه، اثبات می کند که موثرترین شیوه هدایت وتدریس، عمل کردن استاد به دانسته های خود است که موجب می شود شاگرد، آموخته های خود را در رفتار استاد ببیند و از این طریق از وی الگوگیری نماید. امام صادق - علیه السلام - می فرماید: «عالمی که عمل نمی کند، موعظه او از قلب شنونده می رود، همانند بارانی که از کوه صفا می ریزد و می رود»(2)

در تاریخ، کم نبوده اند عالمان بی عملی که نه تنها نتوانسته اند با دانش خود سودی را عاید جامعه خویش سازند، بلکه خود به عاملی برای پایمال کردن حقوق مردم تبدیل شده اند، همان گونه که در احوال قاضی شریک بن عبداللّه نخعی آمده است: « او در علم ودانش معروف بود. روزی مهدی عباسی او را دعوت کرد و استدعا نمود که یکی از سه مطلب پیشنهادی او را بپذیرد؛ یا قضاوت یا معلمی اطفال خلیفه و یا ضیافت خلیفه را. شریک در ابتدا هیچ کدام را نپذیرفت، ولی بر اثر اصرار خلیفه، مهمانی را مقرون به صرفه و موافق احتیاط دانست و قبول کرد. خلیفه به آشپز دستور داد از آن غذاهای حرامی که خودش می دانست برای از بین بردن روح تقوا چقدر اثر دارد، تهیه کند. شریک پس از آنکه از آن غذا خورد، سرانجام هم قضاوت و هم معلمی فرزندان خلیفه را پذیرفت.

یک روز می خواست حواله حقوق خود را از صراف بگیرد، صراف کمی دیر کرد، شریک گفت: زود باش! صراف گفت: مگر روغن فروخته ای که این چنین عتاب می کنی؟ شریک گفت: روغن چیست! من دینم را در ازای این پول فروخته ام، که از هر چیزی عزیزتر است.»(3)

تاثیرگذاری عمیقی که از عمل به علم حاصل می گردد، اساتید تعلیم و تربیت را همواره بر این موضوع استوار ساخته است که اگر می خواهند مواعظشان در جان و دل شاگردان بنشیند، به تدریس عملی اهتمام داشته باشند و بیش از آنکه بخواهند با حرف و گفتار، راه را از چاه مشخص سازند، با عمل خویش که توام با علم راستین می باشد، شاگردان خود را در صراط مستقیم هدایت نمایند. در این باره حکایت جالبی از آیت الله بروجردی – رحمه الله - نقل شده است که تاکیدی است بر این مطلب، که علما و اساتید حوزه های علمیه همواره در کنار تدریس علم، تلاش می نمودند شاگردان را در مکتب عملی تربیت نمایند.

« آیت الله آقاى سید مصطفى خوانسارى فرموده اند: حضرت آیت الله بروجردى در مسجد عشقعلى، اصول [را] مباحثه مى کردند. روزى یکى از فضلاء به نام آقاى شیخ على جاپلقى اشکال کردند. آیت الله بروجردى جواب دادند، آقا شیخ على جواب آقا را رد کردند، آیت الله بروجردى – رحمه الله - عصبانى شدند، به نحوى که آقا شیخ على متاثر شد که مى خواست گریه کند. مباحثه تمام شد، نماز مغرب را تمام کرده بودم، که مشهدى رضا خادم آقا آمد و گفت : آقا از مباحثه که برگشتند، مابین در کتابخانه و اندرون ایستاده و متاثرند و فرمودند: بروید به آقاى خوانسارى بگویید بیاید، من با عجله نماز عشا را خواندم و پیش آقا رفتم، دیدم ایشان با حالت ناراحتى و تاثر شدید ایستاده اند. تا من رسیدم فرمودند: این چه حالتى بود که از من سر زد، یک نفر عالم ربانى را رنجاندم ، الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم که از من بگذرد و بعد بیایم نماز مغرب و عشا را بخوانم . عرض کردم : ایشان در مسجد (شاه زید) که امام جماعت است و بعد از نماز مساله مى گوید و براى مردم موعظه مى کند، لذا تا دو سه ساعت از شب گذشته منزل نمى آید، من به ایشان اطلاع مى دهم که آقا فردا صبح منزل شما خواهند آمد.

آقا قبول فرمودند. صبح شد من رفتم حرم، از حرم که برگشتم دیدم آقا سوار بر درشکه درِ منزل ما منتظر من هستند، در خدمتشان رفتیم منزل آقاى شیخ على، وقتى آقا شیخ على را دیدند، مى خواستند دست او را ببوسند که نگذاشت، مى فرمودند: از من بگذرید، از حالت طبیعى خارج شدم و به شما پرخاش کردم و... آقا شیخ على گفت : شما سرور مسلمین هستید برخورد شما باعث افتخار من است و... بالاخره این برخورد موجب شد که آقا شیخ على تا آخر عمر مورد عطوفت آقا قرار گرفت .»(4)

پی نوشت‏ها:

1.محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، الوفاء،ج 40، ص 128

2. http://www.hawzah.net

3.رحمان رضایی، طوبی ، دی 1384، شماره 1،ص30

4.مصاحبه با آیت الله خوانسارى، مجله حوزه ، شماره 43، 44، ، ص 62

منابع:

مجله حوزه

تهیه و فراوری: فربود، گروه حوزه علمیه   تبیان

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/2021/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما