توصیه های ضروری اولیه به طلبه های جوان
10 بازدید
تاریخ ارائه : 9/4/2014 6:37:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

توصیه‌ های ضروری اولیه به طلبه‌های جوان


توصیه‌ های ضروری اولیه به طلبه‌های جوان

گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمین ملکی، مدیر مدرسه معصومیه

به نظر شما نخستین و مهم‌ترین نکته‌ای که باید با طلبه‌های جوان در میان گذاشت، چیست؟

نخستین نکته، یادآوری نکته‌ای است که باعث شده آنها حوزه را انتخاب کنند؛ باید خود ما نیز این نکته را به خاطر بیاوریم که چرا فاز ما تغییر کرد؟ انتخاب حوزه، امری کاملاً معنوی و ملکوتی است و مانند انتخاب رشتة مکانیک و برق و رفتن به دانشگاه یا نیروی انتظامی ‌نیست. بنابراین اینکه شخص به یکباره تصمیم می‏گیرد به حوزه وارد شود، مطلبی است که باید به دقت تبیین شود.

اینکه در این دنیای مادی که گرایش‌های مادی‌گرایی و تجمل‌گرایی در حال جلوه‌گری است، به یکباره به ذهن کسی خطور می‌کند که آخوند شود، یعنی کلی سختی و در ضمن، متلک را به جان خریده و حاضر شده وارد این فضا شود؛ ازاین‌رو نخستین چیزی که طلبه در ورود به حوزه باید حفظ کند، به خاطر آوردن فضای معنوی زمان آغاز طلبگی است. ما توان اینکه سرباز امام زمان شویم را نداریم و ایشان هستند که ما را یاری و دل ما را جذب می‏کنند. اینجاست که فاز شخص عوض می‏شود. طلبه هیچ‌وقت نباید این را از یاد ببرد.

لحظه‏ای که فرد تصمیم می‏گیرد طلبه شود، این، از رشحات الهی است و این رشحه را نباید از یاد برد و طلبه باید همیشه آن را به خاطر داشته باشد و همیشه آن را حفظ کند؛ زیرا همان کسی که طلبگی را به فکر و دل او انداخت و فاز او را تغییر داد، همان شخص هم دست او را خواهد گرفت و به جایی که باید برسد، می‌رساند. در این راستا حدیثی از حضرت علی(ع) به یادم آمد که به خوبی بیانگر نکته‌ای است که می‌خواستم توضیح دهم. نخستین چیزی که یک طلبه باید بداند این است که: «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ حُکْماً فَوَعَى وَ دُعِیَ‏ إِلَى‏ رَشَادٍ فَدَنَا وَ أَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَا» خدا رحمت کند، کسی را که صدای حکمت به گوشش برسد و این حکمت را در جان خودش جای دهد؛ خدا رحمت کند کسی را که دعوتنامه برای رشد و تعالی و تکامل به سوی او بیاید و او این دعوتنامه را بگیرد، ببوسد و به جایی برود که دعوت شده است؛ و خدا رحمت کند کسی را که هادی او را گرفته و او نیز گریبان ‌هادی را گرفته و رها نمی‌کند تا نجات یابد؛ «حُجزه» یعنی گریبان؛ نخستین چیزی که باید ذهن یک طلبه را مشغول کند، این است که بداند به دارالحکمه دعوت شده است؛ یعنی در هیچ جای عالم، قال الصادق و قال الباقری که در حوزه ما هست، وجود ندارد. حکمت، قال الصادق و قال الباقر و قال المعصوم و قال الله است؛ بنابراین خدا رحمت کند کسی را که فاز او را عوض کردند و از علم مادی به علم حِکمی‌ منتقل شده است و خدا رحمت کند کسی را که به سوی رشد، تعالی و معنویت فراخوانده شده است. زیرا پیش‌تر او در پی این بود که مهندس ساختمان شود و برای آدم‌ها خانه بسازد، ولی اکنون دعوت شده که آدم شود و آدم بسازد، یعنی آدم‌سازی کند نه ساختمان‌سازی. «طلبه‌ای که وارد حوزه شده، باید بداند که وارد یک خاکدان دیگری شده و خودش هم نیامده، بلکه او را آورده‌اند و این را تا پایان حفظ کند که من خودم نیامده‌ام، بلکه مرا آورده‌اند». سنخ اینجا با جاهای دیگر کاملاً متفاوت است. این سنخ، کاملاً ملکوتی است؛ نباید به اینجا نگاه مادی داشته باشیم؛ نباید اینجا را مانند رشته‌ای در دانشگاه ببینیم؛ نباید اینجا را شغلی در کنار دیگر شغل‌ها ببینیم؛ بلکه باید اینجا را یک مقام و رتبه ببینیم که فرد را با تغییر فاز به این رتبه و مقام آورده‌اند و آن هم نه مقام مادی و دنیایی، بلکه مقام معنوی. بنابراین این نکته‌ای است که طلبه‌ای که وارد حوزه می‌شود، باید بداند او را آورده‌اند و او خود، توان به اینجا آمدن را نداشته است؛ و آن کسی که او را آورده است، آورده تا در سایة حکمت و معرفت، به سوی رشد و تعالی و تکامل رهنمون شود.

سوم اینکه آن ‌هادی که فرد را به این فضا آورده را رها نکند تا نجات یابد؛ و آن ‌هادی، امام زمان، قرآن و علی‌بن‌ابیطالب(ع)است. بنابراین نباید از اینها جدا شود. آن حرفی را که شنیدیم و فازمان عوض شد از خاطر نبریم؛  صحنه‌ای را که یکباره جرقه‌ای به ذهن ما خورد و ما این سمت را انتخاب کردیم، از خاطر نبریم.

نکتة دوم این است که در کنار گل، همیشه خارهاست؛ این را باید مطمئن باشیم که هیچ گلی بی‌خار نیست و اگر باشد، بسیار کم‌دوام است. یک طلبه باید بداند که در حوزه امام عصر نیز از این خارها وجود دارد و نباید با دیدن این خارها گل را رها کند؛ چون برخی به حوزه می‏آیند و وقتی دو تا روحانی بداخلاق یا دو تا روحانی نامتعادل می‏بینند، می‌گویند اگر حوزه این است، من دیگر نیستم؛ سئوال این است که اگر شما جای پیامبر(ص) بودید، چه می‌کردید؟ اگر همه آخوندهای بد را جمع کنید، به اندازة یک انگشت کوچک اراذل و اوباشی که با پیامبر(ص) بودند، بدی ندارند. در حوزة امیرم?منان(ع) هم که بیاییم، حوزه‌ای که حضرت تشکیل داد، شاگردها و سربازهایی که حضرت داشت مگر چگونه بودند؟ مگر خودش در یک روز چهار هزار نفر را گردن نزد؟ اینها نیروهای حضرت امیر(ع) بودند! حالا به حوزه‌های بعدی وارد شویم، یعنی حوزة امام حسن مجتبی(ع)؛ مگر بهترین یارانش به او خیانت نکردند و او را تنها نگذاشتند؟ آیا او تنهاترین سردار نبود؟ بنابراین کسی که وارد حوزه می‌شود، باید بداند که در محضر امام صادق(ع) است و امام صادق(ع) شاگردانی دارد؛ چنان‌که امام در منشور روحانیت اشاره کردند و در آنجا خط و رسم را تعیین کردند، ما همان‌طوری که اسلام ناب و اسلام آمریکایی داریم، همان‌طور هم آخوند ناب و آخوند آمریکایی داریم و این مطلب را یک طلبه باید بداند که وقتی وارد حوزه شد، با دیدن یک نفر، دو نفر، ده نفر یا صد نفر آدمی‌که در فضای معنوی روحانیت نیستند، جا نزند.

نکتة سوم، تسلیم شدن به تمام بایدها و نبایدها و به‌ویژه آداب اسلامی است. چون نخست مرحله ورود به اخلاق، آداب است؛ ادب و آداب اسلامی‌ را در خوردن، خوابیدن، آشامیدن و برخورد با استاد، هم‌حجره‌ای، بزرگ‌ترها، سخن گفتن و ... همه اینها را آغاز کند و انجام دهد. یک طلبه، در حیطه شناختی، باید بداند که قبلاً در فرهنگ اسلامی‌ خیس نخورده، بلکه تازه آمده است در فرهنگ دین خیس بخورد. او چون می‌داند که از اسلام و از اخلاق و آداب و معارف اسلامی ‌چیزی بلد نیست، بلکه آمده است که بیاموزد. اگر چیزی دارد، مخلوط است؛ آداب و رسومی‌است که از کوچه و محله و مادر و پدر و فامیل و دوستان و اینها گرفته است. بنابراین او باید ابتدا خود را شستشو کند، یعنی نخست باید تخلیه رخ دهد و این اتفاق نمی‌افتد، مگر اینکه ابتدا شخص تسلیم این موضوع شود که من هرچه که اسلام گفته انجام بده، باید انجام دهم.

اسلام می‌گوید وقتی می‌خواهی بخوابی، آداب خواب این است؛ مقاومت نکن؛ چون تو آمدی تا خیس بخوری و آمدی که تندیس اسلام شوی؛ تمام این ریزه‌کاری‌هایی که باید انجام دهی و برخی از آنها مانند نافله‌ها دشوار است و باید آرام آرام به آنها رسید؛ ولی مانند این سنت که به هنگام غذا خوردن نباید به چهرة دیگران نگاه نکرد، کار سختی نیست، بلکه دل دادن می‌خواهد و دل دادن نیز اول نکته را می‌خواهد که تو ابتدا تسلیم شوی که من آمده‌ام همه رفتار و اعمالم را اسلامی ‌کنم. نترسد از اینکه به او بگویند شیخ! نترسد از اینکه به او بگویند اُمُل!

نکتة چهارم در ورود به حوزه، توجه ویژه به هم‌حجره‌ای، هم‌بحثی و استاد است و این خیلی مهم است. یکی از عواملی که در شخصیت فرد تأثیر می‌گذارد، رفیق انسان است که «المرأ علی دین خلیله» یعنی انسان به دین رفیقش است. جهت پیکان زندگی طلبه را رفیق و استادش تعیین می‌کند. بنابراین باید مراقب باشد که با هرکسی رفیق و هم‌حجره نشود و با هر استادی نیز درس نگیرد.

در سال نخست، بیشتر چه آفاتی طلبه را تهدید می‏کند؟

آفتی که بیشتر طلبه‌های پایة اول را تهدید می‏کند، سر و صداهایی است که وقتی این طلبه‌ها وارد حوزه می‏شوند، گوش آنها را پر می‌کند. سر و صداهایی که از فامیل و اطرافیان به گوش می‌رسد که مگر تو عقل و شعور نداشتی؛ این همه بر ضد آخوند‌ها حرف می‌زنند و تو رفتی آخوند شدی!

در ابتدا اتفاقی نمی‌افتد؛ ولی ممکن است کم‌کم اتفاق بدی بیفتد. ممکن است طلبه برای اینکه به آنها ثابت کنند که من جایی آمدم که پول و شهرت و اسم در آن بیشتر است، وارد مسابقه شود؛ یعنی درواقع، این سر و صداها به این شخص جهت می‌دهند. بنابراین این شخص برای اینکه در فامیل و دیگران کم نیاورد و به آنها پاسخی دندان‌شکن بدهد، به همان فضایی می‌رود که از آن فرار می‌کرد؛ همان فضایی که قبلاً در آن بود و از آن جدا شد. لذا مطالبات مادی‌گرایانة اجتماع به طلبه جهت مادی می‌دهد. پس باید جلوی آن بایستد و انگیزه اولیه‌ای را که او را از این فضا دور کرد، به یاد بیاورد. زیرا او به خاطر همین حرف و حدیث‌ها به حوزه آمده بود، ولی به خاطر همین حرف و حدیث‌ها دوباره به سوی موقعیت اول باز می‌گردد؛ منتها حواسش نیست.

نکته دوم بحث هم‌حجره و هم‌بحث است؛ اگر آنها آدم‌هایی باشند که نگاه مادی‌گری و التقاطی داشته باشند، آرام آرام در این شخص اثر می‌گذارد و بدون آنکه متوجه شود، خصلت‌ها و نگرش‏های رفیق خودش را از او می‌دزدد. پس آن عواملی که انسان را از مسیر بیرون می‌کند یا غفلت می‌آورد، سر و صداهاست؛‌ یا نسیم‌هاست؛ یکباره نسیمی ‌می‌وزد که مثلاً قضاوت خیلی خوب است یا تدریس در دانشگاه‌ها بسیار خوب است و این موجب می‌شود در این مسیر بیفتد. بنابراین باید مراقب باشد؛ یعنی برنامه داشته باشد و بر اساس برنامه عقلایی که از راه مشورت به آن رسیده، حرکت کند؛ چشم‌انداز و برنامة پنج‌ساله و ده‌ساله و پانزده‌ساله داشته باشد تا بر اساس آن وضع خودش را توجیه کند تا هم در مسائل اخلاقی، و هم در مسائل علمی، ‌آرام آرام زیرساخت‌ها را بچیند و ان‌شاءالله ساختمانش را بسازد؛ اینها عامل غفلت است و باید برای آنها چاره‌ای اندیشید.

منبع: ماهنامه حاشیه - شماره 7

تهیه و تنظیم: علی رضاخواه-گروه حوزه علمیه تبیان

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/2035/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما