آن مقدار که باید سختی بکشیم، بالاخره می ‏کشیم
16 بازدید
تاریخ ارائه : 9/4/2014 6:05:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

آن مقدار که باید سختی بکشیم، بالاخره می ‏کشیمآن مقدار که باید سختی بکشیم، بالاخره می ‏کشیممریضی‌‌ ها جوری به تور ما می‏خورد که مجبور می‏ شدیم آژانس بگیریم و همان پول را پرداخت بکنیم. گاهی می‏شد یک دارویی را من باید یک دور می‏زدم با تاکسی توی شهر تا پیدا کنم. حالا بیا و درستش کن! در نهایت بیمه در روزی من هیچ تأثیر نکرد؛ تا این‌که تسلیم شدیم و گفتیم خدایا! غلط کردیم.قواعد رزق و تدبیر معیشت در زندگی طلبگی(4)

نتیجه و لذت فقر

در تربیت فرزند، فقر در اوائل زندگی خیلی م?ثر است. خوش به سعادت کسانی که در اوایل زندگی، سختی می‌کشند. این‌ها ان‌شاءالله بچه‌‌های خوبی خواهند داشت. شما یک مقدار امکانات داشته باشی، دلت نمی‏ آید به بچه‌‌ ات ندهی. بچه که سختی نمی‏ کشد، بعد خراب می‏شود. بچه طلبه نباید بد بشود؛ خیلی بد است؛ خیلی غصه دارد. مناجات‌‌ های شهید چمران را ببینید؛ از گرسنگی‌‌ها و از فقر و نداری خودش چقدر زیبا سخن می‏گوید. در اوایل طلبگی‌، مناجات‌‌‌ های آقای چمران خیلی روی ما م?ثر بود.

جبهه خیلی تجربه عالی و فوق‌‌ العاده‌‌ ای بود؛ ولی من زیاد فرق اثر معنوی جبهه با اثر معنوی آن اتاقی که سال اولی که قم آمده بودم و حدود ده سال در آن مستأجر بودیم را نمی‌ فهمم. بالای پنجره، لای درزش باز بود و برف که می ‏آمد، شب می ‏ریخت روی سرمان و بیدار می‏ شدیم. آن زمان گاز که نبود. با یک مکافاتی یک چراغ نفتی داشتیم که وقتی خاموشش می‏کردیم راحت‌‌ تر بودیم؛ از بس این بوی بدی داشت. من یادم هست هر وقت این کفشدار حرم، کفش ما را می‏گذاشت نزدیک آن جایی که بغل بخاری بود که خودش را گرم می‏کرد، موقع برگشتن پایم که در کفش گرم می‌ ماند، تا خانه خوشحال بودم. لذت‌ ‌بخش‌ ‌ترین صحنه ها همین ‌هاست.

این سختی‌ ها در آینده، زیبایی‌‌ هایش باقی می‏ماند. خدا می‏تواند همه عالم را زیر پای شما بیاندازد. به خدا اطمینان داشته باشید. این‌که نداده، حتما خواسته لذتش را ببرید. فقر طلبگی یک لذتی دارد که یاد آدم می‏ماند.

طلبه یک زجرهایی باید بکشد. من یک زمانی در فعالیت‌‌‌ های تبلیغی زجرهایی می ‏کشیدم؛ دو بار تصادف کردیم و چند ماه در بیمارستان بستری بودیم. بعد به مسئول دفترمان گفتیم یک مقدار مراقبت کنید. همین که شروع کردیم به مراقبت کردن دیدیم نمی‌ شود؛ اصلا دست ما نیست. مثلا یک وقت مراقب بودیم که راننده خوب باشد و سیگار نکشد؛ آن وقت ماشین بین راه تصادف می‏ کرد و مجبور می‏ شدیم با یک تاکسی سیگاری برویم. آن‌قدر این بلا‌ها سر ما آمد که دیگر ول کردیم و گفتیم: آن مقدار سختی که باید بکشیم، بالاخره می ‏کشیم. با تدبیر ما نمی‏شود جلویش را گرفت. این‌ها واقعا به عقل و درک ما نیست. لذا طلبه زیاد نباید به تدبیر معیشت بپردازد.

مصائب بیمه

من خاطره‌‌ای را به شما بگویم. حاج خانم ما خیلی این‌ بچه های ما را گرم نگه می‏داشت که یک وقت سرما نخورند؛ اما همین گرم نگه داشتن موجب می‏شد که بچه‌‌ ها مدام سرما بخورند. بچه را نباید زیاد در خانه گرم نگه داشت. پول طلبگی هم مگر چقدر بود؟ آن زمان بیمه هم نبود. تقریبا ما نصف پول طلبگی را می‏ دادیم بابت دوا و دکتر توی صف می‏ نشستیم و همه ‌اش می ‏گفتیم: خدایا! آخه یک کسی نیست به عقلش برسد بیمه‌ بکند این طلبه ‌‌ها را؟! اصلا آن پول را به ما ندهند و خودشان مستقیم بدهند این‌جا تا یک کاری بکنند. ما که نمی‏گوییم پولمان زیادتر بشود؛ ولی ما همه این شهریه ناچیز را می‏دهیم به این آقایان دکترها. دوتا بچه اولمان بیمه نبودند؛ آن دوتای بعدی بیمه شدند. گفتیم خب دیگر، حالا حداقل پول دکتر نمی‏ دهیم. خدا را شاهد می‏گیرم این از لطیفه‌‌ های خانه ماست که در خانه ما همیشه مطرح می‏شود. از آن به بعد مریضی‌‌ ها جوری به تور ما می‏خورد که مجبور می‏ شدیم آژانس بگیریم و همان پول را پرداخت بکنیم. گاهی می‏شد یک دارویی را من باید یک دور می‏زدم با تاکسی توی شهر تا پیدا کنم. حالا بیا و درستش کن! در نهایت بیمه در روزی من هیچ تأثیر نکرد؛ تا این‌که تسلیم شدیم و گفتیم خدایا! غلط کردیم؛ هرکاری دلت می‏خواهد بکن؛ اصلا ما چه‌‌ کاره‌‌ایم؟ من چرا ناراحت باشم؟ این مزه دارد. حالت را می‏گیرد و تهذیبت می‏کند. این دادن و گرفتن خیلی اثر معنوی دارد. لذا طلبه واقعا باید زیاد به تدبیر معیشت، نپردازد؛ چون نورش کم می‏شود.

شیرینی زندگی فقیرانه

خانواده خوب، خانواده ‌‌ای است که با این فقر بسازد. شیرینی زندگی فقیرانه با یک طلبه برای خانم‌‌ها نعمات فوق‌‌ العاده‌‌ ای به دنبال دارد. تلاش در بستر فقر، دل‌ها را به هم نزدیک می‏کند و آقا و خانم پیوندشان با هم‌‌دیگر محکم می‏شود. بچه‌‌ها هم در این پیوند، روزی گیرشان می‏آید. هرچه رفاه و امکانات بیشتری بیاید، دل‌سردی بیشتر می‏شود. شما فکر نکنید اگر هر هفته یک سرویس طلا برای خانمتان بگیرید، محبت بینتان بیشتر می‏شود؛ نه بلکه سرد می‏شود. وقتی می‏نشینند با هم نقشه می‏کشند که با این پول چه کار کنند، مثلا می‏خواهند بروند عروسی فامیل، چه کادویی ببرند، دیگر درگیری ذهنی‌ شان این چیزهاست. ولی در فقر، محبت در آن خانه رونق می‏گیرد. خانم‌‌ها هم چیزی جز محبت از مردشان نمی‏خواهند؛ چیزی جز یک رابطه عاطفی نمی‏خواهند. فقط به شرطی که خانم‌‌ها به حرف دیگران گوش نکنند. امان از زبان‌‌های نیش‌‌‌دار و مارهای خوش خط و خالی که زندگی را به هم می‏ریزد. بعضی‌‌ها تا به خانه آدم می ‌آیند مهمانی و می‏روند، اخلاق مرد یا زن بد می‌شود؛ چرا؟ چون حرف‌‌هایی زده شده که این‌ها در دلشان حسرت خورده ‌اند.

ان ‌شاءالله ادامه دارد

منبع: دوهفته نامه عهد

نویسنده: حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان

تهیه و تنظیم: علی رضاخواه – گروه حوزه علمیه تبیان

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/2037/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما