طلبه انقلابی در سیره بزرگان(1)
11 بازدید
تاریخ ارائه : 9/3/2014 8:40:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

طلبه انقلابی در سیره بزرگان(1)


طلبه انقلابی در سیره بزرگان(1)

 آن شب آقا(آیت الله طالقانی«ره») خودشان عمامه نواب را بستند که تا حدی در تغییر قیافه او م?ثر بود، آقا از شهید نواب خواستند که موقتا عمامه سفید بگذارید اما او نپذیرفت و گفت: سیادت خود را فدای ترس از دستگیری نمی‌کنم. آن چه که از اخلاق و رفتار نواب به یادم هست، شجاعت بی نظیر او و نترسیدن از دستگیری و شهادت بود به همین دلیل چندان احتیاط‌های ایمنی را رعایت نمی‌کرد.

بیش از 30 سال از انقلاب اسلامی ایران گذشته است و امروز این انقلاب برای کشورهای منطقه و خصوصا کشورهای اسلامی نقش الگو را ایفا می‌نماید. امروزه استبداد جهانی نمی‌تواند وجود قدرت تئوریک جدیدی در منطقه را تحمل کند خصوصا نظام جدیدی که با آرمان‌ها و وعده‌های انان در تعارض روشن است. به همین خاطر از همان ابتدای انقلاب سعی در سرنگون نمودن آن داشته‌اند و در این راه از همه ابزار‌های ممکن استفاده نموده‌اند.

انقلاب اسلامی ایران برای جهانی شدن و مهیا نمودن مقدمات  و زمینه ظهور حضرت صاحب الامر (عج) وظیفه سنگینی بر عهده دارد که شروع آن با انقلاب کلید خورد و پیمودن ادامه مسیر از ایجاد آن آسان‌تر نیست.

بدیهی است دشمنان اسلام و انقلاب برای جلوگیری از بیداری اسلامی باید جلوی منشأ آن را بگیرند یعنی انقلاب اسلامی را ناکارآمد جلوه بدهند و سد مقابل آنها روحانیت به عنوان هدایت‌کننده این جریان می‌باشد.

ما در این دوره نیز نیازمند روحانیتی انقلابی هستیم، اگر چه همواره طلاب و روحانیون باید دارای کمالات درونی باشند اما ضرورت داشتن این صفات با شدت دشمنی‌ها شدت پیدا می‌کند.

امروزه طلبه انقلابی باید دارای خصوصیات مختلفی باشد تا بتوانیم این اننقلاب را پیش ببریم و ما در این تعداد مقالات سعی داریم به حول و قوه الهی این اوصاف را از سیره بزرگان برداشت نماییم.

اولین ویژگی طلبه عصر انقلاب: شجاعت

شجاعت واقعی و معقول زاییده ایمان و اتکاء به خداوند است و طلاب باید با تقویت ایمان ، این خصلت را در خود ایجاد نمایند. انسان هرچقدر هم که عالم و دانشمند باشد، اگر شجاع نباشد مرعوب دشمن شده و علمش بلا استفاده خواهد شد، مقام معظم رهبری در مورد شجاعت می‌فرمایند:

« شجاعت مس?ولان‌ مکمل‌ تقوای‌ آنهاست‌ چرا که‌ اگر مس?ولان‌ و مدیران‌ کشور صرفا آدمهای‌ خوبی‌ باشند اما شجاعت نداشته‌ باشند مرعوب‌ دشمن‌ می‌شوند و هر ملتی‌ که‌ مس?ولانش‌ مرعوب‌ شوند بدبخت‌ خواهد شد» (1)

ایشان این ویژگی را برای همه ضروری می‌دانند:

«(یکی از اوصاف لازم) شجاعت و قدرت تسلّط بر نفس است. امروز من، شما و آحاد ملت ایران، به این شجاعت احتیاج داریم» (2)

این شجاعت در روحیه همه بزرگانی که همواره مرزبان شریعت بوده‌اند موج می‌زده و آنها تا پای جان در راستای دفاع از معارف تشیع ایستادند.

شیخ فضل الله نوری(ره)

دولت انگلیس بعد از شکست خود در جریان تحریم تنباکو دنبال انتقام بود از این جهت به فکر افتاد با کشتن شیخ فضل الله نوری(ره) شاگرد میرزای شیرازی(ره) روحانیت را تضعیف و نور اسلام را کم فروغ‌تر نماید. افرادی چون محمد علی شاه و امام جمعه برای حفظ جان خویش به سفارتخانه‌های بیگانه (روس) پناه بردند اما شیخ فضل الله با کمال صراحت و شهامت گفت:

« اسلام فعلا یک قربانی می‌خواهد و چه سعادتی است که آن قربانی من باشم»

از طرف دولت عثمانی، پیشنهاد داده شد که پرچم ما را بر بالای بام منزل شما نصب کنید تا در پناه دولت باشید، همچنین نصب پرچم دولت روس یا هلند نیز مطرح شد اما شیخ با کمال شجاعت فرمود:

«من محاسنم را در اسلام سفید کرده‌ام و هرگز زیر پرچم کفر نمی‌روم... من راضی هستم که صد مرتبه کشته و زنده شوم و مسلمین و ایرانیان مرا مُثله کنند ولی به کفار پناهنده نمی‌شوم». (3)

و در نهایت نیز این مقاومت و ایستادگی به دستگیری و اعدام ایشان انجامید. حکومت روز سیزدهم رجب، روز میلاد امیرالمومنین(ع) را به عنوان روز اعدام شیخ(ره) انتخاب نمود تا لطمه ای به روحانیت و مذهب وارد کنند و روز شادی شیعه را به روز عزا تبدیل کنند تا به زعم خویش قدرت خود را به مردم دیکته نمایند.

شهید نواب صفوی(ره)

سید مهدی طالقانی فرزند آیت الله طالقانی(ره) از دیدار با شهید نواب می‌گوید:

بعد از ترور نافرجام حسین علاء، حکومت پهلوی تمام توان خود را برای یافتن و مقابله با آنها به کار گرفت و شهید نواب و یارانش ناچار به زندگی مخفی روی آوردند.

اما آیت الله طالقانی با روی گشاده از آنان استقبال نموده و آنها را به خانه ما آوردند. شهید نواب بر حسب سنت حسنه خودشان هر کجا که بودند صبح‌ها با صدای بلند اذان می‌گفتند روز اولی که به خانه ما آمده بودند هم هنگام سحر روی بام خانه رفت و اذان گفت. آقا سراسیمه به حیاط آمدند و گفتند در حالی که تمام مملکت به شما می‌گردند اذان گفتن شما به مصلحت نیست احتیاطا مدتی اذان گفتن را تعطیل کنید.

مدتی که گذشت مرحوم نواب و دوستانش تصمیم گرفتند که از منزل ما بروند و محل اختفای خود را تغییر بدهند، مرحوم آیت الله طالقانی(ره) از شهید نواب خواستند که کمی تغییر قیافه بدهند، مرحوم نواب به شکل خاصی عمامه می‌بست ، آن شب آقا خودشان عمامه نواب را بستند که تا حدی در تغییر قیافه او م?ثر بود، آقا از شهید نواب خواستند که موقتا عمامه سفید بگذارید اما او نپذیرفت و گفت: سیادت خود را فدای ترس از دستگیری نمی‌کنم و بعد آقا یک عینک دودی هم به او داد تا بزند. آن چه که از اخلاق و رفتار نواب به یادم هست، شجاعت بی نظیر او و نترسیدن از دستگیری و شهادت بود به همین دلیل چندان احتیاط‌های ایمنی را رعایت نمی‌کرد. (4)

خاطره علامه محمد تقی جعفری(ره) از شجاعت شهید نواب(ره)

روزی شهید نواب(ره) به من پیشنهاد کرد برای زیارت سومین پیشوای عالم تشیع، پای پیاده از نجف به کربلا برویم و من پذیرفتم و در بعداز ظهر یکی از روزهای پاییزی به راه افتادیم، هوا تقریبا تاریک شده بود که قدم به راه نجف-کربلا گذاشتیم هنوز چند کیلومتری از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند از اعراب بادیه نشین سر راه ما سبز شد و با صدای خشن فریاد ایست داد، در نور مهتاب خنجر مرد عرب را به کمرش دیدم و سخت ترسیدم اما سید آرام بود، مرد عرب تهدید کرد که هر چه دینار داریم به او تحویل بدهیم، من در صدد بودم چنین کنم که ناگهان شهید نواب(ره) با چالاکی هرچه تمام‌تر خنجر مرد عرب را از کمرش بیرون کشید و نوک آن را با قدرت زیر چانه او گذاشت و گفت: با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتی‌ها بشوی.

من از سرعت و شجاعت سید متحیر مانده و به آن دو زل زده بودم. مرد عرب ما را به چادرش دعوت کرد و سید بلادرنگ پذیرفت. من با حیرت گفتم: چگونه دعوت کسی را می‌پذیری که تا چند لحظه پیش می‌خواست ما را بکشد؟ سید گفت: اینها عرب هستند و مهمان را ارج می‌نهند و کاری به ما ندارند. آن شب من و نواب(ره) به چادر مرد عرب رفتیم، سید آرام خوابید اما من تا صبح بیدار بودم .

حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی(ره)

ایشان در روز 26 آذر سال 59 به دست مأموران بعثی به اسارت در آمدند. آن روزها در ایران شایع شد که ایشان به شهادت رسیده است. مجالس بزرگداشت و سخنرانی‌های شخصیت‌هایی همچون شهید رجایی و تعطیلی و عزای عمومی قزوین و پیام تسلیت امام خمینی(ره) به مجلس شورای اسلامی، ابعادی لز شخصیت آن عالم عامل را تا اندازه ای برای مردم روشن ساخت و دولت عراق نیز از این طریق ایشان را به عنوان یک روحانی سرشناس، شناسایی کرد.

این شناسایی موجب فشار و شکنجه مضاعف ایشان شد، شکنجه‌های توان‌فرسا از قبیل سوراخ شدن سر مبارک ایشان با میخ در زیر شکنجه و دوبار تا پای چوبه دار رفتن؛ سرانجام پس از پانزده ماه زندانی بودن در سلول و تحمل این شکنجه‌ها ، با لطف و رحمت الهی  و امداد غیبی پروردگار عالم، ایشان را به اردوگاه و به جمع دیگر اسیران انتقال دادند.

اما این شکنجه‌ها نتوانست حجت الاسلام ابوترابی را به عنوان یک روحانی انقلابی در مسیرش سست نماید، بلکه ایشان همواره نقش مدیریت انقلابی و رهبری اسرا را بر عهده داشت و شجاعت و صبر وی موجب دلگرمی آنها بوده است.

آری امروز نیز شجاعت برای پیشبرد اهداف عالیه انقلاب ضروری است و طلاب عصر انقلاب باید با اتکاء و اعتماد به خداوند در دفاع از مکتب تشیع هیچ هراسی به خود راه ندهد.

خداوند در بیان ویژگی‌های قوم محبوب خویش می‌فرماید:

«أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُ?ْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم‏ ‏» (6)

(قومی که خداوند آنها را دوست دارد) نسبت به م?منان سرافکنده و فروتن و به کافران سرافراز و مقتدرند در راه خدا جهاد کنند و (در راه دین) از نکوهش و ملامت احدى باک ندارند.

منابع:

1-در دیدار با مردم قم ، 19 دی‌ماه 1381، پایگاه حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه‌ای.

2-خطبه‌های نماز جمعه، 20 اسفندماه 1374، پایگاه حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه‌ای

3-اسلام مجسم، آیت الله نوری همدانی، 177-179.

4-مجله یاران، دی ماه 1384، شماره2، ص29 و 30.

5-مجله یاران، دی ماه 1384، شماره9، ص14.

6-مائده-54.

تهیه وتولید:مسلم زمانیان-گروه حوزه علمیه تبیان


http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/2055/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما