شرح غزل 240 از حافظ
191 بازدید
تاریخ ارائه : 9/2/2014 2:26:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

غزل (240)ای صـبا نـکـهـتی از خـاک ره یـا ر بـیـار



  1 ای صـبا نـکـهـتی از خـاک ره یـا ر بـیـار      بـبـر انـدوه دل و مـژده دلـدار بیار

2 نـکـتـه یـی روح فـزا از دهـن یـار بـگـو       نـامـه یی خوش خبر از عالم اسرار بیار

3 تـا مـعـطر کـنـم از لطف نـسیـم تو مشام       شـمـه یـی ار نـفـحـات نـفس بـیار

4 بـه وفـای تـو کـه خـاک ره آن یـار عزیز       بـی غـبـاری که پدیدآید از اغیـار بیار

5 گـردی از رهـگذر دوسـت بـه کـوری رقیب       بـهـر آسـایش ایـن دیـده خونبار بیار

6 خـامـی وسـاده دلی شیوه جانبازان نیست     خـبـری از بـرآن دلـبـر عـیـار بیار

7 شـکـر آنرا که تودر عشرتی ای مرغ   چمن     بـه اسیـران قـفـس مـژده گـلزار بیار

8 کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست   عـشـوه یی زان لـب شیرین شکر بار بیار

9 روز گـاریـست کـه دل چهره مقصود ندید           ساقیا آن قــــدح آیـنه کـردار بـیـار

10 دلق حافظ به چه ارزد به می اش رنگین کن            وانـگهش مسـت و خراب از سر بازار بیار

معانی لغات ( 240)

 نکهت : بوی خوش.

 نکته :لطیفه، معنای نغز .

نکته روح افزا: لطیفه جان بخش .

عالم اسرار: دنیای اسرار عشقو محبت یار ، نقشه های محرمانه دوست

   شمهیی : اندکی ، مقدارکمی  .

نفحات: جمع نفحه ، بوی خوش .

به وفای تو : سوگند به وفاداری تو.

غباری که پدپد آید از اغیار:غبار فتنهیی که از بیگانگان پدید آید.

دیده خونبار: چشم گریانی که از شدت و کثرت گریستن اشکی خون آلود دارد .

خامی :ساده لوحی ، ناپختگی .

ساده لوحی: ساده اندیشی ، بدون شیله پیله ( مقابل کلمه عیّار ) .

 جانبازان : فدا کننگان جان در راه معشوق .

عیّار : زیرک ، چالاک ، طرار ، هوشیارند ، رند ، زرنگ ، مُجَرَّب.

عشوه : ناز وادا و غمزه ، کرشمه .

قدح آینه کردار: پیاله بزرگ شراب زلال که رویه اش چون آینه بدرخشد.

 دلق: خرقه.

معانی ابیات غزل ( 240)

(1) ای نسیم صبا بوی خوشی از خاک راه یار بیاور . اندوه وغم را از دل ببر و مژده رسیدن محبوب را بیاور. 

(2)  مطلب امیدوار کننده یی از دهان دوست بازگو کن و نامه خبر خوشی از ناگفتنی ها ی یار بیاور .

(3) برای اینکه مشام را از بوی دل انگیز نسیم تو خوشبو کنم از بوی خوش نفس یار را بیاور .

(4) ای صبا، ترا به وفاداریت سوگندمی دهم که بدون اینکه در خاطر دیگران از حسادت، غبار کدورت بنشیند ، خاک را آن یار عزیز رابرای من بیاور.

(5)  به کوری چشم مدعیان و برای آرامش دیده های گریان و خونبار من ، گردی از رهگذر دوست بیاور .

(6)  ساده لوحی و ساده اندیشی راه ورسم جانبازان نیست . ای باد صبا خبری از آن محبوب زیرک بیاور.

(7) ای مرغ چمن ، ای بلبل ، به شکرانه آنکه آزادو دلشاد ی ، برای مرغانی که اسیر قفسند از گلزار خبر خوشی بیاور .

(8) ذائقه روح وجانم از تلخی صبری که در نبودن دوست کردم به تلخی گرایید سخنانی با ناز و عشوه از آن لبهای شیرین برایم بیاور و باز گو کن.

(9) دیر زمانی است که چشم دلم چهره آرزومند مورد نظر خود را ندیده است . ای ساقی قدح شراب زلال آینه مانند را بیاور

(10) خرقه حافظ ارزشی ندارد . آن را به می بیار و رنگین کن و او را به صورت مستان از خود بی خبر در بازار گردانیده و بیاور .

شرح ابیات غزل (240)

 وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

 بحر غزل: رمل مثمن مخبون مقصور

*

این غزل یکی دیگر از غزلهایی است که در فاصله فترت سلطنت شاه شجاع و دوری او از شیراز سروده شده و ایهامات آن تقویت کننده این نظرّیه است که در غیاب شاه شجاع از شیراز ، میان حافظ و شاه و اطرافیان او مکاتبه برقرار بوده.و این شاعر آزاده از قدامات اجرایی شاه برای حمله به شیراز در جریان قرار می گرفته است. 

شاعر باد صبا را مخاطب قرار داده و از او تقضا دارد که مژده آمدن ان دلدار را به او برساند و به دنبال آن می گوید نامه خوش خبری از عالم اسرار بیاور و این عالم ( اسرار از یکطرف و عبارت ( بی غباری که پدید آید از اغیار ) در بیت چهارم و مفهوم مصراع اول بیت ششم که شاعر تذکراً و غیر مستقیم به صورت اندرز می گوید ( خامی و ساده لوحی شیوه جانبازان نیست) همه و همه حکایت از این دارد که در پشت پرده اقداماتی در جریان است که اغیار در شیراز نباید از آن بویی ببرند و شاه شجاع نیز نباید خامی و ساده لوحی را پیشه خودکند و بایستی مانند عیاران در پیشبرد کار خویش کوشا باشد.

 از مضمون بیت پنجم چنین بر می آید که در مدت غیبت شاه شجاع رقیب، یعنی برادرش شاه محمود با حافظ چندان میانه خوشی نداشته است. شاعر در بیت مقطع غزل بازگو کننده خلقیات ویژه خود است که بسیار به طایفه ملامتیه نزدیک است. او صراحتاً می گوید خرقه من که به درد کار دیگری نمی خورد به شراب آلوده کن و مرا از میان بازار پر جمعیت با چنین وضع ظاهری ، بگردان و فرقه ملامتیه با آنهایی که طرفدار نظریه آنها بودند این ویژگی را داشتند که از خود خواهی و غرور به دور بوده و مداری بالاتر از عالم ظاهر بینان حرکت می کرده اند . هر چند حافظ را نمی توان پیرو مسلّم فرقه ملامتیه دانست لیکن شکی نیست که از لحاظ طرز تفکر به آنها بسیار نزدیک بوده واین ویژگی در جای جای اشعار او به چشم می خورد.

< قبل بعد > [برگشت به لیست] شرح جلالی بر حافظ

*********************************************************************

http://fun.akairan.com/divanehafez/ghazal1/249.html

*******************************************************

غزل 249- ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیارای صبا نکهتی از خاک ره یار بیارببر اندوه دل و مژده دلدار بیارنکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگونامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیارتا معطر کنم از لطف نسیم تو مشامشمه‌ای از نفحات نفس یار بیاربه وفای تو که خاک ره آن یار عزیزبی غباری که پدید آید از اغیار بیارگردی از رهگذر دوست به کوری رقیببهر آسایش این دیده خونبار بیارخامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیستخبری از بر آن دلبر عیار بیارشکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمنبه اسیران قفس مژده گلزار بیارکام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوستعشوه‌ای زان لب شیرین شکربار بیارروزگاریست که دل چهره مقصود ندیدساقیا آن قدح آینه کردار بیار

دلق حافظ به چه ارزد بمی‌ اش رنگین کن

وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار

 http://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-249

http://mastaneh.ir/hafez/ghazal/ghazal-249

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما