شرح حال مفصّل یک طلبه روستایی
36 بازدید
تاریخ ارائه : 8/31/2014 3:45:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شرح حال  مفصّل یک طلبه روستایی

اَلّلهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَد وَ آلِ مُحَمَد وَعَجِّل فَرَجَهُم وَ اَهلِک اَعدائَهُم اَجمَعِین

گواهی می دهم که معبودی غیر از اَلّله تَبارَکَ وَتَعالی نیست واینکه  حضرت مُحَمَّد بن عبد الله صَلَّی

الّلهُ عَلَیهِ وَآلِهِ  رسول وفرستاده برحق از جانب اوست ونیز شهادت می دهم که حضرت امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب عَلَیهِ السَّلام ولیّ وحجت خداست وهریک از امامان معصومین علیهم السلام یکی پس از دیگری تا حضرت حجت بن الحسن العسکری (عجَّلَ اللهُ تعالی فَرَجَهُ الشریف) جانشینان برحق پیامبرند.

با درود وسلام منفصل ومتصل برهمه انبیاء واوصیاء وشهداء وصدّیقین وجمیع بندگان صالح بالأخص برچهارده اختر تابناک آسمان عصمت وطهارت علیهم السلام ومخصوصا بر حضرت ولیعصرامام زمان (عج) وسالارشهیدان حضرت امام حسین ع و بویژه بر نور دیدگان  وپاره تن رسول ص  ،مظلومه شهیده حضرت صدیقه کبری فاطمه زهراء (سلام الله علیها) دخت نبی مکرّم اسلام که قبر منوّر ومطهرش برمعصومین علیهم السلام وبعضی ازخواص ، هویدا و آشکار است وبر غیر آنها تا روز ظهور حضرت حجت عج  مخفی ومستور خواهد بود. لعنت خدا وفرشتگان وهمه موجودات برکسانی که  فعلا وقولا وقلما وبه هرنحو دیگر بر پیغمبر وآلش بویژه بر یادگار رسول ص واُمُّ الأئمّة النُجَباء حضرت فاطمه سلام الله علیها   ظلم وستم وجفا روا داشتند.

تولد

اینجانب سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی در روز اول اردیبهشت سال 1345 هجری شمسی در ایام فصل شکوفه وشکفتن و رویش گل ها وگیاهان  وایام گل وبلبل  وطراوت بهاری  در روستای سادات محله از توابع شهرستان لاهیجان  از شهرهای شرقی استان گیلان  در یک خانواده ریشه دار دینی ومذهبی پا به عرصه گیتی نهادم.  نام پدرم  سید یوسف ونام جدم سید ابراهیم (رحمة الله علیهما) ونام مادرم هاجر رمضانی می باشد  که در قید حیات است وخداوند اورا در پناهش حفظ فرماید. پدرم دارای 6 پسر و3 دختر بوده وبنده چهارمین نفر از فرزندان ذکور می باشم. یکی از برادرانم به نام شهید سید علی سعادت که یک سال از من بزرگتر بوده در تاریخ 19 / 11 /   1360  در سنّ تقریبا هفده سالگی در جبهه غرب کشور در منطقه نوسود -پاوه  از استان کرمانشاه به درجه پُرافتخار شهادت نایل گشت.  فاصله نوسود تا پاوه در حدود 45 کیلومتر است. روحش شاد وراهش ، پُر رهرو باد.

شهرلاهیجان

لاهیجان ، یکی از زیبا ترین شهرهای ایران، در شرق استان گیلان  واقع شده واز شمال به دریای خزر واز جنوب به کوه های دیلمان وقلّه درفک(درفک نام قله‌ای در استان گیلان و در رشته‌کوه البرز است) وشهرستان رودبار واز مشرق به شهرستان لنگرود واز مغرب به شهرستان های آستانه اشرفیه  وکوچ اصفهان ورشت متصل است.....

لاهیجان دارای لقب پایتخت گردشگری جهان اسلام است،[۲]  این شهر در ناحیه کوهپایه‌ای قرار دارد

تحصیلات غیر حوزوی

دوره تحصیلات ابتدایی تاکلاس چهارم را در دبستان سادات محله لاهیجان وپنجم ابتدایی را در قریه آهندان(که در مقابل و  روبروی سادات محله قرار دارد) گذراندم. مقارن با سال اول راهنمایی بنده ، پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران به رهبری  قائد اعظم حضرت امام خمینی ره  رخ داد ونظام فاسد وطاغوتی شاهنشاهی فروپاشید ونابود شد. به جهت بعضی از مشکلاتی که وجود داشت بالأجبار یک سال(سال تحصیلی 58-57) از ادامه تحصیل محروم شدم وبعد از آن به لطف خدا تا سال اول نظری رشته تجربی( سال 62-61) در دبیرستان سهروردی لاهیجان ادامه تحصیل دادم. موفقیت بنده در دوران راهنمایی  در مدرسه شهید مفتح لاهیجان  مرهون زحمات برادرعزیزم شهید سید علی سعادت بود. او با دوچرخه اش هر روز صبح  مرا از روستای سادات محله ،  به مدرسه راهنمایی شهید مفتح ( معروف به مدرسه پیش ساخته  که می گفتند آلمانی ها آن را ساخته بودند)در شهر می رساند.  فاصله منزل ما که در انتهای سادات محله بود تا مدرسه شهید مفتح درحدود چهار یا پنج کیلومتر بود و بعضی اوقات از منزل تا مدرسه شهید مفتح  پیاده تردد می کردم ودر فصل زمستان یخبندان گهگاهی حسابی زمین می خوردم وکتاب ها ودفترهایم که توی پلاستیک بود به اطراف پراکنده می شد.

فعالیت های دینی وفرهنگی در سنین نوجوانی وجوانی

در اوج طراوت نوجوانی وجوانی  هنگامی که مشغول تحصیل در دوره راهنمایی بودم همه هفته در شب های جمعه در مسجد سادات محله دعای پرفیض کمیل برگزار می کردم ودرشب های چهار شنبه دعای توسل می خواندیم وعده ای از مردم بویژه جوانان وبعضی از خواهران شرکت می نمودند ونیز در سال دوم وسوم راهنمایی وهمچنین اول دبیرستان که بودم برای بعضی از جوانان محل در داخل مسجد ونیز در کنار مزاربرادرم شهید سید علی سعادت( که در اتاقی در جانب ورودی درب مسجد مدفون است وصندوق نذوراتی هم روی قبرش بود) کلاس قرآن برگزار می کردم ویکی از کسانی که در کلاس قرآن بنده می آمد  آقای فرهاد صفری بوده که بعدها به عنوان بسیجی عازم جبهات جنگ تحمیلی عراق علیه  ایران  شد وبه شهادت رسید.

جریان های سیاسی  اوائل انقلاب

در سال های نخست انقلاب اسلامی تقریبا در همه ایران،محافل بحث وتاخت وتاز جریان های فکری وسیاسی  ، خیلی داغ وپرسر وصدا بوده ودر منطقه گیلان بویژه در لاهیجان وسیاهکل ورشت  در عین حال که عموم مردم ، متدین وپیرو انقلاب وامام خمینی  ره  بودند اما متأسفانه گروه هایی از قبیل مجاهدین خلق(منافقین) ودیگر منحرفین فعالیت داشتند وروش های مختلفی را درسطح وسیع وگسترده برای انحراف مردم بالأخص جوانان بکار می گرفتند. در میدان ها وجاهای پر تردد به طور آشکارا  نشریات انحرافی خود را پخش می کردند. عناصر ضد انقلاب ومجاهدین خلق در محله پُردسَرِ لاهیجان چاپخانه برای نشریات گمراه کننده خود داشتند که توسط انقلابیون به آتش کسیده شد.  به لطف خدا وبا هوشیاری مردم وعناصر فعال بویژه با مجاهدت وفداکاری های سردار رشید گیلان شهید حاج شیخ ابوالحسن کریمی ، ریشه فتنه ها کنده شد ولانه ها وآشیانه های آشوب وانحراف ویران شد. در همین کشمکش ها ودرگیری های سیاسی در شهر لاهیجان افرادی مورد ضرب وجرح واقع شدند از جمله اینکه در پارک ملی لاهیجان برادرعزیزم شهید سید علی سعادت از سوی گروه های منافقین ومنحرفین مورد ضرب وجرح  شدید قرار گرفت به طوری که اگر نیروهای انقلابی ومردم  به کمک ودادش نمی رسیدند در آن زمان  به شهادت می رسید.

 بنده در آن زمان تا حدی آشنای به جریان های سیاسی بودم ودر سال های دوم وسوم راهنمایی ونیز اول دبیرستان در مدرسه از این قبیل بحث ها یعنی بحث های سیاسی و... با دیگران داشتیم وبا عنایات الهی جذب هیچکدام از دسته های منحرفین نشدم بلکه برای تقویت انقلاب ونظام جمهوری اسلامی  ومنویات حضرت امام خمینی ره ، نشریات وپوسترها وعکس هایی از امام از بعضی مراکز آن زمان (مثل سازمان تبلیغات اسلامی ونمایندگی دفتر حزب جمهوری اسلامی و...))دریافت می کردم وپخش می نمودم. ودر روزهای جمعه ،برخی از جوانان محل خود را به سوی نماز جمعه می بردم.   

یادم هست که در اوائل انقلاب یک روزی عده زیادی از مردم از لاهیجان تاسیاهکل راهپیمایی وتظاهرات کردند ودر طول مسیر راهپیمایی( لاهیجان_کوی زمانی_ بوجایه_ سادات محله_ ....سیاهکل)  روی در ودیوار آرم مخصوص مجاهدین می زدند ونیز یادم هست که اینها در اکثر منطقه ها ومیدان های شهر  چادرهایی زده بودند وبرای فریب مردم  اجناسی را به قیمت ارزان ویا رایگان در اختیار مردم قرار می دادند وبعضی از جوانان فریب خورده در همه میدان های شهر مستقر می شدند وبا در دست داشتن نشریه های مجاهدین خلق ومانند آن سعی در گمراه کردن جوانان داشتند که اگر هوشیاری وبیداری عناصر فعال بویژه شهید حاج ابو الحسن کریمی( که توسط منافقین با زمینه سازی بعضی ها به شهادت رسید) نبود شاید منطقه گیلان  ، کردستان دیگری می شد. شهید کریمی  به همراهی نیروهای انقلابی وکمک های مردمی همه گروه های منافقین ومنحرفین رادر استان گیلان بویژه در رشت ولاهیجان وسیاهکل  قلع وقمع کرد وقابل توجه اینکه تنها در شهر لاهیجان  تعداد قابل توجهی از منافقین از زن ومرد وپسر ودختر در اوائل انقلاب اعدام شدند وبرگزاری هرگونه مجالس برای آنها از سوی خانواده هاشان ممنوع بود وجلوگیری می شد. منافقین در آن زمان غائله های زیادی در شهرهای گیلان به ویژه در رشت ولاهیجان و...ایجاد کردند وافراد زیادی را در استان گیلان به شهادت رساندند که در تاریخ سیاسی گیلان ثبت شده است.

امر به معروف ونهی از منکر

بنده قبل از اینکه طلبه شوم وزمانی که مشغول تحصیل در دوره راهنمایی بودم با منکرات ومفاسد برخورد می کردم. به اندازه ای که آشنا به اسلام ودستورات آن بودم دوستان ورفقا وآشنایان را راهنمایی می کردم واگر کسی خلافی مرتکب می شد تذکر می دادم. از باب نمونه اگر کسی در ماه رمضان علناً روزه خواری می کرد شدیداً تذکر می دادم واین در حالی بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده بودم ولی چون در یک خانواده مذهبی ودینی رشد کرده بودم از سنین قبل از بلوغ به نماز وروزه و... می پرداختم ودعاهای مفاتیح الجنان را زیاد می خواندم واکنون نیز مفاتیح الجنان قدیمی  که مرحوم پدرم از روی آن دعا می خواند در اختیار بنده است . یکی از خاطراتی که در باب امر به معروف ونهی از منکر در خاطرم مانده وجالب است اینکه روبروی منزل ما در سادات محله لاهیجان  زمینن وسیعی بود که افراد از محل های مختلف ودور ونزدیک  حتی از شهر می آمدند ودر آنجا فوتبال و والیبال   بازی می کردند وحتی  مسابقات فوتبال بین محلات (با جام فوتبال) برگزار می شد. کسانی که در آنجا والیبال بازی می کردند  بازی شان همراه با شرط بندی بود واین کار در آن زمان از نظر بنده  که یک نوجوان بودم  قمار محسوب می شد لذا بعد از اینکه چند بار به آنها تذکر دادم وتوجه نکردند، تور بازی آنها را با چاقو پاره پاره کردم!!!

علاقه وافر به امور قرآنی ودینی

بنده علاقه فراوانی به معارف وامور قرآنی ودینی داشتم وحتی قبل از بلوغ وتکلیف ، به نماز ودعا وسایر برنامه های دینی می پرداختم. در زمانی که سوم راهنمایی ویا اول دبیرستان بودم(یعنی قبل از طلبگی) کتاب سِرُّالبیان فی علم القران از سرهنگ حسن بیگلری را  که یک دوره تجوید استدلالی واز منابع تجویدی است بارها خواندم ودرآموزش وتعلیم قرآن از آن استفاده می نمودم. محیط خانوادگی ما در آن زمان طوری بود که خیلی زود قرآن را خودبخود فرا گرفتم. در یک روز تابستانی که در حیات منزل عمویم  به همراه افراد دیگرمشغول پاک کردن پیله های ابریشم بودیم (که به اصطلاح محلی به آن کچ چِینی می گویند) خبردارشدم که در مدرسه ابتدایی آهندان که روبروی محل مااست یک آقایی از طالقان آمده ( ملّای قرآنی) وقرآن درس می دهد ومن در همان روز پاک کردن پیله را رهاکردم ورفتم در آن کلاس شرکت کردم وجایزه گرفتم وبرگشتم.

یادی از مرحوم پدرم

مرحوم پدرم سید یوسف سعادت  ( مُتَوفّای  26 / 3/  1373 که خود وپدرش جزو نیکان وخوش نامان واز سادات بسیار محترم در منطقه ومحل های اطراف بودند)  قرآن را طبق عادت همیشگیش  با صدای بلند  به شیوه سنّتیِ دلنشین وحزین تلاوت وقرائت می کرد. خوب یادم هست که سوره های یس والرحمن وجمعه را بیشتر قرائت می نمود ودر همه شب های جمعه با صدای بلند سوره جمعه را تلاوت می کرد واین کار سبب شد که بنده واعضاء خانواده جذب قرآن شویم وبه لطف خدا زود قرآن را فراگرفتم وهرجا که اشکال داشتم از پدرم سؤال می کردم. از آن زمانی که قرآن را خوب یاد گرفتم تاکنون که مشغول نگارش می باشم بیش از  صدوپنجاه بار قرآن را ختم کرده ام. مرحوم پدرم اهل تهجّد ونماز شب ودعا ونیایش های نیمه شبی بود.  

مسؤلیت کتابخانه سادات محله

زمانی که مشغول تحصیل در دوره راهنمایی بودم مسؤلیت کتابخانه کوچک سادات محله که در گوشه ای از مسجد قرار داشت وقبلا به عهده دیگران بود ، به اینجانب واگذار شد وچندین سال عهده دار این امر بودم وطول این مدت توفیق خوبی برایم فراهم شده بود تا کتاب های زیاد وگوناگونی را مطالعه نمایم. البته در آن زمان به کتابخانه در روستاها و محلات خیلی اهمیت داده می شد وافراد خوبی بودند که این کتابخانه ها را اداره می کردند ودر خلال این کار ، فیلم های سازنده ای از مراکز مربوطه می گرفتند ومردم را  جهت تماشا در مسجد جمع می کردند واثرات خوبی داشت وچندین بار بنده شاهد این فیلم های خوب وسازنده در مسجد محل ما یعنی سادات محله بودم ومردم هم استقبال می کردند. درآن زمان به کتاب وکتاب خوانی اهمیت داده می شد وبخش زیادی از جوانان واقعا اهل مطالعه بودند. متأسفانه این مسئله اکنون به افول گراییده شده است. کتاب ، هویت فرهنگی یک کشور وملت وجامعه است. کتاب های مفید وسودمند وارزشمند نشانه و سبب سلامت فکری ودینی واعتقادی واخلاقی مردم است. کتاب خوب بهترین همنشین وهم صحبت است.... درآن زمان که مسؤلیت کتابخانه را داشتم  یکی از کتاب های مفید وجالب  که چندین بار آن را مطالعه کردم ، کتاب شعله فساد بود. با اطلاعاتی که از طریق مطالعه این کتاب پیدا کرده بودم ، خیلی از افرادی را که در معرض آلودگی هایی بودند راهنمایی کردم ونجات پیداکردند.

استفاده از رادیو

در اوائل انقلاب زمانی که دوم یا سوم راهنمایی بودم (ایام نوجوانی) یک رادیو کوچک از لاهیجان خریدم وهمیشه همراهم بود و ازاین طریق تمام اخبار وسخنرانی هایی که پخش می شد استفاده می کردم ومی توانم بگویم که از مطلع ترین افراد محل و...  در سن نوجوانی بودم. هرحادثه ای که آن زمان در کشور رخ می داد از طریق این رادیوی کوچک مطلع می شدم واین در حالی بود که بسیاری از خانواده ها ازجمله خانواده ما  تلوزیون ویا رادیو نداشتند. در آن زمان ساعت 1 عصر سخنرانی های بسیار عالی وعالمانه از رادیو پخش می شد وبنده همه آنها را گوش دادم وبهره بردم. یادم هست که سخنرانی های آقای فخر الدین حجازی خیلی با حرارت بود. از سخنرانی شخصیت هایی مانند شهید استاد مطهری وشهید رجایی وشهید بهشتی وآیت الله طالقانی و وشهیددکتر علی شرعتی .... استفاده می کردم.

فعالیت در پایگاه  امام زاده آسید محمدیمنی در لاهیجان

در حدود سال 62-61  ویا کمی قبل از آن ،بیش از یک سال در پایگاه مقاومت بسیج درامام زاده  آسید محمد یمنی لاهیجان مشغول کارهای فرهنگی وتعلیم قرآن واحکام و...بودم ودر آن زمان مسؤلیت پایگاه به عهده جناب آقای حسین پور بود(که اکنون احتمالا کارمند بانک می باشد) وایشان معاونی به نام آقای شاهپوری داشت که کمی هیکلی بود. این دو غالبا همه جا باهم بودند . آقای حسین پور با موتورهوندایی که در اختیار داشت بیشتر اوقات با آقای شاهپوری برای امورات پایگاه ومانند آن به این طرف وآن طرف می رفتند وچند نفر از بچه های آهندانی نیز در این پایگاه بودند . یکی از آنها به نام ....ذوقی یا علی نیا  بوده که بعد ها در جبهه به شهادت رسید. دریک قسمت از پایگاه آسید محمد ، خواهران بسیجی مشغول فعالیت بودند.  در این پایگاه با اسلحه هایی مانند کُلت و کلاش و ژ 3 آشنا شدم وطریقه باز وبسته کردن آنها را یاد گرفته بودم .

چند مدتی که در آنجا بودم  گروهی از برادران به صورت اردویی از شهر ساری مازندران به شهر لاهیجان وپایگاه آسید محمد  آمده بودند وچند شبانه روزی در پایگاه استقرار داشتند. بنده در جمع این عزیزان می رفتم وبرای آنها صحبت های دینی می کردم  وحتی یک شب به اتفاق بعضی از آنها ونیز تعدادی از بچه های پایگاه به طور دسته جمعی( هریک به صورت فرادی وجداگانه) نماز شب برپاکردیم ویکی از آنها در قنوت نماز شب (نماز وتر) هر دودست خود را  کاملاً نزدیک صورت خود گرفته بود وبه هنگام خواندن 300 بار اَلعَفو ، یکباره به زمین افتاد وما مراسم نماز را زود تمام کردیم وگفتیم چه شده؟!! گفت  سرم گیج رفت وافتادم . سرگیجی و افتادنش به خاطر آن بود که دستهایش را خیلی نزدیک صورت گرفته بود.  به هر صورت به خیر گذشته بود. قابل تذکر ویادآوری است که در نماز شب (در یک رکعت آخر که به آن نماز وتر گویند)  به هنگام گفتن 300 مرتبه اَلعَفو  و 70 مرتبه ذکر استغفرالله واتوب الیه  و... دست چپ را برابر صورت با فاصله مناسبی می گیریم وبا دست راست که برابر ران پا پایین انداخته شده  ذکرها را با انگشتان دست ویا تسبیح می شماریم.

اهمیت وارزش خواب متعادل

در پایگاه مقاومت آسید محمد لاهیجان یک شب  پسر عمه ام نگهبان شب بود ومن هم در آن شب  در کیوسک نگهبانی همراهش بودم تا خسته نشود. از سر شب تا صبح بیدار ماندیم وقتی که صبح شد هردوی ما  از بی خوابی که کشیده بودیم دیگر قدرت باز کردن چشم را نداشتیم ولحظه به لحظه چشمانمان به خواب می رفت. آن موقع بود که من اهمیت وارزش خواب را فهمیده بودم که خوابیدن به اندازه لازم ومتعادل یک نعمت الهی است وبیش از حد هم خوابیدن، سبب نقمت وحسرت است.در باره خواب از جهات مختلف ، روایاتی وارد شده است. در روایتی آمده است که خواب بر شش قسم است قال رسول الله صل الله علیه و اله :

«النوم علی سبعه أوجه : نوم الغفلة فهو الذی فی مجلس الذکر و نوم الشقاوة فهو الذی وقت الصبح ، و نوم العقوبة فهو النوم الذی وقت الصلاة، و نوم اللعنة و هو الذی بعد صلوة الفجر ، و نوم الراحةفهو النوم الذی عند استواء النهار ، و نوم الرخصة فهو نوم بعد العِشاء و نوم الحسرة فهو النوم لیلة الجُمُعَة»

رسول خدا صل الله علیه و اله:

خواب هفت نوع است:

1. خواب غفلت :خوابی است که در مجلس پند رخ می دهد.

2. خواب شقاوت :خوابی است که هنگام صبح رخ می دهد.

3. خواب عقوبت :خوابی است که هنگام نماز باشد.

4. خواب لعنت :خوابی است که بعد از نماز صبح باشد.

5. خواب راحت :خوابی (قیلوله) است که هنگام ظهر باشد.

6. خواب رخصت :خوابی است که بعد از شام باشد.

7. خواب حسرت :خوابی است که در شب جمعه باشد.

 زبدة الأحادیث ج2 ص158 و   اَلمواعظ العددیه ، ص246

قال رسول الله صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله :

إذا قالَ الْعَبدُ عِندَ مَنامِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ یَقولُ اللّه‏ُ: مَلائِکَتى! اُکتُبُوا بِالْحَسَناتِ نَفسَهُ إلَى الصَّباحِ؛

هر گاه بنده‏ اى هنگام خوابش، بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم بگوید، خداوند به فرشتگان میگوید: به تعداد نفس‏هایش تا صبح برایش حسنه بنویسید.

جامع الأخبار، ص 42

قال الصادق علیه السلام

اَلنَّومُ راحَةٌ لِلْجَسَدِ وَ النُّطْقُ راحَةٌ لِلرُّوحِ وَ السُّکوتُ راحَةٌ لِلْعَقْلِ؛

خواب مایه آسایش جسم، سخن مایه آسایش جان و سکوت مایه آسایش عقل است.

من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 402، ح5865

همانطورکه گفته شد گاهی خواب یک نعمت است وگاهی هم سبب حسرت ونقمت وبدبختی است.    شاعر می گوید:

 تنبلی آرد به چشمان تو خواب    می شود آینده ات یکسر خراب.

مسافرتی به شهر ساری

به خاطر آشنایی ورفاقتی که با دوستان مازندرانی در پایگاه مقاومت آسید محمد یمنی لاهیجان  درسال 62-61  پیدا کرده بودم با چند نفر از آنها از جمله با آقای فرامرز عفتی که اهل ساری بود خیلی صمیمی شدیم. در آن ایام که تابستان بوده ، بنده  ایشان را به  منزل ما در سادات محله(منزل پدری) بردم وبعد ازپذیرایی جهت تفریح وقدم زدن داخل محل رفتیم وچون هوا گرم وتابستانی بود وارد مغازه عمویم مرحوم سید اسماعیل سعادت شدیم ونوشابه ای  نوش جان کردیم وبعد از چند روزی از استقرار دوستان مازندرانی در پایگاه مقاومت آسید محمد هنگامی که قصد مراجعت وبازگشت به شهرشان را داشتند  جناب آقای فرامرز عفتی با اصرار زیاد از من خواست که به همراهشان به ساری بروم لذا توفیقی شد تا باهم به شهر ساری برویم وتقریبا یک هفته در منزلشان(منزل پدریشان) بودم وپذیرایی خوب نمودند وخیلی خوش گذشت ویادم هست که چند بار صبحانه با نان ومربای انجیر وچای صرف کردیم که بسیار جالب وخوشمزه وگوارا بود. در حیاط منزلشان درخت انجیر ی بود که انجیرهای زیادی داشت. پدر آقای فرامرز عفتی یک موتور گازی داشت وگهگاهی سوار آن می شدیم وداخل شهر ساری گشت وگدار می کردیم ویک بار هم برای کوتاه کردن موی سرم به اتفاق آقای فرامرز عفتی با موتور گازی به سلمانی(آرایشگری) در ساری رفتیم. در آن چند روزی که ساری بودم به اتفاق آقای فرامرز عفتی ودوستانش به مسجدی که نزدیکی های منزلشان بود رفتیم وباهم نماز برپا کردیم وبا یکی از دوستانش به نام آقای سبز علی راعی ورندی آشنا شدیم .  آقای سبزعلی راعی ورندی داشت خونه می ساخت  واز  خونه اش دیدن کردیم .به آقای سبز علی راعی ورندی که در سن ازدواج بود گفتم که شما ازدواج کردید؟ گفت  نه  گفتم پس چرا اکنون(یعنی قبل از ازدواج) منزل درست می کنید؟ گفت قبل از ازدواج باید همه چیز را آماده کنم بعد  ازدواج نمایم. البته در باره ازدواج بحث وحرف وحدیث زیاد است وهر جایی سنت ها وآداب ورسومی دارد که گاهی درستتند وگاهی نادرستند. از خدا می خواهیم که ازدواج را که سنت حسنه پیغمبراسلام ص است برجوانان ما آسان وگوارا فرماید. پیغمبر اکرم ص فرمود: النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منّی.  در حدیث دیگر فرمود : اکثر اهل الجهنم العُزّاب  یعنی اکثر اهل جهنم از عزب ها ومجرّد ها هستند چون مجردها در معرض انواع خطرها وانحرافات ومفاسد وشعله های فساد می باشند. تا کسی ازدواج نکند مدام در خامی وبی تجربگی وناپختگی وهوی وهوس وخیالات و...است اما هنگامی که با علاقه وشناخت  وفراهم کردن مقدمات اولیه  متعارف وتوکل برخدا اقدام به ازدواج نماید  زندگیش بابرکت وبارور می گردد. زندگیش پر ازبرکات وخیرات می شود. برکت صمیمیت وصفا وعشق زوجین و زن وشوهر و برکت کانون گرم خانواده وبرکت فرزندان وبچه ها وبرکت پختگی و وقار و برکت دینداری وایمان و...  در روایت است که پیغمبر اکرم ص فرمود: کسی که ازدواج کند نصف دینش را بدست آورده است ودر نصف دیگر باید مراقبت وتلاش نماید. بخش زیادی از مشکلات ازدواج به خانواده ها و توقعات  بیش از حد ورسم ورسومات غلط ومانند آن برمی گردد.امید است که خانواده ها  در رابطه با ازدواج براساس دین خدا وقرآن وفرامین پیغمبر ص واهل بیت علیهم السلام عمل نمایند نه برطبق خواسته های غیر معقول وتوقعات نابجا ومعیارهای غیر دینی وشرعی.

 بعداز اینکه از ساری به لاهیجان برگشتم  سال های متمادی ارتباط نامه ای  دوسویه  بین ما  برقرار بود. هنوز هم نامه های آقای فرامرز عفتی نزد من موجود است وخاطرات خوب وشیرینی را تداعی می کند. هنگامی که بنده در سال 1362 ازدواج کردم ومدتی پس از آن وحتی وقتی که یک فرزند هم داشتم باز تبادل نامه ای  داشتیم واز حالات یکدیگر با خبربودیم  اما الان بیش از بیست سال است که خبری از هم نداریم!!!

سفر اردویی به مناطق جنگی جنوب

پنج ، شش ماهی بعد از شهادت برادر عزیزم شهید سید علی سعادت از طرف بسیج مستضعفین لاهیجان به همراه عده ای از خانواده های شهداء(غیر از خواهران) در سنین تا 15 سال ویا کمی بیشتر به صورت اردویی به مناطق جنگی جنوب کشور رفتیم ودر مسیر رفتن به مناطق جنگی در بعضی از شهرها که از پیش هماهنگی شده بود توقف  می کردیم ، از جمله اینکه یک شبانه روز در پادگان چالوس ماندیم که برای اولین بار نظم وانضباط ومقررات نظامی را در آنجا دیدم که برای من خیلی جالب بود وبعد از آن چند روزی در تهران در یک منطقه مربوط به سپاه که در اطراف کوه بوده( احتمالاً در منطقه شیمیرانات) توقف داشتیم که خیلی جالب بود وخوش گذشته بود ودر آنجا برنامه کلاس قران وتربیتی برای ما گذاشته بودند . چندروزی که درآنجا بودیم متأسفانه کف پای راست بنده  براثر میخچه وشبیه آن دچار درد شدید و ورم شد واز این جهت خاطرم آزرده شده بود. دنیا هم خاصیتش همین است که گهی خوشی می دهد وگاهی تلخی ورنج ،  گهی زین به پشت و گهی پشت به زین. به قول شیخ اجل سعدی شیرازی که فرمود:

 دراین عالم کسی بی غم نباشد    اگر باشد بنی آدم نباشد.

*روزگاراست اینکه گه عزت دهد گه خوار دارد

                       چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد

وبعد از آن یک روز هم در شهر خرم آباد ماندیم. خرم آباد شهر خوش آب وهوایی است ودر جایی که استقرار داشتیم آب نهری که خیلی پاکیزه وزلال بوده جاری بود ودرآنجا برای اولین بار در آن زمان  پدافند چندلول ضدهوایی رو دیدم. ونهایتاً به مناطق جنگی جنوب کشور (اهواز و هویزه و...) رفتیم  واز نزدیک بعضی از شهرهای ویران شده جنوب (یعنی خوزستان) را مشاهده کردیم ، بویژه شهر هویزه که کاملاً ویران شده بود وبجز یک ساختمان ، هیچ بنایی برپا نبود و وجود نداشت وهمه چیز آن از سوی نیروهای متجاوز رژیم بعث عراق (صدام تکریتی افلقی) با خاک یکسان شده بود.

حفظ قرآن ودعای کمیل قبل از طلبگی

بنده قبل از اینکه طلبه بشوم ، کل دعای کمیل را حفظ بودم  وبخشی از سوره های قرآن را نیز از حفظ بودم. بعداز اینکه طلبه شدم در حفظ وختم قرآن خیلی تلاش کردم تا اینکه حافظ بیش از  90درصد قرآن شده بودم  بطوری که در یک سفرتبلیغی که همراه مبلِّغین اعزامی با اتوبوس به ایلام می رفتیم ودرداخل اتوبوس با آقای نصراصفهانی که حافظ کل قرآن است در یک ردیف بودیم  حدود چند ساعت(تانزدیکی های ایلام) آیات را از حفظ می خواندیم وار یکدیگرسؤال می کردیم.

ورود به مدرسه علمیه لاهیجان

زمانی که در پایگاه مقاومت آسید محمد بودم بعد از گذشت یک سال واندی به جهت علاقه فراوانی که به علوم دینی وقرآنی داشتم در تاریخ 20 / 1 / 1362 جذب مدرسه علمیه (حوزه علمیه) لاهیجان شدم ومدیریت مدرسه هم با حضرت حجت الأاسلام حاج آقای قنبر مشفق بود.

شوق زیاد  به مطالعه

یکی از چیزهایی که در دوره نوجوانی وجوانی خیلی در بنده ظهور وبروز کرده بود  مسئله شوق واشتیاق زیاد به مطالعه کتب اسلامی بود ودرزمانی که به  اصطلاح مسؤول کتابخانه محل خود بودم با مطالعه کتب مختلفه ، رشد وآگاهی خوبی به مسائل گوناگون دینی واسلامی و... پیداکرده بودم وبا آگاهی  خوبی وارد حوزه وجمع طلبگی شدم. عطش مطالعه با ورود به عالَم طلبگی روز به روز بیشتر شد ودر اوائل طلبگی تقریبا همه کتاب های شهید محراب آیت الله  عبد الحسین دستغیب را با شورو شوق فراوان وبا توجه وعشق خواندم خصوصا کتاب ایمان ایشان را چندین دور با توجه و دقت مطالعه کردم ودر دور اول مطالعه این کتاب اشک هایم تا آخرین صفحات جاری بود  و اوراق کتاب ایمان براثر اشک های ریخته شده باد کرده بود وبه جرئت می توان گفت که آثارنورانی شهید دستغیب برای همه طبقات جامعه بویژه جوانان ، بسیار مفید وسازنده وتأثیرگذار است وشایسته ولازم است که طلاب علوم دینی نیز خصوصا در اوائل طلبگی پیوسته از کتب سودمند وسازنده این عالِم ربانی بهره گیرند ونفوس ودل های خودرا با مطالعه ومرور اینگونه آثار ، نورانی و صفا بخشند.

رو آوردن به آثار شهید استاد مرتضی مطهری ره

هنگامی که حاشیه ملّا عبد الله( حاشیه برتهذیب المنطق ملّا سعد تفتازانی) را نزد استاد فراگرفتم وبا قواعد منطقی ومفاهیم کلی آشنا شدم به آثار استاد شهید مطهری ره بیشتر رو آوردم ، اگر چه قبل از آن( زمانی که سوم راهنمایی واول دبیرستان بودم یعنی قبل از طلبگی)  بعضی از کتاب های ایشان را خوانده بودم ولی خواندن وفراگیری یک کتاب منطقی مثل حاشیه ملّا عبدالله ، هضم ودرک مطالب آثار وکتاب های  استاد مطهری را (که بیشتر رنگ فلسفی وتحقیقی واستدلالی در سطح بالا دارد) ، برای من آسان تر کرد واز مطالعه کتب شهید مطهری بسیار لذت می بردم واکثر آثاراین مرد بزرگ را در دوران تحصیلات طلبگی  با عشق وعلاقه زیاد خواندم وهر سخنرانی که از ایشان در رادیو که معمولاً ساعت یک عصر پخش می شد با دقت گوش می کردم البته سخنرانی هایی که رادیو در آن ساعت پخش می کرد بسیار عالی وجالب بود وبنده مقید بودم که آنها را گوش کنم وبهره ببرم. بنده معتقدم که مطالعه آثارشهید مطهری برای کسانی که تاحدی قدرت هضم وفهم دارند بویژه برای دانشجویان وفرهیختگان واساتید وطلاب، موجب استحکام پایه های فکری وعقیدتی می گردد وانسان را از تزلزل فکری وانحراف عقیدتی حفظ می نماید. مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در باره ارزش واهمیت آثار استاد شهید مطهری چنین فرمودند : ....آثار شهید مطهری مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی ایران است

شخصیت شهید استاد مطهری از منظر حضرت امام خمینی ره

به تناسب ذکر ویادی که از علامه شهید مطهری شد مناسب دیدم که نظر ودیدگاه امام خمینی ره  درباره شخصیت این متفکرعظیم الشأن اسلامی  بیان شود. حضرت امام خمینی ره بعد از شهادت جانگداز شهید آیت الله مطهری  در مناسبت های مختلف  طی چند پیام تسلیت و سخنرانی، عظمت ومقام ومنزلت استاد شهید مطهری وآثارش را گوشزد فرمودند که  آن پیام ها وسخنرانی ها ذیلا ذکر می شود .اولین پیام تسلیت به مناسبت شهادت جانسوز شهید مطهری بدین شرح صادر شد :

پیام امام خمینی ( ره ) به مناسبت شهادت استاد مطهری

بسم الله الرحمن الرحیم

انالله و انا الیه راجعون

اینجانب به اسلام و اولیای عظیم الشأن و به ملت اسلام و خصوصا ملت مبارز ایران، ضایعه ی اسف انگیز شهید بزرگوار ، متفکر ، فیلسوف و فقیه عالی مقام مرحوم آقای حاج شیخ مرتضی مطهری قدس سره را تسلیت و تبریک عرض می کنم؛ تسلیت در شهادت شخصیتی که عمر شریف و ارزنده ی خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف کرد و با کجرویها و انحرافات مبارزه ای سرسختانه کرد؛ تسلیت در شهادت مردی که در اسلام شناسی و فنون مختلفه ی اسلام و قرآن کریم ، کم نظیر بود. من فرزند بسیارعزیزی را از دست داده ام و در سوگ اونشستم . وی از شخصیتهایی بود که حاصل عمرم محسوب می شد. در اسلام عزیز به شهادت این فرزند برومند و عالم جاودانه ، ثُلمه ای وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست.  تبریک از داشتن این شخصیتهای فداکار که در زندگی و پس از آن با جلوه خود نورافشانی کرده و می کنند. من در تربیت چنین فرزندانی که با شعاع فروزان خود مردگان را حیات می بخشند و به ظلمتها نور می افشانند، به اسلام بزرگ، مربی انسانها و به ملت اسلامی تبریک می گویم. من اگر چه فرزندعزیزی که پاره ی تنم بود از دست دادم ، لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشت و دارد.

«مطهری» که در طهارت روح ، قوت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود، رفت و به ملأ اعلی پیوست، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی ، علمی و فلسفی اش نمی رود.

ترورها نمی توانند شخصیت اسلامی مردان اسلام را ترور کنند. آنان بدانند که به خواست خدای توانا ، ملت ما با رفتن اشخاص بزرگ در مبارزه علیه فساد ، استبداد و استعمار مصمم تر می شوند. ملت ما راه خود را یافته و در قطع ریشه های گندیده ی رژیم سابق و طرفداران منحوس آن از پای نمی نشینند. اسلام عزیز با فداکاری و فدایی دادن عزیزان رشد نمود. برنامه  اسلام از عصر وحی تاکنون بر شهادت توأم با شهامت بوده است. قِتال در راه خدا و راه مستضعفین در رأس برنامه های اسلام است. (وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ...سوره نساء آیه 75)

اینان که شکست و مرگ خود را لمس نموده و با این رفتار غیرانسانی می خواهند انتقام بگیرند یا به خیال خام خود مجاهدین در راه اسلام را بترسانند، بد گمان کرده اند. از هر موی شهیدی از ما و از هر قطره ی خونی که به زمین می ریزد انسانهای مصمم و مبارزی به وجود می آید.

شما مگر تمام افراد ملت شجاع را ترور کنید، والا ترور فرد هر چه بزرگ باشد برای اعاده چپاولگری سودی ندارد. ملیت که با اعتقاد به خدای بزرگ و برای احیای اسلام به پا خاسته با این تلاشهای مذبوحانه عقبگرد نمی کند. ما برای فداکاری حاضر و برای شهادت در راه خدا مهیا هستیم.

اینجانب روز پنجشنبه 13 اردیبهشت 58 را برای بزرگداشت شخصیتی فداکار و مجاهد در راه اسلام و ملت ،عزای عمومی اعلام می کنم و خودم در مدرسه فیضیه روز پنجشنبه و جمعه به سوگ می نشینم. از خداوند متعال برای آن فرزند عزیز اسلام رحمت و غفران و برای اسلام عزیز، عظمت و عزت مسئلت می نمایم . سلام بر شهدای راه حق و آزادی.

روح الله الموسوی الخمینی 12/2/58

سخنرانی حضرت امام در مدرسه ی فیضیه به مناسبت شهادت استاد شهید مطهری

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از فرقهای مکتب اسلام، مکتب توحید با مکتبهای انحرافی، مکتبهای الحادی این است که رجال این مکتب ، شهادت را برای خودشان فوز عظیم می دانند(یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزا عَظِیما) از شهادت استقبال می کنند، چون قائل هستند به اینکه ما بعد این عالم طبیعت عالمهای بالاتر، نورانی تر از این عالم است. مؤمن در این عالم در زندان است و بعد از شهادت از زندان بیرون می رود. این یکی از فرقهایی است که بین مکتب توحید با سایر مکتبهاست. جوانهای ما شهادت را طالب اند؛ علمای متعهد ما برای شهادت پیشقدم می شوند. آنهایی که به خدا و به روز جزا اعتقاد ندارد، آنها باید از موت بترسند؛ آنها از شهادت باید بترسند. ما و شاگردان مکتب توحید از شهادت نمی هراسیم، نمی ترسیم. بیایند امتحان کنند چنانکه امتحان کردند. و یکی از نکته هایی که مافوق حدیث تحقق پیدا کرده این است که «یؤید هذا الدینُ برجُل فاجر» با مردهای فاجر، اراده  خدا  این دین ما تایید می شود. به واسطه  محمد رضا، این مرد فاجر، خواهی نخواهی این دین تایید شد. برای اینکه هر چه ظلم بیشتر باشد و هر چه ستمکاری بیشتر باشد، دین عدل بیشتر تاییدمی شود. ظالم با احکام، با اعمال ظالمانه  خودش دین عدل را تایید می کند و لایزال این طور بوده است.

فرعون با فرعونیت و طغیانش دین موسی را تایید می کند و ابوسفیان با طغیان، دین رسول اکرم ( ص ) را تایید می کند و محمد رضا با طغیان و عصیان و جور و ستم، دین اسلام را تایید می کند، همان طوری که از قشر متفکرین روحانی، دین ما تایید می شود. خدای تبارک و تعالی می فرماید که از قشرهای فاسد هم، از رجل فاجر هم، دین اسلام و دین خدا تایید می شود، و آن به همین معناست که گفتم. نه تایید می کند، تایید می شود (لایزال یؤید هذا الدین برجل فاجر).

این رجل فاجری که خون عزیز ما را به زمین ریخت، دین خدا را تایید کرد، یعنی خدا دین خودش را به او تایید کرد. با ریختن خون عزیز ما انقلاب ما تایید شد. این انقلاب باید زنده بماند؛ این نهضت باید زنده بماند، و زنده ماندنش به این خونریزیهاست. بریزید خونها را، زندگی ما دوام پیدا می کند؛ بکشید ما را، ملت ما بیدارتر می شود. ما از مرگ نمی ترسیم و شما هم از مرگ ما صرفه ندارید.

دلیل عجز شماست که در سیاهی شب متفکران ما را می کشید؛ برای اینکه «منطق» ندارید. اگر منطق داشتید که صحبت می کردید؛ لکن منطق ندارید. منطق شما ترور است؛ منطق اسلام ترور را باطل می داند؛ او منطق دارد. لکن با ترور شخصیتهای بزرگ ما، شخصهای بزرگ ما، اسلام ما تایید می شود. نهضت ما زنده شد؛ در تمام اقشار ایران باز زندگی از سر گرفت؛ اگر سستی و ضعفی پیدا کرده بود زنده شد. اگر نبود شهادت این مرد بزرگ و اگر این مرد بزرگ در بستر خودش مرده بود، این تایید نمی شد، این موج بر نمی خاست. الان موجی در همه ی دنیا، همه دنیایی که به اسلام علاقه دارند، بلند شد؛ سایر کشورها هم. برادران من! از موت نرسید:

آنکه مردن پیش چشمش تَهلُکَه است           نهی لاتُلقُوا بگیرد او به دست

مردن تَهلُکه نیست، مردن حیات است. آن عالم«حیات» است، این عالم مرده است. از مردن نترسید و نمی ترسید. آنها باید بترسند که مردن را از بین رفتن می دانند، هلاک و فنا می دانند. چرا مسلمین از موت بترسند؟! چرا علما از موت بترسند؟! این مکتب باقی است . مکتب اسلام باقی است، این نهضت باقی است، تا این ریشه های گندیده هم زیر خاک برود، تا این ریشه های گندیده هم قطع بشود، تا این توطئه های ضعیف هم خنثی بشود.

خداوند شما را تایید کند. خداوند برادرهای ما را، خواهرهای ما را تایید کند که همه برای اسلام مفید هستید و همه نهضت را به پیش بردید. الان هم همه با هم به پیش.

والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته

پیام امام خمینی به مناسبت اولین سالگرد شهادت استاد شهید مطهری

بسم الله الرحمن الرحیم

گرچه انقلاب اسلامی ایران به رغم بدخواهان و ماجراجویان به خواست و توفیق خداوند متعال به پیروزی رسید و نهادهای اسلامی انقلابی یکی پس از دیگری در ظرف تقریباً یک سال با آرامش و موفقیت انجام گرفت، لکن به ملت ما و به حوزه های اسلامی و علمی خسارتهای جبران ناپذیر به دست منافقین ضد انقلاب واقع شد، همچون ترور خائنانه ی مرحوم دانشمند و اسلام شناس عظیم الشأن حجةالاسلام آقای حاج شیخ مرتضی شهید مطهری رحمة الله علیه.

اینجانب نمی توانم در این حال (اشاره به ایام ناراحتی قلبی امام )، احساسات و عواطف خود را نسبت به این شخصیت عزیز ابراز کنم. آنچه باید عرض کنم درباره او، آن است که وی خدمتهای ارزشمندی به اسلام و علم نمود وموجب تاسف بسیار است که دست خیانتکار ،این درخت ثمربخش را از حوزه های علمی و اسلامی گرفت و همگان را از ثمرات ارجمند آن محروم نمود.

مطهری فرزندی عزیز برای من و پشتوانه ای محکم برای حوزه های دینی و علمی ، خدمتگزاری سودمند برای ملت و کشور بود. خدایش رحمت کند و در جوار خدمتگزاران بزرگ اسلام جایگزین فرماید.

اکنون شنیده می شود که مخالفین اسلام و گروه های ضد انقلاب در صدد هستند که با تبلیغات اسلام شکن خود دست جوانان عزیز دانشگاهی ما را از استفاده از کتب این استاد فقید کوتاه کنند. من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه می کنم که کتابهای این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه های غیر اسلامی فراموش شود. از خداوند متعال توفیق همگان را خواهنم .

والسلام علی عبادالله الصالحین

روح الله الموسوی الخمینی

30/1/1359

پیام امام خمینی به مناسبت دومین سالگرد شهادت استاد شهید مطهری

بسم الله الرحمن الرحیم

سالروز شهادت شهیدی مطهری است که درعمر کوتاه خود اثرات جاویدی به یادگار گذاشت که پرتوی از وجدان بیدار و روح سرشار از عشق به مکتب بود. او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم و بی قلق و اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بی استثناء آموزنده و روانبخش است و مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان و عقیدت نشأت می گرفت، برای عارف و عامی سودمند و فرح زاست.

امید آن بود که از این درخت پرثمر، میوه های علم و ایمان بیش از آنچه بجا مانده، چیده شود و دانشمندانی پُربها تسلیم جامعه گردد. مع الاسف دست جنایتکاران مهلت نداد و جوانان عزیز ما را از ثمره طیبه این درخت برومند محروم نمود، و خدای را شکر که آنچه از این استاد شهید باقی است با محتوای غنی خود مربی و معلم است.

مرحوم شهید استا مطهری به ابدیت پیوست؛ خدایش با رحمت خود با موالیانش محضور فرماید.

روح الله الموسوی الخمینی

9/2/1360

بیانات امام خمینی به مناسبت سومین سالگرد شهادت استادشهید مطهری

... و چون روز منطبق است با سالروز وفات مرحوم مطهری رحمه الله، من باید یک کلمه هم از او به شما عرض کنم . مرحوم آقای مطهری یک فرد بود، جنبه های مختلف در او جمع شده بود، و خدمتی که به نسل جوان و دیگران کرده است، کمتر کسی کرده است. آثاری که از او هست، بی استثناء همه ی آثارش خوب است و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم بی استثناء آثارش خوب است. ایشان بی استثناء آثارش خوب است، انسان ساز است، برای کشور خدمت کرده، در آن حال خفقان خدمتهای بزرگ کرده است این مرد عالیقدر. خداوند به حق رسول اکرم او را به رسول اکرم ( ص ) محشور بفرماید.

تقلید در مسائل شرعی

هنگامی که طلبه شدم شانزده سال ازعمر بنده گذشته بود وپا به سن هفده سالگی گذاشته بودم واز نظر تقلید تا قبل از رحلت حضرت امام خمینی ره مقلِّد ایشان بودم وبعد از وفاتش بنابر فتوای حضرت آیت الله فاضل لنکرانی ، باقی برتقلید حضرت امام ره ماندم  وبعد از رحلت آیت الله فاضل  از مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای تقلید می نمایم.

ازدواج وتشکیل خانواده

در اوائل طلبگی زمانی که مشغول خواندن کتابی به نام جامع المقدمات (که در بردارنده چند کتاب صرفی ونحوی است )  بودم  و احتمالاً ملاّمحسن ویا صمدیه می خواندم که به لطف الهی  زمینه ازدواج فراهم شد ودر تاریخ 12/  12/  1362 تشکیل خانواده دادم ومحل پدر عیالم (مرحوم محمد علی اکبری معروف به محمد علی نجّار) ،  روستای گورندان از توابع شهر لاهیجان می باشد.

نقل وانتقال های بعد از ازدواج

 بنده بعد از ازدواج  چند ماهی در منزل پدری بودم وبعد از آن در شهر لاهیجان منزل مرحوم چرختاب در محله  مسجد اکبریّه  یک سال مستأجر بودم وبعد از آن دوباره به منزل پدری منتقل شدیم وتقریبا دوسال در آنجا بودیم وباز دوباره در شهر منزل مرحوم نویدی در محله شعربافان  در حدود دوسال مستأجر بودیم.( در سال های 68-67)  .   در سال 1368 که حضرت امام خمینی ره رحلت کردند ما در  منزل  مرحوم آقای نویدی بودیم وبچه اول ما که دختر بود حدود پنج ساله  بود. فرزند اول ما در تاریخ 26  دی  سال 63  هنگامی که در سادات محله لاهیجان در منزل پدری سکونت داشتیم متولدشد . در تابستان سال 1368 به گورندان  منزل پدر عیالم منتقل شدیم. پدر خانم بنده مرحوم آقای محمد علی اکبری  قطعه زمینی که در مجاورت خانه اش بود برای ساخت منزل به اینجانب دادند وبا تلاش ها وزحمات مخلصانه او وبزرگواری بعضی از افراد یک خانه ای در آنجا ساخته شد وبه لطف خدا ما وارد آن خانه شدیم ودر حدود 3سال در آنجا بودیم  وبعد از آن به توفیقات الهی به شهرمقدس قم منتقل شدیم.  در چند سالی که در روستای گورندان( محل پدرخانم) بودیم  بچه دوم ما نیز که دختر بود در تاریخ 30 شهریور 69 متولد شد.

فعالیت های تبلیغی وقرآنی در روستای گورندان

 روستای گورندان از توابع لاهیجان ،  محل پدر عیال(پدرخانم) بنده می باشد.مردم گورندان وروستاهای اطراف آن مردمانی مؤمن ومتدین وانقلابی  و از عاشقان و ارادتمندان به اهل بیت علیهم السلام و از محبان ومریدان و دوستداران سادات وامام زادگان  وعلماء  وروحانیت معزز می باشند. چندین سال(از سال 1368  تا سال 1372)در مناسبت های تبلیغی مانند ماه محرم ودهه صفر وایام فاطمیه س  ونیز در ایام موالید وشهادات چهارده معصوم علیهم السلام و مجالس ترحیم  در مسجد اکبریه گورندان  و روستاهای اطراف آن منبر رفتم و در طول این مدت پیوسته مورد لطف ومحبت واحترام مردم بودم  وازاین بابت نیز از مردم خوب گورندان وروستاهای اطراف از قبیل کوشال وسیاهگوراب و... تشکر می کنم.  چند سالی که در گورندان بودم برای برادران وخواهران در سنین مختلف  در مسجد اکبریه گورندان ، کلاس های  آموزش قرآن (قرائت وتجوید و...) برقرارکردم واستقبال خوبی هم داشتند و حتی عده ای نیز از روستای کوشال که هم جوار گورندان است ، با عشق وعلاقه دراین کلاس ها شرکت می کردند. یاد وخاطره آن ایام برای بنده بسیار جالب وشیرین وبه یادماندنی می باشد.

تحصیلات حوزوی در حوزه علمیه لاهیجان واصفهان

مدتی که در مدرسه علمیه لاهیجان مشغول به تحصیلات علوم دینی بودم در عرض حدود چهار سال کتاب های جامع المقدمات وسیوطی وحاشیه ملّاعبدالله( که حاشیه برمتن تهذیب المنطق ملّا سعد تفتازانی است)  ومغنی ومعالم وبخش زیادی از مختصر تفتازانی در علم معانی وبیان وبدیع  وکتاب حادیعشر در علم کلام ونیز شرح تجرید با ترجمه علامه شعرانی  را در این مدرسه فراگرفتم ودر سال 1366 به اتفاق همسر ودختر خردسالم که تقریبا 3 ساله بود  عازم شهر اصفهان شدیم. یک سال واندی در مدرسه علمیه ذوالفقار که داخل بازار قدیمی اصفهان واقع است  ومدیریت آن به عهده آیت الله حسن امامی بود مشغول به تحصیل شدم وعده ای از طلاب لاهیجانی(از جمله آقای رضا نوروزی کوشالی ) و رودسری (از جمله آقای علیرضا گرمابدشتی )هم در آن زمان در مدرسه علمیه ذوالفقار به تحصیل مشغول  بودند. روزهای آغازین ورود ما به اصفهان جهت تحصیل مصادف بود با رحلت مرحوم مدرّس افغانی که از اساتید برجسته قم بود وخبردرگذشت او را در آن ایام در اصفهان شنیدیم.   در بازار بزرگ قدیمی ومسقّف اصفهان ،چندین مدرسه بود از جمله مدرسه ذو الفقار، مدرسه صدر ، مدرسه ملاعبد الله، مدرسه نیم آوُر  ویک مدرسه ای هم به نام الغدیر بود که خارج از بازار قرار داشت   وطلبه ها جهت درس از طریق کوچه ای که به بازار وصل می شد  وجنب مدرسه ذوالفقار بود  به آن مدرسه تردد داشتند. مدرسه الغدیر وبعضی از مدارس دیگر تحت اشراف  مدرسه ذوالفقاربود. بنده درمدرسه علمیه ذوالفقار که مدیریت منظم وبرنامه های گسترده ای داشته مشغول به تحصیل ودرس وبحث بودم. این مدرسه درآن زمان در حدود هزار طلبه داشت که از اصفهان ومناطق مختلف کشور برای تحصیل آمده بودندوبعداز قم ومشهد بالاترین مدرسه از نظر تعداد طلاب بوده است. وقوانین ومقررات بسیارخوب ودقیقی داشت وهر کلاس درسی برای خود حضور وغیاب داشت واگر غیبتِ غیر موجه زیاد می شد اخطار وتذکر می دادند وحتی شهریه را قطع می کردند. بنده در مدتی که در این مدرسه مشغول به تحصیل بودم  کتاب های مختصر النافع علامه حلّی که یک دوره فقه مختصر وفشرده است ومعالم ومغنی باب رابع وبخشی از مختصر تفتازانی (در علم معانی و بیان وبدیع ) را فراگرفتم اگرچه بعضی از این کتب را تا حد قابل توجهی در مدرسه علمیه لاهیجان آموخته بودم. منزل اجاره ای ما در محله سبزه میدان  نزدیکی های مزار مرحوم علامه مجلسی بود(به اصطلاح  پشت مرحوم مجلسی). در سبزه میدان  مسجد جامع بزرگ قدیمی با پایه ها وستون های عریض وطویل قرار داشت(نام این مسجد احتمالا مسجد رکن الدوله باشد) وآنطور که یادم هست  در حیاط مسجد ویا حوالی آن یک پناهگاه محکم زیر زمینی درست کرده بودند تامردم در مواقع حملات هوایی ویا موشکی رژیم سفّاک وخون آشام عراق(صدام تکریتی افلقی) به آنجا پناه ببرند. انصافاً در ایام جنگ تحمیلی عراق برعلیه ایران در زمان صدام تکریتی ، مردم اصفهان فداکارهای زیادی نمودند وشهدای بسیاری را تقدیم اسلام کردند.در زمان جنگ تحمیلی  موشک های زیادی به شهر اصفهان  خصوصا خیابان مسجد سیّد اصابت کرد.  در مجموع اصفهانی ها مردمانی متدین وباهوش وفعّال وتلاشگرند. یکی از توفیقاتی که بارها در اصفهان نصیب شد این بود که به اتفاق خانواده به زیارت مرقد مطهر مرحوم مجلسی می رفتیم وگاهگاهی نیز به تنهایی به زیارت می رفتم . یکی از مرسومات خانم های آنجا این بود که هرهفته سفره نذری در کنار مرقد مرحوم مجلسی می انداختند ونان وخرما وسبزی وحلوا ومانندآن پخش می کردند واز این طریق به حوائج وخواسته های خود می رسیدند.

یادی از مرحوم آیت الله حاج سید حسن امامی ره

 مرحوم آیت الله  سید حسن امامی  اصفهانی  مسؤل مدرسه علمیه ذوالفقاربود که در بین مردم اصفهان از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بود  وخدمات علمی وفرهنگی  وکارهای خیر فراوانی در طول حیات خود انجام داد و مردم اصفهان به خاندان امامی ارادت وعلاقه خاصی دارند. ایشان یکی از رُفقا ودوستان صمیمی مقام معظم رهبری بودند ودر رحلت او حضرت آیت الله خامنه ای پیام تسلیت دادند. ایشان برخورد واخلاق بسیار پرجاذبه ای داشتند. در طول یک سال واندی که در مدرسه ذوالفقار طلبه بودم جز تواضع و خوش رفتاری و وقار و وزانت وخوبی از ایشان ندیدم. در اخلاق ورفتار وبرخورد با مردم وطلاب وروحانیت واحسان ونیکی ورسیدگی به محرومین وایتام ودفاع از تشیع وحریم اهل بیت علیهم السلام  نمونه بود.  در راه رفتن بسیار وزین وباوقار ومتانت راه می رفتند ولحن سخنش بسیارجذاب ودلنشین بود.  آن زمان در مدرسه الغدیر که زیر نظر مدرسه ذوالفقار بود ، منظومه ملّا هادی سبزواری را تدریس می کرد.با همه موقعیت وجایگاه اجتماعی وعلمی که داشت در سلام کردن به دیگران پیشگام بود وبارها دیدم که به هنگام ورود به مدرسه ذوالفقار به افرادی که در مسیر بودند اعم از طلبه وغیر طلبه سلام می کردند . یک روز در وقت صبح  تقریبا ساعت 9 صبح دیدم که از در ورودی مدرسه ذوالفقار وارد مدرسه می شوند وعده ای همراهش بودند ، بنده جلو رفتم که زودتر سلام کنم دیدم که حضرت ایشان پیشدستی کردند وبه اینجانب سلام کردند. چنین چیزی را ندیده بودم وبرای من بسیارجالب بود که یک شخصیتی که همه اصفهانی ها  به او ارادت دارند وانسان مشهور وبزرگی بوده  با اینکه بنده را نمی شناخت ، سبقت در سلام می گیرد وبه من سلام می کند. سلام کردن وسلام دادن از سنت های بسیار با ارزش اسلامی ودینی است وروایات زیادی در این باب وارد شده است.در باره پیغمبراکرم ص آمده است که کسی نمی توانست در سلام کردن برآن بزرگوار پیشی بگیرد. متأسفانه بعضی ها خیال می کنند که اگر جلوتر به دیگری سلام کنند ، مقام ومرتبه شان پایین می آید در حالی که چنین نیست بلکه برعکس است وسلام کردن به دیگران نشانه شخصیت و ادب وفرهنگ شخص است وتکبر کردن وسلام نکردن به دیگران ، نشانه نقص شخصیتی وبی فرهنگی است. جایی که خداوند متعال به بندگانش در دنیا وآخرت سلام می دهد  آیا سزاوار است که بندگان او از سلام کردن به دیگران کوتاهی ودریغ نمایند؟!!

احادیثی در باب سلام  وسلام کردن:

حدیث (1) پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

إنَّ أَولَى النّاسِ بِاللّه  وَ بِرَسولِهِ مَن بَدا بِالسَّلامِ؛

 نزدیکترین مردم به خدا و رسول او کسى است که آغازگر سلام باشد.

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج8 ، ص 357 ، ح9657 - بحارالانوار(ط-بیروت) ج73 ، ص12 ، ح50

حدیث (2) امام على علیه السلام :

اَلسَّلامُ سَبعونَ حَسَنَةً تِسعَةٌ وَ سِتّونَ لِلمُبتَدى وَ واحِدَةٌ لِلرّادِّ؛

سلام هفتاد ثواب دارد که شصت و نه تاى آن براى سلام کننده است و یکى براى جواب دهنده.

بحارالانوار(ط-بیروت) ج73 ، ص11 ، ح46

حدیث (3) پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله :

یُسَلِّمُ الرَّاکِبُ عَلَى الْمَاشِی وَ الْمَاشِی عَلَى الْقَاعِدِ وَ إِذَا لَقِیَتْ جَمَاعَةٌ جَمَاعَةً سَلَّمَ الْأَقَلُّ عَلَى الْأَکْثَرِ وَ إِذَا لَقِیَ وَاحِدٌ جَمَاعَةً سَلَّمَ الْوَاحِدُ عَلَى الْجَمَاعَةِ.

سلام میکند سواره بر پیاده و رهگذر بر نشسته و هنگام ملاقات جماعتی با جماعت دیگر سلام کند (گروه) کم بر (گروه) زیاد و هنگام ملاقات (شخص) واحدی با جماعت سلام کند (شخص) واحد بر جماعت

 کافی(ط-الاسلامیة) ج‏2، ص647 ، ح3

حدیث (4) امام صادق علیه السلام :

اَلسَّلامُ قَبلَ الکَلامِ؛

نخست سلام، سپس کلام.

تحف العقول ص246

حدیث (5) پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله :

اَلبادى بِالسَّلامِ بَرى ءٌ مِنَ الکِبرِ؛

سلام کننده، از تکبر به دور است.

نهج الفصاحه ص375 ، ح1102

حدیث (6) پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله :

خَمسٌ لا أَدَعُهُنَّ حَتَّى المَماتِ ... و َالتَّسلیمُ عَلَى الصِّبیانِ لِتَکونَ سُنَّةً مِن بَعدى؛

پنج چیز است که تا زنده ام رهایشان نمى کنم... و سلام کردن به کودکان تا بعد از من سنّت شود.

خصال ص 271 ، ح12

حدیث (7) پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله :

أفشِ السَّلامَ یَکثُر خَیرُ بَیتِکَ؛

سلام را رواج ده تا خیر و برکت خانه ات زیاد شود.

خصال ص 181 ، ح246

حدیث (8) امام باقر علیه السلام :

إنَّ اللّه  یُحِبُّ إطعامَ الطَّعامِ و َإفشاءَ السَّلامِ؛

خداوند غذا دادن و به همه سلام کردن را دوست دارد.

محاسن ج2 ، ص388 ، ح7

حدیث (9) پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله :

إنَّ مِن موجِباتِ المَغفِرَةِ بَذلُ السَّلامِ وَ حُسنُ الکَلامِ؛


یکى از موجبات مغفرت، سلام کردن و سخن نیکو گفتن است.

نهج الفصاحه ص342 ، ح928

حدیث (10) امام باقر علیه السلام:

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ‏ الْآیَةَ قَالَ هُوَ تَسْلِیمُ الرَّجُلِ عَلَى أَهْلِ الْبَیْتِ حِینَ یَدْخُلُ ثُمَّ یَرُدُّونَ عَلَیْهِ فَهُوَ سَلَامُکُمْ عَلَى أَنْفُسِکُم‏

درباره سخن پروردگار از امام باقر علیه السلام  پرسیدم  آیه «هرگاه وارد خانه هایی شدید به خودتان سلام کنید» فرمود: منظور سلام کردن مرد به اهل خانه است در هنگام وارد شدن به آن و جواب دادن اهل خانه به او. پس، این سلام شماست به خود شما.

وسایل الشیعه ج12 ، ص81 ،ح15696 - بحارالانوار(ط-بیروت) ج73 ، ص5 ،ح16

حدیث (11) پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله :

اِذا دَخَلَ اَحَدُکُم بَیتَهُ فَلیُسَلِّم، فَاِنَّهُ یُنزِلُهُ البَرَکَةَ وَ تُؤنِسُهُ المَلائِکَةُ؛

 هرگاه یکى از شما به خانه خود وارد مى شود، سلام کند، چرا که سلام برکت مى آورد و فرشتگان با سلام دهنده انس مى گیرند.

علل الشرایع ج 2، ص 583، ح 23

حدیث (12) امام صادق علیه السلام :

صِلُوا أرحامَکُم و بِرّوا بِإخوانِکُم وَ لَو بِحُسنِ السَّلامِ وَ رَدِّ الجَوابِ؛

صله رحم نمایید و به برادران (دینى) خود نیکى کنید، هر چند با سلام کردن خوب و یا جواب سلام خوب باشد.

کافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 157، ح 31

حدیث (13) پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله :

و َالّذى نَفسى بِیَدِهِ لا تَدخُلُوا الجَنَّةَ حَتّى تُؤمِنوا وَ لا تُؤمِنوا حَتّى تَحابّوا أ و لا أدُلُّـکُم عَلى شَئىٍ اِذا فَعَلتُموهُ تَحابَبتُم؟ اَفشُوا السَّلامَ بَینَـکُم؛

به خدایى که جانم در اختیار اوست، وارد بهشت نمى شوید مگر مؤمن شوید و مؤمن نمى شوید، مگر این که یکدیگر را دوست بدارید. آیا مى خواهید شما را به چیزى راهنمایى کنم که با انجام آن، یکدیگر را دوست بدارید؟ سلام کردن بین یکدیگر را رواج دهید.

مشکاة الانوار ص 123

حدیث (14) امام على علیه‏ السلام :

عَوِّدْ لِسانَکَ لینَ الْکَلامِ وَ بَذْلَ السَّلامِ، یَکْثُرْ مُحِبّوکَ وَ یَقِلَّ مُبْغِضوکَ؛

زبان خود را به نرمگویى و سلام کردن عادت ده، تا دوستانت زیاد و دشمنانت کم شوند.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص435 ،ح9946

حدیث (15) دیلمى :

کانَ النَّبىُّ صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏ آله ... یُسَلِّمُ عَلى مَنِ اسْتَقْبَلَهُ مِنْ کَبیرٍ وَ صَغیرٍ وَ غَنىٍّ وَ فَقیرٍ و لا یُحَقِّرُ ما دُعِىَ اِلَیهِ و لو اِلى خَشفِ التَّمْرِة وَ کانَ خَفیفَ المَئونَةِ کَریمَ الطَّبیعَةِ، جَمیلَ المُعاشَرَةِ، طَلِقَ الوَجهِ، بَشّاشا من غَیرِ ضِحکٍ، مَحْزونا مِن غَیرِ عَبوسٍ، مُتَواضِعا مِنْ غَیْرِ مَذَلَّةٍ، جَوادا مِن غَیْرِ سَرَفٍ، رَقیقَ القَلبِ، رَحیما بِکُلِّ مُسْلِمٍ... ؛

رسول اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله به هر کس برخورد مى ‏نمودند، از بزرگ و کوچک، ثروتمند و فقیر، سلام مى‏ کردند و اگر به جایى حتى براى خوردن خرمایى خشک دعوت مى‏ شدند، آن را کوچک نمى‏ شمردند. زندگیشان کم هزینه بود، بزرگ طبع، خوش معاشرت و گشاده رو بودند، بى آن‏که بخندند، همیشه متبسم بودند، بى‏ آن‏که اخمو باشند، محزون بودند، بى‏ آن‏که از خود ذلّتى نشان دهند، متواضع بودند، مى ‏بخشیدند ولى اسراف نمى ‏نمودند، دل نازک و نسبت به تمام مسلمانان مهربان بودند.

ارشاد القلوب(دیلمی) ج 1، ص 115

تذکر: احادیث ذکر شده در باب سلام کردن  از سایت شهید آوینی اخذ شده است.

دیدنی های اصفهان

اصفهان از شهرهای بزرگی است که آثار باستانی وجاهای دیدنی وزیارتی زیادی دارد که بخشی از آنها عبارتند از :

میدان نقش جهان  -  عمارت عالی قاپو  -  مسجد امام خمینی  - مسجد شیخ لطف الله – بازار قیصریه – سی وسه پل  - پُل خواجو – کاخ چهل ستون  - زاینده رود که شهر اصفهان در کنار آن قرار دارد – مناره گردان – مرقد ومزار شریف مرحوم علامه مجلسی ره -  قبر سید رشتی – امامزاده محسن – شاهزاده محمد  - امامزاده اسماعیل – مسجد رکن الدین – بازار فرش – میدان امام –

در مدتی که در اصفهان بودیم براثر اشتغالات درسی به غیر از چند مورد نتوانستیم  به اماکن وجاهای دیدنی ویا زیارتی برویم .

دوران طلبگی وجنگ تحمیلی

دوران طلبگی ما از زمانی که در لاهیجان ویا اصفهان تحصیل می کردیم  مصادف با جنگ تحمیلی رژیم پلید وسفّاک عراق(صدام تکریتی افلقی) برضد ایران بود. این جنگ در 31 شهریور 1359 به ایران وجمهوری اسلامی وملت شریف وانقلابی ایران اسلامی  تحمیل شد واستکبار جهانی و در رأس آنها حکومت فتنه گر و جنایت کارآمریکا در شعله ور نمودن آن نقش اساسی داشت . کشورهای اروپایی از جمله فرانسه وآلمان وانگلیس وبعضی دیگر از کشورها ازجمله حکومت کمونیستی شوروی سابق وبسیاری از حاکمان ودولت های مرتجع عربی که جیره خواران ووابستگان به غرب وشرق بودند کمک های تسلیحاتی ومادی ومعنوی وسیاسی زیادی به رژیم خون آشام عراق نمودند وخیانت گران ومنافقین داخلی(همانند بنی صدر ملعون ومسعود رجوی و...) نیز در همسویی ای که با استکبارجهانی داشتند ،درایام جنگ  فتنه ها وآشوب های زیادی در داخل کشور ایجاد کردند که با تدبیر حضرت امام خمینی وملت بصیر ایران  همه آنها سرکوب و خوار وذلیل  وفراری شدند. این جنگ نابرابر وناجوانمردانه حدود هشت سال  به طول انجامید . در هشت سال دفاع مقدس اقشار مردم  اعم از زن ومرد وپیر وجوان ودانشجو وطلبه وارتشی های قهرمان و برادران عزیز سپاهی وبسیجی وعموم ملت ایران  ونهاد های مختلف فداکاری وجانفشانی وایثار کردند  وبا رهبری های پیامبرگونه امام خمینی ره ویاران باوفایش (همچون آیت الله خامنه ای و...)جلو تجاوز متجاوزین را گرفتند وبا تقدیم صدها هزار شهید وجانباز وجاوید الأثر و آزاده   افتخار بزرگ وجاویدانی آفریدند ومجد وعظمت وعزت واستقلال ایران اسلامی وجمهوری اسلامی ایران را به جهانیان و مستکبرین عالم ثابت کردند.

مدرسه علمیه لاهیجان نیز چند شهید تقدیم اسلام وقرآن نمود که عبارتند از : 1- شهید ... رستمی اهل کارسنگ اسلام آباد دیلمان سیاهکل 2- شهید پور باقری اهل کیاشهر 3- شهید حسین میرزا زاده اهل لاهیجان 4- شهید میرزایی اهل لاهیجان 

بازگشت به لاهیجان

بعد از یک سال واندی اقامت در اصفهان دوباره به شهر لاهیجان برگشتم (در حدود سال تحصیلی 68-67) ومشغول تحصیل شدم واصول مظفر وشرح لمعه وبخشی از رسائل(قطع وظن) ومکاسب محرمه وبخشی از بیع کتاب مکاسب را طی چندسال فراگرفتم ومجموعا 9 سال در مدرسه علمیه لاهیجان بودم ودر این مدت با نظارت مدیریت محترم  حضرت حجت الأسلام حاج آقای قنبرمشفق وعنایت وتوجه وتشویق امام جمعه وقت لاهیجان حضرت آیت الله زین العابدین قربانی که نظارت کلی بر امورات مدرسه علمیه داشت ،به تدریس مشغول بودم  و ایشان(آیت الله قربانی) شهریه ویژه استادی به من می دادند وصرف ونحو ومنطق (حاشیه ملّا عبدالله و منطق مظفر) وقسمتی از فقه واصول وبه اصطلاح تا پایه ششم حوزوی را برای برخی ازطلاب مدرسه تدریس کردم وگواهی تدریس که توسط مدیر وقت(حجت الأسلام قنبرمشفق) به بنده داده شده هم اکنون نیز در دست وموجود است  ونیز در مسجدی به نام مسجد امام جمعه در لاهیجان ( که در نزدیکی دفتر امام جمعه سابق لاهیجان  آیت الله قربانی قرار داشت )برای خواهران طلبه که از شهر های مختلف گیلان از جمله رودسر ولنگرود و... می آمدند ، درس می گفتم. در آن زمان بنده وجناب آقای رضا نوروزی کوشالی برای خواهران طلبه با نظارت وهماهنگی مدیریت مدرسه علمیه لاهیجان درس می گفتیم.

  استفاده از امکانات مختلف جهت پیشرفت تحصیلی

یکی از کارهای بنده  در ایام تحصیل در حوزه علمیه لاهیجان آن بود که جهت ترقی ورشد در تحصیلات حوزوی با توجه به کمبود اساتید در شهرستان ها ،  از شروح مختلف ونوارهای درسی در سطوح مختلف استفاده می کردم که باتوجه به شرایط آن زمان در رشد تحصیلی بنده مؤثر بود.

معمّم شدن واشتغال به منبر

در تاریخ 5/ 3 /  1369 زمانی که رسائل ومکاسب می خواندم در منزل پدری نزد والدم مرحوم سید یوسف سعادت  ملبّس به لباس مقدس روحانیت شدم  واز ایشان خواستم که در حال ملبس شدن برایم دعای خیر کنند و دعا هم کردند .خدا رحمتش بفرماید.وبعد از آن کم وبیش منبرمی رفتم ودر طول سه سالی که در روستای پدر خانم بنده  (قریه گورندان) اسکان داشتم در مناسبت های مختلف مثل مجالس ترحیم وروضه های خانگی ودهه محرم وصفر وایام فاطمیه س وایام میلاد وشهادت ائمه علیهم السلام   برای منبر وسخنرانی دعوت می شدم. در مسجد اکبریه گورندان وآپیرخوبان (پایین محله گورندان) ومسجد کوشال وحسینیه مرحوم آیت الله کوشالی(پدر خانم آیت الله زین الابدین قربانی) وبقعه سیده زهرا واقع در پایین محله کوشال ومسجد سیاهگوراب ومسجد سادات محله( محل پدری)و.... منبر می رفتم.

هجرت وانتقال به قم

 قبل از اینکه با خانواده وبچه ها به قم منتقل شویم در تاریخ  3/ 9 /  1371 در حوزه علمیه قم پرونده تحصیلی تشکیل دادم وبعضی از امتحانات را دادم وآنگاه در تاریخ   11 /  6 /  1372 با خانواده وکمی از وسائل زندگی به شهر مقدس قم آمدیم ودر منزل یکی از رفقا ودوستان به نام حجت الأسلام آقای حمید عبد سرمدی  واقع در چهار مردان محله سیدان  که  قبلاً هماهنگ شده بود مستقر شدیم.  در حدود یک سال واندی در منزلشان  مستأجر بودیم .جناب آقای سرمدی مشوِق بنده در آمدن به قم بودند.  زمانی که آقای سرمدی در سال 1370 به مدت یک سال برای تدریس به مدرسه علمیه لاهیجان آمده بودند به بنده پیشنهاد دادند که برای ادامه تحصیل به قم بیایم ونسبت به اینجانب لطف ومحبت فرمودند.

خاطره ای از آیت الله بهجت

 زمانی که در مدرسه علمیه لاهیجان درس می خوندم علاقه زیادی برای تحصیل در قم داشتم ولی موانعی مرا ازرفتن به قم باز می داشت. در آن زمان ها چندین مسافرت به قم داشتم وبارها توفیق زیارت کریمه اهل بیت سلام الله علیها نصیب شده بود وحتی دریکی از سفرهایم به قم در مسجد فاطمیه س حضرت آیت الله بهجت را زیارت کردم وافرادی دورش جمع شده بودند وحضرت آقا برای آنها استخاره می کرد و خوب وبد را با اشاره دست می فهماندند. در همان روز بعد از نمازظهر وعصر مردم وجوانان تا دم درب منزل آیت الله بهجت با آقا همراه بودند وقتی که آقا به درب منزل نزدیک شدند پشت به درب ورو به مردم ایستادند ومردم به طور صف بسته یکی یکی می آمدند ودست آقا را می بوسیدند ومی رفتند وبنده که در میان صف بودم وآن زمان هم معمّم نبودم  وقتی نوبت عرض ادب من رسید هنگامی که خواستم دست آقا را ببوسم اجازه نداد وتبسم ملیح وملاطفت فرمودند. این در حالی بود که افراددیگر نوبت به نوبت خیلی سریع  عرض ادب ودستبوسی می کردند ومی رفتند وآقا اجازه می دادند  وبعدا متوجه شدم که چون بنده سید بودم ایشان اجازه ندادند که دستش را ببوسم وباوجود اینکه هیچ علامت ظاهری که دال برسیادت بکند همراهم نبود ولی ایشان چنین عمل کردند واین برایم خیلی جالب بود. البته قبلا از زبان آیت الله قربانی در نمازجمعه لاهیجان ذکرخیر آیت الله بهجت را شنیده بودم و گفته بودند که آیت الله بهجت ره در حال خواب هم مسائل پیچیده را جواب می دهد!!

فعالیت در مؤسسه حزب الله قم

در حین اشتغال به تحصیل در قم جذب مؤسسه حزب الله در قم شدم ویک سال در آنجا مشغول به کارهای فرهنگی شدم وبعضی از رفقا از جمله جناب حجت الأسلام آقای محمد رضا نائب لاهیجانی در آنجا بودند. کار بنده اصلاح وبررسی مقالات محققین در بخش فرهنگی بود  وبنده مسؤل فرهنگی در این مؤسسه بودم ( این مؤسسه بخش های اقتصادی وسیاسی وتربیتی و...داشت که یکی از آنها  بخش فرهنگی بود)وتوفیقی رفیق شد تا اینکه مقالات فراوانی را مطالعه وبررسی نمایم وبخشی از مقالات اصلاح شده از طرف  این مؤسسه به صدا وسیمای تهران داده می شد. در همان زمان (سال 73-72) از طرف مؤسسه حزب الله قم به همراه عده ای از  جمله مسؤل مؤسسه جناب حجت الأسلام خرازی به صدا وسیمای تهران رفتیم واز بخش های مختلف آن دیدن کردیم  ومسؤلییت صدا وسیما در آن زمان به عهده آقای محمد هاشمی بود. در ساختمان شیشه ای صدا وسیما  از ما پذیرایی خوبی کرده بودند.

فعالیت فرهنگی در مسجد حضرت امیر المؤمنین ع

بعد از یک سال واندی از استقرار ما در منزل آقای سرمدی در بیستم آبان سال 1373 به منطقه آزادگان قم منتقل شدیم ودر منزل آقای علی قمی که قصّاب بوده مستأجر شدیم ودر حدود دوسال واندی که در آن منطقه اقامت داشتیم به مسجد حضرت امیر المؤمنین ع برای نمازرفت وآمد  می کردم  وبیش از دوسال در این مسجد با لطف وتشویق حضرت حجت الأسلام استاد حاج آقای شیخ محمد هادی یوسفی غروی اصفهانی نجف آبادی مشغول به حدیث خوانی برای مردم شدم وجریان کار به این صورت بود که هفته ای دوبار ویا سه بار بعد از نماز مغرب وعشا که به امامت حاج آقا شیخ محمد هادی یوسفی برگزار می شد با حضور  برادران وخواهران نمازگزار حدیثی که از قبل انتخاب شده بود به همراه توضیح وتطبیق با بعضی از مسائل اخلاقی واجتماعی و... و آمیخته با اشعار ونکات لازم وجالب در عرض 8 الی 10 دقیقه ودر بعضی از مناسبت ها حداکثر تا یک ربع خوانده می شد ودر طول این مدت همیشه جناب استاد حاج آقای یوسفی که مسلط برمنابع حدیثی وتاریخی بود در مجلس حضور داشت واز این برنامه اظهار خرسندی می کرد ومحصول این برنامه حدیث خوانی  دودفتر حدیثی شد که توسط بعضی از خواهران حاضر در جلسه نوشته می شد.  طی دوسالی که در منطقه آزادگان قم ومنزل آقای علی قمی بودیم چشم ما به فرزند دیگری روشن شد وخداوند پسری به نام سید مهدی  ما عنایت فرمود که در تاریخ 10 / 8 / 1374 در قم متولد شد.  وبعد از منزل آقای علی قمی قصّاب    به منزل آقای احمد خوش قامت قمی  واقع درمنطقه انصار الحسین  قم منتقل شدیم وقرارداد اجاره ما از تاریخ 20 / 4 / 76   تا  20 /  4 /  1377 بود.

تحصیلات حوزوی در قم

در دو سال اول ورود به قم به لطف باریتعالی موفق شدم که اکثر پایه ها ی درسی اعم از کتبی وشفاهی را بگذرانم وکتاب های کفایة الأصول مرحوم آخوند خراسانی  وبدایة الحکمة ونهایة الحکمة از مرحوم علامه طباطبایی صاحب المیزان ومنظومه حکیم ملّا هادی سبزواری  با شروح ونوار های درسی که از دفتر تبلیغات اسلامی وسازمان تبلیغات و نیزطبقه زیرین در پاساژ قم  دریافت می کردم ، گذراندم ودر  تاریخ 19 /  6 /  1373  در درس خارج فقه واصول  مرحوم حضرت آیت الله صالحی مازندرانی  ره  شرکت کردم که در مَدرَس ساحلی فیضیه تدریس می نمود. چندین سال از محضر این استاد بهره بردم وهمان وقت ها نیز در درس خارج  فقه آیت الله علوی گرگانی شرکت می کردم. از دروس بزرگانی چون حضرت آیت الله جوادی آملی وحضرت آیت الله نوری همدانی وآیت الله صافی گلپایگانی استفاده کردم.

 تدریس درحوزه علمیه  قم ولاهیجان

 همگام با اشتغال به تحصیل در قم  ولاهیجان  تدریس هم می کردم .  دروسی که در حوزه علمیه قم ولاهیجان تدریس کردم  که تا سال 93 بالغ بر 24 سال می گردد  به قرار زیر است:

1-ادبیات عرب (صرف ونحو ومعانی وبیان )  در لاهیجان

2-پایه های یک تا شش در لاهیجان

3-تفسیر قرآن  در قم ( که تا سال 93 بیش از 6 سال می شود)

4-جامع المقدمات برای خواهران طلبه  در لاهیجان

5-رسائل ومکاسب  در قم

6-فلسفه (بدایة الحکمة ونهایة الحکمة) در قم

7-منطق تفتازانی ومنطق مظفر در لاهیجان

8-کتاب اصول مظفر در لاهیجان

9-کتاب سِرّ البیان فی علم القرآن  از سرهنگ حسن بیگلری در لاهیجان (این کتاب یک دوره تجوید استدلالی است)

10-کتاب لمعه  در لاهیجان

11-کتاب مغنی اللّبیب  در لاهیجان

12-کتاب کفایة الأصول در قم ( که چندین دوره تدریس کردم)

13-کل حِکَم نهج البلاغه فیض الأسلام در لاهیجان

14-یک دوره کتاب تُحَفُ العقول  در قم

‎15-الرجال والدرایة از استادسبحانی (این کتاب را یک دور با دقت و بطور مفصل در قم تدریس کردم)

16-کتاب اصول مظفر در قم

 اساتید بنده در لاهیجان وقم واصفهان

اساتید بنده در قم ولاهیجان به قرار زیر است:

1- آیت الله حسین نوری همدانی در قم(درس خارج فقه)

2-آیت الله صافی گلپایگانی در قم(درس خارج فقه مبحث حج)

3-آیت الله صالحی مازندرانی در قم(خارج فقه واصول)

4-آیت الله جوادی آملی در قم(خارج فقه مبحث صلوة  وتفسیر قرآن)

5-آیت الله علوی گرگانی در قم(خارج فقه مبحث صلوة)

6-آیت الله زین العابدین قربانی در لاهیجان( اصول مظفر و خارج تحریر الوسیلة)

تذکر: یک سال قبل از ورود بنده به قم حضرت آیت قربانی در دفترش در لاهیجان درس خارج تحریرالوسیلة گذاشته بودند که بیشتر روحانیون قدیمی لاهیجان در آن شرکت می کردند ازجمله  حجت الأسلام آقای نخجیری وحجت الأسلام حسنی مسؤل سازمان تبلیغات سابق لاهیجان وآقای محمد پرهیزی که دبیربود و تحصیلات حوزوی داشت و... که تقریبا بیست ، سی  نفر می شدند وبنده جوانترین وکم سن وسال ترین آنها بودم وهر وقت اشکالی می کردم  حضرت آیت الله قربانی با دقت کامل استماع می کردند . بارها ایشان  مرا به عنوان طلبه درس خوان وخوش فکر وتیز معرفی می کردند ونسبت به این حقیر خیلی لطف وبزرگواری داشتند.

7-استاد حجت الأسلام محمد علی ادیب  در لاهیجان(  صرف ونحو  ومنطق تفتازانی)

تذکر :  آن طور که یادم هست حضرت استاد می فرمود که آیت الله شهید بهشتی ، لقب وعنوان ادیب را به ایشان دادند. استاد محمد علی ادیب لاهیجانی  عالمی بسیار پرهیزکار ومتواضع بودند وهستند که در علوم فلسفی ومنطقی  خیلی زحمت کشیدند  ومی فرمودند کتاب هایی در مقوله های فلسفی نوشتم که نظرات بزرگان فلسفی را نقد واشکال وبرررسی کرده ام. جناب حجت الأسلام آقای سعیدی (پژوم) می فرمود که هر وقتی که از طرف حضرت آیت الله قربانی به دفترمقام معظم رهبری در تهران می روم  ، آیت الله محمدی گلپایگانی  حال واحوال  حاج آقای ادیب را می پرسد و می گوید سلام گرم مرا به آقای ادیب برسانید.

8-استاد حجت الأسلام موسوی تهرانی در قم(چند ماهی از درس کفایة الأصول ایشان بهره بردم. او استادی بود که دو جلد کفایه مرحوم آخوند خراسانی را از حفظ بود. واستاد بسیارماهری در کفایه بودند)

9-استاد حجت الأسلام غلامحسین اشراقی در لاهیجان( کتاب ملِامحسن وصمدیه را در محضرشان تلمُّذ کردم)

10-استاد حجت الأسلام حجت سعیدی در لاهیجان( بخش عمده اصول مظفر را از محضر ایشان استفاده نمودم)

11-استاد حجت الأسلام حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی در قم(کتاب فصوص ابن عربی و بخش حکمت شفای بوعلی سینا وجلد اول اسفار ملّا صدرا  را از محضرشان استفاده کردم. ایشان بسیارمنظم ومسلط برمتون فلسفی بودند. حجج اسلام آقایان رضا رمضانی گیلانی و بهرام دلیر نقده ای و عبد الرحیم اباذری ومحمدی اشنانی و غلامعلی محرمی و رضایی بیرجندی ومهدی پور لنگرودی و حجامی لنگرودی وبسیاری از فضلاء  از شاگردان او بودند که بسیاری ار آنها اکنون از اساتید سطوح عالیه ویا خارج هستند. آن طور که شنیدم آقایان بهرام دلیر نقده ای وعبد الرحیم اباذری که از رفقای ما می باشند تمام 9 جلد اسفار را از محضر این استاد فراگرفتند.  مرقد این استاد بزرگ در محل پدر عیالش  در روستای سیاهگوراب روبروی امام زاده قرار دارد.

12-استاد حجت الأسلام محسن غرویان در قم(جلد اول اسفار)

13-استاد حجت الأسلام فقیهی در اصفهان(معالم الأصول )

14-استاد حجت الأسلام احمد لقمانی در اصفهان( مختصر النافع علامه حلی که یک دوره کامل فقه فشرده ومختصر می باشد

15-استاد حجت الأسلام قنبر مشفق در لاهیجان( ادبیات و منطق تفتازانی ومعالم و مختصر المعانی ولمعه وقطع وظن رسائل ومکاسب محرمه وبخشی از بیع مکاسب را نزد ایشان فراگرفتم. این استاد بزرگوار بیش از 25 سال مدیریت حوزه علمیه لاهیجان را برعهده داشت و زحمات زیادی کشیدند وبا وجود کارهای زندگی وکشاورزی هر روز  درس های متعددی در این حوزه داشت وشاگردان زیادی پرورش داد واز منبری های توانمند ومشهور در لاهیجان بودند.

16-استاد حجت الأسلام محمد رضا نکونام در قم

تذکر:چندین جلسه در درس فصوص ابن عربی ایشان شرکت کردم. استاد نکونام خط به خط نظرات ابن عربی ومرحوم قیصری(شارح) را نقد وبررسی ورد می کردند وروش تدریس  ایشان در فصوص ابن عربی برخلاف شیوه سائر اساتید  بود.

17-استاد حجت الأسلام سید احمد خاتمی در قم

 تذکر:مدت کوتاهی در درس کفایه جلد اول ایشان شرکت کردم وچند بار در درس ایشان اشکال کردم وحضرت ایشان به اشکال های اینجانب خیلی توجه فرمودند ویکی از رفقای لاهیجانی  ما به نام حجت الأسلام آقای محمد رضا نائب نیز در این درس شرکت می کردند

18-استاد میر حیدری   در اصفهان  ( یک استاد دیگری در اصفهان داشتم که ظاهرا به نام آقای میر حیدری بود که جلد اول مغنی اللبیب  درس می داد وبنده امتحان کتبی  مغنی را نزد ایشان به عین عبارات متن مغنی پاسخ دادم که 20 گرفته بودم وبرای ایشان خیلی جالب بود که یک طلبه بتواند جواب سؤالات را به متن عربی بدهد)

19-استاد وحکیم وعارف بزرگ انصاری شیرازی.  شرح منظومه حکیم سبزواری

تذکر: از طریق نوارهای درسی  ، کتاب منظومه حکیم ملّا هادی سبزواری (بخش منطق وحکمت) را از محضر استاد انصاری شیرازی  فراگرفتم. بااینکه درس منظومه را به صورت نواری از محضر ایشان استفاده کردم ولی روح معنویت و لطافت روحی حضرت ایشان را کاملاً احساس می کردم

نمایندگی طلاب وفضلاء

درسال 1388  افتخار نمایندگی طلاب شهرهای لاهیجان وآستانه اشرفیه وسیاهکل وکیاشهر  در شهر مقدس قم نصیب اینجانب شد وطلاب وفضلاء این مناطق با رأی خود بنده را برای یک دوره چهار ساله انتخاب نموده بودند. در طول چهارسال نمایندگی طلاب در حد توان خودکارهایی انجام دادم  که مجال شرح آن در اینجا نیست.

 سفرهای تبلیغی

 در طول مدتی که در قم افتخار سکونت داشته ودارم سال های زیادی  جهت تبلیغ به مناطق مختلف کشور رفتم  که مجموعا به بیش از بیست وچند سال می رسد. مناطقی که جهت تبلیغ رفتم عبارتند از:

1-شهرهای مختلف استان ایلام  [ 1 -درّه شهر پنج بار  2- آبدانان یک بار  3- سرابله (شیروان چرداول) یک بار  4- دهلران یک بار  5 - بدره  که از بخش های درّه شهر بود دو بار  6 - ایوانغرب  یک بار ]

2-استان کرمانشاه - شهر سُنقُر کُلیایی  دوبار

3-استان لرستان   یک بار

5- استان شیراز   -  شهر  فرّاشبند    یک بار    در سفر تبلیغی به شیراز به زیارت احمد بن موسی ع  معروف به شاهچراغ   مشرّف  شدم.   یک بار هم در یک سفر خانوادگی  به شیراز به  زیارت شاهچراغ رفتیم.

6- استان سیستان وبلوچستان .  سه بار به این استان سفر تبلیغی داشتم . شهرهای ایرانشهر وزابل وبزمان.   در شهرک چاه اسحاق در منطقه جلگه  که چند ساعت از ایرانشهر فاصله دارد برای اولین بار سوار برشتر شدم !!   آب وهوای ایرانشهر وآن مناطقی که برای تبلیغ رفتیم بسیار گرم وطاقت فرسا بود...... هنگام مراجعت از ایرانشهر با هواپیما به تهران برگشتیم واز آنجا با اتوبوس به قم آمدیم.

7- استان گیلان.  مواردی هم به استان گیلان  در شهر خود م لاهیجان  سفر تبلیغی داشتم که از شهر قم  اعزام می شدم .

8-

9-

خرید منزل در قم

 تقریبا بعد از پنج سال اقامت در قم به لطف خدا منزلی در چهار راه سجادیه قم در تاریخ 5 / 3 /  1377 خریداری کردم. ودر حدود 9 سال ساکن در این محله بودیم  وبعد این خانه را که کوچک بوده فروختم  و به لطف خدا در پردیسان قم منزلی خریداری کردم وبه این منطقه منتقل شدیم .

تشکر وقدر دانی از تلاش های خالصانه همسر

به جرئت وبه طور قطع می توانم اقرار نمایم که اگر رشدی در مراحل تحصیلی وعلمی وزندگی داشتم ودارم به برکت تلاش ها ی خالصانه وبزرگوارای های همسر مکرم و عزیزم می باشد. از اول تشکیل زندگی در تاریخ 12/ 12/   1362  تاکنون  جزدرایت ووقار ومتانت  ومعرفت وخداشناسی  و خیر وخوبی وبزرگواری واخلاص از ایشان ندیدم.  جامع المقدمات وبخشی از کتاب سیوطی وکمی از شرح لمعه ومقداری از مختصر النافع علامه حلّی ره را نزد اینجانب فرا گرفتند. در تربیت  وحفظ ونگهداری فرزندانم از هیچ کوشش وتلاشی دریغ نفرمود. خداوند در دنیا وآخرت به او خیر وخوشبختی وعزت وسرافرازی وسعادت و رستگاری عطا فرماید. آمین ربَّ العالمین

علاقه به شعر

ازنوجوانی به شعر واشعار شعراء علاقه داشتم وشاید علتش همان چیزی است که قبلاًدر رابطه با پدرم ذکر کردم { بارها درسنین کودکی وبالاتر شاهدبودم که پدرم تمام شب را  تا طلوع آفتاب به راز ونیاز مشغول بوده ودر حالی که همه اعضاء خانواده در خواب بودیم ، صدای مناجات وراز ونیازش ما را بیدار می کرد ود ضمن خواندن دعاهای مأثوره از کتاب مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی  ره   ، بعضی از اشعار خواجه عبدالله انصاری را به خوبی با حال حزین می خواند. مرحوم پدرم از نظر تحصیلات تا پایه شش قدیم را گذرانده بود وبسیاری از اشعار حافظ وباباطاهر وخواجه عبدالله انصاری ومقداری از شعر های سعدی ونیز بخش قابل توجهی از ادعیه ودعاها را حفظ بود.}

اقبال لاهوری می گوید:

شعر را گر حکمت وروشنگری است   شاعری هم شیوه پیغمبری است

در اوائل انقلاب زمانی که مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای رئس جمهور بودند  همایش (کنگره)وجلسه ای در شیراز به عنوان حافظ شناسی گذاشته بودند وایشان  پیامی برای این جلسه دادند ودر ضمن آن فرموده بودند که گاهی یک بیت شعر حافظ برابربا چندین خطابه وسخنرانی اثر دارد. وپیامبر گرامی اسلام  ص هم فرمودند: «إِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِکْمَةً» (من لایحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، ج4، ص379.) همانا بعضی از شعر ها (از جهت قدرت تأثیرگذاری) همانند سحر است .در عرف هم می گوییم فلانی قلم وبیانش سحرآمیز است یعنی خیلی تأثیر گذار است. مبلّغین وطلاب عزیز باید به هنرشعر واشعار وتأثیر گذاری آن توجه نمایند ودر این زمینه در حد نیاز کار کنند. جناب حجت الأسلام آقای فرحزاد با اخلاصی که دارد سخنرانی هایش بسیار گیرا وجذاب است ویکی از کارهای باارزش ایشان در منبر وسخنرانی ها این است که به تناسب اشعار زیبا وپرمحتوا ونغزی را با صدای دلنشین خود می خواند که خیلی در شنونده ها اثر دارد. بسیاری از علماء بزرگ ما یا شاعر بودند ویا به خوبی از اشعار شعراء در کلام ونوشتار خود استفاده می کردند. استاد شهید مطهری کتاب تماشه گه راز را نوشتند که هم حافظ را بشناساند وهم جلو کسانی را که اشعارآسمانی حافظ را تحریف می کردند بگیرند وهم دریایی از مطالب معرفتی را که در اشعار حافظ نهفته است در حد مجال تبیین وتوضیح دهند که انصافا کتاب جالب وخوبی می باشد. بنده اشعار زیادی از شعراء بزرگ یاد داشت دارم و بیش از بیست دور گلستان سعدی را خواندم  که واقعا صفا بخش است وشش ، هفت دور دیوان حافظ را خواندم که دیوان او لطیف ترین معارف وزیباترین مطالب عرفانی را در بردارد وحافظ را جز کسی که در سیر وسلوک همطراز او باشد درک نمی کند.

جناب حافظ در غزل 286  از نسخه مرحوم خلخالی می فرماید:

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است

                                 آفرین برنَنَس دلکش ولطف سخنش

ودر غزل 368  از نسخه خلخالی می فرماید:

هرگنج سعادت که خدا داد به حافظ

                          از یُمن دعای شب و ورد سحری بود

ودر غزل 15 چنین فرمود:

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

                               نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست

 ودرآخر  کل ابیات غزل 485   حافظ  را  ذکر می کنم که برای همه ما مفید وسودمند است:

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شویدر مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شویدست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شویخواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آنگه رسی به عشق که بی خواب و خور شویگر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوییک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شویاز پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شویوجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شویبنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شویگر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی

دیوان حافظ -نسخه مرحوم خلخالی-غزل 485

........ ادامه دارد

تذکر :چنانچه دراین نوشتار نقص واشکال وایرادی برخورد فرمودید به لطف وبزرگواری خود عفو فرمایید.

سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی

31  مرداد 1393

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

 وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما