حاج سید محمد باقر رشتی (شفتی)
20 بازدید
تاریخ ارائه : 8/29/2014 5:50:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان


حاج سید محمد باقر رشتی (شفتی)

منبع:رجال و مشاهیر اصفهان معروف به حجه الاسلام یا سید رشتی یا سید بید آبادی،اصلاً اهل یکی از دهات گیلان (شفت). تولد او در سنه ی هزار و صد و هشتاد و یک [اتفاق افتاده است]. (1)
خانواده ی او معروف به اهل علم نیستند. در هزار و صد و نود و هفت جهت تحصیل به عراق می رود و در آنجا نزد سید بحر العلوم و آ سیّد محسن کاظمینی تحصیل نموده از عراق به ایران در سنه ی هزار و دویست و شانزده می آید و در قم به سبب یک واقعه مشهور می گردد.
از این قرار که در حالت عبور بازار،شخص قصّابی برای رفیقش نقل خوشگذرانی خود را می نموده که در ضمن آن اقرار به معصیتی می کند که موجب قتل بوده،اتفاقاً سیّد شنیده و او را مقتول می سازد. مردم اطراف او را می گیرند و نزد میرزای قمی می برند. میرزا علت قتل را سؤال از او می کند در جواب اظهار اجتهاد و لزوم اجرای حدود را از برای خود می نماید. مختصراً سؤال و جوابی که به طور امتحان،میرزا از او می نماید تصدیق او را می کند و مردم را خاموش می سازد. این حکایت از قراری است که یکی از منسوبان نزدیک او حکایت نموده،[است].
مجملاً سید در قم نزد میرزا آمده و چند ماهی را هم استفاده نموده تا از میرزا مجاز می گردد،و در قم به سبب های مختلفی که گفته و نوشته شده عازم توطّن اصفهان می شود،یکی این که ارادت به سیّد نجف آبادی معروف به درویش کافی که هم شیخ محمد تقی نجفی را به اصفهان جلب نموده است این را هم به اصفهان آورده.
دیگر آن که میرزای قمی به سبب خالی بودن اصفهان او را الزام به آمدن اصفهان می کند،دیگر آن که در موقع تحصیل در نجف که با حاجی محمد ابراهیم کلباسی مرافقت داشته اند،به سبب انس او به اصفهان می آید،به هر حال در سنه ی هزار و دویست و هفده وارد اصفهان شده،با کمال تنگدستی در مدرسه ی چهارباغ منزل می نماید و مجلس درس آراسته ای پیدا می کند. تا این که روزی خادم مدرسه به او اظهار می نماید که توطّن شما در این مدرسه بعضی را دل تنگ نموده به من امر کرده اند که شما را خارج کنم.
سیّد بی تأمل یک کتاب و یک بقچه که تمام دارایی او بوده است برداشته بیرون می آید. پس از آن در مدرسه ی شاهزاده ها ساکن می گردد. حکایتی که از سخاوت جبلّی او نقل می کنند: زن فقیره ای درب حجره ی او به تکدّی می آید. کتابی را که منحصراً داشته به آن زن عطا می کند،در وقت بیرون رفتن زن از مدرسه،حاجی محمد ابراهیم کلباسی که به دیدن سیّد می آمده است با او تصادف می کند و کتاب را از او خریده وارد اتاق سیّد می شود،جهت سیّد خرید خود را حکایت می کند و سیّد عطا نمودن کتاب را به او می گوید. حاجی کلباسی کتاب را هدیه می دهد به سیّد. چندی بعد سیّد را به امامت مسجد حاجی طالب واقعه در دروازه نو انتخاب می کند،و در همان محله جهت او منزلی فراهم می سازند تا شبی را در مراجعت از مسجد با جمعی که همراه عروس می رفتند و تنبک می زدند تصادف می کند،سیّد تنبک آن ها را می شکند. جماعت چون این را نا مبارک می دانسته اند سیّد را گرفته می برند به خانه در اطاقی حبس می سازند. روز بعد خبر به امام جمعه می رسد او می فرستد حاجی را مطلّع می کند. حاجی در مقام استخلاص سیّد و رفع توهین از او اقداماتی می کند. (2)
بعد از اینجا سیّد را به مسجد میرزا باقر واقع در بیدآباد به امامت منصوب می سازند. وقتی سیّد به سبب کسالت و تغییر آب و هوا چند روزی در سمت کرون و فریدن می رود،در مراجعت او حاجی کلباسی،می فرستد در بازار جار می زنند که امروز ظهر مطلب لازمی است،مردم در مسجد حکیم حاضر شوند.
در میانه ی دو نماز ظهر و عصر حاجی منبر می رود و اظهار می دارد با شرح مفصّلی از توصیف سیّد،که تصوّر کنید شخص حضرت موسی الکاظم (علیه السلام) فردا وارد اصفهان می خواهد بشود و از او استقبال کنید. فردا مردم شهر با ازدحام بسیار،سیّد را استقبال می نمایند و سیّد دارای شهرت و مورد توجه عامه می شود.
صاحب (قصص العلماء) (3) راجع به تحصیل مکنت سیّد نوشته است که شخصی از اهل گیلان اوصاف سیّد را با حالت تنگدستی او شنیده بود،مبلغی جهت سیّد ارسال می دارد که هر طور صلاح بدانید این پول را سرمایه کرده منافع آن را در معاش خود صرف کنید. سیّد هم از این وقت شروع می کند به بیع شرط نمودن املاک،از این راه قدری ثروت تحصیل می نماید.
غیر از این که صاحب (قصص العلماء) نوشته،می گویند نسبت به پاره ای از املاک هم نظر مجهول المالکی داشته و آن ها را به عنوان ولایت (عامّه) شرعیّه،یا خود تصرف کرده یا به دیگران واگذار ساخته،مثل آن که قریب بیست پارچه ملک از حسن علی میرزا پسر فتحعلی شاه بیع شرط کرده و بالاخره ضبط می کند چنان چه وقتی حسنعلی میرزا مغضوب شد و اورا نابینا کرده بودند به سید رشتی اظهار می کند که وقتی چشم داشتم مرا نان می دادی امروز برای احسان مناسب تر است،سید هم چندین پارچه از آن املاک را باز به او واگذار می کند.
علاوه بر این از بابت وجوهات و هدیه و امانت و غیره همیشه نزد سیّد پول فراوانی موجود بوده است،چنانچه گویند معماری که مباشر بنایی مسجد بوده است در ابتدای امر که سیّد نقشه ی مسجد و طرح بنّایی را به او دستور می دهد متحیّر می گردد،سیّد برای رفع تحیّر او یک محلی را که پول زیاد در آن جا موجود بوده است به او می نمایاند که شخص بنّا تعجب خود را از بسیاری آن پول مکرر حکایت می کرده [است].
در این مسافرت هم حکایات عجیبی از او معروف است. در هزار و دویست و سی و یک یا سی و دو،به مکّه و حج می رود.
در هزار و دویست و چهل و پنج شروع به بنّایی مسجد می کند و چندین سال طول کشیده است،که در پنجاه و پنج،ایوان جلو گنبد کاشی شده است و بعضی دیگر از کاشی کاری و بنایی های آن،زمان فرزند اوسط او حاجی سیّد اسدالله که جانشین پدر بوده است تمام می شود،و قدری دیگر زمان حاجی سیّد جعفر فرزند کوچک تر سیّد رشتی. آخرین تزیینات او با ساعتی که در آن جا نصب است زمان حاج سیّد محمد باقر فرزند حاجی سیّد اسدالله واقع شده است. (4)
زمین مسجد یک قسمت باغ و قسمتی قبرستان بوده است،چنانچه هنوز مقبره ی حاج سید محمد سعید در چهل ستون آنجا واقع است،که قریب (5) سال قبل از بنای مسجد وصیت می کند به اولاد خود که مرا در شاهنشین اُرُسی منزل خود دفن کنید. به او می- گویند اینجا چون قبرستان و محل مناسبی نیست اذن بدهید در محل دیگر دفن نماییم،جواب می گوید عنقریب این محل مسجد می- شود و مناسبت پیدا می کند. لذا او را دفن می نمایید و آن محل قبرستان می شود و بعداً مسجد. اهالی اطراف مسجد از قبر او تبرک جسته برای حاجات خودشمع ونذورات سرقبراومی برند که فعلاً در چهل ستون مسجد واقع است و اولاد او در اصفهان می باشند. (6)
صورت مخارج بنّایی مسجد که اواخر عمر سیّد نوشته شده و بوده است با وصف اجرت عمله هفت شاهی،و بنّا سه عباسی،بالغ بر نود و پنج هزار تومان می باشد.
سخاوت سیّد معروف است،بخشش های چندین هزار تومانی مکرر می کرده،مخصوصاً وقتی که حسّ احتیاج طرف را می نموده [است].
در نزدیک عید نوروزی که بر حسب مرسوم از برای بسیاری نقد و جنس جهت خرج عید می فرستاده است،از برای جماعتی مخارج عید ارسال داشت،واسطه ی ارسال نقل نموده هر پولی یا جنسی که از برای کسی فرستاد خواه کم یا زیاد وقت مراجعت سؤال از کیفیت رساندن نمی کرد،مگر وقتی مبلغ پانصد اشرفی از برای سیّد صدرالدّین جبل عاملی با مقداری پارچه فرستاده در مراجعت پرسید که سید صدر الدّین چه گفت؟ گفتم سید دشمنام بسیاری به شما داد،سیّد رشتی متأثر شد و گفت معلوم می شود قرض و خرج او بسیار بوده و مدتی منتظر بوده است که در این موقع از برای او به قدر احتیاج می فرستم و چون کمتر بوده متغیر گردیده،پانصد اشرفی دیگر مجدداً ارسال داشت.
شخصی طلبه حکایت کرده است که وقتی نزد حاجی کلباسی رفتم و اظهار تنگدستی نمودم حاجی سؤال کرد چه مبلغ معیناً ماهیانه از برای شما از خانواده ی شما می رسد،من شرم کردم که بویم هیچ نمی رسد،جواب گفتم چند قرانی بیشتر نمی رسد. حاجی،آمحمد ربیع مباشر خود را خواست و از او تحقیق کرد مخارج یک نفر طلبه که با نان و سرکه شیر گذاران کند با چراغ در ماه چند می شود،و پس از تحقیق معلوم شد دو سه قران بر مبلغی که من گفته ام اگر علاوه شود کفایت می کند،و حاجی به من اطمینان دادند که این تفاوت را با محمد ربیع می گویم همه ماهه به شما برساند تا زمانی که در مدرسه ی من تحصیل می کنی. (7)
این قضیه ی فوق العاده مرا متأثر ساخته نزد سیّد رشتی رفتم و حقیقت مطلب را مفصلاً با حالت انقلاب و تأثر بیان کردم،سیّد پس از شنیدن اظهارات من یک دست خانه ی کافی با چند صد اشرفی نقد جهت تدارک اثاثیه و احتیاج خانه و گرفتن عیال در همان مجلس به من داد،و پس از آن غیر از آنچه در عیدها و مواقع مختلف به من عطا می کرد،ماهیانه سی تومان هم مستمراً قرار داد کرده بود به من عطا می کرد. (8)
خلاصه بخشش های مشهور سیّد رشتی بسیار می باشد،و روی هم رفته در این کار از هر نظری باشد فوق العادده و اعجوبه بوده شد.
وقتی که محمد شاه به اصفهان آمده است جهت دستگیری اشرار (9)بلکه به سبب مخالفتی که مسلک حاجی میرزا آغاسی مرشد و وزیر اعظم او،با مسلک علمای ظاهری داشته،از مبرزین علما هم به موجب دستور او می خواستند توهین کرده باشند نسبت به سیّد رشتی،اظهار می نماید که ده روز در اصفهان قصد اقامت دارم و مهمان شما هستیم و از جهت مخارج ده هزار تومان از سیّد می گیرد. بعد از ده روز عنوان دیگری اظهار می کند که از جهت تدارک اسلحه ده هزار تومان لازم دارم،این مرتبه سیّد به حالت پرخاش و استنکاف جواب می دهد که اگر ضیافت بود بس است و اگر هم سیاست بود بس است و نمی دهد.
دیگر از خصال او حالت تهجّد و تضرّعات او بوده است که می گویند و نوشته اند مکرر نماز صبح را با وضو مغرب و عشاء به جا آورده،تضرّع او مخصوصاً در مجلس روضه خوانی طوری صدادار و بلند بوده است که صدای آن را در قبرستان آب بخشان شخصی مدعی شد شنیدم،که به خط مستقیم قریب هفتصد ذرع می شود.
دیگر مسأله ی اجرای حدود او بوده است که مهمترین عبادات خود آن را می دانسته،حتی وقتی جهت استسقا جمعیّت از شهر به منزل او رفته بودند که به اتّفاق بروند در مسجد مصلّی تخت پولاد،سیّد مردم را به بهانه ای متفرق می کند و یک نفر سارق که در آن وقت محکوم به بریده شدن دست بوده است حاضر می سازد و با قلم و مرکّب حدّ بریدن را روی دست سارق معین کرده به مباشر این قبیل امور خود حکم می کند تا می برد،اتفاقاً در آن نزدیکی هم باران می آید و موافق می شود با عقیده سیّد که اجرای حدود باعث نزول رحمت است.
حدود و تعزیرات تازیانه ی او بسیار است و عده ی اشخاصی که به حکم او به سبب قصاص لواط یا زنا یا غیره مقتول شده اند یا به دست خود او یا به دست دیگری،کمتر از هفتاد ننوشته اند،لیکن یکی از علمای معاصر خود او تا یکصد و بیست هم نوشته است.
با وصف این اعیانیّت و مکنت،وضع لباس او بی تکلّف بوده است،عمامه ی او به قدری مندرس بوده است که اثر اندراس ظاهر می- شده است،شال او عبای نجفی مندرسی بوده است،به جای عبا لباده آستین گشادی را می پوشیده است که از این وضع،عرفان مآبی او ظاهر می گردد،و تأیید ارادت او را به سیّد درویش کافی نجف آبادی می کند.
نسبت به حاجی کرباسی بسیار فروتنی می کرده،نسبت به علمای اصفهان اظهار عطوفت زیادی داشته،که اغلب آن ها را خانه مسکونی از خود داده است،در محلات مختلف شهر نسبت به امام جمعه و حکومت وقت کاملاً ضدیت می ورزید،حی نسبت می- دهند که به سبب معارضه ی حکومت و دربار طهران سید و حاجی متفقاً گرفتار حرکات نا ملایم آن ها شده بودند.
با وجود مقامات علمی که داشته مجلس درس مهمی از او شنیده نشده و ننوشته اند،بلکه برعکس بعضی نوشته اند که در اصفهان تا آمدن شیخ محمد تقی ایوانکی رونقی نداشته [است].
در سال هزار و دویست و شصت وفات کرد،و تاریخ (نور غاباً) است. جهت فرزند او حاج سید اسدالله که در سنه ی هزار و دویست و نود وفات نموده گفته اند (غاب النور).
سیّد رشتی دارای هشت پسر بوده و چند دختر.دو نفر از آن ها،آسیّد هاشم و آسیّد ابوالقاسم را در ایّام حیات سیّد وفات کردند و در قوّت نفس سیّد،بعضی این حکایت را دلیل گرفته اند که شخصاً امورات تجهیزیه آن ها را مانند تکفین با دست خود کرده است. و پس از سیّد. شش نفر مخلّف شدند،آقا میر محمد مهدی،آمیرزا زین العابدین،حاج سیّد محمد علی،حاج سیّد اسدالله،آسیّد مؤمن و حاج سیّد جعفر.
**فرزند سید نقی (به نون) از اعاظم مجتهدین،و اکابر فقهای اصولیّین،عالم زاهد و فقیه جامع. شرح حال آن بزرگوار،معروف خاصّ و عام،و در عموم کتب رجال مضبوط است به طور مختصر آن که. در 1175 در جرزه از نواحی طارم علیا متولد،و در شب یکشنبه 24 ربیع الثانی 1260 وفات یافته،در مقبره ی مخصوص در قسمت شمالی مسجد سیّد که از بناهای اوست مدفون گردید،و بعداً جمعی از اولاد و احفا و شاگردانش در آنجا و در بقعه ی مجاور مدفون گردیدند.
در جلالت قدر،و بلندی مقام،و علوّ همّت،و سعه ی صدر،و جود و سخا،و تصلّب در امر دین،و امر به معروف و نهی از منکر،احدی از علما به پایه ی او نمی رسد. با وجودی که شاه وقت و دستگاه دولتی با او مخالف بوده،اجرای حدّ قتل به دست مبارک او تا یکصد و بیست نفر نقل شده،که شخصاً اجرای حد شرعی فرموده است.
در 1192 به عراق جهت تحصیل مهاجرت کرده،در خدمت حاج سیّد مهدی بحرالعلوم،و کاشف الغطاء،و آقا سیّد علی صاحب ریاض، و وحید بهبهانی،و آقا سیّد محسن کاظمینی در نجف و کاظمین مدت هشت سال تحصیل نموده،و در قم محضر میرزا ابوالقاسم قمی را به مدت شش ماه درک کرده، و در کاشان به درس ملا مهدی نراقی حاضر شده،سپس در 1206 به اصفهان آمده،پس از آن که در اثر فقر،رنج ها دیده،سرانجام به خواست خداوند متعال ترّقی ها کرده،و عمده ی ترقی او در اثر ترویجات آقا سید محمد مجاهد کربلایی و میرزای قمی و حاجی کلباسی بوده که با مشارالیه دوستی و محبت زیاد داشته اند،و درباره ی آن،حکایات زیادی نقل می شود.
گویند:‌از آقا سید محمد مجاهد درباره ی اجتهاد او سؤال شد،او فرموده بود: اجتهاد مرا از او سؤال کنید.
از آثارش علاوه بر کتبی که بعداً ذکر می شود بنای مسجد سیّد واقع در محلّه ی بیدآباد می باشد که در بین مساجد اصفهان بلکه ایران هیچ یک به این گشادگی و با روحی نیست،و از هنگام ساختمان تا کنون از معمورترین مساجد اصفهان،و الحق مسجدی است که بنا به منظوقه ی قرآن کریم: (اسّس علی التقوی) می باشد،و به طور یقین از هیچ یک از مجتهدین،بنیانی چنین به جا نمانده،مگر مسجد اعظم قم که بنا به امر و اراده ی مرحوم آیت الله بروجردی ساخته شد.
اینک نام برخی از تألیفات ایشان:
1. آداب الصلاه اللیل؛
2. الاجازات الاستقبال،در شرح مبحث قبله (10)؛
3. اصحاب الاجماع؛
4. اصحاب العدّه؛
5. تحفه الابرار در احکام شرعیّه؛
6. تمییز مشترکات الرجال جواب سؤالات دو جلد؛
7. حاشیه بر سیوطی [= الحلیه اللامعه]؛
8. رساله در شکوک نماز؛
9. رساله در اوقاف؛
10. رساله در وجوب اقامه ی حدود؛
11. رساله در عقد بر خواهر مطلّقه؛
12. رساله در قبول قول زن در بلا مانع بودن؛
13. رساله در هبه ی ولی،مدّت متعه را؛
14. رساله در شرح زیارت عاشورا؛
15. رساله در شرح حال ابان بن عثمان؛
16 تا 25. رساله در شرح حال ابراهیم بن هاشم،و اسحق بن عمّار،و برقی،و حمّاد بن عیسی،و سهل بن زیاد،و عمر بن یزید،و عبدالحمید بن سالم،و محمد بن اسماعیل،و محمد بن سنان،و محمد بن عیسی؛
26. رساله در اتحاد معاویه بن شرح و ابن میسّر؛
27. زهره البارقه،در چند مسأله ی اصولی؛
28. سؤال و جواب،دو جلد مطبوع؛
29. شرح جوابات المسایل الصادره عن المحقّق القمی الطراز فی الحقیقه و المجاز (11)؛
30. قضا و شهادات (12)؛
31. مطالع الانوار،در شرح شرایع،در 5 مجّلد؛
32. مباحث الفاظ اصول؛
33. مناسک حج؛ (13) و غیره.
وی را چندین فرزند است که همگی اهل علم و کمال بوده،ذیلاً نام برخی از اولاد و احفادش مذکور می شود:

1.سیّد ابوالحسن بیدآبادی

ابن السید محمد علی بن سید محمد باقر. عالم فاضل محقّق،در (14) سال 1320 وفات یافته است.

2.میرزا ابوالفضل بیدآبادی

ابن زین العابدین بن سید محمد باقر. عالم فاضل،پس از فوت،در مقبره ی مسجد سیّد مدفون گردید.

3.سیّد ابوالقاسم بیدآبادی

ابن سیّد محمد باقر. عالم فاضل،در محله ی بیدآباد مرجع شرعیّات (15) بوده،و قبل از برادر خود حاج سیّد اسدالله وفات یافته است.

4.آقا سید محمد باقر بید آبادی

معروف به آقا محمد عماد الاسلام،فرزند حاج سید جعفر.
عالم فاضل،و شاعر ادیب کامل متخلّص به (فخر)،در حدود سال 1208 متولد شده،و در سال 1340 در شیراز وفات یافته،در مقبره ی حضرت شاه چراغ (علیه السلام) مدفون گردید.
کتب زیر از تألیفات اوست:
1.فصول العلیّه،در آداب نماز شب،مطبوع؛
2.هدایه السالکین،در احادیث اربعین،غیر مطبوع. نسخه ی آن در نزد نگارنده موجود است و در 1316 تألیف شده است.

5.حاج سید جعفر بیدآبادی

ابن حاج سید محمد باقر. عالم فاضل،از رؤسای علما و متنفذّین. در محلّه ی بید آباد عنوان کلّی داشته،و پس از فوت حاج سید اسدالله مرجع شرعیّات و متولّی مسجد سیّد بوده،و در زمان تولیت او اقداماتی در تکمیل ساختمان مسجد شده،در سال 1320 در مسافرت عتبات وفات یافته،جنب برادر مدفون گردید.

6.حاج میرزا محمد حسین بیدآبادی

ابن آقا میرزا هاشم بن حاج سید جعفر. عالم فاضل زاهد،از شاگردان آقا سید محمد باقر درچه ای و آخوند کاشی و آخوند گزی و جمعی دیگر بوده (16)،و امام مسجد علی قلی آقا و مسجد سیّد،متوفّی در 10 ربیع الثانی سال 1369،و مدفون در بقعه ی مسجد سید.
مرحوم نیّر (17) در تاریخ وفاتش گوید:
ارّخ النیّر للعام و شهرٍ و الیوم
تنقص العشره من (شهر ربیع الثانی)

7.آقا حسین بیدآبادی

ابن سید ابوالقاسم بن سید محمد علی. عالم زاهد،امام مسجد سیّد،متوفّی در سال 1356،مدفون و در بیرون بقعه ی تکیه بروجردی در تخت فولاد. (18)

8.میرزا زین العابدین بیدآبادی

ابن حاج سیّد محمد باقر. عالم فاضل محقق،قبرش در بقعه ی مسجد سید،پای ارسی.

9.حاج سید محمد علی بیدآبادی

ابن حاج سیّد محمد باقر. عالم فاضل محقّق،قبرش در بقعه ی مسجد سیّد. (19)

10.حاج میرزا محمد علی ملاذ الاسلام

فرزند آقا میرزا هاشم بن حاج سید جعفر.امام مسجد سید،از محترمین علمای اصفهان،که بین الخواصّ و العوام محبوبیّتی داشت،و در دوایر دولتی و نزد مردم مقبول القول بود، و پشت و پناه مردم،و کوشا در رفع حوایج آنان بود.
طبع شعری داشت (20) و (عاصی) تخلّص می نمود. دیوانی دارد که به طبع نرسیده.
در حدود سال 1300 متولد،و در 21 ربیع الاول سال 1372 وفات یافته،در بقعه ی مسجد سید مدفون گردید. مرحوم نیّر در مادّه ی تاریخ وفات او ضمن قطعه ای فرماید: (21).
قائم اللیل یناجی بخضوعٍ و خشوع
و بکاءٍ و رکوع و سجود و قیام
یذکر الله و یستغفره بالاسحار
فی صلاهٍ و دعاءٍ و اذانٍ بدوام
نیّرٌ نَقَّصَ اثنین فصار التاریخ
جعل القدس مکاناً لملاذالاسلام
از اشعار اوست:
دهید مژده که بوی بهار می آید
هزار شکر رفیقان،که یار می آید
به میکده خبری بر،صبا ز روی وفا
بگو که آن صنم گل عذار می آید

11.آقا سیّد مؤمن بیدآبادی

فرزند حاج سید محمد باقر. عالم فاضل کامل،پس از حاج سید اسدالله اعلم وافقه اولاد سیّد بوده. (22) وی بعد از فوت برادر،ریاست و عنوان کلی یافته،و در مسجد سیّد امامت داشته،و چون مادرش کنیز بوده،قدری سیاه چرده بوده است. در 6 رمضان سال 1294 وفات یافته،در مقبره ی پدر مدفون گردید.
مرحوم حاج میرزا بهاءالدین عاملی در ماده ی تاریخ وفاتش ضمن قطعه ای گوید:
ماه صیام نزد رسول آمد از جهان
آن سیّدی که مؤمن آل رسول بود

12.میر محمد مهدی بیدآبادی

فرزند ارشد حاج سید محمد باقر. عالم فاضل (23) بوده،و در بقعه مدفون می باشد.

13.سید مهدی بیدآبادی

فرزند سید محمد علی بن سید محمد باقر حجه الاسلام.
عالم فاضل محقّق،مؤلف کتابی است به نام (غرقاب) در رجال که در سال 1303 شروع به تألیف آن نموده و تا سال 1309 تألیف آن به طول انجامید. (24)
نسخه ای از آن در کتابخانه ی مرحوم اقبال آشتیانی بوده است. تولد او در 1278 روی داده است. (25)
فایده: در بین علمای اهل سنّت و جماعت محمد بن محمد غزالی مؤلف احیاء العلوم را حجه الاسلام لقب داده اند،و در بین علمای شیعه تا اوایل قرن چهاردهم،این لقب اختصاص داشت به حاج سید محمد باقر شفتی بیدآبادی.

پی نوشت ها:

1. در مجله ی یادگار،سال پنجم،شماره ی 10،و (تاریخ اصفهان) جابری انصاری،تاریخ تولد او 1180 ه.ق و در کتاب طبقات اعلام الشیعه علامه آقا بزرگ طهرانی،سال 1175 ه.ق ضبط گردیده است.
2. مهمترین عاملی که می توان تصور کرد جهت شهرت علمای اصفهان در آن زمان،وجود حاج محمد حسین خان بیگلر بیگی اصفهان بوده که نسبت به طبقه ی روحانیّین عموماً و علمای اصفهان خصوصاً،اظهار ارادت فوق العاده می کرده است. از طرفی،و از طرفی هم گردش چرخ دولت ایران و حکومت اصفهان از زمان بیگلر بیگی شدن او تا موقع وفاتش کاملاً به دست او بوده [است]. (مؤلف)
3. (قصص العلماء)،ص 141.
4. شرح مسجد در آثار عتیقه ی اصفهان است. [یکی دیگر از آثار مرحوم که در اختیار مصصح می باشد] است. (مؤلف)
5. در اصل جا افتادگی دارد.
6. عین صورت قبر او در چهل ستون جنب گنبد باقی است. (مؤلف)
7. مقصود مدرسه ی فهمیه معروف به مدرسه ی حاجی است.(مؤلف)
8. عقاید طبقه ی متوسط و پایین تر نسبت به حاج سیّد محمد باقر،به حدّ غلو بوده است،زیرا کرامات و خوارق عادات و حکایات نادره،هر کس از کسی در خاطر داشته،به او نسبت می داده است. چنانچه از ملاحظه اوصافی که صاحب (روضات الجنات) به مناسبت ارادت مردم به سیّد رشتی نسبت داده است،واضع می گردد. لیکن بزرگان آن عصر،از طراز اول طبقات مختلف بر عکس این عقاید،داستان ها نقل کرده اند. (مؤلف)
9. در اثر ملا دوستی حاج محمد حسین خان [بیگلر بیگی] و خانواده ی او و بست و مأمن شدن حریم خانه و مسجد ملاها،محفوظ ماندن اشرار و اولاد هر محل در زیر حمایت ملاهای محله،به قدری شرارت و هتک عرض و ناموس و ظلم و اعتساف به کاسب و رعیّت و توده ی مردم وارد شد که چندین مرتبه،دربارهای مختلف طهران مجبور به اردوکشی به سمت اصفهان شدند. در یکی از این مواقع که محمد شاه،اردو جهت سرکوبی اشرار اصفهان کشید،یا حقیقتاً از راه بی پولی و احتیاج [بوده]،یا بر حسب سعایت حاج میرزا آغاسی که مخالفت با مسلک ها ملاها داشت.(مؤلف)
10. این کتاب از تألیفات علامه میر محمد عباس شوشتری است که بحث قبله از کتاب تحفه الابرار سیّد شفتی را شرح نموده.
11. این کتاب همان الزهره البارقه است که در الذریعه تحت عنوان (الطراز) ذکر شده.
12. به گفته ی علامه سید حسن صدر: این کتاب تقریرات درس مرحوم علامه سیّد محسن اعرجی کاظمی است. ر.ک: الذریعه 17: 141.
13. برای اطلاع از حالات او به کتب: روضات الجنات،قصص العلماء: 135،تاریخ اصفهان،رجال اصفهان: 146،الکنی و الالقاب 2: 155،الکرام البرره: 192 و دیگر مواضع رجوع شود. (م)
14. نقباء البشر: 41.
15. الکرام البرره: 5.
16. از جمله مرحوم سید ابوالقاسم دهکردی و میر محمد تقی مدرّس.
17. معادن الافادات 3: 21.
18. اساتید ایشان مرحوم آقا سید ابوالقاسم دهکردی و آقا سید محمدباقر درچه ای و آقا شیخ محمد رضا نجفی و جمعی دیگر از بزرگان می باشند. وی ظهرها در مسجد سیّد امامت می فرموده و با همه ی سختی ها که در دوره ی رضاخانی به اهل علم و روحانیون وارد می شد تحمّل نموده و ترک مسجد و محراب نفرموده و در شبهای 19 ماه مبارک رمضان در مسجد سیّد مراسم احیا به پا می داشت. ر.ک: بیان المفاخر 2: 185 – 184.
19. وی از شاگردان علامه صاحب جواهر،و مجاز از او بوده،و آثاری چون شرح شرایع و شرح لعمه از او بر جای مانده است. ر.ک: بیان المفاخر 2: 160 – 159 و مکارم الآثار 7: 2490 – 2487.
20. شعرای معاصر ایران: 228.
21. معادن الافادات 3: 22.
22. رجال اصفهان: 147.
23. رجال اصفهان: 146.
24. الذریعه 2: 153.
25. به نوشته ی استاد روضاتی: مؤلّف (غرقاب) در نجف به مجالس درس آیات عظام شیخ محمد حسن مامقانی،آخوند ملا محمد شربیانی و شیخ عبدالله مازندرانی حاضر شده و استفاده کرده و در اصفهان نزد مرحوم میرزا محمد هاشم چهارسوقی و شیخ مرتضی ریزی درس خوانده است. مکارم الآثار 7: 2489. صاحب عنوان در 12 شوال 1326 وفات یافته و در بقعه ی تکیه ی سید ابو جعفر خادم الشریعه مدفون گردید.

http://rasekhoon.net/article/show/112441/ سایت راسخون

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/2433/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما