درباره مرحوم محمدحسین کاشف الغطاء ره
22 بازدید
تاریخ ارائه : 8/29/2014 4:17:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

  درباره مرحوم محمدحسین کاشف الغطاء[1]

مصاحبه با استاد سید غلامرضا سعیدى از محمود حکیمى

س: نظر به اهمیت و نقش تاریخى بزرگى که مرحوم آیت اللّه شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء در کشورهاى اسلامى داشته است و از آنجا که شما در زمینه شخصیت و آثار او مطالعاتى دارید و حتى چند بار با آن مرحوم ملاقات کرده‏اید ، لطفاً توضیحاتى در این زمینه در اختیار خوانندگان نسل نو بگذارید .

ج: قبل از هر چیز لازم مى‏دانم که شرح کوتاهى از زندگى و آثار او را براى نسل جوان ایرانى بیان کنم تا این نسل بداند که تشیع چه گوهرهاى درخشانى در دامان خود پرورانده است .

مرحوم آیت اللّه کاشف الغطاء در سال 1296 هجرى در نجف اشرف متولد شد و در همان‏جا به تحصیل علوم مختلفه ، ادبیات ، فقه ، اصول و حکمت پرداخت و بر اثر کوشش و مجاهدت فراوان به مقامات علمى بزرگ رسید و متجاوز از نود جلد کتاب تألیف نمود ؛ از جمله تألیفات ایشان کتاب‏هاى زیر است:

الدین والاسلام ، سه جلد ، الآیات البینات ؛ الفردوس الاعلى ؛ أصل الشیعة وأصولها ؛ تحریر المجله ، پنج جلد ؛ التوضیح فی البیان ما هو الانجیل ومن هو المسیح ، دوه جلد ؛ المغنى عن الاغانى ؛ الوجیزه فی الفقه ؛ التربة الحسینیة ؛ نبذه من السیاسة الحسینیة ، الجنة المأوى ؛ المثل العلیا فی الاسلام لافى بحمدون ، محاوره با سفیر انگلیس و آمریکا در عراق ، و ده‏ها جلد کتاب دیگر .

ایشان مدت‏ها در دانشگاه الازهر مصر تدریس کرد و چون در نزد برادران اهل تسنن مورد اعتماد بودند ، خدمات شایانى در نشر حقایق شیعیان نموده‏اند . ایشان ضمن مسافرت‏هایى به ایران ، سوریه ، پاکستان عربستان ، فلسطین و مصر سخنرانى‏هاى فراوان ایراد کرد و براى بیدارى مسلمانان مقالات فراوان نوشت .[2]

یکى از افتخارات بزرگى که در زندگى نصیبم شد و خدا را براى کسب این افتخار شکر مى‏گزارم ، زیارت مرحوم کاشف الغطاء بود . در سال 1323 براى نخستین بار توفیق زیارت عتبات عالیات نصیبم شد . یکى از دوستان من که سال‏ها با مرحوم کاشف الغطاء سابقه دوستى داشت ، یک عبا به من داد تا براى مرحوم شیخ ببرم . این هدیه بهانه‏اى بود که به خود جرئت دهم و از آن مرحوم وقت ملاقات بگیرم...   .

حضور شیخ شرفیاب شدم و هدیه دوستم را تقدیم داشتم و مرحوم شیخ احوال فرستنده عبا را پرسید . توضیحاتى دادم و گفتم که: «دوست شما نامه ننوشتند و به من گفتند شما خود براى آقاى کاشف الغطاء مکتوب ناطق باشید» .

مرحوم شیخ محبت و بزرگوارى نمود و بعد بلافاصله فرمود: تصور مى‏کنم شما زبان خارجى نیز بدانید . در پاسخ گفتم: به زبان انگلیسى و فرانسه آشنایى دارم .

از زیر تشک نامه‏اى در آوردند و به من دادند تا بخوانم . نامه‏اى بود که در آن یک شخصیت ارزنده و شایسته از واشنگتن مرحوم شیخ را دعوت کرده بود .

به مرحوم علامه نوشته بود که ما نسبت به شخصیت ومقام علمى شما احترام قائلیم و در این زمان که در دنیا کفر و الحاد پیش آمده و جنگ با خدا آغاز گردیده است ، در نظر داریم جبه‏اى از خداپرستان براى مبارزه ى با الحاد و منکرین خدا ایجاد کنیم . شما را دعوت مى‏کنیم تا عضویت این مجمع را بپذیرید ! .

مطالب فوق را براى شیخ ترجمه کرد وایشان فرمودند: همین طور براى من ترجمه کرده‏اند . پرسیدم: جوابش را مرقوم فرموده‏اید ؟ فرمودند: نه ، متن عربى‏اش را نوشته‏ام ؛ ولى هنوز به انگلیسى ترجمه نشده است . گفتم: ممکن است استفاده بکنم ؟ ایشان بزرگى کردند و متن نامه خود را ، پاسخ نامه را مطالعه کردم ، دیدم چنین نوشته است:

نامه شما را با نظر محبت تلقى کردم ، ولى این نامه را به عنوان دعوت نمى‏پذیرم ، بلکه به عنوان لبیکى از طرف شما که اجابت دعوت ما را کرده باشید ، مى‏پذیرم ؛ زیرا قرآن کریم سیزده قرن پیش فرموده است: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الى کلمة سواء بیننا وبینکم الا نعبد الا اللّه ولا نشرک به شیئاً»[3] .

بسیار خوب براى همکارى آماده‏ایم ، اما نه اینکه دعوت از طرف شما باشد ، بلکه جواب دعوت ما است و این نامه شما را به عنوان لبیک ـ پاسخ‏گویى و اعلام آمادگى ـ مى‏پذیرم .

به هر حال ، این اولین برخورد من با مرحوم شیخ بود و بعد به من امر کردند که باز خدمتشان شرفیاب بشوم . یکى ـ دو مرتبه دیگر توفیق پیدا کردم و در نجف به محضرشان رسیدم و بار سوم که براى دست بوسى ایشان در کوفه خدمتشان رسیدم ، یکى از کتاب‏هاى خود را به نام اصل الشیعه واصولها دست خط کرده و مرا به تفقد کریمانه خود مفتخر نمودند .

این بار نخست بود که به افتخار زیارتشان در عتبات عالیات مفتخر شدم تا سفر بعدى هم که به ایران تشریف آوردند و مجدداً به ملاقاتشان رفتم و در مراجعت از مشهد نیز ، همین‏طور .

شخصیت مرحوم کاشف الغطاء را بدون شکسته نفسى در اطراف فروع شخصیت شیخ مى‏توانم مطالبى را بیان نمایم .

مرحوم شیخ تا در قید حیات بود ، همه او را به عنوان یک شخصیت برجسته علمى از لحاظ فقه و اصول و ادب مى‏شناختند . او با قلم توانا و موشکاف و پرمغز خود توانست بسیارى از پرده‏هاى اوهام را راجع به مذهب حقه تشیع پاره کند و عقاید شیعه را آن چنان‏که هست ، به عموم مسلمانان جهان معرفى نماید . مرحوم شیخ در بیان وحدت اسلامى کلمات و جملات پر مغزى دارد ؛ مثلاً در مقدمه اصل الشیعه مى‏نویسند:

عیب بزرگ ما این جا است که تصور مى‏کنیم همین که بگوییم مسلمانان جهان دست دوستى و اتحاد به یکدیگر داده‏اند و دهان خود را با این جمله پر کرده و صفحات مطبوعات را با آن سیاه نماییم ، مطلب تمام است و با همین یک جمله ما متحد شده‏ایم و یک ملت زنده و سربلند به وجود آورده‏ایم که مى‏تواند مقام شایسته خود را در میان ملت‏هاى جهان احراز کند ! اشتباه ما همین جا است...   .

مسلمانان باید این واقعیت وجدانى و ضرورى را کاملاً احساس نمایند که سربلندى هر کس بستگى به سر بلندى برادران او دارد . همه یار و مدد کار یکدیگراند . آیا هیچ کس از کمک به یار و مدد کار خود مضایقه مى‏کند» .[4]

«ولى ما کجا و این مراحل بلند مرتبه کجا ؟ ما کجا و پابند بودن به این وسایل و راه‏هاى تکامل کجا ؟ آیا ما با این انحطاط اخلاقى و اختلاف و تفرق اجتماعى و با پشت سر انداختن کتاب و عترت مى‏خواهیم خود را مسلمان بنامیم و خود را متمسک به عروه‏الوثقى قلمداد کنیم ؟ ! هرگز و هرگز ! اگر ما را با اسلام پیوندى بود ، به این شکل زننده سقوط نمى‏کردیم و به این وضع اسفناک شکست نمى‏خوردیم . فلسطین درچهل سال گذشته به وسیله عمال صهیونیسم مورد حمله و تجاوز قرار گرفت واین امر هر روز پیش رفته و مى‏رود .

من از بیست سال پیش در اجتماعات بزرگ خطبه‏هاى آتشینى ایراد مى‏کنم و در روزنامه‏ها مقالاتى منتشر مى‏سازم و به مسلمانان هشدار مى‏دهم و آنان را به وحدت نظر و اتحاد کلمه دعوت مى‏کنم و مى‏گویم که اسلام بر دو پایه اساسى استوار است: کلمه توحید و توحید کلمه (یگانه‏پرستى و یگانگى هدف) ، و با صداى بلند فریاد مى‏زنم که اوضاع خود را براى نجات فلسطین خونین اصلاح کنند...   .

فلسطین بدون شکل قلب سرزمین‏هاى عربى است که کشورهاى مصر ، سوریه ، لبنان ، عراق ، اردن ، حجاز و جزیره‏هاى عربى دیگر مانند هاله آن را در وسط گرفته‏اند و اگر روزى قلب آن از بین برود ، وضع بقیه اعضا چگونه خواهد بود ؟ و بدون شک اگر وضع بدین منوال بماند ، ما در آینده نزدیگ فلسطین‏هاى دیگرى هم خواهیم داشت ! به قول شاعر باید اندلس را به یاد بیاوریم» .[5]

نامه و پیام کاشف الغطاء به شرکت کنندگان در بحمدون به فارسى هم ترجمه گردیده است که از سندهاى اصیل اسلامى و بشرى شناخته مى‏شود .

مرحوم شیخ هم چنان که مشغول کار و کوشش بود ، در صبح روز سه شنبه 28 تیر ماه 1333 (ذیقعده 1373) در کرند کرمانشاه به سن هشتاد سالگى درگذشت .

درگذشت شیخ مسلماً یکى از ضایعات بزرگ اسلامى بود و آن طور که اهل تحقیق گفته‏اند ، او در میان معاصرین ، شخصیت‏هایى که جامعیت او را داشته باشند ، همتایى نداشت ، مگر مرحوم شرف الدین که در لبنان بود و از جهات متعدد همین امتیازات را داشت و قبل از مرحوم شیخ در گذشته بود .

مرحوم کاشف الغطاء در این اواخر در منشورى که صادر کرد و گفت: مثل علیا در اسلام است نه در بحمدون ، نکته‏هاى بسیار ممتاز دارد که یک مرد در سن در حدود هشتاد سالگى با چنین روحى ، قابل رشک بردن است ؛ مثلا این نکته را آنجا دیدم که نوشته بود در طول تاریخ ما هر چه مشقت و زحمت دیدیم ، از شما دیدیم . شما ما را از منکرین خدا مى‏ترسانید ، ولى آنها فعلاً به ما کارى ندارند و ما هر صدمه‏اى دیدیم از شما است ، از جنگ‏هاى صلیبى ، از جنگ‏هاى استعمارى و از این اسرائیلى که به وجود آوردید و در قلب بلاد اسلامى کاشتید !

بعد از ذکر خاطراتى ، این نکته بسیار جالب است که نوشته است: در تاریخى که انگلیسى‏ها آمدند و عراق را گرفتند و عراق مستملکه آنها شد ، وعده‏هایى دادند و گفتند ترک‏ها خرابکارى کردند ، تجاوز و تعدى کردند ؛ ولى ما عدالت مى‏آوریم ، اصلاح مى‏کنیم ، چنین و چنان مى‏کنیم ، مرحوم شیخ گفت: چند سال گذشت و دیدم خبرى نیست .

روزى من به ملاقات کمیسر عالى انگلیس رفتم ، صحبت‏هایى بین ما گذشت ؛ از آن جمله ـ این قسمت در نظرم مانده که مرحوم شیخ نوشته ـ به او گفتم: شما وعده‏هایى به مردم عراق دادید ، چه شد این وعده‏ها ؟ گفت: کارهایى کردیم ، عمران و آبادى نمودیم . گفتم: ما چیزى ندیدیم این عمران و آبادى کجاست ؟ کدام آبادى و چه اصلاحى ؟ !

گفت: قصر ملک در معرض خرابى بود ، تعمرش کردیم . گفتم: درباره کوخ دهقانان چه کرده‏اید ؟ آیا آنها را هم تعمیر کرده‏اید ؟...   .

مقصود این است که مرحوم شیخ روحى آن قدر دقیق ، عمیق و دل‏سوز براى همه طبقات اجتماع داشت و از همه گذشته ، آن فکر وسیع اسلامى او که مخصوص خودش بود .

باید بدون شکسته‏نفسى بگویم که من و امثال من بسیار کوچک‏تر از آن هستیم که بتوانیم در اطراف این شخصیت فقیه اسلامى صحبت کنیم .


[1] رمضان 1395 / مهرماه 1354 .

[2] . درباره شرح حال آن مرحوم رجوع شود به کتاب راه اسلام ـ بلاى استعمار . به اهتمام و مقدمه و ترجمه سیدهادى خسرو شاهى ، ص6 ، چاپ تبریز .

[3] . سوره آل عمران ، آیه 64 .

[4] . رجوع شود به مقدمه اصل الشیعه و اصولها .

[5] . این مطالب در کتاب راه اسلام ـ بلاى استعمار ، ترجمه آقاى خسرو شاهى ، ص65 آمده است

http://www.dte.ir/portal/home/?news/48147/25326/100024

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/2563/

وبگاه نسیم معرفت در خدمت شما