آیت الله حسن علی نخودکی_ تفسیر آیه 63 از سوره فرقان
424 بازدید
تاریخ ارائه : 9/4/2014 10:30:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

آیت الله حسن علی نخودکی، قرآن

ششمین مجلس : در تفسیر آیه“و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما”.

سوره فرقان آیه 63

ششمین مجلس :
بسم الله الرحمن الرحیم
“و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما”.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
“سلام اسمى است از اسماء خداى تعالى که آنرا در میان مخلوق به ودیعه نهاده است تا در میان خود آنرا استعمال کرده و از این راه به معنى و حقیقتش برسند.”
از آنجائى که همه اشیاء، حتى زمان و مکان نسبت به انسان داراى جنبه هاى مختلف خیر و شر مى باشند، لذا خداوند با ودیعه نهادن اسم مبارک خود در میان مردم ، خواسته است که انسان به وسیله این اسم مبارک خود را از شرور حفظ نموده و مضار اشیاء را دفع کند و آنگاه به جلب منافع آنها بپردازد. حتى در زمان و مکان نیز خیر و شر وجود دارد، مثل ساعات بد که انسان باید از افعال خاصى در آن ساعات احتراز کند .
در حدیث وارد شده است که شخصى در روز جمعه خدمت امام علیه السلام رسید و آن حضرت پرسش فرمود:
آیا دعاى واجب امروز را خوانده اى ؟
عرض کرد: خیر.
حضرت دعائى را به او تعلیم فرمود که مضمون فقره اول آن چنین است :
“السلام علیک ایها الیوم الجدید المیمون المبارک الذى جعله الله عیدا لاولیائه….”
یعنى : “سلام بر تو اى روز جدید فرخنده و پربرکت ! روزى که خداوند آنرا براى اولیاء خود عید قرار داد…”.
همچنین در ماه مبارک رمضان چقدر سلام وارد شده است ، از جمله در دعاى وداع آن ماه و نیز در شب قدر
“سلام هى حتى مطلع الفجر”
یعنى : “این شب تا صبحگاهان همه رحمت و سلامت است”.
نیز سلام بر خورشید و ماه در ادعیه وارد شده است :
“السلام علیک ایها الشمس الطالع”
یعنى:”سلام برتو باداى خورشید سربرآورده”
و اما در مورد سلام بر حیوانات ، در خبر است که شخصى سوار بر اسب در راهى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله را ملاقات کرد و سلام عرضه داشت :
آن حضرت در پاسخ گفت : “السلام علیکما” یعنى : “سلام بر هر دوتایتان” .
آن شخص عرض کرد: من یک نفر هستم . حضرت فرمود: من به تو و اسبت سلام کردم. بنابراین بر هر چیزى که انسان نسبت به آن امید خیر دارد باید سلام کند از آن جمله ، به ملائکه مستحفظ منزل نیز باید سلام کرد.
چنانچه مذکور شد امام صادق علیه السلام فرمود:
“خداوند براى امان از شرور موجودات اسم مبارک خود را درمیان مردم به ودیعه نهاده است”.
حال اگر بخواهى که به حقیقت سلام برسى و آن معنى را که خداوند در این اسم مبارک قرار داده است دریابى ، مقدمه اى دارد که ابتدا باید آنرا به جاى آورى .
آن مقدمه این است که ابتدا خود را سالم بدارى .
زیرا که تمام امور مربوط به یکدیگر است . انسان باید اول نفس خود را سالم کند، تا برکت سلامت نفسش به دیگران برسد، والا فاقد شى ء نمى تواند معطى آن شى ء باشد. اگر انسان به خودش رحم نکرد دیگر هیچکس از او توقع رحم نمى تواند داشت و اگر هم رحمى از او به ظهور رسد به ندرت و بر حسب اتفاق خواهد بود.
و براى سالم داشتن نفس خودباید دین خود را سالم کنى که دین تو و صوم و صلوة و زکوة و حج تو نزد پروردگار از تو شکایت نکنند.
علاوه بر این عقل تو نیز باید از گزند نفس تو سالم باشد، زیرا که عقل از اعظم نعمت هاى الهى نسبت به بنده است ، چنانکه خطاب به عقل فرمود:
“بک اعاقب و بک اثیب”
یعنى : “به وسیله تو بندگان را عقاب مى کنم و ثواب مى بخشم” .
اساسا بندگى خدا به وسیله عقل میسر مى شود و مدار ثواب و عقاب ، بهشت و دوزخ و تمام خیرات دنیا عقل است .
عقل نور عظیمى است که اگر نباشد به منزله آن است که دیگر هیچ چیز نیست .
سالم داشتن عقل آن است که او را از منصبش که مرتبه نبوت باطنى است معزول نکنى ، زیرا که خداوند او را بر تمام اعضا و قوا به ویژه قواى غضبیه و شهویه حاکم قرار داده است .
پس تو نیز باید در حاکمیت او را تاءیید کنى و معین او شوى و حکومت او را مسلم داشته باشى .
کلمه عقل از عقال است و همانگونه که حیوان چموش را عقال مى کنند تا کم کم حرکاتش را اصلاح نمایند، تو نیز باید قواى خود را مطیع عقل نمایى و اگر خداى ناکرده آنرا اسیر قواى غضبیه و شهویه خود کنى ، هر آینه آنرا از سلامتش خارج نموده و زیان تامى به آن رسانیده اى .
حضرت امام صادق علیه السلام به هشام فرمود:
“یا هشام من اظلم نور فکرته بطول امله و ظرائف حکمه بفضول کلامه و نور عبرته فقد، اعان على هدم عقله”
یعنى : “هر کس ‍که درخشش نیروى فکرى خویش را در کدورت آرزوهاى دور و دراز به تاریکى کشاند وظرائف حکمتش را با سخنان زائد و بى حاصل ضایع کند و نور عبرت و پند آموزیش رابه وسیله کلام فضولش خاموش سازد، به حقیقت ، در نابودى عقل خویش کمک کرده است”.
از این رو انسان در حین تکلم باید متکلم به کلام حکمت آمیز باشد و زبانش ، سخنان انبیاء و اولیاء و صالحان را بازگو کند وهمینکه به کلمات لغو مشغول شد قطعا زبانش از ذکر خدا و کلمات انبیاء باز مى ماند.
پس انسان باید پیوسته مراقب خویش ‍ باشد، و اگر عقل را عمارت نمى کند لااقل به ویرانیش کمک نکند.
آدمى باید قلب خود را سالم بدارد، یعنى آنرا مزین به صفات حمیده کند و از صفات رذیله ناشى از غضب و شهوت ، مانند بخل و حسد و بلکه از همه عیوب پاک و پیراسته سازد، علاوه بر این ، جوارح را نیز باید از معصیت سالم بدارد زیرا که ظلمت معصیت ، قلب را تاریک مى کند.
آنچنان که بخل و حرص و حسد تاریکش مى سازد . حق تعالى مى فرماید:
“…ظلمات بعضها فوق بعض…”
یعنى : …ظلمتهائى که بعضى از آن بر روى بعضى دیگر انباشته شده است…”.
پس شایسته است که آدمى به هنگام موت و تسلیم روح خویش به ملک الموت ، سلامت باشد که در صورت عدم سلامت اگر هزار سال ، بر افعال خود گریه کند کم کرده است کسى که بر خود رحم نکند به دیگرى چگونه رحم خواهد کرد.
تو باید بدانى که دست و پاى وگوش و زبانت براى چه خلق شده اند، و اگر آن ها را در غیر مورد خود صرف کنى آنها را در حقیقت از سلامت انداخته اى .
جائى که این همه شر از انسان عاصى به خودش برسد، چه جاى توقع که به دیگرى خیرى برساند.
از بیچاره اى که در تمام مدت عمر یک سلام حقیقى به کسى نکرده است ، انتظار رساندن سلامت به دیگران بى مورد است و اگر خداوند به تو توفیق داده که از این بیماری ها سالم مانده باشی، چه بسا که بتوانی به نزدیکان نزدیک خود، سلامت برسانی،ونزدیکترین ملائکه به تو مستحفظین و کاتبین اعمال تو هستند.
“ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید”
یعنی : “آدمی، سخنی نگوید مگر آنکه فرشتگان رقیب و عتید مراقب خواهند بود.”
و نیز فرماید:
“له معقبات من بین بدیه ومن خلفه یحفظونه من امرالله…”
یعنی:”خداوند،به هر چیز پاسبانها از پیش روی و پشت سر بر گماشته که بر امر خدا او را نگهبانی کنند.”
موکل روز از موکل شب جدا است.
آنهایی که موکل روزند به هنگام شب عروج می کنند و موکلان شب نزول می نمایند.
سید بن طاووس علیه الرحمه در فلاح السائل گوید:
انسان باید در اول و آخر روز مشغول عبادت باشد، آنگاه دعوات مختصه به آن را ذکر می کند ومیگوید اگر ابتدا وانتهای یک صحیفه به خیر باشد، در صورتی که در وسطش شری موجود باشد، آن خیر ابتدا این شر را تدارک می بیند. پس به هنگام صبح که این دو ملک که رسول خدا هستند بر تو وارد می شوند،تهنیت واستقبال می خواهند. تو باید مراقب و مواظب رسولان خدا باشی وآنان را کمتر از رسول یک سلطان فرض نکنی،که اگر یک سلطان مجازی وارد منزل کسی شود میزبان او را تمجید می کند و منافیات طبع را از او دور می کند.
پس تو نیز ملتفت باش که هنگام صباح، این رسولان که کرام الکاتبین اند چون خواهند که وارد به دارالعماره دل شوند منزلگاه آنان رااز کثافتها ورذالتها پاکیزه کنی،
واگر هنگام طلوع یا غروب آفتاب با اهل نفاق هستی ،
برخیز و خلوت گزین ومشغول ذکر خدا شو، که اگر کسی مراقب ومواظب آمد و شد رسولان حق نباشد از اهل غفلت است.
باید دانست که ملائکه از بوی معاصی وهر بوی بد دیگری انزجار و تنفر دارند.
چنانکه در روایات وارد شده است که وقتی انسان با دهان مسواک کرده قرآن بخواند آیات قرآنی درجوف ملکی که آنجا حاضر است داخل می شوند،و اگر دهان قرائت کننده بد بو وعفن باشد آن ملک از او کناره گیری کرده وفقط استماع می کند.
راوی عرض کرد که اگر کسی اراده معصیت یا طاعت کند آیا کرام الکاتبین احساس میکنند؟
حضرت فرمود:
“آیا بوی یک شئ عفن وبوی مشک دلالت بر وجود آنها ندارد؟”
معصیت نیز دارای بوی عفنی می باشد وهمینکه اراده معصیت کردی در هنگام دم زدن بوئی نا مطبوع از دهانت خارج می شود.
در این هنگام کاتب صحیفه سیئات به کاتب صحیفه حسنات خطاب می کند که دور شو!
مبادا بوی بد او تو را اذیت کند، واکنون هنگام نوشنن من است.
خداوند هفتاد پرده برای انسان قرار داده است،که با هر معصیتی یکی از آنها دریده می شود تا آنکه هر هفتاد پرده پاره می گردد. ملائکه عرض می کنند خدایا!این بنده همه پرده ها را درید. خطاب میرسد:
“بوسیله بال های خود او را بپوشانید! ”
وباز مرتکب معصیت می شود.
ملائکه از بوی بد وعفن معاصی او به خداوند شکوه می کنند. در این موقع امر می شود از او دور شوید.
از آن پس هر گاه چنین بنده ای معصیت کند، حتی اگر در شب تار و در جای خلوت هم باشد، معصیتش در میان مردم آشکار ومشهود می شود.
بنابراین حال که خداوند این چنین ملائکه را در خدمت تو گماشته است ، بگونه ای که بعضی صلوات فرستاده وبعضی برایت استغفار می کنند وبعض دیگر خیرات مختلفی را به تو می رسانند بدون آنکه انتظار پاداشی از سوی تو داشته باشند؛ تو نیز به آنان راحت نمی رسانی لا اقل زیان مرسان.
روایت شده است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمود:
“یا علی!من سیر نمی خورم،زیرا که می خواهم با ملائکه نجوی کنم.”
حتی بعد از مرگ انسان نیز ملائکه به خدمت مشغول می باشند.
چنانکه در خبر است که موکلین انسان بعد از موتش به خدا عرض می کنند:
این بیچاره مرده است آیا ما می توانیم به آسمان صعود کنیم؟
خطاب می شود:
مسبحین در آسمان بسیارند، شما آنجا بر سر قبر او برای او نماز بگزارید.
نیز در خبر است که موکلین نماز چون نماز کسی را بالا برند و قبول نشود ، آن نماز را بر سر نماز گزار زنند و نماز گوید:
“ضیعتنی ضیعک الله”
یعنی:”مرا ضایع ساختی، خدا ترا ضایع کند.”
در آسمان ملکی است بنام اسمعیل که ظاهراً بعد از ملائکه اربعه، مقربترین فرشته پروردگار است.
ضبط اعمال به دست اوست ودربانی آسمان اول نیز با اوست.
علاوه بر این، موکل بر شهب وثواقب است.
این ملک بر سیصد هزار فرشته ریاست دارد که هر یک از آنان رییس صد هزار ملک دیگر است.
افعال واعمال عباد بوسیله دربان آسمان اول نگاشته وضبط میشود ودر انتهای هر سال، ملکی از آسمان هفتم فرود می آید وتمام آن مکتوبات را بالا می برد.
“هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق انا کنا نستنسخ ما کنتم تعلمون”.
یعنی:”این کتاب ونوشته ما است که به حق با شما سخن می گوید.هر آینه ما از اعمال شما در دنیا نسخه برداری میکردیم.”
بنا بر این باید ملتفت بود که ملائکه بویژه دو ملک مراقب را بوسیله روایح کریه واعمال شنیع خود نیازاریم وبه فضل کلام خویش به آنان صدمه وارد نیاوریم.
حضرت امیر علیه السلام بر شخصی گذر کرد که به گفتار لغوی سرگرم بود ، و حضرت فرمود:
“ای فلان!به حقیقت،تو در حال املاء نامه ای هستی که آن را نزد خدایت خواهند برد،
ملتفت باش که چه می گویی؟.
روایت شده است که وقتی دو برادر مؤمن می خواهند با یکدیگر نجوا کنند آن دو ملک مراقب از آنها جدا می شوند،که مبادا آن دو برادر نخواهند کسی بر سر عمل آنها آگاه شود.
راوی عرض کرد که حق می فرماید:
“ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید”
یعنی:”سخنی بر زبان نمی آورد مگر آنکه در نزد او دو ملک رقیب و عتید حاضرند”. حضرت سر به زیر انداخت و گریست .
آنگاه فرمود:
“اگر ملائکه ندانند، عالم السر و الخفیات آگاه است ، و همین هم بس است” .
پس اگر انسان اگر بر انجام خیرات قادر نیست لااقل شرور را از خود دفع نماید. آدمى چون نتواند سخن نیکو و مفید بگوید، لااقل سکوت پیشه کند.
گویند انسان به هنگام تکلم از دو حال خارج نیست ، یا سخن ناروامى گوید و بدکاراست، یا با گفتار نیک خود نیکو کار.
اما در صورت سکوت ، پیوسته نیکوکار محسوب است .
“و هدیناه النجدین”
یعنى : “ما او را به سوى هر دو راه هدایت کردیم”.
و اخبار بسیار درباره ارض کربلا وارد شده است که انسان در این سرزمین ، زبان به سخن لغو نگشاید.
به فرشتگانى که براى نصرت حضرت سیدالشهداء علیه السلام موکل شده بودند، خطاب شد که مواظب زوار آن حضرت باشید و آنان را استقبال و مشایعت کنید.
ملائکه چون به آسمان روند، حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله از آنان درباره زائرین حضرت سیدالشهداء پرسش مى کند.
ملائکه عرض مى کنند که آنها گریان بودند.حضرت می فرمایند:
“آنها را بشارت دهید”.
عرض می کنند که آنان صداى ما را نمى شنوند.
حضرت مى فرمایند:
“به وسیله بالهاى خود آنها را بپوشانید.”
همینکه چشم حضرت فاطمه علیهاالسلام به ملائکه حافظ کربلا مى افتد، صیحه اى زده و بیهوش مى شود.
هزار پیغمبر و هزار صدیق و هزار شهید با آن بزرگوار در گریه و زارى مساعدت مى کنند و مصاحب آن بزرگوارند.
شخص مصیبت زده همینکه دید اهل مجلس با او مصاحبند و در گریستن با او همراهى مى کنند، مسرور مى شود.
در این حال ملائکه آسمان نیز گریان مى شوند. در این هنگام حضرت رسول صلى الله علیه و آله تشریف مى آورند و حضرت فاطمه علیها السلام را تسلى مى دهند و وعده مى فرمایند که از قاتلین حضرت سیدالشهداء علیه السلام انتقام گرفته خواهد شد.
حورالعین در بهشت از حفظه کربلا،
مى خواهند که براى آنها تربت حضرت سیدالشهداء علیه السلام را سوقات ببرند.
این مطالب تماما قابل تاءمل است .
باید دیدکه جهت گریه چیست ؟
باوجود روایح طیبه اى که در بهشت است ، حورالعین چرا تربت کربلا را طلب مى کنند؟ این تربت به چه کار آنان مى آید؟
و حال آنکه آنان نه مریض مى شوند و نه خوفى دارند که بخواهند به وسیله این تربت دفع ضرر نمایند.
وقتى حفظه کربلا براى حورالعین تربت به سوقات مى برند، بوى تربت که به مشام حضرت فاطمه سلام الله علیها مى رسد آن حضرت به گریه مى افتد.
آیا عصر عاشورا مصادف شد با صعود ملائکه به آسمان اول و حضور حضرات ائمه علیهم السلام و حضرت فاطمه علیها سلام و خواندن نامه اعمال کوفیان تا حضرت فاطمه (س ) بشنوند که در یک نامه آمده است :
اى حسین ! اگر عالم را آب فراگیرد به تو آب نخواهیم داد.
و در نامه دیگر نوشته شده است که :
کار را بر حسین تنگ کنید که از دین خدا بیرون رفته است.
وآن حضرت بشنود که در صحیفه حضرت سیدالشهداء علیه السلام آمده است که آن حضرت فرمود:
“اى مردم ! اگر مى خواهید مرا بکشید لااقل جرعه آبى به من بدهید که جگرم از تشنگى کباب است”.
واى به حال بى بى اگر شنیده باشد که آن حضرت فرمود:
“اى قوم ! اگر به زعم شما من گناهکارم این طفل ششماهه من که گناهى نکرده است ، لااقل جرعه آبى به او دهید”.
واى اگر فاطمه علیها سلام شنیده باشد که حرمله چنان تیرى بر گلوى آن طفل زد که از پشت گردنش ‍ خارج شد و حضرت سیدالشهداء علیه السلام او را بلند نمود و عرض کرد:
“خداوندا! فرزند من از بچه ناقه صالح کمتر نیست”.
واى از آن دم آخر که زبان در دهان حضرت خشک شده بود.
الا لعنة الله على القوم الظالمین .

برگرفته از کتاب گرانسنگ :
“نشان از بی نشانها” تألیف حکیم متألّه مرحوم آیت الله مقدادی اصفهانی

تذکر:کتاب نشان از بی نشان ها  شرح حال مرحوم آیت الله نخودکی اصفهانی است

که توسط حکیم متألّه مرحوم آیت الله مقدادی اصفهانی نوشته شده است

مرحوم مغفور آیت الله حاج شیخ علی مقدادی اصفهانی (ره


http://www.nabavi.com/ 

سایت سیدمحسن نبوی

 http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/2588/

وبگاه نسیم معرفت در خدمت شما