از اهلش بپرس تا هلاک نشوی
26 بازدید
تاریخ ارائه : 9/4/2014 9:00:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصول عقلایی که انسانها در جنبه های زندگی به کار می بندند، «رجوع به متخصص قابل اعتماد» است؛ به گونه ای که حتی در اموری که شاید چندان مهم به نظر نرسد -مانند خرید یک کالا- باز هم این روش و سیره را دارند.

در حیات دینی ما نیز همین طور است و با توجه به این که برای یک مسلمان، جنبه?های اعتقادی و عملی دین اهمیت فوق العاده?ای برای سعادت دنیا و آخرت او دارد؛ رجوع به متخصص اهمیت مضاعف پیدا می?کند.

مطالبی که در ادامه میخوانیم، کلماتی از عالم ربانی و عارف صمدانی، آیت الله العظمی بهجت درباره این نکته کلیدی است؛ خصوصا تأکید بر مراجعه به اهل بیت علم و عصمت علیهم السلام که مصداق کامل عالمان ربانی?اند. ایشان با استفاده از همین نکته عقلایی رجوع به متخصص، در مواضع مختلف، لزوم تمسک به اهل بیت علیهم السلام را اثبات می?کنند.

لزوم پرسیدن مسایل و شبهات از اهل آن

اگر در امور دینى و یا عقیدتى اشکالى دارى، برو از اهلش بپرس تا اشکالت بر طرف شود.

انسان گاهى در امر دین اشکالى به نظرش مى رسد و یا شبهه اى به او القا مى شود گمان مى کند که آن اشکال لاینحلّ است و دیگر جوابى ندارد و پیشِ خود و بدون مراجعه به اهل آن قضاوت مى کند و مى گوید: پس دین باطل است و ایراد دارد.

چگونه از اهل دین و اهل علم مى ترسى و نزد آن ها نمى روى و از آن ها سؤال نمى کنى، ولى از خود شبهه و اشکال نمى ترسى که چه بسا موجب نابودى و هلاک دایمى تو گردد؟!

چرا از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ تقلید نمى کنید؟   

مرحوم قاضى نوراللّه در کتاب «مصائب النواصب» که ردّ بر کتاب رفض الرّوافض است، از قول مخالفین ما مى نویسد:

خونهایى ریخته شد تا اسلام باقى ماند. از طرف ابوجهل و ابوسفیان حمله هایى بر پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ و اصحاب او شد و جنگ ها اتفاق افتاد؛ خندق، احزاب، بدر و... حال شما شیعه ى رافضه مى گویید: تمام اصحاب پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ مرتدّ شدند، و فقط دو سه نفر از آن ها خوب و بر حقّ اند، و تمام متدیّنین از اهل اسلام همه باطل، و فقط یک مشت شیعه بر حقّ اند!

آرى ما پیرو مکتب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ هستیم و آنان را به حق مى دانیم و همه?ى مسلمانان مأمور به مودّت با آنان هستند، و لذا هیچ اشکال و اعترافى بر ما نباید باشد که چرا مذهب دیگران را ترک نموده و از مکتب احدیّت پیروى میکنیم، بلکه اعتراض بر دیگران وارد است که چرا مکتب احدیّت را کنار گذاشته اند.

اهل تسنّن در فقه ملتزم هستند که فتواى امام صادق ـ علیه السّلام ـ را نادیده بگیرند، بلکه تا بتوانند مخالفت مى کنند! لذا وقتى مالک از حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ روایت نقل مى کند، تحمّل آن براى آن ها سنگین و دشوار است،

لذا مى گویند: اگر چه روایت کرده امّا احتجاج به روایت او نکرده است، یا در جاى دیگر مى گویند: روایت نکرده مگر بعد از غلبه ى بنى هاشم!

نَوَوِىّ در شرح صحیح بخارى جان مى دهد تا روایت را با عمل خودشان موافق کند! ذهبى با این که دأبش بر عدم ذکر ائمّه مذاهب اربعه است، بعد از ذکر امام صادق ـ علیه السّلام ـ مى گوید: «بَلْ إِنَّهُ مِن الاْءَبْرارِ، إِنَّهُ مِنَ الصّادِقِین!» بلکه او از ابرار و راستگویان است!

این کلام او نادر است! چون عقیلى، ائمّه?ى مذاهب را در چهار نفر منحصر کرده و راجع به امام صادق ـ علیه السّلام ـ گفته است: «إِنَّهُ فِى نَفْسِى مِنْهُ شَىْ ءٌ!»؛ در دل من چیزى [تردید، بلکه عدم اعتقاد] نسبت به او وجود دارد! یعنى این که: «إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىآ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَىآ ءَاثَـرِهِم مُّقْتَدُونَ»(1)؛ ما پدران خود را بر یک مقصد و اعتقاد یافتیم و ما پیرو آثار آنان هستیم.

اگر اصحاب پیامبر ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ خوب بودند، آن گونه که شما مى گویید، پس «قُومُوا عَنِّى»(2)؛ (از نزد من برخیزید و بروید) براى چه بود؟! و حضرت رسول ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ آن را به چه کسى فرمود؟! همان اصحاب بودند که بعد از داد و بى دادى که در محضر حضرت رسول اکرم ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ کردند، فرمود: از نزد من برخیزید و بروید! لابد مى فرمایید: پیغمبر اکرم ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ مى خواست از آن ها عذرخواهى کند که زحمت کشیدید که تشریف آوردید؟!

با همه?ى این ها باز هم مى گوییم: ما با شما صلح و سازش مى?کنیم و مى?گوییم: هر کدام از صحابه که با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ خوب بودند، ما هم با آن ها موافق و دوست هستیم؛ و اگر با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ خوب نبودند، ما هم با آن ها خوب و موافق نیستیم، شما هم مى گویید: «لاَّآ أَسْـئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى»(3)؛ من در برابر اداى رسالت، پاداشى به جز مودّت و دوستى نزدیکانم از شما نمى خواهم.

بنابراین، شما هم باید با آن ها خوب و موافق نباشید، و نباید چشم بسته از اسلاف خود تبعیت کنید و بگویید:

«إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىآ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَىآ ءَاثَـرِهِم مُّقْتَدُونَ »(4)

چرا مذاهب در چهار مذهب منحصر شد، چرا پنج مذهب و یا بیشتر نشد؟! چرا حدیث «ثقلین» را کَالْعَدَم مى شمارید و مکتب و مذهب عترت و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را کنار مى گذارید؟!

چه مى شد اگر مى گفتید: جعفر بن محمّد اَعْلَم از ائمّه ى مذاهب اربعه است، چنان که حدیث ثقلین مى گوید، و یا حدّاقلّ مثل آن ها است؟! زیرا حدیث ثقلین مى گوید: تنها از عترت و اهل بیت پیامبر ـ صلّى اللّه  علیه وآله وسلّم ـ تقلید کنید و پیرو مکتب آن ها باشید.

از بزرگان خود شما هم نقل شده که گفته اند:

«لَمْ أَرَ أَفْقَهَ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ.» من کسى فقیه تر از محمّد بن على [امام باقر ـ علیه السّلام ـ] ندیده ام.

ابو حنیفه نیز درباره ى امام صادق ـ علیه السّلام ـ گفته است: «أَعْلَمُ النّاسِ وَ لَمْ نَرَهُ عِنْدَ عالِمٍ.»(5) با این که ما او را نزد هیچ عالمى ندیده ایم از همه اعلم است!

از عالم به مسایل سؤال کنیم نه از بازارىها

خیلى عجیب است که انسان از کسى که عالم به مسایل است سؤال نکند، بلکه برود و از بازارى ها و کسانى که آشنا به مسایل نیستند سؤال کند، زیرا معلوم است که نمى فهمند و مختلف جواب مى دهند.

قضیّه ى عامّه هم که از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دست برداشتند و از دیگران تبعیّت کردند، چنین است، از ائمه ـ علیهم السّلام ـ که مى گفتند ما همه چیز را مى دانیم و وارث علم پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ هستیم، سؤال نمى کردند، و مى رفتند از کسانى سؤال مى کردند که اعتراف داشتند نسبت به مسایل دینى خود نادانیم و از حضرت رسول ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ جز مسایل و احادیث معدود و محدودى نداریم، لذا ابوحنیفه با حال تعجب، و یا انکار و اعتراض به امام صادق ـ علیه السّلام ـ عرض مى کند: «أَنْتَ لا تَقُولُ شَیْئا إِلاّ بِرِوایَة ٍ؟!» آیا تو هر چیز را با استناد به روایت مى گویى؟! از منابع (6) به صراحت برمى آید که این سخن را ابوحنیفه به «حریز بن عبداللّه سجستانى» یکى از روایان از امام صادق ـ علیه السّلام ـ گفته است. و حضرت مى فرماید: «نَعَمْ»؛ (بله)

به عکس خودش، که هر چه مى گفت، با قیاسات و استحسانات بود. باز سؤال نمى کند که از چه و چه جور؟! البته معلوم است که سخن آن حضرت ـ علیه السّلام ـ را به چه محملى حمل مى کرده است، چنان که دیگر علماى عامّه مانند مسلم در کتاب خود (صحیح مسلم) تصریح مى کند و مى گوید: چرا این همه روایات منقول از امام باقر ـ علیه السّلام ـ را هیچ کدام از شیوخ روایت و ناقلین احادیث ذکر نکردهاند؟! ابوحنیفه هم شاگرد همانها است.

در هر فعل و ترک نیاز به راهنما داریم

واقعا زبانِ حال ما مى گوید که در هر فعل و ترک باید ما را راهنمایى کنند.

شخصى که به آقایى عقیده داشته و مى خواسته در نماز جماعت او شرکت کند، مى گفته است:

«عدّه اى مانع مى شدند که من به نماز جماعت او بروم و به من مى گفتند که آن آقا در ماجراىِ «مشروطه ـ مستبدّ» فلان عقیده را دارد که مخالف با عقیده ى شما است.»

در صورتى که بسیارى از افراد طرفَیْن در جریان مشروطه با عقیده ى صحیحه و حجّت شرعى راه خود را انتخاب کرده بودند، و شاید نزد خدا معذور باشند و معاقب نباشند و چه بسا مأجور و مثاب هم باشند؛ چرا که در هر حال آثار خوبى بر هر دو مسلک مترتّب شد. زیرا احتمالاً اگر در ایران جریان مشروطه پیش نمى آمد، ایران در چنگال و سیطره ى روسها باقى میماند و مانند کشورهاى دیگر تحت سلطه و نفوذ او، کمونیست مى شد.

مقصود این که مى بینیم در هر فعل و ترک محتاج به دستگیرى هستیم. باید ناظر و محافظ بر احوال خود داشته باشیم، و قهرا خودمان باید ناظر را فراهم کنیم. و براى اصلاح کار خود در عصر غیبت ناظرى جز احتیاط نداریم. فکر مى کنم کسانى که مى گویند: «اگر راهنما داشتیم، «لَکُنَّـآ أَهْدَى مِنْهُمْ» (7)؛ (قطعا راه یافته تر از دیگران مى شدیم )»، آنها هم راهنما دارند و آن احتیاط است.

بنابراین، اگر راه روشن بود، جلو برو و انجام بده؛ و هر جا راه یعنى تکلیف روشن نبود، توقّف کن.

آیا حالا که امام ـ علیهالسّلام ـ حاضر نیست تا تابع او شویم، هرکارى کردیم، کردیم و کارمان با این درست مى شود؟! علماى سابق در اجازات خود به شاگردان و . . . مى نوشتند:

«إِنَّما هِىَ دِمآءٌ تُهْراقُ، وَأَعْراضٌ تُهْتَکُ، وَ أَمْوالٌ تُسْلَبُ، فَعَلَیْکُمْ بِالإِْحْتِیاطِ...» با آن خونها ریخته مى شود و آبروها مى رود و اموال از دست صاحبانش گرفته مى شود، پس بر شما باد که ملازم احتیاط باشید...

بنابراین، بدون تقیّه و یا اضطرار و یا اکراه و یا بدون مُسَوِّغ و مجوِّز شرعى نمى توانیم هر کارى را که از ما خواستند انجام دهیم، یا هر حرفى را خواستیم بگوییم و یا هر کارى را خواستیم بکنیم.

چرا غیرِ عالم را بر عالم مقدّم مى دارید؟

یکى از خلفا گفته است: «فَإِنَّکُمْ تَحْتاجُونَ إِلى مَنْ یُصَلِّى بِکُمْ وَ یُجاهِدُ عَدُوَّکُمْ... وَ إِنْ خالَفَ؛ فَإِنِّى لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ.»؛ شما به کسى نیاز دارید که براى شما نماز جماعت بخواند و با دشمنانتان بجنگد... و اگر خلاف واقع درآمد، من علم غیب نمى دانم.

یعنى تنها نماز خواندن و جهاد کردن با دشمن را مى توانم، امّا علم غیب ندارم. این اقرار زعماى اهل تسنّن به عدم علم است. با این حال، چگونه غیر عالم را بر عالم مقدّم مى دارید؟!

پی نوشتها:

(1) سوره ى زخرف، آیه ى 22 و 23.

(2) مسند احمد، ج 1، ص 325؛ صحیح بخارى، ج 1، ص 37؛ ج 7، ص 9؛ ج 8، ص 161؛ بحارالانوار، ج 22، ص 474؛ ج 30، ص 531، 536، 538 و 545؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 12، ص 87

(3) سوره شورى، آیه ى 23.

(4)  سوره ى زخرف، آیه ى 22 و 23.

(5) بحارالانوار، ج 2، ص 294؛ علل الشرائع، ج 1، ص 91؛ به نقل از ابوحنیفه.

(6) ر.ک: وسائل الشیعة، ج 27، ص 147، بحارالانوار، ج 47، ص 409؛ اختصاص، ص 206؛ رجال کشّى، ص 384.

(7) سوره ى انعام، آیه ى 157.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=155853

فرآوری: گروه حوزه علمیه تبیان

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/2612/

وبگاه نسیم معرفت در خدمت شما