عزت تو دهی به هر که خواهی
335 بازدید
تاریخ ارائه : 9/2/2014 8:30:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

به نام خدا

عزت تو دهی به هر که خواهیدیدم سید محمد باقر شفتی نشسته و آن قدر طلا و نقره در پیش روی او ریخته شده است که نزدیک بود از پشت پول‌ها پیدا نباشد، در این حال مشاهده کردم که فقرا و سادات که خبر داده شده بودند حضور پیدا کردند و سید شفتی با دست خود به هرکس یک مشت از آن می داد به طوری‌که در همان مجلس مجموع آن پول تمام شد .

خداوند تبارک و تعالی عزت را فقط نزد خود دانسته و در آیه 96 سوره مریم وعده داده است کسانی که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند نزد مردم عزیز و ارجمند گرداند؛ و تحقق این وعده الهی را می‌توان در محبوبیت و اعتبار علما و بزرگان به خوبی یافت؛ یکی از این بزرگان حجت الاسلام سید محمد باقر شفتی است.

اشتهار و محبوبیت سید محمد باقر شفتی به اوج خود رسیده بود که محمدشاه ولیعهد فتحعلی شاه قاجار به اصفهان آمد و قرار شد ملاقاتی میان حجت الاسلام شفتی و محمد شاه در نقطه ای از شهر صورت گیرد.

حجت الاسلام شفتی برای انجام این ملاقات بر استری سوار شد و شخصی بنام سید علینقی عرب که صدای بسیار رسا و جالبی داشت مهار استر را گرفته با لحن حجاز و قرائت جالب از قرآن در پیشاپیش حرکت می‌کرد و آیاتی از قرآن مجید تلاوت می‌نمود و در مسیر حرکت در طرفین راه برای تجلیل از حجت الاسلام ازدحام عجیبی به وجود آمده بود.

محمد شاه در عمارت هفت دست که کاخ مخصوصی بود این جریان را تماشا می‌کرد چون سید علینقی به نزدیک محل ملاقات رسید این آیه را خواند:

« قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُوتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاء » (1)

«بگو خداوندا مالک حکومت‌ها تویی، به هرکس بخواهی حکومت می‌بخشی و از هر کس بخواهی حکومت را می‌گیری»

و چون به کلمه « تُعِزُّ مَنْ تَشاء » (2)  «هر کس را بخواهی عزیز می‌نمایی» رسید، محمد شاه گفت:

یقینا عزت دست خداست که این مرد را اینقدر عزیز کرده است و این اندازه به او عزت و عظمت بخشیده است».

و چون به محل ملاقات نزدیک‌تر شدند سید علینقی عرب این آیه را خواند: «یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُه‏ » (3)

«ای مورچگان به لانه های خود بروید تا لشکریان سلیمان شما را پایمال نکنند».

یک دفعه تمام لشکریان و اعیان دولت و انبوه خدمتکاران محمد شاه برای دست‌بوسی و زیارت حجت الاسلام شفتی بیرون دویده و به طرف او سرازیر شدند و ازدحام جمعیت به حدی بود که بسیاری برای بوسیدن دست او موفق نشدند و بیشتر آنها، استر  و حتی سمّ استر او را می‌بوسیدند و به همین اندازه دلشاد بودند.

محمد شاه از این جلال و عظمت حیرت کرد. و چون به درب محل ملاقات رسیدند سید علینقی عرب این آیه را خواند:

« أَرْسَلْنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ رَسُولا فَعَصى‏ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْناهُ أَخْذاً وَبیلا» (4)

« به سوى فرعون رسولى فرستادیم پس فرعون به مخالفت و نافرمانى آن رسول برخاست، و ما او را سخت مجازات کردیم‏»

‏و هنگامی که جایگاه علمی و اخلاقی سید بر همگان روشن شد و عظمت و موقعیت او در اطراف و اکناف ایران و غیر ایران اشتهار پیدا کرد، سیل وجوهات شرعیه به محضر او سرازیر شد؛

روزی فتحعلی شاه که به اصفهان آمده بود و در عمارت هفت دست اقامت داشت با دوربین اطراف شهر را نظاره می‌کرد که متوجه فیلی شد که باری بر پشت دارد و به طرف اصفهان در حال حرکت است.

سلطان به ملازمان خود گفت: فیلی برای ما می‌آورند اما پس از چند دقیقه دید فیل را از جلوی کاخ گذرانده وبه جانب شهر می‌برند وقتی جستجو نمود به وی گفتند: این فیل را بازرگانان هندوستان برای حجت الاسلام شفتی فرستادند و بار وجوهاتی است که تجار هندوستان به محضر سید شفتی تقدیم داشته‌اند.

سید محمد باقر شفتی وجوهات را بر اساس مبنای فقهی خود بدون تأخیر در راه اداره حوزه‌های علمیه، تعظیم شعائر، مساعدت به زندگی حاجت‌مندان و برای تأسیس مراکز تعلیم و تربیت صرف می‌کرد؛

 به طوری که یکی از علمای آن عصر که نامش ملا علی اکبر خوانساری است می‌گوید: من روزی وارد کتابخانه حجت الاسلام سید محمد باقر شفتی شدم دیدم او نشسته و آن قدر طلا و نقره در پیش روی او ریخته شده است که نزدیک بود از پشت  پول‌ها پیدا نباشد، ...

 در این حال مشاهده کردم که فقرا و سادات که قبلا برای گرفتن وجوهات خبر داده شده بودند حضور پیدا کردند و سید شفتی با دست خود به هرکس یک مشت از آن می داد به طوری‌که در همان مجلس مجموع آن پول تمام شد و من از روی تعجب گفتم:

 شما در تقسیم اموال امام(ع) جرأت زیادی دارید، آن‌جناب در جواب گفت: بلی، پسر در مال پدر بیش از این تصرف می‌نماید.

اما این اشتهار، و سیل عظیم وجوهات هرگز در روحیه سید تغییری ایجاد نکرد و او همیشه مراقب بود که زهد و ساده زیستی را از دست ندهد و زندگی طلبگی خود را حفظ نماید.

پی نوشت ها :

1-   آل عمران-26

2-   آل عمران-27

3-   نمل-18

4-   مزمل-15 و 16

منبع: کتاب اسلام مجسم، نوشته آیت الله العظمی نوری همدانی

****************************************************

محمدباقر شفتیاز ویکی‌پدیا، دانشنامه? آزاد

زندگی

سیدمحمدباقر شفتی در حدود سال 1181 (یا 1175) در چرزه از روستاهای طارم زنجان متولد شد.[3] نسب او بنا بر آن‌چه خود در مقدمه کتاب «مطالع الانوار» نوشته، با بیست و دو واسطه به موسی کاظم هفتمین امام شیعه می‌رسد.[3] پدرش سید محمدنقی مُلاّی روستای چرزه بود. از زندگی سیدمحمدنقی اطلاعی در دست نیست، جز آن‌که شاید پیش از 1192 درگذشته باشد.[3] سید محمدباقر در هفت سالگی به‌همراه پدر، مادر و باقی خانواده? خود به شفت مهاجرت کرد و به این سبب به شفتی مشهور شد. در 1192 برای تحصیل علوم دینی به کربلا و سپس نجف رفت. در کربلا در درس محمدباقر وحیدبهبهانی و سید علی طباطبایی (صاحب ریاض المسائل) و در نجف در درس سید محمدمهدی بحرالعلوم و جعفر کاشف‌الغطا حاضر شد.[4] در سال 1205 به ایران بازگشت و برای دیدار مهدی نراقی به کاشان رفت و یک سال بعد (1206) وارد اصفهان شد، در حالی که به گفته? خود:«جز یک دستمال که مقداری نان خشک در آن بود، و یک کتاب مدارک» چیزی همراه نداشت[5]. او ابتدا در مدرسه چهارباغ ساکن شد و شروع به بحث و تدریس نمود. اما متولی مدرسه از گردآمدن طلاب در اطراف او خرسند نبود و از راه‌های مختلف نارضایتی خود را به‌گوش او می‌رساند. شفتی سرانجام به اجبار متولی، چهارباغ را ترک کرد و به مدرسه? میرزا حسین در بازارچه? بیدآباد رفت. به‌زودی مجلس درس او رونق گرفت و امامت یکی از مساجد بیدآباد به او سپرده شد.[5]

شفتی گرچه در آغاز ورود به اصفهان مجتهدی گمنام بود، اما با اجرای حدود شرعی و گرفتن تایید از بعضی علمای نامدار اصفهان شهرت یافت.[5] او گرچه در دوران تحصیل در نجف و کربلا در فقر زندگی می‌کرد، بعد ورود به اصفهان در مدت کمی با تجارت و تصرف سهم خود از وجوه شرعیه در شمار ثروتمندان بزرگ عصر خود در آمد. محمد تنکابنی در قصص‌العلماء درباره? ثروت او می‌نویسد:«در شهر اصفهان چهارصد کاروانسرا از مال خود داشت، گویا زیاده از هزار باب دکاکین داشته [...] و املاکی که در بروجرد داشت، مداخل آن تقریباً سالی شش‌هزار تومان بود و املاکی که در یزد داشت [مداخل آن] سالی دوهزار تومان بود.» نیز در درباره? دوران تحصیل او می‌نویسد که بعضی اوقات حتی قدرت تأمین غذای روزانه خود را نداشت و براثر گرسنگی غش می‌کرد و به این سبب سید علی طباطبایی، استاد شفتی در کربلا، شخصی را مأمور کرده‌بود تا روزانه دو قرص نان، یکی برای غذای ظهر، و دیگر برای غذای شب وی ببرد.[4]

شفتی در سال 1221 در حالی که دوهزار نفر او را همراهی می‌کردند، از راه دریا به سفر حج رفت . او در این سفر حدودی برای طواف و عرفات مشخص کرد که مورد تایید علمای سنی مکه نیز قرار گرفت. همچنین باغ فدک را که در تملک محمد علی پاشا، والی مصر بود، گرفت و به سادات مدینه بازگرداند.[6].................

http://fa.wikipedia.org


http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت در خدمت شما