باز خوانی متن کامل کتاب مبارزه با نفس یا جهاد اکبر امام خمینی ره
46 بازدید
تاریخ ارائه : 8/28/2014 8:59:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم اللّه الرحمن الرحیم


باز خوانی متن کامل کتاب مبارزه با نفس یا جهاد اکبر امام خمینی ره

انسان شگفت آورترین و پیچیده ترین خلق خداست. موجودى که علاوه بر غرائز طبیعى و حیوانى و واکنشهاى جسمانى داراى فطرت و شخصیتى روحانى است که از دیگر موجودات زنده ممتاز گردیده است؛ موجودى که مى اندیشد، انتخاب مى کند و با تدبیر عقلانى و تلاش جسمانى مشکلات را براى نیل به زندگى بهتر از پیش پاى خود برمى دارد و به موازات این تلاش، تاریخ حیات خویش را مى سازد و بر معارف به ارث رسیده از پیشینیان مى افزاید و راه را براى تحولات سریعتر و تسلط بیشتر آیندگان بر طبیعت و کشف مجهولات هموار مى سازد. ولى افسوس که در هیاهوى کوششهاى آدمى براى نیل به امیال و مقاصد خویش و در غوغاى درگیرى انسان و طبیعت حقیقتى بس گرانبها به فراموشى سپرده مى شود و آن: نفس و جوهر شخصیت انسانى و به تعبیرى دیگر «خود انسان» و تربیت و تزکیه نفس و ساختن انسان متعالى است، انسانى که خالق هستى او را اشرف مخلوقات لقب داده و مفسّرین واقعى وحى در باب شناختش فرموده اند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه».

آرى، خود فراموشى و نادیده انگاشتن ابعاد لا یتناهى روح آدمى و بى توجهى نسبت به استعدادهاى بشر در پیمودن سیر کمالات و فضائل اخلاقى، دردى است که اغلب جوامع بشرى بدان مبتلا گردیده اند و حاکمیت تکنولوژى و زندگى ماشینى و همچنین سلطه ماده گرایان و دنیا پرستان بر بخشى وسیع از مناطق جهان از یکسو و ناتوانى مکاتب و اندیشه هاى مختلف در ارائه مسیرى روشن و تفسیرى مطمئن از انسان، بر این سیر قهقرایى و از خود بیگانگى افزوده اند. و در این میان تنها منادیان توحید و انبیا و پاسداران حریم ارزش ها و معنویتها بوده اند که تربیت انسان را وجهه جهاد مستمر خویش قرار داده و همنوا با چراغ عقل و نداى فطرت جامعه انسانى را به سوى کمالات و ارزش هاى متعالى هدایت کرده اند و حقیقتا آنچه که در تاریخ حیات بشرى از افتخارات و ارزش هاى بزرگ و تمدنهاى راستین بر جاى مانده، نتیجه همان مجاهدتهاست .

انقلاب اسلامى که در عصر حاضر با همت یکى از مردان خدا در عین ناباورى جهانیان پدیدار گشت در ماهیت خویش تنها یک جنبش سیاسى و یا شورشى مردمى براى سرنگونى نظامى ستمگر نبود بلکه پیش از آن رستاخیزى فرهنگى و اخلاقى بود که انسان درمانده معاصر را به بازیابى فطرت الهى خود فرا مى خواند. بنیانگذار جمهورى اسلامى در وصیتنامه جاویدش در باب ماهیت انقلاب عظیمى که آغاز کرده، فرمود: «در جهان حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداکاریها و جان نثاریها و محرومیتها مناسب حجم بزرگى مقصود و ارزشمندى و علوّ رتبه آن است. آنچه را که شما ملت شریف و مجاهد براى آن بپا خاستید و دنبال مى کنید و براى آن جان و مال نثار کرده و مى کنید و والاترین و بالاترین و ارزشمندترین مقصدى   است و مقصودى است که از صدر عالم در ازل و از پس این جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد و آن مکتب الوهیت به معنى وسیع آن و ایده توحید با ابعاد رفیع آن است که اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است؛ و آن در مکتب محمدى- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- به تمام معنى و درجات و ابعاد متجلّى شده و کوشش تمام انبیاء عظام- علیهم سلام اللّه- و اولیاء معظّم- سلام اللّه علیهم- براى تحقق آن بوده و راهیابى به کمال مطلق و جلال و جمال بى نهایت جز با آن میسر نگردد، آن است که خاکیان را بر ملکوتیان و برتر از آنان شرافت داده و آنچه براى خاکیان از سیر در آن حاصل مى شود، براى هیچ موجودى در سراسر خلقت در سرّ و علن حاصل نشود».

در منطق امام خمینى مبارزه و ورود در سیاست و بدست گرفتن حکومت هدف نیست؛ هدف: پیروز بیرون آمدن از میدان نبردى است که خداوند پس از سوگندهاى متوالى و با تأکید فراوان مى فرماید: قَدْ افْلَحَ مَنْ زَکّیها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها. هدف: تربیت انسان و هدایت اوست در سیر از عالم خاک تا ملکوت اعلى. هدف: تشکیل جامعه و ایجاد محیطى است که تنها خدا در آن عبادت شود و انوار عبودیت و اخلاص و جلوه ایمان به غیب، ظلمتهاى علایق نفسانى و شهوات دنیایى را محو نماید و دیدگان بشر را بر پرتو جمال حق در پهنه هستى بینا سازد و توحید و ابعاد رفیع آن را در تمامى روابط و مناسبات انسانى حاکم گرداند و این همه ممکن نیست جز با «تزکیه نفس»، مقوله اى که حاکمان شرق و غرب از آن بى خبرند و جهان خسته امروز تشنه آن است  راز عظمت کار امام خمینى و شگفتى تأثیر کلام و اندیشه آن حضرت بر پیروانش را باید در همین حقیقت جستجو کرد. آنانکه براى دریافت رمز   شعار پیروزى خون بر شمشیر و غلبه یاران بى سلاح امام بر مسلحترین حکومت وابسته به آمریکا، با تحلیلهاى مادى به دنبال عوامل سیاسى و اقتصادى مى گردند، ره به جایى نخواهند برد. آنانکه موفقیت امام خمینى را در تجربه و آموزش شیوه هاى مبارزه با نفس و نبرد در میدان سخت «جهاد اکبر» نشنیده و نشناخته اند از درک ماهیت انقلاب امام نیز عاجزند.

«جهاد اکبر یا مبارزه با نفس» عنوان کتاب حاضر و اثر گرانقدر عارفى است که خود سالها با سیر و سلوک و عبادت و معرفت این مسیر پر مخاطره را پیمود. امام خمینى (س) پیش از آنکه علم مبارزه سیاسى را آشکارا بدست گیرد و همچنین در بحبوحه مبارزات خویش همواره با تکیه بر مباحثى از این قبیل به رهروان راهش مى آموخت که مسیر او از جنبشهاى سیاسى معمول و سیاستمداران حرفه اى جداست و پیروزى واقعى در جهاد سیاسى و نظامى و اقتصادى جز با جهاد اکبر و مبارزه با نفس حاصل نخواهد شد.

مطالب این کتاب، تقریر بیانات امام خمینى در نجف اشرف است که در آستانه ماه مبارک رمضان و ایام دیگر «1» خطاب به حوزه هاى علمیه ایراد فرمودند و به همّت یاران امام تنظیم و بارها پیش از پیروزى انقلاب اسلامى در داخل و خارج کشور چاپ و منتشر گردید. هشدارهاى دردمندانه و رهنمودهاى اخلاقى حضرت امام در آن ایام سخت و توانفرسا، شور ایمان و انگیزه هاى الهى را در طلاب و دانشجویان متعهد برمى انگیخت و مسیر نهضت را از راه آنان که با تزکیه نفس بیگانه بودند، جدا مى ساخت و بذر اخلاص و ایمان در قلوب جویندگان حقیقت مى کاشت؛ بذرى که سرانجام به مدد الطاف الهى به بار نشست و جهانیان صحنه هایى از اعجاز  آن را در روزهاى آتش و خون و پیکار مشت و سلاح در سال 57 و سبقت خیل جوانان مؤمن در پیمودن مسیر شهادت و جلوه هاى وصف ناشدنى لحظه هاى پیکار و مناجات بسیجیان در جبهه هاى نبرد پس از آن را شاهد بودند.

اینک در ... سالگرد رحلت آن عبد صالح این اثر ماندگار را همراه با پانوشته هاى توضیحى و بخش پایانى (تحت عنوان فرازهاى برگزیده) به رهپویان طریق الهیش تقدیم مى داریم.

مؤسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى (س)

سفارش به حوزه های علمی

بسم اللّه الرحمن الرحیم یک سال دیگر از عمر ما گذشت. شما جوانان رو به پیرى و ما پیران رو به مرگ پیش مى رویم. در این یک سال تحصیلى شما به حدود تحصیلات و اندوخته هاى علمى خود واقفید؛ مى دانید چقدر تحصیل کرده و تا چه اندازه پایه هاى علمى خود را بالا برده اید؛ لیکن راجع به تهذیب اخلاق، تحصیل آداب شرعیه، معارف الهیه و تزکیه نفس چه کردید؟ و چه قدم مثبتى برداشتید؟ هیچ به فکر تهذیب و اصلاح خود بودید؟ و در این زمینه برنامه اى داشتید؟ متأسفانه باید عرض کنم کار چشمگیرى نکردید، و در جهت اصلاح و تهذیب خود قدم بلندى بر نداشتید.

سفارش به حوزه هاى علمى

حوزه هاى علمیه همزمان با فراگرفتن مسائل علمى، به تعلیم و تعلم مسائل اخلاقى و علوم معنوى نیازمند است. راهنماى اخلاق و مربى قواى روحانى و مجالس پند و موعظه لازم دارد. برنامه هاى اخلاقى و اصلاحى، کلاس تربیت و تهذیب، آموختن معارف الهیه، که مقصد اصلى بعثت انبیا علیهم السلام مى باشد، باید در حوزه ها رایج و رسمى باشد. متأسفانه در مراکز علمى به این گونه مسائل لازم و ضرورى کمتر توجه مى شود. علوم معنوى و روحانى رو به کاهش مى رود، و بیم آن است که حوزه هاى علمیه در آتیه نتوانند علماى اخلاق، مربیان مهذب و آراسته و مردان الهى تربیت کنند؛ و بحث و تحقیق در مسائل مقدماتى مجالى براى پرداختن به مسائل اصلى و اساسى، که مورد عنایت قرآن کریم و نبى اعظم (ص) و سایر انبیا و اولیا علیهم السلام است، باقى نگذارد. خوب است فقهاى عظام و مدرسین عالیمقام، که مورد توجه جامعه علمیه مى باشند، در خلال درس و بحث به تربیت و تهذیب افراد همت گمارند و به مسائل معنوى و اخلاقى بیشتر بپردازند. محصلین حوزه ها نیز لازم است در کسب ملکات فاضله و تهذیب نفس کوشش کرده، به وظایف مهم و مسئولیتهاى خطیرى که بر دوش آنان است اهمیت دهند.

سفارش به طلاب

شما که امروز در این حوزه ها تحصیل مى کنید و مى خواهید فردا رهبرى و هدایت جامعه را به عهده بگیرید، خیال نکنید تنها وظیفه شما یاد گرفتن مشتى اصطلاحات مى باشد، وظیفه هاى دیگرى نیز دارید. شما باید در این حوزه ها خود را چنان بسازید و تربیت کنید که وقتى به یک شهر یا ده رفتید، بتوانید اهالى آنجا را هدایت کنید و مهذب نمایید. از شما توقع است که وقتى از مرکز فقه رفتید، خود مهذب و ساخته شده باشید، تا بتوانید مردم را بسازید و طبق آداب و دستورات اخلاقى اسلامى آنان را تربیت کنید. اما اگر خداى نخواسته در مرکز علم خود را اصلاح نکردید، معنویات کسب ننمودید، به هر جا که بروید العیاذ باللّه، مردم را منحرف ساخته، به اسلام و روحانیت بدبین خواهید کرد شما وظایف سنگینى دارید. اگر در حوزه ها به وظایف خود عمل نکنید و در صدد تهذیب خود نباشید و فقط دنبال فرا گرفتن چند اصطلاح بوده مسائل اصولى و فقهى را درست کنید، در آتیه خداى نخواسته براى اسلام و جامعه اسلامى مضر خواهید بود؛ ممکن است، العیاذ باللّه، موجب انحراف و گمراهى مردم شوید. اگر به سبب اعمال و کردار و رفتار نارواى شما یک نفر گمراه شده از اسلام برگردد، مرتکب اعظم کبایر مى باشید؛ و مشکل است توبه شما قبول گردد. چنانکه اگر یک نفر هدایت یابد، به حسب روایت «بهتر است از آنچه آفتاب بر آن مى تابد» «1» مسئولیت شما خیلى سنگین است. وظایف شما غیر از وظایف عامه مردم مى باشد؛ چه بسا امورى که براى عامه مردم مباح است، براى شما جایز نیست، و ممکن است حرام باشد. مردم ارتکاب بسیارى از امور مباحه را از شما انتظار ندارند، چه رسد به اعمال پست نامشروع، که اگر خداى نخواسته از شما سربزند، مردم را نسبت به اسلام و جامعه روحانیت بدبین مى سازد. درد اینجاست: اگر مردم از شما عملى که بر خلاف انتظار است مشاهده کنند، از دین منحرف مى شوند؛ از روحانیت برمى گردند، نه از فرد. اى کاش از فرد برمى گشتند و به یک فرد بدبین مى شدند. ولى اگر از یک روحانى عملى ناشایست و برخلاف نزاکت ببینند، تجزیه و تحلیل نمى کنند همچنانکه در میان کسبه افراد نادرست و منحرف وجود دارد و در میان اداریها اشخاص فاسد و زشتکار دیده مى شود، ممکن است در میان روحانیون نیز یک یا چند نفر ناصالح و منحرف باشد. لذا اگر بقالى خلاف کند، مى گویند فلان بقال خلافکار است. اگر یک عطار عمل زشتى مرتکب گردد، گفته مى شود فلان عطار زشتکار است. لیکن اگر آخوندى عمل ناشایسته اى انجام دهد، نمى گویند فلان آخوند منحرف است، گفته مى شود آخوندها بدند! وظایف اهل علم خیلى سنگین است؛ مسئولیت علما بیش از سایر مردم مى باشد. اگر به «اصول» کافى «2»، کتاب وسائل «3»، به ابواب مربوط به وظایف علما مراجعه کنید، مى بینید تکالیف سنگین و مسئولیتهاى خطیرى براى اهل علم بیان شده است. در روایت است که وقتى جان به حلقوم مى رسد، براى عالم دیگر جاى توبه نیست، و در آن حال توبه وى پذیرفته نمى شود؛ زیرا خداوند از کسانى تا آخرین دقایق زندگى توبه مى پذیرد که جاهل باشند. «4» و در روایت دیگر آمده است که هفتاد گناه از جاهل آمرزیده مى شود پیش از آنکه یک گناه از عالم مورد آمرزش قرار گیرد. «5» زیرا گناه عالم براى اسلام و جامعه اسلامى خیلى ضرر دارد. عوام و جاهل اگر معصیتى مرتکب شود، فقط خود را بدبخت کرده، بر خویشتن ضرر وارد ساخته است؛ لیکن اگر عالمى منحرف شود و به عمل زشتى دست زند، عالمى را منحرف کرده، بر اسلام و علماى اسلام زیان وارد ساخته است. «6» اینکه در روایت آمده که اهل جهنم از بوى تعفن عالمى که به علم خود عمل نکرده متأذى مى شوند «7»، براى همین است که در دنیا بین عالم و جاهل در نفع و ضرر به اسلام و جامعه اسلامى فرق بسیار وجود دارد. اگر عالمى منحرف شد، ممکن است امتى را منحرف ساخته به عفونت بکشد. و اگر عالمى مهذب باشد، اخلاق و آداب اسلامى را رعایت نماید، جامعه را مهذب و هدایت مى کند. در بعضى از شهرستانهایى که تابستانها به آنجا مى رفتم، مى دیدم اهالى آن بسیار مؤدب به آداب شرع بودند. نکته اش این بود که عالم صالح و پرهیزکارى داشتند. اگر عالم ورع و درستکارى در یک جامعه یا شهر و استانى زندگى کند، همان وجود او باعث تهذیب و هدایت مردم آن سامان مى گردد، اگر چه لفظا تبلیغ و ارشاد نکند. «8» ما اشخاصى را دیده ایم که وجود آنان مایه پند و عبرت بوده؛ صرف دیدن و نگاه به آنان باعث تنبه مى شد. هم اکنون در تهران، که فی الجمله اطلاع دارم، محلات آن با هم فرق دارد: در محله اى که عالم منزه و مهذبى زیست مى کند، مردمان صالح با ایمانى دارد. در محله دیگر که یک نفر منحرف فاسد معمم شده، امام جماعت گردیده، دکان درست کرده است، مى بینى طایفه اى را فریب داده، آلوده و منحرف ساخته است. همین آلودگى است که از بوى تعفن آن اهل جهنم اذیت مى شوند. این تعفنى است که عالم سوء، عالم بى عمل، عالم منحرف، در همین دنیا به بار آورده، و بوى آن در جهان دیگر شامه اهل جهنم را مى آزارد. نه اینکه در آنجا چیزى به او افزوده باشند؛ آنچه در عالم آخرت واقع مى شود چیزى است که در این دنیا تهیه گردیده است. به ما چیزى خارج از عمل ما نمى دهند. وقتى بنا باشد عالمى مفسده جو و خبیث باشد، جامعه اى را به عفونت مى کشد؛ منتهى در این دنیا بوى تعفن آن را شامه ها احساس نمى کند؛ لیکن در عالم آخرت بوى تعفن آن درک مى گردد. ولى یک نفر عوام نمى تواند چنین فساد و آلودگى در جامعه اسلامى به بار آورد. عوام هیچگاه به خود اجازه نمى دهد که داعیه امامت و مهدویت داشته باشد، ادعاى نبوت و الوهیت کند؛ این عالم فاسد است که دنیایى را به فساد مى کشاند: اذا فسد العالم، فسد العالم. «9»

اهمیت تهذیب و تزکیه نفس


آنان که دین سازى کرده باعث گمراهى و انحراف جمعیت انبوهى شده اند بیشترشان اهل علم بوده اند؛ بعضى از آنان در مراکز علم تحصیل کرده ریاضتها کشیده اند. «10» رئیس یکى از فرق باطله در همین حوزه هاى ما تحصیل کرده است. لیکن چون تحصیلاتش با تهذیب و تزکیه توأم نبوده، در راه خدا قدم برنمى داشته، خباثت را از خود دور نساخته بود، آن همه رسوایى به بار آورده است. اگر انسان خباثت را از نهادش بیرون نکند، هر چه درس بخواند و تحصیل نماید نه تنها فایده اى بر آن مترتب نمى شود بلکه ضررها دارد. علم وقتى در این مرکز خبیث وارد شد، شاخ و برگ خبیث به بار آورده شجره خبیثه مى شود. هر چه این مفاهیم در قلب سیاه و غیر مهذب انباشته گردد، حجاب زیادتر مى شود. در نفسى که مهذب نشده، علم حجاب ظلمانى است: العلم هو الحجاب الاکبر. لذا شرّ عالم فاسد براى اسلام از همه شرور خطرناکتر و بیشتر است. علم نور است، ولى در دل سیاه و قلب فاسد دامنه ظلمت و سیاهى را گسترده تر مى سازد.

علمى که انسان را به خدا نزدیک مى کند، در نفس دنیا طلب باعث دورى بیشتر از درگاه ذى الجلال مى گردد. علم توحید هم اگر براى غیر خدا باشد، از حجب ظلمانى است؛ چون اشتغال به ما سوى اللّه است. اگر کسى قرآن کریم را با چهارده قرائت لما سوى اللّه حفظ باشد و بخواند، جز حجاب و دورى از حق تعالى چیزى عاید او نمى شود. اگر شما درس بخوانید، زحمت بکشید، ممکن است عالم شوید، ولى باید بدانید که میان «عالم» و «مهذب» خیلى فاصله است. مرحوم شیخ، استاد ما «11»، رضوان اللّه تعالى علیه، مى فرمود اینکه مى گویند: «ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل» صحیح نیست. باید گفت: ملا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است! کسب فضایل و مکارم انسانى و موازین آدمیت از تکالیف بسیار مشکل و بزرگى است که بر دوش شماست. گمان نکنید اکنون که مشغول تحصیل علوم شرعیه مى باشید، و فقه که اشرف علوم است مى آموزید، دیگر راحتید، و به وظایف و تکالیف خود عمل کرده اید. اگر اخلاص و قصد قربت نباشد، این علوم هیچ فایده اى ندارد. اگر تحصیلات شما، العیاذ باللّه، براى خدا نباشد و براى هواهاى نفسانیه، کسب مقام و مسند، عنوان و شخصیت در این راه قدم گذاشته باشید، براى خود وزر و وبال اندوخته اید. این اصطلاحات اگر براى غیر خدا باشد، وزر و وبال است.

این اصطلاحات هر چه زیادتر شود، اگر با تهذیب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنیا و آخرت جامعه مسلمین تمام مى شود. تنها دانستن این اصطلاحات اثرى ندارد. علم توحید هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد وبال خواهد بود. چه بسا افرادى که عالم به علم توحید بودند و طوایفى را منحرف کردند. چه بسا افرادى که همین اطلاعات شما را به نحو بهترى دارا بودند، لیکن چون انحراف داشتند و اصلاح نشده بودند وقتى وارد جامعه گردیدند بسیارى را گمراه و منحرف ساختند. این اصطلاحات خشک اگر بدون تقوى و تهذیب نفس باشد، هر چه بیشتر در ذهن انباشته گردد کبر و نخوت در دایره نفس بیشتر توسعه مى یابد. و عالم تیره بختى که باد نخوت بر او چیره شده نمى تواند خود و جامعه را اصلاح نماید، و جز زیان براى اسلام و مسلمین نتیجه اى به بار نمى آورد؛ و پس از سالها تحصیل علوم و صرف وجوه شرعى، برخوردارى از حقوق و مزایاى اسلامى، سدّ راه پیشرفت اسلام و مسلمین مى گردد و ملتها را گمراه و منحرف مى سازد؛ و ثمره این درسها و بحثها و بودن در حوزه ها این مى شود که نگذارد اسلام معرفى گردد، حقیقت قرآن به دنیا عرضه شود؛ بلکه وجود او ممکن است مانع معرفت جامعه نسبت به اسلام و روحانیت گردد.

من نمى گویم درس نخوانید، تحصیل نکنید؛ باید توجه داشته باشید که اگر بخواهید عضو مفید و مؤثرى براى اسلام و جامعه باشید، ملتى را رهبرى کرده به اسلام متوجه سازید، از اساس اسلام دفاع کنید، لازم است پایه فقاهت را تحکیم کرده صاحبنظر باشید؛ اگر خداى نخواسته درس نخوانید حرام است در مدرسه بمانید؛ نمى توانید از حقوق شرعى محصلین علوم اسلامى استفاده کنید؛ البته تحصیل علم لازم است؛ منتها همان طور که در مسائل فقهى و اصولى زحمت مى کشید، در راه اصلاح خود نیز کوشش کنید. هر قدمى که براى تحصیل علم برمى دارید، قدمى هم براى کوبیدن خواسته هاى نفسانى، تقویت قواى روحانى، کسب مکارم اخلاق، تحصیل معنویات و تقوى، بردارید.

تحصیل این علوم در واقع مقدمه تهذیب نفس و تحصیل فضایل، آداب و معارف الهیه، مى باشد؛ تا پایان عمر در مقدمه نمانید که نتیجه را رها سازید. شما به منظور هدفى عالى و مقدس، که عبارت از خداشناسى و تهذیب نفس مى باشد، این علوم را فرا مى گیرید، و باید در صدد به دست آوردن ثمره و نتیجه کار خود باشید؛ براى رسیدن به مقصود اصلى و اساسى خود جدیت کنید.

شما وقتى وارد حوزه مى شوید، پیش از هر کار باید در صدد اصلاح خود باشید. و مادامى که در حوزه به سر مى برید، ضمن تحصیل باید نفس خود را تهذیب کنید؛ تا آن گاه که از حوزه بیرون رفتید و در شهر و یا محلى رهبرى ملتى را بر عهده گرفتید، مردم از اعمال و کردار شما، از فضایل اخلاقى شما، استفاده کنند، پند گیرند، اصلاح شوند. بکوشید پیش از آنکه وارد جامعه گردید خود را اصلاح کنید، مهذب سازید. اگر اکنون که فارغ البال مى باشید در مقام اصلاح و تهذیب نفس برنیایید، آن روز که اجتماع به شما روى آورد دیگر نمى توانید خود را اصلاح نمایید.

خیلى از چیزهاست که انسان را بیچاره کرده، از تهذیب و تحصیل باز مى دارد. یکى از آنها، براى بعضى، همین ریش و عمامه است! وقتى عمامه کمى بزرگ شد و ریش بلند گردید، اگر مهذب نباشد از تحصیل باز مى ماند؛ مقید مى گردد؛ مشکل است بتواند نفس اماره را زیر پا گذارد و پاى درس کسى حاضر شود. شیخ طوسى «12»، علیه الرحمه، در سن پنجاه و دو سالگى درس مى رفته است، در صورتى که در سن بین بیست و سى بعضى از این کتابها را نوشته است! کتاب تهذیب را گویا در همین سن و سال به رشته تحریر در آورده «13». و در پنجاه و دو سالگى در حوزه درس مرحوم سید مرتضى «14»، علیه الرحمه، حاضر مى شده که به آن مقام رسیده است. خدا نکند پیش از کسب ملکات فاضله و تقویت قواى روحانى ریش انسان کمى سفید و عمامه بزرگ گردد، که از استفاده هاى علمى و معنوى و از تمام برکات باز مى ماند. تا ریش سفید نشده کارى کنید؛ تا مورد توجه مردم قرار نگرفته اید فکرى به حال خود نمایید. خدا نکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد جامعه به او روى آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیتى پیدا کند که خود را مى بازد؛ خود را گم مى کند. قبل از آنکه عنان اختیار از کف شما ربوده شود خود را بسازید و اصلاح کنید. به اخلاق حسنه آراسته شوید؛ رذایل اخلاقى را از خود دور کنید؛ در درس و بحث اخلاص داشته باشید تا شما را به خدا نزدیک سازد. اگر در کارها نیت خالص نباشد، انسان را از درگاه ربوبى دور مى کند. طورى نباشد که پس از هفتاد سال وقتى نامه عمل شما را باز کنند ببینند، العیاذ باللّه، هفتاد سال از خداوند عز و جل دور شده اید. قضیه آن «سنگ» را شنیده اید که به جهنم سرازیر شد؟ پس از هفتاد سال صداى آن از قعر جهنم به گوش رسید. به حسب نقلى حضرت رسول (ص) فرمود پیرمرد هفتاد ساله اى بود که مرد، و در این مدت هفتاد سال رو به جهنم مى رفت! «15» مواظب باشید مبادا پنجاه سال، بیشتر یا کمتر، در حوزه ها با کد یمین و عرق جبین جهنم کسب نمایید! باید به فکر باشید. در زمینه تهذیب و تزکیه نفس و اصلاح اخلاق برنامه تنظیم کنید؛ استاد اخلاق براى خود معین نمایید؛ جلسه وعظ و خطابه، پند و نصیحت تشکیل دهید. خودرو نمى توان مهذب شد. اگر حوزه ها همین طور از داشتن مربى اخلاق و جلسات پند و اندرز خالى باشد، محکوم به فنا خواهد بود. چطور شد علم فقه و اصول به مدرّس نیاز دارد، درس و بحث مى خواهد، براى هر علم و صنعتى در دنیا استاد و مدرس لازم است، کسى خودرو و خودسر در رشته اى متخصص نمى گردد، فقیه و عالم نمى شود، لیکن علوم معنوى و اخلاقى، که هدف بعثت انبیا و از لطیفترین و دقیقترین علوم است، به تعلیم و تعلم نیازى ندارد و خودرو و بدون معلم حاصل مى گردد؟! کرارا شنیده ام سید جلیلى «16» معلم اخلاق و  معنویات استاد فقه و اصول، مرحوم شیخ انصارى «17»، بوده است.

انبیاى خدا براى این مبعوث شدند که آدم تربیت کنند؛ انسان بسازند؛ بشر را از زشتیها، پلیدیها، فسادها و رذایل اخلاقى دور سازند، و با فضایل و آداب حسنه آشنا کنند: بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق. «18» چنین علمى که خداوند متعال نسبت به آن آن قدر اهتمام داشته که انبیا را مبعوث فرموده است، اکنون در حوزه هاى ما رواجى ندارد، و کسى به طور شایسته به آن اهمیت نمى دهد؛ و بر اثر کمبود علوم معنوى و معارف در حوزه ها کار به آنجا رسیده که مسائل مادى و دنیوى در روحانیت رخنه کرده و بسیارى را از معنویت و روحانیت دور داشته است که اصلا نمى دانند روحانیت یعنى چه، یک نفر روحانى چه وظیفه اى دارد، چه برنامه اى باید داشته باشد.

بعضیها فقط در صددند چند کلمه یاد بگیرند و بروند در محل خود، یا جاى دیگر، دستگاه، جاه و مقامى به چنگ آورند و با دیگران دست و پنجه نرم کنند! مانند آنکه مى گفته: بگذار «شرح لمعه» را بخوانم، مى دانم با کدخدا چه کنم! طورى نباشد که از اوّل نظر و هدف شما از تحصیل گرفتن فلان مسند و به دست آوردن فلان مقام باشد، و بخواهید رئیس فلان شهر یا آقاى فلان ده گردید. ممکن است به این خواسته هاى نفسانى و آرزوهاى شیطانى برسید، ولى براى خود و جامعه اسلامى جز زیان و بدبختى چیزى کسب نکرده اید. معاویه هم مدت مدیدى رئیس بود؛ ولى براى خود جز لعن و نفرت و عذاب آخرت بهره و نتیجه اى نگرفت.

...................................

تذکر: لطفا برای پیگیری ادامه مطلب به آدرس زیر مراجعه فرمایید:

http://www.khatteemam.ir/fa/?p=9085      وبگاه خط امام

***************************************************

http://www.noorlib.ir کتابخانه دیجتال نور

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما