تعظیم شعائر الهی
364 بازدید
تاریخ ارائه : 8/27/2014 9:04:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان


مرکز تخصصی قرآنی

(به سایت گروه قرآنی امام رضا شهرک رضوی بسطام خوش آمدید)

متن کامل تفسیر نمونه

تفسیر آیه 32 از سوره حج

ذَلِک وَ مَن یُعَظمْ شعَائرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ(32)
  ترجمه
32 - (اینگونه است مناسک حج ) و هر کس شعائر الهى را بزرگ دارد این کار نشانه تقواى دلهاست .

تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 94

  تفسیر:


تعظیم شعائر الهى نشانه تقواى دلها است
از آنجا که در آخرین آیات بحث گذشته تاءکید روى مساءله توحید و اجتناب از هر گونه بت و بت پرستى شده بود، آیات مورد بحث نیز همین مساءله مهم را دنبال کرده مى گوید:
((مراسم حج و گفتن لبیک را در حالى انجام دهید که قصد و برنامه شما خالص ‍ براى خدا باشد، و هیچگونه شرکى در آن راه نیابد)) (حنفاء لله غیر مشرکین به ).
((حنفاء)) جمع ((حنیف )) به معنى کسى است که از گمراهى و انحراف به استقامت و اعتدال تمایل پیدا کند، و به تعبیر دیگر بر صراط مستقیم گام بر دارد (زیرا ((حنف )) - بر وزن صدف - به معنى تمایل است ، و تمایل از هر گونه انحراف نتیجه اش قرار گرفتن بر صراط مستقیم است ).
و به این ترتیب آیه فوق مساءله اخلاص و قصد قربت را به عنوان محرک اصلى در حج و عبادات به طور کلى یادآور مى شود، چرا که روح عبادت همان اخلاص است و اخلاص در صورتى است که هیچگونه انگیزه غیر خدائى و شرک در آن نباشد.
در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم در پاسخ سؤ ال از تفسیر حنیف فرمود: هى الفطرة التى فطر الناس علیها، لا تبدیل لخلق الله قال فطرهم الله على المعرفة : ((حنیف آن فطرت الهى است که مردم را بر آن آفریده و دگرگونى در آفرینش خدا نیست سپس فرمود: خدا توحید را در سرشت انسانها قرار داده است )).

تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 95

تفسیرى که در این روایت وارد شده در واقع اشاره به ریشه اصلى اخلاص یعنى فطرت توحیدى است ، که قصد قربت و محرک الهى نیز از آن سرچشمه مى گیرید.
سپس ترسیم بسیار گویا و زنده اى از وضع حال مشرکان و سقوط و بدبختى و نابودى آنها مى کند و چنین مى گوید: کسى که شریک براى خدا قرار دهد گوئى از آسمان به زمین سقوط کرده ، و در این میان پرندگان (مردار خوار) او را در وسط زمین و آسمان مى ربایند (و هر قطعه از گوشت او در منقار پرنده مرده خوارى مى افتد) و یا (اگر از چنگال آنها به سلامت بگذرد) تندباد او را به مکان دورى پرتاب مى کند)) (و من یشرک بالله فکانما خر من السماء فتخطفه الطیر او تهوى به الریح فى مکان سحیق .
در حقیقت آسمان کنایه از ((توحید)) است و شرک سبب سقوط از این آسمان مى گردد، طبیعى است در این آسمان ستارگان مى درخشند و ماه و خورشید مى تابند و خوشا به حال کسى که اگر در این آسمان همچون آفتاب و ماه نیست لااقل همانند ستاره درخشانى است اما هنگامى که انسان از این علو و رفعت سقوط کند گرفتار یکى از دو سرنوشت دردناک مى شود: یا در وسط راه قبل از آنکه به زمین سقوط کند طعمه پرندگان لاشخور مى گردد، و به تعبیر دیگر با از دست دادن این پایگاه مطمئن در چنگال هوا و هوسهاى سرکش گرفتار مى شود که هر یک از آنها بخشى از هستى او را مى ربایند و نابود مى کنند.
و یا اگر از دست آنها جان به سلامت ببرد به دست طوفان مرگبارى مى افتد که او را در گوشه اى دور دست آنچنان بر زمین مى کوبد که بدنش متلاشى و

تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 96

هر ذره اى از آن به نقطه اى پرتاب مى شود و این طوفان گویا کنایه از شیطان است که در کمین نشسته !.
مسلما کسى که از آسمان سقوط مى کند، قدرت تصمیم گیرى را از دست مى دهد، با سرعت و شتابى که هر لحظه فزونى مى گیرید به سوى نیستى پیش مى رود و سرانجام محو و نابود مى گردد.
آرى کسى که پایگاه آسمان توحید را از دست داد دیگر نمى تواند زمام سرنوشت خود را به دست گیرد، و هر چه در این مسیر جلوتر مى رود شتابش در سقوط فزونى مى یابد و سرانجام تمام سرمایه هاى انسانى خود را از دست خواهد داد.
راستى تشبیهى گویاتر و زنده تر از این تشبیه براى شرک پیدا نمى شود.
این نکته نیز قابل توجه است که امروز ثابت شده که انسان در حال سقوط آزاد هیچگونه وزنى ندارد، و لذا براى تمرین حالت بى وزنى براى مسافران فضائى از سقوط آزاد استفاده مى کنند، حالت اضطراب فوق العاده اى که انسان در لحظات سقوط پیدا مى کند به علت همین مساءله بى وزنى است .
آرى کسى که از ایمان به سوى شرک روى مى آورد و تکیه گاه مستقر و ثابت خود را از دست مى دهد گرفتار چنین حالت بى وزنى در درون روح و جان خود مى شود، و به دنبال آن اضطراب فوق العاده اى بر وجود او حاکم مى گردد.
آیه بعد بار دیگر یک جمع بندى روى مسائل حج و تعظیم شعائر الهى کرده مى گوید: ((مطلب چنین است که گفته شد)) (ذلک ).
((و هر کس شعائر الهى را بزرگ دارد و به نشانه هاى آئین خدا و پرچمهاى اطاعت او، احترام بگذارد این از تقواى دلها است )) (و من یعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب ).
((شعائر)) جمع ((شعره )) به معنى علامت و نشانه است ، بنابراین ((شعائر

تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 97

الله )) به معنى ((نشانه هاى پروردگار)) است که شامل سر فصلهاى آئین الهى و برنامه هاى کلى و آنچه در نخستین برخورد با این آئین چشمگیر است و از جمله مناسک حج مى باشد که انسان را به یاد خدا مى اندازد.
گر چه بدون شک ((مناسک حج )) از جمله شعائرى است که در این آیه مقصود بوده است ، مخصوصا مساءله قربانى که در آیه 36 همین سوره صریحا جزء شعائر محسوب گردیده جزء آن است ولى روشن است که با این حال عمومیت مفهوم آیه نسبت به تمام شعائر اسلامى به قوت خود باقى است و هیچگونه دلیلى بر تخصیص آن به خصوص قربانى یا همه مناسک حج وجود ندارد، بخصوص ‍ اینکه قرآن در مورد قربانى حج با ذکر کلمه ((من )) که براى ((تبعیض )) است این حقیقت را گوشزد کرده که قربانى یکى از آن شعائر است ، همانگونه که در مورد ((صفا و مروه )) نیز در آیه 158 سوره بقره مى خوانیم که ((آنهم از شعائر الهى است )) (ان الصفا و المروة من شعائر الله ).
کوتاه سخن اینکه تمام آنچه در برنامه هاى دینى وارد شده و انسان را به یاد خدا و عظمت آئین او مى اندازد شعائر الهى است و بزرگداشت آن نشانه تقواى دلها است .
این نکته نیز قابل توجه است که منظور از ((بزرگداشت )) - آنچنان که بعضى از مفسران ظاهر بین گفته اند - بزرگى جسمانى قربانى و مانند آن نیست ، بلکه حقیقت تعظیم آن است که مقام و موقعیت این شعائر را در افکار و اذهان و ظاهر و باطن بالا ببرند و آنچه درخور احترام و عظمت آنها است به جاى آورند.
ارتباط این عمل با تقواى دلها نیز روشن است ، زیرا علاوه بر اینکه تعظیم جزء عناوین قصدیه است ، بسیار مى شود که افراد متظاهر یا منافق تظاهر به تعظیم شعائر مى کنند، ولى چون از تقواى قلب آنها سرچشمه نمى گیرد بى ارزش است تعظیم و بزرگداشت حقیقى از آن کسانى است که تقواى دل دارند. و مى دانیم

تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 98

تقوا و روح پرهیزگارى و احساس مسؤ لیت در برابر فرمانهاى الهى چیزى است که کانون آن قلب و روح آدمى است ، و از آنجا است که به جسم سرایت مى کند، لذا مى توان گفت که احترام و بزرگداشت شعائر الهى از نشانه هاى تقواى دل است .
در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که اشاره به سینه مبارک خود کرد و فرمود التقوى هاهنا: ((حقیقت تقوا اینجا است ))! (تفسیر قرطبى جلد 7 صفحه 4448).
از بعضى از روایات چنین استفاده مى شود که گروهى از مسلمانان عقیده داشتند هنگامى که شترى یا یکى دیگر از چهار پایان به عنوان قربانى تعیین مى شد و از راههاى دور و نزدیک آن را با خود به سوى احرامگاه ، و از آنجا به سوى سرزمین مکه مى آوردند، نباید بر آن مرکب سوار شد، و نباید شیر آن را بدوشند و از آن استفاده کنند، و به کلى آن را از خود جدا مى پنداشتند، قرآن این تفکر خرافى را نفى کرده ، مى گوید:((از براى شما در این حیوانات قربانى منافع و سودهائى است تا زمان معین (یعنى تا روز ذبح آنها) فرا رسد)) (لکم فیها منافع الى اجل مسمى ).
در حدیثى مى خوانیم که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در طریق مکه از کنار مردى عبور کرد که با نهایت زحمت گام برمى داشت در حالى که شترى همراه داشت و کسى بر آن سوار نبود، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: ارکبها: ((سوار بر آن شو))!

تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 99

عرض کرد یا رسول الله انها هدى !: ((اى پیامبر خدا این قربانى است ))! فرمود: ارکبها ویلک !: ((واى بر تو مى گویم سوار شو))!.
در روایات متعددى که از طرق اهلبیت رسیده نیز روى همین مطلب تاءکید شده است از جمله ((ابو بصیر)) از ((امام صادق )) (علیه السلام ) نقل مى کند که در تفسیر آیه فوق فرمود: ان احتاج الى ظهرها رکبها، من غیر ان یعنف علیها و ان کان لها لبن حلبها حلابا لا ینهکها: ((اگر نیاز به سوارى دارد بر آن سوار شود، ولى آن حیوان را به زحمت نیفکند، و اگر شیر دارد شیرش را بدوشد، اما براى دوشیدن شیر آن را در فشار قرار ندهد)).
در واقع دستور فوق دستورى است معتدل و حد وسط در میان دو کار افراطى و خارج از رویه ، از یکسو بعضى احترام حیوانات قربانى را اصلا نگاه نمى داشتند و گاه قبل از محل آنها را ذبح کرده و از گوشتشان استفاده مى نمودند که در آیه 2 سوره مائده از آن نهى شده (لا تحلوا شعائر الله و لا الشهر الحرام و لا الهدى و لا القلائد).
و از سوى دیگر بعضى آنچنان راه افراط را پیش مى گرفتند که به مجرد اینکه نام قربانى بر حیوان گذارده مى شد نه از شیر آن استفاده مى کردند و نه بر آن سوار مى شدند، هر چند از راه دور به سوى مکه مى آمدند که در آیه مورد بحث این معنى مجاز شمرده شده است .
تنها ایرادى که ممکن است بر تفسیر فوق گرفته شود این است که در آیات گذشته سخن از حیوانات قربانى در میان نبود، چگونه ضمیر به آن باز مى گردد؟
اما با توجه به اینکه حیوانات قربانى مسلما یکى از مصداقهاى شعائر الله است که در آیه قبل به آن اشاره شده و بعدا نیز خواهد آمد پاسخ این ایراد روشن

تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 100

مى شود.
به هر حال در پایان آیه در مورد سرانجام کار قربانى چنین مى گوید: ((سپس ‍ محل آن خانه کعبه ، آن خانه قدیمى و گرامى است )) (ثم محلها الى البیت العتیق ).
و به این ترتیب مادام که حیوانات مخصوص قربانى به محل قربانگاه نرسیده اند مى توان از آنها بهره گرفت و پس از وصول به قربانگاه باید وظیفه قربانى کردن را درباره آنها انجام داد.
البته طبق آنچه فقها بر اساس مدارک اسلامى گفته اند، اگر قربانى مربوط به حج باشد در سرزمین ((منى )) باید ذبح شود، و اگر براى ((عمره مفرده )) باشد در سرزمین ((مکه ))، و از آنجا که آیات مورد بحث از مراسم حج سخن مى گوید باید ((بیت العتیق )) (خانه کعبه ) در اینجا به معنى وسیع کلمه باشد تا اطراف مکه (منى ) را نیز شامل گردد (دقت کنید).

تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 101

آیه 34 - 35
آیه و ترجمه
وَ لِکلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسکاً لِّیَذْکُرُوا اسمَ اللَّهِ عَلى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الاَنْعَمِ فَإِلَهُکمْ إِلَهٌ وَحِدٌ فَلَهُ أَسلِمُوا وَ بَشرِ الْمُخْبِتِینَ(34)
الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَت قُلُوبُهُمْ وَ الصبرِینَ عَلى مَا أَصابهُمْ وَ الْمُقِیمِى الصلَوةِ وَ ممَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ(35)

  ترجمه :


34 - براى هر امتى قربانگاهى قرار دادیم تا نام خدا را (به هنگام قربانى ) بر چهار پایانى که به آنها روزى داده ایم ببرند، و خداى شما معبود واحدى است در برابر فرمان او تسلیم شوید و بشارت ده متواضعان و تسلیم شوندگان را.
35 - همانها که وقتى نام خدا برده مى شود دلهایشان مملو از خوف پروردگار مى گردد و آنها که در برابر مصائبى که به آنان مى رسد شکیبا و استوارند و آنها که نماز را بر پا مى دارند و از آنچه روزیشان داده ایم انفاق مى کنند.

  تفسیر:


مخبتان را بشارت ده
در ارتباط با آیات گذشته و از جمله دستور قربانى ممکن است این سؤ ال پیش آید که این چگونه عبادتى است که در اسلام تشریع شده که براى خدا و براى جلب رضاى او حیوانات را قربانى کنند مگر خداوند نیاز به قربانى دارد؟ و آیا این کار در ادیان دیگر نیز بوده است یا مخصوص مشرکان بوده ؟
قرآن براى روشن ساختن این مطلب در نخستین آیه مورد بحث مى گوید:

تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 102

این منحصر به شما نیست که مراسم ذبح و قربانى براى خدا دارید ((ما براى هر امتى قربانگاهى قرار دادیم تا نام خدا را بر چهار پایانى که به آنها روزى داده ایم ببرند)) (و لکل امة جعلنا منسکا لیذکروا اسم الله على ما رزقهم من بهیمة الانعام ).
((راغب )) در مفردات مى گوید: ((نسک )) به معنى ((عبادت )) و ((ناسک )) به معنى ((عابد)) است ، و مناسک حج یعنى مواقفى که این عبادت در آنجا انجام مى شود، یا به معنى خود این اعمال است .
ولى طبق گفته ((طبرسى )) در ((مجمع البیان )) و ((ابوالفتوح رازى )) در ((روح الجنان )) منسک (بر وزن منصب ) طبق احتمالى به معنى خصوص ‍ قربانى کردن از میان عبادات است .
بنابراین منسک هر چند مفهوم عامى دارد که عبادات دیگر مخصوصا مراسم حج را شامل مى شود ولى در آیه مورد بحث به قرینه ((لیذکروا اسم الله ...)) (تا نام خدا را بر آن ببرند) به معنى خصوص قربانى است .
به هر حال مساءله ((قربانى )) همیشه سؤ ال انگیز بوده است ، البته این سؤ الات بیشتر به خاطر مسائل خرافى پیش مى آمد که با این عبادت آمیخته شده ، مانند قربانى کردن مشرکان براى بتها با برنامه هاى خاصى که داشتند، ولى ذبح حیوان به نام خدا و براى جلب رضاى او که سمبلى براى آمادگى انسان براى فداکارى و قربانى شدن در راه او است ، سپس استفاده کردن از گوشت آن براى اطعام فقراء و مانند آن امرى است منطقى و کاملا قابل درک .
ولذا در پایان آیه مى فرماید: ((خداى شما معبود واحدى است )) (و برنامه او هم برنامه واحدى است ) (فالهکم اله واحد).
اکنون که چنین است در برابر فرمان او تسلیم شوید (فله اسلموا).

تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 103

((و بشارت ده متواضعان در برابر فرمانهاى پروردگار را)) (و بشر المخبتین ).
سپس در آیه بعد صفات ((مخبتین )) (تواضع کنندگان ) را در چهار قسمت که دو قسمت جنبه معنوى و روانى دارد و دو قسمت جنبه جسمانى توضیح مى دهد: نخست مى گوید: ((آنها کسانى هستند که وقتى نام خدا برده مى شود دلهایشان مملو از خوف پروردگار مى گردد)) (الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم ).
نه اینکه از غضب او بى جهت بترسند، و نه اینکه در رحمت او شک و تردید داشته باشند، بلکه این ترس به خاطر مسؤ لیتهائى است که بر دوش داشتند و شاید در انجام آن کوتاهى کرده اند، این ترس به خاطر درک مقام با عظمت خدا است که انسان در مقابل عظمت خائف مى گردد.
دیگر اینکه ((آنها در برابر حوادث دردناکى که در زندگیشان رخ مى دهد صبر و شکیبائى پیش مى گیرند)) (و الصابرین على ما اصابهم ).
عظمت حادثه هر قدر زیاد و ناراحتى آن هر قدر سنگین باشد در برابر آن زانو نمى زنند، خونسردى خود را از دست نمى دهند، از میدان فرار نمى کنند، ماءیوس ‍ نمى شوند، لب به کفران نمى گشایند و خلاصه ایستادگى مى کنند و پیش مى روند و پیروز مى شوند.

تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 104

سوم و چهارم اینکه آنها نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند (و المقیمى الصلوة و مما رزقناهم ینفقون ). از یکسو ارتباطشان با خالق جهان محکم است و از سوى دیگر پیوندشان با خلق خدا مستحکم . و از این توضیح به خوبى روشن مى شود که مساءله اخبات و تسلیم و تواضع که از صفات ویژه مؤ منان است تنها جنبه درونى ندارد بلکه باید آثار آن در همه اعمال ظاهر و آشکار شود.


http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/2150/

وبگاه نسیم معرفت در خدمت شما