ویژگی های جوان و راهکارهای ارتباط با او(قسمت اول)
264 بازدید
تاریخ ارائه : 8/27/2014 8:53:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

جوانی به دوره ای زندگی گفته می شود که حد فاصل بین نوجوانی و میانسالی است . اگر چه محدوده سنی نوجوانی با محدوده ی سنی دوران جوانی متفاوت است ؛ ولی خصائص، علائم و ویژگی های آن دوره کم و بیش مشابه، نزدیک و همانند است .
درباره ی تعیین محدوده ی سن جوانی همواره اختلاف نظر وجود داشته است ؛ اما به نظر می رسد که بتوان دو دیدگاه را ولو به صورت فرضی و پیشنهادی - درباره ی جوانی و محدوده ی آن ارایه کرد.
دیدگاهی که محدوده ی سنی خاص را محدوده ی جوانی می داند و مثلاً بین سال های 18 تا 30 یا ... را محدوده ی جوانی می خواند.
دیدگاهی که به جای تعیین سن و سال بیشتر به ویژگی ها می پردازد و واجدان آن ویژگی ها را جوان تلقی می کند.
به عنوان مثال در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله ) آمده است که «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است ، مگر آن که «جوان» بوده است .(1)»
و حال آن که می دانیم گوینده ی این سخن ، خود در 40 سالگی به پیامبری رسیده است و کسی 40 سالگی را به سن جوانی قلمداد نمی کند ؛ مگر آن که :
بگوییم پیامبر اسلام و سایر پیامبران درسنی که به پیامبری رسیده اند پرشور، با حرارت، جستجوگر، شاداب و واجد ویژگی های جوانی بوده اند.
یا آن که بگوییم به علت عمر طویل المده ی انسان های آن روزگار ، نه 40 سالگی که بیش از آن نیز سن جوان تلقی می شده است. (2)
باری آنچه اینجا مقصود ماست و از کلمه جوان آن را منظور کرده ایم «جوان دانشجو» است که هم محدوده ی سنی آن ها حدوداً مشخص ومعلوم است و هم ویژگی های آنان به چشم آمدنی و مورد توجه است.
در این نوشته ی کوتاه به برخی از ویژگی های دوران جوانی اشاره می شود و خلقیات جوان گذار مورد بررسی قرار می گیرد . و سپس برخی راهکارها برای ارتباط با او بیان می گردد.

خلقیات جوان

خلقیات یا به تعبیر دیگر اخلاقیات و ویژگی های رفتاری افراد در سنین مختلف، متفاوت خواهد بود . چنانکه انتظارات اطرافیان نیز از افراد مختلف السن ، مختلف می باشد . کسی از کودک انتظار ندارد رفتار بزرگان را از خود بروز دهد و به مشی آنان سلوک نماید . اگر چنین اتفاقی افتاد ، همگان شگفت زده خواهند شد. چنانکه بروز رفتارهای کودکانه از بزرگسالان حیرت و تعجب همگان را بر خواهد انگیخت.
جوان نیز به دلیل موقعیت خویش واجد پاره ای از ویژگی هاست که به هیچ عنوان آن ویژگی ها به طور ذاتی مطرود و مقبول نیست ، بلکه طبیعت دوران جوانی چنین ویژگی هایی را اقتضا می کند.
آن چه مهم است ، تهذیب ، آراستگی و اصلاح و پالایش آن ویژگی هاست و به تعبیر برخی ، مهم جهت دادن به آن ویژگی هاست . اگر ویژگی های جوان صیقل داده شود، یا جهت دار گردد ، چه بسا نیکو ، دلپذیر و خوشایند خواهد شد.
ما در اینجا به پاره ای از این ویژگی ها اشاره می نماییم :

1. جوان استقلال طلب است .

چنانکه گفته شد جوانی حد فاصل میان نوجوانی و میانسالی است . یکی از اساسی ترین ویژگی های کودک یا حتی نوجوان وابسته بودن اوست. مثلاً کودک به پدر و مادر ، اطرافیان و حتی آموزگاران خویش وابسته است. این وابستگی تنها وابستگی عاطفی نیست ؛ بلکه در بروز رفتاها نیز نوعی مقلد و وابسته به شمار می آید . یا در تصمیم گیری مستقل عمل نمی کند و به گونه ای احساس وابستگی می نماید.
اما جوان وابسته خو نیست و از تعلق و وابسته بودن گریزان است . او می خواهد خود بیندیشد ، خود تصمیم بگیرد و خود رفتار نماید . با آنکه ممکن است رفتارها و تصمیم های او نادرست باشد ؛ اما به دلیل حس استقلال طلبی و خودبسندگی، همه ی عوارض این گریز از تعلق را می پذیرد و بر پای خویش می ایستد.
اگر والدین یا حتی معلمان به دلیل این استقلال طلبی او را همواره به خود واگذار کنند، جوان دچار مشکل می شود. شاید حتی این خوی مثبت او به خلق ناهنجار مبدل گردد. از سویی عدم اعتماد به جوان و با زبان کودکانه با او سخن گفتن و در ریز و درشت امور او دخالت نمودن نه تنها اثر مثبتی بر جای نخواهد گذاشت ، بلکه او را عصیان گر و پندگریز خواهد ساخت.

2. جوان در فشار و پرخاشگر است.

یکی از اساسی ترین خصائص بیولوژیکی جوان در فشار بودن و در نتیجه پرخاشگری اوست. کارکرد سیستم زیستی جوان والتهابات و غرایز مختلف وی به نوعی او را در فشار نشان می دهد و نتیجه ی طبیعی این در فشاربودن ، بروز رفتارهای پرخاشگرایانه می باشد. اگر خوی پرخاشگری او مورد توجه قرار نگیرد و صرفا به پیش زمینه های تعلیمی و تربیتی ارجاع داده شود از این رو زمینه ی نادیده گرفتن و حتی سرکوب آن فراهم آید، نه تنها جوان رام و مطیع نمی شود، بلکه ممکن است به صورت موقتی نیروهای سرکوب شده پنهان بماند و در موقعیتی دیگر و به صورت ضایعه و فاجعه بروز و ظهور نماید . در هر صورت این ویژگی جوان ، رفتار سنجیده منطقی و ظریف وروان شناسانه را طلب می کند تا خصلت یاد شده به بحران منجر نشود.

3.جوان برتری جوست.

شاید این ویژگی به نوعی با روحیه ی استقلال طلبی جوان در ارتباط باشد. مسلماً وقتی حس استقلال طلبی در جوان وجود داشته باشد، حس استعلا وبرتری طلبی از آن سرچشمه خواهد گرفت و جوان را همواره در رقابت و برتری جویی قرار خواهد داد.

4. جوان احساس خلأ می کند.

به طور طبیعی جوان مثل کودک مورد توجه نیست و از این رو اطراف خویش را خالی می یابد. چنانکه گفته شد جوان استقلال طلب است و استقلال طلبی ممکن است گاه گاه به احساس خلأ منجر شود.چون خود تصمیم می گیرد، یا می خواهد تصمیم بگیرد و خود رفتار نماید و مقلد و وابسته نباشد احساس خلأ به او دست می دهد. این احساس خلأ باعث می شود که ؛
الف) خواهان جلب توجه باشد.
ب) به همدلی و همراهی میل پیدا نماید.
ج) رفتارهای توجه برانگیز را از خویش بروز دهد. پوشش های متفاوت، الگوبرداری از مدل های غیر بومی و عجیب ، فعالیت ها و حرکات احساسی، نمونه هایی است که نشان می دهد رفتار جوان توجه برانگیز است.

5. جوان با بحران مواجه است.

برخی از بحران هایی که جوان با آن در چالش است، عبارتند از :

بحران شخصیت یا هویت

بحران هویت یا کیستی شناختی عمده ترین بحران جوان محسوب می شود. شخصیت جوان شخصیت ثابت یا پایدار نیست و از این رو همواره در معرض تزلزل است . انسان درکودکی، تنها مایه های شخصیتی را داراست ولی تشخص یافته نیست. در کهن روزی شخصیت او شکل پذیرفته و پابرجاست و عملکرد و رفتار او نشانگر شخصیت یا ناشی از شخصیت اوست. اما در فاصله ی این دوره ، شخصیت انسان در حال شکل گیری است. یعنی جوانی مرحله ی شکل پذیری شخصیت آدمی است. حدیث مشهور می گوید «قلب جوان چون سرزمین مساعدی است که پذیرنده ی هر بذری است»
همین حالت پذیرش ، نشان از عدم شکل گیری شخصیت می باشد و مهم آن که در همین دوره ، شکل گیری شخصیت صورت می پذیرد. پس دوره ی جوانی دوره ی انتقال از عدم تشخص به سوی شخصیت یافتن است و دوره ی انتقال ، دوره ی بحران هاست . عوامل مختلفی همانند :
-عوامل موروثی
-عوامل محیطی
-عوامل تربیتی و تلقی های فرهنگی
-ارزش های جمعی و هنجارهای جاری
-شرایط خانوادگی
-و الگوهای پیرامون و روحیه ی سرمشق پذیری
شخصیت جوان را شکل می دهند. بازشناسی هر یک از عوامل یاد شده و شناخت میزان تأثیر و کارآیی و ظرفیت هرکدام در تکوین شخصیت و مواجهه منطقی با جنبه های منفی هر یک از عوامل پیش گفته می تواند به شکل پذیری بهتر شخصیت جوان منجر گردد.

بحران روابط اجتماعی

این بحران به تردیدها و تشکیک های جوان در تعاملات اجتماعی اشاره دارد. تلاش برای یافتن گروه همگون، آرمان گرایی جوان در دوست یابی و حتی عزلت وگوشه گیری از جمع و اموری از این دست بحران روابط اجتماعی جوان را گزارش می دهد.

بحران خانواده

احساس طرد از سوی خانواده ، تعارض بین خواست جوان و خواست خانواده ، گریز از خانه وخیابان گردی ، آروزی زندگی در خانواده ی متفاوت، پرخاش های مداوم جنسیت مختلف یک خانواده با همدیگر ونشانه هایی از این نوع، رگه هایی از بحران خانواده را نمایان می سازد.

بحران جنسی

جوان به دلیل نیازهای ویژه یی دوران جوانی و غریزه ی خدادادی که در او وجود دارد، در این زمینه نیز دچار بحران می گردد. حل قطعی و نهایی این بحران، تنها با در آویختن به برخی موعظه ها ، مناسک و سوق دادن جوان از کشش زمینی به جاذبه های آسمانی امکان پذیر نیست، درک موقعیت جوان و سپس نوعی فرهنگ سازی برای گذر از این بحران و تجیه واقع گرایانه و نه مصلحت جویانه و نیز در صورت امکان تمهید مقدماتی برای بهکام بودن مشروع او می تواند به عنوان راهکاری برای حل بحران یاد شده قلمداد گردد.

بحران کار

این بحران در کشورهایی که جوانان اکثریت جمعیت آن را تشکیل می دهند، مشهودتر است. خاصه در کشورهایی که از یک سو جوان به مدارج عالی تحصیلی می رسد و از سوی دیگر به دلیل عدم هماهنگی دانش و صنعت و ناهمگونی نهاد آموزش و نهاد کار، کاری مناسب شأن و تحصیلات خویش نمی یابد.

راهکارهای ارتباط با جوان

به دلیل ویژگی های جوان و بحران هایی که او با آن مواجه است، ارتباط با جوان امری چندان ساده و آسان نیست . منظور از ارتباط سخن گفتن با او یا شنیدن سخن او نیست ؛ زیرا سخن گفتن همیشه نشانه ی ایجاد ارتباط نیست و چه بسا ارتباط یکسویه پدید آورد. به همین دلیل مراد ما از ارتباط، ارتباط بین الطرفینی ، مداوم ، تأثیر گذار و نتیجه بخش است که بدون شناخت دنیای جوان امکان ناپذیر است. از همین رو در بخش نخست این نوشته به خلقیات و بحران های جوان پرداخته شد تا با آشنایی کامل از روحیات، علائق و انگیزه ها و نیازهای جوان به ارتباط با او همت گماشته شود.
در این بخش به برخی از راهکارهای ارتباط با جوان می پردازیم .

1. درک موقعیت جوان

مهمترین راهکار برای ارتباط با جوان، شناخت و درک و دریافت درست موقعیت اوست. ما همواره به کسی که مشکل ما را جدی نمی انگارد یا رفتار ما را توجیه ناپذیر می شمارد، می گوییم «اگر به جای من بودی چه می کردی ؟»
این به جای من بودن یعنی درک موقعیت من که درک موقعیت، خود باعث می شود، رفتارهای فرد را بهتر تحلیل و تبیین نماییم . جوان نیز در موقعیت خاصی زندگی می کند. اگر بخواهیم با جوان صمیمی و مرتبط باشیم و رفتارهای وی را غیر عقلانی قلمداد نکنیم و مدام بر او خرده نگیریم ، باید از دریچه ی دنیای او به قضایا بنگریم .

2. شناخت نیازهای جوان و برآوردن آن

جوان نیازهای متفاوتی دارد. هر یک از نیازهای او به یکی از حوزه های شخصیتی او مربوط می شود. اگر جوان به محبت احساس نیاز می کند، این نشانگر آن است که در حوزه شخصیتی دچار احساس خلأ می باشد. نیازهای عاطفی یکی از اساسی ترین نیازهای اوست. هر یک از ما اگر نتوانیم سایر نیازهای جوان را برآورده سازیم، دست کم می توانیم از نظر عاطفه او را از احساس خلأ رهایی بخشیم .در هر صورت شناخت نیاز جوان و در صورت امکان برآوردن آن نیازها می تواند به ایجاد ارتباط با او مؤثر باشد.

3. سخن گفتن با جوان

خیلی ها با شنیدن واژه ی ارتباط به یاد حرف زدن می افتند؛ یعنی ارتباط و سخن گفتن را با یکدیگر مترادف می یابند و یا آن دو را با هم تداعی می کنند. در حالی که حرف زدن تنها بخشی از ارتباط است و شاید کم اهمیت ترین بخش ارتباط به حساب آید.
حال که سخن گفتن و شنیدن در ایجاد ارتباط تأثیر گذارند، باید در نحوه ی حرف زدن ، نحوه ی شنیدن، انتخاب کلمات، موقعیت گفتاری و شنیداری ، علائق مخاطب و هر چیزی که شنیدن را خوشایند و گفتن را دلپذیر می سازد، دقت کرد.
بسیاری از والدین و معلمان در نحوه ی سخن گفتن دچار مشکل هستند و از این رو مخاطبانشان یعنی فرزندان و فراگیران یا علاقه ای به شنیدن ندارند و یا به گونه ای می شنوند که با خواست و رضایت آنان همگون نیست . گونه هایی از سخن گفتن که شنیدن را دشوار و نامبارک می سازد از این قرار است:

1 - 3) سخن گفتن آمرانه و خشن

برخی دوست دارند همواره از موضع برتر سخن بگویند. آنان به دلیل کمبودهای روحی و روانی و یا به دلیل تلقی و دریافت نادرست از مقولاتی چون اقتدار، قاطعیت، مدیریت و .... همیشه در نقش فرمانده ظاهر می شوند و طبیعت جوان، پذیرنده ی چنین موضعی نیست. طبیعت جوان ، نیازمند همدلی ، هم صدایی ، احساس پذیری ، عاطفه جویی و البته خردگرایی و چون و چرا کردن است. از این رو هرگز سخن از موضع برتر را با طبیعت خویش هماهنگ نمی یابد و لذا بر استادان لازم است که از این نحوه سخن گفتن پرهیز کنند و به جای ایجاد جاذبه به دافعه نپردازند.

2 - 3). سخن گفتن اخلاق گرایانه

منظور از سخن گفتن اخلاق گرایه، سخن گفتن اخلاقی نیست. استادان ناگزیرند که دانشجویان را با مباحث و ارشادات اخلاقی آشنا سازند. به عبارت دیگر سخن گفتن اخلاق گرایانه را به سخن گفتنی می گوییم که گوینده فقط ژست اخلاقی گرفته باشد. در حقیقت برخی نه از موضع آمرانه که از موضع پدرانه سخن می گویند و چنین وانمود می کنند که دانای روزگارند و در این نحو گفتگو، مخاطبان خود را فرزندانی نورس و نوباوگانی بی تجربه قلمداد می کنند که باید از سر لطف یا ترحم آنان را به سخن راست و راه نیکو رهنمون شد. این نوع از سخن گفتن نیز با طبیعت جوان - که افزون بر نوعی سرکشی خود را راست رو نیک منش می داند - چندان سازگار نیست.

3-3) سخن گفتن از موضع همه چیز دان وعلامه

برخی دیگر دوست دارند چنین وانمود کنند که از همه چیز آگاهند. استادانی هستند که از علم ، ادب، فقه ، سیاست و ... گرفته تا فرهنگ ، شعر، موسیقی ، مسائل اقتصادی و نظامی آن هم در بعد داخلی و بین المللی و در یک کلمه از عرش تا فرش سخن می گویند. تو گویی که بر همه ی مسائل احاطه دارند و عجیب تر آن که هیچ گاه توان اقرار به نادانی یا نا آشنایی و کم آگاهی خویش را در این حوزه ها ندارند. از آنان هرگاه و از هر دری که بپرسی سخن آماده ی برای گفتن دارند و بی تردید این گزافه گویی و زیاده خواهی و علامه نمایی باعث می شود که چه اشتباهات جبران ناپذیری از آنان سربزند.
اگر کسی از موضع همه چیز دان سخن بگوید، نه تنها موفق به ایجاد ارتباط نمی شود؛ بلکه رشته هایی از ارتباط را که باقی مانده بود، می گسلد و دیگران اگر به سخن او گوش دهند نه به دلیل علاقه که شاید از سر اجبار باشد.

4 - 3) سخن گفتن انتقاد گرایانه

کسانی که فقط ایراد می گیرند و تماماً نقطه ضعف ها را می بینند و توجهی به نقاط مثبت فرد ندارند، همیشه در مقام انتقاد بر می آیند. همین است که زبان آنان همیشه تلخ و تخریب گر است. البته انتقاد اگر در موضع خویش و عادلانه باشد، کاری بجا و شایسته است؛ اما انتقاد یکریز و همواره که نشانگر بدبینی است، نه تنها سازنده و اصلاح گر نیست که بنیادهای ارتباط را ویران و وارون می سازد.
5-3) البته گونه هایی دیگری همچون گونه داوری و قاضی گری، گونه ترحم و دلجویی و ... وجود دارد که مانع ارتباط اویژگی های جوان و راهکارهای ارتباط با او




جوانی به دوره ای زندگی گفته می شود که حد فاصل بین نوجوانی و میانسالی است . اگر چه محدوده سنی نوجوانی با محدوده ی سنی دوران جوانی متفاوت است ؛ ولی خصائص، علائم و ویژگی های آن دوره کم و بیش مشابه، نزدیک و همانند است .
درباره ی تعیین محدوده ی سن جوانی همواره اختلاف نظر وجود داشته است ؛ اما به نظر می رسد که بتوان دو دیدگاه را ولو به صورت فرضی و پیشنهادی - درباره ی جوانی و محدوده ی آن ارایه کرد.
دیدگاهی که محدوده ی سنی خاص را محدوده ی جوانی می داند و مثلاً بین سال های 18 تا 30 یا ... را محدوده ی جوانی می خواند.
دیدگاهی که به جای تعیین سن و سال بیشتر به ویژگی ها می پردازد و واجدان آن ویژگی ها را جوان تلقی می کند.
به عنوان مثال در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله ) آمده است که «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است ، مگر آن که «جوان» بوده است .(1)»
و حال آن که می دانیم گوینده ی این سخن ، خود در 40 سالگی به پیامبری رسیده است و کسی 40 سالگی را به سن جوانی قلمداد نمی کند ؛ مگر آن که :
بگوییم پیامبر اسلام و سایر پیامبران درسنی که به پیامبری رسیده اند پرشور، با حرارت، جستجوگر، شاداب و واجد ویژگی های جوانی بوده اند.
یا آن که بگوییم به علت عمر طویل المده ی انسان های آن روزگار ، نه 40 سالگی که بیش از آن نیز سن جوان تلقی می شده است. (2)
باری آنچه اینجا مقصود ماست و از کلمه جوان آن را منظور کرده ایم «جوان دانشجو» است که هم محدوده ی سنی آن ها حدوداً مشخص ومعلوم است و هم ویژگی های آنان به چشم آمدنی و مورد توجه است.
در این نوشته ی کوتاه به برخی از ویژگی های دوران جوانی اشاره می شود و خلقیات جوان گذار مورد بررسی قرار می گیرد . و سپس برخی راهکارها برای ارتباط با او بیان می گردد.

خلقیات جوان

خلقیات یا به تعبیر دیگر اخلاقیات و ویژگی های رفتاری افراد در سنین مختلف، متفاوت خواهد بود . چنانکه انتظارات اطرافیان نیز از افراد مختلف السن ، مختلف می باشد . کسی از کودک انتظار ندارد رفتار بزرگان را از خود بروز دهد و به مشی آنان سلوک نماید . اگر چنین اتفاقی افتاد ، همگان شگفت زده خواهند شد. چنانکه بروز رفتارهای کودکانه از بزرگسالان حیرت و تعجب همگان را بر خواهد انگیخت.
جوان نیز به دلیل موقعیت خویش واجد پاره ای از ویژگی هاست که به هیچ عنوان آن ویژگی ها به طور ذاتی مطرود و مقبول نیست ، بلکه طبیعت دوران جوانی چنین ویژگی هایی را اقتضا می کند.
آن چه مهم است ، تهذیب ، آراستگی و اصلاح و پالایش آن ویژگی هاست و به تعبیر برخی ، مهم جهت دادن به آن ویژگی هاست . اگر ویژگی های جوان صیقل داده شود، یا جهت دار گردد ، چه بسا نیکو ، دلپذیر و خوشایند خواهد شد.
ما در اینجا به پاره ای از این ویژگی ها اشاره می نماییم :

1. جوان استقلال طلب است .

چنانکه گفته شد جوانی حد فاصل میان نوجوانی و میانسالی است . یکی از اساسی ترین ویژگی های کودک یا حتی نوجوان وابسته بودن اوست. مثلاً کودک به پدر و مادر ، اطرافیان و حتی آموزگاران خویش وابسته است. این وابستگی تنها وابستگی عاطفی نیست ؛ بلکه در بروز رفتاها نیز نوعی مقلد و وابسته به شمار می آید . یا در تصمیم گیری مستقل عمل نمی کند و به گونه ای احساس وابستگی می نماید.
اما جوان وابسته خو نیست و از تعلق و وابسته بودن گریزان است . او می خواهد خود بیندیشد ، خود تصمیم بگیرد و خود رفتار نماید . با آنکه ممکن است رفتارها و تصمیم های او نادرست باشد ؛ اما به دلیل حس استقلال طلبی و خودبسندگی، همه ی عوارض این گریز از تعلق را می پذیرد و بر پای خویش می ایستد.
اگر والدین یا حتی معلمان به دلیل این استقلال طلبی او را همواره به خود واگذار کنند، جوان دچار مشکل می شود. شاید حتی این خوی مثبت او به خلق ناهنجار مبدل گردد. از سویی عدم اعتماد به جوان و با زبان کودکانه با او سخن گفتن و در ریز و درشت امور او دخالت نمودن نه تنها اثر مثبتی بر جای نخواهد گذاشت ، بلکه او را عصیان گر و پندگریز خواهد ساخت.

2. جوان در فشار و پرخاشگر است.

یکی از اساسی ترین خصائص بیولوژیکی جوان در فشار بودن و در نتیجه پرخاشگری اوست. کارکرد سیستم زیستی جوان والتهابات و غرایز مختلف وی به نوعی او را در فشار نشان می دهد و نتیجه ی طبیعی این در فشاربودن ، بروز رفتارهای پرخاشگرایانه می باشد. اگر خوی پرخاشگری او مورد توجه قرار نگیرد و صرفا به پیش زمینه های تعلیمی و تربیتی ارجاع داده شود از این رو زمینه ی نادیده گرفتن و حتی سرکوب آن فراهم آید، نه تنها جوان رام و مطیع نمی شود، بلکه ممکن است به صورت موقتی نیروهای سرکوب شده پنهان بماند و در موقعیتی دیگر و به صورت ضایعه و فاجعه بروز و ظهور نماید . در هر صورت این ویژگی جوان ، رفتار سنجیده منطقی و ظریف وروان شناسانه را طلب می کند تا خصلت یاد شده به بحران منجر نشود.

3.جوان برتری جوست.

شاید این ویژگی به نوعی با روحیه ی استقلال طلبی جوان در ارتباط باشد. مسلماً وقتی حس استقلال طلبی در جوان وجود داشته باشد، حس استعلا وبرتری طلبی از آن سرچشمه خواهد گرفت و جوان را همواره در رقابت و برتری جویی قرار خواهد داد.

4. جوان احساس خلأ می کند.

به طور طبیعی جوان مثل کودک مورد توجه نیست و از این رو اطراف خویش را خالی می یابد. چنانکه گفته شد جوان استقلال طلب است و استقلال طلبی ممکن است گاه گاه به احساس خلأ منجر شود.چون خود تصمیم می گیرد، یا می خواهد تصمیم بگیرد و خود رفتار نماید و مقلد و وابسته نباشد احساس خلأ به او دست می دهد. این احساس خلأ باعث می شود که ؛
الف) خواهان جلب توجه باشد.
ب) به همدلی و همراهی میل پیدا نماید.
ج) رفتارهای توجه برانگیز را از خویش بروز دهد. پوشش های متفاوت، الگوبرداری از مدل های غیر بومی و عجیب ، فعالیت ها و حرکات احساسی، نمونه هایی است که نشان می دهد رفتار جوان توجه برانگیز است.

5. جوان با بحران مواجه است.

برخی از بحران هایی که جوان با آن در چالش است، عبارتند از :

بحران شخصیت یا هویت

بحران هویت یا کیستی شناختی عمده ترین بحران جوان محسوب می شود. شخصیت جوان شخصیت ثابت یا پایدار نیست و از این رو همواره در معرض تزلزل است . انسان درکودکی، تنها مایه های شخصیتی را داراست ولی تشخص یافته نیست. در کهن روزی شخصیت او شکل پذیرفته و پابرجاست و عملکرد و رفتار او نشانگر شخصیت یا ناشی از شخصیت اوست. اما در فاصله ی این دوره ، شخصیت انسان در حال شکل گیری است. یعنی جوانی مرحله ی شکل پذیری شخصیت آدمی است. حدیث مشهور می گوید «قلب جوان چون سرزمین مساعدی است که پذیرنده ی هر بذری است»
همین حالت پذیرش ، نشان از عدم شکل گیری شخصیت می باشد و مهم آن که در همین دوره ، شکل گیری شخصیت صورت می پذیرد. پس دوره ی جوانی دوره ی انتقال از عدم تشخص به سوی شخصیت یافتن است و دوره ی انتقال ، دوره ی بحران هاست . عوامل مختلفی همانند :
-عوامل موروثی
-عوامل محیطی
-عوامل تربیتی و تلقی های فرهنگی
-ارزش های جمعی و هنجارهای جاری
-شرایط خانوادگی
-و الگوهای پیرامون و روحیه ی سرمشق پذیری
شخصیت جوان را شکل می دهند. بازشناسی هر یک از عوامل یاد شده و شناخت میزان تأثیر و کارآیی و ظرفیت هرکدام در تکوین شخصیت و مواجهه منطقی با جنبه های منفی هر یک از عوامل پیش گفته می تواند به شکل پذیری بهتر شخصیت جوان منجر گردد.

بحران روابط اجتماعی

این بحران به تردیدها و تشکیک های جوان در تعاملات اجتماعی اشاره دارد. تلاش برای یافتن گروه همگون، آرمان گرایی جوان در دوست یابی و حتی عزلت وگوشه گیری از جمع و اموری از این دست بحران روابط اجتماعی جوان را گزارش می دهد.

بحران خانواده

احساس طرد از سوی خانواده ، تعارض بین خواست جوان و خواست خانواده ، گریز از خانه وخیابان گردی ، آروزی زندگی در خانواده ی متفاوت، پرخاش های مداوم جنسیت مختلف یک خانواده با همدیگر ونشانه هایی از این نوع، رگه هایی از بحران خانواده را نمایان می سازد.

بحران جنسی

جوان به دلیل نیازهای ویژه یی دوران جوانی و غریزه ی خدادادی که در او وجود دارد، در این زمینه نیز دچار بحران می گردد. حل قطعی و نهایی این بحران، تنها با در آویختن به برخی موعظه ها ، مناسک و سوق دادن جوان از کشش زمینی به جاذبه های آسمانی امکان پذیر نیست، درک موقعیت جوان و سپس نوعی فرهنگ سازی برای گذر از این بحران و تجیه واقع گرایانه و نه مصلحت جویانه و نیز در صورت امکان تمهید مقدماتی برای بهکام بودن مشروع او می تواند به عنوان راهکاری برای حل بحران یاد شده قلمداد گردد.

بحران کار

این بحران در کشورهایی که جوانان اکثریت جمعیت آن را تشکیل می دهند، مشهودتر است. خاصه در کشورهایی که از یک سو جوان به مدارج عالی تحصیلی می رسد و از سوی دیگر به دلیل عدم هماهنگی دانش و صنعت و ناهمگونی نهاد آموزش و نهاد کار، کاری مناسب شأن و تحصیلات خویش نمی یابد.
منبع: جوان و ارتباط با او
 سایت راسخونhttp://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/2137/وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما