دعایی که آیت الله بهجت آن را به رهبر توصییه کردند
259 بازدید
تاریخ ارائه : 8/26/2014 12:05:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان


دعایی که آیت‌الله بهجت خواندن آن را به رهبر انقلاب توصیه کردند

عالم ربانی و عارف روشن ضمیر حضرت آیت‌الله حاج شیخ "محمدتقی بهجت" قدس‌الله‌نفسه‌الزکیه، توصیه‌ای به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برای خواندن یکی از ادعیه داشتند.به گزارش حوزه سیاسی باشگاه خبرنگاران، به مناسبت فرارسیدن ایام سالگرد رحلت عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر حضرت آیت‌الله آقای حاج شیخ "محمدتقی بهجت" قدس‌الله‌نفسه‌الزکیه، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR توصیه‌ای از ایشان به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برای خواندن یکی از ادعیه را منتشر می‌کند.


رهبر انقلاب در دیدار با اساتید، فضلا و طلاب نخبه‌ حوزه علمیه قم در تاریخ 1389/8/2 در ذیل شرح حدیثی، توصیه‌ مرحوم آیت‌الله بهجت را برای خواندن دعای «یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک» بیان کردند و فرمودند:

"مرحوم آقای بهجت(رضوان الله تعالی علیه) می‌فرمودند این دعا را زیاد بخوانید: «یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک».

 ممکن بود یک اشکال مقدّری وجود داشته باشد، ایشان به آن هم جواب می‌داد. ممکن بود کسی بگوید وقتی می‌گوئیم «ثبت قلبی علی دینک»، ما که دینمان درست است، منطقی است، مستحکم است، این برای آن طبقات پایین است. ایشان می‌فرمود در هر طبقه‌ای که دل انسان و ایمان انسان و دینداری انسان هست، تنزل از آن طبقه، برگشت است. «ثبت قلبی علی دینک» یعنی دین را در همان طبقه‌ عالی نگه دار و تثبیت کن. اگر این شد، آن وقت زندگی می‌شود شیرین، مرگ هم مرگ راحت. یکی از مشکلات اساسی ماها، مشکل مردن است. امام سجاد (علیه‌السلام) به خداوند متعال عرض می‌کند: «امتنا مهتدین غیر ضالین، طائعین غیر مستکرهین غیر عاصین». خب، انسان در همه‌ طول عمر در طریق هدایت بوده، اما باز امام دعا می‌کند که: «امتنا مهتدین غیر ضالین، طائعین غیر مستکرهین غیر عاصین»؛ معلوم می‌شود خطرناک است.

حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است

کس ندانست که آخر به چه حالت برود"



برای دانلود صوت اینجا کلیک کنید.

********************************************************************

غزل شماره 222

حافظ » غزلیات

از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

نرود کارش و آخر به خجالت برود

کاروانی که بود بدرقه‌اش حفظ خدا

به تجمل بنشیند به جلالت برود

سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست

که به جایی نرسد گر به ضلالت برود

کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر

حیف اوقات که یک سر به بطالت برود

ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی

که غریب ار نبرد ره به دلالت برود

حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست

کس ندانست که آخر به چه حالت برود

حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی

بو که از لوح دلت نقش جهالت برود

غزل شماره 223 »« غزل شماره 221

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه? دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال 3 حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ایمان نوشته:

بیت یکی مانده به آخر:
حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست
درست: خاتمت است (در بعضی منابع عاقبت به جای خاتمت آمده)

امین کیخا نوشته:

خجالت و دخالت اصلن در زبان و فرهنگ نامه های عربی نیست و ساخته ایرانیان است هر چند ریشه های عربی دارند اما ساخت و صیغه ناهمگون با عربی دارند

محمدرضا دولتی زاده نوشته:

حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است
کس ندانست که آخر به چه حالت برود


نقل از گنجور

**************************************************


غزل(213)از سـر کـوی تـو هـر که به ملالت برود


  1 از سـر کـوی تـو هـر کو به ملالت برود                نـرود کارش و آخر به خجالت برود

2 سـالـک از نـور هدایت طلبد راه بدوست                کـه به جایی نرسد گر به ضلالت برود

3 کام خود آخر عـمر از می و معشوق بگیر               حیـف اوقات که یکسر به بطالت برود

4 ای دلـیل دل گـم گشـته خـدا را مددی                کـه غریـب ار نبرد ره به دلالت برود

5 حکم مستوری و مسـتی همه برخاتمت است            کس ندانست که آخر به چه حالت برود

6 کـاروانی کـه بود بدرقه اش لطف خدای             بـه تجـمّل بنشـیند   بـه جلالت برود

7 حـافظ از چـشمه حکمت به کف آور آبی            بـو کـه از لوح دلت نقش جهالت برود

معانی لغات غزل (213)

 ملالت:دلتنگی ، رنجیدگی ، ملال خاطر

.نرود کارش :کارش پیش نرود ، کارش پیشرفت نمی کند.

  خجالت:شرمساری .

سالک:روند راه عشق ، رهرو.

هدایت:راهنمایی کردن .

نور هدایت:فروغ راهنمایی .

 ضلالت: گمراهی. 

بطالت:بیهودگی ، بی کاری، ومعطل ماندن.

دلیل:راهنما، دلالت کننده.

دلالت : راهنمایی.

نَبَرد ره:راه را پیش نبرد ، بلد راه نباشد ، راه را گم نکند.

مستوری: پرده نشینی ، پرهیزکاری .

مستی: مجازاً  به معنای فسق وفجور وانحراف از راه راست.

خاتمت:فرجام ، کار ، پایان کار.

به چه حالت:   چه حالتی خواهد داشت .                                                                                               

بدرقه:راهنما، نگهبان .

حفظ: حمایت و نگهداری .

تجمّل:آراستگی ، شوکت.                                                                                                           

جلالت:بزرگی ، شکوه ، عظمت .

چشمه حکمت:  سرچشمه دانش ، سرچشمه معرفت.

بو...: باشد که ، شاید .

لوح: صفحه .

نقش جهالت: نشان و اثر نادانی

معانی ابیات غزل(213)

(1)   هر کس سر کوی تو را باحالت ربنجیدگی و دلتنگی ترک کند، سرانجام کاری از پیش نبرده شرمسار گردد.

(2)   رهرو راه عشق به کمک فروغ هدایت کننده حق ، راه رسیدن به دوست را می جوید . زیرا اگر کورکورانه برود به جایی نمی رسد. (3) در این آخر عمر، از می و معشوقه کامّ دل بگیر . حیف است که تمام وقت یکسره به بیهودگی از دست برود.

(4) ای راهنمای دل سرگشته برای خاطر خدا دستگیری  کن که غریبی اگر راه را بلد نباشد با راهنمایی ، به سر منزل مقصود می رسد. (5) ( تنها) درپایان کار می توان میان پرهیزگاری و گناهکاری کسی به درستی داوری کرد ، زیرا کسی نمی داند که در پایان عمل به چه حالت از این دنیا می رود. (6) کاروانی که لطف و حمایت خداوندی پشتیبان ونگهبان اوست با شوکت و آراستگی در منزل فرود آمده و با بزرگی و شگوه حرکت می کند . (7) حافظ ، از سرچشمه دانش و معرفت کف آبی به دست آورده بنوش . شاید نشان نادانی از صفحه دلت زدوده ومحو شود.

شرح ابیات غزل: (213)

وزن غزل : فعلاتن فعلاتن فعلن

بحر غزل : رمل مثمن مخبون محذوف

*

همانطور که در شر ح غزل 212 به تفصیل بیان شد این غزل نیز مربوط به سالهای آخر دوره شاعری حافظ و در همان شرایط روحی سروده شده است.

حافظ در تمام طول عمر ، دست ارادت به سوی هیچ پیری دراز نکرد. هر چند تمام گفته ها و نوشته های مشایخ صوفیه ، در گذشته و حال زمان خود را به دقت بررسی و سبک سنگین وبدون تعصب سَرَه را از ناسره جدانموده و به مخزن معلومات معرفت خویش بیفزود. و از این بابت حافظ کاملاً با شمس تبریزی مشابهت تامه دارد که در جای دیگر و در مقدمه فصل اول این کتاب بدان اشارت رفت اما از آنجا که هیچ عارف دل آگاهی به سر حد مطلوب رضایت قلبی خود نمی رسد و چه بسیار سؤالهایی دارد که به پاسخ آن دسترسی پیدا نمی کند ، احتمالاً حافظ هم در اواخر عمر در این تردید به سر می برده که : آیا اگر باپیروی از دستورات پیری راه مریدی را در کمال خلوص نیت طی می کردم به سر منزل مقصود می رسیدم یا خیر؟ این گمان نویسنده این سطور است  اما دراین غزل که طرف خطاب شاعر معشوق ازلی اوست ، به او می گوید هرکس با آزردگی خاطر و پریشانی از این دار دنیا برود، النهایه در آخر سر، شرمنده وروسیاه بوده کاری از پیش نخواهد برد . این موضوع می رساند که شاعر ، حالت تسلیم ورضا را دریافته و همه کار خود را به خدا حوالت کرده و از بن دندان معتقد به این بوده که : 

کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا                         به تجمل بنشیند به جلالت برود   

شاعر دربیت دوم غزل ، نور هدایت معشوق را راهنما و دلیل راه خود معرّفی می کند . معنی این کلام این است که من مرید کسی نبودم وتمام وجهه همّتم به سوی منبع لایزال نور هدایت متوجه بوده است . بیت سوم این غزل اقوی دلیلی است که این غزل را حافظ در آخر عمر خود سروده است و در بیت چهارم باز، شاعر حالت مناجات به خود گرفته و از خدای خود می خواهد که در این پیرانه سر باز هم او راهنمایی ومدد فرماید تا به سر منزل مقصود برسد و به دنبال آن ، عقیده باطنی خودرا که یک عمر با آن به سر برده و آز آن دفاع کرده در کمال خلوص نیت ، بار دیگر بازگو می کند و می گوید که جوجه را آخر پاییز می شمارند او حکم نهایی در باره سعید و شقی بودن کسی را تنها می توان در پایان زندگانی هر کسی داد و او از جانب خویش با کمال اطمینان سخن گفته ومی فرماید :

کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا       به تجمل بنشیند به جلالت برود

و ما امروزه می بینیم که این شاعر آسمانی چگونه با جلالت و بزرگی و شکوه و عظمت این دنیای خاکی را پشت سر نهاد وروح پاکش به ملکوت اعلی پیوست.

نقل از سایت دکترعبد الحسین جلالیان(جلالی)دررکاب حافظhttp://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/1898/

وبگاه نسیم معرفت در خدمت شما