خاطره ای از آیت الله بهجت ره
22 بازدید
تاریخ ارائه : 8/24/2014 8:25:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

به نام خدا

خاطره ای از آیت الله بهجت  ره

 زمانی که در مدرسه علمیه لاهیجان درس می خوندم (اوائل انقلاب)علاقه زیادی برای تحصیل در قم داشتم ولی موانعی مرا ازرفتن به قم باز می داشت.  (البته بعدها موفق شدم)  در آن زمان ها چندین مسافرت به قم داشتم وبارها توفیق زیارت کریمه اهل بیت سلام الله علیها نصیب شده بود وحتی دریکی از سفرهایم به قم در مسجد فاطمیه س حضرت آیت الله بهجت را زیارت کردم وافرادی دورش جمع شده بودند وحضرت آقا برای آنها استخاره می کرد و خوب وبد را با اشاره دست می فهماندند. در همان روز بعد از نمازظهر وعصر مردم وجوانان تا دم درب منزل آیت الله بهجت با آقا همراه بودند وقتی که آقا به درب منزل نزدیک شدند پشت به درب ورو به مردم ایستادند ومردم به طور صف بسته یکی یکی می آمدند ودست آقا را می بوسیدند ومی رفتند وبنده که در میان صف بودم وآن زمان هم معمّم نبودم  وقتی نوبت عرض ادب من رسید هنگامی که خواستم دست آقا را ببوسم اجازه نداد وتبسم ملیح وملاطفت فرمودند.این در حالی بود که افراددیگر نوبت به نوبت خیلی سریع  عرض ادب ودستبوسی می کردند ومی رفتند وآقا اجازه می دادند وبعدا متوجه شدم که چون بنده سید بودم ایشان اجازه ندادند که دستش را ببوسم وباوجود اینکه هیچ علامت ظاهری که دال برسیادت بکند همراهم نبود ولی ایشان چنین عمل کردند واین برایم خیلی جالب بود. البته قبلا از زبان آیت الله قربانی در نمازجمعه لاهیجان ذکرخیر آیت الله بهجت را شنیده بودم و گفته بودند که آیت الله بهجت ره در حال خواب هم مسائل پیچیده را جواب می دهد!!

 سید اصغر سعادت میرقدیم

از وبگاه نسیم معرفت بنده  نیز  دیدن فرمایید   باتشکر