آیت الله بهجت متوجه شده بودند که بنده سیّد هستم !!
22 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

به نام خدا


خاطره ای از آیت الله بهجت  «ره»


ایشان متوجه شده بودند که بنده سیّد هستم


 زمانی که در مدرسه علمیه لاهیجان درس می خوندم (اوائل انقلاب) علاقه زیادی برای تحصیل در قم داشتم ولی موانعی مرا از رفتن به قم باز می داشت .  (البته بعدها موفق شدم و به لطف خدا جهت تحصیل به قم آمدم و ساکن این شهر مقدس شدم) . در آن زمان ها چندین مسافرت به قم داشتم و بارها توفیق زیارت کریمه اهل بیت (سَلامُ اللهِ عَلَیها) نصیب شده بود و حتی در یکی از سفرهایم به قم در مسجد فاطمیه (سَلامُ اللهِ عَلَیها)  که معروف به مسجد آیت الله بهجت بود  ، حضرت آیت الله بهجت را زیارت کردم و افرادی دورش جمع شده بودند و حضرت آقا برای آنها استخاره می کرد و خوب و بد را با اشاره دست می فهماندند . در همان روز بعد از نماز ظهر و عصر مردم و جوانان پس از عبور از کوچه های باریک در منطقه قدیمی چهارمردان (بازار گذرخان) تا دمِ درب منزل آیت الله بهجت با آقا همراه بودند وقتی که آقا به درب منزل نزدیک شدند پشت به درب و رو به مردم ایستادند و مردم به طور صف بسته یکی یکی می آمدند و دست آقا را می بوسیدند و می رفتند و بنده که در میان صف بودم و آن زمان هم مُعمّم و مُلبّس نبودم  وقتی نوبت عرض ادبِ من رسید هنگامی که خواستم دست آقا را ببوسم اجازه نداد و تبسمِ ملیح و ملاطفت فرمودند. این در حالی بود که افراد دیگر نوبت به نوبت  و خیلی سریع  عرض ادب و دستبوسی می کردند و می رفتند و آقا جهت دست بوسی  به آنها اجازه می دادند و بعدا متوجه شدم که چون بنده سیّد بودم ایشان اجازه ندادند که دستش را ببوسم و با وجود اینکه هیچ علامت ظاهری که دال بر سیادت بکند همراهم نبود ولی ایشان چنین عمل کردند و متوجه شده بودند که بنده سیّد هستم و این برایم خیلی جالب بود . البته قبلا از زبان آیت الله زین العابدین قربانی در نمازجمعه لاهیجان ذکر خیر آیت الله بهجت را شنیده بودم و گفته بودند که آیت الله بهجت «ره» در حال خواب هم مسائل پیچیده را جواب می دهند!!



** آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی