اشعاراستادسیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
8 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

(1) : سرزنده دلی زکینه آزاد بُوَد


سرزنده  دلی  زکینه  آزاد بُوَد

         با مِهر و وفا زمانه  آباد  بُوَد

آنکس که دلش پُراز عداوت باشد

           با تیره دلی  چگونه  دلشاد بُوَد


******************


(2) : عاقبت دنیا گلستان و شکوفا میشود


عاقبت دنیا گلستان و شکوفا میشود

      محفل ودل های ما سبز ومصفّا میشود

روزگار آرزومندان  فراخواهد رسید

            هرکسی هر آرزو دارد مُهیّا میشود

دشت وکوه و باغ وصحرا درنگاه هرکسی

       سبز وخرم ، دلپذیر و هم دل آراء میشود

آفتاب در پشت ابر پنهان نمی ماند مدام

        نور حق با صدجمال حق هویدا میشود

عقل ها کامل شوندازپرتو فیض ظهور

        نفس انسانی ز زشتی ها مُبرّا میشود

بعد تلخی، کام ها شیرین وشیرین تر شود

        زندگی برهرکسی نیک وگوارا میشود

گرچه آلام بشر از حد فزون است وفزون

           درد و آلام همه روزی مداوا میشود

دوره ظلم و ستم دَورش به پایان می رسد

        زندگی در کام انسان ها مُهنّا میشود

شوکت مستکبران در هم فرو ریزد همی

         عزّت مستضعفین تا حدّ اعلا میشود

بلبلان اندر نواشان یک نوا دارند همه

      عاقبت گیتی سراسر نور زهرا میشود

جمکران هرجای جایش بوی مهدی می دهد

       شهر قم با جمکران بی شک معلّا میشود

غم مخور او خواهد آمد با همه لطف وصفا

               عاقبت دنیا به کام ما مُحلّا میشود


* مُحلّا : شیرین وباحلاوت


********************


(3) : رهایی از حجاب نفسانی


بگذر ازخویش که   جان  یابی

         آنچه نا دیدنی است آن یابی

تا که درچاهِ نفس خود مانی

          دور از  حقیقتی   و   نادانی

آشکار شود رازهای پنهانی

        گر نمانی تو در حجاب نفسانی

دل مبند به این سرای ظلمانی

    تا که قابل شوی به فیض رحمانی

راه ابلیس و طریق شیطانی

          ثمری   ندهد بجز  هوسرانی

از چه رو قانعی به حدّ حیوانی

          شأن توبرتراست زحدّ جسمانی

گر تو خارج شوی ز فرش جسمانی

         می برندت   به  عرش  روحانی

ای فرومانده در هوای نفسانی

          در نیابی تون کته های قرآنی

ای گرفتار  نفس  ظلمانی

        در نیابی تو نکته های عرفانی

انتهایی ندارد این   هوسرانی

         نفس خود را نما دوا و درمانی

فرصتی داده اند ترا به دورانی

       دفتر عمر مکن سیاه و ظلمانی

مُنسلخ شو از حیات حیوانی

       تا حیاتت شود حیات انسانی

****************


(4) : مرد آن است حریف خویشتن باشد


مَرد آن است حریف خویشتن باشد

و رنه خوار است اگرچه پیلتَن باشد

مَرد آن است که کنترل کند خود را

در هوی و هوس امیرخویشتن باشد


*********************


(5) : فوائد سیر وسیاحت


در  سیاحت آدمی  دانا   شود

گوش باز و چشم هم بینا شود

باروَر  گردد  خِرَدها   در   سفر

رو سفر کن تا شوی  اهل  نظر

پُخته گردد   آدمی  اندر  سفر

رو سفر کن تا شوی صاحب نظر

از  حقایق  باخبر  گردی   چنان

دیگران انگشت گیرند  در  دهان

پاگ  گردد  روح  از  زنگ  ملال

ارتقا  یابد  به  قُرب   ذُوالجلال

روح  تو  از  مُردگی گردد رها

جان  تو آید  به  هیجان از صفا

********************


(6) : الهی هیچ کس نالان نباشد

الهی   هیچ   کس   نالان نباشد

اسیر   دست   نا اهلان   نباشد

در این عصری که عصر بی وفاییست

کسی   درگیر   با نادان   نباشد

**************************


(7) : وحدت وهمدلی رمز پیروزی وپیشرفت


اُنظُربِما اَقُولُ یا صَدیقِی

نِزاعُنا عَدُوُّنَا الحَقِیقِی

عِزَّتُنا تَکُونُ فِی الأِتِّحاد

فَلتَکُنِ الوَحدَةُ فِی الأِشتِداد


یعنی: بنگر به آنچه می گویم  ای دوست من.

نزاعِ بینِ ما ، دشمن حقیقی ماست.

عزت ما در اتحاد وهمدلی  بین ما می باشد.

پس باید وحدت در بین ما روز بروز بیشتر گردد .


********************


(8) : این جهان دار عُبورست همه رهگذرند


این جهان دار عُبورست همه رهگذرند

مردمان   رهگذرانند   به نوبت   بروند

عاقل آن است که عمرش به بطالت نرود

غافلان در پی عیّاشی و در سیم و زرند

***********************



آفرینش همه بر حق و حقیقت  باشد

سالِک آن است که با پیر طریقت باشد

حق شناس است کسی در طلب حق برود

طیِّ این مرحله  با عزم و عزیمت باشد

آنکه عُمری نکند فهمِ حقیقت به یقین

در  ردیف  عَجماوات  و خَریَّت  باشد

عجب  از آنکه  به انکار  حقیقت   آید

دوری از  حق و حقیقت ز مَنیّت باشد

*******************


(10)  : خوشاآن عاشق شیدایی قرآن

دلی کز  نور قرآن  اهتدا گیرد

شودآباد و راه  مصطفی گیرد

خوشاآن عاشق شیدایی قرآن

که با قرآن هدایت از  خدا  گیرد

*******************

(11) : صدق پیش آر که از خدعه گری بیزاریم


از   ریا و  کَلَک و    حیله گری   بیزاریم

از   دَغَل بازی   و  از فتنه گری  بیزاریم

گرتوخواهی که شوی همره ماصادق باش

صدق پیش آر  که  از خدعه گری بیزاریم

******************


(12)

: دویدم و دویدم و دویدم * دل آرامی بغیر او ندیدم


دویدم  و دویدم   و   دویدم

دل آرامی بغیر  او  ندیدم

بُوَد عشق خدا عشق حقیقی

من از روز  ازل آن را   خریدم


***********************


(13) : آواز خوش از پرنده ها می آید


آواز  خوش   از  پرنده ها   می آید

بوی خوشی از شکوفه ها می آید

یعنی که بهار دلگشا نزدیک است

آری    که  صدای  زنده ها  می آید


*******************

(14) : عاقلان دنبال هر کاری نخست * می کنند اندیشه و فکر درست


عاقلان دنبال هر کاری نخست

می کنند اندیشه و فکر درست

بعد از آن با نیّتی بس استوار

می روند  اندر  پی  انجام  کار


(15)

: خوانِ لطفِ تو بُوَد در همه جا گسترده


خوانِ لطفِ تو بُوَد در همه جا گسترده

همه   جا پرتو  نور   تو  بُوَد   تابنده

عزت و جاه و جلال تو   بُوَد   پاینده

خشم و قهر و غضبت هست بسی کوبنده

دائما  درگه تو  باز  به  سوی بنده

ای که  ما بر دَرِ درگاه توایم شرمنده

دل ما را ز می عشق نما آکنده

ای که عشقت دل و جان را شَرری است سوزنده

آشکار است نشانت بَرِ هر بیننده

آری یابنده بُوَد هر که بُوَد جوینده

شود آیا نظری لطف کنی بر بنده

که نباشم بَرِ تو در دو سرا شرمنده

گریه کن ای که تویی پیش خدا شرمنده

گریه   از   بهر   گنهکار   بُوَد   سازنده


***********************


(16) : دور شور از اهل دود و اهل سیگار و مواد


همنشین صالِحان باش نی کسانِ نابکار

می گریز از نابکار و مُفسد و بی بند و بار

دور شور از اهل دود و اهل سیگار و مواد

داده اند  این نابکاران زندگی ها را به باد


*************************


(17) : با مُحمّد زنده ایم و با عَلِیّ * راه حقّ با این دو گردد مُنجلیّ

حرف مُفت  و حرف شیطانی مَزَن

مُهر شیطانی به پیشانی مَزَن

راه عقل و عاقلان را پیشه کن

در تمامِ  کارها  اندیشه  کن

گر تو خواهی عزّت و شَأن و وقار

گام  بگذار  در طریق  اُستوار

اُستوار است راه دین مُصطفی

جانشینش هست عَلیِّ مُرتضی

گر تو خواهی راه حَقِّ مُصطفی

چنگ  زن  بر  دامن  آلِ عَبا

غیر راه مُصطفی و مُرتضی

غَیّ و گمراهی است در نزد خدا

با مُحمّد  زنده ایم  و  با  عَلِیّ

راه حقّ با این دو گردد مُنجَلِیّ

**********************


(18) : شهدا مظهر پاکیّ و صفا و عشقند


«در دلم یکسره من شوق شهادت دارم»

شوقِ پرواز سوی کوی سعادت  دارم

دلم از ماندن در روی زمین بیزار است

میل سوی شهدا و سوی جنت دارم

شهدا مظهر پاکیّ و صفا و عشقند

با شهید و شهداء حسّ رفاقت دارم

مرغ طوفان زده ام قدرت پروازم نیست

با همین حال، هوسِ راه شهادت دارم


************************

(19)  : چون درد ما زعشق است پایان نمی پذیرد


دردی که در دل ماست درمان نمی پذیرد

        چون درد ما زعشق است پایان نمی پذیرد

زنهارمرو ره عشق کاین وادی خطرناک

        هرکس که رفت کارش سامان نمی پذیرد

چون فیض حضرت حق دایم نثارما است

            آنی ضمیر ما هم    حرمان نمی پذیرد

دردفتر حقایق ثبت است آنچه خواهیم

            از مابجز  حقیقت    جانان نمی پذیرد

بگذار تابگوییم بی پرده این سخن را

             اسرار  عارفان  را  نادان   نمی پذیرد

*******************


(20) : بیاییم قدر هم دانیم و حرمت ها نگهداریم


دراین دنیا که چند روزی من و تو مهلتی داریم

                    بیاییم قدر هم دانیم و حرمت ها نگهداریم

خلاف دین و آیین است به جان هم درافتادن

         بیا ثابت کنیم با هم که با هم یار و غمخواریم

دل آزردن چه می ارزد یکی را دل بدست آور

                   بیا یکدل شویم باهم کسی را  دل نیازاریم


*********************


(21)کوچه یتیمان


تذکر : خدمت کردن به یتیمان ومستمندان افتخاری است که نصیب هرکس نمی شود . از خدا بخواهیم که نصیبمان گردد .


ای که شلوغ است سرت درامور

لحظه ای هم کوچه ما کن عبور

ای که مقامت متعالی بُوَد

حالت مابین که چه حالی بُوَد؟!

دست تلطُّف به سرما بکش

 لحظه ای هم غصّه ما را بچش

 گرچه یتیمیم به ظاهر ولی

عزت ما هست ولای علی (ع)

یاور ما هست خداوندگار

غیر خدا هرچه بُوَد برکنار

برسر ما دست نوازش بکش

ذره ای هم درد یتیمان بچش

بهر سعادت بُوَد این افتخار

درد یتیمان کُندش بی قرار

********************


(22) : یاری که همیشه دربرم هست خداست


 یاری که همیشه دربرم هست خداست

یاری که همیشه در سرم هست خداست

آن  یار  که  دلداده   اویم   دائم

نجواش همیشه در دلم هست خداست


************************

(23) : هر چه دارم ز تو دارم مادر


مادرم مهر تودر جان من است

مهر تو پایه  وبنیان من است

هر چه دارم ز تو  دارم  مادر

مهر تو عزت دوران من است

نرود  یاد  تو   از  خاطر  من

عشق تو در دل ودر جان من است

*************************


(24) : کمتر از خروس نباشیم!!!!!


                از اَبُوالیَقظان تو کمتر نیستی

                        بانگ برخود زن که آخر کیستی؟

               در سحرگاهان خروس اندرخروش

                        حیف باشد اِبن آدم در خموش

               صبحگاهان ازخروس آید به گوش

                        هان چراخوابی نمی آیی به هوش؟

* ابوالیقظان یعنی خروس


**************************

(25) : درچهره ما جز گُل لبخند نباشد



درچهره ما جز گُل لبخند نباشد

       ازما سخنی برتو بجز قند نباشد

ازتلخی گفتار کسی سود نبرده

       شیرین سخنی جو که صد دل ربوده


****************************



صفا ویکدلی ویرانه گشته

      قلوب ما زهم بیگانه گشته

نمی بینم کسی غمخوار باشد

            اگر باشد پی دینار باشد


*********************


(27) : الهی تا ابد شادان بمانی


الهی تا ابد شادان بمانی

بدور از آفت دوران بمانی

همیشه در پناه حضرت حق

سلامت باشی وخندان بمانی